امکان اشرف در بکارگيري اش از طرف حکما و اثبات وجود عالم مثال از ناحيه سهروردي و يا اثبات وجود حواس از طريقه حسّ بينايي ازنگاه سبزواري قاعده را با مشکل بزرگي روبرو کرده است .
اول بايد قاعده امکان اشرف قلمروش مشخص شود که درحيطه ممکنات است يادرحيطه موجودات اگر قلمروش موجودات باشند با خود قاعده نمي توان به اثبات وجود اشياء پرداخت و اگر ممکنات باشد هر ماهيت ممکني داخل در چارچوب اشرف و اخس مي شود که ضرورتاً بايد وجود يابد .
چرا که هر ماهيتي که اشرف تلقي شود به نسبت ماهيت ديگر اخس است زيرا اشرف ها و اخس ها نسبي است از طرفي خداوند گرچه موجود اشرف است ولي چون در فرض دوم بنا براين گرديدکه منظورماهيات است همه ي اشرف ها و اخس ها نسبي تلقي مي شوند و اگر هر اخّسي ، اشرفي را معرفي نمايد کار به تسلسل خواهد انجاميد اما چون در بيان حکما تصريح شد که اگر در سلسله ي موجودات اخسي يافت شود حاکي از وجود ممکن اشرفي خواهدبود که مقدم برآن است ، موضوع قاعده ممکنات موجوده اند پس ، از قاعده نبايد انتظار اثبات وجود موجودات را داشت..

مقدمه: آنچه اين رساله متعهد انجام آن مي باشد عبارت است از تحقيق پيرامون قاعده امکان اشرف و امکان اخس و همچنين ذکر مباني و دلايل آن و رفع شکوک و اشکالات وارد گرديده بر آن از ناحيه شخصيت هايي که با نظري انتقادي به قاعده نگريسته اند و همين طور نتايج مترتبه بر آن و نهايتاً گريزي تاريخي بر قاعده امکان اشرف انجام خواهد شد. اساساً مباحث فلسفي و علوم عقلي به واسطه انتزاعي بودنش به نسبت مباحث علوم تجربي از پيچيدگي هاي خاص خود برخوردار است و احتمال عدم وصول به حاق مطلب براي پژوهشگران و اهل کاوش واقع شدني تر است .شايد گزافه نباشد اگر ادعا شود به ندرت بطن معني و مفاهيم براي اهل آن مکشوف مي شود ، دليل باهر بر اين موضوع وجود تنازعات وسيع نظري با حفظ مباني واحد ميان انديش مندان اهل اين رشته مي باشد . همانطور که زعماء اهل فن ابراز نموده اند ، مشکل اساسي در درک علوم عقلي ، مشکل تصوري است ، به اين معنا که پوينده اين مسير پر فراز و نشيب از ابتدا ممکن است که در مرتبه تصور مطلب ، دچار سوء فهم شود و به تبع آن در مرتبه تصديق ره به خطا پويد .به واسطه اين محذور نقش معلم و استاد در تبيين مطالب و مباحث بسيار بيش از ساير شاخه هاي علوم احساس شدني تر است . سعي بر اين است تا مفاهيم تصوري و تصديقي در اطراف موضوع مورد بحث. با وضوح و روشني ارائه شود تا در ظل اين نکته ظريفه هم نگارنده در طي مسير تحقيق دچار وهم و تاريکي نشود و هم خواننده گرامي از غلطيدن در گرداب ابهام و به هم ريختگي مصون ماند..به همين دليل است که بزرگان اين رشته توصيه مي فرمايندکه دانشجويان علوم عقلي شيوه مباحثه راازيادنبرندوصرفابه نقل اقوال اين وآن بسنده نکنندکه فلسفه وحکمت روايت اقوال نيست.وهمينطورفلسفه وحکمت پاسخي متعالي وانساني به حس حقيقت جويي آدمي است.تادرپرتوآن به حقيقت دست يازدوبه استکمال نفس اهتمام ورزدوازفروغلتيدن درورطه اوهام وپرستش خويش خصوصاباابزارالفاظ وملاعبه باکلمات که ضخيم ترين وکثيف ترين قسم حجب است درامان ماند”العلم هوالحجاب الاکبر” نباشدکه سرمايه عمربه تباهي وفنارودوحاصلش مشتي الفاظ وغايتش بندگي نفس لعين باشدکه مع الاسف اين گونه خسارت وتباهي خانمان براندازغالبادرميان ارباب علوم حصوليه واقع مي شودکه بيداري ازآن خواب،که خواب جهل مرکب است بسياردشوارمي باشد.ازمظاهروجلوات معاني فوق مهجوريت لاادري است.نگارنده که تابه حال درميان تضاربات آرا، اين عبارت راازهيچکدام ازطرفين نشنيده است. همواره هرکس راي خودراباوجودمناظرات طولاني حق قلمدادمي نموده زيراهدف،به رخ کشيدن نفس پليددرقالب مجادلات لفظي بوده ونه کشف حقيقت بلکه بندگي وپرستش خويش اساس ومحوراين مجادلات بوده است خداوندهمه راازاين دام تضمين شده ابليس نجات دهد.
فصل يکم:تحليل قاعده امکان اشرف واخس
1-معرفي قاعده امکان اشرف واخس
قاعده امکان اشرف بيانگر اين معناست که در سلسه موجودات ، موجود ممکني که از کمالات بالاتري نسبت به ممکني که از درجات پايين تري از حيث کمال برخوردار است تقدم وجودي دارد ، به عبارت ديگر، تا ممکن اشرف پا به عرص هستي ننهد ممکن اخس پا به اين عرصه نخواهد گذارد .
مي توان اينگونه نتيجه گرفت که وجود ممکن اخس دال بر وجود اشرفي قبل از آن مي باشد.براي تقريب به ذهن ذکراين مثال بي فايده نيست . اگر سيمي به جريان الکتريسيته متصل شود ، هرنقطه از سيم اگر جريان الکتريسيته را در خود داشته باشد حاکي از اين است که در نقاط نزديک تر به منبع هم ،الکتريسيته جريان دارد و آن هم به اين صورت که ابتدا در نقاط بالاتر و نزديک تر به منبع ، اين جريان بر قرار است ودرمرتبه ومرحله بعدبه نقاط دورترهم خواهدرسيد
هر نقطه که نزديک تر به منبع است تقدم جريان در آن بيشتر است و تا نقاط بالا تر ، مسيرعبور الکتريسيته نگردند اين جريان به نقاط پايين تر منتقل نمي شود در نتيجه محال است که ممکن اخس پا به عرصه وجود نهد در حالي که ممکن اشرف از وجود بهره مند نباشد . قاعده امکان اخس جدا ازقاعده امکان اشرف نيست بلکه هر دو قاعده به يک معنا باز مي گردد
قاعده امکان اشرف در قوس نزول هستي بيانگر اين است که اگر اخس موجود شودبيانگراين است که ، اشرف قبلاً موجود شده است و در قوس صعود وجود اشرف دال بر وجود اخس است.باز به عنوان مثال در مورد امکان اخس گفته مي شود که اگر سقف ساختمان برقرار باشد حاکي از اين است که ديوار ها که سقف بر آن بنا شده هم وجود دارد .
بله هر چند در موجودات متعلق به عالم مواد ممکن است اشرف زماناً بر اخس تأخر داشته باشد اما ذاتاً تقدم دارد . سهروردي مي فرمايد1 :يکي ازقواعداشراقي اين است که اگرممکن اخس موجودشودلازم است ممکن اشرف قبل ازآن موجودشده باشد.
چنانچه ملاحظه مي شود سهروردي اشاره دارد به اينکه وجود ممکن اخس دال بر وجود ممکن اشرف است . اگر در سلسله موجودات نظر افکنده شود عوالم عقوليه در بالاترين درجه و مرتبه وجوديه از عوالم امکانيه است . پس از عوالم عقوليه نوبت به عالم مثال مي رسد که اخس از عالم عقل است ولي از عالم مواد و ناسوت اشرف است . پس وجود عالم مثال به عنوان اخس بيانگر وجود عالم عقلي در سلسه موجودات است.
و به همين ترتيب پس از عالم مثال ، نوبت عالم مواد و طبيعت مي شود که اخس است از عالم مثال و وجود اين عالم به عنوان اخس حاکي از وجود عالم مثال که اشرف از اين عالم است.مي باشد. عالم مثال گرچه مجرد است ولي از برخي ويژگي هاي عالم اجسام مبرا نيست و تجردش تام نمي باشد ، اما عوالم عقوليه از همه خصائص عالم اجسام مبرا گشته و در فعل نيز مجرد و بي نياز به عالم اجسام است .
تا اينکه اين مراتب اشرف و اخس در عالم مواد به هيولاي اولي مي رسد که قوه محض است و هيچ فعليتي ندارد صدرالمتالهين در معرفي قاعده امکان اشرف مي فرمايند2:قاعده ديگرامکان اشرف است مفادآن اين است که ممکن اشرف واجب است که درمراتب هستي قبل ازممکن اخس باشدواگرممکن اخس موجودباشدقطعاقبل ازآن ممکن اشرف موجودشده است.
همانطوري که ملاحظه مي شودسهروردي و صدرالمتالهين در رابطه با معرفي قاعده مي فرمايند که ممکن اشرف درمراتب موجودات مقدم بر ممکن اخس است اگر ممکن اخس موجود باشد ، بطور قطع و مقدم بر آن ممکن اشرف موجود است.درتقريرصدرالمتالهين ابتداقاعده ازجنبه ثبوتي وسپس ازجنبه اثباتي موردملاحظه قرارگرفته است ايشان سپس در عظمت و نقش موثر قاعده فوق مطالبي را بازگو مي کند که چون در اين حيطه صرفاً به معرفي قاعده پرداخته و اکتفا مي شود از ورود به محتواي آن فعلاً بيش از اين حد دست نگه داشته مي شود .
نکته حائز اهميت اين است که براساس تقريرفوق صدرالمتالهين قلمرو اين قاعده راميان سلسله موجودات ونه ميان ماهيات ممکنه که لابشرط ازوجود ويابشرط لاي ازوجوداست ساري و جاري مي داندکه اين بحث درجاي خودمطرح خواهدشد.نکته ديگراينکه منظور و مراد از ” امکان ” در اين قاعده ، بنحو دقيق ” ممکن ” است ونه” امکان” زيرا اشرف و اخس وصف به حال ” امکان ” نيست بلکه اين ” ممکن ” است که به اين اوصاف متصف مي شود . اين معنا را حکيم متاله سبزواري در شرح منظومه خود طرح نموده است3 :”درحکمه الاشراق وشرح آن واسفاروقبسات ميردامادباوجودنهايت شيويي اش،درحدانتظارنيست زيراامکان به ” اشرف “و “اخس” متصف نمي گرددمگراين که ازامکان مرادشان همان ممکن باشد.”
همانطورکه ملاحظه ميشودسبزواري ره ازوضع اين تسميه گله منداست يعني اشرف واخس وصف امکان نيست بلکه وصف ممکن است.
آقا ميرزا مهدي آشتياني نيز فرموده اند.” … و متظاهر از فرموده اين حکيم بزرگ {سبزواري} اين است که اشرف را در کلمات حکماي عظام … وصف امکان قرار داده و از اين راه به وجه مزبور بر آنها ايرادنمود … “4
موضوع ديگراين است که مرادحکما ازاستعمال مفهوم امکان درقاعده امکان اشرف،يامفهوم ممکن، کداميک ازمعاني مختلف آن مي تواندباشد؟ زيرامفهوم امکان دست کم دريرخي مواردبدون شک مشترک لفظي است.امااين معاني عبارت انداز امکان خاص ياامکان ذاتي، امکان اخص، امکان عام،امکان استقبالي ، امکان استعدادي ،امکان وقوعي، امکان فقري که همان فقروجودي است،ودرحکمت متعاليه صدرالمتالهين براساس اصالت وجودمعنامي يابد.اماامکان عام وامکان خاص بدون شبهه مشترک لفظي است.وهمين طورامکان اخص،زيرا معنايي که ذهن ازامکان خاص درک مي کندغيرازآن معنايي است که ازامکان عام درک مي نمايد.

بحث درباره اقسام معاني امکان ومقايسه تک تک آنهاباامکان مطرح شده درقاعده امکان اشرف دريک بخش جداگانه خواهدآمد.امابي مناسبت نيست همين جااين نکته راذکرکنيم که اگرمرادازممکن در اين قاعده ممکن خاص باشد صرفاقلمرو قاعده ماهيات بااعتبار “ماهو”ونه “مابه الشيئ هوهو” خواهدبود اماازتعاريف به دست آمده استنباط ميشودکه قاعده امکان اشرف دراينجا لزومي نداردشرافت وخست رافقط درقلمروممکنات خاصه موردملاحظه قراردهد چرا قاعده امکان اشرف را فقط در قلمرو ممکنات خاصه که فقر و نقص در آن تخلل يافته مد نظر قرار دهيم ، در حاليکه با اعتبار امکان عام کل سلسله ممکنات وواجب مشمول قاعده مي شود يعني هر جا اخسي يافته شود وجود اشرفي را حاکي خواهد بود مثلاً صادر اول چون در هر صورت با حد و نقص مواجه است بعنوان موجود اخس حضرت حق را که اشرف است حاکي خواهد بود . امکان عام فقط با ممتنعات ناسازگار است ، اما و جوب را هم شامل مي شوددرنتيجه امکان عام دايره اش (مالايمتنع) است يعني آن چه که وجودش ممتنع ومحال نيست چه ايرادي داردکه قاعده امکان اشرف درمورداشرف مطلق هم جاري باشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

آقا ميزا مهدي آشتياني مي فرمايند .” و مراد به امکان در قاعده مزبور امکان عام به معني ” لا يمتنع ” است و شامل وجوب نيز مي گردد .” 5 با اين جغرافيا ، کل سلسله وجود مرکب از موجودات اشرف و اخسي مي گردد که درشرافت وخست همه جز حضرت حق ( تبارک و تعالي ) که اشرف مطلق است. نسبي اند وهمچنين انتهاي سلسله به ماده الموادختم مي شودکه اخس مطلق است .چراکه هرموجودي به نسبت موجودکامل تراخس وبه نسبت موجودناقص تراشرف است. در اين جغرافيافقط عدم مورد اعتنانيست زيرابحث در اطراف سلسله وجود صورت مي پذيرد .
آقا ميرزا مهدي آشتياني در معرفي قاعده به تقرير شيخ اشراق توسل جسته و معتقدند که ساير اعاظم فلسفه از سهروردي متابعت نموده اند ” و اما ابتناي قاعده امکان اشرف بر اين قاعده به تقريري که شيج اشراق در کتب و رسائل خود ذکر فرموده و ديگران از آن بزرگوار متابعت نموده اند آن است که :
اگر ماهيتي از ماهيات امکانيه داراي در فرد يا افراد باشد که برخي از آنها اشرف و برخي اخس باشد و فرد اخس موجود گردد پس بايد ممکن اشرف به حليه وجود متحلي شود و انصباغ آن به صبغ هستي و تنور آن به نور وجود و موجوديت نيز بايد قبل از اتصاف و تحلي اخس بوده و در مراتب وجود اقدم از او بوده باشد.”6 شيخ الرئيس نيز در برخي تأليفاتش به اين قاعده توجه نموده است7″زماني که وجودازمبدااول آغاز مي شودتمام سلسله بعدي مرتبه شان پايين ترازمبدااست وپيوسته مراتب نازل مي گردد،اولين مرتبه نازله به فرشتگان مجردي که ازآن به عقول تعبيرمي شوداختصاص داردسپس مرتبه فرشتگاني که ازآن به نفوس تعبيرمي شودکه کارگزارندسپس مرتبه اجرام آسماني واينکه بعضي بربعضي اشرف اندتابه آخرين مرتبه شان برسد”
همانطور که ملاحظه شد و شيخ الرئيس به آن اشاره فرموده نظام هستي در بالاترين مرتبه اش حق تعالي است و عالم عقل و نفس و اجرام آسماني تا آنجا که به عالم مواد ختم مي گردد و درجات موجودات پيوسته بواسطه فاصله پيدا کردن از مبدأ اعلي منحط تر مي شوند و بر عکس هر چه به مبدأ نزديک تر مي گردددرجات موجودات پيوسته بواسطه تقرب اشرف ومتعالي تر مي شود
چقدربوعلي واضح وروشن قاعده امکان اشرف راتييين مي کنديعني به همه نکاتي که درقاعده نقش اساسي ومحوري دارداشاره نموده است وجود ازمبداآغازمي شودوهرچه ازمبدافاصله مي گيرد از حيث کمالات دچارنقصان مي گردد.بر عکس هرچه به مبدأ نزديک تر مي گرددشريف تر مي شود.در اينجالازم است ذکرشودکه دراثولوجياي افلوطين هم اين قاعده موردتوجه قرارگرفته است8.”ومي گوييم آفريدگارنخستين چون همان برترمطلق است وبرتريش ازهربرتري کاملتراست زيرااوسبب برتري هربرتري است که همگي مادون اوهستندواوعلتشان وآنان معلولش مي باشند-ضروري است که اوآن کسي باشدکه اولازندگي برتري رابه اشياافاضه کندوهمه اشياکه مادون ومعلولش هستند بادرجات ومراتبي برآنان افاضه مي نمايدپس آن موجودي که پذيرندگي بيشتري داشت به تقرب اوسزاوارتروبواسطه شرافت جوهرش وزيبايي نورش واستواريش اولين پذيرنده بودبه اين سبب بين آفريدگاروسايرمعاليل واسطه گرديدتااين شيئ شريف، برترين جوهر واقع شود.-اول کسي که آنچه براواززندگي وبرتري ازناحيه آفريدگار افاضه شده بودبه سايرين که مادونش بودندافاضه نمود……..” همانطور که از عبارات فوق دانسته مي شود ، مبدأ حيات و کمال را به هريک از موجودات به فراخور شايستگي و لياقت مقامات آنان بخشيده و آن موجودي که شايستگي بيشتري براي قبول افاضه دارد ، لا يقتر و سزاوار تر است که به خداوند نزديک تر باشد زيرا که جوهر و حقيقت او شريف تر و گرامي تر و فروزش او زيباتر است .ا و همانيست که هستي را از حق تعالي بدست آورده و به هستي هاي پس از خود مي بخشدافلوطين هم به موارد محوري قاعده بنحوکامل اشاره داردوتصريح مي کندکه قابل اول بواسطه شرفش شايسته افاضه حق ومبدااول گرديده است همينطوربه مراتب هستي از عقل گرفته تابه نفس وعالم اجرام تصريح دارد افلوطين تصريح مي کند به اينکه صادر اول تفاوتش با پس از خود در اين است که او قابل اول براي کمال و برتري است . و در جايگاه بالا و نزديک به حضرت حق جاي دارد پس واجب است که ، والاتر از ساير موجودات باشد .
دليل آن هم قرب و نزديکي به حق تعالي است و همه آنچه مي توانست در اولين تجلي به موجودي اضافه شود به او افاضه شد . اگر در کلمات افلوطين دقت شودکاملاً مبرهن و آشکار خواهد شد که اولين صدور در بر دارنده بالاترين کمال ممکن خواهد بود زيرا قرب هيچ موجودي به درجه قرب صادر اول نخواهد رسيد و پس از صادر اول وضعيت به همين صورت ادامه خواهد يافت.
يعني از عقول که صرف نظر کنيم اين کمالات در نفوس جاري خواهد شد . اما با رعايت درجه قرب و بعد از مبدأ اول ، پس روشن است که تا ممکن اشرف لباس هستي بر تن نکرده باشدمحال است ممکن اخس لباس هستي بر تن کند ، کافي است که تصور درست و دقيقي از قاعده مذکور به دست آيد .قطعاً تصديق به آن صورت خواهد پذيرفت ، در خاتمه معرفي قاعده از حکيم متاله سبزواري نيز موردي را ذکر مي نماييم . سبزواري (ره) در اثبات عقول کليه ، هفت برهان ذکر مي کند که برهان دوم او از طريق قاعده امکان اشرف است ، وي قاعده را اينچنين معرفي مي فرمايد: .
” از مسلک قاعده امکان اشرف است که قاعده شريفه عظيم الجدوي و جليل النفع است و معتبر است در نزد اشراقي و مشائي سيما شيخ اشراقي و آن قاعده اين است که ممکن اخس که موجود باشد بايد ممکن اشرف از آن نيز موجود باشد قبل از آن “9
علامه طباطبايي نيز مي فرمايد10″وآن قاعده اي متکي به برهان است،زماني که ممکن اخسي موجودگرددضروري است که قبل ازآن ممکن اشرفي موجودباشد.”
درکلام علامه طباطبايي ره نيزبه لزوم تقدم اشرف براخس تاکيد شده است وهمچنين اگراخسي يافت شودبيانگر اين است که اشرفي قبل ازآن موجودبوده است برهمين مبنابودکه قبلااشاره کرديم که هيچ مانعي نداردکه امکان قاعده امکان عام درنظرگرفته شودوبدين ترتيب حضرت حق ومبدااول هم بعنوان اشرف مطلق مدلول صادراول که اخس ازحق تعالي است باشدتااينجادرمعرفي قاعده به نکته اي برخوردنشدکه دال برخروج حضرت حق ازشمول قاعده باشددرعبارت منقول از حضرت علامه ودر ارتباط با قاعده امکان اشرف همان مطلبي منظور شده است که انديشمندان اسلامي متذکر شدند و نمونه هاي متعدد آن را ذکر کرديم.

استاد ديناني نيز در معرفي قاعده امکان اشرف اظهار مي دارند ” قاعده امکان اشرف عبارت است از اينکه در تمام مراحل وجود لازم است ممکن اشرف ، بر ممکن اخس مقدم باشد به عبارت ديگر هر گاه مکن اخس موجود شود ناچار بايد پيش از آن ممکن اشرفي موجود شده باشد . مثلاً هنگاميکه نفس و عقل را در نظر بگيريم و با يکديگر مقايسه کنيم مطمئن خواهيم شد که عقل برتر از نفس است . در اين صورت اگر به صدور وجود نفس آگاه باشيم به صدور وجود عقل پيش از آن نيز آگاه خواهيم بود “11
حال درانتهاي بخش معرفي قاعده مجدداً نظر بوعلي سينا را در مورد قاعده امکان اشرف واخس بوضوح ملاحظه کنيم12. ابتدا نظام مبدأ را ترسيم مي کند که از اشرف به اخس است و سپس نظام معاد را که از اجسام آغاز و به بدن انسان ختم مي شود .وهمچنين ملاحظه مي شودشيخ الرئيس درترسيم نظام مبداهمه جنبه هاي موجوددرقاعده مکان اشرف رابازگونموده است آنجاکه ازتقدم موجودات بلحاظ کمال مي گويدواشاره به تقدم ذاتي موجودات اشرف مي نمايدوبعدبه جهت تنزل رتبه موجودات ازکمالات موجودات کاسته شده تا برسدبه موجودات عالم موادواشاره به قوس صعودومرحله بازگشت ومعادمي نمايدواينکه انسان هدف نهايي در معاد است.

2-شرايط قاعده:
بدون شک اين قاعده هم مانندبسياري ازاصول وقواعدديگرشرايط خاصي رامي طلبدتادرتحت آن شرايط قاعده به جريان خوداستمراربخشد اکثر حکيماني که قاعده امکان اشرف را معتبر دانسته اند براي جاري بودن اين قاعده دو شرط ذکر کرده اندعلامه طباطبايي13نيزبه اين دوشرط اشاره فرموده اند.
الف : دو موجود اشرف و اخس بايدتحت ماهيت واحده قرار داشته باشنديعني متحد الماهيه باشند .
ب : قاعده امکان اشرف و اخس در حيطه و قلمرو مبدعات جاري مي شود ، پس شامل عالم کون نمي گردد .
توضيح مطلب اين است که اگر از منظر اصالت ماهيت به اين قاعده نگريسته شود از آنجاکه ماهيت مناط کثرت موجودات است و کثرت با ربط بيگانه است زيرا هر ماهيتي فقط حدود خودرا شامل مي شود.ازکدام مسير بايدطي طريق نمودتازمينه اي براي وحدت وربط يافت شرط اتحادماهوي ميان اشرف واخس، درجهت نيل به اين مقصوداست وازهمين مسيرمي توان به اثبات مثل ياارباب انواع اهتمام ورزيدزيراازنگاه اشراقيان مفاهيم کلي که شامل انواع مي گردندمصاديقشان ميتواندهم ازميان افراداين جهاني باشدوهم مي تواندفردي مثالي باشددرعين حال همه اين افرادبلحاظ ماهوي بايکديگراتحاددارند.


دیدگاهتان را بنویسید