الف) شب قدر25
ب) دهه ذي‌الحجه25
ج) ماه‌هاي حرام26
د) وقت سحر27
???. برکت در اشياء27
الف) برکت در باران27
ب) درخت زيتون27
ج) برکت در آثار پيامبران28
د) برکت در آب زمزم30
هـ) برکت در قرآن کريم30
عوامل تبرک به قرآن کريم31
?1?. کلام الهي31
?2?. وسيله‌اي براي تمييز حق از باطل32
?3?. وسيله‌ي هدايت32
???. تبيان هر چيز32
???. وسيله‌ي رحمت33
???. قرآن، نور هدايت33
?7?. بشارت براي مؤمنين33
?8?. شفاي مرض‌هاي قلبي34
?9?. وسيله‌ي خير34
تبيين و موارد تبرک مشروع از منظر قرآن و سنت34
?1?. تبرک به اسم خداوند34
?2?. تبرک به صلوات بر پيامبر?35
?3?. تبرک به تلاوت قرآن کريم35
???. تبرک به پيامبر? در زمان حيات36
الف) تبرک به اعضاي جسد پيامبر?36
ب) تبرک به موي پيامبر?37
ج) تبرک به آب دهان پيامبر?39
د) تبرک به عرق پيامبر?39
هـ) تبرک به لباس پيامبر?40
و) تبرک به مواضع انگشتان پيامبر?41
ز) تبرک به ته‌مانده ظرف آب پيامبر?41
ح) تبرک به آب وضوي پيامبر? در روايات اهل سنت42
???. تبرک به آثار پيامبر? بعد از وفات42
تبرک به پيامبر? بعد از وفات در سيره مسلمانان49
دلالت نصوص تبرک53
فصل سوم: موارد اختلاف در تبرک54
موارد اختلاف وهابيت با ديگر فرقه‌ها55
?1?. تبرک به آثار پيامبر? بعد از وفات در غير منصوص55
ادلّه وهابيان55
دليل اول: نبود دليل55
پاسخ55
دليل دوم: سد ذرايع56
پاسخ57
دليل سوم: ترک صحابه57
پاسخ57
دليل چهارم: عدم نفع زيارت براي ميت57
پاسخ57
دليل پنجم: عدم اعتقاد عمر به تبرک حجرالاسود58
پاسخ58
6. تبرک به غير پيامبر?58
اقوال در مسأله59
?1?. عدم استحباب تبرک59
?2?. کراهت تبرک59
?3?. جواز و استحباب تبرک60
نظرات انديشمندان در جواز و استحباب تبرک60
حرمت تبرک به قبور اوليا74
ادله عدم جواز تبرک به غير پيامبر?75
دليل اول: اجماع صحابه بر ترک تبرک به غير پيامبر?75
پاسخ75
دليل دوم: ذريعه شرک در تبرک77
پاسخ77
دليل سوم: عدم جواز قياس اوليا به پيامبر?78
پاسخ79
دليل چهارم: حرمت تبرک قبور، به جهت شرک بودن80
پاسخ80
دليل پنجم: بدعت بودن تبرک از قبور81
پاسخ81
دليل ششم: کراهت تبرک به قبور نزد عبدالله بن عمر82
پاسخ82
دليل هفتم: تبرک به قبور اوليا از عادات يهود و نصارا83
پاسخ83
7. تبرک به تربت امام حسين(ع) و سجده بر آن84
سجده بر تربت امام حسين(ع)86
فتواي وهابيان86
سجده شيعه بر هر نوع خاک87
برتري برخي زمين‌ها از ديدگاه قرآن87
اختلاف برخي زمين‌ها از ديدگاه روايات88
شرافت تربت امام حسين(ع)89
قبر حسين(ع) همانند قبر رسول‌الله(ص)91
فضيلت تربت امام حسين(ع)92
فتاواي وهابيان93
احمد بن حنبل و تبرک94
نتيجه‌گيري97
تبرک به آب وضوي پيامبر در روايات اهل سنت100
فهرست منابع و مؤاخذ103
مقدمه
روزگار ما، روزگاري است که تمام فرقه‌هاي مسلمانان، از فاصله افتادن با روزگار پيامبر? در رنج هستند و اينکه امت اسلامي بر خلاف دستور خداوند و رسولش مبني بر اتحاد و هم‌دلي اسلامي، به پراکندگي گروه‌هاي مختلف گراييده، موجبات خشنودي دشمنان اسلام را فراهم کرده‌اند. از بين رفتن عزت و شوکت اسلامي، سرسپردگي اکثر کشورهاي اسلامي به کفار، تخريب خانه‌ها و کشتار مسلمانان توسط کفار، پيامد شوم چند دستگي است و تأسف را بايد بدان جهت داشت که اختلافات ، موجب گشته تا به يکديگر توهين کنند و همدر را تکفير نمايند و خون يکديگر را مباح شمارند. در حالي که اختلاف در مباحث فرعي کلامي است. به جاي آن‌که به بحث و گفت‌وگو تن داده، جوانب و زواياي مسائل اختلافي را روشن نمايند و دست از تعصب فرقه‌اي بردارند، مسلمانان ديگر را تحقير و توهين و تکفير مي‌نمايند.
يکي از مسائل فرعي کلامي که مسأله‌اي عادي بوده است، اما با ظهور تفکرات سلفي، آن مسأله هم مانند ساير پديده‌هاي معمولي و رايج، به چالش کشيده شده و محل نزاع و گفت‌وگو گرديد، تبرک جستن به رسول گرامي اسلام? و آثار حضرت از قبيل منبر، زيارت، اقامت در اماکن مرتبط با حضرت است. همچنين تبرک جستن، طلب خير و برکت، رشد و سعادت از خداوند به وسيله‌ي آنان مي‌باشد.
لذا در اين تحقيق، سعي شده است که موارد تبرک از ديدگاه قرآن و سنت رسول الله? به خوبي و به دور از تعصب تقرير گردد تا حقيقت بر همگان روشن شود.
فصل اول: کليات و مفاهيم
گفتار اول: کليات
الف) تبيين موضوع
تبرک، همان درخواست خير و برکت از خداوند متعال به وسيله‌اي مثل قبر پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله، به شکل دست کشيدن و بوسيدن است.
ما به بيان جايگاه آن در قرآن و سنت به طور جداگانه مي‌پردازيم تا حقيقت امر بر همگان روشن شود که آيا چنين عملي، آن‌گونه که سلفيه مي‌گويند، در درگاه الهي ناپسند است و موجب شرک و کفر مي‌گردد؟ يا آن‌که همان‌گونه که شيعه و بسياري از اهل سنت مي‌گويند، پسنديده و مورد سفارش پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله و قرآن است؟
پرسش‌هاي تحقيق
پرسش اصلي
آيا تبرک از ديدگاه قرآن و سنت، مورد تأييد است؟
پرسش‌هاي فرعي
1. ديدگاه قرآن در مورد تبرک چيست؟
2. تبرک، در سنت چه جايگاهي دارد؟
3. حقيقت و مفهوم تبرک چيست؟
4. چه شبهاتي درباره‌ي تبرک وارد شده است؟
فرضيه‌هاي تحقيق
فرضيه‌ي اصلي
تبرک جستن به آثار انبيا، اوليا و صلحا، حتي پس از مرگشان، مشروع، بلکه از نگاه قرآن و سنت، مستحب و پسنديده است و منافاتي با توحيد در عبادات ندارد.
فرضيه‌هاي فرعي
1. قرآن کريم، ضمن آياتي، تبرک جستن را مشروع دانسته و تأييد مي‌نمايد.
2. تبرک جستن، در سنت رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله و اهل بيت عليهم‌السلام مورد تأييد بوده است.
3. تبرک، در حقيقت درخواست خير و برکت از بندگان صالح خداست که در ذيل اراده‌ي خداوند بوده و با نظر به صالحيت و درجه‌ي آن بندگان در مقام الهي صورت مي‌پذيرد.
4. وهابيت و سلفيه، تبرک جستن از آثار انبيا، اوليا و صلحا را شرک دانسته و شبهه‌ي مشرک بودن تبرک‌جويان را وارد کرده‌اند.
پيشينه‌ي تحقيق
درباره‌ي اين موضوع در کتاب‌هاي سني و شيعه به دو شکل، بحث شده است. نخست، کتاب‌هايي که به صورت تخصصي به اين موضوع پرداخته‌اند، نظير کتاب “التبرک” از مرحوم آيت‌الله ميانجي و يا کتاب “التبرک انواعه و احکامه” از ناصر بت عبدالرحمن بن محمد الجديع و يا کتاب “التبرک” مرکز جهاني اهل بيت عليهم‌السلام.
اين کتاب‌ها فقط به بيان ديدگاه شيعه يا سلفيه و دفاع از آن پرداخته و به نحو مقارنه‌اي به طرح ديدگاه‌هاي مخالف و نقد دلايل آن‌ها از نگاه قرآن و سنت پرداخته‌اند.
و دوم، کتاب‌هايي که در مقام دفاع و نقد ديدگاه‌هاي وهابيت توسط شيعه و يا نقد ديدگاه‌هاي شيعيان توسط وهابيت و سلفيه نگارش يافته و در ضمن مباحث کتاب، به موضوع تبرک نيز پرداخته‌اند. نظير کتاب “روافد الايمان” از از نجم‌الدين طبسي و کتاب “منهج الإرشاد” از سيد محسن امين و کتب اين تيميه نظير “اقتضاء الصراط المستقيم” و مجموع فتاواي ابن تيميه و “اغاثه اللهفان” ابن قيم جوزي.
گفتار دوم: موارد تبرک مشروع
مفهوم “برکت” در لغت
اصل برکت به معناي ثبات ولزوم است. تبرک از ماده “برک” است.
ابن فارض در “معجم مقاييس اللغه” آورده است: “برک: الباء والراء والکاف اصل واحد، وهو ثبات الشرع…”1 (برک: با، راء، کاف اصل واحدي است به معناي ثبات شرع…).
راغب اصفهاني مي‌نويسد: “فقيل: ابترکوا في الحرب اي ثبتوا ولازموا موضع الحرب”2 (گفته شده: “ابترکوا في الحرب” يعني در موضع جنگ ثابت قدم بوده‌اند.)
جوهري مي‌گويد: “کل شيء ثبت واقام فقد برک…”3 (هر آن‌چه پابرجا بوده ومقيم باشد داراي برکت است…”.
و به معناي نماء و زيادي نيز اطلاق شده است.
ابن فارض از خليل نقل کرده: “البرکة من الزياده والنماء”4 (برکت از زيادتي و نمو است).
ابن دريد مي‌نويسد: “يقال: لابارک الله فيه أي لانماه.”5 (گفته مي‌شود: “لابارک الله فيه” يعني خداوند در آن رشد ونمو ايجاد نکند.)
فراء معناي ديگري نيز براي برکت ذکر کرده که همان سعادت است. او در معناي آيه: (رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَيکمْ أَهْلَ الْبَيتِ)6 مي‌گويد: “البرکات: السعادة”7 (برکات به معناي سعادت است) و “تبريک” به معناي دعا براي انسان يا ديگري به برکت است.
ازهري مي‌گويد: “تبرّکت عليه تبريکاً اي قلت: بارک الله عليه”8 (تبرّکت عليه تبريکاً يعني بارک الله عليک گفتي).
ابن اثير درباره حديث “فحنّکه و برک عليه” مي‌گويد: “اي دعا له بالبرکة”9 (يعني بر او دعا به برکت کرد).
کلمه “تبارک” به معناي تعالي وتعاظم يا تقدس آمده است.10 و لذا ابن دريد گفته:
“و تبارک لا يوصف به إلاّ الله تبارک وتعالي”11 (تنها خداوند تبارک وتعالي توصيف به تبارک مي‌شود).
وکلمه “تبرک” مصدر باب تفعل به معناي طلب برکت است، وتبرک به چيزي به معناي طلب برکت به واسطه اوست. و “تبرکت به أي تيمّنت به”12 (تبرکت به يعني به واسطه آن مبارک شدم).
از مجموعه کلمات استفاده مي‌شود در مفهوم تبرک ثبات و لزوم و رشد و نمو و زيادتي نهفته است و کسي که به چيزي يا کسي متبرک مي‌شود در حقيقت درصدد تقويت موضع خود است.
توحيد در برکت
يکي از اقسام توحيد افعالي توحيد در برکت است يعني اعتقاد به اين‌که برکت و زيادتي و تأثير، بالاستقلال وبالاصاله از آن خداوند متعال است و اگر کسي يا چيزي برکت دارد به جهت قرب معنوي به خداست که به اذن او داراي برکت شده و اِعمال مي‌کند. و نيز خداوند متعال است که در برخي اشياء برکت قرار داده است.
لذا خداوند متعال درباره حضرت عيسي? مي‌فرمايد: “وَ جَعَلَنِي مُبَارَکاً أَينَمَا کنْتُ”13 (ومرا -هرجا که باشم- وجودي پربرکت قرار داده.)
و درباره حضرت ابراهيم و اسحاق? مي‌فرمايد: “وَ بارَکنَا عَلَيهِ وَ عَلي إِسْحَاقَ”14 (ما به او واسحاق برکت داديم.)
و همچنين مي‌فرمايد: “رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَيکمْ أَهْلَ الْبَيتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ”15 (اين رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است؛ چرا که او ستوده ووالا است.)
“تبرک” در قرآن کريم
کلمه “برکت” ومشتقات آن ?3?? مرتبه در ?32? آيه و بر ?8? صيغه (بارک، بارکنا، بورک، تبارک، برکات، برکاته، مبارک و مبارکه) به کار رفته است و به معناي کثرت و زيادي خير آمده است. و اين با معناي لغوي (نماء و زيادي) سازگاري دارد.
خداوند متعال مي‌فرمايد: “إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکةَ مُبَارَکاً”16 (نخستين خانه‌اي که براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمين مکه وپر برکت است.)
و نيز مي‌فرمايد: “رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَيکمْ أَهْلَ الْبَيتِ”17 (اين رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است.)
همچنين مي‌فرمايد: “وَ هَذا ذِکرٌ مُبَارَک أَنْزَلْنَاهُ” (و اين (قرآن) ذکر مبارکي است که (بر شما) نازل کرديم.)18
و مي‌فرمايد: “لَفَتَحْنَا عَلَيهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ”19 (برکات آسمان وزمين را بر آن‌ها مي‌گشوديم.)
“تبرک” در احاديث
کلمه “برکت” و مشتقات در سخنان پيامبر اکرم? با صيغه‌هاي مختلف به کار رفته است. و معناي آن همان دو معنايي است که در قرآن کريم استعمال شده است؛ يعني ثبوت و دوام خير يا کثرت خير و زيادي آن و يا هر دو.
ابن اثير در شرح حديث نبوي “وَبارِک عَلي مُحَمَّدٍ وَ عَلي آلِ مُحَمَّدٍ”20 مي‌گويد: “أي أَثبِت له وأَدِم ما اعطيته من التشريف والکرامة، وهو من برک البعير إذا ناخ في موضع فلزمه، وتطلق البرکة أيضاً علي الزيادة، و الأصل الأوّل”21 (يعني با ثبات کن بر او وآن‌چه را که به او از شرف وکرامت دادي ادامه بده. و اين کلمه از ماده برک البعير است به اين معنا که شتر در موضعي خوابيد و بر آن چسبيد. و برکت نيز بر معناي زيادتي اطلاق مي‌گردد، و اصل در آن همان معناي اوّل است.)
عايشه درباره جوريه دختر حارث بن مصطلق مي‌گويد: “فَمَا رَأَينا اِمْرَأَةً کانَتْ أَعْظَمُ بَرَکةً عَلَي قَوْمِهَا مِنْهَا…”22 (ما زني را نديديم همانند او که برکتش بر قومش از او بيش‌تر باشد).
اصل برکت از جانب خداست
از آيات قرآن استفاده مي‌شود که برکت بالأصاله از آنِ خداوند متعال است؛
?1?. خداوند متعال مي‌فرمايد: “قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ‌ٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَيک”23 (گفته شد: اي نوح! با سلامت و برکاتي از ناحيه ما بر تو فرود آي.)
?2?. و مي‌فرمايد: “رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَيکمْ أَهْلَ الْبَيتِ”24 (اين رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است.)
?3?. و مي‌فرمايد: “فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيوتاً فَسَلِّمُوا عَلي أَنْفُسِکمْ تَحِيةً مِنْ عِنْدِ اللهِ مُبَارَکةً طَيبَةً”25 (و هنگامي که داخل خانه‌اي شديد، بر خويشتن سلام کنيد، سلام وتحيتي از سوي خداوند، سلامي پربرکت وپاکيزه.)

فصل دوم: موارد تبرک در آيات قرآن کريم و روايات
کلمه برکت در قرآن کريم به الفاظ گوناگون به کار رفته است، براي افاده اين معنا که برخي از اشخاص يا مکان‌ها يا زمان‌هاي معيني را خداوند به جهات خاصي برکت افاضه کرده است. بنابراين ما نيز مي‌توانيم از آن برکات استفاده کنيم، ولي با اين اعتقاد که همه چيزها و کارها به اذن و مشيت الهي است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

?1?. برکت در اشخاص
از برخي آيات استفاده مي‌شود که بعضي از افراد داراي برکتند:
الف) برکت در حضرت نوح?
خداوند متعال درباره حضرت نوح? و همراهانش مي‌فرمايد: “اِهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَيک وَ عَلَي أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَک”26 (با سلامت و برکاتي از ناحيه ما بر تو و بر تمام امّت‌هايي که با تو هستند، فرود آي.)
ب) برکت در حضرت عيسي?
همچنين درباره حضرت عيسي? مي‌فرمايد: “وَ جَعَلَنِي مُبَارَکاً أَينَمَا کنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ مَا دُمْتُ حَياً”27 (و مرا – هرجا که باشم – وجودي پربرکت قرار داده؛ وتا زماني که زنده‌ام، مرا به نماز وزکات توصيه کرده است.)
خداوند متعال مي‌فرمايد: “إِنَّ اللهَ يبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ”28 (اي مريم! خداوند تو را به کلمه‌اي [وجود باعظمتي] از طرف خودش بشارت مي‌دهد که نامش مسيح، عيسي پسر مريم است؛ در حالي که در اين جهان وجهان ديگر، صاحب شخصيت خواهد بود؛ واز مقرّبان (الهي) است.)
در اين آيه اشاره به وجيه و آبرومند بودن حضرت عيسي? نزد خدا کرده که مي‌تواند براي انسان منشأ خير باشد و نيز در اين آيه به مصداق مبارک بودن حضرت عيسي? که در آيه قبل آمده، اشاره شده است.
و نيز مي‌فرمايد: “تِلْک الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کلَّمَ اللهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَينا عِيسَي ابْنَ مَرْيمَ الْبَينَاتِ وَ أَيدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ”29 (بعضي از آن رسولان را بر بعضي ديگر برتري داديم؛ برخي از آنها، خدا با او سخن مي‌گفت؛ وبعضي را درجاتي برتر داد؛ وبه عيسي بن مريم، نشانه‌هاي روشن داديم؛ واو را با روح القدس تأييد نموديم.)
در اين آيه تصريح شده که حضرت عيسي? مورد تأييد خدا با روح‌القدس است و کسي که مؤيد به روح القدس الهي است، منبع خير و برکت براي موجودات مي‌باشد.
ج) برکت در حضرت موسي?
خداوند متعال درباره حضرت موسي? مي‌فرمايد: “وَ کانَ عِنْدَ اللهِ وَجِيهاً”30 (و او نزد خداوند، آبرومند (و گران‌قدر) بود.)
بياني که در مورد وجاهت حضرت عيسي? ذکر شد در اينجا نيز پياده مي‌شود و مي‌دانيم کسي که آبرومند نزد خداوند متعال است مي‌تواند منشأ برکت معنوي و مادي از جمله شفاعت‌گري باشد.
د) برکت در حضرت ابراهيم?
و در مورد حضرت ابراهيم و فرزندش اسحاق? مي‌فرمايد: “فَلَمَّا جاءَهَا نُودِي أَنْ بُورِک مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَهَا”31 (هنگامي که نزد آتش آمد، ندايي برخاست که: مبارک باد آن کس که در آتش است وکسي که در اطراف آن است.)
همچنين در مورد اهل بيت? يا اهل بيت حضرت ابراهيم? مي‌فرمايد: “رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَيکمْ أَهْلَ الْبَيتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ”32 (اين رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است؛ چرا که او ستوده و والا است.)
چون بر اهل بيت حضرت ابراهيم? از جانب خداوند متعال برکات نازل شده آنان مبارک مي‌باشند، از اين‌رو در آيه ديگر مي‌فرمايد: “وَ بَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيا مِنَ الصَّالِحِينَ * وَ بَارَکنَا عَلَيهِ وَ عَلي إِسْحَاقَ…”33 (ما او را به اسحاق -پيامبري از شايستگان- بشارت داديم! ما به او واسحاق برکت داديم…)
هـ) برکت در رسول خدا?
خداوند متعال مي‌فرمايد: “وَ مَا أَرْسَلْنَاک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ”34 (ما تو را جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم.)
در اين آيه به مصداقي از برکت که رحمت مادي و معنوي بودن پيامبر اسلام? باشد تصريح شده است و ما درصدد تصريح به لفظ برکت نيستيم، بلکه الفاظي قريب المعني است که به اين معنا اشاره دارد.
خداوند متعال مي‌فرمايد: “وَ مَا کانَ اللهُ لِيعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ”35 (ولي (اي پيامبر!) تا تو در ميان آن‌ها هستي، خداوند آن‌ها را مجازات نخواهد کرد.)
از اين‌که خداوند متعال وجود پيامبر? در ميان قوم خود را وسيله‌اي براي رفع و دفع عذاب دانسته، استفاده مي‌شود وجود پيامبر? منشأ برکت است.
و) برکت در اهل بيت پيامبر?
خداوند متعال مي‌فرمايد: “فَمَنْ حَاجَّک فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَي الْکاذِبِينَ”36 (هرگاه بعد از علم ودانشي که (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) کساني با تو به محاجّه وستيز برخيزند، به آن‌ها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنيم، شما هم از نفوس خود؛ آن‌گاه مباهله کنيم؛ ولعنت خدا را بر دروغ‌گو يان قرار دهيم.)
از اين آيه استفاده مي‌شود که آمين گفتن اهل بيت? براي دعاي پيامبر? در تسريع اجابت آن تأثير دارد و اين، دلالت بر وجود برکت در وجود اهل بيت? داشته، يا لااقل دلالت بر برکت داشتن آنان مي‌کند.
لذا در روايت آمده که پيامبر? فرمود: “إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأمِنُوا”37 (هرگاه من دعا کردم شما آمين بگوييد.)
پيامبر? در کيفيت صلوات چنين دستور داده‌اند که بگوييد: “أَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَعَلي آلِ مُحَمَّدٍ کمَا صَلَّيتَ عَلي إِبرَاهِيمَ، وَبَارِک عَلي مُحَمَّدٍ وَعَلي آلِ مَحَمَّدٍ، کمَا بَارَکتَ عَلي إِبْرَاهِيمَ فِي الْعَالَمِينَ إِنَّک حَمِيدٌ مَجِيدٌ.”38 (بار پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست همچنان‌که بر ابراهيم درود فرستادي و بر محمد و آل محمد مبارک گردان همچنان‌که در ميان جهانيان بر ابراهيم مبارک گردانيدي؛ زيرا تو بزرگوار ستوده شده‌اي.)
در صحيح بخاري در کيفيت صلوات به رسول خدا? چنين آمده است: “أَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَرَسُولِک، کمَا صَلَّيتَ عَلي إِبْرَاهِيمَ وَبَارِک عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ کمَا بَارَکتَ عَلي إِبْرَاهِيمَ.”39 (بارپروردگارا! بر محمد بنده و رسولت درود فرست همچنان‌که بر ابراهيم درود فرستادي و بر محمد و آل محمد مبارک گردان همچنان‌که بر ابراهيم مبارک گردانيدي.)
ز) برکت اولياي الهي
خداوند متعال مي‌فرمايد: “قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيدِ اللهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِيمٌ * يخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يشاءُ وَ اللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ”40 (بگو: فضل (و موهبت نبوّت وعقل ومنطق، در انحصار کسي نيست؛ بلکه) به دست خداست؛ و به هر کس بخواهد (و شايسته بداند،) مي‌دهد؛ و خداوند، واسع [داراي مواهب گسترده] و آگاه (از موارد شايسته آن) است. هر کس را بخواهد، ويژه رحمت خود مي‌کند؛ و خداوند، داراي مواهب عظيم است.)
اختصاص پيدا کردن برخي به رحمت خدا مصداق برکت پيدا کردن اوست.
ح) برکت مسلمانان نزد پيامبر?
عبدالله بن عمر مي‌گويد:
بَينَا نَحْنُ عِنْدَ النَّبِي? جُلُوسٌ إِذْ أُُتِي بجُمَّارِ نَخْلَةٍ، فَقَالَ النَّبِي?: إِنَّ مِنَ الشَّجَرِ لَمَا بَرَکتْهُ کبَرَکةِ الْمُسْلِمِ. فَظَنَنْتُ أَنَّهُ يعْنِي النَّخْلَةَ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَقُولَ: هِي النَّخْلَةُ يا رَسُولَ اللهِ! ثُمَّ الْتَفَتُّ فَإِذَا أَنَا عَاشِرُ عَشَرَةٍ أَنَا أَحْدَثُهُمْ، فَسَکتُّ، فَقَالَ النَّبِي? هِي النَّخْلَةُ41
در آن حال که ما نزد پيامبر? نشسته بوديم شيره درخت خرمايي را آوردند، حضرت فرمود: برخي از درخت‌ها هستند که برکت آن‌ها همانند برکت مسلمان است. من گمان کردم که مقصود حضرت درخت خرماست، لذا خواستم که بگويم: اي رسول خدا مقصود شما درخت خرماست! سپس التفات نمودم و ديدم که من دهمين نفرم و از همه سنّم کمتر است، لذا سکوت کردم. پيامبر? فرمود: همان درخت خرماست.
ط) برکت افراد مؤمن
خداوند متعال مي‌فرمايد: “وَ لَوْ لا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِنَاتٌ… لَوْ تَزَيلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ کفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً”42 (وهرگاه مردان وزنان با ايماني… واگر مؤمنان وکفّار (در مکه) از هم جدا مي‌شدند، کافران را عذاب دردناکي مي‌کرديم.)
از اين آيه استفاده مي‌شود وجود مردان و زنان مؤمن وسيله برکت و رحمت و رفع عذاب مي‌باشد.
خازن در تفسيرش نقل مي‌کند:
و لمّا مات يوسف عليه الصلاة و السلام دفنوه في النيل في صندوق من رخام. و قيل من حجار? المرمر، و ذلک انّه لما مات يوسف تشاح الناس فيه، فطلب کل اهله محلة ان يدفن في محلّتهم رجاء برکته حتّي همّوا ان يقتتلوا، ثم رأوا ان يدفنوا في النيل بحيث يجري الماء عليه و يتفرق عنه و تصل برکته إلي جميعهم…43
چون يوسف عليه الصلاة و السلام وفات يافت او را در صندوقي از سنگي گذاشته و در رود نيل دفن کردند. گفته شد در سنگ مرمر، به جهت آنکه چون وفات يافت مردم در مورد او نزاع کردند و اهالي هر محلي مي‌خواست تا در محله آنان دفن شود به جهت اميد به برکت او، تا به حدّي نزاع بالا گرفت که قصد کشتن يکديگر را داشتند، و در آخر به اين نتيجه رسيدند که او را در رود نيل دفن کنند به طوري که آب بر او جاري شود و از او گذشته و برکتش به همه مردم برسد…
ي) سامري و تبرک به خاک اسب جبرئيل
خداوند متعال درباره قصه سامري و اين‌که گوساله را با خاکي ساخت که از زير پاي اسب جبرئيل برداشته بود مي‌فرمايد: “قالَ فَمَا خَطْبُک يا سَامِرِي * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَ کذلِک سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي”44 ([موسي رو به سامري کرد و] گفت: تو چرا اين کار را کردي، اي سامري؟! گفت: من چيزي ديدم که آن‌ها نديدند؛ من قسمتي از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اينچنين (هواي) نفس من، اين کار را در نظرم جلوه داد!)
ديدگاه ابن‌کثير در مورد آيه
ابن کثير در تفسير اين آيات مي‌نويسد:
… عن أبي مالک، عن ابن عباس: انّما اراد هارون ان يجتمع الحلي کلّه في تلک الحفيرة و يجعَل حجراً واحداً حتّي إذا رجع موسي? رأي فيه ما يشاء، ثم جاء ذلک السامري فالقي عليها تلک القبضة التي اخذها من اثر الرسول… و لهذا قال: (…فَکذلِک أَلْقَي السَّامِرِي) يقول موسي [?] للسامري: ما حملک علي ما صنعت و ما الذي عرض لک حتّي فعلت ما فعلت؟ … (قالَ بَصُرْتُ بِِمَا لَمْ يبْصُرُوا بِهِ) أي رأيت جبرائيل حين جاء لهلاک فرعون (فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ) أي من اثر فرسه… قال مجاهد: من تحت حافر فرس جبرائيل. قال: و القبضة ملء الکفّ بأطراف الأصابع. قال مجاهد: نبذ السامري اي القي ما کان في يده علي حلية بني‌اسرائيل، فانسبک عجلا جسداً له خوار، حفيف الريح فيه، فهو خواره…45
… از ابومالک نقل شده که ابن عباس گفت: هارون قصد کرد که آن زيورآلات را در آن حفره جمع کند و بر روي آن يک سنگ بگذارد تا هنگامي که موسي? باز مي‌گردد، هرچه مي‌خواهد تصميم بگيرد. سپس آن سامري آمد و بر روي آن‌ها مشتي را که از اثر رسول خدا (يعني جبرئيل) اخذ کرده بود گذاشت… به همين جهت خداوند فرمود: (… و سامري اينچنين القا کرد…) پس موسي? به سامري فرمود: (چه چيز باعث شد که تو دست به چنين اقدامي بزني؟ و چه چيز بر تو عارض شد تا چنين کاري انجام دهي؟) گفت: (من چيزي ديدم که آنان نديدند) ، يعني جبرئيل را ديدم هنگامي که به جهت هلاکت فرعون آمده بود (و من قسمتي از آثار رسول و فرستاده خدا) را گرفتم؛ يعني از جاي پاي اسبش… مجاهد گفت: از زير سم اسب جبرائيل. و گفته: مقصود از قبضه پر کردن کف دست است، و قبضه همراه با اطراف انگشتان مي‌باشد.
مجاهد گفته: انداخت سامري؛ يعني آن‌چه را که در دستانش داشت بر زينت‌هاي بني‌اسرائيل قرار داد و از آن‌ها جسد گوساله‌اي پديد آمد که صدايي داشت و در آن باد دميده مي‌شد و همان صداي او بود…
از اين آيه نيز استفاده مي‌شود که جبرئيل برکت داشته و حتي برکت او در اثرش نيز ظاهر شده است. نتيجه اين‌که اگر خداوند متعال در اوليا برکت نهاده ما مي‌توانيم به سراغ آن رفته و از آن استفاده کنيم؛ زيرا عالم معنويات همانند عالم ماديات است، همان‌گونه که از برکت درخت زيتون که در قرآن به آن تصريح شده استفاده مي‌کنيم و براي استفاده از آن به درخت رجوع مي‌نماييم.
?2?. برکت در مکان
از برخي آيات استفاده مي‌شود که بعضي از مکان‌ها داراي برکت هستند:
الف) مسجد الحرام
خداوند متعال مي‌فرمايد: “إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکةَ مُبَارَکاً”46 (نخستين خانه‌اي که براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمين مکه وپر برکت است.)
ب) مسجد الاقصي
خداوند متعال مي‌فرمايد: “سُبْحَانَ الَّذِي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الأَقْصَي الَّذِي بَارَکنَا حَوْلَهُ”47 (پاک ومنزّه است خدايي که بنده‌اش را در يک شب، از مسجدالحرام به مسجد الاقصي -که گرداگردش را پر برکت ساخته‌ايم- برد.)
ج) کوه طور
خداوند متعال مي‌فرمايد: “فَلَمَّا أَتيهَا نُودِي مِنْ شَاطِئِ‌ِ الْوادِ الأَيمَنِ فِي الْبُقْعَ?ِ الْمُبَارَکةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسي إِنِّي أَنَا اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ”48 (هنگامي که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست درّه، در آن سرزمين پر برکت، از ميان يک درخت ندا داده شد که: اي موسي! منم خداوند، پروردگار جهانيان.)
د) مقام ابراهيم?
خداوند متعال مي‌فرمايد: “وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي”49 (و (براي تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهي براي خود انتخاب کنيد.)
از اين‌که دستور به اتخاذ مصلّي در مقام ابراهيم? داده شده، به دست مي‌آيد که اين مقام، مکان مبارکي است.

خداوند متعال مي‌فرمايد: “إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکةَ مُبارَکاً وَ هُدي لِلْعَالَمِينَ * فِيهِ آياتٌ بَينَاتٌ مَقَامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيهِ سَبِيلاً وَ مَنْ کفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِي عَنِ الْعَالَمِينَ”50 (نخستين خانه‌اي که براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمين مکه است، که پر برکت، ومايه هدايت جهانيان است. در آن، نشانه‌هاي روشن، (از جمله) مقام ابراهيم است؛ وهر کس داخل آن [خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، و براي خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آن‌ها که توانايي رفتن به سوي آن دارند. وهر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زيان رسانده) ، خداوند از همه جهانيان، بي‌نياز است.)
در اين آيه خداوند متعال “مقام ابراهيم” را به “آيات بينات” تعبير کرده و به عنوان عطف بيان يا بدل بعض از کلّ آورده و يکي از مصاديق “آيات بينات” را مقام ابراهيم? معرفي کرده و سپس مردم را به قصد کردن به سوي خانه خدا که در آن مقام ابراهيم? است دعوت نموده است، و اين خود دليل بر آن مي‌باشد که توجه و سير به سوي خداوند متعال بدون توجه به انبيا و مقامات آنان تمام نمي‌شود.
و به عبارت ديگر توجه به خدا و عبادت او بايد از راه آيات بينات از آن جمله مقام ابراهيم? باشد که دعوت کننده به سوي توحيد بوده و در حقيقت انسان از سوي اولياي الهي است که به توحيد مي‌رسد.
خداوند متعال به حجّاج دستور داده تا در کنار مقام ابراهيم? که در کنار کعبه است نماز گزارند آنجا که مي‌فرمايد: “وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي وَ عَهِدْنَا إِلي إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيتِي لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاکفِينَ وَ الرُّکعِ السُّجُودِ”51(و (به خاطر بياوريد) هنگامي که خانه کعبه را محل بازگشت ومرکز امن وامان براي مردم قرار داديم! و (براي تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهي براي خود انتخاب کنيد! وما به ابراهيم واسماعيل امر کرديم که: خانه مرا براي طواف‌کنندگان ومجاوران ورکوع‌کنندگان وسجده‌کنندگان، پاک وپاکيزه کنيد!)
تعبير به مقام ابراهيم? به جهت آن است که سنگ در آن بدن ابراهيم را لمس کرده و هنگام بناي خانه خدا (کعبه) بر روي آن مي‌ايستاده است. لذا خداوند متعال آن را تعظيم نموده و مقام ناميده و به ما دستور داده تا هنگام نماز آن را مورد توجه قرار دهيم و بدانيم که او در دعوت به توحيد تأثير بسزايي داشته است. بنابراين جا دارد به جهت رسيدن به خدا از راه انبيا و اوليا خصوصاً ابراهيم? برويم که داعي توحيد و بنيان‌گزار خانه توحيدي بوده است.
در علم اصول ثابت شده که حکم معلول موضوع خودش مي‌باشد نه علت خود، و لذا موضوع هميشه سابق بر حکم است.
در مورد آيه (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي) حکم: وجوب اتخاذ مقام ابراهيم به عنوان مصلّي است، و موضوع مقام ابراهيم مي‌باشد، و از آنجا که موضوع، علت حکم بوده و سابق بر حکم است لذا علت حکم در آن مقام ابراهيم، به جهت تعبد و برکت و قداست مي‌باشد؛ چرا که محلّ استقرار حضرت به جهت بناي کعبه است.
از اين بيان روشن مي‌شود که قصد بيت الله الحرام بايد با اين شرط باشد که مقرون به ولي خدا ابراهيم? و مقامات و مشاهد مشرفه‌اي شود که بدن شريف آن حضرت را لمس کرده است.
قرطبي در تفسيرش از مجاهد نقل کرده که تمام حرم مقام ابراهيم است.52
هـ) روضه پيامبر?
بخاري و مسلم به سند خود از رسول خدا? نقل کرده‌اند که فرمود: “مَا بَينَ بَيتِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ”53 (ما بين خانه و منبرم باغي از باغات بهشت است.)
ابن قيم جوزيه از ابن عقيل حنبلي نقل کرده که گفت:
سَأَلَنِي سَائِلٌ: أَيمَا أَفْضَلُ حُجْرَةِ النَّبِي? أَمِ الْکعْبَةُ؟ فَقُلْتُ: إِنْ أَرَدْتَ مُجَّرَدَ الْحُجْرَةِ فَالْکعْبَةُ أَفْضَلُ، وَ إِِنْ أَرَدْتَ وَ هُوَ فِيها فَلا وَ اللهِ وَ لا الْعَرْشُ وَ حَمَلَتُهُ وَ لاجَنَّةُ عَدْنٍ وَ لا الأَفْلاک الدَّائِرةُ؛ لأَنَّ بِالْحِجرَةِ جَسَداً لَوْ وُزِنَ بُالْکونَينِ لَرَجَحَ.54
سؤال‌کننده‌اي از من پرسيد: کدامين افضل است: حجره پيامبر? يا کعبه؟ گفتم: اگر مجرد حجره را مي‌خواهي کعبه افضل است، و اگر حجره را با پيامبرش مي‌خواهي نه به خدا، هرگز آن با عرش و حمل? آن و بهشت عدن و فلک‌هاي دورزننده قابل مقايسه نيست؛ زيرا در آن حجره، جسدي است که اگر با دنيا و آخرت وزن شود سنگيني نمايد.
از آنجا که باغهاي بهشت مصداق و مظهر برکت الهي است در نتيجه مابين حجره و منبر پيامبر? نيز مصداق و مظهر تجلي برکت معنوي مي‌باشد، که انسان مي‌تواند از آن با نماز خواندن و حتي جلوس در آنجا بهرهمند شود.
و) جاي نماز پيامبر?
بخاري و مسلم از عتبان بن مالک که از اصحاب رسول خدا? بوده و در بدر شرکت کرده نقل مي‌کند:
“إِنَّهُ أَتي رَسُولَ اللهِ? فَقَالَ: يا رَسُولَ اللهِ! قَدْ أَنکرْتُ بَصَرِي وَ أَنَا أُصَلِّي لِقَوْمِي، فَاِذَا کانَتِ الأَمطارُ سَالَ الوَادِي الَّذِي بَينِي وَ بَينَهُمْ لَمْ أَستَطِعْ أَنْ آتي مَسجِدَهُمْ فَأُصَلِّي بِهِمْ، وَ وَدَدْتُ يا رَسُولَ اللهِ! إِنَّک تَأْتِينِي فَتُصَلِّي فِي بَيتِي فَأَتَّخِذَهُ مُصَلّي. قَالَ: فَقَالَ رَسُولَ‌اللهِ?: سَأَفعَلُ إِنْ شَاءَ اللهُ. قَالَ عَتبَانُ: فَغَدَا رَسُولُ اللهِ? وَ أَبُوبَکرٍ حِينَ ارْتَفَعَ النَّهَارُ فَاستَأْذَنَ رَسُولُ اللهِ? فَأْذِنتُ لَهُ، فَلَمْ يجلِسْ حتّي دَخَلَ البَيتَ، ثُمَّ قَالَ: أَينَ تُحِبُّ أَنْ أُصَلِّي مِنْ بَيتِک؟ قَالَ: فَأَشرْتُ لَهُ إلي ناحِيةٍ مِنَ البَيتِ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ? فَکبَّرَ فَقُمنَا فَصَفَفنَا فَصَلّي رَکعَتَينِ ثُمَّ سَلَّمَ…55
او نزد رسول خدا? آمد و عرض کرد: اي رسول خدا! چشمانم را از دست داده‌ام و من براي قومم نماز مي‌خوانم، و چون باران مي‌بارد در وادي بين من و آنان سيل راه مي‌افتد و لذا نمي‌توانم به مسجد آن‌ها رفته و برايشان نماز بخوانم، و دوست دارم اي رسول‌خدا! که شما پيش من آمده و در خانه‌ام نماز بگذاري و من آنجا را نمازخانه کنم. او گفت: رسول خدا? فرمود: اين کار را خواهم کرد اگر خدا بخواهد. عتبان گفت: رسول خدا? و ابوبکر چون صبح شد حرکت کردند. رسول خدا براي ورود به خانه از من اجازه گرفت و به آن حضرت اجازه ورود دادم تا اين‌که وارد خانه شد و سپس فرمود: کجاي از خانه‌ات دوست داري نماز گزارم؟ او گفت: من اشاره به گوشه‌اي از خانه‌ام کردم. رسول خدا? برخاست و تکبير گفت و ما نيز برخاسته و صف تشکيل داديم آن‌گاه رسول خدا دو رکعت نماز گزارده و سلام داديم…
از اين حديث استفاده مي‌شود جاي نماز پيامبر? محل مبارک شده و با نماز خواندن ديگران در آن مکان به برکت معنوي رسيده‌اند.
بوسيدن اماکن متبرک
بدرالدين عيني در کتاب “عمدة القاري في شرح صحيح البخاري” مي‌نويسد: “قال شيخنا زين الدين… و أما تقبيل الأماکن الشريفة علي قصد التبرک و کذلک تقبيل أيدي الصالحين و ارجلهم فهو حسن محمود باعتبار القصد و النية…”56 (شيخ ما زين الدين مي‌گويد: و اما بوسيدن مکان‌هاي شريف به قصد تبرک و نيز بوسيدن دست‌ها و پاهاي مردان صالح، به اعتبار قصد و نيت، خوب و پسنديده است…)
از کلام ايشان استفاده مي‌شود برخي از مکانهاي شريف مبارک بوده و با بوسيدن آن‌ها مي‌توان خود را متبرک کرد. و اصل اين مطلب در آخر اين کتاب مورد بحث قرار خواهد گرفت.
?3?. برکت در زمان
برخي از زمان‌ها نيز داراي برکتند:
الف) شب قدر


پاسخ دهید