در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-8- نمونه آماري45
3-8-1- حجم نمونه46
3-9- روش جمع آوري دادهها47
3-10- ابزار اندازه گيري47
3-11- روايي و پايايي پرسشنامه49
3-12- متغيرهاي تحقيق50
3-12-1- متغير وابسته50
3-12-2- متغيرهاي مستقل51
3-12-3- متغير کنترل52
3-13- روش تجزيه و تحليل اطلاعات52
3-14- خلاصه فصل53
فصل چهارم: تجزيه وتحليل داده ها54
4-1- مقدمه55
4-2- نتايج آمار توصيفي55
4-3- تحليل داده‌ها61
4-4- نرمال بودن توزيع متغيرها در جامعه61
4-5- بررسي فرض همگني واريانس‌هاي متغيرهاي پژوهشي62
4-6- فرضيه‌ اول63
4-7- فرضيه دوم64
4-8- فرضيه سوم65
4-9- فرضيه چهارم66
4-9-1 تحليل واريانس 2×2 هوش هيجاني با استفاده از متغيرهاي سال تحصيلي (اول/ چهارم) با تجربه کاري (با تجربه کاري/ دانشجو) در گروه نمونه کل67
4-9-2 تحليل واريانس 3×2 هوش هيجاني با استفاده از متغيرهاي سال تحصيلي (اول/ چهارم/ ارشد) با تجربه کاري (با تجربه کاري/ دانشجو) در گروه نمونه کل68
4-9-3 تحليل واريانس 3×2 هوش هيجاني با استفاده از متغيرهاي سال تحصيلي (اول/ چهارم/ ارشد) با تجربه کاري (با تجربه کاري/ دانشجو)در گروه نمونه حسابداري70
4-10- فرضيه‌ پنجم73
4-11- فرضيه ششم74
4-12- سلامت روان75
4-12-1- همبستگي متغير سلامت روان با هوش هيجاني75
4-12-2- مقايسه سلامت روان در گروه‌هاي مورد مطالعه76
4-13- تحليل کوواريانس جهت مقايسه هوش هيجاني در سال اول با سال چهارم و ارشد پس از تعديل کردن نمرات آسيب شناسي رواني در دانشجويان رشته حسابداري83
4-14- تحليل کوواريانس جهت مقايسه هوش هيجاني در سال اول با سال چهارم پس از تعديل کردن نمرات آسيب شناسي رواني در دانشجويان رشته‌هاي غيرحسابداري85
4-15- تحليل کوواريانس جهت مقايسه هوش هيجاني در سال اول با سال چهارم پس از تعديل کردن نمرات آسيب شناسي رواني، مقايسه بين دو رشته حسابداري و غيرحسابداري86
فصل پنجم: نتيجه گيري و پيشنهادها89
5-1- مقدمه90
5-2- تحليل يافته ها و نتايج90
5-3- محدوديت‌هاي تحقيق94
5-4- پيشنهادهاي پژوهش95
5-4-1- پيشنهادهاي مبتني بر نتايج تحقيق95
5-4-2- پيشنهاد براي ‌تحقيق‌هاي آتي96
منابع و مآخذ97

فصل اول: کليات تحقيق
1-1- مقدمه
هيجانات نقش مهمي را در مديريت سازمان ايفا مي‌کنند. هوش هيجاني توانايي افراد را براي شناسايي، مديريت و استفاده از هيجانات افزايش مي‌دهد (ماير، سالووي و کاروسو1، 2001). هوش هيجاني مهارتي است که عملکرد افراد را در زمينه‌هاي رهبري، کار گروهي، ارتباط با مشتري و تصميم‌گيري بهبود مي بخشد (کوک و همکاران2، 2011) و زيدنر، متدوس و روبرت3 (2009)، هوش هيجاني را توانايي در جهت هدايت رفتار، افكار، ارتباط مؤثر با همكاران، سرپرستان، مشتريان و استفاده از زمان در چگونگي انجام دادن كار براي ارتقاي نتايج تعريف مي‌كنند. تحقيقات روان‌شناساني، مثل سالووي و ماير4 (1990)، گلمن، بوياتزيس و مک‌کي5 (2002) نشان مي‌دهد كه هوش هيجاني در حيطه‌هاي زيادي كارآيي دارد. از جملهي‌ اين حيطه‌ها مي‌توان به حيطه‌هاي رابطه درون‌فردي (خودشناسي و خودشكوفايي)، رابطه بين فردي (رابطه اجتماعي)، مشاوره و راهنمايي، كار و اشتغال، مديريت سازماني و صنعتي، پيشرفت اقتصادي، رهبري جامعه و … اشاره كرد (براد‌بري و گريوز6، 1386). ضرورت کاربرد هوش هيجاني، پاسخي است به ‌تحقيق‌هاي رو به رشدي که عنوان مي‌کنند محيط کاري صرفا يک محيط منطقي نيست. توجه به هيجانات درمحيط کار موجب بهبود عملکرد و نتايج مي‌گردد (زيندر و همکاران، 2009). به نظر مي‌رسد که اين توجه و علاقه نشان داده شده به هيجان، واکنشي در برابر افزايش عقل‌گرايي در بسياري از حوزه هاي زندگي شخصي و عمومي افراد مي‌باشد. بايد توجه داشت که با توجه به تعهد‌کاري حسابداران و قواعد کاري مشخص و همچنين تعهد به اين قواعد، زمينه خيلي محدودي براي هيجان‌ها وجود دارد. در واقع ديدگاه غالب در ادبيات سنتي اين است که حرفه حسابداري تابع عقلانيت است (باربالت7، 2001). تضاد اينجاست که، گرچه افراد در اتخاذ تصميمات کاري براساس هيجانات با مشکل روبرو هستند اما تصميم گيري در حوزه هايي مانند حسابداري که از عقل گرايي و قواعد مشخصي پيروي مي‌کنند با وجود هيجانات بسيار دشوارتر مي‌باشد. با اين وجود تحولات در مطالعات سازماني و تئوري‌هاي تصميم‌گيري، برخي از فرضيه‌ها اصلي نهفته در غالب عقل و هيجان را به چالش مي‌کشند. اين تئوري‌ها نشان مي‌دهند که هيجان در سازمان‌هاي سرمايه‌داري معاصر، ايجاد مشکل نمي‌کند بلکه در خدمت آن است. هيجانات و عقل نقطه مقابل هم نيستند، بلکه ارتباط تنگاتنگي با هم دارند (آشکانسي، هارتل و داس8، 2002). بنابراين اين ديدگاه که حرفه حسابداري صرفاً تابع عقلانيت است پذيرفته نبوده و هيجانات به عنوان يک عامل موثر در حرفه حسابداري بايد مدنظر قرار گيرد.
1-2- تشريح و بيان موضوع
در تئوري هاي جديد تصميم گيري، هيجانات عاملي براي کارايي عقل به شمار مي رود (هانوچ9، 2002). هيجانات از سه طريق به کمک عقل مي آيد. الف) هيجان به افراد در شناسايي مشکلات و اولويت‌بندي در رسيدگي کمک مي‌کند. ب) هيجان در شناسايي عناصر مورد نياز به منظور تصميم‌گيري کمک مي‌کند. ج) در سطحي عميق‌تر هيجان به کمک عقل آمده و زمينه را براي ايجاد اهداف مناسب تر فراهم مي‌کند (مکفيل10، 2004). با توجه به ويژگي‌هاي ياد شده، بدون شک دانشجويان حسابداري و حسابداران مانند ديگران به صورت مستمر در تصميمات خود از هيجانات استفاده مي‌کنند. با اين توصيف، ضرورت دارد که در آموزش حسابداري به هيجانات و همچنين شناسايي و تشخيص پيامدهاي اجتماعي، اقتصادي و اخلاقي حاصل از بکارگيري هيجانات و تاثير آن بر تصميم‌گيري‌ها توجه ويژه به عمل آيد (مکفيل، 2004). هدف اصلي از آموزش حسابداري، فراهم نمودن حسابداراني ماهر به منظور ورود به حرفه مي باشد. نيروي انساني کارآمد در هر کشور به عنوان مزيت رقابتي و يکي از عوامل موفقيت در اقتصاد آن کشور محسوب مي‌شود. آموزش عالي به عنوان سرمايه گذاري در نيروي انساني به منظور ارتقاي دانش و مهارت هاي مورد نياز جامعه به رشد و توسعه اقتصادي کمک مي کند (ستايش و منصوري، 1391). كيفيت نيروي كار وابسته به عملكرد مؤسسات آموزشي و برنامه‌هاي دانشگاهي است. دانشگاه‌ها بايد انتظارات بازار را در دوره هاي آموزش خود لحاظ کنند و از کسب مهارت و دانش مورد نياز بازار و آماده بودن فارغ التحصيلان براي ورود به حرفه اطميان پيدا کنند (پن و هکتور11، 2011). همچنين انتقادات بسياري در مورد عقب بودن آموزش‌هاي حسابداري از پيشرفت و توسعه در محيط تجاري وجود دارد (هانکوک و همکاران12، 2009). محمد و لاشين13 (2003)، فاصله ايجاد شده بين مهارت هاي موجود و مهارت هاي مورد نيار در حرفه حسابداري را به دليل تغييرات سريع در بازار کار و تغييرات آهسته در سر فصل هاي درسي مي دانند. هانکوک و همکاران (2009) در تحقيق خود نشان مي دهند که نيازهاي بازار کار و دانشگاهيان در يک راستا نمي‌باشد و فارغ التحصيلان حسابداري از کمبود مهارت‌هاي ارتباطي در شروع به کار خود رنج مي‌برند. کاوانگ و درنان14 (2008)، انتظارات از دانشجويان حسابداري و کارفرمايان را در زمينه مهارت‌هاي حرفه‌اي با هم مقايسه مي‌کنند و نشان مي‌دهند که انتظارات کارفرمايان بسيار بالاتر از مهارت‌هاي فارغ التحصيلان حسابداري مي‌باشد.
تغييرات در نقش و دامنه کار حسابداران حرفه‌اي، از محيط تجاري جهاني در حال تغيير ناشي مي شود (هانکوک و همکاران، 2009). کارايي حسابداري در شركت ها وابسته به كيفيت حسابداران آن است و اين كيفيت مستقيماً متأثر از سطوح كارآزمودگي و دانش آنهاست. امروزه حسابداران حرفه‌ايي با وضعيت‌هاي غيرمنتظره زيادي روبه رو مي‌شوند، در نتيجه تغييرات ايجاد شده در اهميت و كيفيت اطلاعات حسابداري، لزوم تغيير يا بازنگري در آموزش حسابداري به خوبي احساس مي‌شود (مشايخي وشفيع پور، 1391). مداخله آموزش به منظور افزايش هوش هيجاني غير معمول به شمار نمي رود ولي بايد توجه داشت که اين مسئله بيشتر در ابتدائي و متوسطه کاربرد دارد. با اين حال در سطح دانشگاهي نيز ايجاد واحدهاي درسي و تمرينات آموزشي براي افزايش هوش هيجاني دانشجويان حسابداري مورد بررسي قرار گرفته است (مکفيل، 2004 و موريس، اربانسکي و فولر15، 2005 و مير و تاکر16، 2005 ). با توجه به مطالب گفته شده اين مسئله مطرح مي شود که آيا دروس حسابداري که هم اکنون در سطح دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود سطح هوش هيجاني دانشجويان را بالا مي برد؟ آيا هوش هيجاني دانشجويان حسابداري دختر و دانشجويان حسابداري پسر يکسان است؟
1-3- ضرورت انجام تحقيق
يکي از مشکلات اساسي موجود در حسابداري، وجود فاصله‎اي عميق ميان آموزش (مباحث نظري) با کار تجربي و همچنين بکارگيري هوش هيجاني در حسابداري است. با توجه به تحولات اقتصادي موجود در سطح جهاني، و با توجه به اينکه حسابداران در محيط قابل تغييري کار مي‌کنند، براي مقابله و موفقيت در اين محيط حسابداران به مهارت‌هاي پيچيده‌تري (مهارت‌هاي حل مسئله، کار در گروه، مهارت‌هاي ارتباطي و رهبري) نياز دارند تا بتوانند به صورت نقادانه تفکر و تصميم‌گيري کنند (مارتين و استيل17، 2010). از اين رو حسابداران براي موفقيت در حرفه خود بهتر است مهارت هاي زير را دارا باشند:
مهارت‌هاي ذهني (هوش هيجاني و هوش عاطفي) 2) مهارت‌هاي فني و کاربردي 3) مهارت‌هاي شخصي (مهارت‌هاي ارتباطي) 4) مهارت‌هاي درون فردي و بين فردي (شناخت و بکارگيري هيجانات) 5)مهارت‌هاي مديريت سازمان (18IAESB، 2011). با توجه به مطالب گفته شده انجام پژوهشي به منظور بررسي نقش دانشگا‌ه‌ها در توانايي هوش هيجاني دانشجويان رشته‌ي حسابداري ضروري به نظر مي‌رسد.
1-4- فرضيه‌هاي تحقيق
با توجه به مطالعات صورت گرفته و ادبيات مطرح شده و به منظور بررسي سطح هوش هيجاني دانشجويان حسابداري از فرضيه‌هاي زير استفاده شده‌است:
فرضيه اول: بين نمره هوش هيجاني دانشجويان حسابداري سال چهارمي با دانشجويان حسابداري سال اولي تفاوت معناداري وجود دارد.
فرضيه دوم: بين تغييرات نمره هوش هيجاني دانشجويان حسابداري با دانشجويان غيرحسابداري تفاوت معناداري وجود دارد.
فرضيه سوم: بين تغييرات نمره هوش هيجاني دانشجويان دانشگاه دولتي با غيردولتي تفاوت معناداري وجود دارد.
فرضيه چهارم: بين تغييرات نمره هوش هيجاني دانشجويان حسابداري که داراي تجربه کاري هستند نسبت به دانشجويان فاقد تجربه تفاوت معناداري وجود دارد.
فرضيه پنجم: بين تغييرات نمره هوش هيجاني دانشجويان حسابداري دختر و دانشجويان حسابداري پسر تفاوت معناداري وجود دارد.
فرضيه ششم: بين نمره هوش هيجاني دانشجويان حسابداري کارشناسي با دانشجويان حسابداري کارشناسي ارشد تفاوت معناداري وجود دارد.
1-5- اهداف اساسي تحقيق
هدف اصلي اين پژوهش بررسي تأثير آموزش حسابداري و تجربه‌کاري بر هوش هيجاني دانشجويان حسابداري مي‌باشد تا در صورت نياز براي بازسازي آموزش حسابداري در دانشگاه‌ها اقدامات لازم صورت گيرد. در‌ واقع با نتايج اين تحقيق ممکن است که نگرش برنامه‌ريزان درسي نسبت به چارت درسي دانشجويان رشته حسابداري تغيير کرده و در مورد کاربردي کردن دروس در اين رشته تصميمات لازم را اتخاذ نمايند.
1-6- روش انجام پژوهش
تحقيق حاضر از نوع پژوهشي و از حيث هدف کاربردي مي‌باشد که با استفاده از ابزار پرسشنامه به تعيين ارتباط بين متغيرهاي آن پرداخته شده است. موضوع پژوهش حاضر تاثير آموزش حسابداري و تجربه کاري بر هوش هيجاني است که در سال 1393 بين دانشجويان کارشناسي و کارشناسي ارشد رشته‌هاي حسابداري، ادبيات، علوم اجتماعي، زبان انگليسي و علوم سياسي دانشگاه هاي دولتي و غيردولتي شهر مشهد انجام شد. براي تجزيه و تحليل داده ‌ها از آمار توصيفي و استنباطي و به کمک نرم افزار آماري SPSS استفاده گرديد.
1-7- کاربرد نتايج تحقيق
درک نقش هوش هيجاني در عملکرد افراد در زمينه‌هاي رهبري، کار گروهي، ارتباط با مشتري و تصميم‌گيري حائز اهميت است. از آن‌جا که هوش هيجاني به حسابداران در راستاي کار حرفه‌اي و به صورت کلي در اتخاذ تصميمات مناسب کمک مي‌کند، ضرورت دارد که در آموزش حسابداري به هيجانات و همچنين شناسايي و تشخيص پيامدهاي اجتماعي، اقتصادي و اخلاقي حاصل از بکارگيري آن توجه شود. همچنين بررسي تأثير آموزش‌هاي دانشگاهي بر هوش هيجاني دانشجويان حسابداري ميزان نيازمندي بازسازي آموزش حسابداري در دانشگاه‌ها را مشخص خواهد کرد تا در صورت امکان اقدامات لازم صورت گيرد.
1-8- تعريف واژهها و اصطلاحات تخصصي تحقيق
هوش هيجاني: شکلي از هوش است که شامل توانايي نظارت بر احساسات و هيجانات خود و ديگران براي تمايز قائل شدن بين آن‌ها و استفاده از اين اطلاعات براي تفکر شخصي و کارهاي عملي مي‌باشد. همچنين به مجموعه‌اي از توانايي‌ها، کفايت‌ها و مهارت‌هاي مربوط به درک، فهم، استدلال و اداره هيجانات، هوش هيجاني گفته مي‌شود.
سال تحصيلي: منظور از سال تحصيلي در اين پژوهش اين است که، دانشجويان مقطع کارشناسي در سال اول تحصيل و در سال چهارم تحصيلات دانشگاهي خود با هم مقايسه شده‌اند تا بتوان تاثير آموزش بر هوش هيجاني اين افراد را با هم مقايسه کرد.
رشته‌ي تحصيلي: دانشجوياني که در اين پژوهش مورد بررسي قرار گرفتند در رشته‌هاي علوم سياسي، ادبيات فارسي، علوم اجتماعي، زبان انگليسي و حسابداري مشغول به تحصيل بوده‌اند تا از اين طريق بتوان تاثير پيشرفت در هوش هيجاني دانشجويان حسابداري و غير حسابداري را با هم قياس نمود.
دانشگاه محل تحصيل: در اين تحقيق دانشگاه‌هاي دولتي و غير‌دولتي شهر مشهد مورد بررسي قرار گرفته‌اند.

تجربه‌ي کاري: تجربه‌ي کاري به عنوان يکي از عوامل تاثيرگذار بر هوش هيجاني در اين پژوهش مدنظر قرار گرفته است و دانشجويان در دو گروه با تجربه‌کاري و بدون تجربه‌ي کاري مورد پژوهش قرار گرفتند تا از اين طريق بتوان تاثير تجربه‌ي کاري بر هوش هيجاني دانشجويان را بررسي کرد.
جنيست: منظور از جنسيت در اين پژوهش؛ دختران و پسران در حال تحصيل در دانشگاه‌هاي شهر مشهد مي‌باشند.
1-9- ساختار کلي تحقيق
فصلهاي بعدي اين پژوهش به صورت زير بيان ميشود:
در فصل دوم مباني نظري و ادبيات موضوع مورد بررسي، بيان مي شود. در اين بخش همچنين نتايج ‌تحقيق‌هاي قبلي بيان مي گردد.
در فصل سوم روش تحقيق، الگوي استفاده شده در پژوهش، دادههاي مورد نياز و روش گردآوري دادهها تشريح ميشود. همچنين جامعه و نمونه آماري در ميان شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و مدلهاي استفاده شده در پژوهش تبيين ميگردد.
در فصل چهارم تجزيه و تحليل دادههاي پژوهش و همچنين نتايج بدست آمده در نرمافزارهاي مورد استفاده ارائه ميشود.
در فصل پنجم تحليل يافتهها و نتيجهگيري بيان ميشود. در اين فصل پژوهشگر با ارائه خلاصهاي از نتايج بر مبناي تحليلهاي صورت گرفته، به تشريح نتايج تحقيق ميپردازد. در نهايت پيشنهادات براي پژوهشهاي آتي مطرح مي‌شود.
1-10- خلاصه فصل اول
سالها اينگونه پنداشته مي‌شد که وجه تمايز افراد موفق از سايرين، بهرهي هوشي آن هاست، اما پزوهش‌هاي اخير در رفتار سازماني توجه همگان را به سوي عامل اصليتري نسبت به بهره‌ي هوشي يعني هوش هيجاني سوق داد. بنابراين با توجه به موضوع پژوهش که تاثير آموزش حسابداري و تجربه کاري بر هوش هيجاني مي‌باشد، در اين فصل به بيان شرحي از کليات پژوهش پرداخته شد و سعي شد که خواننده در رابطه با پژوهش اطلاعات اجمالي به دست آورد. در ابتدا مسأله و موضوع اصلي پژوهش، اهميت و ضرورت پژوهش تبيين گرديد. همچنين اهداف و فرضيه‌هاي پژوهش بيان شد و واژه‌ها و اصطلاحات تخصصي تحقيق تشريح گرديد. در اين فصل هم‌چنين سعي شد در خصوص جامعه آماري پژوهش و نحوه نمونه‌گيري و روش تحقيق توضيحاتي ارائه گردد.

فصل دوم: مباني نظري و پيشينه تحقيق

2-1- مقدمه
هوش هيجاني نشان‌دهنده توانايي افراد در شناسايي، مديريت و استفاده از هيجانات در انجام امور است و ضرورت کاربرد آن مويد اين اصل است که محيط کار صرفا يک محيط منطقي نيست. همچنين در حرفه حسابداري نيز صرفاً عقلانيت عامل اصلي نبوده و هيجانات به عنوان يک عامل موثر در حرفه حسابداري بايد مدنظر قرار گيرد. دراين فصل يک چارچوب منسجم در خصوص ادبيات موضوع ارائه مي‌شود، تا درک جامعي از موضوع مورد مطالعه به دست آيد. بدين‌منظور ابتدا در بخش اول مهم‌ترين موضوع‌هاي قابل توجه در حيطه هوش هيجاني، ابعاد و مولفه‌هاي هوش هيجاني، مدل‌ها و اهميت هوش هيجاني تشريح شده و در نهايت با بيان مهم‌ترين بخش از اين فصل، گزارشي از پژوهش‌هاي خارجي و داخلي انجام شده در حيطه موضوع پژوهش ارائه خواهد شد.
2-2- هوش
پس از گذشت سال‌ها از سلطه هوش عقلاني بر جوانب مختلف زندگي، اکنون از اهميت آن به عنوان تنها عامل موفقيت کاسته شده است. مفهوم هوش ممکن است در نزد افراد مختلف معاني متفاوتي داشته باشد، با اين حال وقتي صحبت از هوش به ميان مي آيد، بلافاصله نوعي توانايي ذهني درباره انسان تداعي مي‌شود. در گذشته موفقيت تماماً به هوش عقلاني نسبت داده مي‌شد اما اکنون مي‌دانيم بهره هوشي بالا به تنهايي ارزش قلمداد نمي شود؛ چرا که تنها 20 % از موفقيت را در بر مي‌گيرد حال آن که 80 % از موفقيت به هوش هيجاني و ساير اجزاي هوش نسبت داده شده است (گلمن، 2002). در واقع توانايي احساسي فرد، نه تنها مهمتر از توانايي ذهني او است، بلکه نقش بسزايي نيز در موفقيت، کار، روابط با ديگران و حتي سلامت جسمي فرد دارد (ناچياپان و همکاران19، 2014).
2-2-1- تعريف هوش
روانشناسان معتقدند که هوش، مجموعه توانايي هاي يک فرد محسوب مي شود که توسط آن، فرد چيزي را مي‌فهمد و به طور منطقي مي‌انديشد و رفتار مي‌کند. گيج و برلاينر20 (1992) عناصر هوش را به سه دسته توانايي پرداختن به امور انتزاعي (انديشه ها، نمادها و مفاهيم)، توانايي حل کردن مسايل و پاسخ مناسب در موقعيت‌هاي جديد و توانايي يادگيري تقسيم کرده‌اند (گيج و برلاينر، 1992).
هوش را مي‌توان توانايي شخص براي تفکر و عملکرد منطقي و معقول تعريف کرد (پورافکاري، 1380).
يکي از قديمي‌ترين تعريف‌ها توسط بينت و سيمون21 (1916) به اين صورت مطرح شده است:
“قضاوت و به عبارت ديگر، عقل سليم، شعور عملي، ابتکار، استعداد انطباق خود با موقعيت هاي مختلف، به خوبي قضاوت کردن، به خوبي درك کردن، به خوبي استدلال کردن؛ اين ها فعاليت هاي اساسي هوش به شمار مي‌روند.”
2-2-2- انواع هوش
هوارد گاردنر22 (1993) از اولين افرادي است که بر موضوع هوش‌هاي چندگانه را عنوان کرد، ‌تحقيق‌هاي گاردنر (1993) دلالت بر انواع متفاوت هوش دارد که نسبتاً مستقل از يکديگر رشد پيدا مي‌کنند و هر مهارت مخصوص ناحيه اي از مغز است.

شکل 2-1 : هرم هوش‌هاي چندگانه
هوش بدني23: ابتدايي ترين کانون توجه ما را به خود اختصاص داده است و شامل توانايي کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشياء مي باشد.
هوش عقلاني24: مربوط به مهارت هاي منطقي ماست که در سيستم آموزشي مورد توجه است.
هوش هيجاني25: در زمينه کسب موفقيت در بازار نقش مهمي دارد و ما را در برقراري ارتباط ياري مي‌دهد. همچنين هوش هيجاني بيانگر اين است که در روابط اجتماعي و شرايط خاص چه عمل مناسب و چه عمل نامناسب است. به عبارت ديگر هوش هيجاني توانايي همدلي با ديگران و شنيدن احساسات آنان است. ممکن است افرادي در دوران مدرسه با كمترين تلاش، بالاترين نمره‌ها بگيرند و در سنين بزرگسالي شغل‌هاي خوبي داشته باشند اين افراد داراي ضريب هوش عقلاني بالايي هستند اما ممکن است همين افراد به خاطر هوش هيجاني پايين در ارتباط با همكارانشان موفق نباشند (ناچياپان و همکاران، 2014).
هوش معنوي26: شامل هدايت و معرفت دروني، حفظ تعادل فکري، آرامش دروني و بيروني و عملکردي همراه با بصيرت و ملايمت و مهرباني مي باشد و توانايي به دست آوردن قدرتي که ما را براي رسيدن به رؤياهايمان ياري مي‌دهد (کشميري و عرب احمدي، 1387).
در پژوهش حاضر از ميان انواع هوش به هوش هيجاني که مربوط به عواطف و هيجانات شخصي فرد بوده پرداخته مي شود.
2-3- هوش هيجاني
واژه emotion از فعل لاتين motere به معني “حرکت و جنبش” ريشه گرفته است و تمايل به حرکت و عمل را در هر يک از احساسات و عواطف آدمي نشان مي دهد (گلمن، 1996). در فرهنگ لغت، emotion به معني عاطفه، احساس، احساسات، برانگيختن و هيجان آمده است (خائف‌الهي و دوستار، 1382).
هيجان عبارت است از يک واکنش شديد و کوتاه ارگانيسم به يک موقعيت غير منتظره همراه با يک حالت عاطفي خوشايند يا ناخوشايند (خائف‌الهي و دوستار، 1382). واژه هيجان اولين بار در سال 1990 به طور رسمي توسط دو روانشناس به نام‌هاي مير و سالووي وارد ادبيات روانشناسي و تعليم و تربيت گرديد. از نظر آنان اين واژه به سه معنا به کار مي رود:
الف) درك افراد از آن چه که احساس مي کنند و در عين حال درك ديگران؛
ب) درك آن چه که ما را خوشحال و ناراحت مي کند؛
ج) آگاهي هيجاني، مهارت‌هاي مديريتي و حساسيت نسبت به طولاني تر کردن شادي و بقاء.
در حال حاضر اين سه جنبه، گسترش بيشتري يافته و شامل قدرت کنترل احساسات، درك اين احساسات، دانش احساسي و توانايي تنظيم هيجانات به منظور افزايش و بهبود آنها و قاعدتاً رشد عقلاني مي باشد. بنابراين هوش هيجاني را مي توان توانايي يادگيري و تغيير احساسات دانست. در واقع فردي که از هوش هيجاني بالايي برخوردار است مي تواند احساسات خود را تعريف نموده و ويژگي هاي احساسي و تجربيات خود را در يک رابطه دو سويه بين آنها درك نمايد. همچنين اين فرد قادر خواهد بود هيجانات خود را به نحو قابل توجهي بيان کرده و به طريق مناسبي هيجانات خود را سازمان دهد (آتش پور، 1382).
2-3-1- تعاريف هوش هيجاني
* هوش هيجاني توسط ماير و سالووي (1990) گسترش يافت. آن ها هوش هيجاني را نوعي هوش اجتماعي و مشتمل بر توانايي کنترل هيجان هاي خود و ديگران و تمايز بين آن ها و استفاده از اين اطلاعات براي عملکرد مؤثر در محيط و رو به رو شدن با مقتضيات زندگي دانسته و آن را متشکل از مؤلفه هاي درون فردي و ميان فردي دانستند و در پنج حيطه به شرح زير خلاصه کردند:
خودآگاهي27: آگاهي از خويشتن، توانايي خودنگري و تشخيص دادن احساسات خود به همان گونه که وجود دارند.
اداره هيجان‌ها28: کنترل هيجان ها و احساسات به شيوه مطلوب و تشخيص منشاء اين احساسات و يافتن راه‌هاي اداره و کنترل ترس ها، هيجان ها، عصبانيت ها و….
خود انگيزي29: جهت دادن و هدايت عواطف و هيجان ها به سمت و سوي هدف، خويشتن هيجاني و به تأخير انداختن خواسته ها و بازداري تلاش ها.
هم حسي30: حساسيت نسبت به علايق و احساسات ديگران و تحمل ديدگاه هاي آنان و بها‌دادن به تفاوت هاي موجود بين مردم در رابطه با احساسات خود نسبت به اشياء و امور.
تنظيم روابط31: که شامل اداره هيجانات ديگران و برخورداري از مهارت‌هاي اجتماعي است (بيرامي، 1387).
* هوش هيجاني شامل توانايي هايي مانند برانگيختن فرد، استقامت در برابر استيصال، کنترل تکانه، تعديل خلق و خو، و پرهيز از استرس هاي مخرب به منظور جلوگيري از اختلالات فکري است. به عبارت ديگر هوش هيجاني را توانايي فرد در شناسايي و ابراز هيجان هاي خود و ديگران به طور مثبت مي دانند (بار- ان32، 2002).
* هوش هيجاني مجموعه اي از قابليت هاي غير شناختي و مهارت هايي است که به فرد امکان مي‌دهد تا بتواند در برابر خواسته‌ها و فشارهاي محيطي از عهده آن ها برآيد (گاردنر، 1983).
* در سال 1998 تعريف ديگري توسط ماير و سالووي ارائه شد که عنوان مي‌کرد هوش هيجاني توانايي فرد براي سازگاري با زندگي به کارکردهاي يکپارچه توانمندي‌هاي هيجاني و عقلاني او بستگي دارد و بايد به هرحال ترکيب دو حالت از سه حالت ذهن يعني شناخت و عاطفه يا هوش و هيجان باشد. آن‌ها هوش هيجاني را بدين گونه تعريف کرده اند: هوش هيجاني توانايي درك هيجانات و عواطف به منظور دست يابي و ايجاد هيجاناتي است تا ضمن کمک به تفکر بهتر، به رويارويي مؤثرتر با مقتضيات زندگي بپردازد. در اين ميان هماهنگي لازم ميان عواطف و احساسات براي ارتقاء عاطفي و هوش براي شخص فراهم مي‌گردد (سپهريان، 1386 ).
* هوش هيجاني را مي توان قابليت استفاده از احساس و عاطفه خود و ديگران در رفتار فردي و گروهي در جهت کسب حداکثر نتايج با حداکثر رضايت تعريف کرد (خائف الهي و دوستار، 1382).
* با اين حال کسي که توانست هوش هيجاني را بر سر زبانها بياورد و در سطح جهان مطرح کند و از نظريه به کاربرد نزديک سازد، دانيل گلمن (1995) بود. گلمن با تغييراتي در تعاريف ماير و سالووي، هوش هيجاني را جنبه ديگري از هوش معرفي کرد که شامل آگاهي از احساس ها و استفاده از آن ها براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي و توانايي تحمل ضربه هاي رواني و مهار آشفتگي هاي رواني دانست. به اعتقاد او، هوش هيجاني نوعي از مهارت زندگي است. وي با تهيه ليستي بلند؛ خويشتن داري، پشتکار، توانايي مهار تکانه ها، به تأخير انداختن ارضاي نيازها، تنظيم خلق، مهار اضطراب ها به منظور تسهيل در انديشيدن، و تفکر درباره احساس هاي خود و ديگران را از جمله توانايي هاي موجود در هوش هيجاني برشمرد.
* و در يک تعريف کلي بار- ان بيان مي‌کند که هوش هيجاني نوعي از هوش غير شناختي است که شامل مجموعه اي از توانايي ها و مهارت هاي هيجاني و اجتماعي مي‌شود و اين مهارت ها، توانايي موفقيت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهاي محيطي افزايش مي‌دهد (بار- ان، 1997).
2-3-2- ابعاد هوش هيجاني
جان ماير و پيتر سالووي ابعاد چهارگانه هوش هيجاني را به شرح زير بيان کرده اند (بار- آن و پارکر33، 2000):
1- خودآگاهي34: ضروري ترين توانايي مرتبط با هوش هيجاني اين است که فرد از هيجانات و احساسات خود آگاه باشد. توانايي خودآگاهي به افراد اجازه مي دهد تا نقاط قوت و محدوديتهاي خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پيدا کنند. مديران و رهبران خودآگاه براي آزمون دقيق روحيات خود از خودآگاهي استفاده کرده و به طور شهودي، از راه درك مستقيم مي دانند که چگونه ديگران را تحت تأثير قرار دهند.
2- آگاهي اجتماعي35: شامل توانايي مهم همدلي و بينش سازماني است. مديراني که داراي آگاهي اجتماعي هستند؛ هيجانات، عواطف و احساسات ديگران را بيشتر عملي مي سازند تا اين که آن ها را حس کنند. آنان نشان مي دهند که مراقب اوضاع بوده و همچنين در زمينه شناخت روند سياست هاي اداري تخصص دارند. بنابراين رهبران برخوردار از آگاهي اجتماعي دقيقاً مي دانند که گفتار و کردارشان بر ديگران تأثير مي گذارد و آن قدر حساسيت دارند که اگر کلام و رفتارشان تأثير منفي داشته باشد، آن را تغيير دهند..
3- مديريت روابط36: توانايي مرتبط با هوش هيجاني شامل توانايي برقراري ارتباطات و مراودات آشکار وقانع کننده، فرونشاندن اختلافات و ايجاد پيوندهاي قوي بين افراد است. رهبراني که از توانايي مديريت روابط برخوردارند، از اين مهارت در جهت گسترش شور و اشتياق خود و حل اختلافات از طريق مزاح و شوخي و ابراز مهرباني استفاده مي کنند. رهبري توأم با برخورداري از توانايي مديريت روابط اگر چه کارآمد است، کاربرد محدودي دارد.
4- خودکنترلي37: عبارت است از توانايي کنترل هيجانات، عواطف، رفتار صادقانه و درست به شيوه هاي معتبر و تطبيق پذير. رهبران خودکنترل اجازه نمي دهند بدخلقي هايي به صورت گاه و بي گاه در طول روز از آنان سر بزند. آنان از توانايي خودکنترلي به اين منظور استفاده مي کنند که بدخلقي و روحيه بد را به محيط کاري و اداره نکشانند و يا منشأ و علت بروز آن را به شيوهاي منطقي براي مردم توضيح دهند. بنابراين آنان مي دانند که منشأ اين بدخلقي ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد.
جردن38، آشکانسي و هارتل39 (2002) ابعاد هوش هيجاني در محيط کار را به صورت الگو يا مدل نشان مي دهند. دراين الگو بر اساس ابعاد ماير و سالووي، شاخص‌هاي فرعي تر تبيين شده و ارتباط آنها با هوش هيجاني مرتبط با خود و ديگران که تشکيل دهنده هوش هيجاني در محيط کار مي باشد، بيان شده است.

شکل 2-2: ابعاد هوش هيجاني در محيط کار( جردن، آشکانسي و هارتل، 2002)
2-3-3- ديدگاه‌هاي هوش هيجاني
در حال حاضر دو ديدگاه عمده در زمينه ي هوش هيجاني مطرح است که تعاريف و مدل هاي هوش هيجاني در حوزه ي اين دو ديدگاه ضابطه بندي شده اند.
اين ديدگاه ها عبارتند از:
ديدگاه اوليه از هوش هيجاني که آن را به عنوان نوعي از هوش تعريف مي‌کند، مبتني بر مهارت‌هايي است که در برگيرنده عاطفه و هيجان مي‌باشد.
ديدگاه دوم که به ديدگاه مختلط مشهور است، هوش هيجاني را با ديگر توانمندي ها و ويژگي‌هاي شخصيتي مانند انگيزش و حالت هاي هشياري و … ترکيب مي‌کند (ماير، 2000).
2-3-3-1- ديدگاه توانمندي
اصطلاح هوش هيجاني براي اولين بار از سوي سالووي و ماير(1990) به عنوان شکلي از هوش اجتماعي مطرح شد. الگوي اوليه آنها از هوش هيجاني شامل سه حيطه مي‌شد که عبارت بودند از:
1-ارزيابي و ابراز هيجان: ارزيابي و بيان هيجان در خود توسط دو بعد کلامي و غيرکلامي تعيين گرديده و همچنين ارزيابي هيجان در ديگران توسط ابعاد فرعي ادراك غيرکلامي و همدلي مشخص مي شود.
2-تنظيم هيجان در خود و ديگران: تنظيم هيجان در خود به اين معناست که فرد تجربه فراخلقي، کنترل، ارزيابي و عمل به خلق خويش را دارد و تنظيم هيجان در ديگران به اين معناست که فرد تعامل مؤثر با سايرين را دارد براي مثال آرام کردن هيجاناتي که ديگران را دچار مشکل مي کند.
3-استفاده از هيجان: منظور استفاده از اطلاعات هيجاني در تفکر، عمل و حل مسئله است.
2-3-3-2- ديدگاه مختلط
هوش هيجاني از سوي بعضي از پژوهشگران براي توصيف توانايي‌هايي به کار رفته که برخي از جنبه هاي شخصيت را نشان مي دهند. ماير و سالوي و کاروسو (1999) مدل توانمندي را از مدل مختلط هوش هيجاني متمايز کردند. مدل مختلط شامل طيف وسيعي از متغيرهاي شخصيتي است که در تضاد با مدل توانمندي ماير و سالوي بوده و کاملاً شناختي مي‌باشد. يک وجه کاملاً متفاوت اين دو مدل، تفاوت ميان مفهوم “صفت” و “پردازش اطلاعات” هوش هيجاني است. اين وجه تمايز در ديدگاه هاي مختلف سنجش و تعاريف عملياتي که از سوي نظريه پردازان مدل مختلط و توانمندي بيان شده نيز نمايان است. مفهوم “صفت” هوش هيجاني با شاخص هاي موقعيتي رفتار نظير همدلي، جرأت و خوش بيني ارتباط دارد؛ در حالي که مفهوم “پردازش اطلاعات” مربوط به توانايي هايي نظير توانايي تشخيص و ابراز هيجان مي‌باشد. مفهوم “صفت” ريشه در چهارچوب شخصيتي دارد که از طريق پرسشنامه هاي خود‌سنجي که رفتار خاصي را مي سنجند، اندازه گيري مي‌شود (سالووي، ماير، گلدمن، توروي40 و پالفي41، 1995).
اين ديدگاه در بررسي هوش هيجاني تحت الشعاع متغيرهاي شخصيتي نظير همدلي و تکانشي بودن و نيز ساختارهايي که همبستگي بالقوه با آنها دارند مانند انگيزش، خودآگاهي و اميدواري قرار مي‌گيرد؛ در حالي که ديدگاه توانمندي بيشتر بر بخش هاي سازنده هوش هيجاني و رابطه آن با هوش سنتي متمرکز مي باشد (بار- ان و پارکر، 2000).
2-3-4- مدل‌هاي هوش هيجاني
2-3-4-1- مدل توانايي هوش هيجاني سالووي وماير
پيتر سالووي و جان ماير اولين کساني بودند که واژه هوش هيجاني را در سال 1990 ابداع کردند. از آن زمان بر روي اهميت اين سازه تحقيق‌هايي انجام شد. نظريه هوش هيجاني، ايده‌هاي کليدي مربوط به هوش و هيجان را با هم ترکيب کرده است. از نظريه هوش اين ايده برداشت مي‌شود که هوش شامل توانايي انجام استدلال انتزاعي است (ماير، سالووي و کاروسو، 2002).
تصور ماير و سالووي از هوش هيجاني پايه‌اي براي مدل‌هاي هوش مي‌باشد. از اين روست که براي تعريف هوش هيجاني در محدوده معيارهاي استاندارد براي يک هوش جديد، رقابت هايي وجود دارد. بر اساس مدل ماير و سالووي (2002) هوش هيجاني شامل دو ناحيه است؛ ناحيه اول تجربي که توانايي دريافت پاسخ و دستکاري اطلاعات هيجاني بدون فهميدن ضرورت آن است و دوم راهبردي42 که در واقع توانايي فهميدن و تنظيم هيجانات بدون درك ضروري احساسات خوب است. هر ناحيه نيز به دو شاخه تقسيم مي شود (مجموعاً چهار شاخه).
شاخه نخست، ادراك هيجاني43، شامل توانايي خود آگاهي هيجاني و بيان هيجانات و نيازهاي هيجاني به صورت صحيح به ديگران است. ادراك هيجاني همچنين شامل توانايي براي تمايز قايل شدن بين تجارب هيجاني درست از نادرست است.
شاخه دوم، درون سازي هيجاني44، عبارت از توانايي براي تمايز قايل شدن بين هيجانات مختلف است که يکي احساس کردن و ديگري توانايي تشخيص هيجانات مي باشد.
شاخه سوم، فهميدن هيجاني45، عبارت از توانايي فهميدن هيجانات پيچيده (از قبيل احساس دو هيجان در يک حالت) و توانايي براي تشخيص تغيير از يکي به ديگري است.
شاخه چهارم، مديريت هيجاني46، عبارت از توانايي متصل کردن يا جدا کردن يک هيجان از هيجان ديگر در يک موقعيت معلوم شده مي باشد (استيس و براون47، 2004).
2-3-4-2- مدل مختلط هوش هيجاني بار – آن
مدل بار- ان از هوش هيجاني به داشتن استعداد48 براي عمل کردن و موفقيت در عملکرد مربوط مي شود و اين موضوع فرايند مدار است تا نتيجه مدار (بار- ان ، 2002). اين موضوع بر روي تعدادي از توانايي‌هاي هيجاني و اجتماعي تمرکز دارد که شامل توانايي آگاه شدن و بيان خود، توانايي ارتباط داشتن با ديگران، توانايي رسيدگي به هيجانات قوي، و توانايي سازگاري با تغييرات و حل مسايلي مي باشد که داراي ماهيت اجتماعي و شخصي هستند (بار- ان، 1997).
در مدل بار- ان، پنج مؤلفه هوش هيجاني مطرح شده که عبارتند از:
مؤلفه درون فردي، بين فردي، توانايي سازگاري، استرس مديريت و خلق عمومي.
بار- ان فرض کرده که افراد داراي هوش هيجاني بالاتر از متوسط، در برخورد با خواسته ها و فشارهاي محيطي بيشتر موفق هستند. او همچنين خاطر نشان مي‌سازد که کمبود هوش هيجاني مي تواند به معني کمبود موفقيت و وجود مشکلات هيجاني باشد. به طور کلي بار- ان بيان مي کند که هوش هيجاني و هوش عقلاني را به صورتي برابر در هوش کلي فرد سهيم هستند و از اين رو، شاخصي از استعداد فردي براي موفقيت در زندگي پيشنهاد مي‌کنند (بار‌-‌ان، 2002).
2-3-4-3- مدل ترکيبي هوش هيجاني


دیدگاهتان را بنویسید