فهرست جداول
عنوانصفحه
جدول (4-1): توزيع فراواني پاسخگويان برحسب جنسيت48
جدول (4-2) : توزيع فراواني پاسخگويان برحسب گروه سني49
جدول (4-3): توزيع فراواني پاسخگويان برحسب رشته تحصيلي50
جدول(4-4): توزيع فراواني پاسخگويان برحسب پايه تحصيلي51
جدول (4-5): توزيع فراواني پايگاه اقتصادي اجتماعي پاسخگويان52
جدول (4-6): اهميت معيارهاي انتخاب لباس از نظر دانش اموزان53
جدول (4-7): مهمترين گروههاي مرجع در انتخاب لباس از نظر دانش آموزان54
جدول (4-8): مهمترين گروههاي مرجع در انتخاب مدل مو از نظر دانش آموزان55
جدول (4-9): فراواني اولويت اول انتخاب لباس از نظر تعلق به گروههاي عضويتي و غيرعضويتي55
جدول (4-10): فراواني اولويت دوم انتخاب لباس از نظر تعلق به گروههاي عضويتي و غيرعضويتي56
جدول(4-11): فراواني اولويت سوم انتخاب لباس از نظر تعلق به گروههاي عضويتي و غيرعضويتي57
جدول (4-12): آزمون تي تست مربوط به سبک پوشش دختران و تاثير پذيري از گروههاي مرجع عضويتي و غير عضويتي58
جدول(4-13): آزمون تي تست مربوط به سبک پوشش پسران و تاثير پذيري از گروههاي مرجع عضويتي و غير عضويتي59
جدول (4-14): ميزان اهميت معيارهاي پوششي در ميان دانش اموزان60
جدول(4-15): آزمون آنوا مربوط به پايگاه اقتصادي- اجتماعي و سبک پوشش مدرن و سنتي61

جدول(4-16): آزمون آنوا مربوط به سرمايه فرهنگي و سبک پوشش مدرن و سنتي62
فهرست نمودارها
عنوانصفحه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نمودار (2-1). مدل مفهومي گروههاي مرجع32
نمودار(2-2). مدل مفهومي تأثير گروههاي مرجع بر سبک پوشش33
نمودار(2-3). انواع سبک پوشش34
نمودار شماره(4- 1). توزيع درصدي جنس پاسخگويان48
نمودار شماره (4-2). توزيع فراواني گروه سني پاسخگويان49
نمودار شماره(4- 3). توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب رشته تحصيلي50
نمودار شماره (4-4). توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب پايه تحصيلي51
نمودار شماره(4- 5).توزيع درصدي سلسله مراتب پايگاه اقتصادي- اجتماعي پاسخگويان52
نمودار شماره (4-6). مهمترين معيارهاي پوشش در دختران و پسران53
نمودار شماره(4-7). توزيع درصدي اولويت اول انتخاب لباس از نظر تعلق به گروههاي مرجع56
نمودار شماره(4-8). توزيع درصدي اولويت دوم انتخاب لباس از نظر تعلق به گروههاي مرجع57
نمودار شماره(4-9). توزيع درصدي اولويت سوم انتخاب لباس از نظر تعلق به گروههاي مرجع57
چکيده
تأثير گروههاي مرجع بر سبك پوشش جوانان
(مطالعه موردي: دانش آموزان مقطع متوسطه منطقه سنگر)
ابراهيم کشاورز
در فرايند شکل گيري رفتار، نگرش و کنش افراد در جامعه، عوامل متعددي نقش دارند؛ از جمله مهمترين آنها افراد يا گروههاي مرجع هستند که مبنا و معيار داوري و ارزيابي کار کنش گران اجتماعي قرار ميگيرند. گروههاي مرجع شامل اشخاص و يا گروههايي ميباشند که افراد براي تصميمگيري و ارزيابي رفتار و نگرشهايشان به آنها اتکا دارند. در دوران حاضر، به علت فرايندهاي جهاني شدن و گسترش فن آوري هاي اطلاعاتي، گروههاي مرجع با عبور از قلمروهاي محلي، به قلمروهاي جهاني وارد شدهاند. در جوامع مدرن، نوع لباس افراد از اولين نشانهها و ابزاري است که موجب شناخته شدن و تشخيص هويت آنان ميشود و نماد و نشانهي فرهنگي و اجتماعي محسوب ميشود. پژوهش حاضر در پي مطالعهي تأثير گروههاي مرجع به عنوان عامل هويت ساز افراد بر سبکهاي مختلف پوشش جوانان ميباشد. اين تحقيق با رويکردهاي جامعهشناسانه و روانشناسي اجتماعي به موضوع گروههاي مرجع و سبک پوشش پرداخته و با روش توصيفي – پيمايشي در يک نمونهي 258 نفري از ميان دانش آموزان دختر و پسر دبيرستاني شهر سنگر انجام گرفته است. روش نمونهگيري از نوع خوشهاي چند مرحلهاي بوده و اطلاعات از طريق پرسشنامه جمعآوري شده است. نتايج تحقيق نشان ميدهد که در عصر مدرن و جوامع کنوني معيارهاي پوشش کارکردهاي اوليه خود را از دست داده و معاني فرهنگي و تمايز بخشي پيدا کردهاند. همچنين، بررسي روابط متغيرها نشان ميدهد که پسران به طور معناداري در زمينهي سبک پوشش مدرن متاثر از گروههاي غيرعضويتي ميباشند؛ در مقابل دختران گرايش بيشتري به گروههاي عضويتي دارند.
کليد واژه ها: گروه مرجع، سبک پوشش، سرمايه فرهنگي، هويت اجتماعي ، جوانان
Abstract
The Effect of Reference Groups on Fashion of Youth
(A case study on high school students of Sangar Region)
Ebrahim Keshavarz
There are many different factors which involved in the processes of formation behavior, attitudes and actions of individuals in society. Including the most important reference individuals groups are those who based on criteria for judging and evaluating the behavior of social actors. Reference groups consist of individuals or groups to which actors remaking decision and evaluate their behaviors and attitudes. In present world, because of globalization processes and the development of information technologies, the reference groups of the local terrain have become more universal. In modern societies, the type of clothing is among the first tools that can be identified and their identity is the symbol of cultural and social. This study refers to the influence of reference groups as a factor that individuals can be identified on different styles of dressing among young people. This research outlines to reference groups and fashion with sociological and social psychological approaches. The method of study was descriptive- survey research and date was collected by questionnaire. This study was carried out among a sample of 258 high school students (male & female) in Sangar City. Multi stage cluster sampling method was used for selecting the samples of study. The results show that, n the modern age and current communities, standards of fashion loss themselves basic functions and found meanings of culture and differentiation. Moreover, relationship between the variables show that, boys are significantly influenced by Non-membership groups in the fashion of modern. Against the girls tend more to membership groups.
Keywords: Reference groups, Fashion, Cultural capital, Social identity, Youth
فصل اول
کليات طرح
فصل اول:کليات طرح
1-1- مقدمه
اگر وجود اختلاف در سبک هاي پوشش1 جوانان را به عنوان يک واقعيت اجتماعي بپذيريم آنگاه مي توانيم در يابيم که سبک هاي مختلف پوشش از طريق چهره ها يعني انتخاب نوع لباس و پوشش ظاهري مثلا نوع آرايش مو و صورت بيان مي شوند. در کنار اين ويژگي اگر اصطلاح گروه مرجع2 را به اين معنا که ارزش ها و در نهايت هويت ما اغلب از گروههايي که به آن متعلقيم قرض گرفته مي شود، در نظر بگيريم مي توانيم ميان سبک هاي مختلف پوشش و گروه هاي مرجعي که باورها، ارزشها و نگرشهاي افراد را شکل مي دهند پيوندي ساختاري بيابيم.
با توجه به اينکه جامعه ايران با جواني جمعيت رو به رو است و جواني دوران کسب هويت و شکل گيري شخصيت است و گروههاي مرجع مي توانند نقش موثري در اين زمينه داشته باشند، لذا شناخت گروههايي که امروز مورد توجه و علاقه دانش آموزان هستند و گروه مرجع آنها را در زمينه پوشش ظاهريشان تشکيل مي دهند، مي تواند زمينه ساز برنامه ريزي هاي فرهنگي براي اين بخش از جامعه باشد.
پژوهش حاضر به دنبال کشف رابطه ساختاري سبک پوشش به عنوان يکي از مولفه هاي هويتي جوانان و گـروه هاي مرجع دانـش آموزان که بر روي نگرش ها و ارزشهاي آنها در انتخاب سبک پوشش تاثير مي گذارد، مي باشد.
1-2-بيان مسئله تحقيق
انسان موجودي اجتماعي و اعمال و رفتارهاي او متاثر از ارزش ها، هنجارها و قوانين گروه است. انسان بدون تعلق به گروه احساس امنيت نمي کند. آدلر علاقه اجتماعي را در انسان امري ذاتي مي داند و معتقد است کــه انسان از بدو تولد در درون شبکه اي از روابط اجتماعي پيچيده و متقابل قرار مي گيرد و شکل گيري شخصيت او در اثر همين ارتباطات متقابل است(شفيع آبادي،1375).
رفتار اجتماعي در خلاء صورت نمي گيرد و شديداً وابسته به اين است که ديگران از آن رفتار چه برداشتي مي کنند. از جمله اين ديگران گروههاي مرجع هستند. جوليوس گولد و ويليام ل. کولب در فرهنگ علوم اجتماعي مي گويند اصطلاح گروه مرجع به گروهي اجتماعي اشاره دارد که فرد احساس مي کند با آن شناخته شده و آرزو مي کند که هويتش با آن مرتبط باشد. هر کس از گروه مـرجع خود هنجارها، نگرشها، و ارزشهاي خـود و نيز هدف اجتماعي ئي را که از ايـن ارزش پديد مي آيند، بـــه دست مي آورد. همچنين شخص مقوله هاي اجتماعي مهم را(چه آنهايي که مي خواهد انجام دهد و چه آنهايي را که به طريقي در مقابل شان قرار مي گيرد) نيز از گروه مرجع فرا مي گيرد(گولد، کولب؛ 1376: 722).
دروه جواني زماني است که انسان با انرژي و حساسيت در برابر بازتاب هاي محيط و مسئوليت پذيري فردي به دنبال کسب هويت است. جوانان بايد نقطه اتکايي براي پيوند با خود، با جنس مقابل و با ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي محيط اطراف بيابند( شفرز،1383: 116). آنهايي که به دليل شرايط اجتماعي و مقتضيات سني و شخصيتي آمادگي بيشتري براي تاثيرپذيري از گروههاي مرجع را دارند و در جستجوي هويتي جديد هستند و مي خواهند با پشت سر گذاشتن دوران کودکي به استقلال شخصيتي و کسب هويت اجتماعي جديدي دست يابند. بنابراين بستر تغيير ديدگاهها و نگرش هاي خود را دارند و نسبت به گروههاي مرجع انعطاف پذيرترند.
در هر جامعه اي، چه سنتي يا مدرن، و با هر درجه اي از پيچيدگي، امکانات و لوازمي براي متمايز شدن اقشار و گروههاي اجتماعي از يکديگر وجود دارد. اين تمايز موجب خلق معاني و هويت هايي مي شود که افراد عضو هر جامعه به سادگي آن را درک مي کنند و از طريق درک معاني ذهني مترتب بر اين تمايزات، روابط انساني و اجتماعي خود را سامان مي دهند. اين تمايز بخشي به اشکال متنوع و متعددي صورت مي گيرد. به هرحال، حتي در ميان جوامع ساده تر نوع لباس افراد از اولين ابزاري است که موجب شناخته شدن و تشخيص هويت آنان مي شود. معمولا افرادي که به گروهي خاص تعلق دارند، از لباس هاي مشابهي استفاده مي کنند. لباس هر فرد نشانه اي است که به سادگي توسط افراد ديگر رمزگشايي مي شود و گاهي اين فرايند، احترام بيشتر،طرد برخي گروه هاي اجتماعي، تداعي مناسک خاص و معاني متفاوتي در پي دارد. بنابراين لباس فرد، خصوصا در جامعه مدرن،به صورت يکي از ابزارهاي معرفي شيوه زندگي است.انتخاب هاي بسياري که در دسترس افراد جامعه قرار دارد، اين امکان را بيشتر مي کند.
مسأله پوشش را مي توان با امر مصرف مرتبط دانست از اين رو مي توانيم پوشش را در قالب مفهوم مصرف مورد مطالعه قرار داد، مفهومي که از اوايل قرن بيستم علاوه بر معاني اقتصادي، معاني فرهنگي نيز پيدا کرده است.نشانه هاي گسترش سبک زندگي حاصل از جامعه مصرفي را جامعه شناساني مثل وبلن و زيمل در اوايل قرن بيستم به تصوير کشيدند. وبلن و زيمل سبک زندگي طبقه متوسط را تحليل کردند. سبکي که در آن مصرف لباس، زيور آلات و انواع کالاهاي لوکس نقش محوري داشت. همچنين پير بورديو با طرح مفهوم سرمايه فرهنگي به غناي مفهوم سبک زندگي افزود(حميدي و فرجي،1386: 67).
وبلن در پي اين مسئله بود که افراد چگونه منزلت اجتماعي کسب مي کنند. به نظر وي، ثروت مهمترين عامل کسب هويت است که بايد نمود خارجي داشته باشد و بهترين نمود آن مصرف تظاهري و نمايشي است. براي نمونه افراد با نوع پوشش، آرايش و زيورآلات، خود وطبقه خود را از سايرين متمايز مي کنند(همان،1386: 68). زيمل در تحليل مصرف گرايي جامعه مدرن، بر مقوله مد تاکيد دارد. به نظر وي، مصرف کالاها وايجاد سبکهاي زندگي از سويي براي فرد هويت بخش بوده و از سويي ديگر متمايز کننده است.
به نظر بورديو نوع و سبک پوشش ما نماد و نشانه ي فرهنگي و اجتماعي محسوب مي شود و چرايي انتخاب اين کالاهاي مصرفي در انديشه وي به نوع ذائقه ها و سليقه هاي افراد مصرف کننده بر مي گردد، يعني گونه اي از سرمايه فرهنگي( نيکزاد فرخي،1384). منطق تمايز در مصرف در کانون توجه بورديو قرار دارد. بورديو با مفهوم فضاي اجتماعي سبک زندگي مختلف را نشان مي دهد، فضاي اجتماعي به اين ترتيب ساخته مي شود که عاملان و گروههاي اجتماعي بر اساس حجم و ميزان سرمايه اقتصادي و سرمايه فرهنگي با برخي افراد اشتراکاتي مي بابند و با برخي ديگر فاصله پيدا مي کنند. فضا يا ميدان موقعيتي است که در درون آن، ارزشها، آداب و قوانين خاص آن موقعيت حاکم است. اين ارزش ها و قوانين مي توانند از نوع اقتصادي يا سياسي و يا فرهنگي باشند، که به هر جهت داراي بار فرهنگي هستند. فضاهاي فرهنگي توسط خود ساخته مي شوند. (منادي،1385: 124). بورديو با استفاده از مفهوم ريختار(منش، عادتواره، هبيتاس)3 فرايندي را توضيح مي دهد که به واسطه آن عامل ها، عملکردهاي تغيير سبک زندگي را باز توليد مي کنند. ريختار مجموعه اي از خلق و خو هاي پايدار در افراد است که کردارهاي خاصي را پديد مي آورد. افراد طبق چنين نظام هاي دورني شده اي عمل مي کنند که بورديو آن را ناخود آگاه فرهنگي مي نامد. از اين رو ريختار سازوکاري انتقالي است که به مدد آن ساختارهاي ذهني و اجتماعي در فعاليت اجتماعي روزمره تجسم مي يابد. به عبارت ديگر مي توان گفت مفهوم ريختار در واقع همان ساخت هاي اجتماعي ذهني شده اي است که در ابتدا از طريق تجارب نخستين فرد به ذهن او منتقل مي شود و شکل مي گيرد(نهادهاي نخستين) وسپس تجربيات بزرگسالي (نهادهاي ثانوي) بدان اضافه مي گردد. به اين ترتيب است که ساختارهاي هاي اجتماعي در ذهن و در درون افراد از طريق دروني ساختن عناصر بيروني حک مي شوند و به صورت ريختار در مي آيند.( حميدي و فرجي،1386: 72)
گروه مرجع با کارکرد هاي خود از يک سو مبناي مقايسه و ارزيابي رفتار جوانان و الگوي ذهني قرار مي گيرد و از سوي ديگر، با القاي ارزش ها و هنجار ها بر فرايند جامعه پذيري آنان تأثير مستقيم دارد. هيمن با طرح مفهوم منزلت ذهني آن را يک بعد از رفتار و تصور فرد از موقعيت خود در مقايسه با سايرين در نظر مي گيرد، او در ادامه به اين استنباط مي رسد که انسانها در شکل دهي به نگرش هاي خود بيش از آن که به خود متکي باشند، به گروه هايي تکيه دارند که با آ نها در ارتباط هستند. همين طور مرتن به دو نوع گروه مرجع عضويت و غير عضويت اشاره دارد. در اينجا گروه عضويت، گروهي است که فرد عملا در آن عضويت دارند و گروه غير عضويت آن است که فرد عملا عضو آن نيست(حمز ه اي و ديگران،1389: 101). جهاني شدن4 سبب شده که بسياري از گروههاي مرجع در دوره حاضر ديگر در داخل مرزهاي جغرافيايي مرسوم تعريف نشوند، بنابراين عضويت به صورت عيني ديگر مصداق ندارد بلکه بيشتر يک نوع گرايش ذهني نسبت به آنهاست که باعث مي شود فرد هنجارها و نگرش هاي آنها را بپذيرد و در رفتارش نيز تأثير گذارد( ايماني،1384: 3).
از جمله مشاهداتي كه محقق را بر آن داشت تا درباره گروههاي مرجع جوانان و خاصه دانش آموزان دبيرستاني به تحقيق بپردازد سبك پوشش وآريش چهره آنها مانند پوشيدن شلوارهاي لي تنگ و چاك دار، كفشهاي سنگين پوتين مانند، پوشيدن دستبند و گردنبند،موهاي بلند و روغن زده و … در بين پسران و دختران مي باشد. پژوهش حاضر به بررسي سبک هاي پو شش دانش آموزان متوسطه شهر سنگر و ارتباط آن با فرايند هاي ذهني هويت اجتماعي آنان که تحت تأثير گروههاي مرجع شکل مي گيرد، مي پردازد تا از اين طريق بتواند به وضعيت موجود گروه هاي مرجع دانش آموزان و سپس ارتباط آن با متغيرهايي نظير سرمايه هاي فرهنگي، پايگاه اجتماعي- اقتصادي و جنسيت معلوم گردد.
پرسش هاي آغازين اين پژوهش عبارتند از:
1- مهمترين ويژگيهاي پوششي افراد مورد مطالعه کدامند؟
2- چه گروههايي در انتخاب نوع پوشش دانش آموزان به عنوان گروه مرجع عمل مي کنند؟
3-آيا ميان سرمايه فرهنگي خانواده با در انتخاب الگوي پوشش جوانان رابطه وجود دارد؟
4-آيا بين ميزان تاثيرپذيري دختران و پسران از گروههاي مرجع در انتخاب نوع پوشش رابطه وجود دارد؟
1-3- ضرورت و اهميت موضوع
جواني به عنوان پديده اي اجتماعي و نه فيزيولوژيک از موضوعات مهم قرون اخير است. به ويژه در کشورهاي جهان سوم که خود معلول تحولات جمعيتي گسترش شهرنشيني، تعميم آموزش و تغييرات ساخت و کارکرد خانواده و چگونگي اشتغال است.
نوجواني و جواني از دوره هاي حساس زندگي محسوب مي شوند. مورد تأييد واقع شدن، استقلال طلبي، عزت طلبي، ريسك پذيري، تنوع طلبي، گروه گرايي و صدها ويژگي ديگر وجه تمايز اين دوران از دوران ديگر زندگي محسوب مي شوند. با گسترش موج جـهاني شدن و به تبع آن تكثر عناصر هويتي، خود و جـامعه بر خلاف گـــذشته در محيطي جهاني با يكديگر به تــعامل مي پردازند(گيدنز56:1382). از اين رو گــروههاي مرجع ( نظير هنرمندان، ورزشکاران، خانواده، معلمان و…) به عنوان گروههايي که در دوران نو جواني و جواني نقش مهمي ايفا مي کنند، مي توانند در فرايند جامعه پذيري جوانان و کسب هويت اجتماعي( خاصه سبک پوشش آنها) مؤثر باشند. فقدان مطالعه جامع و مبتني بر روش هاي علمي در زمينه تاثير گروههاي مرجع داخلي و خارجي بر سبک و نوع پوشش جوانان يکي از موانع اساسي در تشخيص اولويت گذاري ها و تدوين برنامه هاي فرهنگي- راهبردي شناخته مي شوند. لذا سياست گذاري و برنامه ريزي فرهنگي صحيح نياز به شناخت و پژوهش در زمينه الگوها و گروههاي مرجع جوانان دارد تا بتوان به علايق، سليقه ها، ذائقه ها و ارزش هاي آنان در گرايش به انتخاب سبک خاصي از پوشش پي برده و با شناخت اجزاء و عناصر هويت اجتماعي و فرهنگي آنان به بسترسازي براي تقويت شيوه ها وکنش هاي مطلوب پرداخته و زمينه هاي جذب جوانان را در فرهنگ ملي فراهم نمايد.
1-4-اهداف تحقيق
هدف کلي تحقيق عبارت است از: “کشف رابطه بين سبک هاي پوشش دانش آموزان دبيرستاني شهر سنگر و گروههاي مرجع.”
اهداف جزئي تحقيق بدين شرح مي باشد:
الف) شناخت معيارهاي گزينش لباس مرتبط با پوشاک دانش آموزان
ب) بررسي جايگاه گروههاي مرجع عضويتي و غير عضويتي نزد دانش آموزان در ارتباط با پوشش دانش آموزان
ج) بررسي نقش جنسيت و تعيين تفاوتهاي جنسيتي دانش آموزان در ارتباط با انتخاب نوع پوشش آنان
د) بررسي روابط ميان سبک هاي مختلف پوشش و عوامل تعيين کننده هويت اجتماعي دانش آموزان مانند: سرمايه فرهنگي، پايگاه اقتصادي-اجتماعي خانواده
فصل دوم
بررسي مباني نظري و پيشينه تجربي تحقيق
فصل دوم : بررسي مباني نظري و پيشينه تجربي تحقيق
2-1-مقدمه
در اين فصل نخست، ديدگاهها و نظريات موجود در جامعه شناسي و روانشناسي اجتماعي با تاکيد بر اثرگذاري گروههاي مرجع بر شکل گيري رفتار اجتماعي مطرح مي گردد و پس از بيان انديشه هاي برخي از متفکرين اين حوزه با نگاهي به ويژگي هاي دوران جواني و روندها و چگونگي اثرگذاري گروههاي مرجع بر رفتار اجتماعي در دوره جواني وارد بحث تاثير گروه مرجع به رفتار مورد مطالعه اين پزوهش يعني سبک پوشش خواهيم شد، سپس به مرور پيشينه تجربي مطالعات انجام شده در ايران و خارج از کشور پرداخته مي شود و در نهايت پس از نقد و نتيجه گيري از اين تحقيقات و جمع بندي نظريه ها، چارچوب و مدل نظري پژوهش حاضر مطرح خواهد شد.
2-2- مباني نظري
نظريه هاي مربوط به گروه مرجع را مي توان در دو حوزه روانشناسي اجتماعي و جامعه شناسي جستجو و مطالعه نمود.در رويکرد اول مي توان به افرادي مانند هيمن5، مظفر شريف6، نيوکامب7 و فستينگر8 و ديگران اشاره کرد. قبل از هيمن جامعه شناسان شهيري مانند ميد9، کولي10 و سامنر11 به رابطه ميان گروه و رفتار و نگرشهاي فرد پرداخته اند، بعدها مرتن12 نظريه گروه مرجع را در جامعه شناسي بسط و توسعه داد. بنابراين اگرچه قبل از هيمن مطالعاتي با رويکرد جامعه شناختي در مورد رفتار و الگويابي شده ولي اين هيمن بود که با استفاده از رويکرد روانشناسي اجتماعي به مطالعه گروه مرجع مي پردازد و اين اصطلاح را براي اين نوع مطالعات ابداع مي کند.
2-2-1- نظريه گروه مرجع در جامعه شناسي
جرج هربرت ميد از نظريه پردازان کنش متقابل اجتماعي است که در گروه رويکردهاي خرد جامعه شناسي قرار مي گيرد. تاکيد بر نقش عامل يا کنشگر محور اصلي در مباحث اين رويکرد است. ميد در ساخت خود به دو عامل I(من فردي) و EM(من اجتماعي) اشاره مي کند و هويت فرد را محصول رابطه ميان اين دو مي داند. (ريتزر،1384: 280) ميد درباره تاثير فرايندهاي اجتماعي بر ساخت خود و تصور هر کس از خود مي گويد: “خود چيزي است که داراي توسعه است، هنگام تولد، در ابتدا وجود ندارد بلکه در فرايند تجربه و فعاليت اجتماعي ايجاد مي گردد يعني در نتيجه روابط فرد با اين فرايندها به طور کلي و افراد ديگر در درون اين فرايندها در وي به وجود مي آيد. فرد، غير مسقيم از ديدگاه هاي ويژه ديگر اعضاي همان گروه اجتماعي يا از ديدگاه عام اجتماعي اي که به طور کلي بدان تعلق دارد، خود را تجربه مي کند و تنها با گرايش افراد ديگر درون يک محيط اجتماعي نسبت به خود يا زمينه تجربه و رفتاري که درهردوي آنها درگير است، از نظر خود به يک شيء تبديل مي شود.”(ميد،1934 :143؛ به نقل از اشرفي،1379 :38).
“ديگري تعميم يافته”13 يکي ديگر از مفاهيمي است که ميد از آن براي توضيح فرايند ارزيابي خود مطرح کرده است. از نظر ميد، شخص براي ارزيابي خود،هنجارها و ارزشهايي از ديگران مهم يا تعميم يافته را دروني مي کند و سپس با اين توانايي به ارزيابي از خودش مي نمايد. فرد تجربه خويش را به طور مستقيم از نقطه نظرات خاص ساير اعضاي همان گروه يا از نقطه نظر تعميم يافته گروه اجتماعي که به آن تعلق دارد کسب مي کند. کوزر و روزنبرگ درباره ديگري تعميم يافته ميد مي نويسند:” فرايند اجتماعي شدن14 از طريق ديگري تعميم يافته بر رفتار فرد تاثير مي گذارد. يعني اجتماع رفتار اعضاي خود را کنترل مي کند زيرا در اين صورت است که فرايند اجتماعي يا اجتماع به عنوان عامل تعيين کننده در تفکر فرد نقش دارد. در انديشه انتزاعي، فرد نگرش ديگري تعميم يافته را نسبت به خود مي پذيرد، بدون اينکه به اظهار هيچ فرد ديگري توجه داشته باشد. درحالي در انديشه واقعي آن نگرشي را مي پذيرد که در نگرش افراد ديگر نسبت به خود که در يک وضعيت يا عمل اجتماعي شرکت دارند، اظهار شده باشد.انسان خود آگاه، نگرش اجتماعي سازمان يافته اجتماع يا گروه معيني را که به آن تعلق دارد، مي پذيرد و يا آن را مسلم فرض مي کند. منظور، نگرش گروه نسبت به مسائل گوناگون اجتماعي است که گروه يا اجتماع در زمان هاي معيني با آن روبرو مي شود. مثلا در امور سياسي، فرد با شرکت در يک حزب سياسي و پذيرش نگرش هاي سازمان يافته آن در جهت بقيه اعضا و مسائلي که حزب در وضعيت معيني روبرو مي شود، هويت خود را مشخص مي کند و نيز بر حسب نگرش سازمان يافته حزب خود به صورت کل پاسخ مي دهد به اين ترتيب او همراه با ديگر افراد در مجموعه مناسبات اجتماعي ويژه اي وارد مي شود که افرادي از طبقات ديگر در آن هستند.”(کوزر و روزنبرگ،1378: 55-254).
بنابراين با استناد بر مفاهيم ميد مانند مفهوم خود و ديگران تعميم يافته مي توان نتيجه گرفت که شکل گيري خود افراد که هويت اجتماعي آنها از طريق آن ايجاد مي شود، مقوله اي است اجتماعي که در زمينه ديگران و جامعه حاصل مي شود. در واقع ديگران مهم و يا ديگران تعميم يافته نقش کليدي در شکل گيري هويت افراد دارد. اين ديگران مهم، همان گروههاي مرجع هستند که فرد را در ايجاد ارتباط با جامعه بزرگتر ياري مي رساند و از عوامل تاثيرگذار در شکل گيري شخصيت محسوب مي شوند. دروني کردن ارزش ها و هنجارهاي ديگران مهم، کارکرد مقايسه اي به افراد مي دهد تا به ارزيابي خودشان بپردازند و در مقابل هنجارها و ارزش هاي ديگران از خود عکس العمل نشان دهند. اين عکس العمل افراد در برابر ديگران مي تواند در قالب نوع لباس پوشيدن و آرايش چهره بخصوص در ميان نوجوانان و جوانان نمود پيدا کند. به باور ميد افراد براي ارزيابي خود از نقطه نظرات ديگران مهم، ممکن است به عنوان يک عضو آن محسوب شوند يعني احساس تعلق به آن داشته باشند يا حتي خودشان را شبيه به آن گروههايي درآورند که برايشان مهم تلقي مي شوند.
يکي ديگر از جامعه شناسان صاحب نامي که در باب تعاملات گروه و فرد و تاثيرات گروه بر فرد، به نظريه پردازي پرداخته چارلز هورتن کولي است. وي در سال 1902در کتاب معروفش”طبيعت انسان و نظم اجتماعي” مباحثي ارائه داد که ارتباط نزديکي با مفهوم گروه مرجع دارد. کولي در نظريه خود آينه سان معتقد است تصور افراد درباره خودشان بر اساس تعريفي که ديگران از آنها دارند شکل مي گيرد:”خود اجتماعي بازتابي از خود آينه سان است … ما آينه ي تصورات ديگران، حالات و ويژگي هاي خود را در مي يابيم و از آن تاثير مي پذيريم… چيزي که ما را به غرور و مباهات يا بالعکس شرمندگي و نارضايتي مي کشاند تصويري ذهني است که از تصورات ديگران درباره خودمان داريم(سروستاني و هاشمي، 1381:158).
بنابراين از نظر کولي ما در ذهنمان برخي تصورها از ظاهرمان،رفتارهايمان،اهداف،اعمالمان،شخصيت و دوستانمان و نظير آنها را از ذهن ديگري دريافت مي کنيم و به اشکال گوناگوني از آنها متاثر مي شويم. کولي سه عنصر اساسي اين تصور از خود را چنين بر مي شمارد:
1-در چشم ديگران چگونه ظاهر مي شويم
2- قضاوت ديگران درباره ما چگونه است
3-احساس غرور يا شرمندگي در نتيجه تصوري که از قضاوت ديگران درباره خودمان داريم
کولي درباره گروه نخستين نيز مي گويد: خانواده،گروههاي همبازي و همسايگي که در آنها همبستگي نزديک و رو در رو وجود دارد و در تشکيل ماهيت اجتماعي و آرمان هاي افراد نقش بنيادي دارند( کوزر،1379: 413-412). گروه نخستين گروهي است که افراد در ميان آن به عنوان يک موجود اجتماعي رشد مي کنند و اساسا در چارچوب همين گروه است که خود آينه سان پديدار مي شود و کودک خود محور ياد مي گيرد که ديگران را به حساب آورد و از اين طريق به يک عضو سهيم در جامعه تبديل مي شوند(ريتزر 1384: 71).
به نظر مي رسد نظرات کولي بيشتر درباره اهميت تاثير گذاري گروههاي مرجع باشد. او شکل گيري شخصيت را بازتابي از تصور ديگران مي داند. ديگراني که درباره ظاهرمان، رفتارهايمان، پوشش هايمان و… قضاوت مي کنند و برآيند اين قضاوت، احساس غرور يا شرمندگي در ماست.لذا افراد براي اينکه در چشم ديگران مهم و مثبت ظاهر شوند و احساس غرور بکنند، تلاش مي کنند خود را با هنجارها، ارزشها و تصورات ديگران هماهنگ کنند و اين يک نوع اجتماعي شدن را موجب مي گردد.
بر اساس نظرات کولي با اهميت ترين گروههاي مرجع را مي توان در گروههاي نخستين جستجو کرد يعني گروههايي نظير خانواده، گروههاي همبازي و همسايگي که به عنوان گروههاي عضويتي نقش بنيادي در شکل گيري ماهيت اجتماعي و آرمان هاي افراد دارند.
ويليام گراهام سامنر اولين کسي بود که مفهوم درون گروه و برون گروه را براي توصيف گونه هاي يکسان احساسات گروهي به کار برد. درون گروه يا گروه خودي،گروهي است که فرد خويشتن را از آن گروه، و وابسته به گروه بداند و برون گروه يا گروه غير خودي گروهي است که فرد به آن تعلقي احساس نکند وگاه افراد گروه ديگر را دشمن خويش به شمار مي آورند. دشمني و ستيز با برون گروه به طور طبيعي موجب استواري و افزايش وفاداري افراد درون گروه مي شود.
سامنر ويژگي هاي افراد درون گروه را اين چنين بر مي شمارد:


دیدگاهتان را بنویسید