ديدگاه زيست شناختي …………………………………………………………………………………………………….16
ديدگاه رواني ـ اجتماعي……………………………………………………………………………………………………18
استرس و شخصيت…………………………………………………………………………………………………………………19
استرس و بيماريهاي جسمي………………………………………………………………………………………………………20
استرس و سيستم ايمني بدن ……………………………………………………………………………………………………..22
استرس و فرايندهاي فکري ……………………………………………………………………………………………………..23
عوامل فشارزاي دانشجويي ……………………………………………………………………………………………………..24
تغيير در سبک زندگي………………………………………………………………………………………………………24
ازدحام وشلوغي………………………………………………………………………………………………………………25
امتحانات………………………………………………………………………………………………………………………..26
نمرات ………………………………………………………………………………………………………………………….27
فشردگي دوره هاي تحصيلي……………………………………………………………………………………………..28
رقابت ………………………………………………………………………………………………………………………….28
كمروئي…………………………………………………………………………………………………………………………29
مشکلات مالي، حمايت والدين ………………………………………………………………………………………….30
يافتن دوست جديد…………………………………………………………………………………………………………..30
سنجش فشارزاهاي رواني ـ اجتماعي…………………………………………………………………………………………..31
پيشينه تحقيق ………………………………………………………………………………………………………………………32
پژوهشهاي انجام شده در خارج کشور…………………………………………………………………………………32
پژوهشهاي انجام شده در داخل کشور…………………………………………………………………………………35
فصــل سوم ( روش شناسي تحقيق )
نوع مطالعه…………………………………………………………………………………………………………………………..38
جامعه و نمونه آماري، روش نمونه گيري……………………………………………………………………………………..38
ابزار گردآوري اطلاعات…………………………………………………………………………………………………………38
پرسشنامه مشخصات فردي ………………………………………………………………………………………………..38
پرسشنامه سلامت عمومي…………………………………………………………………………………………………..38
پرسشنامه عوامل فشارزاي رواني – اجتماعي………………………………………………………………………….40
روش اجرا و جمع آوري داده‌ها …………………………………………………………………………………………….40
روش تجزيه و تحليل داده‌ها…………………………………………………………………………………………………….41
ملاحظات اخلاقي………………………………………………………………………………………………………………….41
فصــل چهارم (توصيف و تحليل داده‌ها )
توصيف داده‌ها…………………………………………………………………………………………………………………….42

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تحليل داده‌ها………………………………………………………………………………………………………………………44
فصــل پنجم ( بحث ونتيجه گيري، پيشنهادات)
بحث و نتيجه‌گيري………………………………………………………………………………………………………………..54
پيشنهادات …………………………………………………………………………………………………………………………..56
محدوديت‌هاي تحقيق……………………………………………………………………………………………………………57
منابع
منابع فارسي ………………………………………………………………………………………………………………………..58
منابع لاتين ………………………………………………………………………………………………………………………….62
پيـوست‌ها
پرسشنامه مشخصات فردي ……………………………………………………………………………………………………….65
پرسشنامه عوامل فشارزاي رواني – اجتماعي………………………………………………………………………………….65
پرسشنامه سلامت عمومي………………………………………………………………………………………………………….68
فهرست جداول
جدول (1- 4) توزيع مقطع تحصيلي افراد نمونه به تفكيك جنسيت………………………………………………42
جدول (2-4) نتايج بررسي نرماليتي توزيع نمرات آزمونهاي سلامت عمومي و عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي بوسيله آزمون کولموگروف ـ اسميرنوف……………………………………………………43
جدول (3- 4) ضرايب همبستگي بين عوامل فشارزا و سلامت عمومي………………………………………….44
جدول (4- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه سلامت عمومي در دانشجويان دختر و پسر………………45
جدول (5- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه سلامت عمومي در دانشجويان مجرد و متاهل……………46
جدول ( 6- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه سلامت عمومي در مقاطع تحصيلي مختلف……………..47
جدول (7- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه سلامت عمومي بر حسب مدت زمان اقامت دانشجويان در خوابگاه……………………………………………………………………………………………………………………….48
جدول (8- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه عوامل فشارزا در دانشجويان دختر و پسر…………………49
جدول (9- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه عوامل فشارزا در دانشجويان مجرد و متاهل………………50
جدول (10- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه عوامل فشارزا در مقاطع تحصيلي………………………….51
جدول (11- 4) مقايسه ميانگين نمرات پرسشنامه عوامل فشارزا بر حسب مدت زمان اقامت دانشجويان در خوابگاه……………………………………………………………………………………………………………………….52
جدول (12- 4) ضرايب حاصل از تحليل رگرسيون عوامل فشارزا بر سلامت عمومي………………………53

فهرست تصاوير
تصوير 1- 2 ) تصوير کانن از استرس ……………………………………………………………………………………..16
تصوير 2- 2 ) مسير اصلي پاسخ استرس (سليه 1970)…………………………………………………………………17

فصـل اول
کليات تحقيق
مقدمه
سلامت، يکي از ارکان اصلي توسعه پايدار و بخش جدايي ناپذير آن براي شکوفايي و ارتقاي کيفيت زندگي است. تقريباً همه افراد در جوامع مختلف به شيوه‌هاي گوناگوني به دنبال رسيدن به آرامش و رفاه نسبي در جنبه‌هاي مختلف زندگي هستند. اما با گسترش روز افزون صنعت و تکنولوژي و به تبع آن افزايش مسئوليتهاي افراد، نابهنجاريها، اختلالات رواني و بيماريهاي جسمي نيز رو به افزايش است. در ارتباط با سلامت عمومي معمولاً احساس فشار و تنيدگي نقطه شروع ناراحتي رواني است و تداوم آن موجب اختلال در کنشهاي رواني، اجتماعي و بدني فرد مي‌گردد. در شرايط عادي و معمولي برخي از استرس ها، نگرانيها و ضربه‌هاي روحي و رواني را مي‌توان ناديده گرفت، اما گاهي شدت و پايداري اين عوامل فشارزا به حدي است که حتي فرد را از انجام کارهاي روزمره باز مي‌دارد. استرس يکي از موضوعاتي است که عليرغم پيشرفت علم و تکنولوژي هميشه با بشر همراه بوده و هيچگاه انسان نتوانسته که بطور کامل خود را از آن دور کند. انسان امروزي با دو جنبه متضاد استرس روبرو است؛ از يک سو جزء ضروري از زندگي است که با تحريکات آني، فرد را براي زندگي، حرکت و پيشرفت آماده مي‌نمايد و از سوي ديگر، استرس ريشه بسياري از مشکلات رواني، پزشکي و اجتماعي است. انتشار بيش از يکصد مقاله و کتاب در زمينه بررسي، کنترل و مديريت استرس و اختصاص بيش از سه درصد بودجه ملي کشورها براي مقابله با اثرات استرس و کنترل آن نشان‌دهنده اهميت استرس مي‌باشد ( بنجامين1 ، مترجم دادستان ،1377).
اهميت استرس نه فقط به خاطر خسارت اقتصادي آن است بلکه به خاطر اثرات منفي آن بر سلامت جسم و روان افراد مي‌باشد. امروزه مشخص شده است که استرس با بسياري از بيماريهاي جسمي و رواني ارتباط داشته و يا در ايجاد، تحول وگسترش آن نقش دارد. محققان نشان داده‌اند در صورتي که استرس فرد افزايش يابد مي‌تواند منجر به علايم قلبي ـ عروقي، مشکلات معده‌اي ـ روده‌اي، بي‌خوابي، سردرد، کمردرد ، خستگي و فراموشي، خشکي دهان و تعريق بيش از حد کف دست شود( دالبند ، فرهادي ، 1385).
در سالهاي اخير توجه بيشتري به اين امر شده و پژوهشهاي بسياري در مورد رابطه استرس با زندگي اقشار مختلف بويژه سلامت عمومي آنان انجام شده است.
بيان مسئله
ورود به دانشگاه مقطع بسيار حساسي در زندگي نيروهاي کارآمد و فعال جوان در هر کشوري محسوب مي‌شود و غالباً با تغييرات زيادي در روابط اجتماعي و انساني آنها همراه است. در کنار اين تغيير، به انتظارات و نقشهاي جديدي نيز بايد اشاره کرد که همزمان با ورود به دانشگاه در دانشجويان شکل مي‌گيرد. قرار گرفتن در چنين شرايطي غالباً با فشار و نگراني توأم بوده و عملکرد و بازدهي آنها را تحت تأثير قرار مي‌دهد.
از يک سو لازمه پيشرفت تحصيلي مناسب و موفقيت‌آميز، برخورداري از آرامش و امنيت خاطر در ابعاد زيستي ، رواني و اجتماعي است ولي از سوي ديگر دوره زندگي دانشجويي به واسطه حضور عوامل متعددي دوره فشارزا است و دانشجويان تغييرات زيادي را در زندگي دانشجويي بويژه زندگي خوابگاهي خود تجربه مي‌کنند. يکي از کارکردهاي مهم اين دوره زندگي افراد، دستيابي به استقلال و خود مختاري است که به شکل توانايي تصميم گيري مستقل و انجام تکاليف زندگي بدون اتکاء به ديگران پديدار مي‌شود. بسياري از آنها براي اولين بار با مسائل مالي و نحوه اداره زندگي و تنظيم فعاليتهاي اجتماعي خود روبه رو مي‌شوند. تغيير روابط با خانواده و دوستان، عادت خوردن، خوابيدن و تنهايي نيز بر برخي دانشجويان اثر معکوس مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد که منابع استرس‌زاي اين دوره نيز منحصر به فرد باشد. آشنا نبودن بسياري از دانشجويان با محيط دانشگاه در بدو ورود به دانشگاه، جدايي و دوري از خانواده، عدم علاقه به رشته تحصيلي، الزامات محيط آموزشي، ناسازگاري با ساير افراد در محيط زندگي و کافي نبودن امکانات رفاهي و اقتصادي و مشکلاتي نظير آنها از جمله شرايطي هستند که مي‌توانند مشکلات و ناراحتيهاي رواني را بوجود آورد . وجود اين گونه مشکلات مانع اصلي ظهور تواناييها و استعدادهاي بالقوه دانشجويان و شکوفايي انديشه‌هاي خلاق آنهاست.
توجه به سلامت دانشجويان به ويژه سلامت رواني ـ اجتماعي آنان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. دانشجويان در مواجهه با عوامل استرس‌زا، گستره‌هايي از واکنشهاي جسماني و روانشناختي را نشان مي‌دهند. تظاهرات استرس شامل آسيب هاي جسماني، کمبود انرژي مزمن، کاهش انگيزه، سردرد، مشکلات گوارشي و مشکلات خواب است(وين کلمن2، 1994 ). تحصيلات دانشگاهي، بويژه در رشته‌هاي علوم پزشکي بدليل ماهيت و حجم دروس و کارورزي و بعضاً مشکلات مالي براي برخي دانشجويان ارتباط معکوسي را با بهداشت روان نشان داده است (برامنس3، 1991). دانشجوياني که در دانشگاه غير از شهر زندگي خود پذيرفته مي‌شوند، بدليل عدم سکونت در کنار خانواده و عدم حمايت فردي از طرف آنان، نسبت به دانشجويان بومي دچار مشکلات بيشتري بوده و سازگاري کمتري در مواجهه با عوامل فشارزاي محيطي از خود نشان مي‌دهند ( تازيکي، 1382). موضوعات فوق ما را بر آن داشته تا در اين تحقيق به بررسي عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي و سلامت عمومي دانشجويان مقيم خوابگاههاي دانشگاه علوم پزشکي، خدمات بهداشتي و درماني ايران بپردازيم.
اهميت و ضرورت پژوهش
استرس ضعيف‌ترين و آسيب پذيرترين افراد را هدف قرار داده ، ولي در عين حال قوي‌ترين افراد هم از گزند آن در امان نيستند. استرس ابعاد مختلف شناختي، رواني، اجتماعي، رفتاري را تحت تأثير قرار داده و از کسب معلومات و چگونگي پردازش داده‌ها گرفته تا انگيزه و نگرشها را متأثر ساخته و با مکانيزمهاي خاص خود توان پيش روي و بروز قابليتها و استعدادها را تحليل برده و بدين سان مانع رشد و پيشرفت فرد مي‌گردد.
از دانشجويان به منزله قشر پيشتاز در توسعه انتظار مي‌رود با گذاراندن مقاطع تحصيلي و تأمين هدفهاي آموزشي بتوانند در عرصه توسعه ملي نقش آفريني کنند. دانشجويان بايد با تقاضاهاي روز افزون جهاني که بايد در آن بر مسائلي مثل شغل، شيوه زندگي، دوستان، خانواده، مذهب و سياستها تصميم بگيرند، کنار بيايند و انتظارات خانواده، معلمان، دوستان و ساير گروهها را برآورده سازند، بنابراين پيوندهاي عاطفي مهمي را با محيط يا افراد غير از خانواده برقرار مي‌کنند و نظام هاي ارزشي خاص خود را ايجاد مي‌کنند ( پيلار4 ، 1998 ).
سلامت جسماني و رواني فرد در دوران زندگي دانشجويي مقدم بر ايفاي نقش آتي آنان است. بديهي است هر گونه ضايعه و نارسايي جسماني و روانشناختي و در نتيجه کاهش توانايي اين قشر حرکت ساز، به گونهاي غير قابل اجتناب به کندي پيشرفت جامعه مي‌انجامد. اصولاً چرخش آسياب رشد و توسعه هر کشوري در پرتو تنوير فکري، آزاد انديشي و سلامت رواني ـ اجتماعي افراد آن مرزو بوم است و در اين ميان دانشجويان و رهروان علم، دانش، هنر و معرفت نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌کنند. حال چنانچه علل و عوامل مخربي عملکرد و سلامت آنان را متأثر سازد، اثر و نفوذ چنين تخريبي را بايد در پس‌ماندگي و درخود‌‌ماندگي کل جامعه جستجو کرد. عوامل بسياري در فضاي زندگي دانشجويان مي‌تواند موجب ايجاد استرس گردد و استرس در کنار ساير مسائل فردي، اجتماعي وآموزشي مانع تحقق اهداف بهداشت رواني دانشجويان مي‌گردد. به نظر مي‌رسد نتايج اين پژوهش بتواند تصوير روشني از شرايط زيست رواني اجتماعي دانشجويان مقيم خوابگا‌هها ارائه دهد و سياست‌گذاران و تصميم‌گيران را در اولويت بخشيدن به نيازهاي بهداشتي و حمايتي قشر دانشجو، ياري رساند.
اهداف پژوهش
هدف کلي :
هدف تحقيق حاضر، شناخت رابطه عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي و سلامت عمومي دانشجويان مقيم خوابگاههاي دانشگاه علوم پزشکي، خدمات بهداشتي و درماني ايران در سال تحصيلي 1387ـ1386 مي‌باشد.
اهداف فرعي :
1. تعيين سطح سلامت عمومي دانشجويان به تفكيك جنسيت
2. تعيين سطح سلامت عمومي دانشجويان به تفكيك وضعيت تاهل
3. تعيين سطح سلامت عمومي دانشجويان به تفکيک مقطع تحصيلي
4. تعيين سطح سلامت عمومي دانشجويان به تفكيك مدت زمان اقامت درخوابگاه
5. تعيين شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي در دانشجويان به تفكيك جنسيت
6. تعيين شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي در دانشجويان به تفكيك وضعيت تاهل
7. تعيين شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي در دانشجويان به تفکيک مقطع تحصيلي
8. تعيين شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي در دانشجويان به تفكيك مدت زمان اقامت درخوابگاه
9. رتبه بندي عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي در دانشجويان
هدف کاربردي :
تسهيل در برنامه ريزي مربوط به بهداشت رواني ـ اجتماعي دانشجويان و تدوين راهکارهايي جهت کاهش ميزان عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي و افزايش سلامت عمومي در دانشجويان از اهداف کاربردي اين پژوهش مي‌باشند. تاکيد ويژه بر نقش مددکاران اجتماعي در ارتقاي سطح بهزيستي افراد به خصوص آن دسته از مددکاران اجتماعي که در حوزه امور دانشجويي ( دفاتر مشاوره و راهنمايي دانشجويان ، اداره امور خوابگاهها) فعاليت مي‌نمايند، از ديگر اهداف اين تحقيق است.

سؤالات پژوهش
1. آيا بين عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي و سلامت عمومي دانشجويان رابطه معني‌داري وجود دارد؟
2. سطح سلامت عمومي به تفکيک جنسيت چگونه مي‌باشد؟
3. سطح سلامت عمومي به تفکيک وضعيت تاهل چگونه مي‌باشد؟
4. سطح سلامت عمومي به تفکيک مقطع تحصيلي چگونه مي‌باشد؟
5. سطح سلامت عمومي به تفکيک مدت زمان اقامت درخوابگاه چگونه مي‌باشد؟
6. شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي به تفکيک جنسيت چگونه مي‌باشد ؟
7. شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي به تفکيک وضعيت تاهل چگونه مي‌باشد ؟
8. شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي به تفکيک مقطع تحصيلي چگونه مي‌باشد ؟
9. شدت عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي به تفکيک مدت زمان اقامت درخوابگاه چگونه مي‌باشد؟
10. رتبه بندي عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي در دانشجويان چگونه مي باشد؟
تعريف واژه‌ها و مفاهيم
فشار :
در فرهنگ روانشناسي ربر5 (1985) به معناي هر نيرويي است که بر يک سيستم يا نظام وارد مي‌شود و باعث تغيير شديدي در آن نظام مي‌شود.

تعريف نظري فشار رواني6 :
واژه استرس يک واژه انگليسي مي‌باشد و در زبانهاي مختلف با همين لفظ به کار برده شده است . در زبان فارسي واژه فشار رواني را به جاي استرس به کار برده‌اند که مفهوم دقيقي از استرس نيست (قريب ، 1371). هانس سليه7 ، فشار رواني را درجه سوخت و ساز بدن بر اثر فشارهاي زندگي تعريف مي‌کند( شاملو، 1378). از نظر لازاروس8 استرس، رابطه بين شخص و محيط است که بوسيله وي، عنوان عامل فشار براي سلامتي او برآورد مي‌شود.
تعريف عملياتي عوامل فشارزاي رواني ـ اجتماعي :
در اين پژوهش عوامل فشارزا به عواملي اشاره دارند که به طور کلي در محيطهاي دانشگاهي سرچشمه مي‌گيرند و بر ويژگيهاي اختصاصي دانشجويان متمرکز مي‌باشند. در اين زمينه مي‌توان به فشارزاهاي مربوط به شرايط تحصيلي، محيط آموزشي، فارغ التحصيلي، خوابگاهي، فردي و اجتماعي که دانشجويان آن را تجربه مي‌کنند، اشاره کرد.
سلامت :
سلامت داراي تعاريف گوناگوني مي‌باشد. اما جامع‌ترين و پذيرفته‌ترين آن تعريف سازمان جهاني بهداشت در سال 1948 است که عبارت است از ” تندرستي و رفاه کامل جسمي ، رواني و اجتماعي و نه فقدان بيماري يا ناتواني ” . در سالهاي اخير با گنجاندن ” توانايي داشتن يک زندگي از نظر اقتصادي و اجتماعي مستمر” اين تعريف تقويت شده است.
تعريف نظري سلامت عمومي :
سازمان بهداشت جهاني (WHO) سلامت عمومي را به معناي توانايي دسترسي به اهداف، ارضاء نيازهاي شخصي، مقابله بهينه با مسائل و مشکلات زندگي شخصي (که فقط جنبه بيماري ندارند ) و تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي به شيوه منطقي تعريف کرده است ( رافائل و استفان 9، 2002 ).
تعريف عملياتي سلامت عمومي :

در اين تحقيق سطح سلامت عمومي دانشجو از نمره‌اي که دانشجو در آزمون GHQ28 بدست مي‌آورد، سنجيده مي‌شود.
فصـل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
مفهوم سلامت عمومي
ارائه آمار و تشخيص تعداد تقريبي افراد داراي سلامت عمومي و مشخص کردن معيارهايي براي سنجش سلامت عمومي به صورت تجربي کار بسيار پيچيده‌اي است . اصولاً کشيدن مرزي بين سلامتي و بيماري کار ساده‌اي نيست. با اين وجود تعاريف و ديدگاههاي متفاوتي در مورد سلامت ‏عمومي وجود دارد که به آنها مي‌پردازيم.
منظور از سلامت عمومي ، سلامت ابعاد خاصي از انسان مثل هوش ، ذهن، حالت و فکر مي‌باشد. ازطرف ديگر سلامت عمومي بر روي سلامت فيزيکي هم تأثير مي‌گذارد. بسياري از پژوهشهاي اخير مشخص کرده‌اند که يک سري اختلالهاي فيزيکي و جسمي به شرايط رواني مرتبط هستند (نجات، 1379).
سلامت عمومي داراي چهار خرده مقياس است که عبارتند از : سلامت جسماني، اضطراب، عملکرد اجتماعي و افسردگي .
سلامت جسماني به معناي نداشتن بيماري است . به عبارت ديگر افرادي که براي مدت طولاني دچار علائم بيماري مانند؛ تب، صرع و دردهاي مختلف جسماني مانند سردرد ، دل درد،کمردرد نشود و در صورت ابتلا در مدت زمان کوتاهي بهبود يابد. چنين افرادي داراي سلامت جسماني مناسبي مي‌باشند( رافائل ،2002‏).
يکي از خرده مقياسهاي ديگر سلامت عمومي، اضطراب است. فرويد اضطراب را ” درد رواني” مي‌داند (آزاد،1375). يعني همانطور که اگر بدن دچار بيماري گردد، اولين نشانه آن به صورت تب ظاهر مي‌گردد؛ زماني که فرد دچار مشکل مي‌شود، اولين نشانه آن به شکل اضطراب پديدار مي‌گردد(لازاروس ،1972).
عملکرد اجتماعي يکي ديگر از خرده مقياسهاي سلامت عمومي است که به موفقيت فرد در برقراري روابط بين فردي، انجام مسئوليتهاي اجتماعي در قبال خودش و ديگران، احساس مفيد بودن ، فعال و بارور بودن فرد مي‌پردازد( منشي، 1378).
يکي از خرده مقياسهاي ديگر سلامت عمومي، افسردگي است. از واژه افسردگي بسته به کاربردهاي مختلف آن در جايگاه يک “نشانه”، “نشانگان” و يا يک “اختلال” تعاريف گوناگوني به عمل آمده است. تعريف افسردگي به عنوان يک “نشانه” عبارت است از ظاهر شدن خلق غمگين در تجربه معمولي زندگي؛ مثلاً واکنش شخصي در برابر از دست دادن فرد مورد علاقه مي‌تواند با حالت غمگيني ظاهر شود. وقتي افسردگي در جايگاه نشانگان به کار مي‌رود اشاره دارد به اينکه نشانه خلق غمگين با نشانه‌هاي ديگر همراه است؛ مانند تغييرات شناختي و انگيزشي ، اختلال در اشتها و خواب و ساير نشانه‌هاي مرتبط. اين نشانه‌ها بر حسب سن و سطح رشدي، متفاوت است (نلسون10، 2002).
تقريباً همه افراد گاهي احساس افسردگي مي‌کنند و افسردگي پاسخ طبيعي انسان به فشارهاي زندگي است. در افسردگي بهنجار حالات خلقي معمولاً بيش از دو هفته طول نمي‌کشد و اشکال جدي در خواب و اشتها بوجود نمي‌آورد(اتيکسون و هيلگارد ، 1983، ترجمه براهني ).
تعاريف سلامت عمومي
سلامت عمومي و بهنجاري با توجه به موقعيت اجتماعي ، سن و فرهنگ به اشکال متفاوتي تعريف شده است. پزشکان و افرادي که با ديد پزشکي به مسأله نگاه مي‌کنند، بهنجاري يا سالم بودن را ‏‏نداشتن علائم بيماري تلقي مي‌کنند؛ به عبارت ديگر سلامتي و بيماري را در دو قطب مخالف يکديگر قرار مي‌دهند و براي اينکه فرد سالم بيمار شود بايد از قطب سالم به قطب مخالف برود (ميلاني فر،1374).
سازمان بهداشت جهاني(WHO) سلامت عمومي را به معناي توانايي دسترسي به اهداف ، ارضاء نيازهاي شخصي، مقابله بهينه با مسائل و مشکلات زندگي شخصي (که فقط جنبه بيماري ندارند ) و تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي به شيوه منطقي تعريف کرده است( رافائل و استفان 11، 2002 ).
سليگمن12 ( 2000‏) سلامت عمومي را شادابي روحي – رواني و ايجاد برنامه‌هايي براي رشد و ‏نگهداري سلامت فيزيکي مي‌دانند. از اين ديدگاه، مسئوليت بهداشت رواني، حفظ روحيه با نشاط و‏‏ شادابي و طرح برنامه‌هاي مناسب براي رشد و نگهداري سلامت فيزيکي به عهده خود فرد مي‌باشد ‏‏: يعني چنين مسئوليتي به هيچ وجه به صورت انحصاري به افراد ديگر از قبيل والدين ، معلمان ، مشاوران و يا جامعه محول نمي‌شود . هرچند که افراد و جامعه نيز در قبال سلامت عمومي فرد مسئوليت دارند.
بوتيلر13 و همکاران (2000) سلامت عمومي را نداشتن بيماري جسمي و برخورداري از رفاه مادي (مسکن، تغذيه، پوشاک و وسائل حمل و نقل مناسب) و آرامش فکري مي‌دانند که در نتيجه خودآگاهي، عزت نفس، خود پنداره مثبت، احساس کارآمدي، پذيرش خود و ديگران( به صورت ‏واقعي در روابط بين فردي ) و غلبه بر ترس حاصل مي‌شود.
نوابي‌نژاد(1379‏) سلامت عمومي را بيداري و رهايي ‏استعدادهاي فرد براي از قوه به فعل رساندن، تحقق بخشيدن به تواناييهاي خويش و يافتن معناي ‏ ژرفتري در زندگي مي‌داند.
‏ برخي سلامت عمومي را نشاط فردي ـ اجتماعي مي‌داند که در نتيحه داشتن ادراک درست از واقعيت و پذيرش مسئوليت در قبال نشاط خود و جامعه بدست مي‌آيد؛ يعني فرد علاوه بر اين که ضامن سلامت جسماني ، عاطفي و رواني خود مي‌باشد بايد در قبال سلامت جامعه نيز احساس مسئوليت کند؛ چرا که رعايت امور اجتماعي مثل تميز نگه داشتن هوا و مکانهاي عمومي ( مئل خيابانها ، کوچه‌ها ، پارکها، اتوبوسها و مکانهاي کاري محل زندگي فرد) از بروز بيماريهاي مختلف رواني و جسماني جلوگيري مي‌کند و موجب نشاط و شادابي همگاني و برقراري روابط سالم ‏و انساني افراد با يگديگر مي‌شود.
همان طور که ملاحظه مي‌شود سلامت عمومي در هيچ يک از تعاريف فوق با فهرست يا ‏خصوصيات ثابت و ويژگيهاي معيني تعريف نشده است و درهر کدام از آنها به جنبه‌هاي خاصي از اين مبحث گسترده پرداخته شده است. اين امر ناشي از اين است که مبحث سلامت عمومي موضوع وسيع و گسترده‌اي است که عوامل گوناگون تحت شرايط متفاوت آنرا تحت تأثير قرار مي‌دهند.
بنابراين پرداختن به جنبه خاصي از سلامت عمومي ، نمي‌تواند ديدگاه کامل و روشني از سلامت ‏عمومي ارائه دهد بلکه در نظرگرفتن عوامل و جنبه‌هاي مختلف که در تعاريف گوناگون به آنها اشاره شده جهت شناخت کامل و دقيق از سلامت عمومي ضروري است.
ديدگاههاي مربوط به سلامت عمومي
‏ در بعضي از نظريه‌هاي شخصيت ، مسأله سلامت عمومي تحت عنوان شخصيت سالم مورد بحث و ‏بررسي قرار گرفته که درآ‏ن ويژگيهاي افراد سالم و ملاکهاي سلامت عمومي مشخص شده است. در‏اين رابطه به چند نظريه به طور اختصار اشاره مي‌شود.
‏ ديدگاه اتکينسون و هيلگارد
‏ اتکينسون و هيگلارد14 (ترجمه براهني و همکاران1380) معتقدند نمي‌توان به طور دقيق افراد برخوردار از سلامت عمومي را از افراد ناسالم و بيمار رواني متمايزکرد؛ با اين حال افراد برخوردار ازسلامت عمومي را داراي ويژگيهاي زير مي‌دانند:
1. کارآمدي در ادراک :
افراد بهنجار در ارزيابي تواناييهاي خود واقع بين هستند؛ يعني تواناييهاي خود را بيشتر از آن چيزي ‏که هست برآورد نمي‌کنند و در عين حال تواناييهاي خود را ناديده ‏نمي‌گيرند و از گفتار و رفتار ديگران ادراک درستي دارند. چنين افرادي از يک هويت اطلاعاتي برخوردار مي‌باشد.
2. خود شناسي:
افراد داراي سلامت عمومي ‌تا حدودي به انگيزه‌ها و احساسات خود آگاهي دارند؛ احساسات و رفتارهاي مهم خود را از خود پنهان نمي‌کنند بلکه مي‌توانند با آنها روبرو شوند .
3. عزت نفس و پذيرش :
افرادي که از سلامت عمومي برخوردارند، تا حدودي احساس مي‌کنند که با ارزش و مورد ‏قبول اطرافيان خود هستند و قادرندکه در موقعيتهاي اجتماعي به طور خودجوش عمل کنند.
4. توانايي در برقراري روابط محبت‌آميز :
افرادي که از سلامت عمومي برخوردارند توانايي آن را دارند که روابط عاطفي و محبت‌آميز با سايرين برقرار نمايند و نسبت به نيازها و احساسات ديگران حساس هستند و براي ارضاء نيازهاي خود آنان را تحت فشار قرار نمي‌دهند. چنين افرادي از عملکرد اجتماعي بسيار مناسب، که از نشانه‌هاي سلامت عمومي و خصوصيات افراد داراي سبک هويت اطلاعاتي هستند ، برخوردار مي‌باشند.
5. فعال و بارور بودن :
افرادي که از سلامت عمومي برخوردارند توانايي خود را در مسير فعاليتهاي بارور به کار مي‌اندازند ؛ فعال هستند و زندگي خود را دوست دارند .
ديدگاه فرانکل
فرانکل(1974) اراده معطوف به معنا را ملاک سلامت عمومي مي‌داند. او فن ” معنا درماني” را براي کساني که زندگي شان بدون معناست معرفي نمود. در اين نظريه طبيعت انسان بر سه ستون استوار است: آزادي، اراده و اراده معطوف به معناي زندگي. او معتقد است ، با اين که انسان پيوسته در معرض شرايط بيروني است (که بر زندگي او تأثير مي‌گذارند)، با اين حال او در انتخاب واکنشهاي ‏خود نسبت به اين اوضاع و شرايط آزاد است. اراده معطوف به معناي زندگي، به نياز مداوم انسان به جستجو، نه براي خويشتن، بلکه معنايي که به هستي ما مي‌بخشد، ارتباط مي‌يابد. هر چه بتوانيم از خود فراتر رويم و خود را در راه چيزي يا کسي ايثار کنيم، انسان‌تر مي‌شويم. محبوب چيزي يا کسي شدن معيار نهايي رشد و پرورش شخصت سالم است(اسپريول15، 2000).
ديدگاه آلپورت16
آلپورت (1974)، فرد سالم و بالغ را کسي مي‌داند که پيوسته در حال شدن است و شخص نابالغ کسي است که به خاموشي گراييده است(به نقل از فراهاني 1379). آلپورت سلامت عمومي را داراي مشخصه‌هاي زير مي‌داند:
1. شخصيت بالغ وپخته داراي احساس گسترش يافته از خود است.
2. سازگاري اجتماعي فرد بالغ وپخته با ارتباط گرم و صميمانه توصيف مي‌شود.
3. داراي امنيت هيجاني و رواني است.
4. ادراک درست و بجا از مهارتهاي واقعي خود دارد.
5. فرد سالم و رشد يافته فلسفه زندگي خود را تشخيص مي‌دهد ومي‌تواند معنادار بودن ‏زندگي را بطور واضح ببيند.
ديدگاه آدلر17
آدلر(1969)، فرد برخوردار از سلامت عمومي را فردي مي‌داند که ‏توان و شهامت رسيدن به اهدافش را دارد؛ چنين فردي جذاب، شاداب، مطمئن و خوش بين است وضمن پذيرفتن اشکالات خود، در حد توان اقدام به رفع آنها مي‌کند. او روابط خانوادگي صميمي و ‏مطلوبي دارد وجايگاه خود را در جامعه و خانواده بدرستي مي‌شناسد؛ در زندگي هدفمند و غايتمدار ‏است . چنين فردي سعي درکاستن عقده حقارت خود دارد و به دنبال غلبه بر بي جرأتي خود مي‌‏باشد و در نهايت موفق مي‌شود که انگيزه‌هاي نامطلوب خود را دگرگون سازد (به نقل از ويب و مکرلم18 ،2001).
ديدگاه اليس19
اليس(1973)، مشکلات رواني افراد را نتيجه شناختهاي نادرست آنان مي‌داند؛ زيرا جهان به خودي خود نه خوب است، نه بد؛ بلکه طرز تفکر ما آن را خوب يا بد مي‌کند. در نتيجه مي‌توان گفت که هيجانهاي هر فرد ناشي از شناختهاي وي است . اليس افکار غيرمنطقي را علت بروز اختلالهاي عاطفي و رفتاري معرفي مي‌کند. بنابراين فرد سالم کسي است که‏ افکار، باورها، نگرشها وعقايد منطقي داشته باشد (به نقل از شفيع آبادي و ناصري ،1376‏).
اليس ، دوازده اصل زير را به عنوان معيارهاي سلامت عمومي شناختي ذکر مي‌کند:
نفع شخصي، رغبت اجتماعي، خود فرماني، تحمل، انعطاف پذيري، پذيرش، عدم اطمينان، تعهد و تعلق نسبت به چيزي ‏خارج از وجود خود، تفکر علمي، پذيرش خود، خطر نمودن و لذت‌گرايي بلند پايا (آزاد، 1375‏).
ديدگاه فرام
فرام (1963) در روان شناسي نخستين نظريه پردازي است که سلامت عمومي را با خوشبختي برابر مي‌داند. خوشبختي بخش جدايي ناپذير شخصيت سالم است. فرام شخصيت انسان را بيشتر محصول ‏فرهنگ مي‌داند؛ در نتيجه به اعتقاد وي، سلامت عمومي بسته به اين است که جامعه تا چه اندازه‏ نيازهاي افراد جامعه را برآورده مي‌کند نه اينکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار مي‌نمايد؛ لذا سلامت عمومي پيش از آنکه امري فردي باشد، مساله‌اي اجتماعي است. جامعه سالم به اعضاي خود امکان مي‌دهد که به يکديگر عشق بورزند، بارور، کارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عينيت خود را بارور و نيرومند سازند.
فرام ( 1963) معتقد است که تلاش براي سلامت عاطفي و رواني، استعدادي فطري است که در نهاد همه انسانها وجود دارد. تنها تفاوتي که بين شخصت سالم و ناسالم وجود دارد، نحوه ‏ارضاي نيازهاي رواني است، به اين معني که شخصيت سالم، نيازهايش را از راههاي معقول، مولد و بارور ارضاء مي‌کند ولي انسان ناسالم از راههاي نامعقول (به نقل ازکورسيني20، 1973‏). انسان سالم از نظر فرام داراي جهت‌گيري بارور است؛ بدين معنا که استعدادها و قدرتهاي خويش را به نحو سازنده به کار مي‌بندد و اين باروري در عشق، تفکر و وجدان اخلاقي انسان سالم بارز است(شولتز21، ترجمه خوشدل ،1380).

ديدگاه کارل هورناي22
هورناي(1929) انسان برخوردار از سلامت عمومي را داراي ويژگيهايي به ‏شرح ذيل مي‌داند(به نقل از جنابي،1380‏):
1. احساس عدم امنيت نمي‌کند ، لذا فاقد پرخاشگري و خود شيفتگي است.
2. قدرتمندي نيازهاي “خود” ( عدم امنيت ، پرخاشگري و خود شيفتگي ) در او کم و متعادل است و توانايي تغيير، تحول و جايگزيني اين نيازها را دارد.
3. از خود واقعي و استعدادهايش،کم و بيش آگاه است و بسياري از مشکلات زندگي‌اش را به تنهايي حل مي‌کند.
4. انسان سالم به دليل آگاهي از خود واقعي و استعداد بالقوه خود تسليم محض شرايط اجتماعي و فرهنگي نمي‌شود؛ بلکه داراي ابتکار و شخصيت مستقلي است.
ديدگاه فرويد 23
فرويد (1940) خودآگاهي را ضرورت سلامت عمومي مي‌داند: يعني هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب بروز مشکل شود، بايد خود آگاه شود. خودآگاهي حقيقي ممکن نيست مگر اينکه کنترل غير واقعي و يا زياد از حد ” من برتر ” در هم شکسته شود (به نقل ازجنابي ،1380).
ديدگاه مازلو 24
مازلو(1962) ويژگيهاي افراد سالم را از نظر روان شناختي به شرح ذيل بيان مي‌کند :
اين افراد نيازهاي سطح پائين را برآورده کرده‌اند و اختلال روانشناختي ندارند؛ مي‌دانند که چه کسي هستند و کجا مي‌روند. افراد سالم ادراک درستي از واقعيت دارند؛ آنها طبيعت ديگران و خود را به صورت واقعي و حقيقي مي‌پذيرند. بنابراين حالت تدافعي ندارند و با خودشان در صلح و آشتي هستند.
اين افراد به مسائل خارج از خود (مربوط به ديگران) نيز توجه مي‌کنند و بدون استثناء وظيفه شناس هستند. آنها نياز به استقلال و خلوت دارند و به رضايت ديگران متکي نيستند. ويژگي ديگر اين افراد، کنش مستقل است که با نياز به خلوت و استقلال ارتباط نزديکي دارد(کوباسا25، 2001).
ديدگاه گلاسر
گلاسر (1967) انسان سالم را کسي مي‌داند که :
1. واقعيت را انکار نکند و درد و رنج موقعيتها را با انکار کردن ناديده نگيرد ؛بلکه با ‏موقعيتها به صورت واقع گرايانه روبه رو شود.
2. هويت موفق داشته باشد؛ يعني به ديگران عشق و محبت بورزد و عشق و محبت آنها را پاسخ دهد. احساس ارزشمندي کند و ديگران نيز احساس ارزشمندي او را تأييد کنند. توجه او به لذت، در‏ازمدت، منطقي و منطبق با واقعيت باشد. مسئوليت زندگي و رفتارش را بپذيرد؛ چرا که پذيرش ‏مسئوليت کاملترين نشانه سلامت عمومي است.
3. بر زمان حال وآينده تاکيد نمايد نه برگذشته. تاکيد او برآينده نيز جنبه درون نگري داشته ‏باشد و به صورت خيال پردازي نباشد واقعيت درماني گلاسر نيز بر سه اصل قبول واقعيتها، قضاوت درست از رفتار و پذيرش مسئوليت رفتار و اعمال استوار است. تحقق اين سه اصل در شخص، نشانگر سلامت عمومي است ( شفيع آبادي، 1376).


دیدگاهتان را بنویسید