2-19 تبيين ماهيت تفاوت هاي فردي در حيطه شناختي64
2-20 اصل جبرگرايي متقابل64
2-21 اصل تفاوتهاي فردي (سطح رشد)65
2-22 نظريه رشد مهارتهاي پويا65
2-23 مروري بر سوابق تحقيقات انجام شده در زمينه حمايت هاي اجتماعي70
2-24 در داخل کشور70
2-25 در خارج کشور72
2-26 نتيجه گيري77
فصل سوم79
روش شناسي پژوهش79
3-1 طرح تحقيق80
3-2 جامعه آماري80
3-3 روش نمونه گيري و حجم نمونه80
3-4 ابزار گردآوري داده ها80
3-5 شيوه تجزيه و تحليل داده ها81
فصل چهارم82
تجزيه و تحليل داده ها82
4-1 مقدمه83
4-2 توصيف يافته هاي تحقيق83
4-3 توصيف مشخصات جمعيت شناختي نمونه موردمطالعه83
4-3-1 سن نمونه مورد مطالعه83
4-3-2 رشته تحصيلي نمونه مورد مطالعه84
4-4 پيشفرض استفاده از آزمونهاي آماري پارامتريک:85
4-5 تحليل سؤالات پژوهشي88
4-6 تجزيه و تحليل فرضيه هاي پژوهش90
فصل پنجم94
بحث و نتيجه گيري94
5-1 مقدمه95
5-2 محدوديت هاي خارج ازاختيار پژوهشگر98
5-3 پيشنهاد هايي براي پژوهش هاي بعدي99
ليست جداول
جدول1-4- فراواني و درصد فراواني نمونه آماري مورد مطالعه به لحاظ سن…………………………………….83
جدول2-4- فراواني و درصد فراواني نمونه آماري مورد مطالعه به لحاظ رشته تحصيلي………………………84
جدول3-4 – نتيجه آزمون شاپيرو ويلک براي نرمال بودن توزيع داده ها…………………………………………….85
جدول4-4- توصيف وضعيت پيشرفت تحصيلي(معدل) دانشجويان…………………………………………………..88
جدول5-4-بررسي ميزان هوش هيجاني دانشجويان دانشگاه واحد علوم تحقيقات کرمانشاه با استفاده از آزمون t يکطرفه………………………………………………………………………………………………………………………….88
جدول6-4-بررسي ميزان هوش معنوي دانشجويان دانشگاه واحد علوم تحقيقات کرمانشاه با استفاده ازآزمون يکطرفه t……………………………………………………………………………………………………………………….89
جدول7-4-بررسي ميزان هوش هيجاني دانشجويان دانشگاه واحد علوم تحقيقات کرمانشاه با استفاده از آزمون t يکطرفه…………………………………………………………………………………………………………………………89
جدول 8-4- بررسي رابطه هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي با استفاده از آزمون همبستگي پيرسون…..90
جدول 9-4- بررسي رابطه هوش معنوي و پيشرفت تحصيلي با استفاده از آزمون همبستگي پيرسون…….91
جدول 10-4- بررسي رابطه حمايت اجتماعي و پيشرفت تحصيلي با استفاده از آزمون همبستگي پيرسون.91
جدول 11-4- نتايج تحليل رگرسيون چندمتغيره تاثير حمايت اجتماعي، هوش هيجاني و هوش معنوي بر پيشرفت تحصيلي دانشجويان……………………………………………………………………………………………………..92
ليست نمودارها
نمودار4-1 توزيع فراواني پيشرفت تحصيلي دانشجويان به همراه منحني توزيع نرمال………………………86
نمودار4-2 توزيع فراواني هوش معنوي دانشجويان به همراه منحني توزيع نرمال……………………………..86
نمودار4-3 توزيع فراواني هوش هيجاني دانشجويان به همراه منحني توزيع نرمال……………………………87
نمودار4-4 توزيع فراواني حمايت اجتماعي دانشجويان به همراه منحني توزيع نرمال………………………..87
چکيده
پژوهش حاضرتحت عنوان بررسي مقايسه بين هوش هيجاني ،هوش معنوي ،حمايت اجتماعي درپيشرفت تحصيلي بين دانشجويان دانشگاه آزادواحدعلوم تحقيقات کرمانشاه تدوين گرديده است. جامعه پژوهش عبارت است ازکليه دانشجويان دانشگاه آزاد واحدعلوم تحقيقات کرمانشاه که از بين آنها 100نفر با استفاده ازروش آماري نمونه گيري تصادفي ساده (ازطريق قرعه کشي ) انتخاب شده اند.جهت گرد آوري داده ها و تجزيه و تحليل آن از پرسشنامه مقدار هوش هيجاني بار-آن و پرسشنامه هوش معنوي بايرام دير و پرسشنامه حمايت اجتماعي(MOS ) استفاده گرديده است.روش پژوهش در اين تحقيق همبستگي مي باشد که يافته هاي پژوهش ضريب همبستگي بين هوش هيجاني وپيشرفت تحصيلي 235/0 ،بين هوش معنوي وپيشرفت تحصيلي 322/0 وبين حمايت اجتماعي وپيشرفت تحصيلي 355/. است . براساس نتايج آزمون همبستگي پيرسون بين (هوش هيجاني ،هوش معنوي ،حمايت اجتماعي ) دانشجويان و پيشرفت تحصيلي آنها رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. بنابراين هرچه هوش هيجاني ،هوش معنوي وحمايت اجتماعي بيشتر باشد پيشرفت تحصيلي آنها نيز بهتر ميشود و بالعکس.
کليده واژه ها : پيشرفت تحصيلي ، حمايت اجتماعي، هوش معنوي و هوش هيجاني
فصل يکم
مقدمه ي پژوهش

1-1 مقدمه
موفقيت و پيشرفت تحصيلي در هر جامعه فاکتوري مهم در تحصيلات علمي بوده و نشان دهنده موفقيت نظام آموزشي در زمينه هدف يابي و توجه به استعدادهاي هوشي ورفع نيازهاي فردي است بنابراين نظام آموزشي را زماني مي توان کارآمد وموفق دانست که پيشرفت تحصيلي دانشجويان آن در دوره هاي مختلف داراي بيشترين و بالاترين روند باشد(تمنايي فرد وگندمي 1390).
دامبودوز1(2009) بيان مي کند که در سراسر دو دهه اخير جامعه تاکيد نسبتاٌ زيادي روي پيشرفت هاي دانشگاهي شهروندانش داشته است. به طور مختصر، پيشرفت هاي دانشگاهي بدين خاطر مهم است که بعد ها موفقيت را در زندگي روزمره ارتقاء مي دهد.
پيشرفت تحصيلي پديده پيچيده اي است که شناخت همه جانبه ي آن در يک پژوهش واحد ممکن نيست، ما در اين پژوهش پيشرفت تحصيلي را از جنبه هوش وحمايت مورد مقايسه و بررسي قرار داده ايم.
ما در زندگي روزمره خود با انواع هيجانات روبرو هستيم به طوري که اين آشنايي ما با هيجانات به دوران نوزادي بر مي گردد، به عبارتي ما از لحظه تولد برخي از هيجانات را با خود داريم و اين اهميت و نقش هيجانات مختلف را در زندگي و پيشرفت تحصيلي نشان مي دهد که در علم روانشناسي از اين حالات هيجاني به عنوان هوش هيجاني ياد مي شود.
هوش هيجاني مفهوم تازه اي نيست و از اواخر دهه 30 ميلادي به عنوان يکي از جنبه هاي هوش انساني مورد توجه قرار گرفته است و در ابتدا صاحب نظران معتقد بودند هوش هيجاني نيروي انگيزه دهنده اي است که بر فعاليت متمرکز است، در حال حاضر بسياري معتقدند که هوش هيجاني توانايي شناخت عواطف خود و ديگران براي برانگيختن و اداره کردن خوب عواطف به منظور پيشرفتي است که بعد تحصيل نيز مي گردد. دانشجويان در دوران تحصيل آموزش هاي متعددي را براي به ثمر رساندن نقش و وظايف خود در جامعه ميگذرانند. در طي اين آموزش ها تلاش زيادي براي رشد و توسعه شناختي و فني و حرفه اي آنان ثبت مي شود. اما هنوز ابهام هايي در مورد توجه يا انجام فعاليت هاي خاص در ارتباط با هوش هيجاني و توسعه آن در برنامه تحصيلي دانشجويان وجود دارد، به نظراکثريت روانشناسان، راحتي، گوش دادن، اطمينان داشتن ونشان دادن همدلي و همکاري از مهارت هاي يک دانشجوي فعال در زمينه هوش هيجاني کارآمد است. همچنين در چند دهه اخير روانشناسي دين و مطالعه موضوعات معنوي به طور فزاينده اي مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. بيشتر مطالعات صورت گرفته در اين حوزه مربوط به رابطه دين و معنويت با سلامت رواني است که بر زندگي انسان ها تاثير بسزايي دارد. در اکثر اين مطالعات يک رابطه مثبت بين باور هاي ديني و معنويت با سلامت روان و پيشرفت تحصيلي افراد يافت شده است. اما در چند سال اخير مفهوم جديدي در اين حوزه مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است که مفهوم هوش معنوي مي باشد. ايمونز2(1999)هوش معنوي را به مجموعه اي از توانايي ها براي بهره گيري از منابع ديني و معنوي عنوان نمود. توانايي هاي معنوي مي تواند اثرات مثبت و سودمندي از جمله زندگي و رشد تحصيلي براي فرد به ارمغان آورد به خصوص هنگامي که اين نتايج بر اساس محيط اجتماعي و فرهنگي و هيجانات افراد مورد ارزشيابي قرار گيرد.
در نظام آموزشي ما و ديگر کشورها اگر چه سيستم آموزشي در طول زمان گسترش پيدا کرده اما هدف آموزش ثابت باقي مانده و آن هدف چيزي نيست جزء توليد دانشجوياني حرفه اي و دوره ديده با کيفيت بالا.
دانشجويان بايد داراي ويژگي هاي رهبري و مديريت قوي وشخصيتي سالم و سرحال باشند تا توانايي رويارويي با رقابت هاي فعلي و پيش رو را داشته باشد. براي رسيدن به اين امر جنبه هاي مختلف دانشجويان بايد مدنظر قرار گيرد. از جمله زندگي اجتماعي آنها تا آنجايي که با تحصيلات در ارتباط باشد.
نگاه به نقش حمايت اجتماعي مهم است زيرا که هم کاهنده ي استرس در زندگي و هم کمکي براي ارتقاء و سلامت است. حمايت اجتماعي به تجربه ي ارزشمند بودن، محترم شمرده شدن، مهم بودن و مورد عشق ديگران قرار گرفتن برميگردد (کردنگ3 2006).
بنابراين پيشرفت تحصيلي دانشجويان بررسي عوامل هوش و حمايت اجتماعي به وسيله علم روانشناسي به منظور ارتقاء سطح علمي دانشجويان مي تواند عامل اثر بخشي باشد.
1-2 بيان مسئله
هوش يکي از جذابترين و جالبترين فرايند هاي رواني است که جلوه هاي آن در موجودات مختلف به ميزان متفاوت مشاهده مي شود. هرچه موجودات از تکامل بيشتري بهره مند شوند از نظر هوشي نيز پيشرفته تر هستند و به همان نسبت از پيچيدگي هاي بيشتري برخوردارند.
واژه هوش کيفيت پديده اي را بيان مي کند که داري حالت انتزاعي بوده و قابل رويت نيست. همچنان که افراد بشر از نظر شکل و قيافه ظاهري با يکديگر تفاوت دارند از نظر خصايص رواني مانند هوش، استعداد، رغبت و ديگر ويژگي هاي رواني و شخصيتي نيز بين آنها تفاوت آشکاري وجود دارد با اين حال آيا مفهوم هوش در حال حاضر از آشفتگي ها و سر در گمي هاي قابل توجهي برخوردار نيست؟ و آيا در تمام ابعاد نظري، علمي، اجتماعي، هيجاني و معنوي قابل بحث نيست؟

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در حوزه روانشناسي هوش به عنوان يکي از وجوه قابل توجه در سازش يافتگي افراد با محيط و از عوامل مهم تفاوت هاي فردي بشمار مي رود، برخي از صاحب نظران هوش را به عنوان ماهيتي واحد و برخي آن را واجد مولفه هاي و مقوله هاي بي شماري مي دانند. از زماني که مفهوم هوش از مطالعات آزمايشگاهي و آزمونهاي معما شکل – مواد به سطح جامعه و روابط بين فردي انتقال يافت ،مفاهيمي چون (هوش هيجاني4) ، (هوش معنوي5) اذهان پژوهشگران را به خود مشغول کرده است.
هوش بر اساس تعريف سنتي خود مدت ها به عنوان اصلي ترين عامل موفقيت و پيشرفت تحصيلي درنظر گرفته مي شد، اما امرزه موفقيتي براي پيشرفت تحصيلي محسوب نمي شود زيرا با تغيير نظر در خصوص عوامل تشکيل دهنده هوش، نمي توانند آن را پيش بيني کرد. هرنشتاين و موري6 که در کتاب خود بنام منحني زنگوله اي اهمييت نخست را به هوش قائل مي شود، به اين مطلب ادعان دارند. به اعتقاد آنان مجموعه ويژگي هايي که فرد در زندگي کسب مي کند، پيوند ميان نتايج آمون پيشرفت ها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.
يکي از پديده هايي که در دهه اخير مورد استفاده قرار گرفت پديده هوش هيجاني بوده است که دليل اين امر توانايي فرضي هوش هيجاني بالاتر در حل بهتر مسائل کاستن از ميزان تعارفات، بين آنچه که انسان احساس مي کند يا آنچه فکر مي کند يا همان تقابل عقل و احساس و مشاهده زندگي شاد و موفقيت آميز کساني بوده که از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ولي به دليل هوش هيجاني مي توانند سبب افزايش ميزان سلامت-رفاه- ثروت-موفقيت تحصيلي گردد(ايماني 1384).
هوش هيجاني به عنوان يک مفهوم جديد در روانشناسي حاصل در هم تنيدگي دو ذهن هيجاني و عقلاني است، هوش هيجاني رابطه متقابل عقل و احساس است و از آنجا که انسان ها بطور غالب نه عقلاني نه احساسي از قابليت فرد براي انطباق با محيط اطراف و کنار آمدن با مشکلات زندگي به کارکرد ترکيبي و قابليت هاي عاطفي بستگي دارد.
واژه هوش هيجاني نخستين بار در سال 1990 توسط دکتر پيتر سالودياز7 (1990) دانشگاه يل و دکتر جان مايل8 (1990) از دانشگاه نيوهيشاير مطرح شد.
چرا در هوش هيجاني مجموعه اي از صفاتي که بي اندازه در سر نوشت افراد اهميت دارند ناديده انگاشته مي شوند؟
چون که توانمندي ها و شايستگي هاي اجتماعي از عوامل تعيين کننده و تاثير گذار بر موفقيت تحصيلي محسوب مي شوند.
مطالعات انجام شده مبين نقش و اهميت هوش هيجاني و هوش اجتماعي در شئون مختلف زندگي افراد اعم از تحصيل، شغل، محيط اجتماعي و سلامت رواني فرد مي باشد، اما نظام آموزشي ما هنوز بر بهره هوشي و تاثيرات آن بر جوانب مختلف زندگي ما تاکيد دارد.
به نظر (سالووي9،1998)، چهار مولفه اصلي هوش هيجاني شامل موارد ذيل مي باشد:
1- دراک و بيان هيجان : بازشناسي و وارد کردن اطلاعات کلامي و غير کلامي به سيستم هيجاني.
2- تسهيل تفکر به وسيله هيجان : بکارگيري هيجان ها به عنوان قسمتي از شناخت ها مانند خلاقيت و حل مسئله .
3- فهم شناخت هيجاني : پردازش شناخت هيجاني و معلومات بدست آمده درباره ي احساسات خود و ديگران
4- مديريت يا تنظيم هيجاني:نظام کنترل و تحت اختياردر آوردن امور احساسي.
(سهرابي ،1387) پيشرفت سريع علوم مختلف، بويژه توسعه ي علم روان شناسي در دهه هاي اخير و کشف اثر بخشي گسترده ي دين و معنويت در ابعاد زندگي انسان بخصوص نقش اساسي آن در آرامش و سلامت رواني و پيشرفت تحصيلي رشد فزاينده مطالعات روان شناسي دين و معنويت در ابعاد مختلف زندگي را دامن زده است.
در راستاي اين جهت گيري معنوي و به موازات بررسي رابطه بين دين و معنويت مولفه هاي روانشناختي جديدي مانند سلامت معنوي (مک دونالد10، 2000)، تحول معنوي (ريش11 ،2001)، بهزيستي معنوي (گومز12، و فيشر13 ،2003) در آستانه هزاره ي سوم ميلادي به ادبيات آکادميک روانشناختي اضافه شدند.
هوش معنوي بين دو فرد جامعه به وقوع نمي پيوندد بلکه بين هر فرد و پروردگارش مي باشد. هوش معنوي فرايند دور ريختن باورها و تصورات نادرست و غير واقعي است و اين فرايند ها آگاهي و هشياري بييشتري نسبت به وجود دروني خود پيدا ميکنم. هوش معنوي (که به SQ نشان داده مي شود) حفظ تعادل فکري، آرامش دروني و بيروني و عملکرد همراه با بصيرت، ملايمت و مهرباني را شامل مي شود، هوش معنوي تفکري آرزومندانه يا درک توام با اطمينان است. هرکس استعداد توسعه ي هوش معنوي را دارد زيرا هرکس توانايي حس تفکر، شهود و احساس را دارد (کشميري و اعرب احمدي ،1386).
هوش معنوي به زندگي درون ذهني و ارتباط با مسائل اساسي در زندگيمان مي پردازيم و به واسطه آن در زندگي خود تغييرات ايجاد مي کنيم (ابراهيمي ، 1386).
مطالغه درباره حمايت هاي اجتماعي تا اندازه اي تازه است هرچند اين مفهوم يکي از مفاهيم اساسي در روانشناسي اجتماعي بوده و از سالها پيش به گونه اي مورد توجه قرارگرفته، اما مطالعات مربوط به حمايت هاي اجتماعي بطور آشکار تا قبل ازسالهاي 1970 ميلادي آغاز نشده بود.
حمايت اجتماعي ريشه در تئوري جان بالبي14 دارد که بوجود ارتباط اطرافيان وي در طي رشد تحول ارتباط داردکه بروجود ارتباط ميان کودک و اطرافيان وي در طي رشد تحولي اصرار دارد (کازيدي15 2003).
حمايت اجتماعي در دوران کودکي و نوجواني از همان روابط نزديک با خانواده، همتايان، معلمين و گروه هاي اجتماعي در زمينه هاي اجتماعي بدست مي آيد.
خانواده و دوستان هر يک به روش و مقدار متفاوتي بر فرايند تحول فرزندان به عنوان محصول خانواده اثر دارند. حمايت اجتماعي از طريق دوستان مي تواند فرد را در سازگاري بيشتر ياري داده و محرک بسياري از رفتارهاي انطباقي در وي باشد، اينگونه حمايت هاي اجتماعي مخصوصا در زماني که فرد به تدريج از وابستگي به والدين رهايي مي يابد اهميت پيدا مي کند.
به هر حال هوش و حمايت هاي اجتماعي جزء عرصه هايي است که تحقيقات چندان منسجم و نظام مندي در جهت شناخت و تبيين ويژگي ها و مولفه هاي آن در رشد حد و اندازه ساير انواع هوش (هوش هيجاني و هوش معنوي) صورت نپذيرفته است. با توجه به پژوهش هاي اندکي که در اين زمينه مشاهده مي شود دور از انتظار نيست که تعاريف و نظريات مربوط به اين مقوله در حال طي کردن مراحل ابتدايي خود باشد. لذا مسئله اين پژوهش مقايسه هوش هيجاني، هوش معنوي و حمايت هاي اجتماعي در پيشرفت تحصيلي دانشجويان دانشگاه علوم تحقيقات کرمانشاه مي باشد.
1-3 اهميت و ضرورت پژوهش
پيشرفت سريع علوم مختلف، بويژه توسعه ي علم روانشناسي در دهه هاي اخير و کشف اثربخشي گسترده هوش و حمايت هاي اجتماعي در ابعاد زندگي انسان، بخصوص نقش اساسي آن در پيشرفت تحصيلي رشد فزاينده مطالعات روانشناسي نقش هوش و حمايت هاي اجتماعي را در ابعاد مختلف دامن زده است. بنابراين ضرورت طرح موضوع هوش(که به دو هوش هيجاني و معنوي تقسيم بندي ميشود) و حمايت اجتماعي از جهات مختلف در عصر جديد احساس مي شود.
يکي از اين ضرورت ها در عرصه انسان شناسي توجه به بعد معنوي انسان از ديدگاه دانشمندان به ويژه کارشناسان سازمان جهاني بهداشت (WHO16) است که اخيرا انسان را موجودي زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي تعريف مي کند. ضرورت ديگر طرح اين موضوع ظهور دوباره کشش معنوي و نيز جستجوي درک روشنتري از ايمان و کاربرد آن در زندگي روزانه است ((وست17(1999)، ترجمه شهيدي و شير افکن ،(1383)) که لزوم ارزيابي مجدد نقش معنويت در بهداشت رواني را منجر شده است.
بنابراين سازه هوش معنوي که از ترکيب هوش و معنويت تکامل يافته است قادر است هوشياري يا احساس پيوند با يک قدرت برتر يا يک وجود مقدس را تسهيل کند و ترويج و پرورش هوش معنوي، مستلزم تعهد به بعضي از شيوه هاي معنوي مي باشد که گشايش قلب و ذهن را تشويق کرده و به مرم کمک مي کند تا بعضي از اين کيفيت هارا به منظور پيشرفت در زندگي و تحصيل را پرورش دهند.
هوش هيجاني هم يک اصطلاح گسترده است که شامل مهارت هاي فردي و حالات دروني مي باشد و به مجموعه مهارت درون فردي و برون فردي اطلاق مي شود.
ناتواني در بروز به موقع مهارت هاي هيجاني مي تواند در سلامت فکري و جسماني و رواني افراد را تهديد کند و سازگاري فرد را در تعامل با ديگران به ويژه در مهارت هاي اجتماعي به چالش بکشد. گاهي هيجانهاي نابجا با شناخت و دانش غلط همراه مي شود و زندگي اجتماعي، شغلي و خانوادگي افراد را در معرض خطر قرار مي دهد بنابراين توجه به هوش هيجاني و حمايت هاي اجتماعي افراد از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. بنابراين فعاليت در زمينه هوش هيجاني به منظور شناسايي عواملي غير از عوامل عقلاني در زندگي افراد موثر و راه گشاست زيرا هوش هيجاني بالا در موفقيت تحصيلي افراد تاثير فراواني دارد.
در نهايت با توجه به موارد مذکور مي توان اهميت و ضرورت انجام تحقيق را شامل اختلاف نظرها و خلاء هاي تحقيقاتي موجود، ميزان نياز به موضوع، فوايد احتمالي نظري و علمي آن و همچنين مواد، روش و يا فرايند تحقيقي احتمالا جديد که در اين تحقيق مورد استفاده قرار مي گيرد نام برد.
با توجه به نياز جامعه بشري خصوصا کشور ما به استعداد ها و ذهن هاي خلاق و با توجه پيشرفت علم روانشناسي در دهه اخير و کشف اثر بخشي گسترده هوش هيجاني و هوش معنوي و حمايت اجتماعي در ابعاد زندگي انسان بخصوص پيشرفت تحصيلي، شغلي و کسب سعادت جهت جامعه لازم ديديم در اين خصوص تحقيق انجام داده تا عوامل موثر بر پيشرفت تحصيلي دانشجويان را شناسايي نماييم. از انجا که درکشور ايران مطالعات اندکي در اين زمينه صورت گرفته و اطلاعات منسجم و دقيقي در باره ي متغير هاي روانشناسي بر پيشرفت تحصيلي موجود نمي باشد و همچنين بخاطر توجه کم والدين به اين معقوله در کشور و دغدغه فراواني که براي خانواده ها و متخصصين بوجود آورده است، لازم ديديم در مورد هوش هيجاني و هوش معنوي و حمايت اجتماعي و تاثير آنان با پيشرفت پژوهش علمي و هدفمند و مفيدي را به عمل آوريم.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1 اهداف اصلي
بررسي رابطه متغيرهاي پيش بيني(هوش هيجاني ، هوش معنوي و حمايت اجتماعي) و متغير هاي ملاک (پيشرفت تحصيلي)
1-4-2 اهداف فرعي
تعيين هوش هيجاني و رابطه آن بر پيشرفت تحصيلي
تعيين هوش معنوي ورابطه آن بر پيشرفت تحصيلي
تعيين حمايت اجتماعي و رابطه ي آن بر پيشرفت تحصيلي
1-5 فرضيه هاي تحقيق
1- بين هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد .
2- بين هوش معنوي و پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد
3- بين هوش اجتماعي و پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد
4- تاثير حمايت اجتماعي بيش از تاثير هوش هيجاني و هوش معنوي در پيشرفت تحصيلي مي باشد
5- تاثير هوش هيجاني در پيشرفت تحصيلي بيشتر از هوش معنوي مي باشد.
1-6 تعاريف مفهومي و عملياتي متغير ها
هوش هيجاني18: نوع ديگر باهوش بودن است و شامل درک احساسات خود براي تصميم گيري مناسب در زندگي است، علامت اختصاريش EQ است.
بطور کلي EQ يک مهارت اجتماعي است و شامل همکاري با ساير مردم، کاربرد احساسات در روابط و توان رهبري ساير افراد است، به عبارت ديگر توانايي کنترل حالت هاي اضطراب آور کنترل واکنش هاست.
هوش معنوي19 : به زندگي دروني ذهن و ارتباط آن با هستي و وجود در جهان مربوط است، به عبارت ديگر سازه هوش معنوي را به عنوان کاربرد ظرفيت ها و منابع در زمينه ها و موقعيت هاي علمي مي توان در نظر گرفت ((ايمونز20( 2000)، زوهر و مارشال21 (2000)) اين هوش چهارمين هوش انسان شناخته شده است.
حمايت اجتماعي: درک در مورد در دسترس بودن افرادي که احساس مي کنيم به ما اهميت مي دهند، اطمينان از اينکه افرادي وجود دارند که بتوان هنگام نياز روي آنها حساب کردو باعث مي شود احساس خوبي داشته باشيم (COBB-1976).
پيشرفت تحصيلي: پيشرفت تحصيلي ميزان موفقيت دانشجويان در دروس مختلف مي باشد که براي سنجش پيشرفت تحصيلي از معدل دانشجويان استفاده مي شود (کفايت ،(1373)).
1-7 تعاريف عملياتي متغبر ها
هوش هيجاني دراين پژوهش نمره اي است که آزمودني در آزمون هوش هيجاني مي گيرد.
هوش معنوي دراين پژوهش نمره اي است که آزمودني در آزمون هوش معنوي مي گيرد.
حمايت اجتماعي دراين پژوهش نمره اي است که آزمودني در آزمون حمايت اجتماعي مي گيرد.
پيشرفت تحصيلي دراين پژوهش معدل کسب شده نفردر طول ترم مي باشد.
فصل دوم
پيشينه پژوهش

با وجود کوشش هايي که براي بررسي هوش انجام شده، از لحاظ پيچيدگي و چند ساختي بودن و نيز عوامل متعدد دخيل در آن، هنوز صاحب نظران به تفاهم کلي در مورد ابعاد گوناکون هوش و حتي تعريفي دقيق از آن دست نيافته اند. بعضي از محققان علت اين امر را در متفاوت بودن معناي هوش در زمينه هاي تخصصي و نظام هاي گوناگون روانشناسي مي دانند.(کولومبو و فريک (1999))22 گذشته از اين پيچيدگي، (اندرسون23(2000)) نيز تاکيد دارد که ممکن است آنچه در فرهنگ هوش شمرده مي شود در فرهنگ ديگر پديده اي غير هوشي دانسته شود. چنانکه مفهوم تحليلي غرب24 ، از هوش بيشتر شناختي است و شامل پردازش اطلاعات مي شود؛ در حالي رويکرد ترکيبي شرق25 ، نسبت به هوش، مولفه هاي گوناگون عملکرد و تجربه انسان، از جمله شناخت، شهود و هيجان را در يک ارتباط کامل در بر مي گيرد .
(نازل،(2004))26 اما با همه معناهاي گوناگون ماهيت هوش، يک هم سويي کلي و زير بنايي براي مفهوم هوش در توانايي حل مسئله، ارائه راه حل پيشنهادي براي مسائل مختلف زندگي و کشف روش هاي کارآمد حل مسائل از ويژگي هاي افراد باهوش است. اما عموما ما فردي را باهوش فرض مي کنيم که توانايي ذهني27 بالايي داشته باشد تا اينکه قادر به درک هوش براي استفاده از حقيقت آنگونه که هست باشد.
2-1 تاريخچه
صاحب نظراني همچون گاردنر، هيگارد و کلر28 و… از هوش تعريف هايي ارائه دادند و همگي هوش را قابليت بهره گيري از نرم افزار هاي وجودي تعريف مي کنند. تجربه نشان داده در طول تاريخ، هرچه هوش ظاهري بشر بيشتر شده است گرايش هاي ناهنجار، راه هاي مسئله آفريني و ايجاد معضل و بحران براي بشريت بيشتر شده است لذا روانشناسان با اضافه کردن انواع جديدي از هوش باطني وهيجاني و هوش وجودي که متوجه مفاهيمي چون هيجان، مرگ و زندگي است سعي کردند اين آسيب را جبران نمايند.(عبدالله زاده (1386)).
بر خلاف هوش ظاهري که فعاليت آنها به حواس پنج گانه مربوط است، هوش باطني با درک جهان پيراموني به عنوان تجليات ارتباط دارد وجمال الهي، هوش باطني خفته را بيدار مي کند. قانون حکمت هوشمند هستي، به واسطه ي هوش باطني فعال درک مي شود و اين هوش تابع اصل وحدت است و فاقد گوناگوني و تنوع مي باشد. از اين منظر همه انسان ها با هوش اند، چرا که هر انساني قابليت دريافت شهودي را دارد و صرفاُ لازم است سنسورهاي شهودي وي در بخش ذهن انسان فعال شود تا هوش نهفته در انسان بيدار شود،(کشميري و عرب احمدي (1386)).
توصيه هاي داده شده از هوش هيجاني به همان قدمت رفتار انساني است از انجيل عهد قديم و عهد جديد و فلاسفه يوناني گرفته تا شکسپير توماس29 مطرح شده است کساني که هوش هيجاني خود را تقويت مي کنند و آن را به حد کمال مي رسانند يک توانايي منحصر به فرد را بدست مي آورند تا شرايط و موقيعت هايي که ديگران در آنها گير مي کنند و رنج مي کشند به خوبي شکوفا شوند. هوش هيجاني چيزي در درون ماست که نامحسوس است هوش هيجاني است که تعيين مي کند چگونه رفتار خود را اداره مي کنيم، چگونه بامشکلات اجتماعي کنار بياييم وچگونه تصميماتي بگيريم که به نتايج مثبت ختم شوند.
در سال هاي 1900 تا 1920 جنبش جديدي پديد آمد که مي خواست براي اندازه گيري هوش شناختي را پيدا کند.دانشمندان آن زمان هوش بهره را که روش سريع براي جدا کردن افراد متوسط از افراد باهوش بوده مورد مطالعه قرار داده اند آنها خيلي زود متوجه محدوديت هاي اين روش شدند بسياري از مردم خيلي باهوش بودند اما توانايي آنها در اداره کردن رفتارشان و کنار آمدن با ديگران، آنها را محدود کرده بود. همچنين آنها متوجه شدند افرادي وجود دارند که هوش متوسط دارند ولي در زندگي بسيار موفق هستند. ثرندايک30(1980) استاد دانشگاه کلمبيا اولين کسي بود که مهارت هاي هوش هيجاني را نامگذاري کرد اصطلاحي که او اختراع کرد هوش هيجاني(نشانگر توانايي افراد است که در خوب کنار آمدن با مردم مهارت کافي دارند) در سال هاي دهه ي 1980 بود که هوش هيجاني(هوش بهره) نام فعلي خود را بدست آورد بلافاصله بعد از آن پژوهش ها و مطالعات بسيار قدرتمند انجام شد. از جمله يک سري پژوهش ها در دانشگاه ييل که هوش هيجاني را موفقيت هاي شخصي و شادي و موفقيت هاي حرفه اي ربط داد. مفهوم هوش هيجاني نشان مي دهد که چرا دو نفر با (هوش بهره) يکسان ممکن است به درجات بسيار متفاوتي از موفقيت ها در زندگي دست يا بند، هوش هيجاني يک عنصر بنيادي از رفتار انسان است که جدا و متفاوت از هوش شناختي و عقل عمل مي کند.
2-2 مروري بر ادبيات، سوابق تحقيقات انجام شده (در داخل وخارج ازکشور) در زمينه هوش معنوي ونظريه هاي مطرح شده درباره آن .
2-2-1 معنويت
واژه معنويت از کلمه لاتين اسپريتس31 به معناي نفس مشتق شده در ترجمه هاي لاتين عهد جديدي اسپريتاليس32 يا شخص معنوي به کسي گفته مي شود که زندگي او را روح القدوس نظم مي بخشد يا تحت تاثير قرار مي دهد (سالاري فر، آذربايجاني، رحيمي نژاد (1384)). واژه معنويت با مذهب همپوشي دارد و هر سه بعد معنويت (معنا، تعالي، عشق) ممکن است در مذهب يافت شوند که هر دو شامل اعتقاد به وجودي مقدس مي شوند. (تسي (2003))33معنويت بنياد و پايه نهادي مذهبي است واصولاُ معنويت حس پيوسته فرد در ارتباط با خود، جهان ديگران و دنياي بالاست. معنويت حس والاست که شور و شوق گرايش و کنش انساني را براي عدالت خواهي و انصاف افزايش مي دهد و هم نوايي و پيوستگي با خود و جهان آفرينش پديد مي آورد.
معنويت يکي از نياز هاي دروني انسان است که در قلب ها و ذهن ها و آيين هاي مذهبي وجود دارد(صمدي (1385)). به گفته ي تيليچ34 معنويت قلمرو و دغدغه هاي نهايي (غايي) است، چون همه انسان ها دغدغه اي نهايي دارند، پس همگي معنوي اند (الکنيز و همکاران (1988))35معنويت به عنوان يکي از ابعاد انسانيت شامل آگاهي و خود شناسي مي شود بيلوتا36 معتقد است معنويت، ممکن است هشيار يا ناهشيار، رشد يافته يا غير رشد يافته، سالم يا بيمار گونه، ساده يا پيچيده، مفيد يا خطر ناک باشد.

واگان37 بعضي از خصوصيات معنويت را چنين عنوان کرده است :
1- بالاترين سطح رشددر زمينه هاي مختلف شناختي،اخلاقي،هيجاني و بين فردي را بر ميگيرد.
2- يکي از حوزه هاي مجزا مي باشد.
3- بيشتر به عنوان نگرش مطرح مي کند.
4- شامل تجربه هاي اوج مي شود (واگان (2003)).
معنويت ريشه هاي تکاملي و زيست شناختي دارد و با ديدي کل نگرانه به انسان و جهان پيرامون مي نگرد.
معنويت خودش به تنهايي يک زمينه رشد است، يک نگرش است و نيازمند حداکثر تجربه هاي انساني است.
(فارو(1383))38 برخي از روانشناسان معنويت را تلاش همواره ي بشر براي پاسخ دادن به چرا هاي زندگي تعريف کرده اند و به کار گيري بهينه ي قوه خلاقيت و کنجکاوي براي يافتن دلايل موجود را مرتبط با زيستن و زندگي را نتيجه کامل، بخشي مهم از معنويت دانستند بدين سان مي توان گفت انسانيت انسان وابسته به وجود معنوي است ودر ديدگاههاي نو، معنويت کيفيتي بنيادي و فطري براي انسان بودن شمرده است،(وست(1992))39.
2-3 جايگاه عصبي هوش معنوي (عصب شناختي)
ديدگاه غالب درباره ي ذهن، انسان را داراي گروهي از توانايي ها و استعداد ها مي داند که مي تواند وظيفه ها و تکاليف هاي شناختي خود را انجام دهد. به سخن ديگر، توانايي هاي شناختي براي مديريت گونه هايي ويژه از اطلاعات پديد آمده اند و بدين سان بيش تر معرفت هاي انساني داراي قلمروي وِيژه در مغز آدمي است (فودور (1983))40، هرش فلد41 و گلدمن42 (1994) وظيفه ي ذهن را تنها حل مسئله نمي دانند، بلکه ذهن را مجموعه ايي از قلمرو ها يا خرده سامانه هاي خود پا مي شمارند که وظايفي وِيژه را انجام مي دهد. اين قلمرو ها يا خرده سامانه ها مجموعه اي از دانش و معرفت است که تعبير و تفسير پديد ه هاي گوناگون (خاص يا کلي) را بر دوش دارد. بنابراين با چنين توصيفي از قلمرو هاي ذهني، مي توان مجموعه اي خود پا از دانش در ترکيب ذهني داشت که به فرد توانايي حل مسئله معنايي و ارزش زندگي را بدهد.
پژوهش هاي بوير(1994)43 نيز نشان داده است که قلمرو هايي وِيژه وجود دارد که به تعبير و تفسير ارزش هاي مذهبي مي پردازد. مفهومي که به تازه گي با پژوهش هاي عصب شناسان پشتيباني شده است وآنها در جستجوي سويه هايي از ذهن انسان اند که درگير تجربه ها و مفهوم هاي معنوي و ديني است (زهار و مارشال44 (2000)؛ راماجاندار و بلکسلي45 (1998)) بررسي ها نشان داده است که فعاليت هاي لپ هاي گيچگاهي مغز انسان با تجربه هاي معنوي او پيوستگي دارد.
زوهر و مارشال46 (2000) اشاره کرده اند که لپ هاي گيجگاهي به سيستم ها ي کناري (حاشيه اي)، يعني کانون حافظه اي و هيجاني مغز نزديک است. بخشي از سيستم هاي کناري (نيمه پيشين آن) براي رمز گذاري تجربه ها در حافظه ضروري است.
زماني که کانون هيجاني مغز تحريک مي شود، فعاليت هاي شديدي بر هيجانها ي مغز دارد، زوهر و مارشال (2000) بر آن اند که حتي اگر تجربه هاي معنوي بر لپ هاي گيجگاهي چند ثانيه بيش تر نباشد، کارکرد نيمه ي پيشين مغز اثر هيجاني ماندگاري در سراسر زندگي فرد مي گذارد. به طوري که بايد گفت که پيش رفت هاي نوين در شاخه ي عصب شناسي نشان داده است که بي گمان کارکرد مغزي با تجربه هاي معنوي همراه است، به سخن ديگر فعاليت هايي در بخش هايي از مغز انجام مي شود که نقش معنوي دارد. يکي از اين بخش هاي مغز بخش لپ هاي گيجگاهي است که دقيقا پشت ناحيه گيجگاهي است و عصب شناسان اين بخش را ((منطقه ي خدا )) ناميده اند؛ زيرا هنگامي که به طور مصنوعي تحريک مي شود، موضوع اي مورد علاقه ي فرد، موضوع هاي معنوي مانند ديدار خدا، گفتن از دين، از خود گذشتگي، فداکاري، و مانند اينها مي شود.
بخش دوم به نوسانهاي مغزي اشاره دارد که در زمان آگاهي و هوشياري فرد در 40 هرتز حرکت مي کند که فعاليت هاي مغزي را هم آهنگ مي سازد. بدين سان، هم منطقه ي خدا و هم بخش نوسانهاي 40 هرتز بخش هاي گوناگون مغز با هم آميخته مي شود و بدين سان انواع حس ها با همديگر پيوند مي يابد تا وارد موضوع هاي ادراکي شود يا هوشياري کاملي براي فرد پديدآورد. در اين حالت، فرد دوست دارد که تجربه اي هم سان از موضوع ها و پديده هاي گوناگون داشته باشد و درباره ي پيرامون خود و يگانگي احساس کند؛ اين آميزش در اندازه هاي بزرگتر، همان معنويت است، راما چاندران و بلکسلي47(1998) و پرسينگر48 (1996) نيز اين بخش از لپ هاي گيجگاهي را که با دين يا تجربه هاي معنوي همراه است”منطقه يا نقطه ي خدا”ناميده اند.
2-4 ديدگاه هاي روانشناسي به معنويت
ديدگاه روانکاوي49
فرويد50 بنيان گذار روانکاوي نگرشي بي اعتنا به معنويت وتجربه هاي معنويت دارد و ديدگاهش نسبت به مذاهب از اين هم منفي تر است، در آغاز سال 1963، فرويد در برابر ادعاهاي مربوط به تجربه هاي معنوي، موضعي بي طرف اتخاذ کرد و گفت:((من نمي توانم اين احساسات اقيانوس گونه را در خود کشف کنم و در نتيجه تجربه هاي معنوي که حد و مرز وجودي انسان را از بين مي برد را يک پديده ي نابهنجار محسوب مي کند.))
يونگ51 بر خلاف فرويد تجربه هاي معنوي و روحي را به عنوان جنبه هاي بالقوه، سالم و سلامت از هستي انسان در نظر مي گيرد. او همچنين يکي از پيشگامان اوليه ي رويکردي و تحليلگري است که مذهب و معنويت را در تحليل خود گنجانده است.
يونگ که تاثيري عظيم بر رويکرد هاي درماني داشته است در اين رويکرد وجود معنويت را بخصوص در شکل گيري درمان فرافردي با اهميت قلمداد کرده است.
ديدگاه رفتار گرايي شناختي52
رفتار درماني به جاي تمرکز بر فرايند هاي دروني همچون رويا، تخيلات و تکانه ها بر رفتار قابل مشاهده انسان و نحوه تغيير آن تمرکز دارد.
رويکرد هاي رفتاري شناختي در درمان کمتر مي توانند در زمينه معنويت سخني داشته باشد با اين حال اخيراُ پيشرفت هايي در اين زمينه صورت گرفته و از درميان هاي شناختي- رفتاري داراي محتواي معنوي با موفقيت استفاده شده است.

نظريه ايمونز
ايمونز53 (1999) معتقد است که هوش معنوي سازه ي معنويت و هوش را در درون يک سازه جديد ترکيب مي کند، در حالي که معنويت با جستجو و تجربه عناصر مقدس، معنا، هوشياري اوج يافته و تعالي در ارتباط است، هوش معنوي مستلزم توانايي هايي است که از چنين موضوعات براي تطابق و کنش اثر بخش و توليد محصولات و پيامدهاي با ارزش استفاده مي کند.


دیدگاهتان را بنویسید