مراحل رشد خودکارآمدي42
تأثير خودکارآمدي بر فرايندهاي انگيزشي43
خودکارآمدي و عملکرد44
داوري در مورد سطح خودکارآمدي45
ارزيابي کارآمدي در سنين مختلف45
گستره نظري اميد به زندگي47
رضايت از زندگي49
نظريه اسنايدر پيرامون اميد به زندگي50
اميد به زندگي در لحظه تولد51
احتمال بقاء يا توان زندگي52

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

عمر متوسط (Life Mean)52
پهنه عمر و تفاوت آن با اميد به زندگي53
پيشينه پژوهش54
برخي از مطالعات صورت گرفته در داخل كشور54
مروري بر برخي از مطالعات خارج از كشور56
فصل سوم: روش پژوهش58
جامعه آماري، روش نمونه‏گيري و حجم نمونه59
جامعه آماري59
روش نمونه گيري و حجم نمونه60
طرح پژوهشError! Bookmark not defined.
ابزار پژوهش61
شيوه اجراي پژوهش64
تجزيه و تحليل داده ها64
فصل چهارم: يافته هاي پژوهش65
داده هاي توصيفي66
آمار استنباطي (آزمون فرضيه ها)68
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري73
بحث و نتيجه گيري74
محدوديتها77
پيشنهادات پژوهشي77
پيشنهادات کاربردي77
منابع و ماخذ…………………………………………………………………………………………………………………77
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 4-1- وضعيت سبک دلبستگي دانش آموزان66
جدول 4-2- آمار توصيفي مربوط به خودكارآمدي و اميد به زندگي در سه سبك دلبستگي اجتنابي، اضطرابي و ايمن67
جدول 4-3- همبستگي بين سبك هاي دلبستگي و اميد به زندگي68
جدول 4-4- همبستگي بين سبك?هاي دلبستگي و خودكارآمدي69
جدول 4-5- ماتريس همبستگي متغيرهاي خودكارآمدي و اميد به زندگي70
چکيده
سبک دلبستگي يکي از مهمترين منابع درون فردي است که مي تواند سطوح تنش و ناتواني را در شرايط ناگوار تعديل نموده و اثرات تنش را کم رنگتر نمايد، هدف از پژوهش حاضر بررسي رابطه سبک?هاي دلبستگي و خودكارآمدي با اميد به زندگي بود دانش‌آموزان بود. روش: روش انجام پژوهش از نوع همبستگي و جامعه آماري شامل تمام دانش?آموزان پسر سال آخر مقطع متوسطه شهرستان بيجار در سال تحصيلي 92-91 بود با استفاده از نمونه گيري خوشه اي چند مرحله?اي 180 نفر از دانش آموزان پسر سال آخرمتوسطه شهر بيجار انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارتند از: پرسشنامه سبک دلبستگي بزرگسالان، خودكارآمدي شرز و همكاران و پرسشنامه اميد به زندگي ميلر، در اين پژوهش جهت تجزيه و تحليل داده ها و به دست آوردن رابطه بين متغيرها از آزمون همبستگي پيرسون و رگرسيون استفاده گرديد.
يافته?ها: نتايج پژوهش نشان داد بين سبك دلبستگي ايمن در دانش آموزان با اميد به زندگي رابطه مثبت، بين سبك دلبستگي ايمن و خودكارآمدي دانش آموزان رابطه مثبت و بين سبك دلبستگي اجتنابي و اضطرابي با خودكارآمدي رابطه معكوس و با اميد به زندگي رابطه معني داري به دست نيامد. نتايج تحليل رگرسيون نشان داد سبك دلبستگي ايمن توان پيش بيني متغيرهاي خودكارآمدي و اميد به زندگي را دارد.
کليد واژه ها
سبک دلبستگي، خودكارآمدي، اميد به زندگي
فصل يکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
رفتار دلبستگي داراي ارزش تکاملي براي انسان?ها بوده است و به همين دليل جزء ذخاير ژنتيک رفتاري آن ها درآمده است. به نظر بالبي دلبستگي پيوند عاطفي نسبتاً پايداري است که بين کودک و يک يا تعداد بيشتري از افرادي که در تعامل واقعي و منظم با آنها مي باشد، ايجاد مي?گردد (مظاهري، 1377). به عقيده بالبي براي تامين سلامت رواني کودک، برقراري روابط صميمي، گرم و دايمي بين او و مادرش يا کسي که بتواند به طور شايسته جايگزين وي شود ضروري است. چنان روابطي که مورد رضايت هر دو طرف بوده و از آن لذت ببرند. او اين مسئله را مطرح کرد که هر تعامل پايدار و با دوام در کودکي تاثيرات طولاني مدتي بر روي رشد شخصيت مي‌گذارد که اين تاثيرات توسط يک سري باز نمايي هاي ذهني که بالبي آن را (الگو هاي فعال دروني) مي نامد طرح ريزي مي گردد. به عبارت ديگر سبک هاي دلبستگي افراد بر اساسي درون سازي بين شخصي در مورد قابل دسترس و پاسخگو بودن نگاره ي دلبستگي(مادر) و کارآمد و ارزشمند بودن خود شکل مي‌گيرد (بالبي1، 1973).
خودكارآمدي به واسطه ي انگيزه ي دروني موجب مي شود كه فرد به طورخودانگيخته در محيط تلاش كند و به باورهاي كارآمدي خود دست يابد. طبيعت همچون معلمي نامرئي فرد را به جنب و جوش وا مي?دارد تا ظرفيتهاي مختلف تحول را در مراحل متنوع و متفاوت آشكار سازد. خودکارآمدي يا خوداثربخشي از لحاظ روان شناسي عبارت است از انتظارات متصور يک فرد در موفقيت در يک کار يا رسيدن به يک نتيجه خوب از طريق فعاليتهاي فردي. بنابراين خودکارآمدي يک فرآيند ذهني است که شامل شناسايي هدف، برآورد تلاش و تواناييهاي لازم براي رسيدن به آن اهداف و پيشبيني نتبجه آن مي باشد. افراد داراي خودکارآمدي بالا به تواناييهاي خود باور دارند و براي رسيدن به هدف خود پافشاري مي کنند و تسليم نمي?شوند (اوانس و كلارك2، 2011)
از طرفي اميد به زندگي و اهميت و جايگاه آن، براي برخوردار بودن از زندگي خوب و شاد، امري انكارناپذير است (كينگ و همكاران3،2006 ). برخي از مؤلفان، با توجه به يافته هاي موجود، اظهار كرده اند كه وجود اميد و احساس كردن آن در زندگي مانند كليدي است كه مي تواند قفل و گرة مشكلات زندگي را باز كند و باعث شود تا افراد كنش هاي مثبتي داشته باشند (فرانكل4،1963). به همين لحاظ اغلب زندگي همراه با اميد را از عوامل مهم سلامت روان شناختي مي دانند. بررسي رابطة بين اميد به زندگي با سازه هاي ديگر روان شناسي مثبت، مثلاً هدفمند و معنادار بودن زندگي براي برخوردار بودن از زندگي شاد و توأم با سعادت مندي و سلامت رواني، در سال هاي اخير مورد توجه فراوان پژوهشگران و صاحب نظران قرار گرفته است. در سال هاي اخير، اسنايدر كه پيش گام مطالعه در مورد اميد است، به آن به مثابة يك عامل كنترل خود مي?نگرد كه به كمكش انسان مي تواند از عزت نفس خود مراقبت كند. بنابراين پژوهشگران در بررسي الگو هاي فعال دروني بر روي سبک هاي دلبستگي تمرکز کرده?اند . لذا نظر به اينکه تحقيقات قبلي در مورد رابطة بين سبک هاي دلبستگي با خودكارأمدي و اميد به زندگي نتايج ضد و نقيضي را گزارش نموده?اند، اين پژوهش مي تواند نقش بسزائي در تنوير نتايج قبلي ايفا نمايد. همچنين با توجه به اينکه بررسي همزمان رابطة متغيرهاي سبک هاي دلبستگي، خودكارآمدي و اميد به زندگي کمتر مورد توجه بوده نتايج پژوهش مي تواند زمينه ساز تحقيقات بيشتر در اين راستا باشد. ????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????
بيان مسأله
مطابق نظريه بالبي ( 1982-1969) انسان با يک سيستم رواني – زيستي به نام سيستم رفتار دلبستگي متولد مي‌شود. اين سيستم، ارزشي انطباقي داشته و فرد را به حفظ نزديکي و همجواري با افراد مهم زندگي يا تصاوير دلبستگي کساني که کودک مي تواند در موقعيت هاي تهديد آميز نزديک آنها بماند تا شانس او براي سازش يافتگي و بقا افزايش يابد سوق مي دهد. براساس نظريه ي دلبستگي فعاليت سيستم دلبستگي، محدود به دوران کودکي نبوده و در تمام طول زندگي و پيوندهاي عاطفي ديگري چون دوستي ها، ازدواج، روابط خويشاوندي و غيره فعال باقي مي ماند و انسان ها در هيچ سني بطور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگي آزاد نيستند ( مظاهري، 1379، هازن و شاور5، 1990). مفهوم الگوهاي فعال دروني، پايه و اساس فهم چگونگي تأثير فرآيندهاي دلبستگي در روابط بزرگسالي بوده و علت اصلي تداوم و پيوستگي بين تجارب دلبستگي اوليه با شناخت ها، احساسات و رفتارها در روابط بعدي است اين الگو ها در مراحل مختلف رشد هشيارانه ( عمدتاً هشيارانه) در سطح روابط ميان فردي تعميم يافته، نقش مهمي در شکل گيري شناخت ها، عواطف و رفتارهاي ما بازي مي كنند? (ميکولينسر6 ، 2005).??????????????????????????????
بررسي علمي اميد به زندگي در انسان قدمتي کوتاه دارد و دوران ابتدايي خود را مي‌گذراند(اسنايدر،1994). اسنايدر براي اولين بار نظريه اميد را مطرح کرد و آن را متشکل از قدرت اراده، قدرت راهيابي، داشتن هدف و تشخيص موانع دانست(دارودي،2010). گروپمن7 (2005) اميد را احساس وجد و نشاط در نظر مي گيرد که هنگامي تجربه مي‌شود که فرد آينده بهتري را فراسوي چشمان خود انتظار داشته باشد.
رابينسون8 ،(1983؛ نقل از اسلامي نسب،1373) معتقد است اميد يکي از پايه هاي اصولي توازن و قدرت رواني است که مشخص کننده دستاوردهاي زندگي است .اميد، توانايي باور يک احساس بهتر از آينده است. اميد با نيروي نافذ خود، سيستم فعاليتي را تحريک مي کند تا سيستم بتواند تجارب نو را کسب کرده و نيروهاي تازه را در ارگانيزم ايجاد نمايد و در نتيجه اميد، انسان را به تلاش و کوشش وا داشته و او را به سطح بالايي از عملکردهاي رواني و رفتاري نزديک مي کند و اميد يکي از نشانه هاي سلامت روان است. سازمان بهداشت جهاني در تعريف سلامتي، آن را رفاه کامل جسماني، رواني و اجتماعي فرد و نه فقط بيمار بودن تلقي مي کند.
اميد، به اختيار خود انسان است و از آن جا ناشي مي شود که تصميم بگيرد که هيچ گاه خود را کمتر از موجودي بي همتا و مهم نپندارد. شخص، اميد را با تصميم به داشتن آن به دست مي آورد. فقط به سادگي تصميم مي گيرد که ديگر به وسيله‌ي هيچ چيزي بيرون از وجود خويش، خرد و فرسوده خواهد شد و مسئوليت تغيير زندگي خويش را در صورت نامطلوب بودن، برعهده گرفته و عليرغم مخاطرات مربوطه اين کار را انجام خواهد داد(داير9 1991؛ ترجمه نيک فطرت، 1388).
در تعريف ديگر اميد مي توان گفت به خود اميد داشتن، برابر با اعتماد به خويش است؛ براي داشتن هر يک از اين دو، داشتن هر دو ضرورت دارد. در معناي اميد، اعئقاد بر اين است که شخص مي‌تواند نيروهاي خلاقه ي خويش را در راه بهبود چگونگي زندگيش به کار برد.براي به اجرا درآوردن اين کار، نيازمند اعتماد هستيد و اعتماد از رفتار پديد مي آيد نه از آرزو کردن يا تفکر درباره ي چيزي. اميد، بخش ذهني و اعتماد، بخش رفتاري است و بايد با اين انديشه آغاز کرد که هيچ چيز چاره پذير نيست. صرف نظر از هر گونه شرايط، باز هم مي توان تصميم به تفکر اميدوارانه گرفت و اين کار شخص را ياري مي دهد که رفتارهاي اعتمادآميز را برگزيند(داير1991؛ ترجمه نيک فطرت، 1388).
امروزه باورهاي خودکارآمدي به عنوان يکي از مهمترين و اصليترين عوامل در تبيين رفتارهاي انساني محسوب ميشوند. خودکارآمدي بالا منجر به سلامت روان ميشود به اين صورت که افراد داراي احساس خودکارآمدي بالا در هنگام مواجهه با مشکل به جاي اضطراب و ترس، آرامش را تجربه مي‌کنند، قادرند با ناکامي و نا اميدي مقابله نمايند و از جرأت مندي، عزت نفس و اعتماد به نفس بالايي برخوردارند، اما برعکس خودکارآمدي پايين نقش مهمي در افسردگي، اضطراب، استرس و ديگر حالتهاي عاطفي بازي ميکند(موريس10، 2002). مطابق نظريه بالبي ( 1982-1969) انسان با يک سيستم رواني – زيستي11 به نام سيستم رفتار دلبستگي متولد مي شود. اين سيستم، ارزشي انطباقي داشته و فرد را به حفظ نزديکي و همجواري با افراد مهم زندگي يا تصاوير دلبستگي کساني که کودک مي تواند در موقعيت هاي تهديد آميز نزديک آنها بماند تا شانس او براي سازش يافتگي و بقا افزايش يابد سوق مي دهد. براساس نظريه ي دلبستگي فعاليت سيستم دلبستگي، محدود به دوران کودکي نبوده و در تمام طول زندگي و پيوندهاي عاطفي ديگري چون دوستي ها، ازدواج، روابط خويشاوندي و غيره فعال باقي مي ماند و انسان ها در هيچ سني بطور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگي آزاد نيستند(مظاهري، 1379، آينزورث،1989، هازن و شاور، 1994). اين الگو ها در مراحل مختلف رشد هشيارانه ( عمدتاً هشيارانه) در سطح روابط ميان فردي تعميم يافته، نقش مهمي در شکل گيري شناخت ها ، عواطف و رفتارهاي ما بازي مي كنند(ميکولينسر،2005).
كالتابينو و گرست12 (2009) در پژوهشي با عنوان رابطه بين كيفيت دلبستگي و اميد به زندگي در دانشجويان نشان داد بين كيفيت دلبستگي دانشجويان و اميد به زندگي رابطه مثبت و معني داري وجود دارد.
در پژوهشي ديگر که توسط ما و هيونبر13 (2008) ، در ارتباط کيفيت دلبستگي والدين و همسالان با رضايت از زندگي نوجوانان انجام شد، يک مجموعه کامل از 587 دانش آموز دبيرستان از کلاس ششم تا هشتم مورد بررسي قرارگرفتند. نتايج نشان دادند که اگر چه دلبستگي والدين و همسالان به صورت مثبت با رضايت از زندگي نوجوان ارتباط داشتند، ولي دلبستگي والدين پيش بيني کنند ه?ي قو يتري به حساب مي?آمد.
تاکنون پژوهشهاي گوناگوني در رابطه با متغيرهاي اين تحقيق به صورت جداگانه و يا با متغيرهاي ديگر انجام گرفته اما تاکنون پژوهشي که همزمان رابطه‌ سه متغير سبک دلبستگي، خودكارآمدي و اميد به زندگي را مورد مطالعه قرار داده باشد مشاهده نشد. لذا سؤال اصلي اين پژوهش اين است که آيا بين سبک دلبستگي و خودكارآمدي با اميد به زندگي رابطه وجود دارد؟
اهميت و ضرورت پژوهش
به نظر مي‌رسد که اميدواري در تمام ابعاد زندگي ضروري باشد. اميد به معناي توانايي باور به داشتن احساس بهتر، در آينده مي‌باشد. اميد با نيروي نافذ خود، تحريک کننده‌ي فعاليت فرد است تا بتواند تجربه‌هاي نو کسب نمايد و نيروهاي تازه‌اي را در فرد ايجاد کند(درودي،2010). اميد به عنوان يکي از منابع مقابله‌اي انسان در سازگاري با مشکلات ‌هاي صعب‌العلاج در نظر گرفته مي‌شود(دوسارد روزولت14 ، 2003). هم‌چنين اميد مي‌تواند به عنوان يک عامل شفادهنده، چند بعدي، پويا و قدرتمند توصيف شود و نقش مهمي در سازگاري با فقدان داشته باشد(هارپر،2004).
خودکارآمدي يکي از مفاهيم مهم و مؤثر در نظريه شناختي- اجتماعي بندورا است. هنگامي که ما رفتارمان را نظم مي بخشيم، در واقع به عمل مشاهده خود مي پردازيم و پيامدهاي عملکردمان را بر حسب معيارها و اهدافمان ارزيابي مي کنيم. از سوي ديگر بر اساس توانايي هاي کلي خود، به نتيجه گيريهايي مانند “من در جبر خوب هستم” و “من در شناکردن ضعيف هستم” مي رسيم. بندورا اين قضاوت هاي کلي را ارزيابي هاي خودکارآمدي15 مي نامد. او اعتقاد دارد که ارزيابي هاي خودکارآمدي، تأثير عميقي بر سطح انگيزش ما دارد. هنگامي که اعتقاد داشته باشيم در تکاليف به خوبي عمل مي کنيم، با وجود مکث هاي موقت روي آنها، سخت تر و با پشتکار بيشتر کار مي کنيم. هنگامي که به توانايي هايمان شک مي کنيم، با انرژي کمتري کار مي کنيم واحتمال بيشتري وجود دارد که هنگام روبرو شدن با اولين مشکل آن را رها سازيم(بندورا، 1997). در پژوهش هاي پيشين نقش دلبستگي و همچنين سبک هاي آن و خودکارآمدي در مسا ئل اجتماعي، آموزشي و پرورشي، افت يا پيشرفت تحصيلي افراد بررسي قرار گرفته است. ( شارف16؛ نقل از اعرابيان و همکاران،1383).
از متغيرهايي که در پژوهش‌هاي مختلف، رابطه‌ي مستقيم آن با اميد به زندگي مورد تأييد قرار گرفته، دلبستگي است. دلبستگي به معني برقراري پيوند عاطفي عميق با افراد خاص در زندگي تلقي مي شود به گونه‌اي که فرد از تعامل با آنها احساس شعف و نشاط به دست آورد و به هنگام تنش در کنار آن‌ها به احساس آرامش دست يابد(سهرابي و رسولي، 2008). نظريه دلبستگي بر پايدار ماندن پاسخ‌هايي تأکيد مي‌ورزد که در خلال نوزادي در تعامل بين نوزاد و مراقب وي به وجود مي‌آيد. رفتارهاي دلبستگي و پيامدهاي آن در سرار زندگي فعال باقي مي‌مانند و به هيچ وجه به دوره‌ي کودکي محدود نمي‌شوند(سيمپسون17 ، 2007). در بزرگسالي، افکار و احساسات و نگرش نسبت به رابطه‌ي دلبستگي، بدون شک مي‌تواند بر نحوه‌ي رفتار تأثير بگذارد( هانت سينگر و لوکن18، 2004). پژوهش‌هاي پيشين نشان داده‌اند که الگوي دلبستگي مي تواند زمينه ساز نحوه‌ي برخورد فرد با مسايل زندگي باشد و شيوه‌ي نگرش فرد را نسبت به مسايل و مشکلات، مشخص سازد.
همچنين، الگوي دلبستگي، تعيين کننده‌ي آمادگي فرد براي حل و فصل مشکلات، کنش‌ها و واکنش‌هاي فرد در برابر مشکلات اجتماعي و ناکامي‌ها است(مهرابي زاده هنرمند و همکاران، 2008). افراد داراي سبک دلبستگي ايمن در رويارويي بامسائل و مشکلات از راهبردهاي مقابله‌اي فعال استفاده مي کنند(گرينبرگر و مک لوگلين19، 1998).
لذا نظر به اينکه تحقيقات قبلي در مورد رابطة بين سبک?هاي دلبستگي و خود كارآمدي با اميد به زندگي نتايج ضد و نقيضي را گزارش نموده اند، اين پژوهش مي تواند نقش بسزائي در تنوير نتايج قبلي ايفا نمايد. لذا نتايجي که از اين پژوهش به دست مي?آيد مي تواند مورد استفاده خانواده?ها، مدارس و آموزشگاه ها، مراکز بهزيستي، پژوهشگران و دانشجويان قرار گيرد و همچنين زمينه ساز پژوهش?هاي ديگر در اين راستا شود. ????????????????????????????????????????????????????????????????
اهداف پژوهش
هدف اصلي
هدف اصلي پژوهش حاضر تعيين رابطه بين سبك دلبستگي و خودكارآمدي با اميد به زندگي در دانش‌آموزان سال آخر مقطع متوسطه شهرستان بيجار در سال تحصيلي 92-91.است.
اهداف فرعي
1) تعيين رابطه بين سبك دلبستگي با اميد به زندگي
2) تعيين رابطه بين سبک دلبستگي با خود كارآمدي
3) تعيين رابطه بين خودكارآمدي با اميد به زندگي
4) تعيين نقش پيش بيني?كنندگي سبك دلبستگي در خودكارآمدي و اميد به زندگي
فرضيه هاي پژوهش
1. بين سبك دلبستگي با اميد به زندگي رابطه وجود دارد.
2. بين سبك دلبستگي با خودكارآمدي رابطه وجود دارد
3. بين خودكارآمدي با اميد به زندگي رابطه وجود دارد.
4. تعيين نقش و پيش بيني كنندگي سبك دلبستگي در خودكارآمدي و اميد به زندگي
تعريف واژه‏ها و اصطلاحات فني و تخصصي (به صورت مفهومي و عملياتي)
الف) تعاريف مفهومي
سبک هاي دلبستگي: دلبستگي20عبارت است از پيوند عاطفي عميقي که با افراد خاص در زندگي برقرار مي‌کنيم طوري که باعث مي‌شود وقتي با آنها تعامل مي‌کنيم، احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اينکه آنها را در کنار خود داريم احساس آرامش کنيم(پاكدامن، 1380).
خودکارآمدي: يکي از ابعاد ” خود” درنظريه شناختي- اجتماعي بندورا21 خود کار آمدي22 است که به توانايي ادراک شد? فرد در انطباق با موقعيتي خاص گفته مي شود. بندورا خودکارآمدي را باور و قضاوت فرد از توانايي خود در انجام وظايف گوناگون و شرايط آنها توصيف مي کند(پروين، 2001) .
اميد به زندگي: اسنايدر براي اولين بار نظريه اميد را مطرح کرد و آن را متشکل از قدرت اراده، قدرت راهيابي، داشتن هدف و تشخيص موانع دانست(دارودي،2010).

ب) تعاريف عملياتي
سبک هاي دلبستگي: در اين پژوهش شامل نمره اي است که فرد از خرده مقياسهاي نزديكي، وابستگي و اضطراب توسط پرسشنامه مقياس 18 سوالي دلبستگي بزرگسالان بد ست آورده است.
اميد به زندگي: در اين تحقيق شامل نمره اي است كه فرد در آزمون اميد به زندگي ميلر آورده است.
خودکارآمدي: در اين تحقيق شامل نمره اي است كه فرد در مقياس خودكارآمدي شرز وهمكاران، آورده است.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
در اين فصل سعي شده ابتدا تاريخچه، تعريف متغيرها و سپس مختصري در مورد رويکردهاي نظري و رابطه بين متغيرها براي هر کدام از متغيرهاي سبک هاي دلبستگي، خودكارآمدي و اميد به زندگي، بياوريم در آخر نيز به نزديکترين پژوهش هاي انجام شده با موضوع، در داخل و خارج از کشور پرداخته ايم .
تاريخچه دلبستگي
پيدايش دلبستگي و رشد آن را مي‌توان از ديدگاه‌هاي روان تحليل‌گري، كردار شناسي و رفتارگرايي بررسي نمود. همه اين نظريه‌هاي تحولي به گونه‌اي به رابطه اوليه كودك- مادر و تأثير سازنده يا مخرب آن بر هيجانات، عواطف و رفتار و در مجموع شخصيت كودكي و بزرگسالي افراد تاكيد داشته‌اند. رابطه مادر- كودك مهم‌ترين اصلي است كه در رشد شخصيت انسان مورد تأكيد اكثر روانشناسان قرار گرفته است. در نظريات مختلف روانشناسي جهت توصيف روابط والد- فرزند اصطلاحات مختلفي به كار گرفته شده است: روابط موضوعي، وابستگي و دلبستگي. اگر چه اين واژه‌ها مترادف نيستند؛ اما در معني تا حدودي با يكديگر هم‌پوشي دارند؛ هر چند هر يك از اين كلمات در فرمول‌بندي نظري خود مفهوم ويژه‌اي دارند (پاكدامن،1380). موضوع اصلي نظريه دلبستگي اين است كه براي دلبستگي يك اساس زيستي در نظر گرفته شده كه به موجب آن بالبي (????) معتقد است كه رفتار انسان‌ها با يك سري سيستم‌هاي كنترل رفتاري تنظيم مي‌شود. “سيستم‌هاي كنترل رفتاري” به عنوان سيستم‌هاي كنترلي و تنظيم كننده عمل مي‌كنند، بدين معني كه سيستم كنترل با يك سري ويژگي‌هاي محيطي، روشن يا فعال مي شود. اين فعال شدن يا روشن شدن سيستم، موجب اعمال خاصي مي‌شود كه منجر به رسيدن فرد به يك هدف مي‌شوند. هنگامي كه فرد به هدف رسيد، سيسم كنترل، غيرفعال مي‌شود (برمن و اسپرلينگ23 ، 1994). سيستم‌هاي كنترل رفتار، رفتارها را سازمان‌دهي مي‌كنند و به آن‌ها جهت مي‌دهند كه همين سازماندهي و جهت‌دهي براي تطابق و سازگاري بشر ارزش حياتي دارد. بالبي (????) معتقد است سيستم كنترل دلبستگي مانند ترموستات عمل مي‌كند كه داراي سنسورهايي است كه دماي كنوني را اندازه‌گيري و آن را با يك سطح استاندارد مقايسه مي‌كند. اگر درجه دما، پايين‌تر از سطح استاندارد بود سيستم را روشن مي‌كند، اگر دماي كنوني بالاتر از سطح استاندارد باشد، سيستم را خاموش مي‌كند و دما را نزديك به موقعيت مورد هدف (استاندارد) نگاه مي‌دارد. بالبي (????) در مورد “هموستازي رفتار24” نيز صحبت كرد و عنوان نمود كه “هموستازي رفتار” عبارت است از تمايل كودك خردسال به ادامه مجاورت با شخص مورد علاقه، بالبي اظهار داشت كه اين درجه دما- هدف مورد نظر سيستم دلبستگي- بسته به شرايط زماني تغيير مي‌كند نوزاد انسان از ابتداي تولد رفتارهاي خاصي دارد كه بر انگيزاننده هستند زيرا موجب مجاورت بين مادر و نوزاد مي‌شود اين رفتارها “رفتارهاي دلبستگي” ناميده مي‌شود (ميرزايي،1389). اينسورث25 (??89) شانزده نوع از اين رفتارها را نام برد (مثل گريه، لبخند زدن، لمس كردن…) كودك بعد از ? ماهگي قادر مي‌شود تا رفتارهاي خود را براساس تعيين هدف و به سمت هدف سازماندهي كند روشي كه از طريق آن رفتارهاي دلبستگي- با ساير رفتارها- نسبت به شخص مورد علاقه سازماندهي مي‌شود “الگوهاي دلبستگي” ناميده مي‌شود. الگوي دلبستگي افراد به رفتارهاي دلبستگي نسبت به شخص مورد دلبستگي گفته مي‌شود (گل محمدي ، 1390).
تعريف دلبستگي
به طور كلي دلبستگي را مي‌توان جوّ هيجاني حاكم بر روابط كودك با مراقبش تعريف كرد. اين كه كودك مراقب خود را كه معمولاً مادر اوست، مي‌جويد و به او مي‌چسبد، مؤيد وجود دلبستگي ميان آن‌ها است. نوزادان معمولاً تا پايان ماه اول عمر خود شروع به نشان دادن چنين رفتاري مي‌كنند و اين رفتار براي تسريع نزديكي به فرد مطلوب طراحي شده است(گل محمدي، 1390). پيوند را گاه مترادف با دلبستگي بكار مي‌برند درحالي كه اين دو پديده متفاوت هستند. پيوند به احساس مادر درباره نوزادش مربوط است و با دلبستگي فرق دارد. مادر به طور طبيعي نوزاد را منبع احساس امنيت تلقي نمي‌كند و به او تكيه نمي‌كند در حالي كه در دلبستگي چنين است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه پيوند مادر با نوزاد زماني شكل مي‌گيرد كه تماس پوستي با ساير انواع تماس نظير صوتي يا چشمي برقرار مي‌شود. برخي محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر مادر بلافاصله پس از تولد نوزادش تماس پوستي و بدني با او داشته باشد، پيوند قوي‌تري برقرار مي‌كند و ممكن است مراقبت‌هايش را با توجه بيشتري انجام دهد.نظريه دلبستگي‌ بر اين باور است كه دلبستگي، پيوندي جهان شمول است و در تمام انسان‌ها وجود دارد. بدين معني كه انسان‌ها تحت تاثير پيوندهاي دلبستگي‌شان هستند. بالبي معتقد است كه يك شخص براي رشد سالم نياز به پيوند عاطفي دارد. والدين حساس و احساس امنيت، در كودك، پايه‌اي براي سلامت رواني وي مي‌باشند(گل محمدي، 1390).
به نظر بالبي رابطه ناايمن موجب بي‌اعتمادي، مشكل در هماهنگي و حساس بودن و نارضايتي هيجاني در روابط عاشقانه مي‌شود. روابط دلبستگي نقش بسيار مهمي در احساس امنيت ما دارند براي كودكان، اين رابطه ابتدا با والدين برقرار مي‌شود و در بزرگسالان با يك زوج برقرار مي‌شود. روانشناسان در بيشتر سال‌هاي قرن حاضر بر روابط كودكان با كساني كه مراقبت از آنان را برعهده دارند تاكيد كرده‌اند و اين كنش‌هاي متقابل را اساس عمده رشد عاطفي و شناختي قلمداد نموده‌اند. (ماسن و همكاران، ترجمه ياسايي، ????). اين نظريه پردازان تاكنون تمام توجه خود را بر مادر كودك به عنوان كسي كه محبت، توجه، مراقبت و احساس امنيت يا عدم امنيتي كه به كودك مي‌دهد اهميتي اساسي دارد متمركز كرده‌اند (گل?محمدي، 1390). ?? دلبستگي يك نظام رفتاري است كه بالبي براي اولين بار آن را از كردار شناسي طبيعي گرفت و آن به عنوان پيوند عاطفي بين كودك درحال رشد و مادر است كه مسئوليت اساسي را در مراقبت وي برعهده دارد. طبق نظر بالبي دلبستگي زماني به وجود مي‌آيد كه رابطه گرم، صميمانه و پايا بين كودك و مادر كه براي هر دو رضايت‌بخش و مايه خوشي است وجود داشته باشد (احمدي، ????). علايم دلبستگي كودك به پرستارش در سه پديده معتبر مشهود است: اول اين كه يك تكيه‌گاه، بهتر از هر شخص ديگري مي‌تواند كودك را آرام كند. دوم اين كه براي بازي يا حرف زدن، بيش از هر شخص ديگري به سراغ تكيه‌گاهشان مي‌روند. و بالاخره كودكان در حضور تكيه‌گاه، كمتر احساس‌ ترس مي‌كنند تا در غياب او (ماسن26 و همكاران، ترجمه ياسايي، ????). بالبي معتقد است كه رفتار وابستگي منشأ زيستي دارد و اساس پيوندهاي عاطفي درازمدت را تشكيل مي‌دهد؛ زيرا بر اثر دلبستگي و رابطه نزديك كودك و مادر، شانس بقاي كودك افزايش مي‌يابد. تامسون به نقل از آينزورث رفتارهاي دلبستگي را مشتمل بر گريه كردن، لبخند زدن، آواگري، جهت‌يابي چشمي، گريه به هنگام ترك الگوي دلبستگي، دنبال كردن، تقليد كردن، پنهان كردن صورت در آغوش، چسبيدن، بلند كردن بازوها به هنگام سلام، به هم زدن دست‌ها هنگام حركت به سمت مادر مي‌داند (خدا پناهي، ????). نظريه بالبي بر روي سه اصل پايه‌ريزي شده است، نخست اين كه نوزاد انسان با خزانه‌اي از رفتارها كه به مجاور شدن با ديگر افراد جهت‌دهي و متولد مي‌شود تا براي نوزداد يك “پايگاه امن” به منظور جستجو كردن محيط فراهم نمايد. دوم مجاور بودن به ديگران آن‌ها را دسترس‌ پذير مي‌كند تا نيازهاي دلبستگي نوزادان را برآورده كنند. سوم اين كه تجارب با افراد مهم جهت تعميم به روابط جديد دروني سازي مي‌شود. (ميكولينسر و فلورين27، 2005). در واقع قصد اصلي و اوليه نظريه پردازان دلبستگي اين بود كه علت ايجاد نزديكي و رابطه نوزاد با مادر، نه به دليل نياز به غذا و تامين سلامت جسمي نوزاد است؛ بلكه ايجاد نوعي رابطه امن و كسب امنيت رواني نوزاد است كه بين مادر و فرزند چنين رابطه گرم و سرشار از صميميت ايجاد مي‌شود. به تعبير روانكاوانه، پستان مادر، نخستين موضوع ميل جنسي كودك است. عمل مكيدن شير نه فقط احتياج به غذاي كودك را مرتفع مي‌كند، بلكه خود عمل مكيدن به كودك لذت مي‌دهد. كودك هنگام شير مكيدن متوجه مي‌شود كه تحريك دهان و لب‌ها به او لذت مي‌دهند بدون اينكه تحريك همراه با به دست آوردن غذا باشد. يك نمونه اين احساس اين است كه كودك شست خودش را مي‌مكد. عمل مكيدن شست نشان مي‌دهد كه لذتي كه كودك از پستان مادر يا پستانك مي‌برد فقط لذت بر طرف كردن در احتياج گرسنگي‌اش نيست بلكه تحريك خود مخاط دهان براي كودك لذت‌بخش است؛ و گرنه همين كه كودك مشاهده مي‌كرد كه مكيدن شست، آمدن شير را به همراه ندارد اين عمل را متوقف مي‌ساخت (بلوم28؛ ترجمه حق نويس، ????).
نظريه دلبستگي
بالبي در ???? نظريه دلبستگي را مطرح كرد. به نظر او روابط اجتماعي طي پاسخ به نيازهاي زيست شناختي و رواشناختي مادر و كودك پديد مي‌آيند. از نوزاد انسان رفتارهايي سر مي‌زند كه باعث مي شود اطرافيان از او مراقبت كنند و در كنارش بمانند. اين رفتارها شامل گريستن، خنديدن و سينه‌خيز رفتن به طرف ديگران مي‌شود.از نظر تكاملي، اين الگوها ارزش “انطباقي” دارند زيرا همين رفتارها باعث مي‌شوند كه از كودكان مراقبت لازم بعمل آيد تا زنده بمانند. (بالبي ????). بالبي توضيح داد كه در هفته‌هاي اول زندگي نوزاد تقريباً به طور كامل به مادر وابسته است. اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ايجاد دلبستگي تقريباً از ? ماهگي شروع مي‌شود(پارك و استيون29، 1984) اين وابستگي، كم و بيش با رشد كودك، كاهش پيدا مي‌كند. در واقع به نقش دلبستگي در ترغيب احساس ايمني تاكيد شده است. عدم وابستگي موجب مستقل شدن كودك مي‌گردد و بدين صورت بالبي وابستگي را از دلبستگي متمايز نمود. تفاوت ديگر اين دو مفهوم اين است كه وابستگي در مرحله ناپختگي صورت مي‌گيرد. اما دلبستگي نياز به كمي پختگي و رسش دارد (راتر،???? )نتيجه عمده كنش متقابل بين مادر و كودك، به وجود آمدن نوعي دلبستگي عاطفي بين فرزند و مادر است. اين دلبستگي و ارتباط عاطفي با مادر است كه سبب مي‌شود كودك به دنبال آسايش حاصل از وجود مادر باشد. بخصوص هنگامي كه احساس ترس و عدم اطمينان مي‌كند، بالبي و مري اينزورث30 معتقدند كه همه كودكان بهنجار احساس دلبستگي پيدا مي‌كنند و دلبستگي شالوده رشد عاطفي و اجتماعي سالم در دوران بزرگسالي را پي‌ريزي مي‌كند. در واقع دلبستگي‌هاي انسان نقش حياتي در زندگي وي ايفا مي‌كند. اينزورث نيز رفتار دلبستگي در روابط بزرگسالي را به عنوان اساس پديده ايمني در هسته زندگي انسان مورد تاكيد قرار داد. او اظهار داشت كه “دلبستگي ايمن” عملكرد و شايستگي را در روابط بين فردي تسهيل مي‌كند براي مثال كودكاني كه دلبستگي شديد به مادرشان دارند در آينده از لحاظ اجتماعي برون‌گرا هستند و به محيط اطراف توجه نشان مي‌دهند و تمايل به كاوش در محيط اطرافشان دارند و مي‌توانند با مسائل مقابله كنند. از طرف ديگر عواملي كه مخل اين دلبستگي باشد در زمينه رشد اجتماعي كودك در آينده مشكلاتي ايجاد مي‌كند (گل محمدي ، 1390). مري اينزورث مشاهدات بالبي را بسط داد و دريافت كه تعامل مادر با كودك در دوره دلبستگي تاثير چشمگيري بر رفتار فعلي و آتي كودك دارد. الگوهاي مختلف دلبستگي در كودكان وجود دارد. مثلاً برخي از بچه‌ها كمتر از بقيه پيام مي‌فرستند يا گريه مي‌كنند. پاسخدهي توام با حساسيت به نشانه‌هاي نوزاد نظير بغل كردن كودكي كه دارد گريه مي‌كند به جاي آنكه موجب تقويت رفتار گريستن شود، باعث مي‌شود كه نوزاد در ماه‌هاي بعد كمتر گريه كند وقتي كودك پيامي براي مادر مي‌فرستد، تماس نزديك بدني او با مادر باعث مي‌شود كه در عين رشد به جاي وابستگي و چسبندگي بيشتر به مادر، اتكا به نفس بيشتري پيدا كند. مادراني كه پاسخي به پيام‌هاي ارسال شده از طرف كودك نمي‌دهند موجب مضطرب شدن بچه مي‌شوند. اين گونه مادران اغلب ضريب هوشي كمتري دارند و از نظر هيجاني ناپخته‌تر و جوان‌تر از مادراني‌اند كه به پيام‌هاي كودك پاسخ مي‌دهند(گل محمدي، 1390). اينزورث همچنين ثابت كرد كه دلبستگي موجب كاهش اضطراب مي‌شود. آنچه او اثر “پايگاه ايمن” مي‌ناميد كودك را قادر به دل كندن از دلبسته‌ها و كاوش در محيط مي‌سازد و كودك مي‌تواند با دلگرمي و اطمينان به كاوش در محيط بپردازد. وي شخص مورد دلبستگي را به عنوان منبع امنيت (پايگاه امن) كودك براي كاوش در محيط خود در نظر گرفت، او حساسيت مادر را براي نوزاد حائز اهميت مي‌دانست و نقش آن را براي رشد الگوهاي دلبستگي مادر- نوزاد حياتي درنظر گرفت.
اهميت نظريه دلبستگي
با توجه به اين كه سبك‌هاي دلبستگي زندگي آينده فرد را رقم مي‌زند و در مواردي مانند روابط بين فردي، روابط درون‌فردي (خودپنداره)، مهارت‌هاي اجتماعي، مقابله تنيدگي‌ها، سازگاري زناشويي، اضطراب و تجارب اضطرابي و برخي موارد ديگر مداخله كرده و تاثير مي‌گذارد؛ اهميت مسأله به طور كلي روشن مي‌گردد كه به چند مورد پرداخته شده است.
?- كنش متقابل و رابطه عاطفي بين مادر و نوزاد، به روابط اجتماعي كودك در آينده شكل داده و نحوه برخورد مادر با كودك در چگونگي اجتماعي شدن و كسب مهارت‌هاي اجتماعي فرزند تاثير مي‌گذارد؛ پژوهش‌ها به اين امر اشاره دارند كه اگر شيوه فرزند پروري مادر درچند ماه اول زندگي به صورتي باشد كه فرزندش را به صورت “دلبسته ايمن” پرورش دهد، بسياري از مشكلاتي كه افراد در بزرگسالي مانند ناسازگاري زناشويي، طلاق، برقراري ارتباط با ديگران، عقب‌افتادگي تحصيلي تجربه مي‌كنند را نخواهند داشت (ماسن و همكاران ترجمه ياسايي ????)
?- افرادي كه از سبك دلبستگي ايمن برخوردارند، داراي هوش هيجاني بالايي بوده و مي‌توانند به مديريت هيجان‌ها پرداخته و به تصميم‌گيري‌هاي موثر در زندگي دست زده و توان مقابله با تنيدگي‌ها را به طور اثربخش داشته باشند. به اعتماد گلمن، بهره هوش سنتي يا IQ مي‌تواند فقط ?? درصد از موفقيت فرد را مشخص كند و ?? درصد مابقي از هوش هيجاني يا EQ است (گلمن، ترجمه پارسا، ????)


پاسخ دهید