هدف از اين پژوهش بررسي مقايسه سلامت روان و سبک هاي فرزند پروري والدين افراد معتاد و عادي به منزله پيشگيري اوليه از اعتياد است جامعه آماري تحقيق شامل کليه افراد معتاد در شهرستان صحنه که در زمان اجراي تحقيق در مراکز ترک اعتياد آن شهرستان تحت پوشش بوده اند و افراد عادي ساکن در آن شهرستانمي باشد. روش تحقيق در اين پژوهش توصيفي از نوع علي – مقايسه اي مي باشد و ابزار گردآوري داده ها به وسيله توزيع پرسشنامه هاي سلامت عمومي GHQ و پرسشنامه سبک هاي فرزندپروري بامريند بين والدين افراد معتاد و غيرمعتاد که به صورت نمونه گيري تصادفي گزينش شده و حجم نمونه تحقيق را تشکيل مي دهند مي باشد. متغير هاي مورد بررسي در اين پژوهش :
– سلامت روان و سبک هاي فرزند پروري به عنوان متغير هاي پيش بين
-اعتياد افراد به عنوان متغير هاي ملاک مي باشد
براي تجزيه و تحليل داده ها و از روش هاي معتبر آماري مانند ضريب همبستگي پيرسون، آزمون T دو گروه مستقل و رگرسيون خطي به بررسي فرضيه هاي تحقيق پيش رو پرداخته شد نتايج تحقيق نشان داد که بين سلامت روان و سبک هاي فرزند پروري والدين افراد معتاد و افراد عادي تفاوت معنادار مي باشد.
فصل يکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
واژه اعتياد در ذهن همه ما فروپاشي خانواده، فقر و فلاکت را تداعي مي کند. يک فرد معتاد نه فقط سلامت جسمي و روحي خود را تباه مي کند بلکه جامعه را نيز از حضور خود و عارضه اي که به آن مبتلا شده است، متاثر مي کند. واقعيت اين است که اعتياد به عنوان پديده اي چند بعدي و معلولي چند علتي شناخته شده است از اين رو چه در ريشه يابي گرايش به آن، چه در فرآيند درمان و چه در پيامدها و عوارض آن بايد تمامي ابعاد و پس زمينه ها را بررسي کرد. نکته اين جاست که اعتياد مرد خانواده که رکن اصلي خانواده محسوب مي شود امري بسيار تهديدآميز است. زنان و کودکاني که با يک فرد معتاد زندگي مي کنند بدون ترديد بيشترين آسيب ها را مي بينند و ممکن است تحت خشونت فيزيکي يا رواني فرد معتاد قرار بگيرند. (ستوده، 1380)
بر اساس يافته هاي پژوهشهاي بدست آمده بين خانواده و بهداشت رواني حاكم بر آن رابطه وجود دارد، يعني بين سبكهاي فرزند پروري و بهداشت رواني افراد ارتباط مي باشد. در صورتيكه والدين مستبد بيش از ساير والدين، اضطراب1 فرزندان را فراهم مي آورند، بعد از اين سبك والدين بي اعتنا قرار دارند.(هواسي، 1380)
ميزان افسردگي2 و اضطراب دختران خانواده هاي گسسته بيشتر از پسران مي باشد هر قدر وابستگي3 نوجوان به خانواده قوي تر باشد، از شدت عمل خلاف او كاسته مي شود. بين عملكرد خانواده و سلامت رواني نوجوانان رابطه معنا داري وجود دارد والدين بي اعتنا و مستبد زمينه افسردگي را براي فرزندان خود فراهم مي كنند بين شيوه هاي فرزند پروري و روابط درون خانواده با ابتلاء به اعتياد رابطه وجود دارد، تحقيقات نشان مي دهد كه طرد شدگي و فقدان رابطه گرم و عاطفي در بين خانواده هاي معتادين بسيار بالاست. روشهاي انضباطي والدين با سوء مصرف مواد در فرزندان ارتباط دارد. والدين نوجوانان معتاد، بيشتر از سبك والديني استبدادي و طرد کنندگي استفاده مي كنند.( هواسي، 1380 )
در بين معتادين اختلالات شخصيت ضد اجتماعي افسردگي و اضطراب شايعترين اختلالات روانپزشكي است خصوصيات شخصيتي مرزي4 و ضد اجتماعي5، پارانوئيد6 ،اسكيزو تايپال7، پرخاشگر- منفعل8 وابسته، اجتنابي9 و اسكيزوئيدي10 در مردان معتاد شيوع دارد ، در بين معتادين خياباني اختلالات دو قطبي11 و اسكيزوفرني12 ديده مي شود ؛ افسردگي بيشتر از اختلالات رواني ديگر در بين معتادين رواج دارد. در بين اختلالات خلقي و اضطراب ، افسردگي اساسي و اختلال اضطراب منتشر شايع مي باشد، خود پنداره ضعيف و اعتماد به نفس پائين يكي از علل گرايش به اعتياد است. شخصيت مرزي، خودشيفته13 و ضد اجتماعي، و وضعيتهاي رواني مثل سطح تحمل پائين، نااميدي، رفتارهاي ضد اجتماعي، احساس حقارت14، وابستگي15 و اضطرابهاي شديد در بين معتادين رواج دارد. كساني كه در كودكي اختلال كم توجهي و بيش فعالي دارند، در صورت عدم درمان در آينده به مواد مخدر، الكل و سيگار پناه مي برند،گرايش به اعتياد مشكلات اجتماعي و روانشناختي فرد را افزايش مي دهد. كشيدن سيگار و مصرف الكل اختلالاتي مثل اسكيزوفرني، اسكيزوافكتيو16 را وخيم تر مي كند استفاده از الكل و حشيش، حافظه و توانايي عملكرد افرادي را كه داراي اختلالات خلقي يا روان پريشي هستند، پائين مي آورد مصرف مداوم الكل باعث دلشوره، فوبياهاي17 شديد و حمله هراسي مي شود.)انيسي، رئيسي، يزدي، زماني و رشيدي، 1387).
افرادي كه سوء مصرف ترياك و هروئين دارند سطح هيجان طلبي بالاتري نسبت به افراد عادي دارند در نتيجه تحقيقات ذكر شده مي توان نتيجه گرفت بين شيوه هاي فرزند پروري، بهداشت رواني و گرايش به اعتياد روابطي وجود دارد از جمله تحقيقات گذشته نشان مي دهند كه تربيت والدين بر روي ميزان رفتارهاي ناسازگارانه مانند ابتلاء به اعتياد تاثير دارد. در صورت فقدان پدر و كاذب بودن وجود وي باعث پائين آمدن اعتماد به نفس در پسرها مي شود كه مي تواند از جمله علل خانوادگي اعتياد باشد. ارتباط معناداري بين استعمال سيگار و ساير مواد در والدين و فرزندان سايكوپات وجود دارد. كودكان پدران دچار اعتياد، اختلالات رفتاري – هيجاني بيشتري نسبت به كودكان پدران غير معتاد دارند. تفاوت معنا داري در وضعيت تحصيلي، اختلال در روابط متقابل و ميزان اضطراب نوجوانان پدر معتاد ديده شده است. بين اختلالات رواني از جمله افسردگي و ابتلاء به اعتياد در خانواده هاي معتاد روابط معناداري وجود دارد. شيوه هاي فرزند پروري نقش مهمي در كاركرد خانواده و كاركرد خانواده نقش موثري در سلامت رواني كودكان دارد بين افت تحصيلي، اضطراب، اختلال در روابط متقابل و ابتلا به اعتياد رابطه معنا داري وجود دارد شخصيتهاي بيمار گونه در بين معتادين عبارت است از ضد اجتماعي بودن، دچار خود شيفته شدن و وابسته بودن، كه اغلب در پدران اين گروه بيشتر مشهود مي باشد. (جمشيدي منش، سليماني فر و حسيني ، 1383)
بيان مسأله :
موضوع دستيابي به سلامت، کسب آرامش و اطمينان در زندگي و نيز دوري و مقابله با عوامل تهديد کننده سلامتي از ديرباز مورد توجه آدمي بوده است و از اساسي ترين نيازهاي فطري انسان ها به شمار مي رود؛ اما هر گاه از سلامتي سخن به ميان آمده، عموماً بعد جسماني آن مد نظر قرار گرفته و کمتربه بعد رواني آن توجه شده است و اين در حالي است که بهداشت و سلامت روان18به عنوان يکي از ارکان سلامتي، لازمه يک زندگي مفيد، مؤثرو رضايت بخش فردي است.سازمان بهداشت جهاني (2004)سلامت رواني را به عنوان حالتي از بهزيستي که در آن فرد توانمندي خود را شناخته، از آنها به نحو مؤثر و مولد استفاده کرده و براي اجتماع خويش مفيد است تعريف مي کند. به طور کلي بهداشت رواني ايجاد سلامت روان به وسيله پيشگيري از ابتلاء به بيماري هاي رواني، کنترل عوامل مؤثر بر بروز آن، تشخيص زودرس، پيشگيري از عوامل ناشي از برگشت بيماري هاي رواني و ايجاد محيط سالم در برقراري روابط صحيح انساني است (ميلاني فر، 1386).
سلامت رواني به عنوان يکي از نيازهاي اجتماعي نيز مطرح مي شود و از اساسي ترين محورهاي ارزيابي سلامت جوامع مختلف به شمار مي رود چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداري از افرادي است که از حيث سلامتي و بهداشت رواني در وضعيت مطلوبي قرار داشته باشند. در اين ميان تأمين سلامت رواني والدين و نيز شناسايي و حذف عوامل منفي مؤثر بر سلامت روان آنان که از اقشار مستعد، مؤثر، کارآمد و برگزيده ي جامعه ميباشندو نيز توجه به نقش برجسته آنان به عنوان راهنما و آموزش ده زندگي به فرزندان از اهميت ويژه اي در پويايي، بالندگي و اعتلاي جامعه برخوردار است (حسيني،1387).
از ميان عوامل تأثيرگذار بر سلامت رواني، سازه اي که طي سال هاي اخير توجه بسياري از محققان را به خود جلب کرده است، سبک هاي فرزندپرورياستکه يکي ازمفاهيم و سازه هاي بهنجار مورد توجه روان شناسي مي باشد.شواهد پژوهشي حاكي از وجود رابطه بين سبكهاي فرزندپروري19 و شايستگي هاي اجتماعي كودكان و نوجوانان است. به همين دليل، برخي از پژوهشگران به منظور توان پيش بيني احساس تنهايي در نوجوانان بر مطالعه سبكهاي فرزندپروري (اقتدار منش، ديكتاتوري و سهل گيرانه و بي اعتنا)، تاكيد مي كنند. خانواده تاثير عميقي در کودک مي‌گذارد و شخصيت او را پي‌ريزي مي‌کند. اگر محيط خانواده سالم باشد کودک داراي اعتماد به‌ نفس، مهر و محبت و احساس مسئوليت مي‌شود. بررسيهاي متعدد نشان داده است که اگر کودک مورد توجه خانواده واقع نشود و يا از خانواده طرد شود و يا برعکس اگر بيش از حد مورد توجه و حمايت واقع شود آماده کجروي، ناسازگاري و تجاوز به حقوق ديگران خواهد شد. کودکاني که در محيط خانه پذيرفته نشده‌اند و با محروميت عاطفي و فقدان مهر مادري روبرو بوده‌اند، محبت و عواطف ديگران را احساس نمي‌کنند و باترک خانه ومدرسه و ناسازگاري رفتارخصمانه بروز مي‌دهند. اين افراد فاقد قدرت سازش مي‌شوند.(گودرزي، 1383)
امروزه مسأله اعتياد علاوه بر مشكلات فردي و اجتماعي يك مشكل خانوادگي هم محسوب مي‌شود.معضل اعتياد بر روي بهداشت رواني فرد معتاد و خانواده وي نيز اثر بدي مي‌گذارد. انضباط‌هاي خشن و ناپايدار يكي از عوامل موثر در بزهكاري جوانان است. تنبيه‌هاي سخت بدني هم، عوارض افت رواني ايجاد مي‌كند و كودكي كه تنبيه بدني مي‌شود عزت نفس خود را به شدت از دست مي‌دهد و دچار هراس‌هاي گوناگون مي‌شوند (شاملو، 1376) .هر يک از شيوه هاي فرزند پروري تأثيرات متفاوتي بر سلامت رواني فرزندان دارد (انيسي، رئيس، يزدي، رشيدي و زماني،1387) در پژوهشيبا عنوان “مقايسه سلامت روان و شيوه هاي فرزندپروري در بين افراد معتاد و غير معتاد”به بررسي رابطه بين متغير هاي مذکوردرگروه نمونه اي متشکل از دو گروه افراد معتاد و غير معتاد از نظر وضعيت فرزند پروري در گذشته و وضعيت سلامت رواني در حال حاضر مورد مقايسه قرار گرفته اند. نتايج نشان داد هر يك از شيوه هاي فرزند پروري تاثيرات متفاوتي بر سلامت رواني فرزندان دارد. لازم است والدين از تاثير هر يك از اين الگوهاي فرزندپروري بر وضعيت رواني و رفتاريفرزندانشان آگاهي‌ داشته باشند تا بتوانيد از آسيبهاي اجتماعي از جمله اعتياد فرزند پيش گيري نمايند.
(خواجه پور،1386) در پژوهش خود با عنوان “اثر اعتياد بر سلامت رواني فرزندان”به اين نتيجه دست يافت که خانواده يک واحد اجتماعي کوچک ولي حساس است. والدين اولين کساني هستند که شخصيت فرزندان را شکل مي دهند. محيط خوب باعث رشد افکار فرزندان مي شود و محيط بد نيز مي تواند عميق ترين تباهي ها را در فرزندان شکل دهد. در چنين حالتي در صورتي که والدين دچار آلودگي (به خصوص مواد مخدر)‌ باشند، فرزندان آنها نيز از هر لحاظ آسيب پذير مي شوند. خانواده داراي فرد معتاد محصولي همانند کسالت و بيماريهاي رواني براي فرزندان به بار مي آورد، روان رنجوري و پريشانحالي فرزندان در اين خانواده ها بيشتر است، هم چنانکه آنها نسبتاً اضطراب و نا اميدي بيشتري را احساس مي کنند. اين افراد براي ابتلا به بزهکاري مستعد تر هستند و آينده مناسبي براي خود نمي بينند، بنابراين نسبت به آينده نا اميد هستند و يأس و سرخوردگي در آنها نمايان است.
لازم است والدين از تأثير هر يک از اين الگوهاي فرزند پروري بر وضعيت رواني و رفتاري فرزندانشان آگاهي‌ داشته باشند تا بتوانيد از آسيبهاي اجتماعي از جمله اعتياد فرزند پيش گيري نمايند.بر اين اساس پژوهش حاضر مي‌كوشد تا وضعيت كيفيت فرزندپروري و سلامت رواني افرادمعتاد را با افرادغيرمعتاد مورد مقايسه قرار ‌دهد .
اهميت و ضرورت انجام پژوهش:

بدون شک تأمين سلامتي و بهداشت اقشار جامعه يکي از مسائل اساسي هر کشوري است که مي بايست آن را از ابعاد مختلف جسمي، رواني و اجتماعي مورد توجه قرار داد، ليکن بعد رواني سلامتي در بسياري ازکشور هاي جهان به ويژه کشورهاي در حال توسعه به دليل توجه اصلي به ساير اولويت هاي بهداشتي از جمله بيماري هاي عفوني واگيردار و مشکلات تغذيه اي در گذشته و نيز بيماري هاي واگيردار نوپديد و مزمن عصر حاضر کمتر مورد توجه قرار گرفته است و اين در حالي است که بر اساس برآوردهاي سازمان بهداشت جهاني در دهه هاي اخير در نتيجه پيشرفت تکنولوژي و گسترش روزافزون جوامع شهري و پيچيدگي بيشتر ارتباطات،ميزان شيوع اختلالات رواني در کشورهاي صنعتي ودر حال توسعه رو به افزايش است به طوري که بر اساس آمارهاي اين سازمان مشکلات سلامت رواني جهان از 5/11 درصد درسال 1991 به 15 درصد درسال 2020 خواهد رسيد و اين در حالي است که در برنامه ريزي هاي توسعه اجتماعي و اقتصادي پائين ترين اولويت به موضوع سلامت رواني افراد داده مي شود.
بديهي است وجود انسان هاي معتاد براي جامعه آسيب رسان خواهد بودچرا که وجود يک فردمعتاد به کار و اقتصاد خانواده لطمه وارد مي کند، درآمد سرانه را کاهش مي دهد، رفاه و نشاط فردي را از اعضاي خانواده سلب کرده و با تخريب و ضايع کردن نيروي انساني، در اقتصاد و اجتماع تأثير نامطلوب وعميق برجاي مي -گذارد.بنابراين در صورتي که بعد رواني سلامت به اندازه کافي مورد توجه قرار نگيرد، فراواني مشکلات رواني و رفتاري رو به فزوني خواهد گذاشت تا حدي که عوارض ناشي از بي توجهي به آن در ابعاد فردي، اجتماعي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي اثرات سوء غير قابل جبران در پي خواهد داشت.
بنابر آنچه که ذکر شد دليل عمده اي که ضرورت تحقيق حاضر را نشان مي دهد اهميت پيشگيري اوليه از اعتياد است چرا که در پيشگيري سطح اول جمعيت سالم در جامعه مورد نظر مي باشد و تمام اقداماتي که در اين حيطه صورت مي گيرد در جهت آماده سازي افراد و فراهم نمودن شرايط مناسب براي زندگي سالم از تمام جنبه هاي جسماني ، رواني و اجتماعي مي باشد.
اگرچه به لحاظ اهميت موضوع تا کنون پژوهش هاي متعددي در ارتباط با اعتياد و عوامل به وجودآورنده آن از جمله سلامت روان تيپ هاي شخصيتي و… به منظور پيشگيري از بروز و شيوع اعتياد و مشکلات رفتاري در بين افراد جامعه و به ويژه جوانان به عنوان نيرو هاي جوان ومولد جامعه انجام شده است، ليکن در اکثر اين مطالعات به سلامت روان فرد معتاد توجه شده،اما در مقابل کمتر به نقش سلامت روان والدين اين افراد و سبک هاي فرزند پروري اجرا شده توسط آنها به منظور پيشگيري از اعتياد فرزندان پرداخته شده است. بنابراين عليرغم اهميّت سلامت روان والدين و سبک هاي فرزندپروري به کارگرفته شده توسط آنها که به نظر مي رسد در روي نياوردن به اعتياد فرزندان مؤثر باشد، پژوهش هاي معدودي در اين زمينه انجام شده و يافته ها اندک مي باشد ودرکل خلاء تحقيقاتي مشهود بود، از اين رو ضرورت بررسي نقش سلامت روان و سبک هاي فرزندپروري والدين در روي آوردن به اعتياد فرزندان احساس مي شد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

چنين مطالعه اي علاوه بر اينکه به عنوان پژوهشي اکتشافي در حوزه روان شناسي خانواده، نوع رابطه بين اين متغيرها به ويژه رابطه سبک هاي فرزندپروري و سلامت روان والدين در مورد افراد معتاد و غيرمعتاددر نمونه هاي ايراني مشخص مي کند، اقدامي در جهت توجه به کارکردهاي خانوادگي ودر صورت وجود رابطه مثبت ومعنادار بين متغيرهاي تحقيق، تقويت اين کارکردها در پيشگيري از اعتياد افراد خواهد شد.
يافته هاي اين پژوهش مي تواند اطلاعات مفيدي را در اختيار والدين، مربيان، روان شناسان، مشاوران و درمان گران خانواده قرار دهد تا با ارائه سبک هاي فرزندپرري صحيح و تقويت فرآيند ها و تعاملات مثبت بين اعضاء خانواده، بتوانند توان مندي فرزندان را در رويارويي با عوامل استرس آور ارتقاء داده و در نهايت سلامت روان و روي نياوردن به اعتياد آنان را تضمين نمايند.
اهداف پژوهش
هدف اصلي:
بررسي مقايسه سلامت روان و سبک هاي فرزند پروري والدين افراد معتاد و افراد عادي شهرستان صحنه در سال1393 است.
اهداف اختصاصي :
تعيين تفاوت سلامت روان والدين افراد معتاد و افراد عادي.
تعيين تفاوت سبک هاي فرزندپروري والدين افراد معتاد وافراد عادي.
فرضيه‏هاي تحقيق:
ميزان سلامت روان والدين افراد معتاد و افراد عادي متفاوت است.
سبک هاي فرزند پروري والدين افراد معتادو افراد عادي با هم تفاوت دارد.
بين سلامت روان و سبک هاي فرزند پروري والدين افراد معتاد و افراد عادي رابطه وجود دارد.
تعاريف مفهومي و عملياتي:
– تعريف مفهومي سبک هاي فرزندپروري:
“سبكهاي فرزند پروري به دو عامل بستگي دارد: پاسخدهي و توقع. پاسخدهي عبارت است از ابراز محبت، ملاحظه نيازهاي كودك و استفاده از استدلال در تربيت بچه ها. توقع نيز، ميزان سفت و سخت بودن قواعد و توقع والدين از فرزندشان است(كاپلان،1990. فيروزبخت، 1384).”
– تعريف عملياتي سبک هاي فرزندپروري :
در اين پژوهش سبک هاي فرزندپروري والدين، ميزان نمره اي است که فرد از پرسشنامه شيوه هاي فرزندپروري بامريند، (1972)کسب مي نمايد.
– تعريف مفهومي سلامت رواني :
از نظرسازمان بهداشت جهاني(2010) سلامت رواني عبارت است از: قابليت فرد در برقراري ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، توانايي در تغيير و اصلاح محيط اجتماعي خويش و حل مناسب و منطقي تعارض هاي هيجاني و تمايلات شخصي خود.
– تعريف عملياتي سلامت رواني :
در اين پژوهش سلامت روان، نمره اي است که آزمودني ها از پرسشنامه 28 سؤالي سلامت عمومي (28-GHQ) گلدبرگ و هيلير20(1979) کسب مي نمايند.
– تعريف مفهومي فرد معتاد:
DSM-IV-TR2013 در تعريف اعتيادبيان مي دارد، فردي که در يک دوره يکساله حداقل 3 علامت از 7 علامت زير را داشته باشد:
1 – مصرف مداوم مواد بدون آنکه بتواند آن را متوقف کند( توضيح: مصرف مواد مخدر حالت تکانشي و ناخواسته است21
2 – تحمل22
3 – علائم ترک
4- تلف کردن وقت جهت تهيه ، مصرف و ريکاوري
5- ادامه مصرف عليرغم محدوديتها
6- افت دائمي و پايدار شخصيت اجتماعي، شغلي و خانوادگي
7- کاهش ديگر فعاليتهاي
8- تداوم مصرف به نحوي که منجر به اختلال در انجام وظايف اصلي فرد شده است
9- تداوم مصرف به شکلي که سبب رفتارهاي خطرناک او شده است( مثلا در حين رانندگي)
10- تداوم مصرف علي رغم مشکلات اجتماعي حاصله
11- وسوسه مصرف
– تعريف عملياتي فرد معتاد :
در اين پژوهش معتاد فردي است که مواد مخدر يا محرک استفاده ميکند و به آن وابستگي دارد.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
تاريخچه اعتياد
در نخستين ويرايش راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM 1952) اعتياد به الکل و مواد را واكنشهاي ضد اجتماعي كه (بعدا اختلال شخصيت ضد اجتماعي شناخته شد) به عنوان يک طبقه تشخيص مجزا که در کل اختلال شخصيت سايکوپاتي ناميده شد قرار گرفت.بنابراين اعتياد به الکل و مواد مخدر درنخستين ويرايش DSM در طبقه اختلالهاي شخصيت و مسائل جنسي قرار گرفت به دليل اين وجهه تشابه که در هر سه اين رفتارها قوانين اجتمايي نقض مي شد. تهيه کنندگانDSM-II (APA,1968) نيز به خاطر همين دليل مشابه اين سه اختلال را در يک طبقه قرار دادند.وقتي که يکسري پژوهش هاي جديد ي به نقش عوامل ژنيتيکي و محيطي در سبب شناسي بسياري از اختلالات روانشناختي تاکيد کردندتهيه کنندگان(APA1980)DSM-III و متن بازنگري شده آنDSM-III-R (1987) از بنيانهاي روان درماني پيشينيان خود در سالهاي 1952 و1968 فاصله گرفتند و به سمت اطلاعات سبب شناسي وتشخيص تجربي حرکت کردند. راهنماي تشخيصي 1980 و1987 برخلاف گذشتگان خود تاثير رفتارهاي اعتياد به الکل و مواد مخدر را از اثرات سيستم عصبي مرکزي جدا کردند.آنها همچنين نشانه ها و علائم اعتياد به الکل و مواد مخدر را به صورت واضح از بقيه جدا کردند. هر چند در حالي که تشخيص در DSM-III نيازمند حضورنشانه هاي تحمل و ترک بود DSM-III-R بر روي نشانه هاي تحمل و ترک براي تشخيص تاکيد نکرد و تاکيد آن بر روي مجموعه اي از رفتار ها بود که ناشي ازدست دادن کنترل خود هنگام نوشيدن مي باشدکه ادوارد و گراس23 ( 1976 ) آن را سندرم اعتياد به مواد ناميدند. سندرم وابستگي به الکل ادوارد وگراس شديدا تشخيص وابستگي را در DSM-III-R و به ميزان کمتري در DSM-IV تحت تاثير قرار داد بنابرين در DSM-IV علاوه بر عدم کنترل بر استفاده نشانه تحمل وترک نيز براي تشخيص ضروري مي باشد درنهايت در DSM-IV-TR نيز علاوه بر اين علائم، وابستگي رواني نيز در نظر گرفته مي شد.(برگلند24،2003)
تعريف اعتياد : اولين تعريف از اعتياد توسط سازمان بهداشت جهاني يا WHOدر سال 1950 ارائه شد بر اساس اين تعريف يك داروي اعتيادآور بايد سه ويژگي داشته باشد .
1- وابستگي رواني ايجاد كند.
2- تحمل ايجاد كند (براي رسيدن به اثر اوليه بايد مرتبا مقدار مصرف را افزايش داد).
3- وابستگي فيزيكي ايجاد كند ( فرد زماني ميتواند به شكل طبيعي فعال باشد كه مواد در بدون وجود داشته باشد و در غير اينصورت علائم فيزيكي ترك مشاهده ميشود).
تعريف اعتياد از نظر DSM-IV-TR
فردي که در يک دوره يکساله حداقل 3 علامت از 7 علامت زير را داشته باشد:
1 – مصرف مداوم مواد بدون آنکه بتواند آن را متوقف کند( توضيح: مصرف مواد مخدر حالت تکانشي و ناخواسته25 است).
2 – تحمل
3 – علائم ترک
4- تلف کردن وقت جهت تهيه، مصرف و ريکاوري
5- ادامه مصرف عليرغم محدوديتها
6- افت دائمي و پايدار شخصيت اجتماعي، شغلي و خانوادگي
7- کاهش ديگر فعاليتهاي
تعريف سوء مصرف از نظر DSM-IV-TR
کسي که يک يا بيش از يکي از معيارهاي زير را داشته باشد را سوء مصرف کننده26مي نامند:
-مصرف مواد در حد خطرناک
-اختلال در روابط اجتماعي و فردي با ديگران
– غفلت از انجام وظايف اصلي
– وقوع مشکلات قانوني
تعريف اعتياد و سوء مصرف از نظر DSM-5
در طبقه بندي DSM-5هيچ نشاني از دو واژه اعتياد و سوء مصرف وجود ندارد و اين دو در هم ادغام شده اند و به جاي آن واژهاختلالات سوء مصرف مواد27آمده است. در اين طبقه بنديکه در سال 2013 منتشر شد جمعا يازده معيار وجود دارد که هفت معيارآن در بالا ذکرشد و 4 معيار ديگر آن عبارتند از:
1- تداوم مصرف به نحوي که منجر به اختلال در انجام وظايف اصلي فرد شده است
2- تداوم مصرف به شکلي که سبب رفتارهاي خطرناک او شده است( مثلا در حين رانندگي)
3- تداوم مصرف علي رغم مشکلات اجتماعي حاصله
4- وسوسه مصرف
کسيکه دو يا بيش از دو فقره از اين معيارها را داشته باشد مبتلا به سوء مصرف مواد شناخته مي شود. سپس مصرف ماده بر اساس راهنماي زير به سه دسته ضعيف، متوسط و شديد طبقه بندي شده است تعاريف و سوتفاهم هاي زيادي در باره اعتياد هم در متخصصين و مردم عامه وجود دارد، امروزه اعتياد بيشتر به شکل يک بيماري مطرح ميگردد و متخصصين در برخورد با اين مشکل بيشتر سعي ميکنند از اصطلاحات علمي تري استفاده کنند. مثلا ناتواني در قطع مصرف مواد که در آن فرد مصرف کننده حتي زماني که تمايل به قطع مصرف مواد دارد توانايي انجام اينکار را ندارد. خيلي اوقات اصطلاحاتي مثل وابستگي شيمايي، سو استفاده از مواد، وابستگي فيزيولوژيکي، استعمال مواد يا دارو با اعتياد يکي گرفته ميشود. براي حل اين مشکل راهنماي تشخيص و آماري اختلال هاي رواني ( DSM ) مشکل دارويي اين مشكل را حل کردو مشکل دارويي يا در واقع مصرف مواد را به دو گروه اصلي تقسيم کرد و يکسري ملاک هايي را براي تشخيص يک فردي که اعتياد دارد ذکر کرد اين دو گروه اصلي عبارتند از:
1) سواستفاده يا استفاده غلط از دارو 2)وابستگي دارويي
1- سو استفاده يا استفاده غلط از دارو: دارو به شکل اجباري مصرف ميشود ولي به گونه ايي خطرناک و غير قانوني و در مواقع و مکانهاي نامناسب و يا در موارديکه مصرف غلط دارو براي مصرف کننده و ديگران خطرناک است.


دیدگاهتان را بنویسید