3-5 . انواع شخصيت ها و ميزان اهميت آنها33
3-5-1 . نشانه هاي شخصيت هاي اصلي34
3-5-2 . شخصيت هاي داستاني و زندگي واقعي35
3-5-3 . اهميت شخصيت35
3-6 . شخصيت پردازي و حوزه تعريفي آن38
3-6-1 . روند پرداخت خميره شخصيت38

3-6-2 . انواع شخصيت پردازي39
3-6-3 . مجموعه تکنيک هاي شخصيت پردازي39
3-6-4 . درک درست از شخصيت پردازي40
3-7 . شخصيت پردازي در فيلمنامه نويسي41
3-8 . باور پذير کردن شخصيت41
3 – 8 – 1 . ابزار هاي لازم براي باور پذير کردن شخصيت42
3-8-2 . تغيير پذيري در شخصيت44
3-8-3 . کشمکش و تضاد در شخصيت پردازي44
3-8-4 . احساسات مخاطب و شخصيت ها46
3-8-4-1 . حس همدردي ماندگار نسبت به شخصيت46
3-8-4-2 . حس تنفر نسبت به شخصيت47
3-9 . شخصيت پردازي افراد شرور49
3-9-1 . بررسي دو نمونه شخصيت شرور در متون داخل و خارج49
3-9-1-1 . شخصيت هاي منفي در شاهنامه49
3-9-1-2 . ضد قهرمان هاي تراژدي هاي شکسپير51
3-9-2 . نيروي مخالف و شخصيت شرور52
3-10 . شخصيت زن افسونگر57
3 – 11 . شر و منشا آن57
3 – 11 – 1 . تضاد در عالم و رابطه آن با خير و شر59
3 – 11 – 2 . نقش شرور در خليفه الله شدن انسان61
3 – 12 . مفهوم خير و شر در قرآن و روايات63
3 – 12 – 1 . شخصيت و شخصيت پردازي در قرآن65
3 – 12 – 2 . شيوه ارائه شخصيت ها در قرآن65
3 – 12 – 2 – 1 . هدايت انسان66
3 – 12 – 2 – 2 . انسان ، آزادي و خليفه الله شدن67
3 – 13 . مورد مطالعاتي : مجموعه تلويزيوني معصوميت از دست رفته68
فصل چهارم80
نتيجه گيري80
4 – 1 . مقدمه81
4 – 2 . جمع بندي نتايج82
4 – 3 . ارائه راهکارها83
فهرست شکل ها
الگوي 2 – 113
الگوي 2 – 214
تصوير 2 – 121
الگوي 2 – 327
تصوير 3 – 169
تصوير 3 – 270
الگوي 3 – 172
الگوي 3 – 273
الگوي 3 – 374
جدول 3 – 175
جدول 3 – 275
جدول 3 – 376
جدول 3 – 477
جدول 3 – 577
تصوير 3 – 378
مقدمه
انسان ، به مرور از نقل و روايات قصه ها به سمت نمايش قصه ها پيش رفت و تئاتر را تشکيل داد ، پس از آن به فيلم روي آورد و امروزه اکثر قصه ها را با فيلم نمايش مي دهند که فيلمنامه ، مرحله اصلي و مقدماتي آن است و توسط فيلمنامه نويس ، نوشته مي شود . حوزه فيلمنامه نويسي نيز به همين منظور به وجود آمد.
ترسيم شخصيت ها از طريق فيلم ، تفاوت هاي بسياري با ترسيم شخصيت ها در ادبيات و هنرهاي کلامي دارد . در فيلمنامه ، فيلمنامه نويس بايد شخصيت ها را وادار کند تا به ما نشان دهند که چه تفکر و احساسي دارند . ترسيم شخصيت ها در سينما به نظر بسياري از اهل فن ، مشکل ترين نوع شخصيت پردازي است . ( مهرينگ ، 1376 )
شيطان در سينما معمولا مظهر ايجاد وحشت ، وسوسه ، فريب ، پليدي و گاه نابودي است . يک بستر داستاني دراماتيک ، که ميدان نبرد خير و شر است ، نياز به قهرمان و ضد قهرمان دارد و به قول خودمان آدم بده و آدم خوبه مي خواهد . عموما در فيلم هاي “شيطان دار”، شيطان آنتاگونيست ماجراست و در اين فيلم ها ، نقش بسيار مهم “شر” را دارد .
شيطان و شخصيت هاي شرور در سينما غالبا از قدرتي بلامنازع برخوردار هستند و اين قدرت ، ريشه در ماهيت فرامادي شيطان دارد . گاه درجلد انسان ها و گاه در جلد حيوانات و يا اشيا فرو مي رود ، مرزهاي زمان و مکان را پشت سر مي گذارد و مي تواند به هر چهره و شکلي درآيد . از اين رو ، قهرمان داستان براي مواجهه و مقابله با او و غلبه بر او کار بسيار دشوار و گاه غيرممکني پيش رو دارد . درعين حال همين ويژگي ها ، شيطان را واجد جذابيت هاي تصويري و دراماتيک بسياري مي کند که باعث مي شود همواره ميان فيلمنامه نويسان و فيلمسازان ، مشتري داشته باشد .
اين رساله قصد دارد به بررسي شخصيت پردازي شر بر مبناي تفکر اسلامي بپردازد . ابتدا به مباحث شخصيت پردازي از جنبه هاي متفاوت پرداخته مي شود ، سپس رويکرد اسلام نسبت به شناسايي شر بررسي مي شود ، که براي اين منظور ، روي يک مصداق ؛ مجموعه تلويزيوني معصوميت از دست رفته کار مي شود.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
فصل اول
کليات تحقيق
1-1 . بيان مسئله
در اين پايان نامه قصد داريم تعريفي از شر ، شخصيت پردازي و ترکيب اين دو با هم بدهيم و بررسي کنيم شر در فرهنگ ديني ما به چه معناست ، چگونه پديد مي آيد و در يک اثر هنري چگونه خود را نشان مي دهد ، شخصيت يا قهرمان چيست ، شخصيت پردازي چيست ، آيا شخصيت پردازي در يک متن نمايشي با يک فيلمنامه متفاوت است . اصول و روش صحيح براي خلق شخصيتي مناسب ( شر و خير ) يا قهرمان مثبت يا منفي در فيلمنامه يا يک مجموعه تلويزيوني به چه صورت مي باشد . ابتدا مختصات شر از کلام اسلامي و شيعي مورد بررسي قرار مي دهيم و مرز بين اختيار انسان ( همان شخصيت هاي سريال معصوميت از دست رفته ) و شرارت شيطان را معلوم کنيم . مي خواهيم ببينيم آيا شر فقط زبان نمادين دارد و آيا ابزارهاي ديگري هم براي نشان دادن آن موجود هست يا خير . براي يافتن شخصيت هاي شرير در مجموعه تلويزيوني معصوميت از دست رفته از نظريه هاي گريماس و پروپ استفاده کرده ايم و کارکردهايش را بر اساس همان نظريات مشخص نموده ايم .
شخصيت ها بايد در زمينه اي گسترش يابند و آن پيرنگ است . هر شخصيت براي منظور خاصي در فيلمنامه جاي مي گيرد . خلق و پي ريزي شخصيت مانند کشف ديدگاه ها ، علايق ، سليقه ها ، نيازها، الگوهاي رفتاري و واکنش هاي گوناگون است . ( مهرينگ ، 1376 )
قصه را مي توان بيان سرگذشت واقعي يا غيرواقعي دانست که مبتني بر هدف و انديشه اي است و داراي سه عنصر اصلي موضوع ، شخصيت و گفتگو است . در طول آن معمايي مطرح مي شود يا گره اي مي آيد که در پايان ، آن معما حل و گره گشوده مي شود . قصه انواعي دارد ، واقعي ( واقع گرا ) و غيرواقعي ( مثل افسانه ها و قصه هاي پريان ) . عناصر قصه عبارتند از : طرح ، شخصيت ، عمل و گفتگو . در اين بين شخصيت مهمترين عنصر يک قصه يا اثر داستاني است ، محور اصلي قصه است که با اعمال خود به قصه موجوديت مي بخشد . ( داغه چي فيروزجايي ، 1386 )
در اين پايان نامه به بررسي شخصيت پردازي شر بر مبناي تفکر اسلامي بر اساس الگوي کنشگران پرداخته مي شود .
با توجه به اينکه پايان نامه بايد در رابطه با موضوع خاص باشد ، لذا سعي مي شود که اولا به بررسي اجمالي و کلي شر و افراد شرور بر مبناي تفکر اسلامي پرداخته شود و سپس به مورد مطالعاتي اين پايان نامه ، مجموعه تلويزيوني معصوميت از دست رفته رسيدگي شود .
نتيجه کاربردي اين پايان نامه به اين سمت نخواهد بود که حتما شر يا افراد شرور شبيه به آنچه در تفکرات اسلامي ذکر شده ساخته شود ، البته آن هم مي تواند باشد ، اما مهم تر و کاربردي تر از آن ، اين است که بتواند از شر ، در هر شکل و قالبي ، حتي يک شي کوچک ، شخصيت پردازي هايي در جهت اهداف اسلامي و با رويکرد اسلامي ارائه دهد .
1-2 . ضرورت تحقيق
امروزه مجموعه هاي تلويزيوني بسياري به ارائه داستان هايي با مضامين خير و شر مي پردازند و سعي در به تصوير کشيدن شيطان بر مبناي فرهنگ ديني ما را دارند . از اين رو چگونگي بازنمايي درست و متناسب اين مفاهيم بر اساس يک تحقيق علمي با رويکرد نشانه – معنا شناسي اجتناب ناپذير جلوه مي کند .
تا کنون پژوهشي با اين عنوان ( شخصيت پردازي شر بر مبناي تفکر اسلامي ) انجام نشده است . و اين که در اين پژوهش سعي بر اين است تا با استفاده از تفکرات اسلامي و شيعي و نظريه هاي پروپ و گريماس ، به رويکرد اسلام به مساله شر رسيد و از آن در فيلمنامه و مجموعه هاي تلويزيوني براي شخصيت پردازي شر استفاده کرد .
1-3 . اهداف تحقيق
هدف اصلي
– بررسي شخصيت پردازي شر در فيلمنامه و مجموعه هاي تلويزيوني با رويکرد تفکر اسلامي
هدف هاي فرعي
– شناخت شر و افراد شرور بر مبناي تفکر اسلامي .
– شناخت شر و افراد شرور از منظر فيلمنامه و نمايشنامه نويسي .
– بررسي شخصيت پردازي شخصيت هاي شر در مجموعه تلويزيوني معصوميت از دست رفته .
– شناخت و بررسي نظريه پروپ و گريماس در شخصيت پردازي .
1-4 . سوالات تحقيق
سوال اصلي
شخصيت پردازي و شخصيت شرور در فيلمنامه و در تفکر اسلامي چگونه است ؟
سوالات فرعي
– در فيلمنامه ، شخصيت چيست و شخصيت پردازي چه گونه است ؟
– شر و افراد شرور بر مبناي تفکر اسلامي و شيعي چه کساني هستند ؟
– شخصيت هاي شر در مجموعه تلويزيوني معصوميت از دست رفته که مي باشند و چگونه نشان داده شده اند ؟
– نظريه پروپ و گريماس در شخصيت پردازي چيست ؟
1-5 . کاربرد تحقيق
چگونه از مفاهيم و مضامين اسلامي در به تصوير کشيدن مناسب و قابل قبول شخصيت هاي خير و شر در مجموعه هاي تلويزيوني استفاده نماييم و چگونه شخصيت پردازي درست را وارد سريال هاي خود کرده و خير و شر را از طريق آن براي مخاطب به نمايش درآوريم.
به فيلم نامه نويسان و کارگردانان ، ابزار و عناصري در زمينه شخصيت پردازي شر و افراد شرور مي دهد که با رويکرد اسلامي هم سويي دارد و در جهت اهداف اسلام است .
1-6 . کليدواژه ها و تعريف مفاهيم
شخصيت پردازي : ساختن و پرداختن شخصيت در يک داستان ، نمايش يا فيلم است . (انوري ، 1381 ، 44- 62) اشخاص ساخته شده اي ( مخلوقي ) را که در داستان و نمايشنامه و … ظاهر مي شوند ، شخصيت مي نامند . شخصيت در اثر روايتي يا نمايشي فردي است که کيفيت رواني و اخلاقي او در عمل او و آنچه مي گويد و مي کند وجود داشته باشد . خلق چنين شخصيت هايي را که براي خواننده در حوزه داستان ، تقريباً مثل افراد واقعي جلوه مي کنند ، شخصيت پردازي مي خوانند . (ميرصادقي ، 1385 ، 84)
شخصيت : 1 0 مجموعه خصايص باطني و رفتارهاي اجتماعي يک شخص . 2 . مجموعه خصوصيات يک انسان . ( معين ، 1381 ، 575 )
شخصيت در فيلمنامه ، کسي است که ماجرا بر او واقع مي شود و يا خود ، ماجرا را به وجود مي آورد و شالوده اساسي فيلمنامه است . ( فيلد ، 1380 ، 20 )
شر : 1 . بدشدن ، بدي کردن ، بدي ، فساد ، نقيض خير . 2 . بدکار ، بدکارتر ، بدکردارتر ، بسيار شرير . (عميد ، 1379 ، 790 )
شر در برابر خير ، مفهومي قريب به بداهت است . در فلسفه اخلاق خير به وجود ، وجود مطلوب و لذت ؛ و شر به عدم ، فقدان کمال و درد و رنج تعريف شده است .
در يک تقسيم بندي متداول ، شر را از جهت مصداق به دو دسته تقسيم مي کنند : شر اخلاقي و شر طبيعي . شر اخلاقي ، شري است که مستقيماً در نتيجه عمل ناپسند انساني به وجود مي آيد ؛ مانند قتل، دزدي، غارت و تجاوز . همچنين زلزله، آتشفشان، سيل، طوفان و امراض لاعلاج نيز نمونه‌هايي از شرور طبيعي هستند . ( سبحاني و محمدرضايي ، 1386 ، 122 )
1-7 . روش تحقيق
اينک به مرحله‌اي مي رسيم که بايد در آن به بيان روش و متد استفاده شده در اين پايان نامه پرداخت . هدف اصلي اين مرحله جمع آوري اطلاعات درمورد تحقيق مي باشد. براي رسيدن به اين هدف بايد اطلاعات بدست آمده را جمع بندي نمود .
از فصل اول تا اواسط فصل سوم پايان نامه مربوط به مباني نظري شخصيت ، شخصيت پردازي ، شر و افراد شرور بر مبناي تفکر اسلامي و قرآن در فيلمنامه و مدل کنشگران است که به روش کتابخانه اي جمع آوري شده است و از اواسط فصل سوم تا انتهاي آن فصل شامل ترسيم پيرنگ روايي و مدل کنشگران بر اساس مباني نظري مطرح شده است . به اين طريق که از طريق مشاهده و پس از معرفي شناسنامه سريال معصوميت از دست رفته ، سه وضعيت آغاز ، ميانه و پايان و نيز شخصيت هاي آن مورد بررسي و واکاوي قرار مي گيرد . فصل چهارم دربرگيرنده نتايج پژوهش مي باشد .
از لحاظ جمع آوري اطلاعات ، روش کتابخانه اي است که با مراجعه به کتب ديني و ادبي وسپس تهيه‌ي فيش از مباحث گوناگون تهيه شده است . روش کتابخانه اي در تمامي تحقيقات علمي مورد استفاده قرار مي گيرد ، ولي در بعضي از آن ها در بخشي از فرآيند تحقيق از اين روش استفاده مي شود و در بعضي از آن ها موضوع تحقيق از حيث روش ، ماهيتا کتابخانه اي است و از آغاز تا انتها متکي بر يافته هاي تحقيق کتابخانه اي است . در تحقيقاتي که ماهيت کتابخانه اي دارند تقريبا تمام تلاش محقق در کتابخانه ها صورت مي پذيرد . ( حافظ نيا ، 1385 ، 196 ) در مواردي هم به سايت‌هاي اينترنتي رجوع شده است .
مشاهده يکي از روش هاي موثر و کارآمد در تحقيقات موردي است . روش مشاهده به محقق اجازه مي دهد که مستقيما پديده مورد مطالعه را ببيند و واقعيت را به صورت مستقيم و بي واسطه درک کند . روش مشاهده نه تنها خود به طور مستقل مي تواند يک منبع قوي و شيوه اي مناسب براي گردآوري اطلاعات بويژه در تحقيقات آزمايشگاهي باشند ، بلکه به عنوان يک روش تکميلي در کنار ساير روش‌هاي گردآوري اطلاعات نيز استفاده مي شود . از روش مشاهده در اکثر رشته هاي علوم انساني و ديگر تحقيقات مشاهده پذير استفاده مي شود . ( حافظ نيا ، 1385 ، 240 )

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم
مباني نظري تحقيق
” هر اثر هنري ، نمايش بيروني ماهيت دروني يا تظاهر بيروني واقعيت ذهني است . “
سوزان لانگر
2-1 . پيشينه تحقيق
” بررسي شخصيت در فيلم هاي تاريخي – مذهبي ” 1392 ، فرجامي ، اعظم ، قم ، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما
اين کتاب پژوهشي است در خصوص هفت فيلم و سريال ساخته شده درباره تاريخ زندگي ائمه اطهار ( عليه السلام ) و معاصران ايشان که به بررسي تخصصي شخصيت هاي تاريخي و ملزومات آن مي پردازد .
زبان گفت و گو در فيلم هاي تاريخي که با توجه به بازسازي فضاي تاريخي داستان داراي اهميت بوده و نيز نشانه ها و شيوه هاي خاص بياني و اجراي شخصيت هاي مثبت و منفي در فيلم ها از مواردي است که در اين پژوهش مورد توجه قرار گرفته است . اين کتاب شامل چهار فصل است .
در فصل نخست ،پس از تعريف اصطلاح هاي لازم ، به معرفي کوتاه فيلم ها پرداخته مي شود . انواع شخصيت هايي که نويسنده در اين گونه فيلم ها بر اساس ميزان پاي بندي به واقعيت خلق مي کند ، به شخصيت هاي واقعي ، کشف شده و تخيلي ، قابل تقسيم است که بحث فصل دوم را تشکيل مي دهد . در کنار بحث آفرينش و خلق شخصيت ، به مسئله زبان و گفت و گو در فيلم تاريخي – مذهبي اشاره مي شود ؛ زيرا زبان در بازسازي فضاي تاريخي داستان نقش مهمي دارد . تفکيک شخصيت مثبت و منفي در فيلم هاي تاريخي – مذهبي ، بنا به اقتضاي ماهيت اين داستان ها ، دسته بندي رايجي است . هر يک از دسته ها نيز با نشانه ها و شيوه هاي خاص بياني و اجرايي ، معرفي مي شوند ؛ گرچه در اين معرفي ها رعايت بايسته هايي الزامي است .مباحثي از اين دست موضوع فصل سوم است . ويژگي جنبي طرح شخصيت ، مانند لباس ، صحنه پردازي و بازيگري در فصل چهارم ، تحليل و بررسي مي شود . برآيند و برآمده هاي پژوهش نيز در مبحث پاياني به اجمال مي آيد .
” بررسي قصه يوسف در قرآن و ادبيات فارسي با تاکيد بر شخصيت پردازي ” 1377 ، ماسوري ، شکوفه ، رشته کارگرداني ، کارشناسي ارشد ، دانشگاه تربيت مدرس ، دانشکده هنر ، استاد راهنما ، احمد محمدي
اين پايان نامه چهار فصل داشت با عناوين : 1 . بررسي تطبيقي قصه يوسف با استفاده از منابع مختلف تا در چارچوب اصلي قصه به دست آيد 2 . نشانه شناسي قصه يوسف 3 . بررسي داستاني قصه يوسف 4 . بررسي دراماتيک قصه يوسف .
در فصل اول ، قصه يوسف را از قران و ادبيات جمع آوري کرده و يک قصه واحد به دست آوردند . در فصل دوم و بقيه فصل ها به اين پرداخته اند که قصه يوسف بر دو محور حادثه و شخصيت استوار است و مهم ترين عنصر حاضر در آن شخصيت است که اصلي ترين ويژگي شخصيت هاي قصه يوسف وجود تضاد درآن هاست و اين که شخصيت ها تخت نيستند ، بلکه چند بعدي اند و اين وجه تمايز قصه يوسف با ساير قصه هاست ، زيرا در قصه ها قهرمان وجود دارد ولي در قصه يوسف شخصيت وجود دارد و اين باعث مي شود که قصه يوسف به داستان امروزي نزديک شود . در اين پايان نامه تقريبا به اين مسايل پرداخته و قابل ارزش است ، اما بيشتر به صورت تطبيقي کار کرده بود و مختص قرآن نبود و در جايي از فصل اول نيز اين گونه بيان مي کرد که در قرآن کريم قصه يوسف صرفاً براي سرگرمي آمده و براي همين احسن القصص ناميده شده ، در حالي که اين گونه نيست و جتي اگر شان نزول آيه مربوط به آن شود باز هم نمي توان گفت هدف قرآن از قصه ، صرفاً سرگرمي است ، بلکه اين وسيله اي براي رسيدن به هدف متعالي خداوند و هدايت انسان هاست .
” شخصيت هاي منفي در شاهنامه ” 1385 ، کريمي نژاد سرابي ، هادي ، رشته زبان و ادبيات فارسي ، کارشناسي ارشد ، دانشگاه آزاد مشهد ، استاد راهنما ، محمد حسين خسروان
اين پايان نامه شامل دو بخش است ، در بخش اول به شخصيت هاي منفي شاهنامه در سه دوره اساطيري ، پهلواني و تاريخي مي پردازد و در بخش دوم به شخصيت هاي منفي آن از جنبه ديگري نگاه مي کند که شامل توطئه گران ، جنايتکاران ، خيانتکاران و آزمندان مي شود .
تقسيم بندي شخصيت هاي منفي در هر دو بخش و ارائه ان ها به طور تحليلي و به خوبي صورت گرفت . هدف و ديدگاه عالي فردوسي و مبارزه با اهريمن در پايان نامه به خوبي مشاهده مي شود . در بعضي موارد به شباهت داستان هاي شاهنامه با داستان هاي قرآن اشاره مي شد که قابل توجه بود ، از جمله : شباهت داستان ضحاک ستمگر و فريدون با فرعون ستمگر و حضرت موسي ( عليه السلام ) ، شباهت داستان فريدون با يعقوب پيامبر که هر دو محبت بيشتري به يکي از فرزندان که از مادر ديگري است دارند و باعث حسادت برادران خود مي شوند .
اما با اين همه بيشتر روي تحليل داستان ها و آوردن نام اشخاص و تقسيم بندي آنها در دوره خاص کار مي شد و کمتر به شخصيت پردازي آنها پرداخته مي شد .
” بررسي شخصيت هاي ضد قهرمان در تراژدي هاي شکسپير بر مبنا آراء فرويد و آدلر ” 1383 ، مدني ، علي ، رشته ادبيات نمايشي ، کارشناسي ارشد ، دانشگاه آزاد تهران مرکز ، دانشکده هنر و معماري ، استاد راهنما ، فرشيد ابراهيميان
اين پايان نامه پنج فصل دارد . فصل اول ، زندگي و آراء فرويد و آدلر ؛ فصل دوم ، نقد روانشناختي ؛ فصل سوم ، تراژدي و شخصيت همراه با تحليل روانشناختي ؛ فصل چهارم ، شکسپير ؛ فصل پنجم ، تحليل تراژدي هاي شکسپير .
اين پژوهش به بررسي قوت شخصيت هاي ضد قهرمان تراژدي هاي شکسپير در پيچيدگي هاي شخصيتي و روانشناسي آن ها ، مبني بر آراء فرويد و آدلر پرداخت ، که از اين منظر خوب بررسي کرد . در ضمن بايد گفت که نمي توان همه زواياي شخصيت پردازي ضد قهرمان ها را بر روي مسايل روانشناسي کشاند .
” شخصيت پردازي طاغوت در فيلمنامه نويسي ، با رويکرد قرآني ( با تکيه بر فرعون و نمرود ) ” 1393 ، صالحي زاده سوق ، فهيمه سادات ، رشته ادبيات نمايشي ، کارشناسي ارشد ، دانشکده صدا و سيما قم ، استاد راهنما ، عبدالله متقي زاده
اين پايان نامه شامل سه بخش است . بخش اول ، کليات تحقيق ؛ بخش دوم ، يافته هاي تحقيق ؛ بخش سوم ، جمع بندي و نتيجه گيري .
در اين پايان نامه ، شخصيت پردازي طاغوت در فيلمنامه نويسي با رويکرد قرآني بررسي مي شود . هدف از اين بررسي ، رسيدن به سبکي در شخصيت پردازي است که با رويکرد قرآني نسبت به طاغوت سازگارتر باشد . و از آنجا که به نظر مي رسيد سبک و روش برتولت برشت در شخصيت پردازي ، با رويکرد قرآني نسبت به طاغوت سازگارتر است ، پس روي سبک ، نظريات و شيوه او در شخصيت پردازي به طور خاص پرداخته شد .
2-2 . چارچوب نظري
ارسطو نخستين کسي بود که به شخصيت پردازي توجه کرد و شخصيت را در نمايش بررسي کرد . در فن شعر ؛ شخصيت ، ماهيت و سرشت قهرمانان تراژدي را باز مي نمايد . در قرون وسطي نيز شخصيت پردازي مورد توجه نويسندگان بود . در سده هفدهم ميلادي توجه بيشتري به آن شد و نوع ادبي جديدي به نام چهره نگاري ايجاد شد . در چهره نگاري ، نويسنده به خصوصيات جسماني و روحاني افراد پرآوازه توجه مي کند و به تفصيل و تشريح آن ها مي پردازد . از اواسط سده هجده ميلادي رفته رفته انسان محوري جايگاه ويژه اي در ادبيات داستاني پيدا کرد و بعضي نويسندگان به چهره نويسي رو آوردند که اين شيوه پردازي هاي هنري جيمز ، نويسنده آمريکايي که کنش و شخصيت را متأثر از يکديگر مي دانست به اوج خود رسيد . با گسترده شدن ادبيات و سر برآوردن مکتب هاي گوناگون ادبي ، نقش و تأثير شخصيت در داستان نيز صورت هاي گوناگوني يافت . نظريات متفاوتي بر اين مبنا حاصل شد که 1 . شخصيت فقط يکي از اشخاص داستان يا نمايش است : به خواست نويسنده وارد داستان مي شود و به خواست او عمل مي کند و بيرون مي رود . 2 . شخصيت پديده اي پديدار شناختي است : منفعل نيست ، بلکه پوياست و هستي او از لابلاي کنش داستان يا نمايش آشکار مي گردد و گاهي مبنکرانه عمل مي کند و مسير حرکتش را خودش انتخاب مي کند و هر شخصيت زبان ويژه خود را دارد . ( انوشه ، 1376 ، 860 – 863 )
مباحثي که در ادامه مي آيد ، با بررسي شخصيت و شخصيت پردازي در داستان ، نمايشنامه و فيلمنامه به دست آمده که ارتباط نزديکي به يکديگر دارند و البته بيشتر ، موارد مرتبط با فيلمنامه نويسي لحاظ شده است .
2 -2 -1 . تعريف روايت
هدف از اين قسمت تعريف روايت از منظر روايت شناسان است . تعريف از منظر روايت شناسان گروهي از نطريه پردازان تعريف خود را بر پايه تقابل کنشگران از يک سو و راوي و مخاطب از سوي ديگر پايه ريزي کرده اند . اشميت ، پرنس ، بوث ، ژرار ژنت ، ژپ لينت ولت و ديگران متعلق به اين گروه اند . ( عباسي ، 1393 ، 37 – 38 )
2 – 2 – 1 – 1 . تعريف روايت از منظر روايت شناسان ( ژرار ژنت و ژپ لينت ولت )
روايت شناسي يا علم عمل روايت شاخه اي علمي است که فنون و ساختارهاي روايي را که در متون ادبي متجلي شده مطالعه مي کند ؛ اين علم ، فنون دروني يک روايت را که خودش از داستاني نقل شده تشکيل شده است بررسي مي کند . در واقع ، مطالعه گفتمان روايت سعي دارد اصول مشترک تشکيل دهنده متون را نشان دهد ، اصولي که سعي دارند جهان گستر و فراگير باشند . بدين ترتيب ، تلاش بر اين است تا روابط ممکن بين عناصر سه تايي ، يعني داستان ، روايت و عمل روايت ديده شود : اين روابط در دل چهار مقوله اساسي يعني وجه ، موقعيت روايي ، سطح و زمان ديده مي شود و هدف روايت شناسي مطالعه اين مقوله ها و روابط بين آن هاست . ( عباسي ، 1393 ، 38 )
با در نظر گرفتن تمام وجوهي که يک اثر ادبي را به وجود مي آورند ، اکنون مي توان آن ها را در الگوي ذيل معرفي نمود . اين الگو که لينت ولت دائماً از آن سود مي جويد ، از طرح ارتباط اشميت الهام گرفته شده‌است.
وجوه متن روايي ادبي
الگوي 2 – 1
اکنون بر اساس الگوي بالا و تقابل حاصل شده بين راوي و کنشگران از يک سو و نويسنده انتزاعي و راوي از سوي ديگر و همچنين تقابل هاي ديگري که در اين الگو وجود دارد مي توان تعريف روايت را بر اساس نظريه لينت ولت ارائه داد :
” منظور از روايت ، يک متن روايي است که نه تنها شامل گفتمان روايي بيان شده توسط راوي است ، بلکه شامل گفتمان بيان شده کنشگران و نقل قول هايي است که راوي از گفته هاي کنشگران ارائه کرده است . بنابراين ، روايت در زنجيره و در تناوب گفتمان هاي راوي و گفتمان کنشگران شکل مي گيرد . ” ( عباسي ، حجازي ، 1390 ، 25 – 26 )
مطابق اين تعريف ، روايت يا همان داستان تلفيقي است از دنياي روايت شده و دنياي نقل شده .
روايت : گفتمان راوي + گفتمان کنشگران
داستان يا ديه ژز : جهان روايت شده + جهان نقل شده
بر اين اساس ، الگوي بالا را کامل تر مي کنيم و وجوه متن روايتي ادبي را در الگوي زير به شکل کامل ارائه مي دهيم . ( عباسي ، 1393 ، 40 )
وجوه متن روايتي ادبي
الگوي 2 – 2
2-2-2 . ولاديمير پروپ
اولين بار ارسطو به ارتباط کاراکتر و کنش اشاره کرد . از منظر ارسطويي نقش کاراکتر در کنش انکارناپذير است . ولاديمير پروپ در کتاب ريخت شناسي قصه هاي پريان قهرمانان قصه هاي عاميانه روسي را از منظر کنشي بررسي کرد . او به شکلي مستقل به نقش کاراکتر در کنش اثر توجه نمود . اما ديدگاه او همان ديدگاه ارسطويي يا کاراکتر نمايشي نيست . ( قادري ، 1388 ، 196 )
اساسا معتقدان به اين نظريه بر اين باورند : هر شخصيت در داستان نقشي به عهده دارد که بايد آن را انجام دهد و در حقيقت شخصيت چيزي جز بازيگر نيست . از اين رو معتقدان به اين نظريه شخصيت را کنشگر ( actant ) مي نامند . از ديد نظريه کنشي ويژگي و مشخصه هاي معنايي شخصيت چندان مهم نيست ، حتي جنسيت او هم اهميت ندارد ، بلکه همه هستي شخصيت در نقشي خلاصه مي شود که در داستان به عهده دارد . امروز شکل گرايان ، ساختارگرايان و نشانه شناسان به اين نظريه معتقدند . ( اخوت ، 1371 ، 145 )
پروپ يکي از منتقدين برجسته در حلقه فرماليست هاي روس است . قطعا ساير فرماليست ها و نيز بخش مهمي از ساختارگرايان فرانسوي از کار او تاثير پذيرفته اند . پروپ مطالعاتش را بر اساس قواعد صوري انجام داد ؛ به همين خاطر اثرش را ريخت شناسي خواند . نزد او واژه ريخت شناسي به معناي توصيف حکايت ها ” بر اساس واحدهاي تشکيل دهنده آنها و مناسبات اين واحدها با يکديگر و کل حکايت است . ” ( احمدي ، 1370 ، 144 – 145 )
اين نظريه پرداز روسي ، عمده نظريات خود را درباره روايت ، در سال 1938 در کتاب ” ريخت شناسي قصه هاي پريان ” منتشر کرد . پروپ روايت را اين گونه تعريف مي کند : متني که تغيير وضعيت را از حالت پايدار به حالت ناپايدار و دوباره بازگشت آن به حالت پايدار بيان مي کند . پروپ اين تغيير وضعيت را رخداد ( Event ) مي نامد . به نظر پروپ رخداد يا تغيير وضعيت پايه و اساس روايت است .
پروپ نشان داد که ساختار نهايي روايت را مي توان يافت . او سعي کرد از ساختارهاي پيچيده يک متن به اجزاء ساده آن برسد ، يعني همان روشي را که چامسکي سعي کرد نشان دهد که چگونه جمله هاي پيچيده از جمله هاي ساده نتيجه مي شوند ؟
اين سويه ترکيبي حکايت ها که پروپ ، نخستين بار کشف کرده بود ، راهگشاي بسياري از مباحث اصلي نظريه جديد ادبي شده است . تنها به عنوان مثال مي توان از بحث ياکوبسن درباره استعاره / مجاز مرسل و لوي استروس درباره قطعه بندي ياد کرد . ( احمدي ، 1370 ، 148 )
با انجام مطالعه تطبيقي در مورد صدها قصه ، پروپ به اين نتيجه رسيد که تمام قصه هاي مورد مطالعه اش را مي تواند به يک نظام مشترک تقليل دهد . و اين نظام مشترک از عناصري تشکيل شده که با يکديگر در پيوند هستند . او اين قصه ها را از جنبه ساختاري مورد بررسي قرار داد و هدف او اين بود که کدام مجموعه قوانين ساختار يک قصه را مي سازند ؟ او بعد از پژوهش هايش به اين نتيجه رسيد که چهار عامل ثابت در تشکيل يک قصه موثر هستند :
1 – شخصيت هاي داستاني تغيير مي کنند ، اما نقش آنها ثابت باقي مي ماند .
2 – تعداد کارکردها ( Function ) ثابت است .
3 – توالي و ترتيب کارکردها هميشه مشابه است .
4 – بر اساس ساختارشان ، تمام قصه هاي عاميانه به يک گونه برمي گردند .
( عباسي ، 1385 )
ولاديمير پروپ بعد از اينکه براي حکايت فولکلوريک به عنوان نمايشي بر روي مسيري زمان مند ، سي و يک نقش ويژه را برشمرد ، اين موضوع را درباره ي الگوهاي کنش و يا به قول خودش شخصيت هاي نمايشنامه مطرح کرد . دريافت او از الگوهاي کنش کارکردي است و به نظر او شخصيت ها با گستره هاي کنشي که در آن سهيم اند ، مشخص مي شوند . اين گستره ها به وسيله مجموعه نقش ويژه هايي که به آنها مربوط مي شود تشکيل مي گردد . در نتيجه اگر شخصيت ها بتوانند در يک قصه – حادثه ( tale – occurrence ) ساخته شوند ، الگوهاي کنش که دسته بندي هاي شخصيت ها هستند مي توانند فقط از مجموعه همه ي حکايات ايجاد شوند ؛ زنجيره اي از شخصيت ها يک حکايت ويژه را تشکيل مي دهد و ساختاري از الگوهاي کنش موجد يک ژانر مي شوند . الگوهاي کنش به اين ترتيب يک وضعيت فرازبانشناسي نسبت به شخصيت ها دارند . در ضمن يک تحليل کارکردي يعني نظام حاصل از گستره هاي کنش را نيز در بردارند . اين روند دوگانه ، يعني ايجاد شخصيت ها با توصيف نقش ويژه ها و کاهش دسته بندي شخصيت ها به الگوهاي کنشي ژانر براي پروپ مجوزي است تا يک فهرست معين از الگوهاي کنش ايجاد کند .
پروپ از اين منظر کاراکترها را به هفت دسته تقسيم مي کند :
1 – قهرمان
2 – اعزام کننده
3 – آدم شرير
4 – ياري دهنده
5 – بخشنده
6 – شخص مورد جستجو
7 – قهرمان قلابي
اگرچه همه اينها در داستان يک نقش دارند – يعني همه کنش گرند – ولي ماموريت هر يک متفاوت است . ( قادري ، 1388 ، 196 )
پروپ بعد از مطالعاتش بر روي قصه هاي اسرارآميز پريان متوجه شد هر چند شخصيت هاي داستاني اين روايت ها گوناگون هستند ولي نقش هاي آنها محدود است . او در اين روايت هاي گوناگون حوادث مشابهي را ديد که دائما از داستاني به داستان ديگر تکرار مي شود . پروپ يادآوري مي کند که مطالعاتش فقط روي کارکردها ( Functions ) استوار است و به شخصيت هايي که اين کارکردها را انجام مي دهند اهميت نمي دهد . ( Adam , 1994 , 16 )
ما به بررسي اهميت شخصيت در متون داستاني عادت داريم . مثلاً آموزش هاي ادبي ما عمدتاً معطوف به مطالعات شخصيت است و اين که سعي کنيم بفهميم چه چيز شخصيتي را ” مشخص ” مي سازد . به هر حال پروپ به انگيزه هاي روان شناختي شخصيت هاي منفرد علاقه ندارد ، بلکه به کارکرد آن ها در روايت نظر دارد . پروپ اين کارکردها را به دو صورت تعيين کرد : کنش هاي شخصيت ها در داستان و نتايج اين کنش ها براي داستان .


دیدگاهتان را بنویسید