در حديث فوق، مشبه و مشبهٌ به هر دو عقلي است.
تشبيه محسوس به معقول، مانند:
طبيبُ السَّوءِ کالموت14
در مثال عرض شده آمده، مشبه (طبيب السَّوء)، حسي و مشبهٌ به (الموت) عقلي است.
تشبيه معقول به محسوس، مانند: العلم کالنّور15
در مثال بالا مشبه (علم ) عقلي و مشبهٌ به (نور) حسي است.
دو طرف تشبيه از نظر مفرد و مرکب داراي چند حالت است
1. هر دو مفرد باشد؛ مانند اَنتَ کالبحر
2. هر دو مرکب باشد؛ مانند:
کأنَّ سهيلاً والنجومَ وراءَه
صفوفُ صلاه قام فيها إمامُها16
در اين شعر منظرهي ستارهي سهيل و ستارههاي دنبال آن به منظرهي صفهاي نمازي که پيش نماز آن بپا خواسته است، تشبيه شده
3. مشبه، مفرد و مشبهٌ به ، مرکب باشد، مانند کلام امير بيان در نهجالبلاغه (اِنّ مَحَلّي منها محلُّ القطبِ مِن الرّص17
و مانند اين شعر حافظ:
به چمن خرام وبنگر برتخت گل که لالهبه نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد
4. مشبه، مرکب و مشبه به، مفرد باشد. مانند:
لاتَعجَبوا من خاله في خَدِّه
کل الشَّقيقِ بِنُقطَهِ سوداء
در اين مثال منظرهي خال در گونه به نقطهي سياه لاله تشبيه شده است18.
وجه شبه
وجه شبه عبارت است از معنايي که طرفين تشبيه به حسب قصد متکلم در آن اشتراک داشته باشند يا به صورت تحقيقي يا خيالي، بنابراين وجه شبه يا تحقيقي است يا تخيّلي.
وجه شبه به سه قسم است:
1.واحد2. به منزلهي واحد يا مرکب 3. متعدد
وجه شبه واحد آنست که حقيقتاً يک چيز باشد و آن يا حسي است مانند خَدُّه کالورد فيالحمرةِ (صورت او مانند سرخي گل است) يا عقلي ، در وجه شبه عقلي طرفين تشبيه ممکن است هر دو عقلي يا هر دو حسي يا مختلف باشد.
1. معقول الطرفين مانند: وجود هذا شييء کعَدَمه فيالخلّو عن الفائده
2. محسوس الطرفين مثل: زيد کحاتم فيالجود
3. مختلف الطرفين چون: العلم کالنور فيالهدايه. (هدايت مثل دو مثال قبل وجه شبه واحد است)
وجه شبه به منزلهي واحد عبارت است هيئتي که از اجتماع چند چيز انتزاع شود که اينجا به معناي مرکب اعتباري است نه حقيقي.
وجه شبه مرکب مطلقاً به اعتبار طرفين تشبيه چهار قسم است
1. هر دو طرف مفرد باشد مثل قول شاعر
و قد لاح فيالصّبح الثّريا کما تريکعُنقودِ مُلّاحيه? حينَ نَورَّا19
شاهد در وجه شبه در اين بيت است که مرکب حسي است و آن هيئتي است که از تقارن دانههاي سفيد مدور با ملاحظه کميّت و مقدار خاص و قرب و بعد متناسب بين آنها انتزاع شده است و مشبه و مشبهٌ به که ثريا و عنقود باشد مفرد است.
2. هر دو طرف مرکب باشد چول قول بشّار
کاَنَّ مُثار النّقعِ فَوقَ رُؤسِنا
و اسيافنا ليل? تَهاوي کَواکِبُه20
مشبه و مشبهٌ به در اين بيت هر دو مرکب است زيرا مشبه مرکب از “نقع و مثار و اسياف” و مشبهٌ به مرکز از “لَيل و کوکب متهاويه” و وجه شبه هيئتي است گرفته شده از سقوط اجرام تابنده و روشن با مقدار مناسب پراکنده در اطراف چيزي تاريک
3. مشبه مفرد و مشبهٌ به مرکب باشد مثل قول شاعر
و کان مُحمَرَّ الشَّقيقِ اذا تَصَوّب او تَصَعَّداعلام يا قوت? نُشِرنَ علي رماح ? مِن زَبَرجَد21در اينجا مشبه که شقيق محّمر باشد مفرد است ولي مشبهٌ به مرکب است از اعلام ياقوت و رماح زبرجد و وجه شبه هيئتي است از قرار گرفتن اجسام سرخ فام بر سر اجسام سبز رنگ مستطيل گرفته شده است.
4. مشبه مرکب و مشبهٌ به مفرد باشد مثل قول شاعر:
لاتعجبوا مّن خاله في خَدِّه کل الشقَّيقِ بنُقطةِ سوداءِ
اينجا مشبه مرکب از “خال و خد” و مشبهٌ به که شقيق باشد مفرد است.
اما وجه شبه متعدد آن است که چند چيز را ملحوظ داشته و هر کدام را مستقلاً وجه شبه قرار دهند و اشتراک مشبه و مشبه به را در هر يک از آنان معتبر بدانند و آن به سه قسم است:
1. همه آنها حسياند مانند:
هذه الفاکهه کهذه في الطّعم و اللّون و الشکل
اينجا شاهد مثال طعم و لون و شکل است که همه حسياند
2. همه آنها عقلياند: مثل
طَلِق? شديدُ البأس راحَتُهُکالبَحرِ فيه النَّفعُ و الضررُمنظور اينجا نفع و ضرر است که هر دو عقلياند.
3. بعضي از آنها حسي و بعضيها عقلياند: مانند
هذا ابوالهيجاء فيالهيجاء
کالسيف فيالرونق و المضاء?22
اينجا وجه شبه رونق و مضاء است که البته رونق حسي و مضاء عقلي است23.
ادات تشبيه
ادات تشبيه در عربي عبارت است از:
کاف- کَأنَّ – مثل و شبه و مشتقات آنها از قبيل ماثل و شابه و هر لفظي که افادهي معناي مماثلت کند. مانند: يحکي – ضاهي- يضاهي و امثال اينها
بنابراين ادات تشبيه سه دستهاند بعضي حرف و بعضي اسم و بعضي هم فعل هستند.
تبصره: کاّن در صورتي معني تشبيه ميدهد که خبر آن جامد باشد
غرض از تشبيه
مراد از غرض علت غائي است يعني فائدهاي که ادعا ميشود به اين که متکلم بليغ مقصود خود را به طريق تشبيه ادا کند و غرض از تشبيه غالباً راجع به مشبه است و گاهي هم به مشبه به تعلق ميگيرد غرض راجع به مشبه بر چند نوع است:
1. بيان امکان مشبه و اثبات وجود آن در جائي که ادعاي امتناع ان ممکن وامکان مشبه به مسلم باشد مانند قول متنّبي در مدح سيف الدوله:
فَانِ تَفُقِ الاَنامَ وَ اَنتَ مِنهُم

فَاِنَّ المِسکَ بَعضُ دَمِ الغَزالِ2. بيان حال مشبه: به اين که مشبه بر چه وصفي از اوصاف است به شرط آن که حال مشبه به معلوم باشد والا تشبيه براي بيان حال نخواهد بود چون تشبيه چيزي به چيزي در رنگ – شکل – مقدار – وضع و غير اينها در صورتي که بودن اين اوصاف در مشبه به بر شنونده ظاهر و معلوم باشد.
3. بيان مقدار حال مشبه در قوت و ضعف و زياده و نقصان مانند تشبيه لباس سياه بغراب در شدت سياهي، مثل قول کمالالدين اسماعيل:
مانند پنبه دانه که در پنبه تعبيه استاجرام کوههااست نهان درميان برف4. تقرير حال مشبه و تثبيت آن در ذهن شنونده و اين در وقتي است که اسناد حالت و صفتي به چيزي قدري خفا داشته باشد و محتاج به توضيح باشد .
5. مدح مشبه: براي تزيين و تحسين يعني زيبا نشان دادن مشبه است.
6. تقبيح مشبه يعني زشت کردن مشبه در نظر سامع براي اهانت و تحقير يا تنفير است.
7. استطراف مشبه: يعني غرض از تشبيه گاهي اين است که مشبه را امري تازه و غريب و عجيب شمارند و اين غرض حاصل ميشود و به سبب ابراز آن در صورت چيزي که ممتنع الوقوع است به حسب عادت زيرا که مشبه در اين حال به صورتي در ميآيد که حضورش در ذهن نادر خواهد بود چون تشبيه تودهاي از زغال که برخي از آن آتش گرفته باشد به دريائي از مشک که موجش از طلا باشد در اين شعر:
اُنظُر الي الفَحمِ فيه الجّمرُ مُتَّقِد?کاَّنهُ بَحرُ مِشک? مَوجُهُ الذهب?اقسام تشبيه
تشبيه به اعتبار ارکان و غرض داراي تقسيماتي چند است از اين قرار:
1. به اعتبار طرفين: تشبيه به اعتبار طرفين (مشبه و مشبه به) منقسم ميشود به چهار قسم:
1) تشبيه مفرد به مفرد
2) تشبيه مرکب به مرکب
3) تشبيه مفرد به مرکب
4) تشبيه مرکب به مفرد
و امّا تشبيه مفرد به مفرد چهار صورت دارد زيرا مفردين يا هر دو غيرمقيدند يا هر دو مقيدند و يا مختلفند و در اين صورت يا مشبه غيرمقيد و مشبه به مقيد است و يا عکس آن و مقصود از تقييد، تقييد به وصف است يا به اضافه يا به مفعول يا به حال و امثال اينها .
2. هر دو طرف مرکب: مثل قول بشّار بن بُرد: کَاَنَّ مثارَ النَقَع فوقَ رؤسِنا … الخ
چنان که قبلاً در مبحث طرفين تشبيه تفسير آن مذکور گشت .
3. مشبه مفرد مشبه به مرکب: چون تشبيه شقيق محمر به اعلام ياقوت چنان که گذشت
4. تشبيه مرکب به مفرد: مثل قول شاعر:
يا صاحبَّي تقصيّا نظريکُما
تَرَيا نهاراً مُشمِساً قد شابهُ
تَرَيا وُجُوهَ الارض? کَيفَ أَسوَّرُ
ز هر الرّبي فکانّما هو مُقمر?
شاعر روزي را که آسمان در آن صاف و بي ابر و مه است و با گلها و رياحين دمن و تپهها مقارن گشته گلهائي که در عين تلالو و درخشندگي بر اثر فراواني و اختلاط با سبزههاي انبوه شديد الخضره از انعکاس نور آفتاب کاسته و فضا را قدري تيسره ساخته است روي هم رفته، که مرکب است تشبيه کرده به شب مهتاب که مفرد است
نوع ديگر تقسيم تشبيه به اعتبار طرفين: تشبيه به اعتبار وحدت و تعدد طرفين منقسم ميشود به پنج قسم زيرا يا هر دو طرف تشبيه واحد است يا هر دو متعدد است يا يکي از آن دو واحد است و ديگري متعدد قسم اول واضح است و مثال آن در مباحث سابق مشهود گرديد و امّا قسم دوم بر دو گونه است: ملفوف و مقرون
1. ملفوف آن است که اول چند مشبه ذکر کنند و بعد براي آنها چند مشبهٌ به به همان ترتيب بياورند مثل اين بيت امرؤالقيس در وصف عقاب به کثرت صيد طيور:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کانَّ قلوبَ الطَّير رطباً و يابساً
لدي و کرها العُّنابُ و الحَشفُ البالي
که تشبيه کرده است قلب تر و تازه پرنده را به عناب و قلب کهنه و خشکيده آن را به بدترين نوع خرماي خشک پوسيده
2. مفروق: تشبيه مفروق آن است که يک مشبه و مشبه به ذکر کنند و در عقب آن يک مشبه و مشبهٌ به ديگر مثل قول شاعر در وصف جماعتي از زنان:
النشرُ مِسک? وَ الوُجُوهُ دنا نير? وَ اَطرافُ الاَکُفِّ عَنَم24
و در صورتي که يکي از طرفين واحد و ديگري متعدد باشد يا مشبه متعدد است و مشبهٌ به واحد و يا بالعکس قسم اول را تشبيه تسويه و دوم را تشبيه جمع نامند.
تشبيه تسويه مانند قول شاعر:
صُدغُ25 الحبيب و حالي
و ثغره في صفاء?
کلا هما کالليّا لي
و ادمعي کاللّالي
تشبيه جمع مثل قول بحتري:
کانّما يَبسِمُ لؤُلؤ?
منضّد? او بَرَد? او اَقاح?26
اما به اعتبار وجه شبه: تشبيه به اعتبار وجه شبه داراي سه قسم است:
1. تشبيه يا تمثيل است يا غير تمثيل، تمثيل آن است که وجه شبه در آن صفتي باشد منتزع از چند چيز مثل تشبيه ثريا بعنقود ملاحيّه منوّر و تشبيه “نقع مثار” به “ليل تهاوي کواکبه” و تشبيه “شمس” به “مراه در کف اشل” و مانند اين اشعار منوچهري در وصف تاريکي شب:
شبي گيسو فرو هشته بدامن
بکردار زن زنگي که هر شب
کنون شويش بمرد و گشت فرتوت
پلاسين معجر و قيرينه گر زن
بزايد کودکي بلغاري آن زن
از آن فرزند زادن شد سترون
2. تشبيه يا مجمل است يا مفصل: مجمل آن است که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد و اين بر دو قسم است اول آن که وجه شبه بر همه کس واضح و هويدا باشد چون زيد مثل شير است. تشبيه مفصّل آن است که وجه شبه يا ملزوم آن يعني آن چه مستلزم وجه شبه است در کلام ذکر شده باشد قسم اول مثل: و ثغرهُ في صفاء? وَ ادمعي کالّلالي و مثل قول سلمان ساوجي:
لغزد خرد ز لعل تو چون از شراب پاي لرزد دلم ز چشم تو چون از خمار دستوجه شبه در مصراعين لغزيدن و لرزيدن است
قسم دوم: مانند: الکلامُ الفصيح کالعسل في الحلاوه پيداست که حلاوت وجه شبه نيست زيرا حلاوت از خواص مطعومات است و در کلام فصيح متحقق نگردد بلکه وجه شبه که جامع بينالطرفين باشد ميل طبع است که لازمه حلاوت خواهد بود.
3. تشبيه يا قريب مبتذل است يا بعيد غريب: قريب مبتذل آن است که بر اثر شدت ظهور وجه شبه در بادي نظر ذهن بدون تأمل و دقت از مشبه به مشبهٌ به منتقل گردد مثل تشبيه زيد در شجاعت که فوراً شيرپ
4. به ذهن ميرسد يا هنگام تشبيه رخساره معشوق در لطافت که فوراً برگ گل به نظر ميآيد.
و اما تشبيه غريب بعيد: آن است که بر اثر خفا و عدم ظهور وجه شبه در بادي نظر انتقال از مشبه به مشبه حاصل نشود مگر با تأمل و دقت مانند: تشبيه شمس به آئينهاي که در دست شخص اشّل باشد در قول ابوالنجم عجلي: الشمس کالمراه في کف الاشل… الخ
5. آن که حضور مشبه به مطلقاً در ذهن نادر باشد و ندرت حضور مشبه به در ذهن يا بواسطه اين است مشبه به نادر الوقوع است و کمتر ديده ميشود مثل مراه در کف اشّل .
تشبيه به اعتبار ادات بر دو قسم است:
1) تشبيه مرسل
2) تشبيه مؤکد
تشبيه مرسل آن است که ادات تشبيه در آن ذکر شده باشد مانند بسياري از مثالهايي که عرض شد.
تشبيه مؤکد آن است که ادات در آن حذف شده باشد و اين بر دو گونه است اول آن که تنها ادات را حذف نمايند و ديگر در آن تصرفي نکنند. دوم آن که مشبهٌ به را به مشبه اضافه کنند.
و اما به اعتبار غرض: تشبيه به اعتبار غرض يا مقبول است يا مردود، تشبيه مقبول آن است که وافي باشد به افاده غرض و تشبيه مردود تشبيهي است که در جهات و شرايط مذکور ناقص و از افاده غرض قاصر باشد.27
2-3- مجاز مرسل
تعريف حقيقت و مجاز: حقيقت عبارت است استعمال لفظ براي همان معاني که وضع شده است مانند استعمال دست در فارسي و يد در عربي به معناي عضو خاص.
و مجاز عبارت است از استعمال لفظ در غير معناي اصلي و حقيقي خود مانند: ألانَ حَمِيَ الوطيسُ “هم اکنون تنور(آتش افروخته) سخت شد” و طيس در لغت به معناي تنور است که اين جا به صورت مجاز در معناي جنگ استعمال شده.
مجاز بر دو قسم است لغوي (مجاز در کلمه) و عقل (مجاز در کلام)
مجاز لغوي هم بر دو قسم است: مُرسل و غيرمرسل
مجاز لغوي غيرمرسل، مجازي است که علاقه و ارتباط ميان معناي حقيقي و مجازي علاقهي مشابهت باشد و به اين نوع مجاز، مجاز استعاري نيز گفته ميشود که مفصلاً در اين خصوص در قسم استعاره بحث خواهيم داشت.
مجاز مرسل، مجازي است که علاقه بين معناي حقيقي و مجازي، غير از علاقهي مشابهت باشد. زيرا در استعمال مجاز وجود دو امر ضروري است علاقه و قرينه.
علاقه همان ارتباط و مناسبتي است که ميان معناي حقيقي و مجازي وجود دارد مانند استعمال لفظ شير خدا در معناي مجازي امام علي (ع) به کار ميرود که علاقه ميان معناي حقيقي و مجازي، شجاعت و رشادت است. يا مثلاً استعمال لفظ ثعلب (روباه) براي شخص حيلهگر.
قرينه، علامت و نشانهاي است که بيانگر عدم ارادهي معناي حقيقي است.
قرينه گاه لفظي است، مانند رأيتُ اسداً يَرمي؛ ديدم شيري (مرد شجاعي) را که تيراندازي ميکرد. و گاه غيرلفظي است مانند به کار بردن لفظ دکتر براي دانشجوي پزشکي.28
علاقههاي مجاز مرسل
همان طور که اشاره شد در مجاز مرسل علاقه بين معناي حقيقي و مجازي غير از علاقهي مشابهت است که مهمترين آنها عبارتند از:
1. علاقهي جزئيت: به کار بردن جزء و ارادهي کل
مانند استعمال لفظ رَقَبه (گردن) و اراده کردن انسان در آيهي شريفهي وَ مَن قَتل مؤمناً خَطَاً فَتحيرُ رَقَيه? مُؤمِنَه?29
2. علاقهي کليّت: به کار بردن کل واردهي جزء
مانند استعمال لفظ اَصابعِ (انگشتان) و اراده کردن سرانگشتان در آيهي شريفهي يَجعلون أصابِعَهُم في اذانِهم.30
3. علاقهي سببيّت: به کار بردن سبب (علّت) و ارادهي مُسبّب (معلول).
مانند استعمال لفظ غيث (باران) و اراده کردن گياه در مثال:
رَعَت الماشِيهُ الغيثَ31 ؛ باران سبب روئيدن گياه است و گياه مسبب و معلول باران.
4. علاقهي مُسَببِيّت: به کار بردن مسبّب و اراده کردن سبب.
مانند استعمال لفظ رزق (مُسبب) و اراده کردن ياران (سبب) در آيهي شريفهي وَ يُنَزِّلُ لَکُم مِن السَّماءِ رزقاً32
5. علاقهي مَحَلّيت: به کار بردن محل و اراده کردن حالّ
مانند استعمال نادي (مجلس) و اراده کردن کسي که در مجلس است، در آيهي شريفهي فَليَدعُ ناديه33
6. علاقهي لازميت: به کار بردن لازم و اراده کردن ملزوم
مانند استعمال لفظ ضوء (نور) و اراده کردن خورشيد در مثال طَلَع الضوءُ34
7. علاقهي ملزوميت: به کار بردن ملزوم و اراده کردن لازم
مانند استعمال لفظ خورشيد و اراده کردن نور در مثال: مَلَأتِ الشمسُ المَکانَ35
قرينه در اين مثال لفظ مَلأت است زيرا خود خورشيد نميتواند مکان را پر کند پس مراد پرتو آن است.36
2-4- کنايه
کنايه، مصدر کَني يَکني و يا کَنا يَکنو هم به صورت ناقص يايي و هم ناقص واوي به معناي پوشيده سخن گفتن است.
در اصطلاح علم بيان عبارت است از آوردن لفظ و ارادهي معناي غير حقيقي از آن به گونهاي که به توان معناي حقيقي آن را نيز اراده کرد. مانند اين که گفته شود: زيد? کَثيرُ الرَّماد؛ زيد خاکسترش زياد است. اين سخن کنايه از زياد بودن پذيرايي و بخشش زيد است. و مانند: علي? طويلُ النَّجادِ علي بند شمشيرش بلند است که مراد از آن بلندي قامت اوست. در دو مثال بالا ميتوان معناي حقيقي را نيز اراده کرد که همان زيادي خاکستر و بلندي شمشير است.
تفاوت مجاز و کنايه
از تعريف کنايه دانسته ميشود که تفاوت مجاز و کنايه در اين است که در مجاز به دليل وجود قرينه نميتوان معناي حقيقي را اراده کرد ولي در کنايه اراده معناي حقيقي امکان دارد37.
ارکان کنايه
هر جملهي داراي کنايه دو رکن دارد: مَکنّي? به و مَکنّي? عنه.
در دو مثال مذکور زيادي خاکستر و بلندي بند شمشير مکنّي به و به بخشش و بلندي قد مَکنّي? عنه گويند.
قابل توجه است که در هر کنايه يک ملزوم وجود دارد و يک لازم. مثلاً لازمهي فراواني خاکستر کرم و بخشندگي است و فراواني خاکستر ملزوم آن است.
بنابراين ميتوان گفت که کنايه، ذکر ملزوم و ارادهي لازم با جواز ارادهي ملزوم است. يعني ذکر کثيرالرماد بودن (ملزوم) و ارادهي کرم و بخشندگي (لازم) ضمن اين که ميتوان خود کثيرالرماد بودن (ملزوم) را اراده کرد.
در باره کنايه گفته شده است که: الکنايه أبلغ من التصريح
يعني کنايه از صراحت و بيان حقيقت رساتر است زيرا در کنايه ذهن انسان از ملزوم به لازم منتقل ميشود. چنانچه وقتي ميگويي: زيد کثير? الرماد مانند آن است بگويي: زيد? کريم38?
تقسيمات کنايه
کنايه اعتبار گوناگون داراي اقسامي به شرح زير است:
1. به اعتبار وسايط
2. به اعتبار مکنيٌ عنه
اقسام کنايه به اعتبار وسايط:
دانشمندان علم بيان به اعتبار نزديکي يا دوري و يا وضوح و خفايي که در واسطههاي انتقال از ملزوم به لازم وجود دارد کنايه را به چهار قسم دانستهاند
1. تلويح، اين کلمه به معناي اشاره به دور است و در اصطلاح به کنايهاي گفته ميشود که واسطههاي ميان لازم و ملزوم بسيار دور باشد. مثلاً در عبارت زيد? کثيرالرماد در مفهوم مرد بخشنده ذهن ما نخست بايد از زيادي خاکستر به زيادي سوخت منتقل شود آنگاه از اين موضوع به فراواني غذا و از آن به وجود ميهمانان بيشتر و سرانجام به ميهماننوازي و بخشندگي زيد منتقل گردد.
2. رمز، در اين کنايه واسطهها اندکاند و ملازمهي ميان معناي نخستين با معناي دوم، مخفي و پوشيده است، چنان که عبارت “خالد? عريض القفا” خالد پشت سرش پهن است اشاره به کودني او دارد.
3. ايماء، در اين نوع کنايه واسطهها اندک و ملازمه نيز آشکار است، مانند اين شعر در وصف اهل بيت عليه السلام
بِآل محمد عرف الصّوابُ
و في أبياتهم نَزَل الکتابَ
که کنايه از اين است که اهل بيت عليهم السلام اهل حق و صواب و داراي آگاهي کامل نسبت به قرآن ميباشد.
تعريض ، (گوشه زدن) کلامي است که از الفاظ آن معناي ديگري اراده شده که متضمن تنبيه يا طنز است، مثلاً براي کسي که از وجودش ستم و زيان عايد ديگران ميشود و ادعاي مسلماني دارد به کنايه بگويد:
المُسلمُ مَن سَلِمَ المُسلِمُونَ مِن يَدِه وَ لِسانِه
اقسام کنايه به اعتبار مکنّيٌ عنه،
کنايه به اعتبار مکني? عنه بر سه قسم است:
کنايه از صفت، کنايه از موصوف، کنايه از نسبت
2-5- استعاره
سابقاً در مقدمه اين فن معني حقيقت و مجاز و اقسام آنها تا حدي روشن شد و تعريف هر دو قسم مجاز يعني استعاره و مجاز مرسل اجمالاً بدست آمد.
از نظر لغوي ، استعاره از باب استفعال و معني آن چيزي را به عاريت خواستن است.39
تعريف- استعاره در لغت به معني طلب کردن چيزي به صورت عاريه و در اصطلاح لفظي است که استعمال شود در غير معناي اصلي که موضوع له باشد به خاطر علاقه مشابهتي که بين معني اصلي و معني مستعمل فيه است و با بودن قرينه مانع از اراده معني اصلي ميشود مانند کلمه اسد در رايت اسداً يرمي که در لغت يعني شير و در اين جا استعمال شده است در “مرد شجاع” بواسطه شباهتي که مرد شجاع به شير دارد در صفت شجاعت، بنابراين استعاره مبني است بر تشبيه، بلکه ميتون گفت استعاره تشبيهي است مختصر که از ارکان آن فقط مشبهٌ به را ذکر نموده و باقي را حذف کردهاند پس مثال مذکور در اصل چنين بوده: رأيت رجلا شجاعاً کالاسد يرمي ، مشبه و ادات تشبيه و وجه شبه را حذف کرده و اسد را باقي گذاشته و آن را به قرينة يرمي، مقرون نمودهاند تا دلالت کند بر اين مراد اسد رجل شجاع است.40
به عبارت ديگر، در هر استعاره، سه امر مطرح است:
1. علاقه ميان معناي حقيقي و مجازي، که همان علاقة مشابهت است.
2. قرينة صارفه و بازدارندة معناي حقيقي وجود دارد.
3. يکي از دو طرف تشبيه محذوف است.
مانند رأيتُ أسداً يرمي (ديدم شيري را که تيراندازي ميکرد).
اين جمله در اصل؛ “رأيت رجلاً کالأسد في الشجاعه يرمي” بوده که لفظ مشبه (رجل) و ادات تشبيه (کاف) و نيز وجه شبه (شجاعت) حذف گرديده و گويند با اعتماد بر کلمة “يَرمي” از لفظ اسد، مرد شجاع را اراده کرده است.41
ارکان استعاره
استعاره داراي چهار رکن است:
1. مستعار? له. معناي مجازي لفظ ، که مطابق است با مشبّه در تشبيه ، مانند لفظ “رجل” در مثال بالا.
2. مستعار? منه. معناي حقيقي لفظ ، که مطابق است با معناي مشبّه? به در تشبيه ، مانند لفظ “اسد” در مثال بالا که همان “حيوان درنده” است.
3. لفظ مستعار. لفظي است که در غير معني حقيقي به کارگرفته شده است که برابر است با لفظ مشبّهٌ به ، مانند لفظ “اسد” در مثال بالا.
4. جامع. همان وجه شبه بين مستعارٌله (مشبّه ) و مستعارٌ منه (مشبّهٌ به ) است، مانند شجاعت در مثال بالا.42
همانطور که ذکر شد در استعاره، وجــه شبه و ادات تشبيــه ذکر نميشود، بلکه اصل تشبيه نيز مورد توجه نبوده وگوينـده ميخواهد بگويد که مستعار? له، عين مستعار? منه است.
مثال ديگر: اللهُ وَلِي? الَّذِينَ امَنُوا يُخرِجُهُم مِن الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ43
در اين آيه، هدايت به “نور” و ضلالت به “ظلمت” تشبيه شده، سپس مشبه (هدايت) حذف گرديده و مشبه?به (نور) باقي مانده، بــه طوري که مشبه? به در برگيرندة معناي مشبــه نيز ميباشد، زيرا روشنايي و نور، انسان را بــه هدف و مقصد ميرساند؛ با اين تفاوت که مشبه? به ، معناي مشبه را روشنتر ميکند، زيرا ظلمت و نور از امور محسوس و هدايت و ضلالت از امور معقولاند و در نتيجه، دلالت محسوس بر معقول، روشنتر است.44
فرق استعاره با مجاز مرسل
از بحثهاي پيشين دانسته شده که فرق اساسي ميان استعاره و مجاز مرسل، در نوع علاقه و ارتباط ميان معناي حقيقي و مجازي است، چرا که علاقه در اوّلي، مشابهت و در دومي، غير مشابهت (سببيت و …) است.45
تقسيمات استعاره
استعاره به اعتبارات گوناگون، داراي تقسيماتي است که برخي از آنها عبارتاند از:
1. تقسيم استعاره به اعتبار ذکر يکي از دوطرف آن:
الف : تصيرحيه، مکنيّه
ب : وفاقيّه ، عناديّه
2. تقسيم استعاره اعتبار لفظ مستعار:
اصليه، تبعيه

3. تقسيم استعاره به اعتبار ملائمات :
مرشّحه، مجرّده، مطلقه46
2-6- استعاره تصريحيه و مکنيّه
استعارة تصريحيه : آن است که فقط مستعار? منه (مشبه? به) ، در جمله ذکر شود.
استعاره تصريحيه مانند اين شعر:
فأَمطرت لُؤلؤاً مِن نَرجس و سَقت
وَرداً وَ عَضَّت عَليالعُنّابِ بالبَرَدِ47
شاعر در اين شعر، مرواريد را براي اشکها، نرگس را براي چشمان، گُل را براي گونهها، عُنّاب را براي سرانگشتان و تگرگ را براي دندانها استعاره آورده است. بنابراين در اين شعر، پنج استعاره تصريحيه وجود دارد.
يکي درخت گل اندر ميان خانة ماستکه سروهاي چمن پيش قامتش پَستند سعدي
در شعر بالا، از يک جوان بلند بالاي خوش اندام (مشبه) به درخت گل (مشبه? به) تعبير شده است.
استعاره مکنيه:
هر گاه از ارکان تشبيه فقط ” مشبه ” ذکرشود ، به آن استعاره مکنيه مي گوين که در اين صورت استعاره قرينه لازم دارد واين قرينه معمولاً چيزي از لوازم مشبهٌ به است مانند :
به چشم عقل در اين رهگذر پرآشوب نگر که کار جهان بي ثابت و محل است
حافظ
” چشم عقل ” استعاره مکنيه است ” عقل ” مشبه است که به انسان تشبيه شده و چشم که از لوازم انسان است ذکر شده ولي لفظ انسان نيامده است48.
استعاره مکنيه مانند سخن امير بيان در نهج البلاغه :
فَکأَن قَد عَلِقَتکُم مَخالِبُ المَنِيَّه49
در اين جمله، منيّه (مرگ) به سَبُع (درنده) تشبيه شده و لازمي از لوازم سَبُع که مخالب (چنگالها) ميباشد، ذکر گرديده است.
آب در جوي عدل گشت گلابنوش در کام ظلم شد افيوندر اين شعر، ظلم (مشبه? به) به جانداري (مشبّه) تشبيه شده که کام و دهان براي بلعيدن داشته حيّي شيرينترين چيزها نيز در کام او امري مانند افيون تلخ ميگردد، همچنان که در مصرع اول، عدالت را جويي دانسته که آب در آن به گلاب تبديل ميشود50.
2- 7 – استعاره تخييله
قرينه ي استعاره بالکنايه ( مکنيه ) است پس استعاره تخييله پيوسته ملازم استعاره بالکنايه است و از آن جدا نمي شود براي اين که هيچ استعاره اي بدون قرينه نيست بنابراين استعاره سه نوع است:
1- تصريحيه
2- مکنيه
3- تخلييه51
عقيده ي سکّاکي اين است که استعاره مکنيه گاهي بالکنايه است، گاهي تخلييه . درمثال:
وَإذَا المَنيّة أنشَبَت أظفارَها اَلفَيتَ کُلَّ تَميمَةٍ لا تَنفَعُ
وهنگامي که مرگ چنگ هايش را ( در پيکرت ) بياويزد مي يابي که هيچ کدام از مهره ها ( که براي دفع چشم زخم مي آويزند ) سود نمي بخشد. در اينجا شاعر ” اظفار ” را از ويژگي هاي حيوان درنده گرفته است در حالي که آن چه حيوانات درنده دارند چنگ و چنگال است نه ناخن ، و اين واژه ي ناخن براي انسان کاربرد دارد . پس اين شعر ناشايست مي نمايد ، چون به جاي ، واژه ” مخاطب” يعني چنگال ها از واژه ” اظفار ” استفاده شده است.
آنجا که براي يک امر وهمي باشد مانند مثال و اذا المنية ….اين استعاره تخلييه است اما اگر استعاره بالکنايه براي يک امر تحققي باشد مانند ” ابلعي ماء ک “52 يعني اي زمين آب خود را ببلع . که بلعيدن براي چيزي است که تححق دارد استعاره آورده شده است در اينجا استعاره بالکنايه تحقيقيه است.
خطيب قزويني ( و مذهب پيشينيان ) براين عقيده اند همه ي افراد قرينه ي استعاره ي بالکنايه در معني حقيقي خود به کاررفبه و مجاز بودن آن ها به اين جهت است که براي غير ما هو اثبات شده است ( و مجاز عقل است ) و اين مجاز عقلي استعاره تخلييه ناميده مي شود و اين دو ( استعاره ي بالکنايه و استعاره ي تخلييه ) متلازم يک ديگر هستند53.
2-8 – استعاره ي وفاقيه و عناديه
وفاقيه استعاره ايي است که اجتماع مستعارٌمنه ومستعارٌله در يک چيز ممکن باشد مثل استعاره ي احيا براي هدايت بعد از تشبيه شخص هدايت شده را به انسان زنده در نفع و تاثير داشتن در آيه ” أفمن کان ميتاً فاحييناهُ”54 که ممکن است شخصي زنده باشد در عين حال هدايت شده و به مقصد حق رسيده مثل سلمان فارسي در زمان حياتش.


دیدگاهتان را بنویسید