2-2-13- مشکلات ناشي از ناتواني در هويت يابي38
2-3- انگيزه پيشرفت40
2-3-1- تعاريف انگيزش و انگيزه پيشرفت40
2-3-2-انگيزش دروني41
2-3-3-انگيزش بيروني41
2-3-4- انگيزه پيشرفت42
2-3-5- پيشگامان نظريه انگيزه پيشرفت45
2-3-6- نظريه ارزيابي شناختي45
2-3-7-نظريه خود مختاري45
2-3-8-نظريه اتکينسون46
2-3-9- نظريه پويايي رفتار46
2-3-10- نظريه هاي نهفته47
2-3-11- نظريه انسان گرايان48
2-3-12- عوامل تأثيرگذار بر انگيزه پيشرفت48
فصل سوم روش پژوهش 52
3-1- روش پژوهش56
3-2- متغيرها56
3-3- جامعه آماري56
3-4- حجم نمونه و روش نمونه گيري56
3-5- ابزار پژوهش57
3-5-1- پرسشنامه هوش هيجاني برادبري- گريوز57
3-5-2- پرسشنامه سبک هويت برزونسکي (ISI)57
3-5-3- پرسشنامه انگيزه پيشرفت هرمنس58
3-6- روش گردآوري داده ها58
3-7- روش تحليل داده ها58
فصل چهارم يافته هاي پژوهش 56
الف) يافته هاي توصيفي60
فصل پنجم بحث و نتيجه گيري63
5-1-بحث و نتيجه گيري67
5-2-محدوديت ها70
5-3-پيشنهادات71
5-3-1-پيشنهاد هاي کاربردي71
5-3-2-پيشنهادهاي پژوهشي71
منابع فارسي69
منابع لاتين74

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

پيوست ها80

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 4-1- ميانگين و انحراف معيار متغيرهاي انگيزه پيشرفت و هوش هيجاني در دانش آموزان60
جدول 4-2- ميانگين و انحراف معيار متغير سبک هاي هويت در دانش آموزان60
جدول 4-3- ضريب همبستگي بين متغيرهاي هوش هيجاني و انگيزه پيشرفت61
جدول 4-4- ضريب همبستگي بين متغيرهاي سبک هاي هويت و انگيزه پيشرفت در دانش آموزان62
جدول 4-5- ضريب همبستگي بين هوش هيجاني و سبک هاي هويت63
جدول 4-6- رگرسيون انگيزه پيشرفت بر اساس متغيرهاي هوش هيجاني و سبک هاي هويت64
جدول 4-7- ضرايب معادله پيش‌بيني انگيزه پيشرفت با استفاده از متغيرهاي هوش هيجاني و سبکهاي هويت65
چکيده
هدف از پژوهش حاضر، بررسي رابطه هوش هيجاني و سبک هاي هويت با انگيزه پيشرفت در دانش?آموزان دختر مقطع متوسطه در سال تحصيلي 94-93 بود. براي اين منظور 200 نفر از دانش آموزان دختر سال اول مقطع متوسطه ناحيه 2 شهر کرمانشاه به شيوه?ي خوشه اي چند مرحله اي تصادفي انتخاب و به وسيله ي پرسشنامه ي هوش هيجاني برادبري- گريوز، سبك هويتي برزونسکي ، انگيزه ي پيشرفت هرمنس مورد ارزيابي قرار گرفتند. داده هاي خام پس از استخراج به کمک نرم افزار spss مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت داده ها با روش رگرسيون چندگانه و به مدل همزمان مورد تحليل قرار گرفت. نتايج، نشان داد كه بالاترين ميانگين در سبك هاي هويتي دانش آموزان مورد مطالعه، به ترتيب مربوط به سبك هنجاري و سپس سبك اطلاعاتي بود. تحليل يافته ها نيز حاكي از آن بود كه بين متغيرهاي سبک هاي هويت و هوش هيجاني، بين متغيرهاي سبک هاي هويت و انگيزه پيشرفت و بين متغيرهاي هوش هيجاني و انگيزه پيشرفت همبستگي وجود دارد. همچنين بين هوش هيجاني و سبک هاي هويت با انگيزه پيشرفت رابطه معنا داري وجود دارد.
کليد واژه ها:
هوش هيجاني، سبکهاي هويت، انگيزه پيشرفت
1-1- مقدمه
نياز به پيشرفت1 يكي از نخستين انگيزه هايي است كه به تفصيل مورد مطالعه قرار گرفته است (مك كلند2، اتكينسون 3، كلارك4، لاول5، 1953). پژوهش درباره ي اين انگيزه امروزه نيز ادامه دارد(اسپنس6، 1983). افرادي كه نياز به پيشرفت در آنها نيرومند است، مي خواهند كامل شوند و عملكرد خود را بهبود بخشند.آنان وظيفه شناسند و ترجيح مي دهند كارهايي را انجام بدهند كه چالش برانگيز باشد و به كاري دست بزنند كه ارزيابي پيشرفت آنان به نحوي، خواه با مقايسه آن با پيشرفت ساير مردم يا بر حسب ملاکهاي ديگر امكان پذير باشد. به بيان رسمي تر، پيشرفت رفتاري مبتني بر وظيفه است كه اجازه مي دهد عملكرد فرد طبق ملاکهاي وضع شده ي دروني يا بيروني مورد ارزيابي قرار گيرد كه در برگيرنده ي فرد در مقايسه با ديگران است يا به نحو ديگري در بر گيرنده ي نوعي ملاکهاي عالي است(اسميت7، 1969، اسپنس و هلم رايش8، 1983، به نقل از رضوان، 1385).
دوره ي نوجواني با هوشياري فزاينده نسبت به دوره هاي هيجاني پيچيده مانند احساس گناه كه از احساس خشم، احساس شرم يا احساس ترس ناشي مي شود همراه است. در اين دوره، نوجوان به طور روزافزون راهبردهاي پيچيده را براي تنظيم مستقل هيجان ها به كار مي بندد(کار9 ، 2007) و نوع و ميزان فراواني رفتارهاي پرخطر، بر حسب سن و جنس تغيير مي يابد(بايار و سايل10، 2005). هوش هيجاني، سازه اي نسبتا جذاب در ادبيات روان شناسي است. امروزه هوش هيجاني موضوع مورد بحث بسياري از پژوهش هاي مربوط به بررسي تفاوت هاي فردي شده و بر مطالعات مرتبط با هوش هيجاني افزوده است(پيتريدز و فورنهام11، 2004). نظريه پردازان هوش هيجاني، اعتقاد دارند افرادي که از لحاظ هيجاني بالاترند حالت هاي هيجاني خود را به نحو صحيح درک و ارزيابي مي نمايند و مي دانند چگونه و چه وقت احساسات خود را بيان نمايند و به نحو موثري خلق خود را تنظيم مي نمايند. اين افراد از لحاظ اجتماعي نيز کار آمدند(سالوي، 1999، به نقل از كشاورزي ارشدي، 1388). بيگلن و بولز12 و همكاران (2006) با مطالعه ي ارتباط بين رفتارهاي مثبت و منفي در نوجواني دريافتند در مواردي كه نشانگر رفتارهاي مثبت و مطلوب است، مي توان احتمال پيامد هاي ناشي از رفتارهاي مثبت را مشخص كرد و البته همين امر درباره ي مجموعه رفتارهاي منفي و احتمال پيامد هاي منفي ناشي از آنها نيز قابل پيش بيني است.
يکي از مهمترين مباحث ديگر در رابطه با سنين نوجواني و جواني ، مبحث هويت و بحران هويت است. احساس هويت در نوجواني آغاز نمي شود و در نوجواني هم خاتمه نمي يابد. به نظر اريکسون، هويت نهايي از همان دوران کودکي با ايجاد احساس اعتماد يا عدم اعتماد نسبت به افراد و جهان پيرامون کودک شکل مي گيرد و رشد هويت ، هميشه در نوجواني خاتمه نمي يابد. بعضي از زنان و مردان به جاي اينکه خود را بيابند، بيشتر هم رنگ جماعت مي شوند(رضايي فرح آبادي، 1389).
بابارا و نيومن (1967) نيز بر اين نظرند که پيش از آن که هويت شخصي واحدي شکل گيرد، نوجوان ابتدا بايد به يک احساس هويت گروهي با هم سالان خود دست يابد. دستيابي به هويت ، به فرد امکان مي دهد تا هم احساس تعلق داشتن به گروه هاي اجتماعي و هم احساس فرديت را تجربه کند و براي تجربه اين دو احساس، نوجوان بايد داراي نقش پذيري اجتماعي باشد(غضنفري، 1387).
هويت همان پنداره فرد از خود مي باشد که از طريق آن، به مفهوم يک پارچه اي از خود دست پيدا مي کند و بر آن اساس در زندگي خود به قضاوت ارزشي مي پردازد(بروور و گاردنر13، 1996، به نقل از حسني، 1391). هويت را مي توان در قالب هويت اجتماعي، هويت جنسي، هويت قومي، هويت ديني و … به کار گرفت.
1-2- بيان مسأله
انگيزه ي پيشرفت به عنوان يكي از انگيزه هاي مهم اجتماعي و يكي از ويژگي هاي شخصيتي هر فرد است كه بين افراد متفاوت است و بر اساس آن مي توان رفتارهاي خاصي را پيش بيني نمود .انگيزه پيشرفت گرايشي است براي ارزيابي همه جانبه عملكرد خود با توجه به عالي ترين معيارها، تلاش براي موفقيت در عملكرد و برخورداري از لذتي كه با موفقيت در عملكرد همراه است. گيج و برلاينر14(1992 به نقل از سيف، 1384) انگيزه ي پيشرفت را به صورت يك ميل يا علاقه كلي به موفقيت كلي يا موفقيت خاص تعريف كرده اند. نياز به پيشرفت، ميل به انجام دادن خوب كارها در مقايسه با يك معيار برتراست. اين نياز، افراد را براي جستجو كردن موفقيت در رقابت با معيار برتري با انگيزه مي كند. آن چه در تمام موقعيت هاي پيشرفت مشترك است، اين است كه شخص مي داند عملكرد آتي او ارزشيابي معناداري از شايستگي فردي اوست. معيارهاي برتري به اين علت نياز پيشرفت را بر مي انگيزند كه عرصه ي بسيار معناداري براي ارزيابي ميزان شايستگي فرد تأمين مي كنند(ريو 2005، به نقل از محمدي، 1391). در ديدگاه اسلاوين15 (1983)، انگيزه پيشرفت مهمترين انگيزشي است که روان شناسان پرورشي با آن سر و کار دارند. پژوهش هاي انجام شده در اين باره نشان مي دهد که افراد از لحاظ اين انگيزه با هم تفاوت فراوان دارند. برخي انگيزه ي بالايي دارند و در هم چشمي با ديگران و در کارهاي خود، براي دست يابي به موفقيت به سختي مي کوشند. برخي ديگر نيز انگيزه ي چنداني به پيشرفت و موفقيت ندارند و از ترس شکست آماده ي خطر کردن براي دست يابي به موفقيت نيستند(سيف ، 1384).
هوش هيجاني موضوعي است كه سعي در تشريح و تفسير جايگاه هيجا ن ها و احساسات در توانمندي هاي انساني دارد.گلمن16(1999) هوش هيجاني را شامل ظرفيت فرد براي قبول واقعيات، انعطاف پذيري، توانايي حل مشكلات، توانايي مقابله با استرس و تكانه ها مي داند. وي هوش هيجاني را از هوش عمومي منفك كرده و به نظر او هوش هيجاني، شيوه ي استفاده بهتر از هوشبهر را از طريق خود كنترلي، اشتياق، پشتكار و خودانگيزي شكل مي دهد. وي همچنين بر اين باور است كه هوش هيجاني، مؤلفه هاي 1) خودآگاهي، 2) خود مديريتي، 3) آگاهي اجتماعي، 4) مديريت رابطه را شامل مي شود( صبحي قراملکي، 1391).
خودآگاهي عبارت است از توانايي در درک صحيح و دقيق هيجان ها در همان لحظه اي که روي مي دهند، و فهميدن اين که در رابطه با وضعيت هاي متفاوت چه تمايلاتي وجود دارد. خود مديريتي يعني توانايي استفاده از “آگاهي از هيجان ها” براي انعطاف پذير ماندن و رفتار خود را به طور مثبت رهبري کردن، يعني واکنش هاي هيجاني خود نسبت به مردم و وضعيت هاي مختلف را مديريت کردن. آگاهي اجتماعي عبارت است از توانايي در حدس زدن دقيق هيجان هاي ديگران و فهميدن اينکه واقعاً آنها چه احساسي دارند. مديريت رابطه عبارت است از توانايي به کارگيري آگاهي از هيجان هاي خود و نيز از هيجان هاي ديگران براي مديريت کردن(اداره کردن) تعامل ها. (برادبري و گريوز، 2005 ، ترجمه ي گنجي، 1392).
بنابراين توسعه و رشد هوش هيجاني يك عنصر كليدي در يادگيري و تدريس محسوب مي شود و اگر دانش آموزان بتوانند اين ويژگي را كسب كنند اولين گام در جهت كنترل و هدايت هيجانهاي خودشان برداشته و مي توانند موانع تضعيف كننده عملكرد را از بين بردارند. چنان كه از نظر “بار- ان” مفهوم هوش هيجاني را مي توان در موفقيت هاي آموزشي مدارس و دانشگاه ها براي كمك به روان شناسان مدارس و مشاوران در شناسايي دانش آموزاني كه نمي توانند به طور مؤثر با نيازهاي تحصيلي شان كه ممكن است به اخراج از مدرسه يا احتمالاً مشكلات عاطفي بيانجامد بكار برد. بنابراين در كل پيشرفت اجتماعي و حتي تحصيلي دانش آموزان صرفاً به هوش عقلي مرتبط نيست، بلكه تحت تاثير هوش هيجاني نيز مي باشد(محمدي، 1388).
هويت يکي از نيازهاي رواني انسان و پيش نياز زندگي اجتماعي است. بدون چهارچوبي براي تعيين هويت زندگي افراد معنا نمي يابد. هويت است که به زندگي افراد در جامعه انساني معنا مي بخشد. پژوهشگران بسياري بر نقش هويت در زندگي انسان ها تأکيد کرده اند و از جنبه هاي گوناگوني به موضوع هويت پرداخته اند. برزونسکي(2003) مفهوم هويت را يک نظريه راجع به خويشتن17 مي داند و اظهار مي کند افراد نظريه پردازاني هستند که در فرايند استدلال نظري مربوط به خود درگيرند. براساس اين ديدگاه افراد به شيوه هاي متفاوتي به نظريه پردازي راجع به خود مي پردازند، يعني افراد در چگونگي مواجهه و پردازش اطلاعات، تصميم ها و تعارضات مرتبط با هويت ، با هم تفاوت دارند. او سه سبک نظريه پردازي را تشخيص داده است که عبارتند از علمي(اطلاعاتي)18، جزمي(هنجاري)19، موقعيتي(مغشوش/ اجتنابي)20. برزونسکي علاوه بر اين سه سبک از تعهد هويت نيز نام مي برد. افراد با سبک هويت اطلاعاتي آگاهانه و به طور فعال به جستجوي اطلاعات و ارزيابي آنها اقدام مي کنند و سپس از اطلاعات مناسب خود استفاده مي کنند(برزونسکي و کاک، 2000). افرادي که از سبک هويت هنجاري استفاده مي کنند، هويت خود را بيشتر بر اسنادهاي جمعي، براي مثال(مذهبم، کشورم، غرور ملي ام) تعريف مي کنند(برزونسکي و آدامز، 1999). افراد داراي سبک مغشوش/اجتنابي از رويارويي و مواجه با مسايل و تصميم هاي شخصي بيزارند. اگر اين افراد با موانع محيطي و با تعلل مواجه شوند، واکنش هاي رفتاري نشان مي دهند و با خواسته ها و مشوق هاي موقعيتي کنترل مي شوند. مشخص شده که جهت گيري هويتي مغشوش/اجتنابي با مقابله اجتماعي، خودناتوان سازي، هدايت از سوي ديگران و راهبردهاي تصميم گيري غيرانطباقي رابطه مثبت و با خودانديشي، هشياري و مقاومت شناختي رابطه منفي دارد(برزونسکي، 1990). تعهد، يک چارچوب ارجاعي از ارزش ها و باورهاست که ممکن است خودساخته يا تجويز شده از جانب ديگران باشد(برزونسکي، 2003؛ به نقل از حجازي و فرتاش، 1385). با توجه به اين مطالب مي توان نقاط مشترکي ميان هوش هيجاني و سبک هاي هويت با انگيزه پيشرفت يافت که مي تواند به شناخت وجود رابطه يا عدم رابطه به ما کمک کند که ما را نيازمند به تحقيقات بيشتر در اين زمينه مي سازد. لذا با توجه به نتايج پژوهش هاي انجام شده حال در پژوهش حاضر مي خواهيم بدانيم که بين هوش هيجاني و سبک هاي هويت و انگيزه پيشرفت رابطه وجود دارد؟

1-3- اهميت و ضرورت پژوهش
شايد بتوان گفت محور بنيادي آموزش و پرورش آينده، انگيزش و مطالعات مربوط به آن است يکي از وظايف اصلي روانشناسي و علوم تربيتي آن است که در کنار پيشرفت سريع و فراينده ي علم و فن به پرورش استعداد، ايجاد انگيزه هاي پايدار، بالا بردن ظرفيت افراد و در مجموع به آماده ساختن انسان هايي بپردازد که از لحاظ عاطفي و روانشناختي قادرند خود را با چنين پيشرفت سريعي در علم، هماهنگ کنند و از عوارض احتمالي آن مصون بمانند. نظر به اين که اهميت انگيزش در شناخت و پيش بيني رفتار و برنامه ريزي آموزشي در کلاس غير قابل انکار است، تحقيقات کافي و تعيين کننده در اين زمينه ضرورت دارد. از طرفي بايد متذکر شويم با توجه به اين که نظريه هاي گوناگوني پيرامون انگيزه ها وجود دارد، در غالب موارد، کوشش هاي زيادي صورت گرفته است(سعادت، 1387). انگيزش شاگرد به درس خواندن، از ديدگاه تربيتي اهميت بسيار دارد، زيرا هم هدف است و هم وسيله اي براي هدف هاي تربيتي ديگر. وقتي انگيزش هدف مي شود يکي از شرايط لازم براي آموزش و پرورش به شمار مي آيد. هرمعلمي علاقه مند است که در نتيجه تدريس او شاگردانش ذوق علمي، ادبي و هنري پيدا کنند(پارسا، 1374).
به عقيده آشور21(1970) چون نياز به پيشرفت براي شاگردان از ارزش بالايي برخوردار است، به اين جهت در برنامه هاي درسي بايد از اين عامل تربيتي حداکثر بهره گيري را نمود(آشور، 1970، به نقل از پارسا، 1387).
انگيزه پيشرفت يکي از مهمترين انگيزه ها يا نيازهاي دست يافتني هر فردي است که براي نخستين بار توسط موري22 مطرح شد. انگيزه پيشرفت عبارت است از گرايش فرد براي گذر از سدها، تلاش براي دست يابي به گونه ئي برتري، و حفظ معيارهاي سطح بالا. کساني که انگيزه پيشرفت بالا دارند مي خواهند کامل شوند و کارکرد خود را بهبود بخشند. آنان وظيفه شناس اند و ترجيح مي دهند کارهايي انجام دهند که چالش انگيز باشد و به کاري دست زنند که ارزيابي پيشرفتشان به گونه ئي ، خواه در مقايسه با پيشرفت ديگران يا خواه بر پايه ي ملاک هاي ديگر، شدني باشد(بيابانگرد، 1384). گسين انگيزش پيشرفت را نياز دانش آموز به دست يابي به موفقيت تحصيلي تعريف مي کند. وي معتقد است اين نياز از فردي به فرد ديگر متفاوت است .براي برخي اين نياز بسيار زياد و براي برخي ديگر بسيار کم است. او اضافه مي کند که انگيزش پيشرفت از طريق فرايند هاي اجتماعي آموخته مي شود(به نقل از مولا،2010).
روان شناسان زيادي در باره ي هوش شناختي و آزمون هاي آن کار کرده اند، ولي تاکنون نتوانسته اند تعريفي ارائه دهند که مقبول همه پژوهشگران باشد. خيلي مشکل است که در يک تعريف همه ي جنبه هاي هوش را در نظر گرفت. زيرا هوش کيفيتي رويت پذير و احساس شدني نيست، بلکه يک صفت فرضي و مفهومي مجرد است و آنچه مورد مطالعه قرار مي گيرد خود هوش نيست بلکه آثار آن است. به علاوه هوش استعداد نيست بلکه مجموعه استعدادهاست و حافظه، دقت، يادگيري، ادراک و غيره در آن تأثير دارد(ميلاني فر، 1388). هوش هيجاني، جديدترين تحول در زمينه فهم رابطه ميان تعقل و هيجان است و از آن به عنوان ماشه چكان انقلاب بزرگ در زمينه ارتقاء بهداشت رواني ياد مي شود. در واقع مفهوم هوش هيجاني، يك حيطه چند عاملي از مجموعه مهارت ها و صلاحيت هاي اجتماعي است كه توانايي هاي فرد براي تشخيص درك و مديريت هيجان، حل مساله و سازگاري تاثير مي گذارد و به طرز موثري فرد را با نيازها، فشارها و چالش هاي زندگي سازگار مي كند(بار- ان23، 2006 ). تحقيقات نشان مي دهند که از مجموع موفقيت هاي زندگي،20درصد به بهره هوشي و 80 درصد به هوش هيجاني بستگي دارد. بر اساس برخي مطالعات صورت گرفته هوش هيجاني يکي از عوامل موفقيت در محيط هاي آموزشي، حرفه اي و روابط اجتماعي است و به کمک آن مي توان موفقيت در جنبه هاي مختلف زندگي را پيش بيني نمود زيرا نشان مي دهد که چگونه فرد دانش خود را در موقعيت هاي مختلف به کار مي گيرد(ماير، 2007). در اهميت هوش هيجاني مي توان گفت که اين نوع هوش زمينه اي مناسب براي ساختن محيطي مطلوب براي يادگيري و برقراري ارتباط مؤثر است، تا به وسيله آن افراد آزادانه نيازها و انتظارات خود را براي کسب حمايت از سوي ديگران ابراز کنند. اصولاً هوش هيجاني در ارتباطات تجلي مي يابد. اين ارتباطات از سويي حوزه درون فردي و از طرف ديگر قلمرو ميان فردي را در بر مي گيرند. در قلمرو فردي، هوش هيجاني به قابليت ها، شايستگي ها و توانمندي هايي مانند آگاهي به خود، اعتماد به نفس، مديريت هيجان ها و ابتکار عمل مي پردازد که ارتباط فرد با خود را تنظيم مي کنند. در قلمرو اجتماعي هوش هيجاني به قابليت هايي مانند همدلي، آگاهي سازماني، مديريت تضاد و تعارض، کار گروهي، نفوذ، پرورش ديگران و ارتباط موفق با ديگران مي پردازد که ارتباط فرد با ديگران را سامان مي بخشند. افرادي که داراي هوش هيجاني بالايي هستند، توانايي بيشتري جهت درک خواسته هاي ديگران دارند و به خوبي مي توانند فشار همسالان را دريابند.
دوره نوجواني يکي از ادوار مهم زندگي است. اين دوره بهترين فرصت براي رشد و شکوفايي توانمندي هاست. به اين دليل دوره نوجواني را يکي از فرصت هاي پر اهميت در زندگي آدمي به شمار آورده اند. يکي از مسايلي که نوجوان با آن روبرو است، شکل گيري هويت است. بدين معنا که نوجوان تشخيص دهد که کيست وچه کارهايي، مهم و ارزشمند است و به تنظيم معيارهايي بپردازد تا بر اساس آنها رفتار کند و براي سوال اساسي خود يعني هدف در زندگي، پاسخي بيابد. در تمام فرهنگ ها ايجاد هويت يكي از شرايط اساسي شكل گيري شخصيت مورد پذيرش جامعه است. هويت مبتني بر آگاهي منحصر به فرد انسان از اين امر است كه ما به گونه اي از هر انسان ديگر متمايز هستيم. در مطالعه ي شخصيت انسان هويت يك جنبه ي اساسي و دروني بوده كه كه با كمك آن احساس تداوم و يك پارچگي به فرد مي دهد. هويت مفهوم ذهني فرد از خودش مي باشد و با عناويني چون هويت شخصي، هويت اجتماعي، هويت قومي، هويت جنسي و غيره مورد استفاده قرار مي گيرد (ربر24، 2001). تعريف هويت براي اولين بار توسط اريكسون ارائه شد و توسط نظريه پردازان ديگر مورد تحليل و بررسي قرار گرفت. اريكسون در زمينه ي هويت بر اهميت بافت اجتماعي تأكيد مي كند، زيرا بافت اجتماعي چيزي براي جستجو ارائه مي كند كه مي تواند حقيقت داشته باشد. شكل گيري هويت تركيب مهارت ها، جهان بيني و همانندسازي هاي دوران كودكي است كه به صورت يك كل منسجم منحصر به فرد در مي آيد كه براي نوجوانان احساس تداوم گذشته و جهت گيري براي آينده را فراهم مي كند(کروگر25، 2000 ، به نقل از طباطبايي، 1388). اريکسون معتقد است که شکل گيري موفق هويت فردي در نوجواني طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد صحيح اجتماعي شکل مي گيرد و نوجوان بايد بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد تا تعادل رواني وي تضمين شود، ولي اگر در نوجوان سرخوردگي و بي اعتمادي جايگزين شود و به جاي تماس با مردم، گوشه گير و به جاي تحرک به رکود گرايش پيدا کند و به جاي خودآگاهي و تشکيل هويت با ابهام در نقش رو به رو شود، هماهنگي و تعادل رفتاري وي به هم مي خورد و نابهنجاري و بحران هويت در او بروز مي کند(شولتز26، 2000). با توجه به اينکه اين سه متغير با اين ترکيب کمتر مورد بررسي قرار گرفته و از آن جا که نوجوانان امروز مسئولان فرداي هر جامعه هستند، لذا من ضرورت احساس كردم كه جا دارد در رابطه با اين موضوع تحقيقات و بررسي هاي علمي بيشتري صورت پذيرد، تا نتايج آن باعث افزايش و ارتقاي سطح انگيزش پيشرفت، هوش هيجاني، کسب هويت موفق، خصوصا در حوزه آموزش و پرورش دانش آموزان شود.
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف اصلي
هدف اصلي پژوهش حاضر تعيين رابطه هوش هيجاني و سبک هاي هويت با انگيزه پيشرفت در ميان دانش آموزان دختر پايه اول متوسطه شهر کرمانشاه در سال 1393 است.
1-4-2- اهداف فرعي
1)تعيين ميزان رابطه هوش هيجاني با انگيزه پيشرفت
2)تعيين ميزان رابطه سبک هاي هويت با انگيزه پيشرفت
3)تعيين ميزان رابطه هوش هيجاني با سبک هاي هويت
1-5- فرضيه‏هاي پژوهش

1) بين هوش هيجاني با انگيزه پيشرفت رابطه وجود دارد.
2) بين سبک هاي هويت(اطلاعاتي،هنجاري،مغشوش/ اجتنابي) با انگيزه پيشرفت رابطه وجود دارد.
3) بين هوش هيجاني با سبک هاي هويت رابطه وجود دارد.
4) مؤلفه هاي هوش هيجاني و سبک هاي هويت توان پيش بيني انگيزه پيشرفت دانش?آموزان را دارد.????
1-6- تعاريف مفهومي و عملياتي
1-6-1- تعاريف مفهومي
هوش هيجاني: هوش هيجاني مجموعه اي از ظرفيت ها ، قابليت ها و مهارت هاي غير شناختي است که توانايي هاي فرد را در برخورد موفقيت آميز با ضرورت ها و فشارهاي محيطي افزايش مي دهد و باعث بروز رفتارهاي سازگارانه و انسان دوستانه از سوي فرد مي شود(بار – ان، 2001).
سبک هاي هويت: سبك هويت عبارتست از اين كه چگونه افراد به جستجو، پردازش و ارزيابي اطلاعات مربوط به خود مي پردازند و از آن استفاده مي كنند(برزونسکي، 1990 به نقل از هيدر، 2001).
انگيزه پيشرفت: منظور از انگيزه ي پيشرفت يا انگيزش موفقيت، ” ميل يا اشتياق براي كسب موفقيت و شركت در فعاليت هايي است كه موفقيت در آنها به کوشش و توانايي شخص وابسته است”(اسلاوين، ????).
1-6-2- تعاريف عملياتي
هوش هيجاني: مقصود از هوش هيجاني نمره اي است که فرد از آزمون هوش هيجاني برادبري- گريوز(2005) بدست آورده است.
سبک هاي هويت: مقصود از سبک هاي هويت نمره اي است که فرد از آزمون سبک هاي هويت برزونسکي (1992) بدست آورده است.
انگيزه پيشرفت: مقصود از انگيزه پيشرفت نمره اي است که فرد از آزمون انگيزش پيشرفت هرمنس (1977) بدست آورده است.
2-1- هوش هيجاني
2-1-1- تاريخچه هوش هيجاني
توصيف هاي داده شده از هوش هيجاني به همان قدمت رفتار انساني است. از انجيل عهد قديم و فلاسفه ي يوناني گرفته تا شکسپير، توماس جفرسون و روان شناسي مدرن، جنبه ي هيجاني منطق به عنوان عنصر بنيادين سرشت انسان مطرح شده است. کساني که هوش هيجاني خود را تقويت مي کنند و آن را به حد کمال مي رسانند، يک توانايي منحصر به فرد به دست مي آورند تا در شرايط و موقعيت هايي که ديگران در آنها گير مي کنند و رنج مي کشند، به خوبي شکوفا شوند. هوش هيجاني “چيزي” در درون هر يک از ماست که تا حدي نامحسوس است. هوش هيجاني است که تعيين مي کند چگونه رفتار خود را اداره کنيم، چگونه با مشکلات اجتماعي کنار بيايم و چگونه تصميماتي بگيريم که به نتايج مثبت ختم شوند. در سالهاي 1900 تا 1920 جنبش جديدي پديد آمد که مي خواست براي اندازه گيري هوش شناختي27 (IQ) راهي پيدا کند. دانشمندان آن زمان IQ را که روشي سريع براي جدا کردن افراد متوسط از افراد باهوش بود، مورد مطالعه قرار دادند. آنها خيلي زود متوجه محدوديت هاي اين روش شدند. بسياري از مردم خيلي باهوش بودند اما توانايي آنها در اداره کردن رفتارشان و کنار آمدن با ديگران آنها را محدود کرده بود. همچنين آنها متوجه شدند، افرادي وجود دارند که هوش متوسط دارند ولي در زندگي بسيار موفق هستند. ثرندايک28 استاد دانشگاه کلمبيا، اولين کسي بود که مهارت هاي هوش هيجاني را نام گذاري کرد. اصطلاحي که او اختراع کرد، “هوش اجتماعي29” ، نشانگر توانايي افرادي است که در خوب کنار آمدن با مردم مهارت هاي کافي دارند. در سالهاي دهه ي 1980 بود که هوش هيجاني(EQ) نام فعلي خود را به دست آورد. بلافاصله بعد از آن پژوهش ها و مطالعات بسيار قدرتمندي انجام شد، از جمله سري پژوهش ها در دانشگاه ييل که هوش هيجاني را به موفقيت هاي شخصي، شادي و موفقيت هاي حرفه اي ربط مي داد(برادبري و گريوز، 2005، ترجمه ي گنجي، 1392).
وکسلر نيز بر ابعاد غير شناختي هوش عمومي تأکيد کرده است. عبارت زير بيانگر تأکيد وکسلر بر مفهوم هوش هيجاني است:”سوال اساسي اين است که آيا توانايي هاي غير عقلاني مانند هيجان مي توانند عوامل تأثيرگذاري بر هوش کلي باشند؟ من کوشيده ام نشان بدهم که علاوه بر عوامل عقلاني ، عوامل غير عقلاني نيز وجود دارند که تعيين کننده هوش مي باشند. چنان چه مشاهدات آتي مؤيد اين فرضيه اند که: مي توان هوش کلي را بدون لحاظ کردن عوامل غير عقلاني اندازه گرفت” اين انديشه هاي اوليه پس از 50 سال توسط گاردنر دنبال شد، گاردنر بيان مي کند که هوش ابعادي دارد که ترکيبي از ابعاد شناختي و عناصر هيجاني است. بعد هيجاني هوش شامل دو جزء قابليت هاي دروني فرد و مهارت هاي بين فردي است. گاردنر مطرح مي کند که هسته هوش بين فردي، توانايي درک و ارائه پاسخ مناسب به روحيات، خلق و خو و خواسته هاي افراد ديگر است و در هوش درون فردي، مفهوم خود شناسي نهفته است يعني آگاهي از احساسات خود و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خود(سانياتس30 ، 2010، به نقل از نادري، 1391).
اولين بار در سال 1990 روانشناسي به نام سالووي، اصطلاح هوش هيجاني را براي بيان کيفيت و درک احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. در حقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است ، به عبارتي عاملي است که به هنگام شکست، در شخص ايجاد انگيزه مي کند و به واسطه داشتن مهارت هاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود. تئوري هوش هيجاني ديدگاه جديدي در باره پيش بيني عوامل موثر بر موفقيت و همچنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني فراهم مي کند که تکميل کننده علوم شناختي، علوم اعصاب و رشد کودک است. قابليت هاي هيجاني براي تدبير ماهرانه روابط با ديگران بسيار حائز اهميت است(گنجي، 1377).
2-1-2- تعريف هوش
هوش يکي از گرانبهاترين دارايي هاي ماست. هنوز باهوش ترين مردم قادر به توافق در مورد معناي هوش نيستند. بعضي از متخصصان، هوش را به عنوان توانايي سازگاري با محيط و يادگيري از تجربيات زندگي روزانه توصيف مي کنند(بيابانگرد، 1391).
هوش يکي از کلماتي است که تا از کسي نخواسته باشند آن راتعريف کند، فکر مي کند آن را مي داند. هوش را از يک نظر مي توان به صورت استعداد عمومي براي يادگيري يا توانايي فراگيري و به کارگيري دانش يا مهارت ها تعريف کرد(اسلاوين، 2006 ، ترجمه ي سيد محمدي،1387 ).
يکي از قديمي ترين تعريف هاي هوش توسط بينه31 و سيمون32(1916)به صورت زير مطرح شده است:
“قضاوت، و به عبارتي ديگر عقل سليم، شعور عملي، ابتکار، استعداد، انطباق خود با موقعيت هاي مختلف، به خوبي قضاوت کردن، به خوبي درک کردن، و به خوبي استدلال کردن، اين ها فعاليت هاي اساسي هوش به شمار مي روند”. در حالي که بينه وسيمون هوش را در اصل قضاوت درست در برخورد با مسائل تلقي مي کنند، روان شناسان ديگر هوش را توانايي تفکر انتزاعي، توانايي يادگيري، استعداد حل مسئله، يا توانايي سازگاري با موقعيت هاي جديد مي دانند. به هر يک از اين تعاريف انتقادهايي وارد است. سازگاري با موقعيت مسلماً براي بقاي موجود زنده امري اساسي است، اما توانايي سازگاري مفهومي گسترده دارد که رفتار هوشمندانه بخشي از آن است. از طرف ديگر، تعريف ترمن از هوش به عنوان توانايي تفکر انتزاعي، همه ي ابعاد رفتارهاي هوشمندانه را در برنمي گيرد، هر چند تفکر انتزاعي بخش مهمي از رفتار هوشمندانه است(ايکن ، 1985 ). وکسلر هوش را به عنوان يک استعداد کلي شخص براي درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعريف کرد. به نظر هامفريز33 هوش عبارت است از خزانه ي مهارت هاي ذهني آدمي و بورينگ34 عقيده داشت هوش چيزي است که به وسيله ي آزمون هاي هوشي اندازه گيري مي شود(کلاين، 1991). گرچه در تعريف هاي گوناگون هوش که توسط روانشناسان مختلف ارائه شده اند توافق آشکار به چشم نمي خورد، اما گونه اي از همساني را مي توان از آنها استنباط کرد(پاشا شريفي، 1387).
با اين حال حتي متخصصان اين موضوع در تعريف هايشان اتفاق نظر ندارند. در نظر سنجي از 24 متخصص که استرنبرگ و دترمن(1968) آن را انجام دادند، تعريف ها بسيار متفاوت بودند(اسلاوين،2006، ترجمه ي سيد محمدي ،1387).
2-1-3- تعريف هيجان
ريشه واژه هيجان”Motere” است به معناي حرکت و نشان دهنده ميل به عمل در هر هيجان است. در فرهنگ لغت آکسفورد(1992) معناي هيجان چنين تعريف شده است: “هر تحريک يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هر حالت دهني قدرتمند يا تهييج شده”(اکبر زاده، 1383). طي ساليان، به خاطر پيچيدگي زياد هيجان، تعاريف مختلفي از آن ارائه شده است. پل کلينجينا35 و آن کلينجينا(1981) تعريفي را ارائه کرده اند که عناصر اصلي تعاريف قبلي را شامل مي شود. بر طبق اين تعريف، هيجان حاصل تعامل بين عوامل ذهني، محيطي و فرايندهاي عصبي و هورموني است. آنها در تأييد اين تعريف، نکات زير را مطرح مي کنند:
1- هيجان ناشي از تجاربي، عاطفي مثل لذت يا ناراحتي است.
2- هيجان ها باعث مي شوند تا فرد تبيين هاي شناختي خلق کند؛ براي مثال، علت ها را به خود يا به محيط نسبت دهد.
3- هيجان باعث انواع سازگاري هاي دروني مثل بالا رفتن ضربان قلب مي شود.
4- هيجان رفتارهايي را فرا مي خواند که اغلب، و نه هميشه، بياني(خنديدن يا گريستن)، هدفمند(کمک کردن يا اجتناب کردن) و انطباقي(حذف چيزي که تهديدي بالقوه براي بقا محسوب مي شود) هستند( فرانکن، 2002، ترجمه ي شمس اسفند آباد و همکاران ، 1389) .
از جمله تعريف هيجان عبارت است از حالت عاطفي هوشياري يا خودآگاهي که در آن مفاهيمي همچون شادي، غم، ترس، نفرت يا علاقه تجربه مي شود. هيجان از حالت هاي شناختي و ارادي متمايز است. به عبارتي هيجان مربوط به احساسات به ويژه جنبه هاي خوشايند و ناگوار فرايند ذهني است(آقايار و شريفي درآمدي، 1386).
تعداد هيجان هاي شناخته شده با در نظر گرفتن ترکيبات و گوناگوني آن، تحولات و اختلافات جزيي ميان آنها به صدها نوع مي رسد. در واقع هيجان هاي ظريف بي شماري وجود دارند که براي آنها واژه اي نداريم(گلمن، به نقل از اکبرزاده،1383).
2-1-4- تعريف هوش هيجاني
تعريف هاي هوش هيجاني به زعم ظاهر متنوع و متفاوتشان، همگي روي يک محور اساسي تأکيد دارند و آن هم آگاهي از هيجانات، مديريت آنها و برقراري ارتباط اجتماعي مناسب است. هوش هيجاني به عنوان زير مجموعه اي از هوش اجتماعي تعريف شده است، يعني کنار آمدن با مردم، مهار هيجان ها در روابط با انسان ها و توانايي ترغيب يا راهنمايي ديگران و شامل ويژگي هايي است، مثل: توانايي تهييج و برانگيختن خود، استقامت و پايداري در مقابل شکست، از دست ندادن روحيه ، پس راندن افسردگي و يأس در هنگام تفکر، همدلي و صميميت و اميد داشتن(گلمن، 1995 ، ترجمه پارسا،1382).
بار- ان در توصيف هوش هيجاني، مدل چند عاملي براي آن تدوين نموده است. وي معتقد است که هوش هيجاني مجموعه اي از توانايي ها، قابليت ها، و مهارت هايي است که فرد براي انطباق با محيط و کسب موفقيت در زندگي تجهيز مي کند و صفت هيجاني در اين تعريف آن را از هوش شناختي متمايز مي کند(بار- ان، 2002). اما ماير و سالووي هوش هيجاني را توانايي ارزيابي، بيان، تنظيم عاطفه خود با ديگران و استفاده کارآمد از آنها تعريف نموده اند(ماير و سالووي و کارسو36، 2000). وي سينگر37 نيز هوش هيجاني را به کارگيري عاطفه و احساس در جهت هدايت رفتار و افکار و ارتباط مؤثر با همکاران و استفاده از زمان مناسب در چگونگي انجام کار براي ارتقاء، نتايج تعريف نموده است(وي سينگر، 200). با اينکه هر کسي از هوش هيجاني برداشت خاصي دارد و آن را به گونه اي متفاوت با ديگران تعريف مي نمايد، براي عده اي هوش هيجاني همه چيز هست، به جز هوش شناختي(سياروچي، فورگاس و ماير، 1383).
از ديدگاه تراويس برادبري و گريوز، هوش هيجاني همان شناخت، درک و تنظيم هيجان ها و استفاده از آنها در زندگي است(برادبري و گريوز، 2005 ، ترجمه ي گنجي ، 1392).
به عقيده گلمن، هوش هيجاني نوعي مهارت اجتماعي و توانايي برقراري ارتباط مؤثر با ديگران است که همدردي با آنان، کنترل تکانش ها و حل تعارضات را در برمي گيرد(گلمن، 2003، ترجمه ي ابراهيمي، 1386).
به نظر مي رسد هوش هيجاني را در يک عبارت کلي تر، شامل مجموعه اي از توانايي هاي شناخت، درک، توصيف هيجان هاي خود و ديگران و پردازش صحيح عواطف خود و ديگران به نحوي که بتوانيم بر پايه آن، رفتاري مبتني بر اخلاق، وجدان جمعي و معنويت داشته باشيم(آقايار و شريفي درآمدي، 1386).
2-1-5- مؤلفه هاي هوش هيجاني
1- ديدگاه ماير و سالووي
ماير و سالووي(1997)”هوش هيجاني” را نوعي هوش اجتماعي و مشتمل بر توانايي كنترل هيجان هاي خود و ديگران و تمايز بين آنها و استفاده از اطلاعات براي راهبرد تفكر و عمل دانسته و آن را متشكل از مولفه هاي “درون فكري” و “ميان فردي” گاردنر مي دانند و در پنج حيطه به شرح زير خلاصه مي كنند:


پاسخ دهید