مقدمه : بازسازي انساج از دست رفته پريودونشيوم هدف نهايي از درمان ايده آل پريودنتال است . تکثير فيبروبلاست ها همراه با رژنراسيون انساج پريودنتال يک نتيجه ايده آل درماني است . استفاده از ليزر کم توان يکي از روش هاي پيشنهادي براي تسريع تکثير فيبروبلاست ها و ارتقاي فرآيند ترميم بوده است . حدود 50 سال است که از ليزر کم توان در زمينه هاي مختلف دندانپزشکي استفاده مي شود . اين مطالعه با هدف بررسي تاثير ليزر کم توان گاليم -آلومينيوم- آرسنايد بر تکثير و عملکرد فيبروبلاست هاي پريودونشيوم انسان ( رده سلولي HFG3-P153 ) در محيط invitro انجام شد .
مواد و روش ها : در اين مطالعه از دستگاه ليزر کم توان Ga-Al-As با طول موج nm 810 و توان ماکزيمم 50 ميلي وات استفاده گرديد . پس از کشت فيبروبلاستها ي لثه اي سلول ها به دو گروه تست و کنترل تقسيم شدند ,در گروه تست به سلول ها در سه روز متوالي و در هر بار به ميزان J/cm2 4 تابش انجام گرفت . از سلول هاي هر دو گروه مداخله و کنترل در ساعات 24 ، 48 و 72 بعد از تابش آزمون MTT به منظور بررسي پروليفراسيون سلولي و 72 ساعت پس از تابش RT-PCR به منظور بررسي بيان ژن هاي نشانگر فعاليت سلولي فيبروبلاست به عمل آمد .
نتايج : نتايج آزمون MTT نشان داد که گروه هاي تست و کنترل در ساعات صفر و 24 پس از تابش تفاوت معني داري با يکديگر نداشتند ولي در ساعات 48 و 72 اين تفاوت معني دار بود . آزمون RT-PCR هم مشخص کرد که بيان ژن کلاژن در گروه مداخله 7/4 برابر گروه کنترل افزايش پيدا کرده است .
نتيجه گيري : استفاده از ليزر کم توان Ga-Al-As باعث افزايش تکثير فيبروبلاست ها و ارتقاي توليد کلاژن مي شود . با توجه به نقش فيبروبلاست ها در رژنراسيون پريودنتال و حذف پاکت استفاده از ليزر کم توان در کلينيک مي تواند بازدهي درمان هاي پريودنتال را افزايش دهد .
فصل اول
مقدمه
مقدمه
ترميم بافت شامل فعاليت گسترده برخي سلول ها نظير سلول هاي اپي تليال ، اندوتليال و از همه مهمتر فيبروبلاست هاست که يک نقش کليدي در اين فرآيند ايفا مي کنند . فيبروبلاست ها فاکتور هاي رشدي متعددي را در طول اپي تليزاسيون ترشح مي کنند (1) و به طور فعالانه در تشکيل بافت گرانوله و سنتز ماتريکس خارج سلولي پيچيده بعد از اپي تليزاسيون شرکت مي کنند . ترميم يک بافت شامل رخ داد يکسري وقايع پشت سر هم است . در نتيجه زخم ايجاد شده هماتوم تشکيل مي شود پلاکت ها اولين اجزا سلولي هستند که به محل مهاجرت مي کنند و فرآيند ترميم زخم را با آزادسازي فاکتورهاي رشدي آغاز مي کنند . مواد شيميايي مختلفي توسط پلاکت ها و مونوسيت ها آزاد مي شوند که باعث جذب فيبروبلاست ها داخل هماتوم مي گردد . زماني که فيبروبلاست ها به محل زخم مهاجرت کردند شروع به تکثير و سنتز کلاژن مي کنند . تکثير فيبروبلاست ها ، سلول هاي اپي تليال و اندوتليال به طور عمده به فاکتورهاي رشد و رسوب کلاژن بستگي دارد (2) . کراس لينک الياف کلاژن و تجمع آن ها باعث افزايش استحکام زخم مي شود . هر مداخله اي که باعث افزايش سرعت اين پروسه شود ( تشکيل هماتوم ، مهاجرت و تکثير فيبروبلاست ها ، تشکيل عروق خوني ، توليد کلاژن يا پروسه رمدلينگ ) مي توان فرآيند ترميم زخم را بهبود بخشيد (3) . تعدادي از مطالعات نشان داده اند که تحريک با ليزر منجر به تسريع التهاب ، تنظيم سطح پروستاگلاندين ها ، افزايش فعاليت ماکروفاژها ، افزايش تکثير فيبروبلاست ها و تسهيل سنتز کلاژن مي شود .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مطالعات لابراتواري مدارکي را جهت حمايت از فرضيه تاثير LLLT بر فرايند ترميم زخم فراهم آورده است . تعدادي از محققين هم دريافتند که تحريک بافت ها با ليزر منجر به رشد مويرگ ها ، تشکيل بافت گرانوله و تغيير در توليد سيتوکين ها مي شود . افزايش تعداد سلول ها (4) ، افزايش سنتز DNA (5) و افزايش توليد کلاژن (6) از اثرات ادعايي LLLT بر فيبروبلاست ها در محيط invitro بوده است . ليزر کم توان براي بيش از 20 سال است که در مداخله هاي کلينيکي استفاده مي شود و مي تواند فرايندهاي بيولوژيک مختلفي را تنظيم کند (7) . ليزر هاي مختلف شامل ليزر He-Ne ، Nd:YAG ، Ga-Al-As براي به دست آوردن نتايج کلينيکي مطلوب در درمان ها و برنامه هاي مختلف استفاده شده اند ولي هنوز استفاده از ليزر کم توان به صورت گسترده توسط جامعه پزشکان و دندانپزشکان پذيرفته نشده است شايد مهم ترين علت اين عدم پذيرش ، عدم آگاهي پزشکان درباره اثرات LLLT در سطح سلولي و مولکولي باشد (8) .
تکثير فيبروبلاست ها همراه با رژنراسيون پريودنتال يک نتيجه ايده آل درماني است زيرا باعث حذف پاکت و بازسازي انساج پريودونشيوم مي شود ترميم سريع لثه نيز از اهداف مهم متخصصين پريو است. ترميم بافت همبند آسيب ديده پس از جراحي هاي پريودنتال با تشکيل بافت جوانه اي آغاز مي شود و فيبروبلاست ها در در بافت جوانه اي تکثير پيدا مي کنند و کلاژن و ساير بسترهاي خارج سلولي را توليد مي کنند (9) در لثه نيز فيبروبلاست ها از اجزا اصلي جهت ترميم بافت هم بند لثه محسوب مي شوند . فيبروبلاست هاي لثه در طي مراحل ترميم ، ماتريکس خارج سلولي بافت هم بندي لثه را ترشح مي کنند و منشا تشکيل الياف کلاژني و رمدلينگ سريع و گسترده آن ها مي باشند (10) .
اين مطالعه با هدف بررسي تاثير ليزر کم توان Ga-Al-As بر تکثير و عملکرد فيبروبلاست هاي پريودونشيوم انسان ( رده سلولي HFG3-P153) در محيط invitro انجام مي شود .
فصل دوم
کليات و مروري بر متون
بافت هاي نگه دارنده ي دندان :
دندان توسط دستگاه پشتيبان اختصاصي شده اي كه شامل استخوان آلوئولار, پريودنتال ليگامنت و سمان است به استخوان آرواره متصل شده همه ي اينها توسط لثه محافظت مي گردند .
پريودنتال ليگامنت :
پريودنتال ليگامنت بافت همبند به شدت اختصاصي است كه mm2/0 عرض دارد و بين دندان و استخوان آلوئول قرار مي گيرد.عملكرد اصلي آن متصل كردن دندان به استخوان فك است كه اين عمل دندان را قادر مي سازد تا در مقابل فشارهاي ناشي از جويدن مقاومت كند .اين نياز با ايجاد توده هايي از دسته هاي رشته هاي كلا‍‍‍‍‍‍ژن كه فضاي بين دندان و استخوان را طي مي كنند و ماتريكس ‍ژل مانند برطرف مي گردد. هر دسته از رشته هاي كلاژن به طنابي بهم تابيده شبيه است كه هر رشته به تنهايي مي تواند به طور مداوم تغيير شكل پيدا كند بدون آنكه تمام دسته ساختمان و عمل خود را از دست بدهد بدين طريق دسته هاي رشته هاي كلاژن مي توانند با فشارهايي كه روي آنها وارد مي شود تطابق حاصل كنند .
مخاط دهان :
حفره ي دهان توسط غشايي مخاطي پوشيده مي گردد .اين غشا از دو لايه تشكيل شده اند كه عبارتند از يك لايه اپي تليالي ويك لايه بافت همبند به نام آستر مخاط .اين غشا جهت كاري كه بايد انجام دهد به طور خاصي تطابق يافته است .اگرچه وظيفه ي اصلي مخاط پوشاندن و محافظت است ولي به عنوان بافتي متحرك كه حركت آزادانه ي لبها و گونه ها را امكان پذير مي سازد عمل مي نمايد در بعضي از نقاط هم اين غشا به عنوان يك عضو چشايي عمل مي كند .
مخاط دهان توسط دندانها سوراخ شده است واين صفت آناتوميکي , تاثير زيادي در شروع بيماري هاي پريودنتال دارد. در بدن دندان ها تنها ساختمانهايي هستند که اپي تليوم را سوراخ مي کنند.در حالي که ضمائم اپيدرمي مثل مو وناخن زوائد اپي تليالي هستند و اپيتليوم را سوراخ نمي کنند و همواره لايه هاي اپي تليوم در آن نواحي به صورت ممتد و پيوسته است.اين سوراخ شدگي مشخص مي کند که بايد اتصالي بين لثه ودندان برقرار گردد.
لثه :
قسمتي از مخاط که بلافاصله دندان روئيده شده را احاطه نمايد لثه نام دارد .
لثه عملا” از دو بخش تشکيل شده است :
قسمتي که به طرف حفره ي دهان است جزء مخاط جونده است.
قسمتي که به طرف دندان است.اين قسمت که بخشي از پريودنشيوم را نيز تشکيل مي دهد در اتصال لثه به دندان شرکت دارد.
تشخيص بين اين دو قسمت با کشيدن خطي از راس زائده آلوئول تا ستيغ لثه ميسر است.به اين ترتيب اتصال مخاط دهان و دندان به قدر کافي محکم نيست .آنتي ژنها براحتي مي توانند از ميان آن گذشته و در نسج لثه ايجاد التهاب کنند.
پريودنشيوم :
پريودنشيوم مجموعه بافت هايي است که وظيفه پشتيباني و حمايت از دندان را بر عهده دارند و شامل سمنتوم ,ليگامان دور دنداني(PDL) , استخوان پوشاننده ي آلوئول (Socket) و آن بخش از لثه که رو به رو به دندان است مي باشد .
شکل گيري اتصال لثه اي- دنداني :
آن قسمت از لثه که رو به دندان است نيز قسمتي از پريودنشيوم را تشکيل مي دهد. براي درک تکامل D.G.j (Dento Gingival Junction) لازم است بافت هايي را که دندان را قبل از حرکات رويشي اش مي پوشانند، توصيف کنيم. در اين هنگام تاج دندان توسط يک لايه دوقسمتي از سلول هاي اپي تليال پوشانده مي شود. سلول هايي که در تماس با مينا قرار دارند، آملوبلاست ها مي باشند که پس از انجام وظيفه خود همي دسموزوم هايي را به وجود مي آورند و يک غشاي پايه ترشح مي کنند و محکم به سطح مينا مي چسبند. لايه خارجي تشکيل شده است از سلول هايي که مسطح ترند بقاياي لايه هاي عضو دنداني مي باشند. اين دو لايه سلول با هم اپي تليوم دنداني کاهش يافته خوانده مي شوند و از اپي تليوم دهاني پشتيباني مي کنند. هنگامي که رويش دندان آغاز مي گردد اين بافت همبند از بين مي رود. در مورد ارتباط بين بافت همبند و اپي تليوم بحث شده و تشکيل اتصال دنداني لثه اي يک مثال ديگري از اين ارتباط است .در پاسخ به تغييرات قهقرايي که در بافت همبند صورت مي گيرد .سلول هاي اپي تليال مينايي کاهش يافته و اپي تليوم دهان به روش خاصي همانند اپي تليومي که توسط يک بافت همبند آسيب ديده پشتيباني مي شود دژنره مي شوند .
همانطور که سلول هاي اپي تليالي تکثير يافته و مهاجرت مي کنند فضاهاي بين سلولي اين فضاها عريض تر مي گردد در نتيجه سلول هاي لايه خارجي اپي تليوم دنداني کاهش يافته و سلول هاي بازال اپي تليوم دهان پروليفراسيون نموده و به سمت بافت همبندي که در حال دژنره شدن است, مهاجرت مي نمايند و سرانجام به هم پيوسته و توده اي از سلول هاي اپي تليال را بر روي دنداني که در حال رويش است , ايجاد مي نمايند. مرگ سلول ها در قسمت مياني اين توده اپي تليالي منجر به تشکيل کانالي مي شود که دندان بدون خونريزي مي رويد (در دهان ظاهر مي شود) .
از اين توده اپي تليوم که بعنوان توده ي اپي تليومي سر آستين مانند Epithelial cuff نيز شناخته مي شود بعلاوه باقيمانده ي اپي تليوم دنداني کاهش يافته , جزء اپي تليالي از اتصال دنداني لثه اي بوجود مي آيد که با بافت همبند سست و ضعيفي در رابطه است. اين يک مشاهده ي بسيار مهم است . زيرا نشان مي دهد بافت همبند , مورفولوژي اپي تليوم دنداني لثه اي (Dento Gingival Epithelium)D.G.E را تعيين مي کند. بنابراين سلول هاي اپي تليوم سر آستين شکل پروليفره شده و مهاجرت مي کنند و توسط فضاهاي بين سلولي عريض شده از هم جدا مي شوند .
آنتي ژن هاي حفره ي دهان به محض اينکه نوک کاسپ نمايان شود از ميان اين فضاهاي بين سلولي عريض عبور کرده و يک پاسخ التهابي حاد را در بافت همبند پشتيبان اپي تليوم آغاز مي نمايد .
تظاهرات کلينيکي اين پاسخ آماسي , نيش زدن دندان(Teething) ناميده مي شود. تکامل بعدي اپي تليوم شکاف دار D.G.J بر روي ناحيه معين بافت همبند ملتهب بوقوع مي پيوندد .هنگامي که نوک کاسپ دنداني که در حال رويش است.به حفره ي دهان راه مي يابد , گروهي از سلول هاي اپي تليوم دهان از روي اپي تليوم دنداني کاهش يافته شروع به مهاجرت در جهت نوک ريشه مي کنند . در اين هنگام اتصال اپي تليوم لثه به دندان , از طريق آملوبلاست هاي کاهش يافته و همي دسموزوم هاي آنها و غشاء بازالي که مجاور سظح مينا قرار دارد , حاصل مي گردد .چنين اتصالي يک اتصلال اپي تليالي اوليه است (شکل 2-1).بتدريج آملوبلاست هاي کاهش يافته از بين رفته و ديگر قدرت تقسيم به دست نمي آورند, اين سلول ها تمامي مورفولوژي خود را تعويض نموده و به سلول هاي اپي تليال متفلس تغيير شکل مي دهند . اتصال خود را به سطح مينا حفظ مي نمايند .سلول هاي لايه خارجي اپي تليوم کاهش يافته نيز به سلول هاي اپي تليال سنگفرشي تغيير پيدا مي کنند.

اما اين سلول ها توانائي خود را براي تقسيم حفظ مي نمايند . در نتيجه آن تقسيم سلولي مستمر نهايتا” آملوبلاست هاي تغيير شکل يافته , با سلول هاي دختري تازه تشکيل شده اپي تليوم مينايي کاهش يافته جايگزين مي شوند .
شکل2-1 ميکروگراف نوري از اتصال کامل شده
رشد بيش از اندازه سلول هاي اپي تليال از stratify cuff سلول هاي اپي تليوم دنداني تغيير شکل يافته را از منبع تغذيه شان جدا کرده ودر نتيجه سلول هاي اپي تليوم تغيير شکل يافته دژنره مي شوند و در نتيجه اين دژنراسيون شيار لثه اي را ايجاد مي نمايند.
بنابراين کمي پس از آنکه دندان رويش پيدا نمود , اپي تليوم D.G.j ويژگي هاي خاصي پيدا مي کند . ممکن است آخرين تغيير شکل اپي تليوم دنداني کاهش يافته به اپي تليوم مطبق سنگفرشي تا 4-3 سال پس از رويش دندان انجام شود , بلافاصله پس از آنکه تمام اپي تليوم کاهش يافته به اپي تليوم سنگفرشي تبديل شد , تکامل D.G.j تمام شده تلقي مي شود .در اين هنگام D.G.j به طرف محل اتصال سمان مينا D.G.j کشيده شده جزء اپي تليالي آن از اپي تليوم اتصالي تشکيل شده و قسمت اعظم اين اپي تليوم اتصالي از تغيير شکل اپي تليوم دنداني کاهش يافته تشکيل گرديده است . اپي تليوم شياري از اپي تليوم سر آستين مانند تشکيل شده است .
اگرچه اپي تليوم دنداني به طور اختصاصي در تکامل D.G.j شرکت مي کند , اما وجود آن براي تکامل مجدد اين اتصال پس از ژنژيوکتومي لازم نمي باشد .اغلب اين اتصال مجددا” پس از اعمال جراحي در سطح پايين تري در روي دندان دوباره به وجود مي آيد و جزء اپي تليالي آن از سلول هاي مشتق از اپي تليوم دهان بوجود مي آيد.
آناتومي اتصال لثه اي دنداني که مجددا” تشکيل مي شود جزء خواص بافت همبند پشتيباني کننده ي اپي تليوم است.
به تازگي مشخص شده است که التهاب در اکثر موارد تغييراتي را در بافت همبند پشتيباني کننده محل اتصال سبب مي شود. اين بدان معناست که با گذشت زمان اغلب بافت همبند پشتيبان دندان بتدريج از دست مي رود که اين مسئله خود منتج به تغيير محل تدريجي D.G.j به طرف ريشه مي گردد .
بنابراين محل اتصال با بالا رفتن سن به طرف سطح سمان ريشه پيشروي مي کند .بد نيست اگر در اينجا شماري از اعمال اين اپي تليوم را در طي تکامل دندان مجددا” مرور کنيم .
اولا” اپي تليوم داراي يک عمل شکل دهندگي (مورفوژنيک) مي باشد که به تعيين شکل تاج کمک مي کند.
ثانيا” داراي نقش القايي در آغاز عاج سازي تاج و ريشه بوده و بنابراين اندازه , شکل وتعداد ريشه هاي دندان را تعيين مي نمايد .
ثالثا” داراي عمل سازندگي است که در آن سلول هايش به طور ماهرانه اي مينا را بوجود مي آورند .
رابعا” بدون آنکه باعث راه پيدا نمودن بافت همبند به بيرون شود سرانجام در تشکيل D.G.j کمک مي کند.
پريودونتال ليگامنت:
ليگامان پريودونت بافت همبند نرم ويژه اي است كه بين سمان پوشاننده ريشه دندان و استخواني كه ديواره ساكت (Socket) را تشكيل مي دهد،‌قرار گرفته است. عرض آن بين 5% تا 38/. ميلي متر متغير است و نازك ترين قسمت آن در اطراف مياني ريشه مي باشد.
عرض متوسط ليگامان پريودونت در 16-11 سالگي mm 21/0 و در 53-32 سالگي mm18/0 در سال هاي 51 تا 67 به 15/0 مي رسد ليگامان پريودونت بافت هم بندي مي باشد كه وظيفه اصلي اش پشتيباني دندان در ساكت دنداني و مقاومت بخشيدن به آن در مقابل نيروهاي قابل توجه حاصل از جويدن است.
ليگامان پريودونت علاوه بر اتصال دندان به استخوان وظيفه ديگري نيز به عهده دارد كه عبارت است از : به عنوان يك رسپتور گيرنده حسي است كه براي جايگزيني صحيح فكين طي فونكسيون طبيعي عمل مي نمايد. همانند هر بافت هم بند ديگر،‌ليگامان پريودونت نيز از تعدادي سلول و يك جزء‌خارج سلولي كه همان رشته ها و ماده بنيادي مي باشد تشكيل شده است. سلول هايي كه در ليگامان وجود دارند عبارتند از:
استئوبلاست ها و استئو كلاست ها (از لحاظ تكنيكي در ليگامان پريودونت قرار دارند ولي عملا (Functionally) همراه استخوان مي باشند. فيبروبلاست ها و بقاياي سلولي اپي تليالي مالاسز، ماكروفاژها،‌سلول هاي انديفرانسيه مزانشيمي و سمنتوبلاست ها (كه باز هم از نظر تكنيكي در ليگامان قرار دارند ولي از لحاظ عملي همراه با سمان هستند). جزء‌خارج سلولي تشكيل شده است از دسته هاي رشته هاي كلاژن مشخصي كه در ماده بنيادي غوطه ورند , مقادير كمي از انواع ديگر رشته ها نظير رشته هاي اكسي تالان نيز در ليگامان پريودونت يافت مي شوند ,ماده بنيادي به مقدار زيادي از گليكوز آمينوگليكان ها،‌گليكوپروتئين ها و گليكوليپيدها تشكيل شده است.
فيبروبلاست ها (Fibroblasts):
‌سلول اصلي ليگامان پريودونت فيبروبلاست است به علت مقادير بالايي از باز سازي كه در ليگامان پريودونتال وجود دارد،‌محتويات آن به طور ثابتي ساخته و بر چيده و مجددا جايگزين مي شوند اين تغيير و تبديل به ميزان زيادي توسط فيبروبلاست ها صورت مي گيرد.
فيبروبلاست ليگامان سلولي بزرگ با سيتوپلاسم وسيع است و داراي مقادير زيادي از تمامي ارگانل هايي مي باشد كه با سنتز و ترشح پروتئين در ارتباط مي باشند اين ارگانل ها عبارتند از رتيكولوم آندوپلاسميك خشن،‌كمپلكس هاي گلژي متعدد و زيكول هاي ترشحي فراوان،‌اين سلول داراي يك اسكلت سلولي پيشرفته است كه بطور اختصاصي داراي شبكه اكتين فراوان است.
جدول 2-1 نسبت درصد عناصر ساختماني در پريودونتال ليگامنت دندان مولار موش
ELEMENTPROPORTION (%)Fibroblast35Collagen51Vessels10Nerves1 (95 unmyelinated)Oxytalan Fibers0.45Other cells2.44
فيبرو بلاست ها نيز داراي اتصالات سلولي از نوع كمربندي (20 تا 30 عدد در سلول ) و Gap Junction مي باشند. ساختمان ديگري كه Fibronexus ناميده مي شود. نيز همراه با اين سلول ديده مي شود و اين واژه نامي است كه براي توصيف يك رابطه موفولوژيكي ميان فيلامان هاي داخلي سلولي و منطقه اي از غشاء‌سلولي متراكم،‌فيلامان هاي خارج سلولي و فيبرونكتين و يك اتصال چسبنده گليكوپروتئيني بكار مي رود.
اگر چه فيبروبلاست ها از نظر ميكروسكوپي شبيه به يكديگرند،‌اما امروزه ثابت شده است كه احتمالا بافت هايي داراي زير گروههايي از فيبروبلاست ها مي باشند كه از نظر عملي ناهمگن هستند.
فيبروبلاست ها در طول مسير كلي دسته هاي رشته اي رديف شده اند و استطاله هاي كشيده متعددي دارند كه به دور دسته هاي رشته اي پيچيده شده است.
شكل فيبريل هاي كلاژن بطور مداوم توسط فيبروبلاست ها بازسازي مي شود. اين تغيير شكل و بازسازي به گونه اي كه شرح آن در زير آمده است توسط فيبروبلاست ها انجام مي شود. براحتي مي توان مشاهده نمود كه چگونه فعاليت هماهنگ و موزون دو نوع سلول استئوبلاست و استئوكلاست باعث نوسازي استخوان مي شود. در ليگامان پريودونت عمل بازسازي و نوسازي كلاژن توسط يك نوع سلول (فيبروبلاست) كه هم قدرت سنتز و هم توانايي انهدام دارد، انجام مي گيرد. به علاوه نشان داده شده است كه فيبروبلاست مي تواند اين دو عمل را بطور همزمان انجام دهد. اين اعمال در ليگامان محدود به منطقه خاصي نيست و در تمام عرض ليگامان صورت مي گيرد , به علت نسبت بالاي نوسازي و بازسازي كلاژن در ليگامان پريودونتال،‌هر گونه دخالتي در عمل فيبروبلاست كه در اثر بيماري بوجود آيد،‌سريعا باعث از دست رفتن بافت نگه دارنده دندان مي گردد.
رشته ها Fibers:
كلاژن ليگامان پريودونتال مخلوطي از كلاژن نوع I‌ و III است كه فيبريل هاي منفرد با قطر متوسط 55 نانومتر دارد. اين قطر نسبتا كم (فيبريل هاي رشته كلاژن در تاندون بطور متوسط 100 تا 250 نانومتر قطر دارند) احتمالا ناشي از نيمه عمر كوتاه آن ها است بدين معني كه زمان نسبتا كمي براي سرهم بندي مداوم آن ها وجود دارد.
قسمت اعظم رشته هاي كلاژن در ليگامان پريودونت به صورت دسته هاي رشته اي مشخص و مجزا قرار گرفته اند. هر دسته رشته اي شبيه يك طناب تابيده است و هر رشته به تنهايي مي تواند بطور مداوم بازسازي شود و اين در حالي است كه كل رشته ساختمان و عمل خود را حفظ مي كند. بدين طريق دسته هاي رشته اي مي تواند با استرس هاي مداومي كه بر آن ها وارد مي شود تطابق پيدا كنند. اين دسته هاي رشته اي در مقاطع رنگ آميزي شده اي كه به ميكروسكوپ نوري مشاهده مي شوند به شكل گروه هايي قرار گرفته اند (شكل 2-2).
اين گروه ها از اين قرارند:
1- گروه كرست آلوئولار (Alveolar crest group)‌
كه درست در ناحيه C.E.J به سمان چسبيده اند و به طرف پايين و خارج مي روند و به ديواره آلوئول وارد مي شوند.
2- گروه افقي (Horizontal-group)
كه نسبت به گروه فوق الذكر در ناحيه آپيكال واقع شده اند و نسبت به محور طولي دندان با زاويه قائمه از سمان به استخوان در زير كرست آلوئولر قرار گرفته اند.
3- گروه مايل (Oblique group)‌ در ليگامان به تعداد فراواني يافت مي شود و از سمان بطور مايل امتداد يافته در ناحيه تاجي به استخوان متصل مي گردند.
4- گروه نوك ريشه اي (Apical group) از سمان پيرامون نوك ريشه به طرف استخوان منشعب شده و قاعده ساكت (Socket) را مي سازند.
5- گروه بين رشته اي (Interradicular goup) تنها بين ريشه هاي دندان هاي چند ريشه اي يافت مي گردند و از سمان به طرف استخوان امتداد مي يابند و ستيغ ديواره بين ريشه اي را مي سازند (شكل A2-2).
تمامي دسته هاي رشته هاي كلاژن اصلي ليگامان پريودونت در هر طرف وارد سمان يا استخوان شده اند، قسمتي كه در سمان يا استخوان قرار مي گيرند. رشته شارپي (Sharpey Fiber) ناميده مي شود اغلب تمامي رشته هاي شارپي كه در سمان بدون سلول قرار دارند مينراليزه شده اند در حالي كه آن هايي كه در سمان سلولي و استخوان هستند به طور كامل مينراليزه نشده اند و تنها قسمتي از آن ها در اطراف مينراليزه شده است.
ندرتا رشته هاي شارپي بدون اينكه گسيختگي در آن ها بوجود آيد از ميان استخوان زائده آلوئولار عبور كرده و به عنوان رشته هاي اصلي ليگامان پريودونتال مجاور امتداد مي يابند و يا اين الياف در جهت گونه و زبان با رشته هاي پريودونت پوشاننده صفحات كورتيكول خارجي زائده آلوئولار مي آميزند.
رشته هاي شارپي فقط زماني كه از زائده آلوئولار عبور مي كنند كه زائده تماما از استخوان متراكم تشكيل شده باشد و هيچگونه سيستم هاورسي در آن موجود نباشد.
گروه هاي ديگري از رشته هاي كلاژن در پريودونشيوم وجود دارند كه فعاليت آن ها در جهت تامين عمل اختصاصي دندان بوده جزئي از رشته هاي ليگامان پريودونتال هستند.
اين رشته ها در لامينا پروپرياي لثه يافت مي شوند و به نام ليگامان لئه اي ناميده مي شوند (شكل 2-2). ليگامان شامل 5 گروه از دسته هاي رشته اي است.
گروه آلوئولي لثه اي (Alveologingival group):‌كه از استخوان ستيغ آلوئول منشعب شده و به طرف لامينه پروپرياي لثه آزاد و چسبيده كشيده مي شوند.
گروه دنداني لثه اي (Dentinogingival group)‌كه تعداد رشته ها از همه بيشتر است و از سمنتوم قسمت گردني به طرف لامينا پروپرياي لثه آزاد و چسبيده كشيده مي شوند.
گروه دايره اي (Circular group)‌ :‌دسته كوچكي هستند كه نواري را به دور گردن دندان بوجود آورده و با رشته هاي گروه هاي دتيگر در لثه آزاد در هم مي آميزند و به اتصال لثه آزاد به دندان كمك مي كنند (شكل C 2-2).
گروه دنداني پريوستي (Dentoperiosteal group) : از سمان انشعاب مي يابند و در جهت ريشه روي پريوست استخوان هاي كورتيكال خارجي زائده آلوئولار وارد مي شوند (هم به زائده آلوئولار و هم به عضلات و ستيبول و كف دهان ). اين گروه از سمان يك دندان روي كرست آلوئولار بين دنداني امتداد يافته و وارد سمان دندان مجاور مي شوند، اين رشته ها به عنوان رشته هاي بين ديواره اي (Transseptal) ناميده مي شوند و در مجموع ليگامان بين ديواره اي را مي سازند.
سيستم رشته هاي بين ديواره اي (Transseptal fiber system) : اين رشته ها از سماني كه دقيقا نسبت به قاعده اپي تليوم اتصالي يك دندان كه در جهت انتهايي ريشه قرار گرفته اند،‌امتداد يافته از روي كرست آلوئولار گذشته و از ميان دندان ها عبور مي كنند و به ناحيه همتاي خود در سمان دندان مجاور وارد مي شوند.
شکل2-2 سازمان بندي فيبرهاي اصلي پريودنتال در PDL
اين رشته ها در مجموع سيستم رشته اي (Trans Septal) را تشكيل داده و به طور دسته جمعي يك ليگامان بين دنداني را بوجود مي آورند كه تمام دندان هاي قوس را به يكديگر اتصال مي دهند.
رشته هاي فوق كرستي (Supra Crestal) و خصوصا سيستم رشته اي بين ديواره اي دليل اصلي شكست درمان هاي ارتودونتيك است. (11)
لثه :
نماي كلينيكي:
در بالغين، لثه طبيعي استخوان آلوئل و ريشه دندان را تا حد كرونالي تر نسبت به حد فاصل مينا و سمنتوم (cemento enamel junction)‌مي پوشاند.
لثه از نظر اناتوميك به سه قسمت تقسيم مي شود:‌ لثه مارجينال، لثه چسبنده و ناحيه بين دنداني. اگر چه انواع لثه، بر اساس نيازهاي فانكشنال خود،‌ تفاوت هاي قابل ملاحظه اي را از نظر تمايز (differentiation) ، بافت شناسي، و ضخامت نشان مي دهند. تمام انواع به طور اختصاصي طوري سازمان يافته اند تا در مقابل آسيب مكانيكي و ميكروبي به طور مناسب عمل كنند. به عبارتي، ساختار اختصاصي لثه تمايز يافته،‌انعكاسي از اثر بخشي آن به عنوان مانعي در مقابل نفوذ ميكروب ها و عوامل مضر به بافت هاي عمقي تر مي باشد.
لثه مارژينال (لبه آزاد لثه):
لثه مارژينال يا لثه غير چسبنده (آزاد)‌لبه يا حد نهايي لثه بوده و به صورت حلقه اي دندان ها را در بر گرفته است. در حدود 50 درصد موارد اين ناحيه به كمك يك فرورفتگي كم عمق موسوم به شيار لثه آزاد free gingival groove از لثه چسبنده جدا مي شود. عرض لثه مارجينال كه تشكيل دهنده ديواره بافت نرم سالكوس لثه اي است حدود 1 ميليمتر مي باشد و به كمك يك پروب پريودنتال مي توان آن را از سطح دندان جدا نمود.
سالكوس لثه:
سالكوس لثه فضا يا شيار كم عمقي است كه بين سطح دندان از يك سمت و اپي تليوم پوشاننده لثه آزاد از سمت ديگر قرار گرفته است. اين فضا V شكل بوده و به سختي به پروب پريودنتال اجازه ورود مي دهد. از نظر كلينيكي اندازه گيري عمق اين شيار يك معيار تشخيصي مهم بشمار مي رود. در شرايط كاملا” طبيعي يا ايده آل عمق سالكوس حدود صفر است. دستيابي به اين حالت مطلق از سلامتي، تنها به صورت آزمايشگاهي در حيوانات عاري از باكتري و يا پس از رعايت برنامه هاي طولاني و دقيق كنترل پلاك امكان پذير است.
در انسان سالكوس لثه اي كه از نظر كلينيكي سالم است كمي عمق دارد. عمق سالكوس لثه در برش هاي بافت شناسي به طور ميانگين 8/1 ميليمتر گزارش شده كه تغييراتي از صفر تا 6 ميلي متر را دارا بوده است. در ساير مطالعات ارقامي نظير 5/1 و 69/0 ميليمتر گزارش شده اند. روش كلينيكي كه از آن جهت تعيين عمق سالكوس بهره گرفته مي شود،‌استفاده از يك وسيله فلزي (پروب پريودنتال)‌و اندازه گيري ميزان نفوذ آن به داخل سالكوس است. عمق حاصل از روش هاي هيستولوژيك لزوما با عمق نفوذ پروب يكسان نيست. آنچه كه به عنوان عمق نفوذ پروب (Probing depth) خوانده مي شود،‌در سالكوس لثه اي كه از نظر كلينيكي سالم است، بين 2 تا 3 ميليمتر مي باشد.
لثه چسبنده :
لثه چسبنده در امتداد لثه مارجينال بوده و بافتي محكم با قابليت ارتجاعي است كه به صورت مستحكمي به پريوست استخوان آلوئول زيرين خود چسبيده است. در نماي فاسيال لثه چسبنده با بافت نسبتا سست و متحرك مخاط آلوئول تلاقي كرده و محل تلاقي مخاط با لثه (mucogingival junction) اين دو نسج را از هم متمايز مي كند. عرض لثه چسبنده يك ديگر از معيارهاي كلينيكي مهم محسوب مي شود. عرض لثه چسبنده برابر با فاصله بين محل تلاقي مخاط با لثه و بر آمدگي سطح خارجي كف سالكوس لثه اي يا پاكت پريودنتال مي باشد. اين اندازه نبايد با عرض لثه كراتينيزه اشتباه شود زيرا عرض لثه كراتينيزه شامل لثه مارجينال هم مي شود.
عرض لثه چسبنده در نماي فاسيال در نواحي مختلف دهان متفاوت است. عموما” حداكثر عرض لثه چسبنده در ناحيه ثناياها (5/3 تا 5/4 ميليمتر در فك بالا و 3/3 تا 9/3 در فك پايين)‌ديده مي شود. عرض لثه چسبنده در بخش خلفي دهان كمتر مي شود ولي حداقل آن در ناحيه اولين پره مولر است (9/1 ميليمتر در فك بالا و 8/1 ميليمتر در فك پايين)
از آن جا كه موقعيت محل تلاقي مخاط با لثه در سراسر زندگي ثابت است، پس تغييرات ايجاد شده در عرض لثه چسبنده ناشي از تغييرات در انتهاي كرونالي لثه است. عرض لثه چسبنده با افزايش سن و در ناحيه دندان هاي داراي supra eruption افزايش مي يابد. در نماي لينگوال، لثه چسبنده به سطح لينگوال مخاط آلوئولار متصل مي شود كه اين بافت هم در امتداد مخاط پوشاننده كف دهان قرار دارد. سطح پالاتال لثه چسبنده با مخاط كام كه از قدرت ارتجاعي و استحكامي مشابه برخوردار است،‌يكي مي شود.
لثه بين دنداني:
لثه بين دنداني ، gingival embrasure را كه فضاهايي واقع در زير نقطه تماس بين دندان ها هستند پر مي كند. لثه بين دنداني يا به حالت هرمي شكل است و يا به شكل col يك فرورفتگي دره مانند را شاهد خواهيم بود كه دو پاپيلاي فاسيال و لينگوال را به هم متصل نموده و از شكل ناحيه تماس بين دنداني تبعيت مي كند.
شكل لثه در ناحيه بين دنداني به دو عامل منطقه تماس بين دو دندان و به وجود يا عدم وجود تحليل لثه بستگي دارد. سطوح فاسيال و لينگوال پاپيلا در ناحيه تماس دو دندان به هم نزديك مي شوند و سطوح مزيال و ديستال مقداري تقعر دارند. سطوح جانبي و راس پاپيلاي بين دنداني را لثه چسبنده پر مي كند. اگر در ناحيه اي دياستم وجود داشته باشد، لثه به صورت محكمي به استخوان بين دنداني مي چسبد و سطحي صاف و گرد ايجاد مي كند. در اين حالت ديگرپاپيلاي بين دنداني ايجاد نخواهد شد.
نماي ميكروسكوپي :
حاوي الياف كلاژن و ماده زمينه اي است.
بافت همبند لثه :
مهمترين اجزاء بافت همبندي لثه‌،الياف كلاژن (حدود 60% حجمي)، فيبروبلاست ها (5%) ، عروق، اعصاب، و ماده زمينه اي (حدود 35%) مي باشند. بافت همبند لثه را lamina propria نيز مي گويند و شامل 2 لايه است:
1) لايه اي پاپيلري (انگشت مانند)‌كه در ميان reta peg هاي اپي تليوم است
2) لايه اي رتيكولر كه با پريوست استخوان آلوئول ادغام مي شود. بافت همبند داراي اجزاء سلولي و خارج سلولي است كه جزء‌خارج سلول شامل الياف و ماده زمينه اي است. بنابراين بافت همبندي لثه تا حد زيادي يك بافت همبندي فيبروز است كه حاوي اجزاء‌ منشأ گرفته از بافت همبندي مخاط دهان و نيز بعضي الياف (dentogingival)‌ با منشا فوليكول دنداني مي باشد.
ماده زمينه اي فضاي موجود در بين سلول ها و الياف را پر مي كند و حالتي بدون شكل (Amorphous) دارد و حاوي مقدار زيادي آب است. ماده زمينه اي از پروتئوگليكان ها (عمدتا” اسيد هيالورونيك و كندوراتين سولفات) و گليكو پروتئين ها (عمدتا” فيبرونكتين ها)‌تشكيل شده است. وجود گليكو پروتئين ها سبب مي شود تا ماده زمينه اي از خود واكنش PAS مثبت ضعيفي نشان دهد. فيبرونكتين موجب اتصال فيبروبلاست ها به الياف و بسياري از اجزاء‌ ديگر ماتريكس بين سلولي مي شود كه اين امر به چسبندگي سلول و مهاجرت آن كمك مي كند. Laminin گليكو پروتئين ديگري است كه در بازال لامينا يافت مي شود و در اتصال آن به سلول هاي اپي تليالي نقش دارد.
در بافت همبند 3 نوع الياف شامل كلاژن،‌رتيكولر و الاستيك مشاهده مي شود. كلاژن نوع I قسمت عمده لامينا پروپريا را تشكيل داده و tensile strength بافت هاي لثه را تامين مي كند. رشته هاي كلاژن نوع IV (Argyrophilic reticulum fiber) در ميان رشته هاي الياف كلاژن نوع I‌ قرار دارند و به رشته هاي غشاء‌پايه و ديواره عروق خوني مي پيوندند. سيستم الياف الاستيك از رشته هاي oxytalan و elaunin و elastin تشكيل شده كه در ميان رشته هاي كلاژن پخش شده اند.
بنابراين، باندل هاي كلاژنه متراكمي كه به سمنتوم بدون سلول با الياف خارجي (acellular extrinsic cementum) درست در زير اپي تليوم جانكشنال متصل شده اند ، connective tissue attachment را تشكيل مي دهند (ثبات اين اتصال يك عامل كليدي در محدود كردن مهاجرت (اپيكالي) اپي تليوم جانكشنال است.
الياف لثه اي :
بافت همبند لثه مارجينال بافتي متراكم و كلاژنه و حاوي يك سيستم مشخص از دسته هاي الياف كلاژن است كه به عنوان الياف لثه اي gingival fibers خوانده مي شوند. كه از رشته هاي كلاژن نوع I تشكيل شده اند و وظايف زير را عهده مي باشند:
تطبيق لثه مارجينال با دندان
تامين استحكام لازم جهت مقاومت در برابر نيروهاي جونده،‌ بدون آن كه لثه از سطح دندان جدا شود.
اتصال لبه لثه آزاد به سمنتوم ريشه و لثه چسبنده مجاور
الياف لثه اي در سه گروه لثه اي – دانداني (gingivodental)، حلقوي (circular) و( Transseptal‌ )قرار مي گيرند.
گروه لثه اي – دنداني (gingivodental) اين ها اليافي هستند كه در سطوح فاسيال،‌لينگوال و اينترپروگزيمال قرار دارند. اين الياف در سمنتومي كه درست زير اپي تليوم و در ناحيه عميق سالكوس لثه است فرو رفته اند. در سطح فاسيال و لينگوال اين الياف به صورت بادبزني شكل از سمنتوم به سمت كرست و سطح خارجي لثه مارجينال حركت مي كنند و به اپي تليوم ختم مي شوند. اين الياف علاوه بر اين در سطح خارجي به پريوست سطوح فاسيال و لينگوال استخوان هاي آلوئولار گسترش مي يابند و به لثه چسبنده ختم مي شوند و يا اين كه با پريوست استخوان يكي مي شوند. در ناحيه بين دنداني، الياف لثه اي – دنداني به سمت كرست لثه بين دنداني گسترش مي يابند.


پاسخ دهید