4-2- پيشينه تجربي موضوع…………………………………………………………………………………………………………52
1-4-2- تحقيقات داخلي……………………………………………………………………………………………………………..52
2-4-2- تحقيقات خارجي……………………………………………………………………………………………………………53
فصل سوم: روش پژوهش
1-3- روش اجراي تحقيق …………………………………………………………………………………………………………..56
2-3- طرح تحقيق ……………………………………………………………………………………………………………………..56
3-3- جامعه تحقيق ……………………………………………………………………………………………………………………58
4-3- حجم نمونه ………………………………………………………………………………………………………………………58
5-3- ابزار گردآوري داده ها ………………………………………………………………………………………………………..58
3- روايي و پايايي ………………………………………………………………………………………………………………………59
6-3- روش و ابزار تجزيه و تحليل داده ها ………………………………………………………………………………….. 60
فصل چهارم: يافته هاي پژوهش
جدول آمار توصيفي شماره 1 ……………………………………………………………………………………………………….62
جدول آمار توصيفي شماره 2………………………………………………………………………………………………………..63
جدول آمار توصيفي شماره 3 ……………………………………………………………………………………………………….63
جدول آمار توصيفي شماره 4 ……………………………………………………………………………………………………….64
جدول آمار توصيفي شماره 5 ……………………………………………………………………………………………………….64
جدول آمار استنباطي شماره 1 ………………………………………………………………………………………………………65
جدول آمار استنباطي شماره 2 ………………………………………………………………………………………………………66
جدول آمار استنباطي شماره 3 ………………………………………………………………………………………………………67
جدول آمار استنباطي شماره 4 ………………………………………………………………………………………………………69
جدول آمار استنباطي شماره 5 ………………………………………………………………………………………………………71
جدول آمار استنباطي شماره 6 ………………………………………………………………………………………………………73
جدول آمار استنباطي شماره 7 ………………………………………………………………………………………………………75
جدول آمار استنباطي شماره 8 ………………………………………………………………………………………………………77
فصل پنجم : بحث و نتيجه گيري

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-5- خلاصه تحقيق …………………………………………………………………………………………………………………..80
2-5- بحث و تفسير نتايج …………………………………………………………………………………………………………..81
3-5- محدوديت هاي تحقيق ………………………………………………………………………………………………………85
4-5- پيشنهادها …………………………………………………………………………………………………………………………85
منابع ……………………………………………………………………………………………………………………………………….. 87
چکيده:
هدف از اجراي اين پژوهش بررسي نقش آموزش مبتني بر موسيقي بر کاهش اختلال يادگيري دانش آموزان ابتدايي شهرستان گيلانغرب است. روش مورد استفاده در اين نوع پژوهش از نوع شبه آزمايشي با پس آزمون و پيش آزمون و دو گروه آزمايش و کنترل است. جامعه اي که هدف اين مطالعه مي باشد دانش آموزان پايه سوم ابتدايي شهرستان گيلانغرب در سال تحصيلي 93-92 مي باشد و نمونه هاي انتخاب شده به تعداد 30 نفر(15نفر در گروه آزمايش و 15 نفر در گروه کنترل) و به صورت نمونه در دسترس انتخاب گرديده اند. مدت زمان اجراي اين پژوهش در طول مدت هشت هفته جلسه آموزشي است. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه مشکلات يادگيري کلورادو مورد استفاده قرار گرفت. پايايي اين پرسشنامه، مولفه هاي آن، توسط سازندگان پرسشنامه با روش هاي همساني دروني و بازآزمايي بررسي شده و مقادير قابل قبولي را به دست داده است. روايي تفکيکي و روايي سازه پرسشنامه مذکور در حد مطلوب گزارش شده است. همچنين روايي همگراي مولفه هاي اين پرسشنامه با پرسشنامه پيشرفت تحصيلي استاندارد به اين ترتيب گزارش شده است: خواندن 64/.؛ رياضي44/.؛ شناخت اجتماعي 64/.؛ اضطراب اجتماعي64/. و عملکرد فضايي 30/.فرضيه هاي پژوهش به کمک آزمون تحليل کواريانس تحليل شدند. نتايج به دست آمده نشان داد که: گروه آزمايش پس از استفاده از آموزش مبتني بر موسيقي در اختلالات يادگيري شامل کاهش اختلال خواندن، کاهش اختلال نوشتن، کاهش اختلال رياضي، کاهش اضطراب اجتماعي و افزايش شناخت اجتماعي رشد محسوسي داشته اند. تجزيه و تحليل داده هاي گردآوري شده در پژوهش با استفاده از نرم افزارspss و با استفاده از روش هاي آمار توصيفي از شاخص هاي ميانگين، انحراف معيار و در بخش آمار استنباطي از روش تحليل کواريانس استفاده شد.
کليد واژه ها: موسيقي، آموزش مبتني بر موسيقي، اختلال يادگيري، يادگيري.

فصل يکم
مقدمه پژوهش
1-1-مقدمه:
يكي از اهدافي كه از طريق پرداختن به موسيقي در مدارس دوره ابتدايي محقق مي شود، استفاده از كاركرد هاي آن در فرآيند ياددهي و يادگيري مي باشد.در جريان ياددهي يادگيري حواس و هوش هاي گوناگون دخالت دارند و هرچه در اين امر از هوش هاي زيادي استفاده مي شود به همان ميزان از آموزش تك بعدي، يك سويه وانفعالي دور شده و به سوي آموزشي تعاملي پويا و پايدار و چند بعدي حركت خواهد شد. يكي از هوش هاي به اثبات رسيده انسان هوش موسيقيايي موزون است اگر روند آموزش با ريتم، وزن و آهنگ همراه باشد درك مفاهيم آموزشي براي دانش آموزان بهتر و سهل تر خواهد بود اگر در آموزش مفاهيم درسي به فراخور موضوع از موسيقي استفاده شود فرآيند ياددهي-يادگيري با موفقيت بيشتري انجام خواهد شد. امروزه موسيقي و تاثيرات نوروفيزيولوژيک آن مورد توجه بسياري از محققان در سراسر دنياست(کيهاني و شريعت پناهي،1387). تنفس، گام برداشتن، ضربان قلب، همگي سيمايه هاي موزون و يا ريتميک از حيات جسماني ما به شمار مي آيند(استور، 2001). توانايي بيان و احساس ضرب در کودک و بزرگسال فراتر از لذت بردن و واکنش هاي پيش پا افتاده آنها به موسيقي ساده است. ضرب هاي يکسان زير بناي توانايي درک الگوهاي گفتار و زبان به شمار مي آيد و به همين جهت واجد اهميت بسياري است(جنسن، 1386). بين شناخت و موسيقي ارتباط وجود دارد، چي هو و چون(2003) آموزش موسيقي به صورت نظام مند و منظم را در زمينه پردازش حافظه موثر مي داند، کولير و لوگان (2000) نيز بر اين باورند که عملکرد حافظه کوتاه مدت با بهره گيري از تحريکات موزون شنيداري متناوب، بهتر از زماني است که تحريکات بينايي به کار برده مي شود . گفته مي شود که موسيقي از راه تصوير سازي ذهني، تقويت حافظه را به دنبال دارد(خلف بيگي و همکاران، 1385). نشانه ها و علائم متعددي وجود دارد که نشان مي دهد شبکه هاي عصبي اختصاصي پردازش موسيقي در مغز به صورت کاملا مستقل و جداگانه (مستقل از ديگر ساختارهاي عصبي مغز) عمل مي کنند(ملايري و همکاران، 1384). تقويت و تسهيل عملکرد شبکه هاي دخيل در موسيقي در نيمکره چپ (از طريق آموزش زود هنگام موسيقي)، توانايي ذهني مربوط به اين نواحي، که شامل اجزاي مورد نياز ذهن براي استدال مي شوند، را افزايش مي دهد. نتايج تحقيقات در ايران نيز نشان دهنده افزايش رشد شناختي کودکان و افزايش توانايي استدلال عمومي بر اثر آموزش موسيقي بوده است(ميربها و همکاران،1382).
1-2-بيان مساله:
از آنجا که يادگيري اساس رفتار انسان را تشکيل مي دهد، فرد از طريق يادگيري است که با محيط خود آشنا مي شود. زندگي در هر مرحله اي از رشد و براي ادامه ي آن مستلزم يادگيري است زيرا قسمت عمده رفتار انسان آموختني است. زبان و بيان احتياجات خود، بروز عواطف، کنترل احساسات، معاشرت با همنوعان و رشد قوه ي تفکر از طريق آموختن امکان پذير است. بنابراين توجه به يادگيري و لحاظ موضوع مربوط به آن در فعاليت هاي تربيتي شرط اساسي موفقيت مربيان است(شريعتمداري، 1390، ص314). اصطلاح اختلال يادگيري را اولين بار ساموئل کرک در سال 1963 در انجمني از والدين که در شهر نيويورک تشکيل شده بود، پيشنهاد کرد(نريماني و همکاران، 1391، به نقل از شهيم و هارون رشيدي، 1386). اين اختلال به طور عمده در کودکان 7تا 10 ساله ديده مي شود(کاپلان، سادوک و گرب، 2002 و ترجمه پورافکاري، 1382). با توجه به اين که پردازش موسيقي در مغز در مناطقي متفاوت از مناطق درگير در ادراک ساير اصوات از جمله گفتار، صورت مي‌پذيرد امروزه از موسيقي درماني در توانبخشي ذهني و جسمي و نيز کمک به رشد دقت شنيداري و بهبود توجه و تمرکز و در نهايت رشد مهارتهاي گفتاري استفاده مي‌شود. اين امر در مورد مبتلايان به اختلال يادگيري بيشتر صدق مي‌کند(زاده محمدي، 1384).
1-3-اهميت و ضرورت تحقيق:
يکي از روش هاي مفيد براي يادگيري مطالب به ويژه براي دانش آموزان، جايگزيني مطالب و مفاهيم جديد به جاي اشعار و ترانه هاي موسيقي است. زماني که فرد مطالب و انديشه ها و کلمات را با موسيقي تنظيم و هماهنگ مي نمايد، ضمن اينکه مناطق مختلفي از مغز فعال مي گردند، مطالب در شاهراه هاي متفاوت حافظه ذخيره شده و به اين ترتيب ، قدرت يادگيري مطالب تقويت مي گردد(همان،ص 129).
کودکان مبتلا به اختلال يادگيري کودکاني هستند که داراي الگوهاي غير معقول در درک اين جهان مي باشند. الگوهاي عصب شناختي آنان به نظر مي رسد تا اندازه اي از کودکان هم سنشان که اين اختلال ها را ندارند، متفاوت مي باشند. افراد مبتلا به اختلال يادگيري در نوعي ناکامي تحصيلي و اجتماعي مشترک هستند. آنان آنچه را که ديگران در همان سطح هوشي به انجام مي رسانند قادر نيستند انجام دهند(کالاگر و همکاران، 1387). در بروز اختلالات يادگيري عوامل مختلف آموزشي، محيطي، روانشناختي و حتي ژنتيکي دخيل اند و شامل نقايص نورولوژيک (عصب شناختي)، تحصيلي، اجتماعي، عاطفي و سازشي مي شوند(نريماني و همکاران، 1391، به نقل از رومن، 1998).
در حوزه روانشناسي، موسيقي را همچون زبان هاي رايج دنيا نوعي زبان دانسته اند که مناطق خاص خود را در مغز دارد و همچون زبان، درک آن نيازمند آموزش است(کيهاني و شريعت پناهي،1387). يک تجربه لذت بخش مي تواند بيماران را در برابر شرايط نااميد کننده يا ناخوشايند زندگي تامين و حمايت کند. باتوجه به اينکه بسياري از ديدگاه ها به تاثير موسيقي به مثابه يکي از روشهاي درمان در بهبود عملکرد کودکان داراي اختلال ويژه معتقدند و با نظر به اهميت موسيقي درماني، پژوهش حاضر با هدف بررسي اين شيوه بر کاهش اختلال يادگيري کودکان انجام مي شود.
1-4- اهداف پژوهش:
1-4-1- هدف کلي:
نقش آموزش مبتني بر موسيقي بر کاهش اختلال يادگيري دانش آموزان پسر پايه سوم ابتدايي شهرستان گيلانغرب در سال 93-92
1-4-2- اهداف فرعي:
1-نقش آموزش مبتني بر موسيقي بر کاهش اختلال خواندن دانش آموزان ابتدايي شهرستان گيلانغرب.
2- نقش آموزش مبتني بر موسيقي بر کاهش اختلال نوشتن دانش آموزان ابتدايي شهرستان گيلانغرب.
3- نقش آموزش مبتني بر موسيقي برکاهش اختلال رياضي دانش آموزان ابتدايي شهرستان گيلانغرب.
4-نقش آموزش مبتني بر موسيقي بر کاهش اضطراب اجتماعي دانش آموزان ابتدايي شهرستان گيلانغرب.
5-نقش آموزش مبتني بر موسيقي بر افزايش شناخت اجتماعي دانش آموزان ابتدايي شهرستان گيلانغرب.
1-5- فرضيه‏هاي تحقيق:
1-آموزش مبتني بر موسيقي در کاهش اختلالات يادگيري دانش آموزان تاثير دارد.
2-آموزش مبتني بر موسيقي در کاهش اختلال خواندن دانش آموزان تاثير دارد.
3- آموزش مبتني بر موسيقي در کاهش اختلال نوشتن دانش آموزان تاثير دارد.
4- آموزش مبتني بر موسيقي در کاهش اختلال رياضي دانش آموزان تاثير دارد.
5- آموزش مبتني بر موسيقي در کاهش اضطراب اجتماعي دانش آموزان تاثير دارد.
6- آموزش مبتني بر موسيقي در افزايش شناخت اجتماعي دانش آموزان تاثير دارد.
1-6- تعاريف نظري و عملياتي متغيرها:
1-6-1- تعاريف مفهومي:
موسيقي: شکلي از هنر است که احساس، عاطفه، ادراک و شناخت انسان را بدون نياز به تکلم و زبان منتقل مي کند. استفاده بشر از موسيقي امري آسان و قابل دسترس بوده چون ريتم و ملودي به عنوان دو رکن اساسي موسيقي، در سرشت انسان وجود داشته است(زاده محمدي، 1384).
اختلال يادگيري: کميته مشورتي ملي براي کودکان معلول آمريکا اختلال يادگيري را چنين تعريف کرده است: اختلال يادگيري يک اصطلاح عام است که به گروه ناهمگني از مشکلات اطلاق مي شود. وجه مشخصه اين مشکل وجود مشکلات مهم در کسب و استفاده از توانايي هاي شنيدن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، استدلال و يا توانايي هاي رياضي مي باشد(کرک و همکاران،1377،ص20).
اختلال رياضي: ناتواني در انجام مهارت هاي رياضي که با توجه به ظرفيت هوش و سطح آموزش از کسي انتطار مي رود(احدي، کاکاوند، 1387).
“خواندن” فرايندي شناختي است که در آن ديدگاه هاي خواننده و فرايند خواندن ارتباط زيادي با مطلبي که بناست فراگرفته شود، پيدا مي کنند. در واقع فرايندي پيچيده و عالي است که اجزاي بسيار متفاوتي را در بر مي گيرد(خرازي، 1383، ص 171).
1-6-2- تعاريف عملياتي:
آموزش مبتني بر موسيقي: آموزشي در قالب کلمات ريتميک توسط معلم براي بيان و ارائه درس و تکرار آن از جانب دانش آموز براي يادگرفتن مطلب ارائه شده، و استفاده از موسيقي بي کلام براي ايجاد انگيزه و هيجان در دانش آموزان.
دانش آموزان با اختلال يادگيري: شامل دانش آموزاني مي شوند که در پايه سوم ابتدايي در حال تحصيل هستند که داراي هوش طبيعي و حواس سالم (بينايي، شنوايي و …) با مراجعه به دفترچه سلامت آزمودني ها مي باشند و برمبناي پرسشنامه اختلال يادگيري، اختلال دانش آموزان مورد تاييد باشد.
اختلال رياضي: ناتواني در انجام مهارت هاي رياضي، سوالات 16، 18، 19 و20 پرسشنامه مشکلات يادگيري کلورادو اين اختلال را اندازه گيري مي کند. دانش آموز در پايان بتواند محاسبات رياضي را به درستي انجام دهد و بتواند در آزمون نمره قبولي را کسب کند.
اختلال خواندن: دانش آموز در خواندن کند است و هنگام خواندن کلمات را اشتباه و جابجا مي خواند. سوالات 2 تا 6 پرسشنامه مشکلات يادگيري کلورادو اين اختلال را اندازه گيري مي کند.
اختلال نوشتن:دانش آموز با ناتواني در بيان نوشتاري کلمات، همچنين نوشته هايش آشفته،کثيف و بدخط مي باشد.سوالات 1 و 14، 15 پرسشنامه مشکلات يادگيري کلورادر اين اختلال رااندازه گيري ميکند.
اضطراب اجتماعي: سوالات 6، 8، 12، و 13 پرسشنامه مشکلات يادگيري کلورادو اين اختلال را اندازه گيري مي کند.
شناخت اجتماعي: سوالات 7، 9، 10، 11 و 17 پرسشنامه، اين اختلال را اندازه گيري مي کند.

فصل دوم
ادبيات وپيشينه پژوهش
1-2- مقدمه:
از سال 1950 به بعد، توجه مربيان، روانشناسان و پزشکان به گروه خاصي از کودکان و آموزش آنها معطوف گشت، که از نظر جسمي و مغزي داراي هيچ گونه عارضه ي مشخصي نيستند، ولي دچار نارسايي هاي ويژه يادگيري و گاهي اوقات نابهنجاري هاي رفتاري مي باشند. متخصصان آموزشي با بسياري از کودکان روبه رو مي شوند که دچار اختلالات يادگيري هستند ولي علم پزشکي هيچ گونه علامتي از نابهنجاري هاي عصبي، يا ضايعات مغزي در آنها نمي يابد. اين گونه کودکان با وجود هوش بهنجار در يک يا چند زمينه مانند: خواندن، نوشتن، سخن گفتن، فهم رياضي و غيره دچار ناتواني يا اشکالات يادگيري هستند(نادري، نراقي، 1382، ص 11-12). با اينکه وضعيت کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري، به تازگي مورد توجه قرار گرفته است اما علاقه در اين زمينه پيشينه اي طولاني دارد. به رغم وجود پيکره ي گسترده اي از ادبيات خاص اختلالات يادگيري، ميزان بسيار اندکي از اطلاعات جامع در زمينه ي راه هاي درماني موثر بر کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري در دست است؛ در حقيقت هنگامي که دکتر “دوريس جانسون” در سال 1987 تحقيق درباره اختلالات يادگيري را براي کنفرانس بين المللي ناتواني هاي يادگيري خلاصه کرد، متوجه شد که از چهار صد پژوهش موجود تنها پنج درصد از آنها مرتبط با درمان بوده است(بارابارا و همکاران، 1381، ص 93-94). کنترل رفتار جهت توسعه مهارت ها و يادگيري در افراد دچار ناتواني يادگيري ضروري است. موسيقي همراه با نظم و ساختار توام مي تواند به عنوان تقويت کننده اي جهت تسهيل رفتار و کنترل تحريکات استفاده مي شود(زاده محمدي، 1380). رشته موسيقي درماني در حقيقت يکي از شاخه هاي علوم درماني است که در آن “موسيقي درمانگر” مانند پزشک که از دارو يا وسايل جراحي استفاده مي کند، از موسيقي و فعاليت هاي گوناگون همراه با موسيقي به عنوان ابزار درماني استفاده مي نمايد(نعمتيان، 1378، ص 134).
2-2- موسيقي:
لغت موسيقي از واژه هاي هند و اروپايي است. نوشتار آن (Musiqus) با لغت “ذهن” (Mind) هم ريشه است(لطفي، 1377، ص 104).در همه ي تمدن هاي کهن، موسيقي نه تنها يکي از شاخه هاي مهم علوم محسوب مي شده، بلکه درباره ي جنبه متافيزيکي و ارتباط موسيقي با جسم و روح و روان انسان ها نيز نظرات شگفتي وجود داشته که بخش هايي از آنها حتي به صورت مکتوب به ما رسيده است. در کانون هاي اصلي تمدن هاي باستاني (هند و چين،بين النهرين،مصر و ايران) جلوه هاي متافيزيکي موسيقي و تاثير گذاري رواني آن، مهمترين جنبه هاي موسيقي محسوب مي شده است. اين جنبه ها که در بيشتر موارد در هم تنيده شده اند و از آميزش آنها تاثيرات غايي و نهايي مورد نطر گرفته مي شده است، در دو بعد کلي قابل تفکيک اند: جنبه هاي عام تاثير گذاري موسيقي که حاصل از آن بهجت و سرور معنوي انساني است، جنبه هاي خاص تاثير گذاري موسيقي که اختصاصا در حوزه هاي موسيقي درماني قابل تبيين است(مرادي، 1389، به نقل از درويشي، 1379، ص 39و40). موسيقي شکلي از هنر است که احساس، ادراک، عاطفه و شناخت انسان را بدون نياز به تکلم و زبان منتقل مي کند و موسيقي درماني به معناي استفاده از موسيقي و برنامه هاي تنظيم شده موسيقيايي براي توانبخشي تمامي بيماران (جسمي و رواني) است(اشميت پرز، 1384).
3-2- موسيقي نياز انسان :
موسيقي نيازي فيزيولوژيک، ذهني، احساسي، اجتماعي و فرهنگي در زندگي انسان است و از طريق اين نياز ها ريشه گسترده در تار و پود زندگي بشر پيدا کرده است. موسيقي رابطه زيستي و فيزيولوژيک با مغزآدمي دارد.
ريتم، محرک بيولوژيک و ملودي مولد لذت، خوشي و خيال انگيزي است به اين دليل کوچک ترين کنش ريتميک و نواي موزون روح و جسم را بر مي انگيزد و تحريک مي کند. از آغاز نوزادي بدون آن که آموزشي در کار باشد توجه به ريتم و ملودي وجود و مغز به هماهنگي، نظم و سازماندهي اصرار و گرايش دارد. بخش هاي مختلف مغز در تجزيه و تحليل موسيقي مشارکت دارند. نيمکره چپ مغز با شنيدن موسيقي به تجزيه و تحليل اصوات موسيقي مي پردازد و نيکره راست هماهنگي و کل (گشتالت) صدا و عواطف آن را درک مي کند(زاده محمدي، 1380، به نقل از گينز و برادشو، 1977). به بياني ديگر نيمکره راست مغز در دريافت کلي پيام هاي موسيقايي, ترکيب فضايي روابط و درک وحدت موسيقي موثر است. شايان ذکر است کشش هاي قسمت راست مغز توسط سيستم ليمبيک (مرکز عواطف) توسعه مي يابد. و نيمکره راست را در خواندن بدون کلام، درک الگوي کلي، رنگ آميزي، بلندي صدا، ساختار هارموني صداها و جنبه غير کلامي آن موثر مي داند. از سوي ديگر موسيقي با عناصر ذهني مانند تخيل، حافظه، تداعي، الهام و… در آميخته که در نتيجه از آن مقوله اي شناختي به وجود آورده است. اما بيش از هر چيزي موسيقي نياز عاطفي و احساسي است. موسيقي سيستم عواطف (ليمبيک) مغز را به سرعت تحريک مي کند و به تحريک احساسي و فرافکني حالت هاي دروني و هم حسي منجر مي شود و در بسياري از مواقع زندگي، که کلام و بيان پاسخگو نيست، مي تواند موجب همدردي و هم حسي شود و از همه مهم تر احساس ها را وسعت بخشد. همچنين موسيقي نيازي اجتماعي است و همبستگي در ذات مطبوع آن وجود دارد هر جا موسيقي جاري است گروهي در کنار و گرد هم جمعند زيرا موسيقي به راحتي مي تواند احساس ها و بيان مشترکي را در جمع به وجود آورد و نيروي عمومي را برانگيزد موسيقي نيروي همدلي است به همين خاطر قدرت وحدت و پيوستگي دارد و از آن مي توان در تفاهم اجتماعي و سليقه ملي بهره جست و محبت و همدلي را در جامعه تقويت کرد. در مقياس و ديدي وسيع تر موسيقي طنين وحدت عالم است(زاده محمدي، 1380).
4-2- استفاده از موسيقي:
شنيدن موسيقي تا حدودي مانند خواندن کتاب به شرايط مختلف روحي، علاقه و نياز و ظرفيت عصبي فرد بستگي دارد. براي استفاده از موسيقي بايد به موسيقي خوب، عادت کنيم. آثار ملي و اصيل را خوب و با هشياري درک کنيم و تنها به موسيقي براي شور و حال و يا تفنن گوش نکنيم. بنابراين با توجه به احساس ها، هيجان ها، نياز ها و به طور کلي با توجه به حال خود بايد موسيقي را نيز جزء برنامه قرار داد. چرا که مصرف بيش از حد موسيقي به خصوص موسيقي هيجاني در بعضي افراد موجب بي قيدي عاطفي، آشفتگي هاي ذهني و نوسان خلقي شود. پاسخ به سوالي ديرينه ذهنم را مشغول خود ساخت و به دنبال پاسخش برآمدم؛ آيا به راستي کساني که به موسيقي گوش مي سپارند و يا ساز مي نوازند مجنون و يا روان پريش و روان نژند مي شوند؟ آيا عصبيت هاي بعضي از موسيقيدانان که در شرح حال آنها بيان مي شود به دليل پرداختن به موسيقي و غور در حالت هاي آن بوده است؟ هنر به طور ذاتي واجد حساسيت، انعطاف و خلاقيت است(اشميت پرز، 1384).
اين خصايص مرتبط با هم در هر آفرينش هنري وجود دارد خلاقيت هميشه همراه با ظرافت و درک احساس بوده و موسيقي در ميان همه هنرها به دليل طبيعت صوتي و انرژيک، از نفوذ و حساسيت بيشتري برخوردار است. استفاده بي حد از اين انرژي و صداي خيال انگيز آن حساسيت به وجود آورده و موجب تخليه نيرو، خستگي، عصبيت و تلون احساس مي شود. به خصوص وقتي که استفاده از موسيقي از حد نياز و توان هنرمند خارج شده و اين افراط تداوم پيدا کند. اما وجود اين ناراحتي ها و عصبيت ها به علت شنيدن و يا پرداختن به موسيقي نيست بلکه به سبب مقدار و ميزان و نوع استفاده از موسيقي است. بسياري از موسيقيدانان و هنرمندان در عين اين که واجد حساسيت، دقت و ظرافت روحي هستند با رعايت نظم، زندگي را در يد اختيار دارند( زاده محمدي, 1380). در حال حاضر آنچه در روانشناسي به عنوان موسيقي درماني نام برده مي شودعبارت از بهره گيري از روش هايي است که با گوش دادن و توجه به موسيقي به عنوان يک درمان جانبي و اغلب در کنار درمان هاي دارويي مورد استفاده قرار مي گيرد(اندروز، 1382، ص 7). موسيقي درماني کاربرد صداها، سازهاي موسيقي، آهنگ ها، قطعات موسيقي و هر چيز موسيقيايي است که به بهتر زيستن افراد کمک مي کند(همان)..
5-2- يادگيري مطالب از طريق موسيقي:
زماني که موسيقي با يادگيري همراه شود، در واقع مي تواند شاهراه مستقيمي را به طرف مغز باز نمايد. ارزش همراهي شعر يا ترانه با موسيقي اين است که موسيقي از اين طريق واکنش هاي احساسي و همچنين کورتکس شنوايي در مغز را فعال و تحريک مي کند. بنابراين عناصر موسيقي از قبيل آواز، ملودي هاي خاص و ريتم قابليت اين را دارند که بتوان مطالب را از طريق آنها ياد گرفت و به ذهن سپرد. براي مثال اغلب افراد از همين طريق جدول ضرب و حروف الفبا را ياد مي گيرند و بويژه همراه کردن حرکاتي از قبيل دست زدن، آهنگ اثر موسيقي در يادگيري مطالب را تقويت مي کند. يادگيري مطالب توسط موسيقي، هم يک نوع تفريح و سرگرمي حساب مي شود و هم باعث مي گردد که مطالب در مناطق مختلف حافظه ضبط شده و به اين ترتيب راحت تر و سريع تر يادآوري گردند.(جنسن، 1386، ص 128-129).
يکي از روش هاي مفيد براي يادگيري مطالب به ويژه براي دانش آموزان، جايگزيني مطالب و مفاهيم جديد به جاي اشعار و ترانه هاي موسيقي است. زماني که فرد مطالب و انديشه ها و کلمات را با موسيقي تنظيم و هماهنگ مي نمايد، ضمن اينکه مناطق مختلفي از مغز فعال مي گردند، مطالب در شاهراه هاي متفاوت حافظه ذخيره شده و به اين ترتيب ، قدرت يادگيري مطالب تقويت مي گردد(همان،ص 129).
6-2- منافع موسيقي در يادگيري مطالب:
شواهد نشان مي دهد که موسيقي و هنرهاي مربوط به آن، در يادگيري مطالب موثر هستند. سيستم هايي که موسيقي باعث تقويت آنها مي شود مانند سيستم حواس پنج گانه، تمرکز ،درک ، احساس و سيستم حرکتي. در واقع نيرو هاي محرکه اي هستند که پشت قدرت يادگيري نهفته هستند. اين مطلب به اين معني نيست که بدون موسيقي افراد نمي توانند مطالب را ياد بگيرند، بلکه يادگيري به همراه موسيقي امکان توسعه ي سيستم هاي مغز را که هيچ کدام به خاطر طبيعت خود امکان سنجش را ندارند، فراهم مي آورد(جنسن، 1386، ص 7-8).

تمام سيستم هاي مغز به خاطر اثري که در ترکيب با يکديگر دارند، داراي جنبه ي حياتي هستند ولي تخمين و آزمايش هيچ يک از اين سيستم ها در يادگيري به سادگي انجام نمي شود. با ظهور وسايل دقيق تصوير برداري، دانشمندان توانسته اند بر روي مراحل درک و تشخيص در مغز، مطالعاتي انجام دهند و ما اکنون اين امکان و توانايي را داريم که چيزهايي که در مغز افراد ضمن گوش کردن و يا تجربه و تحليل موسيقي و نواختن يک ساز اتفاق مي افتند، ببينيم(همان، ص 7). و بالاخره مطلب جالب توجه اين است که ضمن اينکه منافع موسيقي در مورد قدرت درک مطالب شگفت انگيز هستند، منافع غير آموزشي موسيقي نيز به طور گسترده اي در حال شناخته شدن مي باشند. بنابراين اگر موسيقي در خلاقيت، آرامش و رهايي، خود نظمي و افزايش قدرت تحرک موثر است، پس چرا آن را در مقاطع تحصيلي نگنجانيم. علاوه بر اين، توجه کنيد که موسيقي چگونه و چقدر بر روي زيبا شناسي به افراد و هشياري آنها از زيبايي ها، بيان فرهنگ ها، هاروني و هماهنگي اجتماعي، بيان احساسات، پذيرفتن تفاوت ها و خود شناسايي که در واقع پايه و اساس يک فرهنگ سالم محسوب مي شوند، اثر مي گذارند. بايستي به موسيقي و هنر هاي مربوط به آن در مدارس نه تنها به خاطر حمايت علوم از آن بها داد، بلکه به خاطر قدرت وکاربرد موسيقي در يادگيري مطالب و دروس ديگر به آن ارج گذاشت(همان،ص8).
7-2- چه سني براي تربيت موسيقيايي مفيد است؟
موسيقي به مفهوم دقيق، نظام مند و کنترل شده، از دوره ي جنيني و تولد براي نوزادان قابل استفاده است. نورون ها را تقويت مي کند. نواختن و بازي هاي موسيقي هم مي توانند در رشد حسي و حرکتي و مهارت هاي بچه ها موثر باشند، اما آموزش موسيقي در شکل بازي با سازهايي مانند سازهاي ارف، از چهار سالگي مي تواند مفيد باشد و آموزش رسمي موسيقي از سن هفت سالگي مناسب رشد است. در زمان تولد برخي مسير هاي عصبي مرتبط با قلب و ريه شکل مي گيرند که با تحريکاتي مانند صدا، لمس و نور مسير هاي بيشتر و تازه تري به وجود مي آيد.برخي پژوهشگران مانند بگلي در سال 1996 نشان دادند که موسيقي باعث نوسازي مسير هاي عصبي و تقويت چرخه هاي نوروترنسميترها مي شود و اين خود قابليت موسيقي را در رشد ذهني کودک توجيه مي کند(زاده محمدي، 1388، ص 61).
8- 2- کودکان و موسيقي:
فراگيري موسيقي در ذهن کودکان مانند يادگيري الفباي زبان اهميت دارد و به همان شکل عمل مي کند و قدرت دريافت کودک را ارتقا مي دهد. موسيقي حافظه ي صوتي کودکان و قدرت تميز و دقت درک اصوات را در آنها بالا مي برد. هر نوع آموزش موسيقي براي کودکان مفيد نيست. تميرناتي که زبان موسيقايي را در ذهن کودک پرورش مي دهند بايد عملي و اصولي باشند. آموزش موسيقي اي که صرفا کودکان را گرفتار حالات عاطفي و هيجاني کند مفيد نيست(زاده محمدي، 1388، ص 62).
کميته ملي يونسکو فراخواني عمومي در جهان انتشار داده است که آموزش موسيقي بخشي از مواد درسي جدي و دبستاني شود. اين امر نشان از اهميت اين دانش در رشد ذهني کودکان دارد. موسيقي داناني چون دالکروز سويسي و کوداي يا کودالي مجارستاني روش هاي آموزش موسيقي براي کودکان طراحي کردند که بسيار زيبا و مفيد است. موسيقي به مفهوم اصوات موزون و ريتميک بخشي از ساختار و فرايند فعاليت هاي فيزيولوژيک و مغز است. چنان چه در برنامه ي درسي و آموزشي کودکان نغمه هاي زيبا و با نشاط کودکانه قرار گيرد، هوش تجسمي و درک ذهني کودکان را بالا مي برد و به رشد آنها کمک مي کند و برعکس هرچه موسيقي کودک عاطفي يا هيجاني باشد خلق آنها آشفته تر مي شود و دقتشان پايين مي آيد. موسيقي به دليل ساختار ريتميک و تصويرپردازي هاي ذهني ابزار خوبي براي رشد کودک است و در بسياري از مدارس جهان جزء برنامه هاي آموزشي قرار دارد. اگر کودکان با موسيقي خوب آشنا شوند در آينده کمتر گرفتار موسيقي هيجاني مي شوند(زاده محمدي، 1388، ص 62).
شعر و موسيقي کودکان بايد همراه با خيال انگيزي، شادي و عيني گرايي باشد و خيالات را با لغات کاملا ملموس تحريک کند. ذهن کودکان در مرحله ي پيش دبستاني تخيلي و تجسمي است، از اين رو لازم است فانتزي هاي شاد و روياسازي هاي عيني، متوجه طبيعت و واقعيات باشند. از پنج سالگي کودک مي تواند تمرينات موسيقايي را با هدف در گروه دنبال کند و تسلسل ريتم و ملودي را درک کند و هم زمان به تجربه موسيقي در گروه دست يابد. هدف از موسيقي کودک تقويت درک، دقت شنوايي و مهارت هاي حسي و حرکتي اوست. افزايش دقت، تجسم و خلاقيت و تقويت حافظه ي صوتي هدف اصلي است که در موسيقي دنبال مي شود. کودک بايد با موسيقي خوب و نه تاثربرانگيز، سرزندگي و خيال پردازي هاي مثبت پيدا کند.
تحقيقات نشان مي دهد اگر گوش کودکان به موسيقي تحليلي و کلاسيک مانند موسيقي موتسارت عادت کند يا اين نوع موسيقي را ياد بگيرند دقتشان بالا مي رود و نيمکره ي چپ مغز تقويت مي شود. به طور کلي موسيقي کودکان بايد پر تحرک و پر طراوت باشد و از عادت کردن کودکان به موسيقي هيجاني و تاثربرانگيز بايد پرهيز کرد که براي رشد ذهني کودکان سم است. موسيقي کودکان بايد پرشور، پرتحرک و شاد و پرطراوت باشد، اما مقصود از نشاط و تحرک، هيجان انگيزي نيست. عادت کردن به هيجاناتي که تاثر کودک را برمي انگيزد مسموم کننده است. شور و طراوت کودکانه با تاثرات اغواگرايانه و هيجان زدگي فرق دارد. هيجان هر از گاهي براي تحرک احساسات مفيد است، اما عادت کردن به موسيقي هيجاني و نوحه گرايانه ذهن را ادوارخور، سست و بي مسوليت مي کند. موسيقي تاثر برانگيز و صرفا هيجاني براي ذهن کودکان سم و مخدر است. آنچه که متاسفانه امروز رواج دارد و عاطفه ي کودکان ايراني را به سمت روحيه ي هيجاني عادت مي دهد و از هوشياري کودکان مي کاهد(زاده محمدي، 1388، ص63-64).
موسيقي خوب و اصولي مي تواند درک زيبايي را در کودکان بالا ببرد و آفرينندگي، خلاقيت، دقت شنوايي و درک آنها را افزايش دهد، همچنين مي تواند باعث تقويت ارتباط هاي گروهي و اجتماعي آنها شود. موسيقي خصوصا مي تواند براي کودکان سرگرمي و بازي گروهي سازنده اي باشد که آنها را از توجه به بازي هاي پر خطر دور کند و جو بانشاط و سالمي براي شان به وجود آورد(همان، ص 64).
9- 2- ريشه ي تاريخي و تحولي موسيقي درماني به چه زماني برمي گردد؟
تاريخ مشخصي براي موسيقي درماني وجود ندارد، همان طور که براي شروع علوم پزشکي، فيزيک و رياضي آغازي واقعي نمي توان تعيين کرد. در قديم، يعني حدود پنج هزار سال پيش، از موسيقي براي خروج ارواح خبيثه و تماس با نيروهاي آسماني استفاده مي کردند. پس از دو-سه هزار سال، استفاده از حالات خلسه آور موسيقي در فرهنگ ملل رواج پيدا کرد تا قرن دوازدهم که يونانيان نگاهي تجربي به موسيقي پيدا کردند و از آن به عنوان وسيله اي براي ايجاد تعادل در چهار مزاج و و تنطيم روحيات استفاده نمودند. در هر صورت نقاط عطفي در تاريخ وجود دارد که منشا تحولات اساسي در هر علمي بوده است، در تحول موسيقي درماني نيز چنين مقاطعي ديده مي شود(زاده محمدي، 1388، ص 16).
مهم ترين دوره زماني در تحول موسيقي درماني به قرن شانزدهم بر مي گردد که ارتباط نزديکي بين موسيقي و طب به وجود آمد و پزشکان و موسيقي دانان اثر موسيقي را بر بيماران و مداواي امراض رواني به خصوص ماليخوليا، متمرکز و مقالات و کتبي را تاليف کرده اند. بعد از جنگ جهاني دوم کاربرد موسيقي به عنوان يک روش درماني توسعه يافت و انجمن هاي موسيقي درماني تاسيس شدند. پس از آن، اين رشته به عنوان تخصص و حرفه اي مستقل در دانشگاه هاي معتبر جهان شناخته شد و موسيقي درمانگران در مراکز مختلف توانبخشي، بيمارستان ها، مراکز باز پروري، زندان ها و … مشغول به کار شدند(همان، ص 16).
10- 2- موسيقي و پزشکي و روان پزشکي و روانشناسي:
تحقيقات نشان مي دهد که موسيقي از طريق تاثير بر هورمون هاي مختلف، ضربان قلب و فشار خون، تغيير پتانسيل الکتريکي عضله ها و هم چنين تقويت مهارت ها و حرکات بدن و زمينه هاي روان شناختي وارد عمل شده است به عبارت دقيق تر موسيقي با تحريک مرکز عواطف در مغز (سيستم ليمبيک) بر اعصاب مرکزي و خود کار واکنش هاي بيو شيمي و عضلاني اثر گذاشته و همچنين با تاثير بر حافظه و ياد آوري خاطرات و احساس هاي گذشته تغييراتي را در شرايط فيزيولوژيک و پزشکي بر جاي مي گذارد(ايماني شوره دلي، 1391). اولين گروه پژوهش ها توسط ولد (1916) و ديسرنز (1923) انجام شد که اثر موسيقي را برسيستم اعصاب مرکزي نشان داده است اما مهم تر از آن تحقيق جامعي بود که توسط داي نو (1977) و هوج (1980) صورت گرفت(همان).


دیدگاهتان را بنویسید