از دلايل انتخاب اين موضوع براي عنوان اين رساله، وجود ابهامهاي فراوان در وراي اين شورش است که خود را ملزم دانستم با استفاده از منابع به جا مانده از آن عصر، که شامل کتاب مقدس، آثار يوسفوس(مورخ قرن اول ميلادي) وکتاب مکابيان2و1 است، و نيز برخي منابع ديگر که در طي قرون مختلف نگاشته شدهاند، در حد توان، اين ابهامات را حل کرده و واقعيت شورش خاندان مکابي و از اين مهمتر، تأثيري که اين شورش، بر قوم گذاشت و در طول تاريخ، در بين قوم ريشه کرد و حتي تا به امروز باقي است، آشکار سازم.
در اين اثر، براي بررسي و تحليل چگونگي شکلگيري فرقهي حشمونائيان و اينکه چه علل و عواملي دست به دست هم داده بودند تا شورش بزرگي در ميان يهودياني که جرأت اين انقلاب بزرگ را در طي قرون متوالي در مقابل اربابان بيگانه نداشتند، به قرن پنج قبل از ميلاد بازميگرديم.
اين اثر، طي چهار فصل بيان شده است. در فصل اول، زمان تبعيد يهوديان (قرن پنج ق.م) به بابل و انقلاب رواني و فکري که اين تبعيد بر قوم گذاشته، بررسي شده است. اين اسارت که بنا به گفتهي ارميا (12:25)، 70 سال طول کشيد، تأثيرات ديني و فرهنگي فراواني در بين اقوام يهودي گذاشت. سرانجام اين اسارت، در حدود 530ق.م توسط کوروش کبير، که يهوديان او را منجي خود ميدانستند، خاتمه يافت. يهوديان به موطن خويش بازگشتند و به بازسازي دين و آيين خود پرداختند. ولي اين آزادي چند قرن بعد يعني در قرن سوم قبل از ميلاد، توسط اسکندر کبير به پايان رسيد. اسكندر کبير، تربيت‌شده ارسطو و تحت تأثير وي بود. او پيش ازاينکه شخصيتي نظامي باشد، شخصيتي فرهنگي بود. ازاينرو، همزمان با فتوحات سرزمين‌هايي مانند ايران، آسياي صغير، هندوستان، سوريه و مصر به ترويج فرهنگ يونان اقدام کرد.
برخورد گروههاي مختلف يهودي در مقابل فرهنگ يوناني، متفاوت بود.
در جامعهي يهوديه، ثروتمندان به همراه کاهنان بزرگ، گروه واسطهاي را تشکيل دادند که تلاش ميکردند يهوديه و مردم آن را به نفع امپراطوري حاکم سلوکي استثمار کند. در مقابل، حسيديم، که يهوديان موحدي بودند، با هجوم فرهنگ بيگانه مخالف بودند و هويت ديني خويش را در مخاطره ‌ميديدند.
در فصل دوم رساله، به بررسي اوضاع سياسي، اجتماعي و ديني جامعهي يهود از نيمهي قرن دوم ق.م تا پايان دورهي حشمونائيان و سياست حکومت بطلميوسي و سپس سلوکي پرداخته شده است. در اين فصل، شورش خاندان مکابي يا حشمونائي در برابر سياست پادشاه سلوکي و دلايل و ديدگاههاي مختلف به اين شورش بررسي شده است. سپس اقدامات يهودا مکابي و پيروزي نهايي در زمان شمعون و پشت کردن آشکار يوحناهيرکانوس به شريعت يهود و در نهايت پايان دورهي حشمونائيان و آغاز دورهي هروديان پرداخته شده است.
در فصل سوم، آثار و پيامدهايي که سلسله حشمونائيان داشت، بررسي شده است. پديدهي فرقهگرايي، مشخصهي خاص و برجستهي اين دوره است. عامل بيشتر شورشهاي ديني و فعاليتهاي ادبي در اعصار بعدي، و حتي ويراني معبد دوم، وجود فرقههاي مختلف در اين دوره است. از جملهي اين فرقهها، فريسيان، صدوقيان و اسنيها بودند.
در نهايت در فصل چهارم، به جمعبندي و برداشت کلي از رساله پرداخته شده است.
در رسالهي حاضر، تلاش شده تاجوانب وقايع افتاده در اين دوران بدون پيش‌داوري بررسي شود.
بيترديد، اگر ضعفي در اين اثر است از جانب من و اگر نقطه قوتي مشاهده ميشود، حاصل راهنماييها و مشاورههاي اساتيد دلسوز است که در جهت هرچه بهتر شدن اين پاياننامه بسيار کوشيدند. از زحمات همه آنان تشکر ميکنم و براي آنان از خداي متعال موفقيت در کار و زندگي‌شان را مسئلت دارم. اميدوارم اين اثر بتواند مقدمهاي براي دانشجويان رشته اديان ابراهيمي و همه يهودپژوهان باشد تا با بهره گرفتن از آن، آثار علمي بيشتري را به دوستداران عرصه اديان تقديم کنند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل اول:
زمينههاي پيدايش دورهي حشمونائيان

1ـ1: ويژگيهاي اجتماعي و ديني دورهي پسا تبعيد
وحدت اسرائيل که توسط داوود پادشاه در حدود سال 1000ق.م برقرار شده بود، با مرگ پسرش، سليمان، خاتمه يافت و اسباط دوازدهگانهي اسرائيل، به دو قسمت تقسيم شدند. ده سبط در شمال و دو سبط در جنوب، مستقر شدند. کشور يهودا از دو سبط يهودا و بنيامين تشکيل شده بود. اين کشور، بسيار کوچک و محدود و فقيرتر از سبط شمال بود و کمتر مورد تهديد و تجاوز کشورهاي همجوار وهمسايه قرار ميگرفت. البته، واقع بودن معبد بيتالمقدس در قسمت متصرفي دولت يهودا که خود نشان و علامت قوميت و مليت قوم يهود ميبود، رجحاني براي دولت يهودا نسبت به سبط شمالي که معروف به کشور اسرائيل بود، محسوب ميشد.
دولت اسرائيل (سبطهاي شمالي) توسط دولت مقتدر آشور در حدود سال 721ق.م منقرض شد و نام و نشان اين دولت و ده سبطي که در اين ناحيه يک زماني استقلال داشتند نابود و از خاطره ها محو گرديد (هر چند بعدها سامريان ادعا کردند که از نسل همين اسباط هستند). ولي بخش جنوبي که معروف به يهودا بود، نسبت به بخش شمالي 130 سال بيشتر دوام داشت. نابودي بخش جنوب در حدود587ق.م منجر به ناپديدشدگي يهوديان نشد. آنها بعد از تبعيد به سرزمين خودشان بازگشتند و معبد را مرمت کردند. ولي هرگز استقلال سياسي نداشتند.1
در سال 586ق.م نبوکدنصر2(بختنصر)، پادشاه بابل، به سرزمين يهودا حمله کرد. پادشاه آن کشور را اسير کرد و معبد سليمان را غارت و ويران نمود. يهوديان، در مقابل يورش نبوکد، هيچ اقدامي نکردند. ارمياينبي به ساکنان اورشليم هشدار داد، شورش عليه پادشاه، شورش عليه خداست و نبايد در مقابل حمله نبوکدنصر دفاع کنند. ارميا معتقد بود نبوکدنصر، با حمله به شهر مقدس، ارادهي خداوند را به منصه‌ي ظهور رسانده است. يهوديان به خاطر گناهانشان محکوم و مجازات شدند و نبوکدنصر صرفاً نمايندهي خداوند براي مجازات آنها بود (ارميا 25: 8-12).
بختنصر بعد از فتح يهودا، شخصي به نام گداليا3را به عنوان دست نشاندهي دولت بابل در اين کشور مخروبه به حکومت گماشت. وي پايتختش را در ميصپه4 در سال 586ق.م، مستقر کرد. انتصاب او مخالفت‌هاي شديدي را سبب شد و گداليا به دست يکي از اعضاء خاندان سلطنتي پيشين به قتل رسيد و دولت بابل از آن پس قسمت يهودا را ضميمهي خاک سامره و تحت نظر حاکم آنجا قرار داد. به خاطر همين، يهوديان هر سال پس از عيد سال يهودي، روزهي گداليا ميگيرند. زيرا با کشته شدن او، هر اميدي و آرزويي براي بقاي يهوديان بدل به نااميدي شد.5
عدهاي از يهوديان، از ترس بابليان به مصر گريختند و ارميا را نيز عليرغم ميلش با خود به مصر بردند. اين شورشيان در تبعيد، چنين گمان مي‌کردند که هجوم بابليان به آنها، نتيجهي اشتباه پيامبراني نظير ارميا بود که مردم را در پرستش خدايان بيگانه منع ميکردند. از اين رو، آنان بر اين باور بودند که براي احياي روزگار خوش گذشته، مي‌بايست پرستش بعل را از سر گيرند.6 آنها چنين اظهار داشتند:
بلکه به هر چيزي که از دهان ما صادر شود البته عمل خواهيم نمود. براي ملکه آسمان بخور سوزانيده و هديه ريختني به جهت او خواهيم ريخت… چرا که از زماني که بخور سوزانيدن را براي ملکه آسمان و ريختن هداياي ريختني را به جهت او ترک نموديم، محتاج همه چيز شديم و به شمشير و قحطي هلاک گشتيم (ارميا44 :17-18).
يهوديان براي اولين بار در586ق.م در تاريخ ملي حيات خود، پراکنده شدند. اين آوارگي بنا به گفتهي ارميا (12:25)، 70 سال به طول انجاميد.7 گالوت8 اصطلاحي است که اين موقعيت را تشريح ميکند. دومين آوارگي قوم در 70م. با ويراني معبد دوم آغاز شد و تا 1948م. يعني تأسيس کشور اسرائيل ادامه داشت.9
در باب علت تبعيد يهوديان، برخي الاهيدانان معتقد به دو دليل هستند:
1ـ الاهيدانان سنتي بر اين باورند که تبعيد يهوديان، نتيجهي گناهان ايشان بود که خداوند، بابليان و سپس روميان را براي مجازات ايشان فرستاد.
2ـ الاهيدانان يهودي در پاسخ به اتهامات مسيحيان اوليه، که آنها را بخاطر تبعيد و رد مسيحيت متهم ميکردند، دفاع کردند که يهوديان به خاطر کفارهي گناهان کل جهان تبعيد و مجازات شدند. همچنين، ربيهاي قبالايي معتقد بودند که تبعيد، يهوديان را قادر ساخت تا نور الهي را دريافت کنند تا به وسيلهي آن نور، جهان را آباد سازند. آنها همچنين ادعا کردند، خداوند به همراه يهوديان به تبعيد رفته بود.10
بهرحال، هدف بختنصر براندازي دين يهود نبود، لذا، به يهوديان آزادي ديني داد و در نتيجه، عدهاي از قوم به رسوم و معتقدات خود وفادار ماندند و دين و آداب بيگانه کمتر در ميان آنها نفوذ کرد. ولي يهوديان در بابل نه ميتوانستند قربانيهاي روزانه را به جا آورند و نه مراسم مربوط به معبد را. اين افراد سعي کردند دين خود را زنده نگه دارند و در تبعيد، آداب و شرايع دين خود از جمله روز سبت، ختنه و آداب غذايي را حفظ کنند. آنها براي عبادت، روز سبت را در اماکني جمع ميشدند، کتب و صحف انبيا را تلاوت ميکردند. براي اينکه اين کتب، بيشترين قدرت تسلي و آرامش را به آنها ميداد. از اين مجامع کوچک بود که نهادي به اسم کنيسه به ظهور رسيده و تا به امروز در جهان باقي است.11
با گذشت زمان، قدرت بابل رو به افول گذاشت. همزمان با تضعيف امپراطوري بابل، پادشاه ايران قوي و قويتر مي‌شد. عظمت و اقتدار دولت شاهنشاهي ايران با به تخت نشستن کوروش کبير در سال 559 ق.م شروع شد. کوروش، بابل را بدون هيچ گونه جنگ و درگيري فتح کرد (539-530 ق.م) و براي مدت 200 سال امپراطوري بزرگ ايران بلامعارض و به عنوان تنها دولت مقتدر دنياي قديم بر کشوري پهناور حکمراني کرد.12
اين پيروزي با تاريخ بنياسرائيل ارتباط کلي دارد. چون در زمان او يک قسمت از پيشگوئيهاي پادشاهانبنياسرائيلـپايان مجازات قومـ به حقيقت پيوست.13چنانکه، ارميا حاکميت بابليان را موقتي دانسته و قوم، بعد از موعد از پيش تعيين شده، يعني بعد ازحدود 70 سال، باسقوط بابليان توسط پارسيان، به موطن خود بازگشتند.
و يَهُوَه ميگويد كه بعد از انقضاي70 سال من بر پادشاه بابل و بر آن امت و بر زمين كلدانيان عقوبت گناه ايشانرا خواهم رسانيد و آنرا به خرابي ابدي مبد‌ّل خواهم ساخت (ارميا 12:25).
يک نويسندهي کتاب مقدس، کوروش را خداوند تعميد شده ميداند که ارادهي خداوند را براي قومش در تبعيد بابلي به انجام رسانده است.14
يَهُوَه به مسيح خويش يعني به كوروش،كه دست راست او را گرفتم تا به حضور وي امتها را مغلوب سازم و كمرهاي پادشاهان را بگشايم تا درها را به حضور وي مفتوح نمايم و دروازه‌ها ديگر بسته نشود چنين ميگويد… (اشعيا45: 1-7).
وقتي کوروش پارسي، در539 ق.م بابل را شکست داد. وي بر خلاف آشوريها و بابليها، که حکومتشان بر اساس تبعيد و ترس بود، سياست بامدارايي داشت، و آن، بازگشت تبعيديان به سرزمينهاي خودشان بود. در محدودهي چارچوب اين سياست، کوروش دستور آزادي و بازگشت يهوديان را صادر کرد. آنها به يهودا بازگشتند و معبد را مرمت کردند. سرزمين يهودا، بعد از بازگشت تبعيديان، معروف به يهوديه شد.15
با اين همه، تمام يهوديان با دستور کوروش، مايل به مراجعت به يهوديه نبودند، در بين آنها، ثروتمندان يهود که مشاغل پردرآمدي به دست آورده بودند و نيز فقرايي که با فعاليتهاي اجتماعي و ادغامشان در جامعهي جديد، جايگاهي يافته بودند از بازگشت خودداري کردند. لکن بازماندگانِ کاهنان و خاندان پادشاهي عبراني، بيشترين تمايل را براي بازگشت داشتند. زيرا اين، براي آنها به منزلهي بازگشت به مجد و اعتبار سابق و بازگشت به آيين قرباني وابسته به هيکل بود و همين نيز براي آنها متضمن فوايد اقتصادي و منزلت اجتماعي و شأن مذهبي بود.16 يک قرن بعد شخصي به نام عزرا در صحيفهي خود، آنها را وصف کرده و گفته است:
رؤساي آباي يهودا و بنيامين و کاهنان و لاويان با همهي کساني که خدا روح ايشان را برانگيزانده بود، برخاسته، روانه شدند تا خانهي يهوه را که خداي اسرائيل و خداي حقيقي است، در اورشليم بنا نمايند (عزرا 5:1).
در ابتدا، آنها براي بازسازي معبد و دين، با مشکلات زيادي مواجه شدند. اکثر مردم به خاطر ويراني معبد در اطراف شهر مقدس ساکن شدند و بازسازي معبد به مدت حدود ده سال به وقفه افتاد. بالأخره در آن موقع دو پيغمبر ديگر ظهور کردند يکي زکريا و ديگر حجي. که در اثر نصايح و مواعظ ايشان دوباره تجديد بناي معبد شروع شد. پيامبران حجي و زکريا،17 زروبال و يوشع را در کار بازسازي معبد تشويق مي‌کردند.18
در اين زمان، قوم دو رهبر داشت: زروبابل از خاندان سلطنتي داوود و يوشع کاهن اعظم، از نسل هارون، يکي قدرت دنيوي و ديگري قدرت روحاني را بر عهده داشت. رهبري زروبابل، ياد روزگار خوش پادشاهي داوود را در ذهن قوم تداعي ميکرد.19در دورهي پارسيان، ترفيع کاهن اعظم به يک موقعيت برتر، يک نوآوري بود، چرا که پيش از اين کاهن، نقش پرقدرتي در جامعهي يهود نداشت.
عزرا و نحميا نيز،از مؤسسان جريان معنوي بودند که از آن زمان به بعد، دنياي يهوديت را به يک نيروي شکستناپذير تبديل کردند. اينها براي ادارهي بهتر جامعهي نوبنياد و حل مسائل و مشکلات ديني و اجتماعي قوم، مجمعي به نام مجمع کبير تشکيل دادند.20
عزرا و نحميا، در طريق تجدد روحانيت جامعهي يهود، کمر همت بستند. سرانجام، اقدامات آنها منجر به استقلال ايالتي که يهوديه ناميده شد، گرديد. عزرا، خواندن تورات را در ميان تمام اعضاي قوم، مرسوم کرد. با گذشت زمان، تعداد باسوادان که ميتوانستند تورات را بخوانند افزايش يافت.21
عزرا، تورات را از ملک انحصاري طبقهاي خاص درآورد. دورهي عزرا را دورهي کاتبان يا سوفريم گويند. عزرا خود، از کاتبان مشهور اسرائيلي بود. وي ميان کاتبان و کاهنان، ارتباطي عميق ايجاد کرد. کاتبان که ظاهراً با روحانيان مجمع کبير يکي شناخته ميشدند، با عزمي راسخ، تورات را ميراث مشترک قوم يهود ساختند.
در اين دوره، نحميا به همراهي عزرا، تمام زنان و کودکاني که از نژاد غير يهودي بودند، را از کشور بيرون کرد و از آن پس، مزاوجت با غير يهود را اکيداً حرام دانستند و جزاي متخلف را محروميت از حقوق اجتماعي مقرر داشتند.22بايد توجه داشت که تبعيد بابلي، عامل عمدهي ازدواج ميان نژادي بود. بديهي بود که ازدواج ميان نژادي بيشتر از درون قبيلهاي باشد ولي هيچ مدرکي مبني بر اينکه زن يهودي با مرد بيگانه ازدواج بکند، وجود ندارد.23از آن هنگام تا زمان مکابيان در قرن اول قبل از ميلاد، که يکي از اعضاي خاندان مکابي، تمام مردمان سرزمينهاي تحت تصرفش را به دين يهود درميآورد، اين قانون رعايت ميشد.
به نظر مي‌رسد پس از اصلاحات عزرا، ساکنان يهوديه، همچنان از اصلاحات وي پيروي مي‌کردند. عليرغم اين، برخي از پژوهشگران معتقدند کتاب‌هاي روت و يونس24 در آن دوران بر ضد سياست‌هاي بيگانه ستيزي عزرا نگاشته شده بودند. درمقابل، به نظر مي‌رسد، کتاب‌هاي تواريخ در حمايت از انديشهي مليگرايي يهودي و بيان چگونگي عملکرد و رسالت پيامبران نگاشته شده‌اند. آنان با نظر به گذشته و يادآوري دوران سلطنت داوود و سليمان، به عنوان عصر طلائي تاريخ يهود، سهل انگاري‌هاي متعاقب آن را که سبب انحطاط پادشاهان بعدي گشت، سرزنش مي‌نمودند. به ويژه بر بي‌توجهي پادشاهان بعدي در اجراي عبادات معبد تأکيد مي‌کردند. ممکن است اين کتاب‌ها بر اصلاحات پادشاهان دوران پيش از تبعيد نظر داشتند.25
در دورهي پس از اسارت بابلي تا آخر قرن چهارم ق.م، با گذشت ايام، مردم به رعايت شريعت عادت کردند و با آنکه عوام گاهي در رعايت اوامر و نواهي سست و لاابالي بودند، ولي روز به روز بر التزام به قواعد و تکاليف و شريعت ميافزودند. احترام به روز سبت در هفته، آنها را به معبداورشليم ميکشانيد.
اعياد ساليانه و انجام فريضهي صيام، عادت معمولي و روش مقرر گرديد .اعياد ايشان عبارت بودند از عيد پسح يا عيد نان فطير که يک هفته طول ميکشد و در ماه اول سال (مارس يا آوريل) مراسم آن را به عمل ميآورند. ديگر عيد هفتهها (شاووعوت) که در نخستين هفتهي فصل رسيدن ميوه انجام ميشود و به عيد پنجاهه (پنطيکاست) خاتمه ميپذيرد. ديگر، عيد کرناهاست که آن را بعدها “روش هشانا” نام نهادهاند و آن آغاز سال عبري است و مدت دو روز ادامه دارد و روز آخر آن روز کفاره يا “يوم کيپور” است و 15 روز بعد از آن عيد سايبانها آغاز ميشود و اين هر دو عيد در آخر تابستان مراسم خاصي دارد. همهي اين اعياد از زمان تجديد بناي معبد تا کنون نزد قوم يهود، مرعي و معمول است و هم آنهاست که افراد عام يهود را به يکديگر متحد ساخته و آنچه که مواعظ و تعاليم پادشاه بشارت ميداد به وسيلهي اين تشريفات و رسوم انجام گرفت و دين يهود احيا شد يا به وجود آمد.26

1-2: مجمع کبير و شکلگيري سنت تفسيري
کتاب مقدس يا تورات، از زمان وحى تورات به موسى در کوه سينا (حدود1280ق.م) آغاز شد وتا زمان عزرا ، که وي را مؤسس دوم يهوديت ميتوان ناميد، ادامه يافت. قوم يهود از ديرباز، مطابق با قانون مدوّن موسوي زندگى مى‏كردند. تا چندين نسل، به ويژه در دورهي داوران و دورهي معبد اول (حدود 950 – 586 ق.م)، اين احكام به طور كامل، رعايت نمى‏شد، اما اين عدم مراعات به حدى نبود كه بتوان آن را انكار قانون موسوى و جايگزينى نظام شرعى ديگرى به جاى آن خواند. قوم يهود با آنكه گاهى از مجموعه شريعت كه بواسطهي وحى الهى به آنان ارزانى شده بود تخطى مى‏كردند و انبيا آنها را بهخاطر خطاها و گناهانشان سرزنش مى‏كردند، پيوسته خويش را به اين مجموعه وابسته مى‏ديدند. بدين جهت است كه ايشان حتى در سخت‏ترين و مصبيت‏بارترين زمان‏ها، تورات را مى‏خواندند و به آموزه‏هاى آن عمل مى‏كردند و تقريباً از همان ابتدا با شريعت شفاهى و شريعت مكتوب همراه بودند.
چنانکه پيشتر گفتيم، عزرا و نحميا از مؤسسان جريان معنوي بودند که از آن زمان به بعد، دنياي يهوديت را به يک نيروي شکستناپذير تبديل کردند.
بعد از بازگشت از اسارت بابلي، که هم زمان با دورهي حاکميت پارس بر سرزمين يهوديه (539 – 332ق.م)، بود از نظر تبعيديان، قانون عهد اهميت بسيار داشت، اما از نظر ساکنان يهوديه اينگونه نبود، عزرا براي رفع اين مشکل، خواندن تورات را براي مردم آغاز کرد، و کاهنان اين کلمات را ترجمه مي‌کردند. اين ترجمه امري اجتنابناپذير بود، زيرا قوانين موسوي به زبان عبري نگاشته شده بود، در حاليکه ساکنان يهوديه تنها با زبان آرامي، آشنايي داشتند. هنگامي که مردم اين کلمات را شنيدند، به شدت تحت تأثير قرار گرفتند و عهد کردند آن آئين‌ها و اعياد پدرانشان را همانگونه که در متون مقدس ثبت شده است، به انجام رسانند.27
خواندن تورات در ملأ عام اقدام و ابتکاري تازه در اسرائيل نبود (تثنيه 31 :10-13). آنچه تازه بود، شرح و تفسيري بود که همراه خواندن انجام ميگرفت. هدف عزرا، قرار دادن تورات در موقعيت داوري نهايي و جلب قلوب مردم و به رسميت شناختن و حاکميت آن بود. اما اگر بنا بود اين هدف حاصل شود صرف قرائت تورات کافي نبود و نياز بود مطالب تورات نه تنها تحتالفظي ترجمه شود، بلکه همچنين شرح و تفسير گردد و اين شرح و تفسير بايد انعطافپذير و مطابق با مقتضيات زمان صورت گيرد.
در نتيجهي تلاش بيوقفهي عزرا، تورات از ملک انحصاري طبقهاي خاص در آمد. سوفريم28 (کاتبان)، با عزمي راسخ، براي اينکه تورات را ميراث مشترک قوم يهود سازند، ظهور يافتند.29
مجمع کبير30 که بعد از بازگشت از اسارت در حدود 450ق.م، توسط عزرا و نحميا31 بنيانگذاري شد، صرفاً براي پذيرفتن احکام تورات بود. اين شوراي دائمي براي ايجاد و سازماندهي تمام مسائل ديني و اجتماعي قوم، بر اساس سه اصل بنا شد. 1-داوري عادلانه 2- تربيت مريدان 3- کشيدن حصاري گرداگرد تورات.32
هکاتايوس آبدرا، مورخ يوناني33 که هم عصر با بطلميوس اول و اسکندر کبير بود، توصيف جالب توجهي از قانون يهودي ميدهد:
موسي از ميان قومش، مردان پرهيزکار و قدرتمندي را انتخاب کرد تا قوم يهود را رهبري کنند. موسي به آنها قدرت ديني و قضايي داد تا به تمام اختلافات مهم رسيدگي و نظارت کنند و به آنها قيوميت شريعت و آداب و رسوم را واگذار کرد. در آن زمان، يهود هرگز پادشاه نداشت و اقتدار تمام به کاهني واگذار ميشد که در بين کاهنان ديگر، بيشترين حکمت و پرهيزکاري را دارا بود و مردم معتقد بودند که اين کاهن اعظم، پيامآور احکام خداوند به آنها است.34
اين مورخ اظهار ميکند که موسي مفسران توانايي را براي ادارهي امور برگزيد و آنها را داور تمام مجادلات بزرگ قرار داد. قدرت برتر و مقام کهانت اعظم از آنِ کسي بود که از لحاظ حکمت و تقوا بالاتر از بقيه بود. اين مقام، به صورت توارثي بود.35
طبق ميشنا، موسي در زمان خود شورايي متشکل از 71 نفر از بزرگان و علماي قوم، براي حل مشکلات جامعهي يهود بنيان نهاد (ميشنا آووت 1:1). سپس در اين زمان، عزرا و نحميا، با پيروي از موسي، براي حل مشکلات ديني و اجتماعي قوم، مجمعي با اين تعداد تشکيل دادند.
ماهيت مجمع کبير (کنست هگدولا)36 دقيقاً مشخص نيست. ولي در باب اين ادعا که، آن يک دادگاه رسمي صرفاً قضايي بوده، اشتباه است. بخاطر اينکه در آثاريوسفوس، مورخ قرن اول ميلادي، هيچ اثري از اين مجمع به عنوان دادگاه قضايي وجود ندارد. همچنين اين مجمع، يک دادگاه ويژه براي گروه خاصي هم نبود، بلکه محل و جايگاهي براي مسائل مهم شرعي تمام قوم بود. از نظر فرهنگى و معنوى، اين دوره در تاريخ قوم يهود، دورهاى سرنوشتساز و تعيين کننده بود و به يهوديت، چارچوب معنوى يگانه و کاملاً معينى داد که برخلاف تغييرات و اصلاحات ديگر، طى قرنها در سرزمين مقدس و در مناطق آوارگى پا برجا ماند.37
مجمع کبير، پل ارتباطي ميان تمام پيامبران قبل و بعد از تبعيد ايجاد کرد. مردان مجمع کبير يا مردان کنيسه، در ترجمه و تفسير تورات، اولين علماي تورات و همچنين رابط ميان پيامبران گذشته بودند. سنت يهودي، بعدها تمام تفاسير انجام شده توسط اين مجمع را قانوني اعلام کرد. در واقع، اين مجمع، نقش برجستهاي در حفظ کتاب مقدس ايفا کرد. در اين مجلس که تورات، معيار فعاليتشان بود، شورايي از علما، تورات را به نسلهاي آينده انتقال ميدادند.38
اين مجمع، سرچشمهي بنيادها و نهضتهاي جديدي شد که خودش را به تفسير قوانين موجود و کاربردي محدود نکرد، بلکه رموز شريعت و قوانين را از دل تورات بيرون کشيد و براي برانگيختن و تقويت زندگي ديني و اجتماعي مردم به کار برد.39
بايد گفت که يهوديان عصر عزرا، بر بنيان ديانت پيش از تبعيد، قرائتي نو ارئه کرد که آن را “دين يهود” گويند. عزرا و نحميا، قوم را ترغيب کردند تا پيماني براي احترام به آموزههاي شريعت منعقد کنند تا آيندگان هم آن را رعايت کنند و در عقايد و آداب ديني، همانند گذشتگان، دچار غفلت نشوند. از آن زمان به بعد، کل جامعه، طبق شريعت موسوي زندگي کردند. مردان، زنان، کودکان، خدمتگزاران معبد، در حفظ اين عهد تلاش ميکردند. آنها قسم خوردند تا با بيگانگان ازدواج نکنند. اين مسائل براي عزرا و نحميا داراي اهميت زيادي بود. آنها همچنين قسم خوردند حرمت روز سبت و ساير ايام تعطيل و سال هفتم را نگه دارند و سر هر هفت سال بدهيهاي خود را ببخشند. نحميا جزاي متخلف را محروميت از حقوق اجتماعي مقرر داشت. از آن زمان به بعد، يهود، مراحل وحدت قومي و نژادي خود را به وسيلهي دين، ثابت گردانيد.40
نحميا به مدت 12 سال (432-444ق.م) حاکم سرزمين يهوديه بود. او دراين مدت کوتاه، اقدامات زيادي انجام داد. او دوباره ثروت عمومي را در جامعهي يهوديه رونق بخشيد و مردم را ترغيب کرد تا با پيروي کامل از شريعت و با مساعدت و هماهنگي در کنار همديگر زندگي کنند. وي براي برگزاري بهتر مراسم عبادي و شاديهاي سالانه، شماري از لاويان را که در موسيقي و آواز مهارت داشتند را به اورشليم دعوت کرد.41
عزرا نقش عمدهاي در احياي کامل و مجدد عبادت در معبد داشت. عليرغم اصلاحات نحميا و عزرا، کاهني با يک زن غير يهودي ازدواج کرد. مردم از نقض اين قانون بسيار عصباني شدند و از دادن عشريه به معبد خودداري کردند و در نتيجه مراسم قرباني و عبادت در معبد به فراموشي سپرده شد. در اين ميان پيامبري به نام ملاکي، ظهور کرد تا به اين بيديني و فساد قوم خاتمه دهد. اين پيامبر، اختلاف بين پرهيزکاران و گناهکاران را باعث هلاکت قوم اعلام کرد. نحميا آن کاهن را از کشور اخراج کرد و دوباره آيين عبادي در معبد برگزار شد.42
رعايت سرسختانهي شريعت توسط عزرا، چنان حايل محکمي ميان يهوديان و غير يهوديان کشيد که هرگز امکان شکستن آن ممکن نبود. و کساني که معترض اين شرايط ميشدند، ملزم به ترک جامعهي يهودي بودند.43نوشتن شريعت توسط عزرا انجام ميشد. در واقع، کاتب جاي غيبگو را گرفت و خواندن تورات در مجالس بزرگ يا در خانهها، جانشين وحي پيامبرانه شد.
تورات سرمايهي فکري و معنوي آنها و روحِ معبد مقدس بود. بنابراين، در اين دوره براي آموزش متن شريعت و تورات براي جوانان يهودي، مکاتبي تأسيس شد. يکي از اين مدارس بيت وَآد44 بود که در اورشليم داير شد. معلمان اين مدارس کاتب يا حکيم ناميده ميشدند و مريدان، دانشآموزان حکمت بودند.45
کاتبان دو وظيفه داشتند؛ از يک طرف شرح تورات و از طرفي ديگر ايجاد قوانين قابل اجرا، هم براي زندگي فردي و هم زندگي اجتماعي بود.
نتيجهي عمل کاتبان در مجمع کبير، رشد فکري بسيار مهمي بود که بر نسلهاي بعدي گذاشت و باعث ايجاد انگيزه براي تحقيق و بررسي و تفسير و کشف برخي مفاهيم نهان در بطن تورات شد.46
يک مثل قديمي در بين يهوديان رايج است “حفاظي برگرداگرد تورات بساز”. در اين دوره، تمام تلاش کاتبان اين بود که دستورات تورات را به صورت کامل اجرا کنند. براي نمونه براي کاهش هر چه بيشتر روابط غير مشروع و حفظ عفت و پاکدامني، مردان از گفتگوي خصوصي با زنان متأهل بازداشته شدند. يا براي جلوگيري از نقض احتمالي حرمت روز سبت، تمام کارهاي ممنوعه از عصر روز قبل متوقف ميشد.47
رفته رفته اشتياق مردم براي عبادت و رعايت شرايع يهودي بيشتر ميشد و قوم علاوهبر معبد مقدس، در خانههاي خود نيز به عبادت ميپرداختند.48
نسل اول اين مجمع در زمان عزرا، تقريباً بدون مشکل توانستند اهداف آن را دنبال کنند. به لحاظ تاريخي، توسعه و پيشرفت کامل اين مجمع، نه در دورهي پارسي، بلکه در نيمهي دوم قرن سوم بود. اين مجمع در زمان سلطهي يونان منحل شد (احتمالاً به دليل تحت تأثير قرار گرفتن يهوديان به فرهنگ يوناني). ولي در دورهي مکابيان معروف به سنهدرين شد و دوباره فعاليت خود را آغاز کرد.49 مجمع کبير به خاطر اهميتي که در سنت شفاهي داشت حتي بعدها سنهدرين هم نتوانست عملکرد آن را از بين ببرد و شريعت شفاهي آنان، به صورت ميراثي براي ربيها، تنائيم و آمورائيم منتقل شد. که ثمرهي آن، دو مجموعهي بزرگِ تلمود بابلي و فلسطيني است که تمام احکام يهوديت در آن جا گرفته است.


دیدگاهتان را بنویسید