1-7-2- زايمان31 : از زمان شروع انقباضات رحمي که همواره همراه با درد مي باشد تا تولد کامل نوزاد را زايمان مي‌نامند . اين لغت در زبان انگليسي به معناي کار و زحمت مي باشد . (هامپتون ، 1373) .
1-7-3- افسردگي : کلمه افسردگي به سه نوع مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد :

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

– در گفتگوهاي مشترک از اين کلمه در تشريح سطحي از غم که هم? مردم ، آنرا وقتي تجربه ميکنند ، که بعضي چيزهاي مهمشان را از دست داده اند ، استفاده ميشود .
– در روانپزشکي براي توضيح يک خلق غير عادي وابسته به غم ، عدم خوشحالي و بدبختي ، استفاده مي‌شود .
– همچنين افسردگي ممکن است ، همچون يک نشانه در هر اختلال رواني و يا يک علامت در بسياري از بيماريهاي ارگانيک و حالات سمي ، ظاهر شود . (کاپلان ، 1989).
1-7-4- افسردگي پس از زايمان : به طور مشخص افسردگي زماني از نوع ((پس از زايمان )) ناميده ميشود که در عرض 4 تا 6 هفته پس از وضع حمل رخ دهد . ( پاتل و همکاران ، 2002 ) .
تعاريف عملياتي :
1-7-5- افسردگي : در اين پرسشنامه نمره اي است که از پرسشنامه بک بدست مي آيد .
1-7-6- افسردگي پس از زايمان : در اين پرسشنامه نمره اي است که از طريق پرسشنامه بک ، يکبار در دوران بارداري و مجدداً بعد از زايمان بدست مي آيد .
2-1- افسردگي :
2-1-1- تاريخچه افسردگي :

افسردگي از زمانهاي بسيار دور در نوشته ها آمده و توصيف هايي از آنچه ما امروزه اختلالات خلقي مي خوانيم، در بسياري از منابع طبي قديم وجود دارد . داستان (عهد عتيق ) شاه سائول32 و داستان خودکشي آژاکس در ايلياد هومر ،هر دو يک سندرم افسردگي را توصيف کرده اند . حدود 450 سال قبل از ميلاد ، سقراط اصطلاح ماني و ملانکولي را براي توصيف اختلالات رواني بکار برد . در حدود 100 سال قبل از ميلاد ، کورنليوس سلسوس33 در کتاب De medicina ، افسردگي را ناشي از صفراي سياه معرفي نمود . اين اصطلاح را پزشکان ديگر از جمله ارسطو (120 تا 180 بعد از ميلاد ) و جالينوس (129 تا 199 بعد از ميلاد ) نيز به کار برده اند . همينطور الکساندر ترالز34 در قرن ششم . در قرون وسطي رازي ، ابن سينا، ميمونيد35 ،ملانکولي را بيماري مشخصي تلقي مي نمودند . (کاپلان ، 1375) .
در سال 1686 ، بونت36 نوعي بيماري رواني توصيف نمود و آنرا mania comelancholicus ناميد .در سال 1854 ، ژولي فالره حالتي را توصيف نمود و آنرا جنون ادواري37 ناميد . چنين بيماراني متناوباً حالات خلقي ماني و افسردگي را تجربه مي کنند . تقريباً در همان زمان ، يک روان پزشک فرانسوي ديگر به نام ژول بايارژه جنون دوشکلي38 را شرح داد که در آن بيمار دچار افسردگي عميقي مي شود که به حالت بهت افتاده و بالاخره از آن بهبود مي يابد . در سال 1882 ، کارل کالبام روانپزشک آلماني ، با استفاده از اصطلاح (‌سايکلوتايمي ) ماني و افسردگي را مراحل مختلف يک بيماري توصيف نمود .(کاپلان ، 1375) .
اميل کراپلين 1856 ، که متأثر از گري سينگر بود ، نيز عقيده داشت که رفتار غيرعادي ،معلول آشفتگي‌هاي عضوي است . وي نوع خاصي از افسردگي را نيز شرح داد که پس از يائسگي در زنها و اواخر بزرگسالي در مردها شروع مي شود و بعداً به افسردگي رجعتي39 معروف شد . نقش بزرگ کراپلين تلاش وي در جهت بنيانگذاري نظام طبقه بندي در برگيرنده اکثر اختلالاتي بود که مستلزم بستري شدن و درمان هستند . و بين دو اختلال بسيار حاد و تحليل برنده به نامهاي زوال عقل پيشرس و روانپزشکي شيدايي – افسردگي تميز قائل شده و عقيده داشت که آنها ، بيماريهاي خاص با علل عضوي خاص هستند .
( ساراسون ، 1375).
2-1-2- افسردگي چيست ؟
شايد بهتر باشد به جاي آن ، بگوئيم که افسردگي دقيقاً چه نيست ؟ افسردگي فقط احساس موقتي (گرفتگي و اندوه ) يا ( دلتنگي ) نيست . افسردگي حالتي وراي غمگين بودن يا اندوه شديد بر اثر فقدان يک عزيز است . غمگين بودن و سوگواري ، واکنش هايي طبيعي و موقتي در مقابل تنش هاي زندگي هستند . اين نوع از خلق ها در مدت زماني نسبتاً کوتاه برطرف مي شوند و فرد مجدداً وضعيت طبيعي خود را باز مي يابد . در مقابل ، افسردگي ، ماهها يا حتي سالها فرد را گرفتار مي کند . بيماريهاي افسردگي بر احساسات ، افکار و سلامت جسماني فرد تأثير مي گذارند . (سالمانز40، 1382).
افسردگي براي هرکس معنايي دارد . افسردگي مي تواند يک نشانه41 ( مانند وقتي که کسي مي گويد: احساس افسردگي مي کنم ) ، يا يک علامت42 (وقتي که کسي ميگويد : او افسرده به نظر مي رسد ) و يا يک اختلال قابل تشخيص باشد . وقتي که بيماري را افسردگي تشخيص مي دهيم ، منظورمان اختلالي است با دوام کافي و نشانه ها و علاماتي ويژه که بر عملکرد شخص تأثير نامطلوب مي گذارد .
افسردگي نيازمند درمان، بر زمينه هاي زير اثر ميگذارد :
– خلق و خوي يا “روحيه”
– انديشه “شناخت”
– عملکرد جسماني
– رفتار (جفرسون43 ، 1383)
عموماً بيماراني که دچار افسردگي شده اند از داشتن احساس شديد غم ، ياس و نااميدي همچنين تجربه و مشکلات در درک ، شناخت ، رفتار و عمل خبر مي دهند . فهرستهاي متعددي براي تعيين افسردگي مورد استفاده قرار گرفته اند . ظهور تغييرات در مقوله هاي شخصيتي ، راههاي دسترسي واگرا براي تعيين افسردگي (اختلال در مقابل راههاي دسترسي سطح علايم بيماري ) و سيستم هاي چند گانه طبقه بندي (44DSM) هرکدام در مورد تعريف مجزاي افسردگي توضيحاتي مي دهند . به جرأت مي‌توان گفت که افسردگي اختلال نامتجانس ترکيب شده چندين زير مجموعه را با هم پوشي معيار تشخيص نشان مي دهد . (ال . شير45، 2000) .
بطور کلي مي توان گفت افسردگي ، در هر شکل آن ، شيو? ديد فرد از خود ، ديگران و از دنيا را تحريف مي کند . تفاوت مهم بين غمگيني و افسردگي ، اثري است که بر عزت نفس فرد وارد مي شود . افرادي که افسردگي دارند ، مجبور هستند با افکار منفي راجع به خود ، زندگي و آينده هميشه دست و پنجه نرم کنند . به مرور اين حالات دوام بيشتري خواهند يافت و بدون درمان ، کمتر احتمال خواهد داشت که فرد بهبود يابد و در عوض عملکرد عادي در محيط کار و موقعيت هاي اجتماعي را مختل خواهد کرد . با اين حال افسردگي به راحتي قابل درمان است و پزشکان مي توانند در بيشتر از 80 درصد بيماران ، نشانه‌هاي افسردگي را از بين ببرند .(انجمن پزشکي امريکا ، 1378).
2-1-3- تفاوت بين اندوه سالم و افسردگي چيست ؟
اندوه هيجاني طبيعي است که به وسيله ادراکات واقع بينانه اي که يک حادثه منفي مانند ضرر و زيان يا نااميدي را به نحوي تحريف نشده توصيف مي کند، بوجود آمده است . افسردگي يک بيماري رواني است که همواره از افکاري حاصل ميشود که به طريقي تحريف شده هستند . براي مثال : وقتي فرد مورد علاقه اي را از دست مي دهيد فکر ميکنيد (او را از دست دادم و دلم براي همراهي و عشقي که با هم داشتيم تنگ خواهد شد ) احساساتي که چنين فکري خلق مي کند ، لطيف ، واقع بينانه و مطلوب است . هيجانات شما ، انسانيت شما را بالا برده و به معناي زندگي عمق مي بخشد .بدين ترتيب از اين فقدان و کمبود ، چيزي کسب ميکنيد . بر عکس ، ممکن است به خود بگوئيد : (ديگر هرگز خوشحال نخواهم بود ، چون او مرد . اين غير منصفانه است !) اين افکار احساس دلسوزي به خود و نااميدي را در شما برخواهد انگيخت و چون اين هيجانات به تمامي مبتني بر تحريف هستند ، شکست شما را سبب خواهند شد .
پس از ضرر و زيان يا شکست در رسيدن به هدفي که از نظر شخصي اهميت زيادي دارد ، افسردگي يا اندوه مي تواند در انسان رشد کند . اندوه به هر حال بدون تحريف مي آيد و شامل جرياني از احساسات است و به همين دليل زمان محدودي دارد و هرگز کاهش (احترام به خود ) را در بر ندارد . افسردگي ، حالتي منجمد است ، بطور نامحدودي گرايش به دوام يا بازگشت مجدد دارد و همواره با (فقدان احترام به خود ) همراه است . (بورنز46،1379).
2-1-4- تعريف افسردگي :
تقريباً هرکس گه گاه احساس افسردگي مي کند . اکثر ما گاهي اوقات احساس غم و رخوت مي‌کنيم و به هيچ فعاليتي ، حتي فعاليتهاي لذت بخش ، علاقه اي نشان نمي دهيم . افسردگي پاسخ طبيعي به فشارهاي زندگي است . عدم موفقيت در تحصيل يا کار ، از جمله موقعيت هايي هستند که اغلب موجب افسردگي مي شوند . افسردگي تنها زماني نابهنجار تلقي مي شود که با واقعه اي که رخ داده متناسب نباشد و يا فراتر از جوي که براي اکثر مردم نقطه آغاز بهبود است ادامه يابد .(هيليگارد ،1373) .
در افسردگي نرمال حالات خلقي47 از نظر زماني متفاوتند و معمولاً بيش از 2 هفته طول نمي کشند . اگر حالت افسردگي بيش از 2 هفته طول بکشد و اشکالات خواب ، خوراک ، افکار يأس و نااميدي افزايش يابد، مسأله به اختلالات کلينيکي افسردگي نزديک مي شود . (ساراسون ، 1375).
2-1-5- افسردگي چه کساني را تهديد مي کند ؟
همه ما تا حدي در معرض خطر بيماري افسردگي قرار داريم . افسردگي در همه افراد جامعه ديده شده است .ثروتمند و فقير ، جوان و پير ، متأهل و مجرد ، رويدادهاي استرس‌زا جزئي از زندگي هستند و اگر اين رويدادها به اندازه کافي شديد و متعدد باشند، ممکن است باعث بيماري افسردگي شوند . همچنين ما ، در برابر بيماريهاي جسماني آسيب پذير هستيم و آمادگي اين را داريم که دچار اختلالي بشويم که بعداً به افسردگي منتهي شود .(انجمن پزشکي امريکا ، 1378).
به طور کلي با اينکه هيچکس از بيماري افسردگي کاملاً در امان نيست ، رايجترين انواع آن ، بعضي افراد را بيشتر از ديگران تهديد مي کند و در اين امر عواملي چند دخالت دارند :
2-1-5-1- جنس
چنانکه آمار مربوط به شيوع افسردگي نشان مي دهد ، زنان اولين گروهي هستند که در معرض ابتلا به افسردگي قرار دارند و موارد تشخيص داده شده در آنان ، دو برابر مردان است . پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند که افسردگي در بين کودکان و پسرو دختر شيوع يکسان دارد ولي در دور? بلوغ ، دختران بيشتر از پسران در معرض خطر افسردگي قرار دارند . اين آسيب پذيري در طول بزرگسالي زنان ادامه مي يابد ، حتي در دوره پيري ، زنان بيشتر از مردان به بيماري افسردگي مبتلا مي شوند . (انجمن پزشکي امريکا، 1378- بلاک برن، 481380- سالمانز،1382).
يک نظريه در مورد آسيب پذيري بيشتر زنان در برابر افسردگي اين است که ، بدن زنان به طور مداوم دوره‌هاي نوسان هورموني را تجربه مي کند . در دوره قاعدگي زنان ، ميزان هورمونها به طور منظم تغيير مي‌کند. در بعضي زنان ، ممکن است بين افسردگي و اين تغييرات دوره اي ماهيانه رابطه اي وجود داشته باشد . زمانهايي که در آنها تغييرات هورموني عمده روي مي دهد عبارتند از : دوران حاملگي ، بلافاصله بعد از زايمان و يائسگي ، در تعدادي از زنان بعضي از اين عوامل با افسردگي همراه مي شود .(انجمن پزشكي آمريكا ، 1378)
2-1-5-2-سن


دیدگاهتان را بنویسید