در اين فصل با مروري هر چند خلاصه بر مباني نظريه‌هاي مديريت و مکاتب مديريتي به طور کلي و مديريت آموزشي به طور خاص و گذري بر تعاريف اثربخشي و ويژگيهاي مديران اثربخش در انتها ذکر مواردي چند از تحقيقات انجام شده در اين زمينه به ميان خواهد آمد.
2-2- اهميت مديريت
اهميت مديريت در پيشرفت و توسعه ملل توجه به مديريت را در اولويت قرار داده است. امروز، در مقايسه با گذشته ايفاي نقش مديريت، يا برحسب تعريف هماهنگ ساختن فعاليت‌ها و امكانات سازمان در جهت حصول به اهداف سازمان، به لحاظ وسعت ارتباطات، قلمرو پيچيدگي اهداف و وظايف سازمان و با گسترش پيچيدگي افكار و انتظارات كاركنان و مهارتهاي استفاده از تجهيزات بسيار دشوراتر شده است. بنابراين آموزش مديران و آماده ساختن آنها براي ايفاي نقش مديريت ضروري است. مديريت آموزشي در مقايسه با ساير مديريت‌ها، به لحاظ تأثيري كه جريان و گردش فعاليتهاي آموزشي و پرورشي بر كيفيت فارغ التحصيلاني دارد كه وارد دوره‌هاي آموزشي مديريت مي‌شوند از اهميت بيشتري برخوردار است (بهرنگي، 1371).
فراهم آوردن يا ركن اصلي زبربناي توسعه يعني سرمايه و منابع مالي، نيروي كار، تكنولوژي و ماشين و بالاخره برنامه‌هاي مدرن بدون بهره‌وري از مديريت كارآمد علمي نخواهد بود. سرمايه جهت كسب تسهيلات لازم براي تمركز و گردآوري منابع و نقدينگي، نيازمند گردش مناسب است نيروي كار در بخشهاي گزينش، تجهيز و آماده سازي، به كارگيري، حفاظت و ايجاد انگيزه، نيازمند تدوين و اعمال سياستهاي قابل قبول و علمي است. به كارگيري تكنولوژي، مستلزم خريد، نگهداري، تطبيق با شرايط و بالاخره تكامل سير ابداع و نوآوري است. اين سه ركن فقط در چهارچوب يك برنامه با اهداف استراتژي، وطرحهاي خردمندانه با يكديگر پيوند مي‌خورند، در حالي كه تهيه برنامه خود عمده‌ترين وظيفه مديريت است. با توصيف، مديريت نقش و جايگاهي رفيع مي‌يابد و در حقيقت عمده‌ترين ركن توسعه و تعالي در حوزه‌هاي كلان (در سطح ملي) و خرد (واحدهاي اجرايي و عملياتي) تلقي مي‌گردد (عباس زادگان، 1372). مديريت مهمترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يادگيري سازمانهاست (ديويد، فردآر، 2000).
2-3- تعاريف مديريت
مديريت به عنوان هنر انجام دادن کار بوسيل? ديگران و نه شخص مدير به اهداف سازمان نايل مي شوند(هگل ريگل،1998).
مديريت عبارت است از دستيابي به هدفهاي سازماني از طريق هدايت (هرسي و بلانچارد2).
مديريت عبارت است از فرآيند برنامه ريزي،سازماندهي ،هدايت،و نظارت برکار اعضاي سازمان و کاربرد کلّي? منابع قابل دسترسي براي به هدفهاي تعيين شد? سازمان (استونر،1995).
در جاي ديگري مديريت به صورت فرآيند دستيابي به هدفهاي سازماني با همکاري افراد ،از طريق آنان و ساير منابع سازماني تعريف شده است . اين تعريف سه ويژگي دارد که بر اساس آن مديريت (1) مجموعه اي فرايندي از فعاليتهاي مستمر و مرتبط است ،(2)متمرکز بر تحقق اهداف سازماني سازماني و(3) از طريق همکاري با افراد و استفاده از ساير منابع سازماني به اين اهداف سازماني دست مي يابد (سرتو،1994).
به اعتقاد جوبيتن:
مديريت يعني استقامت، پشتكار، منسجم بودن در كارها، يا ايجاد انسجام در كارها، مديريت يعني بسيج كردن تمام اعضاي سازمان در راستاي به ثمر رساندن تعهدات سازمان، استفاده از حداكثر توانايي و امكانات موجود در راستاي مسير حركت و سازمان (امين شايان جهرمي، 1382).
ماري پاركرفالت16 معتقد است:
مديريت يعني هنر انجام دادن كار به وسيله ديگران (علاقه‌بند، 1373).
مديريت، فعاليتي است منظم، در جهت تحقق هدفهاي معين كه از طريق ايجاد روابط ميان منابع موجود، انجام دادن كار با مشاركت افراد ديگر، و شركت فعال در تصميم‌گيري صورت گيرد (علاقه‌بند، 1373).
مديريت عبارت است از كاربرد تكنيكهاي مختلف اداره‌ي امور يك گروه انساني (پرهيزگار، 1377).
مديريت عبارت است از ايجاد ارزش افزوده در منابع (انساني و مادي) در اختيار سازمان با توجه به ارزشهاي حاكم بر سازمان و جامعه.
مديريت را مي‌توان علم و هنر متشكل و هماهنگ كردن و رهبري و كنترل فعاليتهاي گروهي به منظور حصول به هدف يا هدفهاي مشترك خاص تعريف كرد(علاقه‌بند راد، 1380).
مديريت عبارت است از اجراي خطي و مشي، در چهارچوب حدودي كه قبلاً بوسيله اداره تعيين شده است (كيا، 1373).
مديريت عبارت است از انجام عمليات براي حصول به هدفهاي يا هدفهاي از پيش تعيين شده از طريق هدايت و تلفيق مساعي افراد. مديريت استفاده مناسب و بهينه از منابع، امكانات موجود به منظور نيل به هدف يا هدفهاي معين است. مديريت علم و هنر يافتن و به كار گماردن شايسته‌ترين افراد، تلفيق مساعي فكري و جمعي آنان و هماهنگ كردن اين مساعي در جهت هدف يا هدفهاي موردنظر سازمان است (علاقه‌بند ، 1380).
“موني و رالي” در مورد تعريف مديريت چنين بيان مي‌كند كه مديريت نيروي حركت دهنده‌اي است كه سبب عمل هدايت، كنترل و برنامه ريزي مي‌شود (امين شايان جهرمي، 1382).
مديريت يعني: كار كردن با افراد و بوسيله افراد و گروه‌ها براي تحقق هدفهاي سازماني (پال هرسي و بلانچارد، 1383).

2-4- وظايف مديريت
بر بنيان تعريف‌هايي از وظيفه مديريت شده است مي‌توان گفت كه وظيفه مديريت عبارت است از:
الف- انجام امور از طريق ديگران.
ب) تصميم گيري
ج) تخصيص منابع محدود براي رسيدن به اهداف تعيين شده.
هنري منيز برگ وظيفه مدير را در چهارچوب 10 نقش اصلي تعريف مي‌نمايد او اين 10 نقش را به سه طبقه تقسيم مي‌كند: الف) شخصي ب)اطلاعاتي ج) تصميمي
نقش شخصي عبارت است از: مدير سمبوليك (پوشالي)- رهبري- روابطي.
نقش اطلاعاتي عبارت است از: نظارت، سخنگويي، انتشار دادن مطالب براي ديگران.
نقش تصميمي عبارت است از: از بين بردن مشكلات و گرفتاري‌ها، تخصيص منابع، مذاكره كنندگي و ريسك كنندگي (امين شايان جهرمي، 1382).
فايول وظايف مديران را در پنج كاركرد بشرح زير مي‌داند.
برنامه ريزي: مطالعه آينده و تنظيم برنامه عمليات.
سازماندهي: تهيه مواد و سازمان انساني كار يعني سازمان دادن منابع انساني و مادي.
فرماندهي: به كار گماردن كاركنان.
هماهنگي: اتحاد و ارتباط دادن همه فعاليتها به يكديگر.
كنترل: بررسي اينكه يا همه چيز بر طبق قوانين و دستوراتي كه قبلاً تعيين شده بود انجام مي‌گيرد يا نه؟ (سيد عباس زاده، 1380).
لوتر گيوليك17 كار مدير اجرايي را به اولين حروف كلماتي كه وظايف مديريت در بردارد نسبت داد كه عبارتنداز: (POSDCORB) كه به نمايندگي از كلمات زير به كار رفته است:

برنامه ريزي كردن18 ، سازماندهي كردن19، كارگزيني و استخدام كاركنان20، هدايت و راهنمايي كردن21، هماهنگي كردن22، گزارش دادن23، بودجه بندي24.
البته اين وظايف بعداً مورد تجديد نظر قرار گرفت و وظايف مدير به شكل زير تغيير كرد:
برنامه‌ريزي، سازماندهي، كارگزيني، هدايت و راهنمايي، كنترل، ابداع25 و نمايندگي26 (امين شايان جهرمي،1380).

2-5- تاريخچه مديريت
بطور دقيق براي مديريت نمي‌توان مبدايي را تعيين نمود. بشر در طول تاريخ جهت ادامه زندگي خود، به نحوي از انحا از مديريت استمداد جسته است. چه در ادواري كه بشر به علت كمبود امكانات با مشكلات معيشتي روبرو بوده است، چه در ايامي كه در مقابل قهر و غضب طبيعت، ناگزير به بهره‌كشي از علم و دانش و بهره‌برداري از امكانات به طور گروهي چشمگير نبوده و نيازي به حداكثر استفاده از وقت و سرمايه و نيروي انساني احساس نمي‌شده است. لذا دانش مديريت مانند ساير رشته‌ها چون طب و نجوم به صورت مدون، جهت استفاده ديگران در قالب جملات نقش نبسته است، ولي جهش علمي و شكل پذيري اماكن صنعتي در اواخر قرن نوزدهم، زمينه را براي تشكيل نطفه مديريت علمي مساعد ساخت. زمينه‌اي كه به متفكران اجتماعي امكان داد تا فرزند دانش آنها به شكل ساير علوم در قرن بعد متولد شود (مجد، 1380).
شواهد و قرائن موجود در تاريخ كهن كشور ما نيز نشان مي‌دهد كه ايرانيان از نخستين اشاعه دهندگان، افكار و نظريات مديريت بوده‌اند. اخيراً يكي از استادان و نويسندگان مديريت آمريكا به نام جرج27 كه به نگارش تاريخ افكار اداري پرداخته است، به چند اسم اشاره كرده است كه از مبتكران بنام افكار اداري بوده‌اند ولي اين نويسنده مليت آنها را كه ايراني بوده‌اند مشخص نساخته است.
كورش از اين اشخاص كه نويسنده به نام (Cyrus) و به عنوان يكي از مبتكران مديريت نظامي نام برده و نوشته است: كورش جمله متقدمان در فن اداره امور بوده است (كيا، 1377).
2-6- مهارتهاي مديريت و مديريت آموزشي
براي اينكه شخص مدير بتواند از عهده وظايف مديريت برآيد و فعاليتهاي جمعي را در جهت اهداف از پيش تعيين شده سوق دهد، بايد داراي مهارتهايي باشد كه در انجام اين مهم توفيق يابد.
موضوع مهارتهاي مديريت از جمله مسائلي است كه از ابتداي تكوين دانش مديريت تا به امروز مورد توجه بوده و به شيوه‌هاي مختلف به آن پرداخته شده است. بعضي از مطالعات، داراي شيوه مطالعه سنتي بوده و بعضي از آنها از شيوه‌هاي تجربي بهره‌مند بوده‌اند آنچه در زير آورده مي‌شود عبارت از مواردي است كه به طور تركيبي از هر دو شيوه فوق استنباط شده است (عباس‌زاده، 1381).
2-6-1- مهارتهاي سه گانه مديران
رابرت كاتز در 1955 با انتشار مقاله‌اي با عنوان مهارتهاي مدير موفق، مهارتهاي لازم براي مديران را در سه دسته فني، انساني و ادراكي معرفي نمود كه با استقبال فراوان در محافل مديريتي روبرو شد. (كاتز، پيشگفتار توتونچيان، 1370، ص 95) در فعاليت ديگري ريچارد اسكات به سال 1981، ضمن انتشار كتابي با عنوان سازمانها سيستمهاي حقوقي، حقيقي و باز، مفاهيم و نظريه‌هايي كه درباره سازمان و مديريت در قرن اخير ارائه شده است را در قالب سه ديدگاه مذكور، دسته‌بندي و به مانند ظرفي در بر گيرنده نظرات و رويكردها معرفي نمود(اسكات، ترجمه بهرنگي، 1380).
در اين بخش، ابتدا اجمالي از ديدگاه صاحبنظران در مورد مهارتهاي مديران ارائه شده و سپس با توجه به مهارتهاي سه گانه مديران از نظر رابرت كاتز، از گروه‌بندي ريچارد اسكات استفاده شده و مفاهيم و نظريه‌هاي مرتبط با هر مهارت با تأكيد بر كاربرد آن در آموزش و پرورش آمده و در ادامه به شاخصهاي آن مهارت پرداخته شده است.
2-7 – بررسي ديدگاه صاحبنظران در مورد توانائيها ي مديريت
1ـ رابرت كاتز
به نظر “رابرت كاتز” مهارت عبارت از تواناييهايي است كه لزوماً ذاتي نبوده و قابل پرورش است و در وظايف تعيين شده‌اي كه مدير به انجام مي‌رساند نه در توانايي بالقوه او انعكاس مي‌يابد.
او اعتقاد دارد كه مدير رفتار ديگران را هدايت مي‌كند و نيز مسئوليت هدفهاي مشخصي را كه در اثر اين رفتارها محقق مي‌شود بر عهده دارد.
بر اين اساس براي مديريت موفق و مؤثر بايد مدير به سه مهارت زير آراسته باشد:
ـ مهارت فني ، مهارت انساني ، مهارت ادراكي.5
2ـ ديويد ريپلي28
صاحبنظر ديگري كه در خصوص مهارت‌هاي مديران اظهار نظر كرده ديويد ريپلي است. او مدل كاتز را با تغيير ارائه نموده است.
به نظر ريپلي مديران بايد واجد مهارتهاي زير باشند:
ـ مهارتهاي مفهومي (ادراكي)
ـ مهارتهاي انساني در دو بخش كلي، يكي مهارتهاي فني سرپرستي و ديگري ارتباطات و مذاكره.
ـ مهارتهاي فني، در دو بخش كلي، يكي موضوعات اصلي و علوم تخصصي و ديگري تكنولوژي جديد.
3ـ پيتر دراكر29
دراكر با پذيرفتن لزوم مهارتهاي سه گانه فني، انساني و ادراكي براي مديران دو مهارت ديگر را نيز لازم مي‌شمارد. مهارتهاي لازم ديگر عبارتند از:
ـ مهارتهاي طراحي30، مهارت حل مسأله31.
4ـ آديزس32
آديزس براي مديران، چهار مهارت را بعنوان نقش‌هاي مدير توضيح مي‌دهد كه عبارتند از:
توليد، نوآوري، اجرايي، تركيبي.
به زعم وي هر يك از نقش‌ها از جزء سيستم تشكيل گرديده‌اند.
نقش توليدي: شامل مهارتهاي اقتصادي و فني
نقش اجرايي: شامل مهارتهاي ادراكي و ساختاري
نقش نوآوري: شامل مهارتهاي اطلاعاتي و تصميم گيري
نقش تركيبي: شامل مهارتهاي اجتماعي

5ـ مينتز برگ33
وي بر اساس مطالعات و مشاهدات خود از عملكرد مديران عالي، مهارتهاي مديران را در قالب سه نقش عمده ذكر مي‌نمايد:
ـ نقش متقابل شخصي: تشريفاتي، رهبري و رابطه‌اي
ـ نقش اطلاعاتي: گيرنده اطلاعات، ديده‌بان، نشر دهنده اطلاعات و سخنگو
ـ نقش تصميم‌گيري: كارآفريني، آشوب زدايي، تخصيص دهنده منابع و مذاكره كننده (فاني، 1375،ص49- 48).
6ـ ديويد اوينگ34
اوينگ مهارتهاي مديران را بر دانش35 و فهم36 مبتني ساخته بود. او مهارتهاي مديران را در قالب دانش مديريتي به سه دسته تقسيم كرد:
ـ روشها و فنون حل مسأله37
ـ تشخيص واقعيات داخل و محيط سازمان38
ـ اطلاعات در خصوص اهداف، سياست‌ها و استانداردها (اوينگ، 1946، ص 100-91).
7ـ مطالعات ستز39، هاسكينز40 و ديلويت41
اينان بعنوان متخصصين مشاوره آموزشي، مهارتهاي مورد نياز مديران را بشرح زير تعيين نموده‌اند:
ـ مهارتهاي وظيفه‌اي42 مانند: بازاريابي، حسابداري و محاسبه نمودن
ـ مهارتهاي بين شخصي كه مشتمل است بر:
– مهارتهاي ارائه‌اي،43 مهارتهاي مشاوره‌اي44
ـ مهارتهاي سازماني مشتمل بر:
ـ مديريت فرآيند
ـ مديريت تغيير (ديلويت، هاسكينز و سلز، 1983، ص 156).
8ـ اندرسون45
اندرسون ضمن انجام مطالعات گسترده‌اي مهارتهاي مديران را در طبقه‌بندي رابرت كاتز معرفي مي‌نمايد.
مهارتهاي سه گانه بر حسب دسته‌بندي كاتز، از نظر وي عبارتند از:
ـ مهارتهاي ادراكي: شامل تجزيه و تحليل اطلاعات، تصميم‌گيري در موقعيت‌هايي كه اطمينان كامل وجود ندارد و اختصاص منابع سازماني و كارآفريني.
ـ مهارتهاي انساني: شامل مهارتهاي رهبري و انگيزش، حل تعارض و برقراري روابط همكارانه
ـ مهارتهاي فني: هدف گذاري، برنامه ريزي و اتخاذ تصميم.
9ـ پال سندويت46
سندويت معتقد است كه مديران سازمانها بايد موقعيت سازمان را در برابر سه تقاضا كه امروزه مورد انتظار است حفظ نمايند:
كيفيت رو به رشد، كاهش هزينه، نوآوري.
كه مديران براي بر آوردن اين انتظارات نياز به دانش و مهارت دارند. وي مدل مهارتهاي سه گانه رابرت كاتز را مورد بررسي قرار داده و مدلي تحت عنوان حوزه شايستگي47 ارائه مي‌نمايد كه شامل پنج طبقه است:
حوزه ادراكي ، ابتكاري48 ، حوزه رهبري49 ، حوزه روابط بين شخصي50 ، حوزه اداري51 ، حوزه فني52 از حوزه‌هاي شايستگي سه حوزه رهبري، روابط بين شخصي و اداري در قالب مهارت انساني از نظريه كاتز قرار دارند(فاني، 1375، ص 52-49).
10ـ ثورلي ـ همبلين53
اينان مهارتهاي مورد نياز مديران را در قالب عناوين معمول در وظايف مديران روشن مي‌سازند:
ـ ارتباطات54: وقت گيرترين كار مديران بخصوص در اطلاع رساني به رؤسا در سلسله مراتب مديريت مي‌باشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ـ برنامه‌ريزي و طراحي55: داراي اهميت ويژه‌اي است بعلت اينكه شيوه حركت را مشخص مي‌كند.
ـ نظارت و بررسي56 و بازرسي57: در خصوص كار افراد و نيز دستگاهها و ماشين آلات مطرح است.
ـ آموزش حين خدمت58: يك وظيفه مهم مي‌باشد كه حاصل آن روزآمد كردن نيروي انساني است.
ـ حل مسأله: براي امور برنامه ريزي نشده و حساس كاربرد دارد(بيگدلي، 1380، ص ).

11ـ هانري فايول59
فايول مهارتهاي مديران را در قالب سه دسته توانمنديها تقسيم‌بندي نموده است.
ـ توانمنديهاي عام: شامل امور مالي، بازرگاني، حسابداري، تأميني، توليدي و اداري
ـ توانمنديهاي فني: شامل طراحي و ساخت
ـ توانمنديهاي خاص: تركيبي از دو توانمنديهاي اخير در مديريت شامل برنامه‌ريزي، سازماندهي، هماهنگي، فرماندهي و كنترل است كه عناصر مديريت هم ناميده مي‌شوند(سلطاني، 1375، ص 9).
12ـ برد ـ وار60
اين دو نفر طي مطالعاتي كه در مورد مهارتهاي مديران انجام داده‌اند نشان مي‌دهند كه مديران رده اول تعدادي وظايف معمول، تعدادي وظايف غيرمعمول و تعدادي مسايل براي حل پيش رو دارند.
ـ وظايف معمول61: تعداد زيادي از مديران وظايف مشابهي را انجام مي‌دهند. عمده اين وظايف، “مديريت افراد” و “صدور دستور” به واحدهاي زير نظرشان است.


دیدگاهتان را بنویسید