1-2-2) ادراک و تاثير قاعده درء بر آن
در حقوق جزا ادراک يا تمييز نوعي توانايي ذهني است که بواسطه آن فهم معاني براي شخص ميسر مي‌شود و براي فرد مدرک در مفهوم فوق سه کارايي برشمرده‌اند. اول: اينکه فردي که از نيرو و قوه‌ي تمييز برخوردار باشد مي‌تواند ماهيت افعال ارتکابي را درک کند. دوم: شخص مي‌بايستي بر آثار و تبعات طبيعي فعل يا ترک فعل ارتکابي واقف باشد. سوم: آگاه باشيد که اقدام او از ديد جامعه قبيح و مطرود است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

حال سئوال در اين است که عروض شبهه در متهم کدام يک از مراتب سه‌گانه ادراک را تحت تاثير قرار داده و النهايه سبب فقدان اهليت جزايي را باعث مي‌شود؟ آنچه از تبيين مفهوم لغوي و اصطلاحي شبهه در مباحث گذشته معلوم گرديد اين بود که فرد مشتبه قطع و يقين به جواز عمل في الواقع ممنوع دارد و فرد مشتبه از بعد قواي عقلايي و نيروي ذهني هيچ گونه اختلالي ندارد و در کمال سلامت جسمي و رواني است و بسان انسان معمولي مي‌انديشد و عمل مي‌کند بنابراين شبهه عارض بر متهم هيچ تاثيري نمي‌تواند در دو مرتبه ادراک يعني علم به ماهيت افعال و نيز آگاهي از آثار و تبعات طبيعي آنها داشته باشد چرا که صرفاً فرد مشتبه در مقطع زماني ارتکاب عمل منهي عنه ترديدي در صحت و جواز عمل ارتکابي نداشته است و الا مي‌دانسته که مثلاً: آنچه در دست او قرار دارد چاقو بوده و اثر فرو بردن چاقو در شکم شخص سلب حيات از اوست.
اما در خصوص سومين مرتبه اهليت جزايي يعني “درک قبح اجتماعي” و اينکه آيا مي‌توان اين ادعا که عدم تعقيب کيفري شخص مشتبه به خاطر محروميت از ادراک قبح اجتماعي رفتار مجرمانه است را مورد پذيرش قرار داد؟ بايستي چنين ابراز عقيده نمود که اساساً در بحث از اهليت جزايي نظر تنها به “وضعيت رواني و ذهني” شخص معطوف است که اگر جرمي از او صادر شود به موجب اين “وضعيت خاص” توان و قابليت اين را دارد که مجازات جرم را تحمل کند و اين وضعيت خاص، اوصاف ثابت و احوال ملازم با شخص است که صرف نظر از اينکه از او عمل مجرمانه‌اي صادر شده يا نه و حتي قطع نظر از اينکه چه نوع رابطه‌ ذهني با جرم دارد اهليت جزايي را بوجود مي‌آورد.
بنابراين وقتي تحقق اهليت جزايي منوط به احراز اوصاف ثابت و ملازم با شخصيت فرد چون عقل، بلوغ و رشد مي‌باشد و فقدان اوصاف مارالذکر است که موجب مي‌شود گفته شود فهم قبح اجتماعي رفتار مجرمانه در مرتکب رفتار مجرمانه وجود نداشته فلذا اهليت جزائي يعني قابليت تحمل مجازات نيز منتفي است. اين درحالي است که فرد موضوع قاعده‌ي “ادرئوالحدود بالشبهات” از عقل و رشد و بلوغ برخوردار است و نمي‌توان علت دفع مجازات از فرد مشتبه را عدم اهليت جزائي (در مفهوم انتزاعي) دانست و آنچه باعث شده شخص با وجود داشتن قواي کامل عقلي و ذهني با توسل به قاعده درء از عقوبت رهانيده شود عدم انتساب تقصير مي‌باشد نه فقدان اهليت جزائي، همانگونه که اگر بازيگري در صحنه تئاتر با اين اطمينان که خشاب اسلحه او خالي است به سوي بازيگر ديگر شليک مي‌کند و غافل از اينکه گلوله جنگي در خشاب جاسازي شده است. در اينجا فاعل از درک اهميت خسارت جاني که از ناحيه گلوله جنگي ببار مي‌آيد آگاهي دارد. لذا در صف افراد واجد تمييز و ادراک قرار مي‌گيرد هر چند که به لحاظ عروض شبهه مسئوليت کيفري واقعي (بالفعل) نسبت به او به لحاظ فقدان تقصير صدق نمي‌کند. علي الخصوص که در مفهوم جزايي منظور از ادراک بعنوان يکي از ارکان اهليت جزايي (در مفهوم انتزاعي)، ادراک بالفعل نيست بلکه امکان قدرت بر ادراک است.


پاسخ دهید