در کتاب ايالات متحده آمريکا و اسراييل تأليف ديويد شون بام با ترجمه محمدرضا ملکي از انتشارات دفتر مطالعات سياسي وزارت خارجه به بررسي و تحليل ديدگاه‌ها و روشهاي گسترش نفوذ اين دو قدرت منطقه‌اي و جهاني اشاره نموده و استراتژيهاي کوتاه مدت ميان مدت و بلندمدت اين کشورها را به نقد و بررسي کشانده است.
افصلي، رشيدي و ديگران در مقاله اي با عنوان تحليل ساختار ژئوپليتيکي حاکم بر روابط دوجانبه ايران و جمهوري آذربايجان از سال 1991 تا 2010 ميلادي با رويکرد جغرافياي سياسي برساخت گرايي با نگاهي برساخت گرايانه به فهم و درکي از ساختار ژئوپليتيکي حاکم بر روابط دو جانبه ايران و جمهوري آذربايجان پرداخته و درصدد پاسخگويي به اين سوال بود که ساختار ژئوپليتيکي حاکم بر روابط دو جانبه ايران و جمهوري آذربايجان چگونه و تحت تاثير چه فرايندهايي ساخته شده است؟ براي دست يابي به سوالات تحقيق از روش اثباتي استفاده شده است. نتايج تحقيق نشان داد که برخي فرآيندهاي همگراساز از قبيل تشيع، فرهنگ و رسوم، مراسم و اعياد مشترک مانند نوروز و نيز بحث همسايگي و نيازمندي هاي متقابل ژئوپليتيکي سبب نزديکي کنشگران ايراني و آذري به يکديگر مي گردد و ساختار ژئوپليتيکي حاکم را به سمت بهبود سوق مي دهد اما در برابر فرايندهايي از قبيل تقابل هويتي ناشي از جغرافيا و تاريخ، قوميت و تضاد در شکل حکومت ها و نظام سياسي( اسلام گرايي کنشگران ايراني و ليبرال- سکولاريزم آذري ها) اين کنشگران به همراه برخي رويه هاي منفي مانند مساله ي قره باغ، تعلل در شناسايي آذربايجان و نيز ارتباطات چالش زا ( ميان کنشگران دو طرف) با کشورهايي مانند آمريکا، اسرائيل، ترکيه و تا حدودي روسيه از جانب آذربايجان و ارمنستان از سوي ايران ( حال درست يا غير واقعي از منظر آذريها) و هم چنين مساله رژيم حقوقي درياي خزر در عمل باعث برساختگي ژئوپليتيکي عادي شده که گاه باعث آشفتگي و تعارض ميگردد.
هادي زرگري در مقاله اي با عنوان تضاد منافع ايران و آمريکا در آذربايجان، سياست کلي ايران در قبال همسايگان شمالي را فعال مي داند چرا که موقعيت ژئوپليتيک ايران را در مقام پل ارتباطي قرار داده که دو منطقه پر اهميت جهان يعني آسياي مرکزي و قفقاز را با خليج فارس به هم متصل مي سازد. اما جمهوري اسلامي ايران با وجود داشتن عوامل مشترک با جمهوري آذربايجان به موفقيت هاي چنداني دست نيافته است. دليل اين امر را ناشي از تعارض منافع ايران با آمريکا مي داند. زيرا آمريکا بعد از فروپاشي شوروي نقش فعالتري در منطقه قفقاز ايفا کرده و خواهان جلوگيري از نفوذ ايران در کشورهاي منطقه است. در نتيجه ايران براي تامين منافع ملي خود در جمهوري آذربايجان بايد به گونه اي سياست گذاري و تصميم گيري نمايد که نشان دهد به عنوان يک بازيگر در برابر الزامات ساختار نظام بين المللي منفعل نيست.
مظفر صيدي در مقاله با عنوان عوامل ژئوپليتيک جمهوري آذربايجان و تاثير آن بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران به بررسي ارتباط ايران با جمهوري آذربايجان پرداخته است. وي عوامل ژئوپليتيکي جمهوري آذربايجان از قبيل نفت و گاز و سياست داخلي و خارجي جمهوري آذربايجان را موثر بر امنيت ملي ايران مي داند اما اگر جمهوري اسلامي ايران بتواند از فرصت هاي موجود و موقعيت ژئوپليتيکي برتر خود به خوبي استفاده نمايد موقعيت جغرافيايي جمهوري آذربايجان تاثيري بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران ندارد، در غير اين صورت مي تواند منبع تهديد باشد. درنتيجه گيري اين مقاله ذکر شده است که تيرگي روابط دو کشور ظرفيت قويتري براي بروز بحران هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي و… ايجاد مي کند و زمينه هاي مناسب گسترش و همکاري دو طرف مي تواند به بهم پيوستگي و ادغام اقتصادهاي دو طرف منجر شود و سطح تنش ها و رويارويي را به حداقل رساند.
1-9- محدوده مورد مطالعه
محدوده مورد مطالعه کشور جمهوري آذربايجان و مقطع زماني براي تحقيق حاضر سال 1391 تا 1392 در نظر گرفته شده است.
1-10- سازمان دهي تحقيق
تحقيق حاضر در پنج فصل تهيه شده است که شامل:
فصل اول؛ کليات تحقيق،

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم؛ مباني نظري، تاريخچه و نظريات پايه
فصل سوم؛ ژئوپليتيک جمهوري آذربايجان و بررسي مشترکات دو کشور،
فصل چهارم؛ بررسي استراتژي هاي قدرت هاي فرامنطقه اي در جمهوري آذربايجان،
فصل پنجم؛ ارزيابي فرضيات ونتيجه گيري و پيشنهادها مي باشد.
1-11- تعريف مفاهيم و اصطلاحات
از مهم ترين واژه ها و اصطلاحات به کار رفته در اين تحقيق که به تشريح آن ها پرداخته مي شود عبارتند از: جغرافياي سياسي، ژئوپليتيک، منطقه گرايي، ايران، جمهوري آذربايجان،

1-11-1- جغرافياي سياسي
جغرافياي سياسي که جزئي از جغرافياي انساني است به مطالعه واحدهاي متشکل سياسي مي پردازد. منظور از واحد متشکل سياسي منطقه اي است مسکون که با مرزهاي سياسي محدود شده و در پرتو داشتن يک نظام حکومتي از وحدت سياسي خاص برخوردار باشد. بنابراين نقش اساسي جغرافياي سياسي مطالعه و بررسي واحدهاي متشکل سياسي از نقطه نظر جغرافياست. (مير حيدر، 1379: 1)
1-11-2- ژئوپليتيک
اين واژه ابتدا در سال 1899م توسط دانشمند علوم سياسي سوئدي به نام رودلف کيلن وضع شد و به بخشي از معلومات حاصله ناشي از ارتباط بين جغرافيا و سياست اطلاق شد. موضوع ژئوپليتيک را رفتار گروه هاي انساني متشکل نسبت به يکديگر بر پايه جغرافيا، قدرت و سياست تشکيل مي دهد. ژئوپليتيک يا علم سياست جغرافيايي، شاخه اي از مطالعات سياسي است که از ترکيب جغرافياي سياسي و علم سياست به وجود آمده است. در اين مطالعه اثر عوامل جغرافيايي مانند وضع جغرافيايي يک کشور يا فرآورده هاي طبيعي آن بر سياست آن دولت يا ملت و اين که اختراع ها و کشف ها چگونه ارزش عوامل جغرافيايي را دگرگون مي کنند، بررسي مي شود. (آشوري، 1386، 182) دکتر عزتي به نقل از پيتر تيلور مي نويسد: ژئوپليتيک عبارت است از مطالعه توزيع جغرافيايي قدرت بين کشورهاي جهان به ويژه رقابت بين قدرت هاي بزرگ و اصلي (عزتي، 1388: 140).
1-11-3- منطقه گرايي
موقعيت تاريخي- تمدني، ژئوپليتيک وسياسي- امنيتي ايران درنظام امنيت منطقهاي و بين المللي به
گونهاي است که اتخاذ رويکردهاي مختلفي را درعملياتي کردن سياست خارجي ايران اجتناب ناپذير
ميسازد. سه رويکرد اصلي در منطقه گرايي سياست خارجي ايران عبارتند از: رويکرد جغرافيايي و ژئوپليتيک؛ رويکرد فرهنگي- تاريخي ورويکرد ايدئولوژيک وسياسي- امنيتي. در طول دهههاي گذشته، سياست خارجي ايران چالشي را در ايجاد تعادل بين اين سه رويکرد داشته است که به نوعي ميتوان از آن به عنوان چالشهاي نظري تمرکز بر زير سيستمهاي مختلف منطقهاي در خاورميانه عربي، آسياي مرکزي و قفقاز، خليج فارس و آسياي جنوبي نام برد. همچنين چنين تضادي ميتواند به عنوان چالش بين منطقه گرايي و جهان گرايي در جهتدهي روابط منطقهاي و سياست خارجي ايران تعبير گردد. بعضي از صاحبنظران مطالعات سياست خارجي چالش اصلي سياست خارجي ايران را ايجاد تعادل بين دو عنصر ژئوپليتيک و ايدئولوژي مي دانند (رمضاني، 2004: 550).
1-11-4- ايران
ايران کشوري در جنوب غربي آسيا در منطقه خاورميانه و در جنوب حوزه درياي كاسپين نام رسمي آن جمهوري اسلامي ايران و پايتخت آن تهران است. مساحت اين کشور 1648195 کيلومترمربع است و بر پايه آمار سال 1385 (هجري شمسي) حدود 70 ميليون و 472 هزار نفر جمعيت دارد. در شمال با ارمنستان، آذربايجان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان، در غرب با ترکيه و عراق مرز زميني و هم چنين داراي مرز دريايي در شمال با درياي کاسپين و در جنوب با خليج فارس و درياي عمان است. (http://www.wikipedia.org)
http://www.wikipedia.org
شكل 1-1- موقعيت جمهوري اسلامي ايران و جمهوري آذربايجان در منطقه و جهان
1-11-5 جمهوري آذربايجان
الف) موقعيت جغرافيايي
جمهوري آذربايجان در جنوب رشته کوه‌هاي قفقاز و شمال رودخانه ارس و در کنار درياي خزر واقع شده‌است. سه رشته‌کوه قفقازبزرگ در شمال، قفقاز کوچک در غرب، و کوه‌هاي تالش در جنوب اين کشور را احاطه کرده‌است. اين کوهها ?? درصد از مساحت جمهوري آدربايجان را در برگرفته است و قله کوه بازار دوزو با ارتفاع ???? متر بلندترين نقطه آن است. نواحي مياني شامل جلگه‌هاي آران مرکزي، مغان و ميل و سواحل درياي خزر کم ارتفاع و پست بوده و ارتفاع در پست‌ترين قسمت ?? متر پايين‌تر از سطح درياهاي آزاد است. جمهوري آذربايجان يک کشور محاط در خشکي است. اين کشور در پيرامون درياي خزر، که يک درياي بسته‌است، واقع شده و طول خط ساحلي آن ??? کيلومتر است تنوع زيستي و گياهي آذربايجان به دليل تنوع آب و هوا بسيار زياد است به گونه‌اي که تنها بيش از ???? گونه گياه در کوهستانهاي آذربايجان ديده مي‌شود. اين كشور از شمال با كشورهاي روسيه و گرجستان، از غرب باجمهوري ارمنستان، از جنوب با ايران و از شرق با درياي خزر هم‌ مرز است.
http://www.wikipedia.org
نقشه 1-2- نقشه سياسي جمهوري آذربايجان
ب) آب و هواي جمهوري آذربايجان
از لحاظ آب و هوايي جمهوري آذربايجان داراي چندين نوع آب و هواي مختلف است. درجه هواي متوسط در مناطق جلگه‌اي شمال و شرق کشور تا ? درجه سانتيگراددر زمستان و ?? درجه سانتيگراد در تابستان مي‌رسد در حاليکه در مناطق کوهستاني غربي تا ?- درجه در زمستان و ?? درجه سانتيگراد در تابستان مي‌رسد. بطور کلي شمال و شرق کشور داراي آب و هواي نسبتاً خشک و کوهستاني است در حاليکه منطقه جنوب شرقي آب وهواي مرطوب و ملايم تري دارد. مناطق غربي و شمالي و جنوبي شامل قره باغ و شمال شرقي جمهوري خودمختار نخجوان دامنه کوههاي قفقاز و ناحيه لنکران-آستارا و کوههاي تالش بسيار مرطوب هستند.
ج) مساحت
وسعت خاك جمهوري ‌آذربايجان برابر با86600كيلومتر مربع است، که از اين لحاظ يكصد و دوازدهمين كشور جهان به شمارمي‌رود. از کل مساحت اين کشور، 82629 كيلومتر مربع خشکي و 9713 كيلومتر مربع وسعت آب‌ها است.جمهوري ‌آذربايجان خط ساحلي به طول 800 کيلومتر با درياي خزر دارد.
د) همسايگان
اين کشور از غرب 566 كيلومتر با ارمنستان، از جنوب 432 كيلومتر با ايران، از شمال غربي 322 كيلومتر با جمهوري گرجستان و از شمال 284 كيلومتر با روسيه مرز مشترك دارد. اين كشور داراي يك جمهوري خود مختار به نام نخجوان است. نخجوان از شمال و شرق 221 كيلومتر با ارمنستان، ازجنوب 179 كيلومتر با ايران و از غرب 9 كيلومتر با تركيه مرز مشترك دارد.
هـ) دين و زبان
بيشتر جمعيت جمهوري آذربايجان مسلمان عمدتا شيعه هستند. زبان رسمي کشور ترکي آذربايجاني مي‌باشد.در کنار زبان ترکي آذربايجاني،زبان‌هاي روسي، ارمني، کردي، تالشي، تاتي، عبري، و لزگي نيز ميباشد.
http://www.wikipedia.org
شكل 1-3- نقشه طبيعي جمهوري آذربايجان
و) مردم آذربايجان
قوم آذربايجاني که اکثريت مردم اين کشور را تشکيل مي‌دهند. مردمي عمدتاً شيعه ‌مذهب، آذري ‌زبان و با فرهنگ ايراني هستند.جمهوري آذربايجان به همراه ايران، عراق و بحرين چهار کشوري هستند که در آن شيعيان اکثريت جمعيت را تشکيل مي‌دهند.جمهوري آذربايجان پرجمعيت‌ترين کشور در ميان جمهوري‌هاي قفقاز است. در سال 2011 جمعيت جمهوري آذربايجان به 9.1 ميليون نفر رسيد. از جمعيت 9ميليون يکصد هزار نفري جمهوري آذربايجان، 53 درصد شهرنشين و 47 درصد در روستاهازندگي مي‌کنند. نرخ رشد جمعيت در اين کشور 6/7 درصداست4/93 درصد از مردم جمهوري آذربايجان مسلمان عمدتا شيعه ، 5/2 درصدارتدوکس روس هستند.
جدول 1-1- مشخصات جمعيتي جمهوري آذربايجان
كل جمعيتشهر نشين
(درصد)روستا نشين
(درصد)نرخ رشد
جمعيتاديانمسلمانارتدكسساير اديان910000053476/74/935/21/4
http://www.wikipedia.org
شکل 1-4- نقشه تقسيمات سياسي در جمهوري آذربايجان و جمهوري خودمختار نخجوان
ي) شهرهاي مهم
شهر باكو پايتخت اين کشور است که با بيش از دو ميليون نفر جمعيت در كناره‌ي غربي درياي خزر قرار دارد. شهرهاي عمده اين کشور گنجه، سومقاييت، شکي، شوشا، شيروان، خان‌کندي، لنکران، مينگه‌چوير، نخجوان، نفتالان، يولاخ وشهرستان‌هاي اين کشور آب‌شوران، آستارا، آق‌استفا، آقجه‌بدي، آق‌داش،آق‌دام، آق‌سو، اردوباد، اسماعيللي، اغوز، اوجار، ايميشلي، بابک، بالاکن،بردع، بيلقان، بيله‌سوار، ترتر، تووز، جبراييل، جلفا، جليل‌آباد، حاجي‌قبول، خاچماز، خوجالي، خوجا‌وند، خيزي، داش‌کسن، دوه‌چي، زاقاتالا، زردآب،زنگلان، ساعتلي، ساليان، ساموخ، سدرک، سياه‌زن، شاه‌بوز، شرور، شکي، شماخي، شمکير، شوشا، صابرآباد، فضولي، قاخ، قازاخ، قبادلي، قبله، قبوستان، قوبا، قوسار، کردامير، کلبجر، کنگرلي، گدابيگ، گورانبوي، گوي‌چاي، گوي‌گل،لاچين، لريک، لنکران، ماساللي، نفت‌چاله، يارديملي، يولاخ هستند.
جمهوري آذربايجان به ?? بخش، يازده شهر و يک جمهوري خودمختار تقسيم شده ‌است. جمهوري خودمختار نخجوان داراي هفت بخش است و بدين ترتيب، اين کشور جمعاً ?? بخش دارد.
http://www.wikipedia.org
شکل 1-5- نقشه تقسيمات استاني در جمهوري آذربايجان
فصل دوم
مباني نظري
2-1- منطقه گرايي
در دو ده? اخير منطقه گرايي به يکي از اصوليترين موضوعات خاص رشتههاي علوم اجتماعي، سياست مقايسهاي، اقتصاد بين الملل، روابط بين الملل و اقتصاد بين المللي تبديل شده است. در تعريف مفهوم منطقه گرايي در ميان پژوهشگران حوزه هاي مطالعات منطقه اي و روابط بين الملل اتفاق نظر وجود ندارد. در بيشتر موارد همگرايي در سياست بين الملل با منطق گرايي يکسان برآورد ميشود. شايد يکي از دلايل اين مسأله آن باشد که همگرايي بسيار ملموستر و عينيتر در سطح منطقه ملاحظه ميشود. در رويکردي ديگر، منطقهگرايي گاه با فرامليگرايي يا گرايشهاي بين حکومتي يکسان شناخته ميشود، که به گسترش چشمگير همکاريهاي اقتصادي و سياسي ميان دولتها و ساير کنشگران در مناطق جغرافيايي خاص اشاره دارد. عوامل مؤثر در تحليل منطقه گرايي بسيار گسترده اند و در بيشتر موارد منطقه گرايي بر حسب درجه انسجام اجتماعي(زبان، قوميت، نژاد، فرهنگ، مذهب، تاريخ و آگاهي از ميراث مشترک)، همگرايي اقتصادي(الگوها و رژيم هاي تجاري و هم تکميلي اقتصادي)، يکپارچگي سياسي (نوع رژيم، ايدئولوژي و زمينههاي فرهنگي مشترک) و انسجام سازماني(وجود نهادهاي رسمي منطقهاي) تجزيه و تحليل ميشود. در اصل منطقه به صورت ترکيبي از عواملي مانند نزديکي جغرافيايي، درجه بالاي ارتباطات، چارچوب هاي نهادي و هويتهاي فرهنگي مشترک تعريف ميشود. با توجه به اينکه مناطق پويايي خاص دارند، ضروري است همکاريهاي منطقهاي بر اساس رشد تعاملهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و هويتي، ميزان جريانهاي تجاري، ويژگيها، ارزشها و تجارب مشترک مورد توجه قرار گيرد.
همچنين منطقه گرايي نه تنها از ديدگاه امنيتي و اقتصادي، بلکه از جهات ديگر مانند سياسي، امنيتي، اقتصاد، اجتماعي، فرهنگي و هويتي بررسي مي شود. به اين ترتيب منطقه گرايي يک فرايند اجتماعي چندوجهي برآورد مي شود که بخشي از تحول ساختار جهاني را تشکيل مي دهد. از آن‏جا که ژئوپوليتيک در واقع، نتايج جغرافيايي يک سياست است، در يک تحليل ژئوپوليتيکي، اهتمام بر آن است که بين مراکز قدرت بين‏المللي و مناطق جغرافيايي رابطه برقرار شود و هدف از آن، تبيين نقش عوامل جغرافيايي در سياست کشورهاست؛ زيرا وقايع سياسي هميشه در يک محيط جغرافيايي اتفاق مي‏افتد و عوامل جغرافيايي در روند پديده‏هاي سياسي تأثيرگذار است؛ چنانچه گفته شده: “بدون توجه به کليه عوامل زيست‏محيطي، اعم از انساني و غيرانساني، ملموس و غيرملموس، محيط سياسي بين‏المللي را به طور کامل نمي‏توان شناخت”؛ يعني در عرصه روابط بين‏الملل، بازيگران سياسي از آزادي تام برخوردار نبوده و به شدت متأثر از عوامل جغرافيايي هستند و ازاين‏رو، در تصميم‏گيري‏ها محدوديت دارند.
در نظريه سياسي ـ جغرافيايي، ساختار جغرافيايي منطقه‏اي که در آن اِعمال قدرت مي‏شود، از اهميت خاصي برخوردار است. استادان فن براي تبيين اين اهميت، از قياس با شطرنج بهره جسته‏اند که در آن، براي هر بازيکن، علاوه بر نوع و تعداد مهره‏ها، نحوه چيدن آن‏ها در کنار مهره‏هاي رقيب نيز نقش دارد. بر اين اساس، مي‏توان گفت: منطقه يا کشوري که به دليل ساختار جغرافيايي ويژه مورد توجه قدرت‏هاي رقيب بوده و استعداد برقراري و يا برهم زدن بازي را دارا مي‏باشد، حايز اهميت سياسي ـ جغرافيايي است.سياست خارجي کشورها نيز تا انداز? زيادي متأثر از محدوديت هاي ژئوپليتيک است. اگرچه امرزه منافع ملي کشورها مهم ترين معيار براي تصميم گيري سياسي است و نبايد فراموش کرد که منافع ملي واقع بينانه در ارتباط با ظرفيت اقدام دولت ها تعريف مي شود، اما يکي از اساسي ترين عوامل در تعيين توان ملي، ژئوپليتيک (اطاعت، 1376: 25) است. در اين ميان واقعيتهاي جغرافيايي و ژئوپليتيک محيط پيراموني و جهاني و نظام بين الملل به عنوان يکي از مهمترين و شاخصترين بارزههاي محيط جغرافيايي- سياسي هر کشوري در امر گزينش استراتژيهاي سياست(اعم از داخلي و خارجي) تأثير حياتي و انکارناپذير دارند که اگر ناديده گرفته شوند، در راستاي تأمين امنيت ملي و تماميت ارضي کشور خدشهاي جبران ناپذير بر پيکر? سرزمين و ملت وارد خواهد شد.
بنابراين واقعيتهاي ژئوپليتيک، واقعيتهايي هستند که از ماهيت جغرافيايي- سياسي برخوردارند،
همچنين بيانگر ويژگي هاي جغرافيايي- سياسي تأثيرگذار بر رفتار سياسي، استراتژي ها، منافع و اهداف ملي، امنيت ملي، تماميت ارضي، بقا و موجودي کشورها نيز مي باشند؛ به طوري که چشم پوشي از آن ها ممکن است تماميت ارضي، امنيت ملي، بقا و موجوديت يک کشور را به خطر اندازد(حسينپور، 1385،14). پس اگر تأمين اهداف، منافع ملي و در نهايت حفظ تماميت ارضي کشور، محور اصلي و اساسي سياست گذاري هاي داخلي و خارجي يک حکومت باشد حتماً بايد مبتني بر استراتژي ژئوپليتيک باشدتا در عرصهي بينالملل(روابط بين الملل) و نظام جهاني(ژئوپليتيک) به خواسته مطلوب خود برسد. در غير اين صورت، استراتژيها و اصول سياستهاي حکومت برش و ظرفيت لازم و کافي را در راستاي تأمين منافع ملي و تماميت ارضي نخواهد داشت و سياست گذاران، تصميمگيران و مديران حکومت به عدم کفايت و ناتواني در عرصه اداره و اجراي امور مملکتي متهم خواهندشد.
2-2- استراتژي ژئوپليتيکي
استراتژي ژئوپليتيکي عبارت است از خط مشياي که دولت يا سازمان يا گروه بين المللي بر پاي? جنبههاي فضايي-جغرافيايي و عوامل ژئوپليتيک ثابت و متغير در پيش ميگيرد تا به اهداف، منافع و امنيت ملي خود دست پيدا کند (حافظنيا، 1385: 211). به عبارتي ديگر استراتژي ژئوپليتيک، راهبردي و خط مشي اتخاذ شده از سوي يک دولت يا سازمان و ائتلاف بين المللي بر عليه رقباي خود براي رسيدن به اهدا و منافع ملي با استفاده از عوامل جغرافيايي است(حافظ نيا، 1379: 122).
بنابراين براي هر حکومتي ضرورت دارد تا با تأمل و مطالعه در محيط و واقعيت هاي موجود در فضاهاي جغرافيايي- سياسي پيراموني و سيستم جهاني، درک درست و منطقي از وقايع و اتفاقات موجود به دست آورد تا زنگار اتهام نالايقي و ناتواني در اداره و اجراي امور سرزمين را از چهره ي خود دور کند. جمهوري آذربايجان نيز با دارا بودن بيش از 700 کيلومتر مرز مشترک با ايران و داشتن خصوصيات جغرافيايي، ژئوپليتيک، تاريخي و فرهنگي خاص خود، يکي از مهم ترين همسايگان ايران محسوب مي شود. در اين صورت ، ضرورت دارد تا جمهوري اسلامي ايران براي تأمين منافع ملي و تماميت ارضي خود در تدوين استراتژي هاي سياست خارجي خود، به واقعيت هاي جغرافيايي و ژئوپليتيک موجود بين دو کشور، توجه ويژه اي داشته باشد.
2-3- مفهوم ژئوپليتيك
اولين پارادايم ژئوپليتيك و جغرافياي سياسي موسوم به داروينيسم اجتماعي از درون سنتگرايي ارتدوكس ظاهر شد. اين گروه با ايمان به اصل پيروزي اقويا بر ضعفا و تبعيت از نظريهي جغرافيايي سياسي داروينيسم اجتماعي با استفاده از زور بنيانهاي ژئوپليتيك امپرياليسم را بنا نهادند (محرابي،1387: 543)
ژئوپليتيك بخشي از دانش جغرافياست، كه اين اصطلاح براي اولين بار توسط رودلف كلين سوئدي(1922-1864) مطرح شد. در واقع وي از نظريهي موجود زنده بودن ممالك كه توسط راتزل، پدر جغرافياي سياسي اعلام شده بود حمايت كرد. (عزتي،1980: 9)
تعريف “ژئوپوليتيک”: “ژئوپوليتيک” مرکّب از دو واژه “ژئو” به معناي زمين و “پوليتيک” به معناي سياست است. در فارسي، معادل‏هايي همانند “سياست جغرافيايي”، “علم سياست جغرافيايي” و “جغرافيا ـ سياست‏شناسي” براي آن ذکر شده است. در انگليسي، به آن “جيوپاليتيکس” (Geopalitics)، در آلماني به خاستگاه اصلي آن، “گئوپوليتيک” (Geopolitike) و در فرانسوي “ژئوپوليتيک” (geopolitique)اطلاق شده است.
در اصطلاح، “ژئوپوليتيک” رويکرد يا ديدگاهي براي سياست خارجي است که هدف آن تبيين و پيش‏گويي رفتار سياسي و توانايي‏هاي نظامي بر حسب محيط طبيعي است. بنابراين، رويکرد ژئوپوليتيک با تفاوت مراتب، بيانگر تأثير قطعي و جبري جغرافيا در وقايع سياسي و تاريخي مي‏باشد.(2)
2-3-1-تبار شناسي مفهوم ژئوپليتيك
بسياري هنوز ژئوپليتيك را به معني جغرافياي سياسي ميدانند و برخي نيز آنرا منفك از جغرافياي سياسي دانسته اند. برخي يكي را شاخه اي از ديگري به حساب آورده و بعضي نيز ژئوپليتيك را جغرافياي سياسي كاربردي ميخوانند(حافظ نيا،1379: 76). اساسا پيش از مطرح شدن ژئوپليتيك، جغرافياي سياسي در متن توجه انديشمندان قرار داشت (Glassner,1993;13).
اصولا پيدايش نظريههاي ژئوپليتيك در قرن بيستم در جهان غرب، از فضاي خاص اين دوران ناشي
ميشود. دوراني كه انقلابهاي علمي وسيع، اكثر تحولات اروپا را توجيه كرده و توانسته بود باعث تحكيم تفكر رايج اروپايي در امور ديني نيز بشود. بر اين اساس عقيده برتري نژاد سفيد بر تمامي ن‍ژادها توجيه شد و زماني كه انسان خود را در راس نظام طبيعت يافت، باعث شد كه به آساني سفيدها و در واقع اروپاييها سمبل و راهنمايي و ديگر نژادها و مليتها نشانه توحش به حساب آيند (عزتي،1385: 9-10).
بنابراين خواستگاه دانشي كه بعدها ژئوپليتيك به حساب آمد مركز استعماري امپراتوريهاي رقيب در اواخر قرن نوزدهم بود كه ريشه در مادي گرايي جغرافيايي كهنه قرون گذشته داشت(موير،1379: 366).
بر اين اساس در آن دانشگاهها اجتماعات جغرافيايي و مراكز آموزشي قدرتهاي بزرگ اروپا با يك برنامه بيسابقه به توسعه طلبي امپرياليستي و توسعه قلمرو خود در مناطق ژئوپليتيكي دور و نزديك روي آوردند(O,Tuthail,1996:21).
2-3-2-رويكرد ژئوپليتيك از بدو تولد تا كنون
2-3-2-1-رويكرد ژئوپليتيك در دوره تولد


دیدگاهتان را بنویسید