3-اهالي اردبيل
4-دانشجويان معماري
5-شهرداري اردبيل
6-سازمان نظام مهندسي اردبيل
7-سازمان ميراث فرهنگي و جهانگردي وصنايع دستي
8-وزارت علوم
فصل دوم:
تعاريف
تعريف واژگان کليدي
2-1- فرهنگ:
در واقع رابطه اي كاملا متقابل و دوسويه بين فرهنگ و جامعه برقرار است ، شايد بتوان گفت كه همواره در طول تاريخ ، تمدّن و فرهنگ دو مفهوم كاملا هم ارز بوده اند ،‌ اگر گذري كوتاه و گذرا به تاريخ جهان از آغاز تا كنون بياندازيم ، تاريخ به خوبي به ما اين نكته را نشان خواهد داد كه در اغلب موارد هر گاه تمدّني در اوج بوده است به صورت موازي فرهنگ آن نيز در نقاط تعالي خويش به سر مي برده است و البتّه بالعكس ، همانند تمدّن ايران در زمان هخامنشيان ، تمدّن اسلامي در زمان صدر اسلام و تمدّن يونان در هنگام ارسطو و افلاطون و سقراط…
در جهان امروز اگر فرهنگ يك كشور متاع ارزشمندي براي عرضه كردن به مردم سرزمينش نداشته باشد ، بدون شك اغلب ساكنان آن سرزمين تبديل به افرادي منفعل و تحت تأثير فرهنگ هايي غير از فرهنگ خودي خواهند شد .
1- فرهنگ چيست ؟
فرهنگ مجموعه پيچيده اي است كه در برگيرنده دانستنيها , اعتقادات , هنرها , اخلاقيات ,قوانين ,عادات وهرگونه توانايي ديگري است كه بوسيله انسان به عنوان عضو جامعه كسب شده است. در جامعه شناسي و انسان شناسي از فرهنگ تعاريف متعددي عنوان گرديده است . معروفترين و شايد جامع ترين تعريف كه از فرهنگ ارائه گرديده است , متعلق به ادوارد تايلر TYLOR است كه در بالا ذكر شد.
2- تعاريف ديگر فرهنگ :
معناي فرهنگ اغلب باز مي گردد به الگوهاي رفتاري انسان ها و ساختارهاي نماديني كه به رفتارهاي انسان معنا و اهمّيّت مي دهند .
برداشت هاي مختلف از معناي فرهنگ نشانگر وجود مباني نظري گوناگون يا معيارهاي مختلف براي سنجش ميزان ارزش فعّاليّت هاي انسان است .
الف ) رالف لينتون فرهنگ را تركيبي از رفتار مكتب مي داند كه بوسيله اعضاء جامعه معيني از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود و ميان افراد مشترك است .
ب ) ‌ به نظر ادوارد ساپير فرهنگ بعبارت از نظامي از رفتارها كه جامعه بر افراد تحميل مي كند و در عين حال نظامي ارتباطي است كه جامعه بين افراد بر قرار مي كند.
با توجه به تعاريف فوق بطور كلي مي ‌توان فرهنگ را ميراث اجتماعي انسان دانست كه او را از ساير حيوانات متمايز مي‌سازد. اين وجوه تمايز را كه منحصر به انسان است مي توان مبتني بر چهار ويژگي بشرح زير دانست :
1 – تفكر و قدرت يادگيري
2 – تكلم
3 – تكنولوژي
4 – اجتماعي بودن(زندگي گروهي)
بعضي از صفات فوق را مي‌توان در حد بسيار ضعيفي در حيوانات نيز مشاهده نمود كه آنها را در حقيقت اعمال و حركات غريزي بايد تلقي نمود و نه ويژگي هاي فرهنگي مثل غريزه مادري , لانه سازي و… فرهنگ انساني بر عكس در بسياري از موارد بر غرايز بشري لگام مي‌زند و به همين دليل چنانچه فرهنگ انساني را از انسان بگيرند تمايزي بين انسان و حيوان به جاي نمي ماند.
3- فرهنگ عام :
فرهنگ عام را مي ‌توان به نشانه ميراث اجتماعي بشر تلقي نمود و به همين دليل مجموعه ويژگي هاي اساسي فرهنگ انساني كه جامعه انساني را از اجتماعات حيواني متمايز مي‌نمايد به عنوان عناصر فرهنگ عام در نظر گرفته مي شود : تكلّم و تفكّر يا انديشه ورزي , ابزار سازي و خصوصاً اجتماعي زيستن كه با نهاد هاي اجتماعي , سازمان ها و تشكيلات سياسي و فرهنگي و اقتصادي مشخص مي ‌گردد, از جمله عناصر اصلي سازنده فرهنگ بشري اند كه در تمام جوامع اعم از جوامع تطوّر يافته و جوامع تطور نيافته وجود دارند. در تمام جوامع بشري ، ازدواج , خانواده , دولت شيوه خاصّي از توليد , اعتقادات ديني و ديگر اجزاء تشكيل دهنده فرهنگ انساني را مي‌توان مشاهده نمود.
اجتماعات حيواني فاقد فرهنگ اند و اعمال و رفتارشان غريزي است , درحاليكه اعمال و رفتار انسان بيشتر فرهنگي اند تا غريزي ، گو اينكه غرايز هم “در عكس‌العمل‌هاي رفتار انسان سهمي دارند . از ديدگاه اسلامي رفتار و اعمال انساني علاوه بر فرهنگ و غريزه از “فطرت ” نيز نشأت مي گيرد.
در عالم حيوانات چنانچه شواهدي نيز از ويژگي هاي فرهنگي گونه وجود داشته باشد, غريزي است و نه فرهنگي . مثلاً لانه سازي پرندگان عملي غريزي است و در طول اعصار و قرون نيز هيچگونه تحوّلي به خود نديده است در حاليكه فرهنگ بشري پيوسته در تغيير است و از طرف ديگر حركت دسته جمعي پرندگان يا برخي از حيوانات را نمي توان به حساب زندگي اجتماعي آنان يا به اصطلاح تمايل و گرايش به گروه جويي تلقّي نمود زيرا زندگي اجتماعي آنچنانكه انسان دارد داراي ويژگي هايي است كه نشانه‌هاي آن را در ميان حيوانات نمي‌بينيم. حيوانات ممكن است به صورت دسته جمعي از نقطه‌اي به نقطه ديگر جابجا شوند و در درّه‌ها , كنار رودخانه‌ها و درياها در كنار يكديگر حضور فيزيكي داشته باشند ولي نتيجه‌اي اجتماعي از اين گردهمايي حاصل نمي ‌گردد . به عبارت ديگر زندگي اجتماعي به مفهوم واقعي كه تنها در بين انسانها مشاهده مي ‌شود , به صورت انواع سازمانها و نهادها و تشكيلات اجتماعي , اقتصادي ,سياسي , فرهنگي متجلي مي‌گردد كه در ميان حيوانات به چشم نمي ‌خورد ، البته رفتار اجتماعي گونه زنبوران عسل با مورچگان , لانه سازي و نظم موجود در حرگات آنها را نمي‌توان جز به اعمال غريزي كه طيّ هزاره‌ها هيچ گونه تغييري در آنها به وجود نيامده توجيه و تبيين نمود.
به همين جهت براي فرهنگ انساني كه مشترك بين كليه جوامع بشري است ويژگي هايي را مي ‌توان بر شمرد كه هيچ يك را در ميان حيوانات نمي توان مشاهده نمود:
1 – فرهنگ عامل توحيد بخش ارزشهاي اجتماعي است .
2 – فرهنگ نظم بخش رفتار انسانها و كنترل كننده غرايز است .
3 – فرهنگ متمايز كننده جوامع از يكديگر است .
4 – فرهنگ آموختني است . انتقال فرهنگ در مرحله اول به وسيله خانواده و شبكه خويشاوندي و سپس به واسطه منابع ديگر مثل سازمان ها و محافل بيرون از خانواده , موسسات آموزشي , وسايل ارتباط جمعي و گروه هاي اجتماعي , از جامعه به فرد صورت مي‌گيرد.
5 – فرهنگ حاصل تجربيات بشري است كه طي قرون و اعصار و طي نسل هاي متمادي , فراهم آمده و پيچيده تر گرديده است.
6 – ابعاد مادي و معنوي فرهنگ پيوسته در حال تغييرات تدريجي است كه در مجموع و در طي قرون و اعصار به صورت تحولاتي كه دوره‌هاي مختلف تاريخي بشري را از هم متمايز مي كند متجلي مي‌گردد.
بنابراين مي‌توان به بيان اين حقيقت پرداخت كه جوامع انساني داراي فرهنگ بوده و اصطلاحاتي نظير اقوام بي فرهنگ و يا بي تمدن بر خلاف آنچه رايج و شايع است اعتبار و ارزش علمي نداشته و تنها مي‌توان آنها را به عنوان غلط هاي مصطلحي محسوب نمود .
4- فرهنگ خاص :
فرهنگ خاص را مي ‌توان ميراث اجتماعي جامعه مشخصي دانست كه مربوط به محدوده جغرافيايي يا ايدئولوژيك معيني است ، به عنوان مثال فرهنگ ايراني يا فرهنگ اسلامي را مي‌توان نام برد. كه اولي مربوط به محدوده جغرافيايي خاص ” فلات ايران” است و محدوده‌اي به مراتب فراتر از سرزميني خاص دارد . به عبارت ديگر كليه سرزمين هاي اسلامي را شامل مي‌گردد.
“فرهنگ تشيع” نيز با وجود آنكه عمدتاً مربوط به محدوده جغرافيايي خاص ” ايران ” مي‌شود ولي فراتر از اين محدوده گسترش يافته و مناطق ديگري را نيز در بر مي‌گيرد.
فرهنگ هاي كشورهاي مختلف متفاوتند و هر كدام از ويژگي هاي خاصي برخوردارند ولي در عين حال ويژگي هاي فرهنگي عام بشري را در هر نقطه‌اي كه انسان زندگي مي كند و با هر درجه از رشد و توسعه كه باشد, به عنوان ميراث مشترك انسان مي ‌توان مشاهده نمود.
5- خرده فرهنگ :
فرهنگ هاي قومي, قبيله‌اي ,ناحيه‌اي , گروه هاي زباني يا اقليت هاي مذهبي و نيز فرهنگ هاي ويژه و فرعي گروه هاي شغلي , طبقات , قشرهاي موجود در يك كشور را خرده فرهنگ را تشكيل داده كه البته هر كدام در عين داشتن ويژگي هاي خاص خود با فرهنگ كلي جامعه مباني مشتركي دارند.
به عنوان مثال ويژگي هاي مردم لرستان از لحاظ گويش , آداب و رسوم , شكل لباس پوشيدن , مهمان نوازي , ازدواج و مشخص و متمايز مي‌كند . اين فرهنگ ويژه را خرده فرهنگ لري مي‌گوييم كه در حالي كه جزئي از فرهنگ ايراني تلقي مي‌شود ولي ويژگي هاي خاص خود را دارد.
خرده فرهنگها را در بين قشرها يا طبقات شهري نيز مي‌توانيم مشاهده كنيم مثلاً در يك شهر واحد مثل تهران يا اصفهان يا مشهد قشرها و گروههاي شغلي معيني وجود دارند كه هر كدام در محدوده فرهنگي خاصي قرار دارند. اصطلاحات , استعارات , طرز سخن گفتن , لباس پوشيدن , برخوردهاي اجتماعي, طرز تلقي آنها از واقعيات كاملاً با يكديگر متفاوت بوده و راحتي مي‌توان آنها را از هم تميز داد بهمين دليل جماعت بازاري , كساني كه در بوروكراسي دولتي بكار مشغولند , افسران ارتش , پزشكان ,رانندگان تاكسي و… هريك داراي خرده فرهنگ ويژه داراي بوده و در برخوردهاي اجتماعي تا حدود زيادي رفتار آنها انعكاسي از تعلق آنها به خرده فرهنگ خاصي است .
توجه به خرده فرهنگهاي يك كشور اعم از فرهنگهاي قبيله‌اي , مذهبي و طبقه‌اي در جامعه شناسي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و در حقيقت يكي از راههاي شناخت فرهنگ يك كشور آشنايي دقيق با خرده فرهنگها يا فرهنگهاي فرعي آن كشور است زيرا درست است كه آگاهي از تاريخ يك قوم و حوادثي كه در طول قرون و اعصار بر آن قوم گذشته است لازمه و شرط عمده‌اي براي شناخت فرهنگ آن جامعه است ولي تاريخ تنها كليات و حوادث عمده را در ارتباط با شناخت فرهنگ بازگو مي‌نمايد در حاليكه تحقيق در خرده فرهنگهاي يك ملت اين امكان را بوجود مي‌آورد كه بتوانيم به عمق و كنه خلقيات و روحيات آن ملت پي برده , كاركردهاي آداب و رسوم و سنت‌ها را درك نموده و عناصر فرهنگ جامعه را نه از بالا بلكه از پائين و به صورت “ميكرو” باز شناخته و تعريف كنيم.
6- فرهنگي شدن :
فرهنگي شدن در حقيقت هماهنگي و انطباق فرد با كليه شرايط و خصوصيات فرهنگي است و معمولاً به دو صورت ممكن است واقع شود. اول بصورت طبيعي و تدريجي كه همان رشد افراد در داخل شرايط فرهنگي خاص است . دوم بصورت تلاقي دو فرهنگ كه به طرق مختلف ممكن است صورت گيرد . فرهنگ در برگيرنده تمام چيزهايي است كه ما از مردم ديگر مي‌آموزيم و تقريباً اعمال انسان مستقيم و يا غير مستقيم از فرهنگ ناشي مي شود و تحت نفوذ آن است . براي روشن شدن مطلب يكي از اعمال انسان را مثال مي زنيم : غذا خوردن نيازي بدني و بيولوژيك است , براي زنده ماندن بايد تغذيه كرد ولي وقتي سئوال مي ‌شود چه بايد خورد ؟ چگونه بايد خورد؟ چه وقت بايد خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انساني كاملا نمودار مي ‌گردد. برآوردن نيازهاي غريزي در انسان با مجموعه‌اي از رفتارهاي پيچيده همراه است و اين رفتارها را فرهنگ هر جامعه اي شكل مي ‌دهد .
در مورد برآوردن نياز تغذيه در جوامع مختلف اشكال گوناگوني ديده مي‌شود و محدوديّت ها , مقررات , قواعد و رسومي هست كه افراد هر جامعه را تحت نفوذ مي گيرند كه مثلاً چه بايد خورد و از خوردن چه چيز بايد پرهيز كرد. فرهنگ بين افراد مشترك است . هر فردي خصوصياتي منحصر به فرد دارد كه ويژه است و ديگران را از آن بهره‌اي نيست . اين گونه خصوصيات جزو فرهنگ بشمار نمي‌رود مگر آنكه بوسيله افراد ديگر ياد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهي در آيد و ديگران در انجام آن شركت كنند. از طرف ديگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخيره دانش انساني از طريق نسلهاي متمادي فراهم شده است كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گردد. و به همين دليل غالباً هر اختراعي بر اساس زمينه عيني گذشته كه حاصل كوشش هاي جمعي انسان است متكي مي ‌باشد.
2-2- فرهنگسرا
1- تعريف فرهنگسرا :
فرهنگسرا شرايطي ساختماني است که در آن يک يا چند نهاد فرهنگي فعاليت دارند. درفرهنگسراها معمولاً شرايطي براي آموزش امور گوناگون فرهنگي و اجتماعي و همچنين آموزش پيشه‌ها و هنرهاي گوناگون مانند نگارگري، کوزه‌گري، دوزندگي و … فراهم مي‌گردد. برخي ازفرهنگسراها کتابخانه و انتشارات ويژه خود را نيز دارا هستند.
در ايران تا امروز بيشتر فرهنگسراها در شهر تهران و چند شهر ديگر مانند اصفهان برپا شده‌اند و معمولاً کوشيده شده است براي هر منطقه شهرداري يک فرهنگسراي بزرگ ترتيب داده شود. برخي ازفرهنگسراها به جز پوشش دادن منطقه خود به فعاليت‌هاي فرامنطقه‌اي نيز مي‌پردازند. بسياري ازفرهنگسراها ويژه‌کار (تخصصي) اند يعني فعاليت خود را گرد يک گروه يا يک محور کاري کرده متمرکز مي‌سازند.
تقسيم بندي فرهنگ سراها بر اساس شيوه فعاليت
فرهنگسراها برپايه شيوه فعاليت به يکي از محورهاي سه گانه شخصيت (کيستي)، محتوا (درونمايه) و نهاد مي‌پردازند:
فرهنگسراهاي شخصيت محور، عبارت‌اند ازفرهنگسراهاي کودک، نوجوان، جوان، دانشجو، دختران، بانو، و سالمند.فرهنگسراهاي محتوا محور، عبارت‌اند از: انديشه، قرآن، ولاء، انقلاب، پايداري، هنر، ملل، قانون، تيره‌ها (اقوام)، ورزش، ماه‌ بهمن، کار، دانش‌ها، تندرستي، طبيعت، و فناوري اطلاعات.فرهنگسراهاي نهاد محور، عبارت‌اند از خانواده، مدرسه، و شهر.
2-3-معماري سبز
معماري سبز برخاسته از معماري پايدارو توسعه پايدار مي باشد که اين نيز ناشي از نياز انسان امروز در مقابل پيامدهاي سوء جهان صنعتي ومصرفي عصر حاضر است .معماري و فن آوري ميتوانند از يکديگر ياد بگيرند معماري “هاي تک” با منطق خشک توليد کلان واستفاده بي مهابا از تکنولوژي و تلفيق با کارکردگرائي شديد منجر به محيط هاي خنثي و بي مصرف شد
حساسيت در برابر چنين وضعيتي روابط گسترده تر از جمله ساخت مکان ،مصرف انرژي ،شهر سازي و آگاهي زيست محيطي را بوجود آورد بطوريکه امروزه اکوتک(تلفيق طبيعت با تکنولوژي)را در مقابل هاي تک قرار داده است
کليات و اهداف در معماري سبز
الگوهاي نادرست رفتاري محيط طبيعي را ويران مي کند در حاليکه ما براي دوره طولاني بقاء ،طي نسلهاي آتي به آن وابسته ايم .طراحي سبز عملي است براي حل مشکلات که طي آن منابع طبيعي قبل،بعد وطي پروسه توليد و ساخت به کمترين
حد آسيب مي بيند به علاوه مصالح مفيد بوده و قابل بازگشتبه چرخه طبيعت باشند .
موضوعات مطرح در معماري سبز
1-صرفه جوئي در انرژي
2- مسائل جهاني زيست محيطي
3- بهينه کردن پروسه توليد مصالح
4- بهره گيري از اصول معماري محلي
5- استفاده از فضاي سبز براي کمک به حفاظت محيط زيست
دستور العمل اجرائي معماري سبز
1- در مناطق توسعه يافته ساخت و ساز کنيد
2- پروژه و نقشه هاي چند منظوره طراحي کنيد
3- دسترسي به حمل و نقل عمومي ، مسيرهاي عبور دوچرخه و دسترسي پياده به خدمات اساسي براحتي فراهم باشد
4- ساختمانهاي قديمي را بازسازي کنيد
5- ساختمان ها را با توجه به حداقل رساندن فشردگي محيطي مستقر سازيد ومناطق دست نخورده را حفظ کنيد
6- از گياهان بومي و اقليمي با توجه به ويژگيهاي آنها بهره برداري گردد
مصالح سبز
1 – استفاده از آن مواد شيميائي که لايه ازن را از بين ميبرنددر تجهبزات مکانيکي و عايق ها اجتناب کنيد
2- از مصالح ساختماني بدست آمده از محل استفاده کنيد
3- از مصالح ساختماني زائد يا فرائرده هائي که از مواد قابل برگشت به چرخه طبيعت بدست آمده استفاده کنيد
4- فراورده هاي چوبي را از جنگل هاي کنترل شده تهيه نمائيد
5-از مواد داراي گازهاي آلوده کننده اجتناب کنيد
6 – از وسايل تاسيساتي با کارائي بالا استفاده کنيد و بهره گيرنده از انرژي هاي طبيعي استفاده کنيد
معماراني که آثار شاخصي دارند
رنتزو پيانو- نورمن فاستر- سانتياگو کالاتراوا -ريچارد راجرز-برنارد لاسوس-اينگن هوون- اورديک- کالن – نيکلاس گريشماو- ايتسوکو هاسه گاوا
2-4- خلاصه و نتيجه گيري
از مجموع تعاريف مختلف هنر چيزي که دستگير من مي شود آنست که اگر خودت باشي ، هنرمند هستي و حتما کاري هنري ارائه خواهي داد . به گفته محمد علي ترقي جاه ، هنرمند معاصر : (( در وجود هريک از ما هنرمندي نهفته است . سوال اينجاست که چه کسي بتواند آنرا بيرون بکشد )) همه مردم به نوعي هنرمند هستند به شرطي که تقليد نکنند و خودشان باشند و چون هر شخصي گذشته ها و شرايط متفاوتي را گذرانده است ، هنرش مختص به خود او خواهد بود آنچه که من در طراحي اين مرکز که اتفاقا يک مرکز هنري نيز هست انجام خواهم داد ، اينست که ذهنم را باز بگذارم و ايده جديد را که به ذهنم مي رسد آزادانه پياده سازم تا شايد يک کار هنري به عنوان مرکز هنر ارائه دهم . به اين پروژه به ديده يک تجربه جديد مي نگرم .
در فصل اول پايان نامه به کليات پژوهش پرداخته شد. ابتدا مسئله ضرورت آن سپس نتيجه گيري و بعد پيشينه اي از پژوهش مورد بررسي قرار گرفت و نهايتاً اهداف و فرضيات و روش تحقيق و موانع و مشکلات و کاربرد نتايج بيان گرديد.
به طور خلاصه مي توان گفت که هدف کلي اين پژوهش شناخت پتانسيل هاي شهر اردبيل و ارائه راهبردي جهت جذب هنرمندان ودر نهايت ارتقا سطح فرهنگي در طراحي مجتمع فرهنگي مبتني بر اين هدف مي باشد.
فصل سوم:
مباني نظري و ديدگاه ها
3-1- بررسي مباني فکري در معماري و اعتقادات ايراني
3-1-1- نظريه وحدت :
و صورکم فاحسن صورکم :
وصورت شمارا کشيد واين صورت گري را زيبا انجام داد .
(قرآن کريم سوره غافر آيه 64 )
آنچه که موضوع آفرينش ومبنا در تمام صور ونمودهاي اين جهان است نشان از وحدتي دارد که درآن تمام کثرتهاي جهان معناي تعلق به آن راپيدا ميکنند .
مبناي فکري در معماري وسنت گذشته هنر در کشور ما ايران ايجاد وحدتي است که بتواند نمود خود رادر تمامي اجزا ي يک مجموعه بيان کند وتا حد ممکن هدف غايي ونهايي خلق شده خود را بتواند به عنوان جمع کننده اين صور بيان نمايد .
امادر راستاي ايجاد کنش ها و واکنش هاي فکري و فلسفي در خصوص وحدت وجود وآنکه در اين راستا بتوان به سوي انديشه اي درست دست پيدا کرد ابتدا به بيان ريشه هاي اصلي آن در تاريخ وفرهنگ ايران خواهيم پرداخت .
وحدت وجود وکلمه واصطلاح اصلي آن که در فرهنگ ايراني اسلامي مورد توجه قرار دارد وبا آن مانوس شده است بايستي در ابتدا از نظر وجودي مورد شناخت قرار گيرد در برخورد بااين کلمه بايستي انتظار بحثهاي فلسفي را داشت چنانچه در اين مورد شناخت پيدا شود راه گشاي بسيار خوبي براي مادر راستاي رسيدن به معناي آن در معماري خواهد بود تمام هنر اسلامي به دنبال رسيدن به هدف وحدتي خود يعني نيل به وحدت در معنا است واين نقطه هميشه نيل به سمت حق تعالي دارد .
علامه محمد تقي جعفري وحدت را تکرار از تجريدي ذهني مي انگارد که درکثرتها معنا پيدا ميکند آنگونه که کثرتها را تکرار تجريدها در وحدت تعريف نموده است يعني مجموعه اي ازوحدت ها نه واحدها .
{زيبايي وهنر از ديد گاه اسلام ص 111}
نظريه وحدت وجود از دو ديدگاه متضمن ومبين دو سير در تفکر عرفاني است يکي کثرت به وحدت وديگري وحدت به کثرت يعني عارف کسي است که از عالم کثرت عبور کرده وپس از همه آنها به وجود واحدي دست پيدا ميکند . وي در اين مرحله با نفي کثرت وبا اثبات وحدت در عالم وآدم جهان وانسان ومحسوسات آن را وهر چه غير خدا را نفي مي کند ونيست مي انگارد وفقط خدا را هست مي انگارد ودرواقع با اين نفي به شهود وحدتي مي رسد که به فنا ونيستي ميرسد که اين حالت در اثر نوعي جذبه وعشق وشهود جمال ويا درک جلال خداوند حاصل ميگردد واين موضوع يعني حرکت از کثرت به وحدت يا سير من الخلق الي الحق .
اما اگر عارف بخواهد به عالم کثرت برگردد بايد در اين جهان سير کند وخود را باز يابد ودر عين حال از آن سير وسلوک خود در گذشته نيز دست نکشد وبايستي کثرتها را بر اساس آن وحدت توجيه کند ورابطه اين کثرتها (عالم وآدم ) را به آن وحدت (خدا ) تبيين کند واين همان سير از وحدت به کثرت يا من الحق الي خلق است
{قاسم کاکايي وحدت وجود از ديدگاه ابن عربي واکهارت ص 178}

وحدت ذات کثرت
(شکل3-1)(دياگرام نظري در بناهاي معماري ايراني در تا کيد بر معماري مسجد)
انسان در فضاي معماري با اين موضوع سر وکار دارد از کجا آمده است به کجا ميرود واين رفتن از بهر چيست؟
در اين مورد نوعي سيراز کثرت به وحدت وجود دارد که بسيار مهم ومبناي کار قرار خواهد گرفت در تمامي فضاهاي معماري ايراني شاهد اين موضوع هستيم که در جهت نيل به فضاي اصلي معماري بايستي ازکثرتها عبور کرد وبه هدف غايي يعني نقطه مقدس در مجموعه دست پيدا کرد که در اين مورد به غايت بررسي خواهد شد . رسيدن به فضاي اصلي در معماري ايراني شايسته سير از برون به دروني است که در آن به هدف اصلي دست پيدا ميکنيم يعني آنکه در معماري ايراني درتمامي انواع آن بايستي مسيرحرکت به صورت غير مستقيم طي گردد البته در اين مورد کاروانسراهاي ايراني به صورت مستقيم مخاطب رادرون فضاي خود مي کشاند.
(شکل 3-2)مسجد جامع اصفهان (عکس از کتاب ايران پل فيروزه)
هفت شهر عشق را عطار رفت وما هنوز اندر خم يک کوچه ايم
زندگي با سه چيز هميشه سرو کار دارد اين سه عامل عبارتند از انسان ‍. خداوند .جهان هستي . سير از کثرت به وحدت از طريق جهان محسوسات آن به سمت غير محسوسات صورت ميگيرد .
جهان جمله خط وخال وابروست که هر چيزي به جاي خويش نيکوست
که محسوسات اين عالم همچو سايه است که اين مانند طفل آن مانند دايه است
(شيخ محمود شبستري گلشن راز )
جهان هستي در وحدت وجود به عابد ومعبود تقسيم ميگردد در معماري اين موضوع به صورت وجود ويا عدم وجود چيزي بيان ميگردد تضادها در صور معماري به معناي تاويلي دوگانه کارکرد پيدا ميکنند .
آنچه دراصل فلسفه وحدت وجود معنا پيدا مي کند وآنرا در معماري تسري مي بخشد وجود همان تاويل وايهام است که از آن سخن به ميان آمده است آنگونه که در هر لحضه از معماري وادراک فضاي آن ايجاد حس تعلق معنوي به بهترين نحو ممکن بيان گرديده است .ابن عربي در کتاب الفتوحات المکيه جلد 3 ص 306 به اين موضوع اشاره دارد که حق تعالي در وجود سريان دارد پس غير از کسي که محدود است آن را انکار نميکند. در تمام ساختارهاي معماري ايراني شاهد اين موضوع هستيم که معمار در راستاي رسيدن به اين هدف تا جاي ممکن تلاش بر آن داشته است که در کليه مکانها در فضاي معماري اين حس مشترک را ايجاد نمايد که در اين راه موفق نيز بوده است .
3-1-2- وحدت در شهود :
در معماري آنچه که مهم است لزوم به معناي شکلي رسيدن مفاهيم است که در آن بايستي تمامي انديشه ها به ظهور وثبوت برسد . پيش از اين سير در عالم توسط عارف گفته شد اين سير همواره با شهود همراه است که بايستي به آن پرداخته شود در بياني فلسفي از اين موضوع چنين آورده شده است که :
هرکه خدا را يا الوهيتش ادراک کند وحقيقت خدا را درک کرده باشد واودر درونش جلوه گر شده باشد خدا در همه چيز برايش تجلي پيدا ميکند . همه چيز براي او خدا گونه شده وخدا را مي نماياند خدا دائماًدر حال اين شخص حضور دارد و وي مانند تشنه اي خواهد شد که در همه جا وبا هر چيز که باشد انديشه آب از او جدا نخواهد گشت به نحوي که هيچ چيز ديگري براي او لذتبخش نباشد وفقط تمناي او را داشته وهيچ چيز ديگري را جستجو نکند در اين صورت هر جا که باشد وبا هر که يارشود و هر چه بکند آن معشوق از نظرش بيرون نخواهد گشت .او را همه جا ميبيند هر چه عشقش شديدتر باشد اين حضور واين تجلي شديدتر خواهد شد .
{قاسم کاکايي .وحدت وجود از ديدگاه ابن عربي و اکهارت ص 248 }

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

از منظر ديگر نيز اين موضوع مورد بررسي قرار ميگيرد .آن اينکه ميتوان دو گانگي ذهن وعين را به وحدت برگرداند ميتوان دو نحوه وجود وتجلي خداوند در اين عالم انگاشت پس در ذهن وعين خداوند تجلي دارند .
ابن عربي در اين مورد ميگويد خداوند براي هر چيز از جمله نفس انسان ظاهري و باطني قرار داده است . پس نفس انسان با ظاهر اموري را درک ميکند که عين ناميده ميشوند وبا باطن اموري را درک ميکند که عين ناميده ميشود وخداي سبحان خود ظاهر وباطن است پس متعلق ادراک اوست .
همچنين صدرالدين شيرازي در کتاب اصفار اربعه مي فرمايد :
وجود دو گونه است يکي ظهور عيني وخارجي دارد وديگري ظهور ادراکي که اشياء از اين جهت قابلت ادراک مي باشد نه از جهت عيني شان . اشياء دو صورت دارند يکي در معناي عملکرد وادراک وديگري در قوه مدرکه جسم محتاج به صورتي است که بايستي از خارج به آن ضميمه گردد تا متمم وحدت وشخصيت وجودي جسم گردد .
در بيان اين فلسفه وارتباط علمي وعملي آن در معماري وشهر سازي ايراني ميتوان به بيان اين موضوع پرداخت که در معماري ايراني تزيينات وعناصر ظاهري در کارکرد اصلي خود نمود واقعي براي درون وذات اصلي بنا محسوب ميگردد. درون گرايي در معماري ايراني بيان کامل اين مطلب است در نحله فلسفي اين مورد ابن عربي مطلبي را اينگونه بيان ميکند
(شکل 3-3)پلان يک واحد مسکوني سنتي درون گرا


دیدگاهتان را بنویسید