ابداعات ابن‌سينا در موسيقي73
مقدمات هارموني76
فصل چهارم77
نظري بر موضع ابن‌سينا در فن شعر80
شعر از ديدگاه شيخ الرئيس80
تاريخچه‌اي از شعر و آغاز هنر اسلامي81
فن شعر ابن‌سينا85
اسباب توليد و خلق شعر86
تناسب لفظ و معني در شعر86
زيبايي در تناسب و مقدار87
تراژدي88
واژه‌هاي به کار رفته در شعر88
تشبيه شعر به نقاشي88
مبحث خيال درتفسير ابن‌سينا94
تلقّي متعالي از خيال و تخيّل95
فرق تصديق و تخييل96
خيال جسماني يا غير جسماني؟98
ابن‌سينا و مادي نبودن خيال98
آثار نفي تجرد خيال99
شواهدي از گرايش شيخ به تجرد خيالي100
‏ الف)تجرد خيال در انسان100
ب-تجرد نفس حيوانات100
بقاي قوه‌ي خيال و نقدي بر “حکمت بوعلي”101
نتيجه102
اقسام محاكات102
محاكات در شعر103
محاكات در ساير هنرها104
جمع بندي:105
جمع بندي106
منابع و مآخذ111
فارسي111
عربي112
مقدمه

انسان ذاتا موجودي کمال گراست و وجود وي دنبال کمال رسيدن در تمام زمينه‌ها است لذا دنبال تعريف و هدفي است که به بياني خوبي‌ها و زيبايي‌ها را درون آن هدف تبيين کند. از مواردي که همه انسان‌ها عليرغم تعاريف مختلف و ديدگاه‌هاي متفاوت، به بررسي آن پرداخته‌اند موضوع زيبايي است که خود کمالي براي انسان معرفي شده است. نحوه بيان موضوع در افراد مختلف، متفاوت است که اين بستگي به مبناي فکري آن شخص دارد. فيلسوفان بزرگ مسلمان، در نوشته‌ها و آثار خود مستقيم به زيبايي‌شناسي نپرداخته اند، اما در نوشته‌هاي ايشان به موضوعاتي اشاره شده که در عصر جديد فيلسوفان معاصر آن عناوين را ذيل مبحث زيبايي‌شناسي بررسي مي‌کنند.
دربررسي نظرات فيلسوفان بايد پيشينه تاريخي آن نيز مورد بررسي قرار گيرد. سوالي مطرح است که چه لزومي دارد در بررسي نظرات يک فيلسوف در ابتدا به پيشينه تاريخي و تاريخ فلسفه آن پرداخته شود؟ کلام واضح و روشن است چرا که تاريخ فلسفه بستري را شكل مي‌دهد كه خود فلسفه درون آن معنا مي‌يابد، فلسفه از لامكان به وجود نمي‌آيد واگر نظر و ايده‌اي در کلام يک فيلسوف يافت مي‌شود قطعا ريشه‌هاي آن بحث در کلام فيلسوفان سابق ديده مي‌شود. لذا در بررسي نظرات زيبايي‌شناسانه ابن‌سينا، نظرات فلاسفه قبل از ابن‌سينا بويژه ارسطو و فارابي بسيار حايز اهميت است. اين کلام بدان معنا نيست که فيلسوف جديد الزاما همان سخن پيشينيان را تکرار کرده باشد بلکه عموما مطلبي بر دانش پيشينيان مي‌افزايند که اين مسأله در ابن‌سينا به خوبي مشهود است.
يكي از مباحث محوري در کلام فيلسوفان بحث زيبايي است. فيلسوفان اسلامي تعاريف و ديدگاه‌هاي ويژه درباره زيبايي دارند، به عقيده ايشان زيبايي‌هاي موجود در اين عالم جلوه‌هاي ناقص و مقيدي از زيبايي مطلق يعني حق تعالي هستند.
مباحثي که در باب زيبايي در کلام فيلسوفان مسلمان بدان پرداخته مي‌شود، ذيل مباحث مربوط به صفات كماليّه وجماليّه حق تعالي مطرح مي‌شود.
صدرالمتاّلهين شيرازي مي‌فرمايد: هر زيبايي و كمالي رشحه‌اي و پرتوي از زيبايي و كمال خداوند است. . يا در جاي ديگر مي‌فرمايد: هو مبدأ كل خير و كمال و منشأ كلّ حُسن جمال. يعني حق تعالي سرچشمه هر نيكي و كمال، و منشأ هر زيبايي و حُسن است.1 وي هر زيبايي را كه در اين جهان است، سايه و پرتوي از زيبايي موجود در جهان‌هاي بالا و عوالم ديگر مي‌داند كه البته در آن عوالم خالي و عاري از هر گونه نقص و شائبه و تغييرند؛ اما در اين جهان مشوب به ماده و نقص و تغييرند. هر نيرو، كمال و منظره و زيبايي كه در اين جهان فرودين يافت مي‌شود، در حقيقت سايه و تصويرهايي هستند از آن چه در آن جهان است. اين امور تنزّل يافته و متكثّر شده‌اند و به صورت جِرم درآمده اند، بعد از آن كه از هر گونه نقص، عيب، بري و پاك، و از هرگونه غبار، زنگار و تاريكي عاري بودند.
فيلسوفان اسلامي، سرشت زيبايي را در ارتباط و نزديکي آن چيز با خدا ديده‌اند که البته در اين سير تحت تأثير منابع فکري نوافلاطوني مانند اثولوجياي منسوب به ارسطو بودند که در واقع تأليفي مبتني بر انئادهاي افلوطين است.
به طور کلي، فيلسوفان اسلامي خلاقيت‌هاي ادبي و هنري را به عنوان غايتِ في‌نفسه لحاظ نمي‌کردند. بلکه علاقه و هدف آن‌ها تبيين ارتباط اين خلاقيت‌ها با غايات کاملاً، فکري و عقلاني بايد باشد. ولذاست که در تعاريف زيبايي در کلام فيلسوفان مسلمان غايت اهميت ويژه‌اي دارد. و درنظر به غايت مي‌توان مسير فکري ايشان را به خوبي تبيين کرد.
زيبايي‌شناسي در فلسفه اسلامي
در کلام فيلسوفان مسلمان زيبايي به عنوان غايت في نفسه مورد بررسي قرار نمي‌گرفت بلکه در نظر ايشان، مهم تبيين مناسبات ميان اين فعاليت‌ها با غايات عقلانيِ محض بود. به ويژه درباره شعر و خطابه، تاکيد فلسفه اسلامي بر آن‌ها تاکيد عمل گرايانه و سياسي بود و به شعر و خطابه، به عنوان ابزاري در نظر گرفته و آن را براي انتقال حقايق متن فلسفه به عامه مردم، که توانايي‌هاي عقلاني آن‌ها محدود فرض مي‌شد، به کارمي‌بردند.
هنگام بحث در مورد زيبايي در اسلام بايد توجه داشت که در فلسفه از مهمترين شاخصه‌ها و ويژگي‌هاي موجود، عنصر ايمان است که قالب شکل و محتوا را به کل تغيير داده است.
در بررسي زيباشناسانه‌اي که در باب اقسام زيبايي معمول است، زيبايي به دو قسم معرفت شناختي و هستي شناختي تقسيم مي‌شود که هريک از اين اقسام ويژگي‌ها و تعاريف منحصر به خود را دارا هستند که بالطبع موارد وموضوعاتي که اين اقسام را مورد بررسي قرار مي‌دهند متفاوت هستند ممکن است در اين بخش از نوشته اين پرسش به ذهن خطور کند که با توجه به اقسام زيبايي پايان نامه معرفت شناختي است يا هستي شناسي؟ توضيح اين که اگر زيبايي را وجود شناسانه مورد بررسي قراردهيم بايد به ريشه‌هاي وجودي زيبايي بپردازيم به اين که در يک وجود عناصر زيبايي چيست و چگونه شکل گرفته است؟ اما اگر نگاه معرفت شناسانه به زيبايي داشته باشيم تعريف از زيبايي ارتباطي با عناصر زيبايي نخواهد داشت و به عناصر معرفت شناسانه زيبايي مي‌پردازيم. حال سوال اين است که ابن‌سينا به کدام يک از اين دو نوع پرداخته و اصولا زيبايي در نظر ابن‌سينا معرفت شناسانه است يا وجود شناسانه؟
پاسخ اين است که در آثار ابن‌سينا هم به زيبايي معرفت شناسانه پرداخته شده است که درکتاب فن شعر و مبحث خيال به آن مي‌پردازدو هم به زيبايي هستي شناسانه پرداخته شده است که در رساله عشق و موسيقي به آن مي‌پردازد.
نکته قابل توجه در اين نوشته اين است که در اين رساله به مبحث زيبايي از ديدگاه ابن‌سينا پرداخته شده که در يک جا معرفت شناسانه و در يک جا هستي شناسانه است. وهدف در اين رساله تبيين زيبايي در کلام ابن‌سينا است. و فارغ از اين که زيبايي در کدامين قسم در کلام وي بررسي شده است، عنصر و تعريف زيبايي به صورت تحليلي توصيفي مورد بررسي قرار گرفته است. چرا که در نظر خود فيلسوف نيز اين جدايي صورت نگرفته و به صورت مطلق زيبايي را مورد تحليل و بررسي قرار داده است.
نکته ديگري که در بررسي نظرات ابن‌سينا بايد به آن توجه داشت اين است که ابن‌سينا فيلسوفي مسلمان بوده و عنصر ايمان را در جاي جاي نظرات وي مي‌توان مشاهده کرد و اين نکته به خوبي نمايان است که نگاه وي به خلقت و وجود به خاطر صرف الوجود بودن اشيا و جهان نيست و برخلاف فلاسفه يونان که وجود را بناي اصلي خلقت مي‌دانستند ابن‌سينااساس تفکرات و نظرات خود را خدا قرار داده است. 2بنابراين در تعريف اين فيلسوف از زيبايي توضيحات و تعاريفي را مي‌بينيم که کاملا متفاوت با تعاريفي است که ديگر فلاسفه بيان کرده‌اند. که به طور مفصل در جايگاه مناسب به آن پرداخته مي‌شود.
حال سوال اين است که آيا مي‌توان در دستگاه فکري ابن‌سينا به يک قاعده کلي در رابطه با زيبايي رسيد؟ وايا اساسا قاعده‌مند است؟
مراد از زيبايي در نظر ابن‌سينا با توجه به مباني فلسفي او چيست؟
ريشه‌ها و مسير ادراک زيبايي در نظر ابن‌سينا کدام است؟
نکته:
بايد توجه داشت که آن چه در اين پايان نامه لحاظ شده تطبيقي نيست و هيچ گونه مقايسه‌اي در آن صورت نگرفته است و صرفا به تحليل نظرات ابن‌سينا پرداخته شده تا پايه و اساسي باشد براي مقايسه و تطبيق با ديگر نظرات که در اين موضوع به بررسي پرداخته اند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اهداف
اهدافي که در اين پايان نامه دنبال مي‌شود:
مشاهده مي‌شود به علت فرهنگ و مباني فلسفي فکري که در غرب مطرح مي‌شود عناويني مثل زيبايي نيز طبق همان مباني تبيين مي‌شود که تطبيق آن بر ديگر فرهنگ‌ها به خاطر تفاوت در فرهنگ و مباني فلسفه صحيح نيست. لذا بايد دقت داشت که جايي که مباني متفاوت است تعريف از زيبايي نيز متفاوت مي‌شودو تعريف بايد طبق همان مباني مورد بررسي قرار گيرد.
در اين پايان نامه دنبال اين هستيم که باتوجه به مبناي فلسفي ابن‌سينا زيبايي را تبيين کنيم
به طور کلي مي‌توان اهداف را در چند بند زير بيان کرد:
1. اين پژوهش برگ جديدي به مجموعه زيبا شناسي ابن‌سينا مي‌افزايد
2. با فهم صحيح وتبيين کامل و جامع از زيبايي در کلام ابن‌سينا، ديگر معيار ما براي ارزش گذاري نظر ابن‌سينا نمي‌تواند روش غربي کانتي و هگلي باشد. و معيار و روش جديدي لازم است.
3. تبيين اثر پذيري ابن‌سينا از افلاطون و ارسطو و افلوطين در نظرات زيبايي‌شناسي و در نتيجه نظرات در باب زيبايي.
4. پژوهش عميق‌تر در زيبايي‌شناسي حسي ابن‌سينا و اشناي با مباني زيباشناسي ابن‌سينا.
پيشينه تحقيق
1 . پايان نامه ” باز سازي ديدگاه ابن سينا در مورد فلسفه هنر و زيبايي” تأليف هادي ربيعي که از سه منظر معني شناختي، وجود شناختي و معرفت شناختي، زيبايي و هنر را با تأکيد بر ديدگاه ابن سينا توصيف و تحليل مي کند
2 پايان نامه اي با عنوان عشق در فلسفه ابن سينا که رساله دکتري احسان اله مويدي است وبه تبيين نظرات ابن سينا در اين باب پرداخته است.
3 پايان نامه اي با عنوان بررسي قوه خيال از ديدگاه ابن‌سينا و ملاصدرا از حسن متفکر که به بيان ارا ء اين دو متفکر مي پردازد که خيال در نظر ابن سينا مجرد است و در نظر ملاصدرا مجرد است.
4 پايان نامه اي با عنوان فلسفه عشق از منظر ابن سينا و ملاصدرا که به بيان اراء اين دو متفکر مي پردازد.
5 مقاله حبيب ترکر که در کتاب
CLASSIC ISSUES IN ISLAMIC PHILOSOPHY AND THEOLOGY TODAY
چاپ شده است.
در اين مقاله ابتدا به تبيين نظرات زيبايي شناسي ارسطو و ابن سينا پرداخته و سپس ان دو را با هم مقايسه کرده است
در اين مقاله به اين اشاره دارد که فن شعر ابن سينا را بايد فلسفه هنر گرفت تا اينکه بخواهيم انرا فقط فلسفه شعري بگيريم.
در زيبايي شناسي افلاطوني ميتوان متافيزيک زيبايي را مورد بحث قرار داد اما در ابن سينا فقط فلسفه هنر او بايد در نظر گرفته شود.
فصل بندي
* فصل اول: کليات
مباني زيبايي، زيبايي‌شناسي در فلسفه اسلامي، ابن‌سينا، معرفي آثار و جايگاه ابن‌سينا.
* فصل دوم: زيبايي از نظر ابن‌سينا
معناي زيبايي، تعريف زيبايي، چيستي زيبايي از ديدگاه ابن‌سينا، انواع واقسام زيبايي(زيبايي معقول و زيبايي محسوس)، لذت، رابطه لذت و ادراک، زيبايي و فلسفه ابن‌سينا نفس مراتب نفس بهره‌مندي نفس از حواس ظاهري.
* فصل سوم برسي ديدگاه ابن‌سينا در مورد عشق
تعريف عشق، عشق مادي و عشق الهي، تعريف لذت، چهار اصل زيبايي محسوس، مسير ادراک زيبايي و رابطه ادراک و زيبايي، تعريف ديگري از عشق، مراتب عشق.
* فصل چهارم تخيل و ادراک خيالي
جايگاه خيال، ادراک خيالي(حواس پنج گانه- حواس باطن) ريشه‌هاي بحث در فن شعر قسمت نهم از کتاب شفا، ديدگاه سه گانه در مورد شعر، ابن‌سينا و نظرات پيامبر در مورد شعر، فصول فن شعر، قواي ادراکي انسان، جايگاه خيال در هنرها، تفاوت تصديق و تخيل شعر و قياسات شعري، خيال جسماني يا غير جسماني، مبحث خيال درتفسير ابن‌سينا، محاکات و اقسام آن، محاکات در شعر.
فصل اول
کليات
در اين فصل به بيان کلياتي در باب زيبايي مي‌پردازيم. تعاريفي از زيبايي در بيان فلاسفه اورده شده که تعريف ابن‌سينا نيز برگرفته از آن است. توضيح اين که زيبايي چيست؟ منشا آن چيست و باشناخت منشازيبايي به زيبايي مطلق مي‌رسيم. پس از شناخت زيبايي موضوع درک زيبايي مطرح مي‌شود و اين که هر چه درک زيبايي بيشتر باشد لذت ناشي از آن نيز بيشتر مي‌شود.
درباره زيبايي
از موضوعات مهم در باب زيبايي اين است که چه تعريفي از زيبايي را مي‌توان بيان کرد و اساسا جنس زيبايي چيست؟ آياحيطه بحث از زيبايي فقط در محسوسات است و يا اين که اين عنوان در مسائل فرا حسي و معنوي هم بيان مي‌شود؟ پاسخ اين است که زيبايي‌ را نبايد به‌ زيبايي‌ محسوس‌ محدود کنيم‌؛ بلکه‌ در مسائل معنوي هم زيبايي وجود دارد که‌ شامل‌ زيبايي‌ نهفته‌ در شعر يا در برخي‌ شاخه‌هاي‌ ديگر هنر مثل‌ تئاتر و سينما هم‌ بشود. هنر خطاطي‌ به‌ راحتي‌ در اين‌ تعريف‌ قرارمي‌گيرد؛ در حالي‌ که‌ در تعريفي که‌ ارسطو از هنر بيان کرده است نمي‌گنجد؛ چون‌ در هنر خطاطي‌ نمي‌توان‌ گفت‌ تقليد از طبيعت‌ وجود دارد؛ چرا که‌ طبيعت‌ خطاطي‌ نمي‌کند.
ارسطو در تعريف خود از هنر بيان کرده که هنر تقليد از طبيعت است.3
فيلسوفان مسلمان از تفاوت‌هاي ميان زيبايي محسوس و معقول و عشق و لذتي که در هر يک از آن‌ها وجود دارد، به تفصيل بحث کرده‌اند.
از ديدگاه فيلسوفان مسلمان زيبايي در همه اشياوجودشناختي است و هر موجودي هرچه بيشتر به کمال غايي خود نزديک‌تر شود، زيباتر خواهد بود و بر همين اساس، خداوند که وجودش کامل‌ترين است، زيباترين موجودات نيز هست، و از آن جا که زيبايي خداوند ذاتي است، از اين رو، برتر و زيباتر از هر موجود ديگر است; خاستگاه زيبايي خداوند، ذات خود اوست وبراي زيبايي نيازي به کيفيات عرضي و جسماني مانند ديگر موجودات ندارد، خاستگاه ذات اوست آن گونه که از سوي تعقل ذاتي او تعريف شده است، در حالي که زيبايي مخلوق از کيفيات عرضي و جسماني است که با ذات خود اتحاد ندارد.4
با اين بيان نسبت به وجود زيبايي خداوند در اشيا مي‌توان گفت که: زيبايي خداوند، تا آن درجه که اشياء کمال خود را به دست آورند در آن‌ها يافت مي‌شود. يعني هر چه شي به کمال خود بيشتر نزديک‌تر باشد زيباتر مي‌شود. وقتي زيبايي، چه محسوس و چه معقول، متعلق ادراک قرار گيرد، براي کسي که آن را ادراک مي‌کند منشالذت واقع مي‌شود.

طبق نظر حکيمان مسلمان، زيبايي‌هاي موجود در اين عالم، جلوه‌هاي مفيدي از زيبايي مطلق يعني حق‌تعالي هستند. همچنين منشأ هنر، برخي اسماء و صفات الاهي از قبيل خالقيت حق‌تعالي دانسته شده است.
ماهيت زيبايي
در بيان ماهيت زيبايي که در کلام فيلسوفان مطرح شده است روي عنصر زيبايي تاکيد شده است. پيدايي وجود برتر هر موجودي و حصول واپسين کمالش، زيبايي است.5 در قالب چند تمثيل آن را بررسي مي‌کنيم. وجود برتر درخت انار به اين است که بيشترين انار و بهترين و شيرين‌ترين انار را توليدکند، برتري درخت انار به اين نيست که مثل سرو راست‌ قامت و به اندازه بيد و سپيدار و نارون دراز و طويل باشد. برتري گوسفند ماده به اين است که در حدّ اعلا شير و گوشت و پشم توليد کند، نه به اين است که مثل غزال، قشنگ و خوش‌منظر و مثل قناري، خوش‌آواز باشد.
اثبات وجود برتر براي انسان در اين است که بيشترين تشابه را به حق تعالي داشته باشد و مظهر اسما و صفات جمال و جلال خداوند باشد؛ امّا داشتن چشماني به تيزي چشمان عقاب و گوش‌هايي به تيزي گوش‌هاي برخي حيوانات و. . . براي انسان وجود برتر و کمال نهايي تلقي نمي‌شود. به‌همين ترتيب زيباي در هر موجود در اين است که وجود آن افضل و کامل باشد.
نکته در اين است در آثار فيلسوفان اسلامي، حُسن و زيبايي مساوي با خير و نيکي تلقي شده است؛ نه صرفاً به معناي خير و نيکي اخلاقي؛ بلکه به معناي خير و نيکي هستي‌شناسانه و وجودي.
منشأ زيبايي
در نظر فيلسوفان مسلمان منشأ همه زيبايي‌ها، زيباي مطلق يعني حق‌تعالي است. در ديدگاه آن‌ها، زيبايي‌هاي موجود در اين جهان، همگي سايه و جلوه‌اي از زيبايي حق تعالي است. که طبق اين مبنا هر چه اشيا خصوصيات خداوند که تکامل در وجود است را بيشتر داشته باشند زيباتر مي‌شوند. و چون خداوند فياض مطلق است وموجودات وجود خود را از خداوند گرفته‌اند و هر چه اين دريافت کامل‌تر باشد زيباتر مي‌شوند و لذاست که منشا زيبايي حق تعالي مي‌شود.
رابطه لذّت و زيبايي
فيلسوفان مسلمان قايل به اين مطلب هستند که وقتي زيبايي مورد ادراک واقع شود، لذّت حاصل مي‌شود. و هر قدر زيبايي شديد و ادراک زيبا قوي باشد، به همان اندازه لذّت هم شديد و قوي خواهد بود؛ از اين رو چون خداوند زيباي مطلق است و ذات خود را به نحو اتمّ و اکمل درک مي‌کند، بيشترين ابتهاج و سرور را دارد.
در بحث لذت بردن از طبيعت و مناظر زيبا، وقتي از نزديک ديده شود بيشتر لذت مي‌بربم يعني هر قدر ادراک شديد باشد، به همان اندازه لذّت اتمّ و اکمل خواهد بود. لذّت نگاه کردن به زيبا از نزديک و از جاي روشن، بيشتر از لذّت نگاه کردن به آن از مکان دور است؛ چرا که ادراک در شي نزديک شديدتر مي‌شود.
تعريف زيبايي
با توجه به پيچيدگي و گستردگي تعريف زيبايي، مي‌توان در بيان زيبايي در نظر فيلسوفان يک جمع بندي را ادعا کرد که فيلسوفان مسلمان زيبايي را به تناسب و هماهنگي تعريف کرده‌اند.6 درنظر اول شايد اين به ذهن بيايد اين تعريف شامل موجودات بسيط و همچنين خداوند نمي‌شود که اين سخن صحيح نيست چرا که در وجودهاي بسيط هم نوعي هماهنگي و تناسب وجود دارد؛ براي مثال در حق‌تعالي بين صفات گوناگونش هماهنگي هست. بين رحمانيّت و رأفت خدا از يك طرف و قهاريّت و جباريّت خداوند از طرف ديگر هماهنگي وجود دارد.
درتتبع و تحقيقي که در آثار فيلسوفان اسلامي انجام شده به اين مي‌رسيم که حُسن و زيبايي مساوي با خير و نيكي تلقي شده است.7 نه صرفاً به معناي خير و نيكي اخلاقي؛ بلكه به معناي خير و نيكي هستي شناسانه و وجودي بنابراين در هر موجودي خير و نيکي بيشتر وجود داشته باشد آن موجود زيباتر مي‌شود و چون خداوند خير محض ومطلق است، زيبايي وي نيز زيبايي مطلق مي‌شود.
دو وجه نظر فيلسوف و اديب در رابطه با هنر
ازآنجايي که زيبايي از مقومات اصلي هنر است در اينجا به بيان هنر در دوديدگاه مي‌پردازيم.
فيلسوف هنر را در چارچوب خيال مي‌بيند که قوه‌اي متعلق به نفس حيواني است و مناسبت با وهم و شهوت و غضب دارد و در نظر دوم ادبا صرف زيبايي صوري، خيالي و موسيقايي هنر و شعر را در نظر مي گيرند و نظر ادبا ست که در آن مي‌توان نظريه زيبايي‌شناسي را بررسي کرد.
مبحث هنر در نظر فيلسوفان مسلمان به صورت مبحثي خاص و در فصلي جداگانه مورد بررسي قرار نگرفته اما اين گونه هم نبوده که از اين مبحث غافل باشندو به تناسب بحث‌هاي مختلف به بيان هنر و زيبايي پرداخته اند.
هنر در نظر متفکران اسلامي را مي‌توان در موضوعات متفاوت زير يافت که عبارتند از:
اول: منطق و صناعات خمس، چنانکه در فن شعر ارسطو و فن شعر شفا ابن‌سينا آمده است.
دوم: رياضيات و نظريه اعداد و تصاوير و هندسه زيبايي.
سوم: علم اخلاق که در باره حسن و قبح آثار هنري و تاثيرات آن در رفتار انساني سخن مي‌گويد. و به نسبت خير و زيبايي رفتاري توجه مي‌کند.
چهارم: علم سياست و تمدن که معطوف به تاثير اجتماعي هنر بر شهروندان است. قبول مسوليت اجتماعي و سياسي بر اثر تربيت هنري از نتايج اين مباحث است.
پنجم: علم المعرفت و معرفت شناسي هنرکه در باب مشاعر انساني، خيال و قواي ادراکي و الهام و عقل و قلب سخن مي‌گويد که سر و کاراينها با تجربه هنري است.
ششم: وجود شناسي هنر که در باب وجود و ماهيت و هويت موجودات مي‌پردازد.
هفتم: فقه و احکام فقهي، مبنايي بر صدور نظريه در حيطه آثار هنري است.
نکته
در بررسي هنر و زيبايي در آثار فيلسوفان مسلمان به مسائل و مباحث عميقي برخورد مي‌کنيم که اين دقت نظر و ژرف نگري در نظرات افلاطون و ارسطو به چشم نمي‌خورد. براي مثال، محاكات در ديدگاه افلاطون صرفاً به تقليد از طبيعت يا صاحبان صنايع مثل نجّارها اطلاق مي‌شود و از اين روي هنرمند را مقلّدي مي‌داند كه شايسته نيست به مدينه فاضله راه داده شود؛8 امّا همين محاكات در انديشه حكيمان اسلامي معنايي متعالي مي‌يابد كه گاهي حكايتگري از عالم ملكوت است و گاهي حكايت‌گري از بهشت است.9

زندگي نامه
ابو علي سينا حکيم، فيلسوف، طبيب ودانشمند بزرگ ايراني که در جهان غرب به نام Avicenna و با لقب امير پزشکان شناخته شده است، در ماه صفر سال370 هجري قمري در شهر بخارا به دنيا آمد.
اين حکيم بزرگ که بعدها موثرترين چهره در علم و فلسفه جهان اسلامي شد و القابي مانند شيخ الرئيس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکي استعداد و شايستگي عجيبي در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.
پدرش ابن‌سينا، عبدالله اهتمام بالايي در تعليم و تربيت او داشت، ابن‌سينا تا ده سالگي تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و رياضيات پرداخت. استاد وي در علم رياضيات ابو عبدالله ناتلي بود.
پس از آن نزد ابو سهيل مسيحي به يادگيري طبيعيات و مابعدالطبيعه و علم طب مشغول شد.
در شانزده سالگي اشنايي کاملي نسبت به همه علوم زمان خود به جز مابعدالطبيعه داشت؛ سعي بسيار در درک مابعد الطبيعه ارسطو داشت وطبق گفته خود در دانشنامه علايي با آن که بارها تمام اين کتاب را مطالعه کرده بود، نمي‌توانست آن را بفهمد.10
تا اين که به شرح فارابي بر اين کتاب دست يافت و توانست مسائل دشوار آن را درک کند.
ابن‌سينا در هجده سالگي اشراف کاملي به همه علوم زمان خود پيدا مي‌کند و از فراگيري علوم بي نياز مي‌شود. وي در اواخر عمر خود يکبار به شاگرد مورد توجه خويش، جوزاني گفت که در تمام مدت عمر، چيزي بيش از آن چه که در هجده سالگي مي‌دانسته، نياموخته است.
مهارت ابن‌سينا در علم پزشکي و توانايي وي در معالجه حاکم آن زمان، موجب شد تا مورد محبت حاکم واقع شده و در دربار، موقعيت بسيار خوبي داشته باشد ولي به سبب آشفتگي اوضاع سياسي در ماوراء النهر، زندگي بر ابن‌سينا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانيه و سپس گرگان ترک گفت.
در سال 403 هجري قمري، پس از پشت سر گذاشتن سختيها و مشکلات بزرگي که در اين سفر با آن‌ها مواجه شد و حتي چند تن از دوستانش را در ميان راه از دست داد، از کوير شمال خراسان عبور کرد. بنا به گفته منابع معتبر، ابن‌سينا در اين سفر با عارف و شاعر مشهور ابو سعيد ابوالخير ملاقات کرد.
در فاصله سال 405 و 406 هجري قمري به ري رفت، سپس رهسپار همدان شدکه اين سفر براي ابن‌سينا بخت بلندي داشت؛ چرا‌‌ که پس از رسيدن وي به همدان، او را براي درمان امير شمس الدوله که بيمار شده بود و تمامي پزشکان از معالجه وي ناتوان بودند، دعوت کردند. او نيز با موفقيت در معاينه امير عهده دار منصب وزارت گرديد.
پس از مرگ شمس الدوله بخت از وي روي گردانيد و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداري کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش شفا را به رشته تحرير درآورد.
پس از مدتي توانست از زندان فرار کند و با لباس درويشي از همدان گريخت.
ابن‌سينا از همدان به اصفهان رفت که مرکز بزرگي از علم به شمار مي‌رفت و سال‌ها بود که آرزوي ديدار آنجا را داشت. در اين شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسايش خاطر در آن شهر زندگي کرد.
او در اين مدت، چندين کتاب مهم نيز نوشت و حتي به ساختن رصدخانه پرداخت. اما اين آسايش يراي وي دائمي نبود؛ چرا که يک بار اصفهان در معرض حمله مسعود غزنوي يعني فرزند سلطان محمود غزنوي قرار گرفت و در اين حمله بعضي از آثار مهم اين حکيم بزرگ از ميان رفت. اين امر ضربه بزرگي براي وي بود و علاوه بر آن، بيماري قولنج نيز آزارش مي‌داد. به همين دليل، دوباره به همدان بازگشت و به سال 428 هجري قمري و در سن پنجاه و هفت سالگي در اين شهر از دنيا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.
شخصيت علمي
زندگي ابن‌سينا فراز و فرود زيادي داشت و مشکلات زيادي در زندگي وي وجود داشت و عمر ابن‌سينا نيز عمر کوتاهي بود اما زندگي با برکت وحکيمانه‌اي داشت گواه بر اين مطلب، تعداد و نوع آثاري است که او تاليف کرده است و نيز خصوصيات شاگرداني که در نزد او درس خوانده اند؛ مانند بهمنيار و جوزاني.
نيروي تمرکز فکري او عالي بود؛ تا جايي که گاهي در آن حين که سوار بر اسب در رکاب پادشاه عازم جنگ بود، بعضي از آثار خود را املا مي‌کرد تا نويسنده‌اي که در خدمت داشت، آن‌ها را بنويسد.
آثار ابن‌سينا
ابن‌سينا عليرغم عمر کوتاه خود آثار و نوشته‌هاي بسياري از خود به جا گذاشته است که بيشتر به زبان عربي نوشته شده است. به دليل آن که در آن عصر، عربي زبان رايج آثار علمي بود، ابن‌سينا و ساير دانشمندان ايراني که در آن روزگار مي‌زيستند کتاب‌هاي خود را به زبان عربي نوشتند بعدها بعضي از اين آثار به زبان فارسي ترجمه شده است. افزون بر اين، ابن‌سينا در ادبيات فارسي نيز دستي قوي داشته‌است. بيش از ?? اثر فارسي به وي منسوب است که با رعايت ايجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است
فهرستي از آثار ابن‌سينا جمع‌آوري شده که اين فهرست شامل ??? نوشته اصيل از ابن‌سينا و ??? اثر منسوب به او است. از بين اين آثار به ذکر برخي از آن مي‌پردازيم.
کتاب المجموع در يک جلد، کتاب الحاصل و المحصول در بيست جلد، کتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، کتاب الشفاء، در هجده جلد، کتاب القانون في الطب، در هجده جلد، کتاب الارصاد الکليه، در يک جلد، کتاب الانصاف، در بيست جلد، کتاب النجاه، در سه جلد، کتاب الهدايه، در يک جلد، کتاب الاشارات، در يک جلد، کتاب المختصر الاوسط، در يک جلد، کتاب العلائي، در يک جلد، کتاب القولنج، در يک جلد، کتاب لسان العرب في اللغه، در ده جلد، کتاب الادوية القلبيه، در يک جلد، کتاب الموجز، در يک جلد، کتاب بعض الحکمة المشرقيه، در يک جلد، کتاب بيان ذوات الجهه، در يک جلد، کتاب المعاد، در يک جلد، کتاب المبدأ و المعاد، در يک جلد.
رساله‌هاي او عبارتند از رسالة القضاء و القدر، رسالة في الآلة الرصديه، رسالة عرض قاطيغورياس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد في العظة و الحکمه، رسالة في نعوت المواضع الجدليه، رسالة في اختصار اقليدس، رسالة في مختصر النبض به زبان فارسي، رسالة في الحدود، رسالة في الاجرام السماوية، کتاب الاشاره في علم المنطق، کتاب اقسام الحکمه، کتاب النهايه، کتاب عهد کتبه لنفسه، کتاب حيّ بن يقطان، کتاب في اَن ابعاد الجسم ذاتية له، کتاب خطب، کتاب عيون الحکمه، کتاب في انّه لا يجوز اَن يکون شي‏ء واحد جوهريا و عرضيا، کتاب آن علم زيد غير علم عمرو، رسائل اخوانيه و سلطانيه و مسائل جرت بينه و بين بعض العلماء.

ديدگاه عرفاني ابن‌سينا
ابن‌سينا پيرو نظرات ارسطو ست و در اين پيروي فيلسوفي عقل‌گرا است. به‌ ويژه‌ عقل‌ به‌ معنايى‌ كه‌ وي‌ در نظام‌ فلسفى‌ خود همواره‌ در نظر دارد. اما از سوي‌ ديگر، در ميان‌ آثار اصيل‌ وي‌ چند نوشته‌ يافت‌ مى‌شوند كه‌ وي‌ در آن‌ها كوشيده‌ است‌ مراحل‌ سير و سلوك‌ شناخت‌ عقلى‌ انسان‌ِ دانا را در قالب‌ رمز و استعاره‌ بيان‌ كند. مهم‌ترين‌ اين‌ نوشته‌ها، رسالة حى‌ بن‌ يقظان، رسالة طير و رسالة سلامان‌ و ابسال‌ است‌. در كنار اينها قصيدة عينّية وي‌ دربارة سرنوشت‌ روان‌ (نَفْس‌) انسانى‌ قرار دارد. همچنين ابن‌سينا سه بخش‌ پايانى‌ آخرين‌ نوشتة خود، اشارات‌ و تنبيهات‌ را “فى‌ البَهجة و السَّعادة” و “فى‌ مقامات‌ِ العارفين‌” و “فى‌ اَسرارِ الا¸يات‌” عنوان‌ داده‌ است‌ [نمط هشتم‌، نهم‌ و دهم‌]. وي‌ در اين‌ بخشها، هنگامى‌ كه‌ سخن‌ از “عارف‌” به‌ ميان‌ مى‌آورد، تعبيرات‌ و تمثيلهاي‌ عرفانى‌ را به‌ كار مى‌برد. در آغاز نمط نهم‌ از اشارات‌ مى‌خوانيم‌ كه‌ “عارفان‌ را در زندگى‌ اين‌ جهانى‌، غير از ديگران‌، مقامات‌ و درجاتى‌ است‌ ويژة آنان‌، چنانكه‌ گويى‌ هر چند هنوز در جامه‌هاي‌ بدن‌هايشان‌اند، آن‌ها را فرونهاده‌ و از آن‌ها برهنه‌ شده‌اند و روي‌ به‌ عالم‌ قُدس‌ آورده‌اند. ايشان‌ را كارهايى‌ است‌ نهانى‌ در ميان‌ خودشان‌ و كارهايى‌ است‌ آشكار كه‌ منكران‌ را ناخوشايند است‌ و آنانى‌ كه‌ آن كارها را مى‌شناسند، آن‌ها را بزرگ‌ مى‌دارند”.11
ابن‌ سينا در وصف‌ زاهد، عابد و عارف‌ مى‌گويد: آن كس‌ كه‌ از متاع‌ جهان‌ و خوشي هاي‌ آن روي‌ برتافته‌ است‌، “زاهد” ناميده‌ مى‌شود و آن كس‌ كه‌ به‌ كار عبادات‌ از نماز و روزه‌ و مانند اينها بپردازد، “عابد” نام‌ دارد و آن كس‌ كه‌ انديشة خود را به‌ سوي‌ قُدس‌ جبروت‌ مى‌گرداند و همواره‌ چشم‌ به‌ راه‌ تابش‌ نور حق‌ در نهانى‌ترين‌ درون سِرِّ) خويش‌ است‌، “عارف‌” ناميده‌ مى‌شود.12 ويژگى‌ عارف‌ در اين‌ است‌ كه‌ “وي‌ حق‌ّ نخستين‌ را مى‌خواهد، نه‌ براي‌ چيزي‌ جز او و هيچ‌ چيز را بر شناخت‌ [عرفان‌] وي‌ برتري‌ نمى‌دهد. پرستشش‌ تنها براي‌ اوست‌، زيرا وي‌ شايستة پرستش‌ است‌ و اين‌ پرستش‌ پيوندي‌ شريف‌ باحق‌ّ نخستين‌ است‌”.13
نامه‌نگاريهاي‌ او با ابوسعيد ابوالخير و357-440ق‌/ 967-1049م‌) عارف‌ و صوفى‌ بزرگ‌ همزمانش‌، گواهى‌ است‌ بر آنكه‌ وي‌ شيوه‌ و بينش‌ عرفانى‌ را ارج‌ مى‌نهاده‌ است‌، گفته شده پس‌ از ديدار ابن‌سينا با ابو سعيد، گويا چون‌ شاگردان‌ ابن‌ سينا از وي‌ پرسيدند كه‌: شيخ‌ [يعنى‌ ابوسعيد] را چگونه‌ يافتى‌؟ گفت‌: هر چه‌ من‌ مى‌دانم‌ او مى‌بيند و چون‌ از ابوسعيد پرسيدند كه‌ بوعلى‌ را چون‌ يافتى‌؟ گفت‌: هر چه‌ ما مى‌بينيم‌ او مى‌داند.14
نظام‌ فلسفى‌ ابن‌ سينا
با توجه به اين که ما دنبال تعريف زيبايي در ديدگاه يک فيلسوف هستيم، بايد با نظام فلسفي وي آشنا شويم و در دستگاه فکري فلسفي وي براي سوالات خود پاسخ پيدا کنيم. در نظام فلسفي ابن‌سينا عنصر و معيار عقل به طور وضوح نمايان است، كه‌ زير ساخت‌ اين تفکر پيش‌ از هر چيز ارسطويى‌ است‌، و البته‌ جا به‌ جا باتفکرات بينش‌ نوافلاطونى‌ درهم‌ آميخته‌ است‌ چرا که ابن‌سينا فقط شارح نظرات پيشينيان خود نبوده بلکه به تکامل ديدگاه‌هاي آنان پرداخته است. همچنين ابن‌ سينا كامل‌ترين‌ مرحلة جريان‌ شناخت‌ را به‌ “حدس‌” باز مى‌گرداند و اين‌ مفهوم‌ را در چارچوب‌ دقيق‌ منطقى‌ آن قرار مى‌دهد كه‌ همانا يافتن‌ “حد وسط” در قياس‌ است‌. اين گفته نشان از اين دارد که در ميان سه شناختي که ابن‌سينا بدان قائل است که عبارتند از شناخت حسي و شناخت عقلي و شناخت اشراقي، در نظر وي شناخت عقلي از بين دو شناخت ديگر کامل‌تر است. با توجه به اين که منطق‌ ارسطو را مى‌توان‌ داربست‌ انديشه‌هاي‌ فلسفى‌ ابن‌ سينا به‌ شمار آورد که در اين‌ انديشه‌هاي‌ يك‌ پارچه‌ استدلالى‌ و برهانى‌، عناصر عاطفى‌ و شهودي‌ نقش‌ تعيين‌ كننده‌اي‌ ندارند، آيا ابن‌سينا شناخت شهودي را قبول ندارد؟ که اينجا يکي از تفاوت‌هاي مبنايي ابن‌سينا با ارسطو است. پيوستن‌ به‌ عقل‌ فعّال‌، اخرين مرحلة كوشش‌ شناسندة عقل‌ انسانى‌ است‌ و اين‌ پيوند با عقل‌ فعّال‌ نيز از رهگذر كوشش‌ عقلانى‌ دست‌ مى‌دهد و نقش‌ قياس‌ منطقى‌ در سراسر اين‌ جريان‌، تعيين‌ كننده‌ است‌، که باپيوستن به عقل فعال ديگر انسان در حيطه شناخت عقلي نمي‌ماند ومحصور در قياس منطقي ارسطو نمي‌شود. ابن‌ سينا در پايان‌ يك‌ نوشتة فارسى‌ خود اين‌ نكته‌ را آشكارا بر زبان‌ مى‌آورد و با نمونه‌سازي‌ از استعدادها و نبوغ‌ خودش‌ مى‌گويد: “دانسته‌ آمده است‌ كه‌ مجهولات‌ را به‌ حداوسط به‌ جاي‌ آرند و حداوسط يا از تيزي‌ فهم‌ افتد، كه‌ حدس‌ اندر نَفْس‌ افكند و آن از آراستگى‌ نفس‌ بُوَد مر اثر پذيرفتن‌ را از عقل‌ فعّال‌، يا از معلّمى‌ افتد… شايد كه‌ يكى‌ بُوَد كه‌ بيشتر چيزها را به‌ “حدس‌” به‌ جاي‌ آورد و اندكى‌ حاجت‌ بود ورا به‌ معلّم‌ و شايد كه‌ كسى‌ بُوَد نادر كه‌ چون‌ بخواهد، بى‌معلّم‌ اندر يك‌ ساعت‌ از اوايل‌ علوم‌ به‌ ترتيب‌ حدسى‌ تا به‌ آخر برسد، از نيك‌ پيوندي‌ وي‌ به‌ عقل‌ فعّال‌، تا او را خود هيچ‌ انديشه‌ نبايد كردن‌ و چنين‌ پندارد كه‌ از جايى‌ اندر دل‌ِ وي‌ همى‌ افكنند، بلكه‌ حق‌ خود اين‌ بُوَد. و اين‌ كس‌ بايد كه‌ اصل‌ تعليم‌ مردمى‌ از وي‌ بُوَد [اشاره‌ به‌ پيامبري‌ است‌]. و اين‌ عجب‌ نبايد داشتن‌ كه‌: ما كس‌ ديديم‌ [اشارة ابن‌ سينا به‌ خودش‌ است‌] كه‌ ورا اين‌ منزلت‌ [يعنى‌ منزلت‌ پيامبري‌] نبود و چيزها به‌ انديشه‌ و به‌ رنج‌ آموختى‌، وليكن‌ به‌ قوّت‌ حدس‌، از رنج‌ بسيار مستغنى‌ بود و حدس‌ وي‌ در بيشتر كتابها موافق‌ آن بودي‌ كه‌ اندر كتابهاست‌. پس‌ ورا به‌ بسيار خواندن‌ كتابها رنج‌ نبايستى‌ بردن‌ و اين‌ كس‌ را به‌ 18 يا 19 سالگى‌، علوم‌ حكمت‌ از منطق‌ و طبيعيات‌ و الهيات‌ و هندسه‌ و حساب‌ و هيأت‌ و موسيقى‌ و علم‌ طب‌ و بسيار علمهاي‌ غامض‌، معقول‌ شد، چنانكه‌ ديگري‌ چون‌ خويشتن‌ نديد. پس‌ از آن سپس‌ سالها بماند و چيزي‌ بيشتر نيفزود بر آن حال‌ِ اوّل‌ و دانند كه‌ هر يك‌ از اين‌ علمها سالها خواهد به‌ آموختن‌”. 15


پاسخ دهید