فصل سوم : روش پژوهش81
طرح پژوهش :82
جامعه آماري:82
حجم نمونه و روش نمونه گيري82
متغيرهاي تحقيق82
ابزار پژوهش :83
پرسشنامه سازگاري زناشويي اسپاينر85
روش اجرا86
روش تحليل داده ها86
فصل چهارم : تجزيه و تحليل داده ها87
الف ) يافته هاي توصيفي88
جدول 1- ميانگين و انحراف معيار پنج عامل بزرگ شخصيت در زنان و مردان88
جدول 2- ميانگين و انحراف معيار مولفه هاي حل تعارض در زنان و مردان89
جدول 3 – ميانگين و انحراف معيار سازگاري زناشويي در زنان و مردان89
ب) يافته هاي استنباطي90
جدول 4- همبستگي بين پنج عامل بزرگ شخصيت با سازگاري زناشويي90
جدول 5- همبستگي بين پنج عامل بزرگ شخصيت با سبکهاي حل تعارض91
جدول 6- همبستگي بين سبکهاي حل تعارض با سازگاري زناشويي93
جدول 7- آزمون لون جهت برابري واريانسها در دو گروه زن و مرد94
جدول 8- آزمون t گروه هاي مستقل براي مقايسه سازگاري زناشويي در زنان و مردان94
جدول 9-مدل رگرسيون همزمان براي پيش بيني سبک حل تعارض يکپارچگي توسط پنج عامل بزرگ شخصيت95
جدول 10-جدول ضرايب معادله رگرسيون براي پيش بيني سبک حل تعارض يکپارچگي توسط پنج عامل بزرگ شخصيت96
جدول 11- مدل رگرسيون همزمان براي پيش بيني سبک حل تعارض اجتنابي توسط پنج عامل بزرگ شخصيت97
جدول 12-جدول ضرايب معادله رگرسيون براي پيش بيني سبک حل تعارض اجتنابي توسط پنج عامل بزرگ شخصيت97
جدول 13- مدل رگرسيون همزمان براي پيش بيني سبک حل تعارض مصالحه توسط پنج عامل بزرگ شخصيت98
جدول 14-جدول ضرايب معادله رگرسيون براي پيش بيني سبک حل تعارض مصالحه توسط پنج عامل بزرگ شخصيت99
جدول 15- مدل رگرسيون همزمان براي پيش بيني سازگاري زناشويي توسط پنج عامل بزرگ شخصيت100
جدول 16-جدول ضرايب معادله رگرسيون براي پيش بيني سازگاري زناشويي توسط پنج عامل بزرگ شخصيت101
فصل پنجم : بحث و نتيجه گيري102
بحث و تفسير نتايج103
محدوديت ها112
پيشنهادات112

الف ) پيشنهادات پژوهشي112
ب) پيشنهادات کاربردي113
منابع115
چکيده
پژوهش حاضر با هدف تعيين رابطه پنج عامل بزرگ شخصيت با سبك هاي حل تعارض و سازگاري زناشويي دانشجويان متاهل دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات کرمانشاه صورت گرفته است. پژوهش حاضر يك مطالعه همبستگي است. تعداد 200 نفر به روش در دسترس و به صورت داوطلبانه از ميان دانشجويان متاهل دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات کرمانشاه در سال 1393 انتخاب گرديد. داده ها با استفاده از پرسشنامه پنج عاملي شخصيت نئو، پرسشنامه سازگاري زناشويي اسپاينر و مقياس سبک حل تعارض رحيم جمع آوري گرديد. يافته ها با نرم افزار SPSS16 و به كمك روش هاي آماري ضريب همبستگي پيرسون، آزمون تي مستقل، رگرسيون همزمان مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت. بين ويژگي هاي شخصيتي (توافق پذيري، برونگرايي، دلپذير بودن، انعطاف پذيري) و سازگاري زناشويي همبستگي مثبت معني دار، و بين ويژگي روان رنجور خويي و سازگاري زناشويي همبستگي منفي معني داري بدست آمد. از اين ميان (وظيفه شناسي، توافق پذيري، روان? رنجورخويي) توان پيش?بيني سازگاري زناشويي را داشتند. سبك يکپارچگي و سبك مصالحه گرانه همبستگي مثبت معني داري با سازگاري زناشويي داشتند. تحليل رگرسيون همزمان با ورود ويژگي هاي شخصيتي و سبك هاي حل تعارض نشان داد وظيفه شناسي، توافق پذيري، روان رنجور خويي توان پيش بيني سازگاري زناشويي را به صورت معني داري دارند. بين زن و مرد از نظر ميزان سازگاري زناشويي تفاوت آماري معني داري بدست نيامد. در مداخلات روان شناختي و آموزش مهارت هاي زندگي، توجه به ويژگي هاي شخصيت در كنار شيوه هاي حل تعارض اهميت دارد.
كليد واژه: سازگاري زناشويي، پنج عامل بزرگ شخصيت، سبك هاي حل تعارض ، دانشجويان متاهل
فصل اول
مقدمه پژوهش
مقدمه
خانواده يکي از مهمترين نهادهاي جامعه و شکل دهنده شخصيت آدمي است. مطلوبيت رضايت خشنودي، کيفيت کارکرد خانواده عوامل بسيار تاثيرگذاري در شکوفايي رشد و پيشرفت اعضاي خانواده است. به نظر مي رسد تاثير متقابل اين عوامل در موفقيت و پايداري ازدواج نقش بسزايي داشته باشد (لوکه و ويليامسون1، 1985 به نقل از بهبودي، هاشميان، پاشا شريفي، نوابي نژاد،1388).
وقتي زن و شوهر از زندگي خود رضايت داشته باشند، خانواده از استحکام خوبي برخوردار مي شود و آن را مي توانند با مسائل و مشکلات به درستي برخورد کنند و از آسيب ها در امان بمانند. بنابراين از آن جا که رضايت زناشويي مي تواند در دوام و پايداري ازدواج نقش داشته باشد، اهميت مسئله ايجاب مي کند که هنگام همسر گزيني علاوه بر عوامل عيني نظير مذهب، طبقه اجتماعي، شيوه لباس پوشيدن، سن، قيافه و تحصيلات به عوامل مهمتري چون ويژگي هاي شخصيتي که در درازمدت پايدار هستند توجه کرد. تا با انتخابي درست در سايه خشنود و رضايت زوجي محيط سالم و سازنده فراهم شود تا پايه و اساس نسل هاي آينده، پيشرفت جامعه و انتقال فرهنگ و ارزش ها در آن امکان پذير شود. (فاضل، حق شناس، کشاورز، 1390).
اما بايد به ياد داشت که اختلاف و تعارض بين زن و شوهر طبيعي است. به دليل اهميت کنش ورزي همسران گاهي پيش مي آيد که اختلاف ديدگاه روي دهد يا نيازها برآوده نشود. در نتيجه همسران نسبت به يکديگر احساس خشم، نا اميدي و نا خشنودي مي کنند. اما هنگامي که تعارضات به حد بالاي خود برسند منجر به طلاق مي شود. شيوع روز افزون اين پديده پژوهشگران و نظريه پردازان خانواده و ازدواج را بر آن داشته تا در مورد عامل و عوامل تاثير گذار بر آن به بررسي و کنکاش بپردازند براي مقابله با معضل طلاق مي توان به بررسي ريشه آن پرداخت. برخي از پروهش هايي که عوامل زمينه ساز در مورد طلاق صورت گرفته نشان داده است که يکي از مهمترين و عميق ترين ريشه هاي طلاق ويژگي شخصيت زوج هاست برخي از ويژگي هاي شخصيتي و اختلافات شخصيت تعارضات را بين زوج ها افزايش مي دهد و تداوم زندگي زناشويي را تهديد مي کند (جليلي، بخشايشي و فارسي نژاد، 1388).
بنابراين ضروري است با ديدگاهي آسيب شناسانه به علل ناسازگاري هاي زناشويي و عدم موفقيت در ازدواج ها پرداخته و نقش عواملي چون ويژگي هاي شخصيتي را در حل تعارض و سازگاري زناشويي مورد بررسي قرار گيرد. زيرا عدم وجود جو سالم در خانواده از موانع اصلي انتقال آداب رسوم و فرهنگ و ارزش هاي مثبت جامعه به نسل هاي بعدي است. بر اين اساس محقق نيز در اين تحقيق در صدد بررسي “رابطه با شخصيت با حل تعارض و سازگاري زناشويي است”.
بيان مساله
ازدواج 2 يک مولفه بسيار مهم و با ارزش در حيات انسان تلقي مي گردد. ازدواج يک نهاد اجتماعي است که پايه و اساس ارتباط انساني را تشکيل مي دهد. به واسطه ازدواج مرد و زن از طريق يک نيروي ناشي از غرايز، آيين محبت و عشق به هم جذب مي شوند به موارد آزادانه و کامل متعهد يکديگر شد تا واحد پويايي را به عنوان خانواده ايجاد نمايند (احمدي، آشتياني، نوابي نژاد، 1384).
سازمان جهاني بهداشت خانواده را به عنوان عامل اجتماعي اوليه در افزايش سلامت و بهزيستي معرفي کرده است (کامپل3 2003). استواي و استحکام خانواده به ازدواج و رابطه زناشويي پايدار و بنيادين بستگي دارد، يعني هرگونه تزلزل و سستي در رضايت زناشويي4 يا عدم وجود يک ازدواج موفق افزون بر آن که آرامش رواني زوج را مختل مي کند بقا و دوام خانواده را نيز در معرض خطر قرار مي دهد (نجاتي، 1383).
آن چه در ازدواج مهم است سازگاري زناشويي 5 و رضايت از ازدواج مي باشد. سازگاري زناشويي با توجه به اهميت نهاد خانواده در جوامع امروزي، ارتباط آن با کيفيت زندگي و تاثير گذاري بر جنبه هاي مختلف از جمله سلامت جسمي و رواني از دهه 1990 مورد توجه قرار گرفت. سازگاري زناشويي عبارت از وضعيتي است که در آن زن و شوهر در بيشتر مواقع احساس ناشي از خوشبختي و رضايت از همديگر دارند. فرايندي است که در طول زندگي زن و شوهر به وجود مي آيد که لازمه آن انطباق سليقه ها، شناخت صفات شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شکل گيري الگوهاي مراوده اي است (قربانعلي پور، 1389).
روابط رضايت بخش در بين زوجين از طريق علاقه متقابل، ميزان مراقبت از همديگر و پذيرش و تفاهم يکديگر قابل سنجش است (سين ها و ماکرچک 6، 1990).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در واقع رضايت زناشويي يک ارزيابي يکي از وضع فعلي ارتباط را ارائه مي دهد. عامل هاي مختلف مي تواند در رضايت زناشويي دخيل باشد و هر کسي با توجه به نگرش ويژه خود و يا نتايج پژوهش هايش، اين عامل ها را بيان مي کند برخي بلوغ فکري 7 و عاطفي زوجين، داشتن تحصيلات و طبقه مشابه و يا داشتن علاقه و طرز تفکر مشترک را از جمله عوامل تاثير گذار بر رضايت زناشويي مي دانند و برخي عوامل ديگري را ذکر مي کنند که مهم ترين اين عوامل عبارت اند از : 1- ابراز محبت و عشق زوجين نسبت به يکديگر( بک 8، 1998، ترجمه قراچه داغي 1376 )، 2- احترام به همسر ( علي اسماعيلي، 1377). 3- برقراري روابط اجتماعي ( به نقل از موسوي، 1375) 4- روابط جنسي ( ميلاني فر، 1372) 5- مسايل اقتصادي و اجتماعي ( نوابي نژاد، 1377) 6- ارتباط با قوم و اطرافيان (بک، 1998 ترجمع قراچه داغي، 1376) 7- مسايل ارزشي عقيدتي و مذهبي (بلاچ 9 ترجمه قراچه داغي، 1990) 8- علايق و طرز تفکر ( به نقل از سليمانيان، 1373، ساروخاني، 1370).
اما آن چه که نقش آن به خوبي شناخته نشده، ارتباط با پنج عامل شخصيت 10 با شيوه هاي حل تعارض 11 سازگاري زناشويي هستند. تحقيقات نشان مي دهند که عوامل شخصيتي پيش بيني هاي تجربي در سازگاري زناشويي هستند شخصيت به عنوان سازمان دروني سيستم عاطفي، احساسي، شناختي و مفهومي فرد تعريف شده که تعيين کننده واکنش هاي منحصر به فرد انسان به محيط است (احدي، 1386). آلپورت 12 به پيوند ويژگي هاي مختلف شناختي و عاطفي انسان به شخصيت تاکيد مي کند و معتقد است شخصيت سازمان پويايي درون شخصي است که از نظام رواني جهاني تشکيل يافته اين نظام ما الگوهاي شاخص رفتار، افکار و احساسات شخصي را ايجاب مي کند (پور شريفي ، 1382) کتل13 بيان مي دارد شخصيت چيزي است که اين امکان را فراهم مي آورد تا آن چه که شخص در موقعيتي انجام خواهد داد را پيش بيني کند ( لانيون و کوداشتاين 14، به نقل از نقش بندي، 1382) همچنين کاستا و مک کري 15 شخصيت را متشکل از پنج عامل اصلي مي دانند فرض براين است که اين پنج عامل بسياري از ويژگي هاي شخصيتها را پوشش مي دهد گرايش روان رنجور خويي16 با خشم، تکانش وري، اعتماد به نفس پايين، اضطراب و افسردگي همراه است و برون گرايان نيز17 تمايل به مثبت بودن، جرات مندي، پرانرژي بودن و صميميت دارند. شخص وظيفه مدار 18 با سخت کوشي، انضباط و جديت مشخص مي شود، مقبوليت 19 اساساً با تواضع، همدلي، بخشندگي، مهرباني، سخاوت، نوع دوستي و اعتماد ورزي مشخص مي شود و در نهايت باز بودن 20 نيز ويژگي هايي مانند علايق هنري، فرهنگي، خلاقيت و خردورزي قابل تشخيص است ( حق شناس ، 1385).
خصوصيات شخصيتي نقش مهمي در نتايج منفي يا مثبت روابط زناشويي دارد. دونلان21 و همکاران (2004) با اشاره به تحقيقات متعدد انجام گرفته، براين نکته تاکيد دارند که رضايت زناشويي ، بيشتر از هر عامل ديگر، از ويژگي هاي شخصيتي زوجين تاثير مي پذيرد (ترجمه شاکريان و همکاران، 1390).
علاوه بر سازگاري زناشويي يکي ديگر از عواملي که از ويژگي هاي شخصيتي تاثير مي پذيرد استفاده از سبک هاي مختلف حل تعارض است، تعارض جزيي گريز ناپاير از روابط انساني است. هر فردي روش يگانه اي براي مقابله با تعارض داد. اهتمام به درک سبک و انگيزه اي همسر کمک شاياني به حل سازنده تعارض خواهد کرد. اگر رابطه زناشويي بخواهد به صورت پويا ادامه يابد اختلاف نظر بايد به شيوه اي درست حل شود ( شيري، 1387). لينامن 22، گام اول را در شناخت تعارض بررسي موانع مي داند اين موانع در برگيرنده نگرش ها به ازدواج، بيان نکردن روشن و شفاف احساس ها و افکار و نداشتن مهارت هاي ارتباطي است. به عقيده برخي از محققان حل تعارض به انواع راهبردهاي مديريت تعارض اطلاق مي شود که شخص تمايل دارد در وضعيت هاي تعارض از آن استفاده کند ( رحيم، 1983، تينگ تامي 23 و همکاران، 2000؛ به نقل از حقيقي و همکاران، 1389).
نکته حائز اهميت اين است که در اغلب پژوهش هاي انجام شده دو مفهوم مديريت کردن تعارض24 و حل تعارض يکسان در نظر گرفته شده است. روش حل تعارض به چند دليل مهم است : اول تعامل موثر بين زن و شوهر را تسهيل مي کند. دوم رابطه بين زوجين بر اثر درمان در حال بهبود باشد. سوم اين که بين زوج هاي درمانده و غيردرمانده از نظر شيوه حل مشکل تفاوت قابل توجهي وجود دارد و آموزش يادگيري اين روش براي زوجين ضروري است. چهارم آن که به طور قطع تعارض و مشکل فعلي زن و شوهر مشکل آخرشان نيست و در آينده مشکلاتي بروز خواهد کرد (احمدي، 1386 ). پنجم رابطه بسيار قوي بين سبک هاي سازنده حل تعارض و رضايت زناشويي وجود دارد ( حقيقي، 1389، مارکس25، 2010، گاتمن 26 1994، کردک 27، 1995، هنگ ليم 28، 2000، رحيم ، کافمن ويسينکا 29، 2004).
همان طور که گفته شد وجود تعارض در زندگي شخصي و اجتماعي اجتناب ناپذير است. تعارض مي تواند هم به صورت مثبت به کيفيت روابط و هم به صورت منفي به رشد تعارض بيانجامد (باباپور، 1385). به اين ترتيب داشتن شيوه هاي حل تعارض منطقي، مانع موثري در برابر تعارضات منحل کننده خانواده است و حتي مي تواند به حل بهتر مسايل پيش روي زوجين کمک کند که اين امر با شناخت ويژگي هاي شخصيت زوجين و ارتباط آن با حل تعارض و سازگاري زناشويي تسهيل مي شود به همين دليل اين پژوهش به ارتباط پنج عامل شخصيت با حل تعارض و سازگاري زناشويي پرداخته است.
اهميت و ضرورت انجام تحقيق
در عصر حاضر به دنبال تغييرات سريع اقتصادي و اجتماعي، اساس روابط زناشويي و خانواده تا حد زيادي تضعيف شده است. ضعيف شدن روابط زناشويي به ارتباطي که در چارچوب قوانين ازدواج وجود دارند باعث تضعيف روابط و هنجارهاي درون خانواده مي شود و همين امر باعث بهم خوردن روابط، تجزيه خانواده ها و در نهايت بروز انحرافات کوچک و بزرگ درون خانواده شده است. (شيخي، 1373).
در سال هاي اخير در کشورهاي جهان و از جمله ايران ساختار خانواده، دچار تغيير شده است بنيان خانواده چنان سست شده است که ديگر به ندرت مرگ مي تواند ميان زوج ها جدايي افکند آمار طلاق و خشونت هاي خانوادگي هر سال رو به افزايش است ( ميرخشتي، 1375). برخي از موضوعات شناخته شده که مي تواند پديد آورنده اختلاف هاي زناشويي باشد چنين است. پول، روابط جنسي، روابط خويشاوندي، خيانت جنسي، مشکلات عاطفي، مشکلات مالي، مشکلات ارتباطي درگيري هاي کاري و امثال اينها مي باشد (ثنايي ذاکر، 1378). يکي از عوامل مهم که بر سازگاري و هم بر انتخاب سبک هاي حل تعارض تاثير مي گذارد و ويژگي هاي شخصيتي زوجين است و از آن جا که هر فردي داراي ويژگي هاي شخصيتي متفاوتي است پس از سبک هاي حل تعارض متفاوتي هم استفاده مي کند و استفاده از هر سبک حل تعارض تاثير متفاوتي در زندگي زناشويي افراد مي گذارد. اين پژوهش مي تواند در جهت سالم سازي روابط زناشويي از طريق برگزيدن سبک هاي مناسب حل تعارض بر اساس ويژگي هاي شخصيتي گام بردارد. بنابر دلايل فوق، تحقيق حاضر با هدف تعيين رابطه پنج عامل شخصيت با حل تعارض و سازگاري زناشويي در بين دانشجويان متاهل کارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات کرمانشاه صورت گرفت.
اهداف
هدف اصلي بررسي رابطه پنج عامل بزرگ شخصيت با حل تعارض و سازگاري زناشويي دانشجويان متأهل دانشگاه آزاد علوم و تحقيقات واحد كرمانشاه است.
اهداف فرعي
1- تعيين رابطه بين پنج عامل شخصيت با حل تعارض
2- تعيين رابطه بين پنج عامل شخصيت با سازگاري زناشويي
3- تعيين رابطه بين حل تعارض و سازگاري زناشويي
4- تعيين ميزان تفاوت سازگاري زناشويي زنان و مردان
5- تعيين پيش بيني سبک هاي حل تعارض با استفاده از پنج عامل بزرگ شخصيت
6- تعيين پيش بيني سازگاري زناشويي با استفاده از پنج عامل بزرگ شخصيت
فرضيه?ها
1- بين ويژگي هاي شخصيتي با حل تعارض رابطه وجود دارد.
2- بين ويژگي هاي شخصيتي با سازگاري زناشويي رابطه وجود دارد.
3- بين شيوه هاي حل تعارض با سازگاري زناشويي رابطه وجود دارد.
4- ميزان سازگاري زناشويي زنان و مردان متفاوت است.
5- پنج عامل بزرگ شخصيت پيش بيني کننده سبک هاي حل تعارض است.
6- پنج عامل بزرگ شخصيت پيش بيني کننده سازگاري زناشويي است.
تعاريف
تعاريف مفهومي :
شخصيت : شخصيت سازمان پويايي از نظام هاي جسمي،رواني در درون فرد است که رفتار و افکار ويژه اي او را تعيين مي کند ( شاملو، 1382).
حل تعارض : بر يک فرآيند رفتاري، شناختي يا آشکار دلالت دارد که پاسخ هاي بالقوه موثر براي موقعيت مشکل را فراهم مي کند. احتمال انتخال موثرترين پاسخ را از ميان پاسخ هاي متعدد افزايش مي دهد (شاملو، 1382).
سازگاري زناشويي : عبارت از وضعيت است که در آن زن و شوهر بيشتر مواقع احساس ناشي از خوشبختي و رضايت از همديگر را دارند که لازمه آن انطباق سليقه ها ،شناخت صفات شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري شکل گيري الگوهاي مراوده اي است ( احمدي و همکاران، 1384).
تعاريف عملياتي
شخصيت : در اين تحقيق، شخصيت با استفاده از نمره اي که فرد از پرسشنامه پنج عاملي نئو (NEO) مي?گرفت، سنجيده شد.
حل تعارض : در اين تحقيق با استفاده از نمره اي که فرد از پرسشنامه حل تعارض رحيم مي گرفت، سنجيده شد.
سازگاري زناشويي : در اين تحقيق با استفاده از نمره اي که فرد از پرسشنامه سازگاري زناشويي اسپاينر مي‌گرفت، سنجيده شد.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
مفاهيم :
شخصيت
کلمه شخصيت معادل کلمه Personality انگليسي يا Personalite فرانسوي است که خود از ريشه لاتين Persona گرفته شده و به معني نقاب يا ماسکي بود که در يونان و روم قديم بازيگران متاثر بر چهره مي‌گذاشتند. اين تعبير اشاره بر اين مطلب دارد که شخصيت هر کسي ماسکي است که بر چهره مي زند تا وجه تمايز او از ديگران باشد (کريمي، 1384).
وقتي از شخصيت حرف زده مي شود منظور در نظر داشتن بسياري از ويژگي هاي فرد است. کليت يا مجموعه اي از صفات مختلف که از ويژگي هاي جسماني سطحي فراتر مي رود و تعداد زيادي از ويژگي هاي ذهني، اجتماعي و هيجاني را در بر مي گيرد. صفت، ويژگي يا کيفيت تمايز کننده شخصي است . برخي روانشناسان صفات را بلوک يا واحدهاي سازنده شخصيت مي دانند برخي از روانشناسان به اين نتيجه رسيده اند که پژوهش هاي جديد شخصيت عمدتا مي بايست بر پايه صفت قرار داشته باشد. در دهه 1960 والتر ميشل30 باعث مجادله اي در روانشناسي شد که درباره تاثير نسبي متغيرهاي شخصي پايدار مثل صفات، نيازها و همچنين تاثير متغيرهاي مربوط به موقعيت بر رفتار بود و اين جر و بحث تا پايان 1980 ادامه يافت و اغلب روانشناسان شخصيت با پذير رويکرد تعاملي به اين نتيجه رسيدند که براي تبيين کاملي از ماهيت انسان صفات شخصي پايدار جنبه هاي متغير موقعيت و تعامل بين آن ها را بايد در نظر داشت (شولتز31، 1998؛ ترجمه سيد محمدي 1385).
تعاريف شخصيت :
نظريه اهميت مطالعه شخصيت و نقش آن در شناخت رفتار، در سراسر تاريخ روانشناس جايگاه ويژه اي به شخصيت داده است. براي شناخت دقيق واژه شخصيت بايد به ريشه اين واژه توجه کرد. براي تعريف دقيق شخصيت در حال حاضر تعريف واحدي که مورد توافق همگان باشد، وجود ندارد. بعضي روانشناسان شخصيت، جنبه هاي بيوشيميايي و فيزيولوژيکي کنش انسان را مطالعه مي کنند گروه ديگر به افراد و رفتار مشهود آنها توجه مي کنند (پروين، 1381).
صاحب نظران حوزه شخصيت و روانشناسي از کلمه شخصيت تعريف هاي گوناگون ارائه داده اند شخصيت هر فرد همان الگوي کلي يا همسازي ساختمان بدني، رفتار، علايق، استعدادها و صفات ديگر است. بدين ترتيب مي توان گفت که منظور شخصيت مجموعه کامل خصوصيات و صفات فرد است ( مان 32، 1992) ايزدي (1351) شخصيت را مجموعه تفکيک ناپذير آن خصايص بدني و نفساني مي داند که شناخته شده دوستان نزديک شخص است يا به عبارت ديگر آن نقاب يا ماسکي که فرد براي سازش با محيط که در حقيقت نوعي از بازيگري در صحنه زندگي است، به چهره خود نهاده است. همچنين فرگوسن 33(1970) معتقد است : شخصيت الگويي از رفتار اجتماعي و روابط اجتماعي متقابل است بنابراين شخصيت يک فرد مجموعه راه هايي است که او نوعا نسبت به ديگران واکنش يا با آن ها تعامل مي کند (کريمي، 1375).
شخصيت عبارت است از جنبه هايي از حيات انسان، اجازه مي دهد پيش بيني کنيم که انسان در اوضاع و احوال معين چه رفتاري از خود نشان مي دهد. (مشبکي، 1377).
شخصيت مجموعه اي از ويژگي هاي نسبتا پايدار است که مشترکات و تفاوت هاي رواني افراد را مشخص مي‌کند(مقيمي، 1377).
در لغت نامه وارن34 تعريف شخصيت چنين آمده است : شخصيت به جنبه هاي عقلي، عاطفي، انگيزشي و فيزيولوژيکي فرد گفته مي شود به عبارت ديگر به مجموعه مولفه هايي که انسان را سرپا نگه مي داد گفته مي‌شود (ماي، لي، ترجمه منصور 1387). در اين تعريف مجموعه عوامل درکنار هم قرار داده شده است اما اشاره‌اي به يکپارچگي اين عوامل پيدا نشده است.
آلپورت، محققين بزرگ در اين زمينه، شخصيت را سازمان پوياي بدني و رواني به عنوان ويژگي هاي رفتاري و فکري در فرد مي داند در اين تعريف يک عامل مهم يعني سازمان يابي عوامل تشکيل دهنده شخصيت اشاره شد، اما جنبه هاي فکري و رفتاري انسان از هم متمايز گرديده است در حاليکه اين مغاير با مفهوم رفتار از نظر روانشناسي است. شلدون35، پويا بودن شخصيت را در تعريف خود مطرح نمود و آن را چنين عنوان کرد : ” شخصيت يا سازمان يافتگي پويشي جنبه هاي عقلي،عاطفي، انگيزشي و فيزيولوژيکي فرد مي گويند ” (کريمي 1389).
پيرون 36، وحدت يافتگي را همراه با جنبه هاي متمايز در تعريف خود برجسته مي نمايند بدين صورت که شخصيت به وحدت يافتگي تام و تمام يک فرد همراه با ويژگي هاي افتراقي دايم مثل هوش و مزاج در رفتار اطلاق مي گردد. (کريمي، 1389).
کتل37، از مقوله محتوايي در شخصيت خارج شده و جنبه کاربردي، شخصيت را در تعريف خود عنوان و آن را چنين تعريف مي کند : ” شخصيت چيزي است که به ما اجازه مي دهد پيش بيني کنيم که شخصيت در يک موقعيت معين چه خواهد کرد، يعني چه عملي از او ناشي خواهد شد ” (پروين، ترجمه کديور، 1381).
هيلگارد38 شخصيت را الگوهاي معين از رفتار و شيوه هاي تفکر مي داند که نحوه سازگاري مشخص را با محيط تعيين مي کند ( پروين، ترجمه کديور، 1381).
اگر وجود مشترک تعريف هاي فوق را مورد نظر قرار دهيم به نقاط اشتراک مي رسيم که در همه آن ها اولاً به يک رشته از ويژگي ها و خصوصيات جسمي و رواني اشاره دارند ثانيا در همه تعريف ها، به مساله تمايز، افتراق و مشخص کردن فرد از افراد ديگر به طور صريح يا تلويحي اشاره کرد.
عوامل به وجود آورنده شخصيت
چون شخصيت مجموعه ويژگي هاي جسمي، رواني و رفتاري است. بنابراين عواملي که به وجود آورنده اين ويژگي به شمار مي آيد، عوامل به وجود آورنده شخصيت نيز هستند. بخش اول اين ويژگي ها يعني ويژگي هاي جسمي، ساخته وراثت و بخش ديگر آن زاييده عوامل اجتماعي با محيط است تعيين اين که کدام يک از دو عامل نقش مهم تري در شخصيت دارند که غير ممکن است اما بديهي است که شخصيت هر فرد حاصل تعامل و تاثير متقابل هر دو عامل است بدين معني که از يک سو عوامل محيطي در چارچوب امکانات و محدوديت هاي فيزيولوژيکي و ساختار وراثتي تاثير دارند و از سوي ديگر توانايي هاي بالقوه، که عمدتا محصول توارث اند ف هنگامي مي توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل درآيند که محيط مناسبي براي شکوفا شدن داشته باشند (کريمي دشتکي، 1385).
سنگ بناي اوليه شخصيت از هنگامي گذاشته مي شود که يک اسپرماتوزييد با يک اووم ترکيب مي شود سلول تخم را به وجود مي آورد. هر سلول تخم حاوي 23 کروموزوم از مادر و 23 کروموزم از پدر است که اين کروموزوم ها از طريق ژن هايي که روي آن ها قرار دارند ناقل صفات مختلف والدين به فرزندان هستند از طريق ژن هايي که روي آنها قرار دارند، ناقل صفات مختلف والدين به فرزندان هستند از اين 23 جفت کروموزوم جفت آخر تعيين کننده جنسيت است (لطف آبادي و همکاران، 1386) ژن ها که در واقع انتقال دهنده صفات هستند. بسيار با ثبات اند و تنها جهش و تغييرات حاد محيطي قادرند در ژن ها تغيير ايجاد کنند. دستگاه عصبي انسان نيز که از طريق تکانه هاي عصبي اداره کننده فعاليت انسان است ميتواند در تفاوت همان شخصيت ها موثر باشد. پاولف 39فيزيولوژيست معروف رومي تفاوت هاي شخصيتي را بر حسب فرايندهاي برانگيختگي و بازداري توجيه کرده است به عقيده او اگر برانگيختگي و بازداري رد متحرک و پر نوسان باشند، شخصت حاصله مزاج دمدمي خواهد بود اگر هردو فرآيند متعادل و راکد باشند، شخصت حاصله مزاج بلغي خواهد بود اگر بر انگيختگي و بازداري هر دو کند و راکد باشند شخصيت سودايي خواهد بود و بالاخره اگر برانگيختي بيشتر بازداري يعني هر دو فرآيند نا متعادل باشند، شخصت حاصله صفراوي مزاج خواهد بود. اما در مورد صحت نظر پاولف در مورد شخصيت هاي انسان بحث و ترديد است (لطف آبادي و همکاران، 1386).
نقش هورمون هاي گوناگون نيز در تعيين شخصيت بسيار حايز اهميت است. غالب اين هورمون ها که ترشحات درون ريز هستند، کنترل رشد جسمي و حتي خلق انسان را بر عهده دارند اما ويژگي هاي وراثتي براي تحقق يافتن و رشد خود به زمينه هاي مناسب نياز دارند و اين محيط است که چنين زمينه اي را مي تواند فراهم سازد. هر قدر از نظر ويژگي هاي وراثتي متمايز و برجسته باشد، اگر در محيط نا مناسب قرار گيرد. توانايي هاي ارثي او امکان کمتري براي شکوفا شدن پيدا خواهند کرد. کودکاني که در محيط هاي دور از انسان پيدا شده اند گواه روشني بر اين مدعا هستند اين کودکان از بسياري از کودکان عادي عقب مانده تر بوده و حتي آموزش ها و امکانات فراهم شده بعدي براي آنان نتوانسته است عقب ماندگي هاي آن ها را جبران کند. آن چه در بررسي هاي گوناگون مشخص شده است. اين است که محيط وراثت هر دو، در ايجاد شخصيت به طور متقابل سهم دارند نمي توان تمايز مشخصي از نظر ميزان آن ها بر شخصيت انسان قايل شد.(شعاري نژاد، 1381).
تئوري هاي شخصيت :
تئوري هاي شخصيت اغلب در دو دسته نسبتا مشخصي قرار مي گيرند. دسته اول تئوري هايي که روش آن ها بر اساس تحقيق درباره ظواهر رفتار، اعمال بيروني و ظاهري قرار گرفته است که به آن ها دو تئوري صوري يا تئوري ماسک مي گويند. دسته دوم تئوري هايي هستند که در آن از چگونگي و عمق شخصيت صحبت مي‌شود. تمرکز ما در اين بخش بر تئوري هايي صوري علي الخصوص تئوري صفات است. ديدگاه ها و نظريه‌هاي زيادي در مورد شخصيت با هدف تبيين چرا و چگونگي رفتار اسنان مطرح شده است که ادامه تعدادي از آنها را مطرح مي کنيم.
تيپ هاش شخصيت :
الف ) شخصيت نوع B و A افراد داراي شخصيت A با ويژگي بيقراري و زياد فعال بودن مشخص مي شوند. در اين افراد حس رقابت طلبي شديد، پرخاشجوي، نا آرامي، سرعت در گفتار و حرکات و عجول بودن مشاهده مي شود. افراد داراي شخصيت A سعي دارند همه جنبه هاي زندگي يعني آن هايي که قابل کنترل نيستند را به کنترل خود در مي آورند و در اين زمينه دچار هيجان و جوش و خروش زيادي مي شوند و در صورتي که محيط از دست آنها خارج شود شديدا عصبي و ناراحت مي شوند. از ويژگي هاي مهم ديگر اين افراد مستعهد بودن ابتلا به بيماري هاي عروق کرونر قلب است برعکس تيپ A، افراد داراي شخصيت B مسائل را خيلي آسان مي گيرند و بيشتر به کيفيت زندگي اهميت مي دهند آن ها کمتر جاه طلب و کمتر بي حوصله و بيشتر منظم و محتاط هستند ( گنجي، 1380).
ب) شخصيت نوع F: در سال 1940 گروهي از روانشناسان اجتماعي به سرپرستي آدورنو40 در آمريکا به مطالعه شخصيت اقتدار يا نوع F پرداختند. هدف اين گروه شناخت شخصيت هايي بود که گرايش هاي ناشيستي و ضد يهودي داشتند و طرفدار تبعيض نژادي بودند. آن ها براي سنجش اقتدار طلبي مقياسي تهيه کردند که به آن مقياس F معروف شد. ويژگي هاي افراد اين نوع شخصيت عبارت اند از تحجر فکري ، عدم گذشت در برابر خطاي ديگران، داراي تمايلات تبعيض نژادي شديدا خود محور، تملق نسبت به منابع قدرت اما زورگو به زيردست ف طرفدار مجازات هاي شديد و خشن، پيشداوري نسبت به گروه هاي ديگر به ويژه اقليت هاست (کريمي، 1384).
نظريه روانکاوي فرويد :
اولين رويکرد به مطالعه رسمي شخصيت، روان کاوي، انگيزش زيگموند فرويد 41بود که کار خود را در سال هاي نزديک به قرن 19 آغاز کرد. روانکاوي بر نيروهاي ناهشيار تاکيد دارد يعني اميال جنسي و پرخاشگري بر پايه زيستي و تعارض هاي اجتناب ناپذيرکودکي به عنوان حکمان شکل دهندگان شخصيت. فرويد نيروهاي سوق دهنده شخصيت را غرايز عنوان کرد که عناصر اصلي شخصيت هستند يعني نيروهاي برانگيزاننده اي که رفتار را سوق مي دهد و جهت را تعيين مي کند (بتلهايم 42، 1984؛ به نقل از عباسي وهمکاران،389).
به عقيده فرويد آن چه سبب فعاليت رهپايي انسان مي شود، انرژي کلي حياتي است که از دو بخش سازنده و مخرب تشکيل مي شود بخش سازنده، همان غرايز زندگي است که در خدمت انگيزه صيانت ذات بوده و مي‌کوشد زندگي را حفظ کند. در نظريه فرويد اين انگيزه به شکل ليبيد و يا نيروي حياتي تجسم مي يابد. در مقابل اين نيرو، غريزه مرگ قرار دارد، که همواره سعي دارد ما را به سوي مرگ سوق دهدد اين انگيزه شخص را به سوي خودآزاري، خودکشي در رفتارهاي پرخاشگرانه سوق مي دهد(کريمي، 1383).
از نظر فرويد ساختار شخصيت انسان بر سه وجه است.
الف) نهاد43: نهاد مرکب از غرايز، تمايلات و خواسته هاي شخص است. اصرار نهاد بر ارضاي بدون قيد و شرط اين غرايز و تمايلات است به عبارت ديگر تابع اصل لذت است. انسان نهاد را به هنگام تولد با خود به دنيا مي‌آورد و در تمام طول زندگي نيز آن را به همراه دارد. نهاد هميشه منبع شر و بدي نيست بلکه نهاد است که ما را به رفع نيازهايي مانند گرسنگي،تشنگي، گريز از خطرات و نظاير آن ها را بر مي انگيزاند و فعاليت وا مي دارد نهاد غالبا با من و من برتر در تعامل است و عمدتا تحت کنترل آن ها قرار دارد ليبيدو يا نيروي حياتي نيز در نهاد تجسم مي يابد (کريمي،1383).
ب) من يا خود44 : من از اصل واقعيت پيروي مي کند، من سعي مي کند عمل را به تاخير اندازد تا فرصتي براي درک درست واقعيت به وجود آيد فرويد تاييد داشت اگر چه کارکردهاي من تا حدي مستقل از نهاد است اما من تمام انرژي خود را از نهاد مي گيرد ( کرين 193445، ترجمه خوي نژاد و رجايي 1389).
ج ) من برتر يا فراخود46 : فرويد معتقد است که من برتر از نهاد تشکيل شده است يک بخش آن وجدان است وجدان بخش انتقاد کننده من و تنبيه گر من برتر است بخش ديگر آن من ايده آل ناميده مي شود و شامل خواسته هاي مثبت مي باشد (کريمي 1932، ترجمه خوي نژاد و رجايي 1389).
فرويد معتقد بود هريک از اعمال آدمي علتي دارد که ريشه آن را بايد در يک انگيزه ناهشيار جستجو کرد و نه در دليل معقولي که خود شخص ارائه مي دهد او به طور کلي ديدگاهي منفي درباره طبيعت انسان داشت و معتقد بود آدمي را سايت هاي اساسي عمدتا جنسي و پرخاشگري، هدايت مي کنند و آدمي مدام با جامعه اي که بر مهار اين تکانه ها تاکيد دارد در ستيز است( اتکينسون47، 1971، ترجمع راهني، 1382).
نظريه اريک اريکسون مراحل رواني اجتماعي اريکسون48 : اريکسون رشد شخصيت را به هشت مرحله رواني و اجتماعي تقسيم کرد. چهار مرحله اول شبيه مراحل دهاني، مقعدي، آلتي و نهفتگي فرويد هستند. تفاوت عمده بين نظريه هاي آن ها بر اين است که اريکسون ويژ گي هاي رواني و اجتماعي تاکيد کرد در حالي که فرويد بر عوامل زيستي تاکيد داشت. اريکسون معتقد بود که فرآيند رشد تحت تاثير چيزي که وي آن را اصل اپي ژنتيک مي ناميد قرار دارد. منظور او از اين اصطلاح اين بود که نيروهاي ارثي تعيين کننده مراحل رشد هستند. هر رويارويي ما با محيط بحران ناميده مي شود بحران ما را ملزم مي دارد انرژي غريزي خود را مطابق با نيازهاي هر مرحله از چرخه زندگي متمرکز کنيم. هر مرحله رشد، بحران يا نقطه عطف خود را دارد که تغييراتي در رفتار و شخصيت ما ايجاب مي کند، ما به اين بحران با يکي از دو روش پاسخ مي دهيم : روش ناسازگار او (منفي) يا روش سازگارانه (مثبت). فقط در صورتي که هر تعارضي را حل کرده باشيم شخصيت مي تواند به تعالي و رشد خود ادامه دهد. اريکسون همچنين اظهار داشت، هريک از هشت مرحله رواني – اجتماعي فرصتي را براي پرورش دادن نيروهاي بنيادي فراهمي مي کند. اين نيرها زماني نمايان مي شوند که بحران به طور رضايت بخشي حل شده باشد. او معتقد بود نيروهاي بنيادي وابسته به هم هستند و تا وقتي که نيروهاي مربوط به مرحله قبلي تثبيت نشده باشد نيروي جديد نمي تواند رشد کند (شولتر49 2003، ترجمه سيد محمدي، 1386).
مراحل فرويد و اريکسون
سن مرحله فرويدي مرحله عمومي اريکسون تولد تا 1 سالگي
1 تا 3 سالگي
3 تا 6 سالگي
6 تا 11 سالگي
نوجواني
جواني
ميانسالي
پيريدهاني
مقعدي
آلتي
نهفتگي
تناسلي


-اعتماد در برابر بي اعتمادي : اميدواري
خودمختاري در برابر شرم و ترديد : اراده
ابتکار در برابر احساس گناه : هدفمندي


دیدگاهتان را بنویسید