4-9-2-2- تنبيه فرد پرخاشگر48
5-9-2-2- رفتار درماني شناختي 48
6-9-2-2- رويكرد عقلاني – رفتاري – عاطفي49
7-9-2-2- رويكرد رفتاري شناخت 50
8-9-2-2- رويكرد درماني نواكو50
3-2- سلامت روان :52
1-3-2-تعاريف و مفاهيم سلامت روان :52
1-3-2- مباني نظري سلامت روان53
1-1-3-2- نظريه فرويد53
2-1-3-2- نظرية موري53
3-1-3-2- نظرية آدلر54
4-1-3-2- نظريه فروم54
5-1-3-2- نظريه مزلو54
6-1-3-2- نظريه اسلام55
4-2- پيشينه پژوهش58
فصل سوم : روش پژوهش
1-3-روش تحقيق:63
2-3- جامعه آماري63
3-3- روش نمونه‏گيري و حجم نمونه63
4-3- روش اجرا63
5-3- ابزار گردآوري داده‌ها63
پرسشنامه سلامت عمومى (QHG)63
6-3- روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها:64
فصل چهارم :65
يافته هاي پژوهش65
الف. شاخص هاي توصيفي متغيرهاي پژوهش67
ب. داده هاي استنباطي69

فصل پنجم : نتيجه گيري و پيشنهادات
1-5- پيش درآمد74
2-5- بحث و نتيجهگيري74
3-5- محدوديتهاي پژوهش78
4-5- پيشنهادات کاربردي79
5-5- پيشنهادات پژوهشي80
منابع و مأخذ81

فصل يکم
مقدمه پژوهش
1-1- مقدمه
خودپنداره وعزت نفس1 کودک وابسته به مهارتهايي است که کودک در ايجاد ارتباط با همسالان و بزرگسالان دارد. کودکي که از مهارت هاي اجتماعي خوبي برخوردار است در ايجاد روابط رضايت بخش موفق است و مي تواند بازخوردهاي مناسبي از جانب ديگران دريافت کند (گلدارد و گلدارد2 ، ترجمه پرنياني ،1382). به طورکلي مهارتهاي اجتماعي به رفتارهاي آموخته شده ومقبول جامعه اطلاق مي شود؛ رفتارهايي که شخص مي تواند با ديگران به نوعي ارتباط متقابل برقرار کندکه به بروزپاسخهاي مثبت و پرهيز از پاسخهاي منفي انجامد (کارتلج و ميلبرن3 ،1943 ، ترجمه نظري نژاد ،1385).
مهارتها ي اجتماعي4 مجموعه اي از توانايي هاي آموخته شده ايست که فرد را قادرمي سازد تا با قابليت و شکل مناسبي در يک زمينه اجتماعي تعامل کند ،ازجمله معمول ترين مهارتهاي اجتماعي شناخته شده ابرازوجود ،کنار آمدن ،مهارتهاي ارتباطي ،دوست يابي ،حل مسأله ميان فردي و توانايي تنظيم کردن شناخت ها ،احساسات ورفتارهاي فرد مي باشد (واژه نامه انجمن روانشناسي آمريکا5 ،2007 ). يکي از مؤلفه هاي مهم روابط اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي ، ابراز وجود6 (جرأت ورزي ) مي باشد. فردجرآتمند ضمن پافشاري برخواسته هاي منطقي و انجام رفتار مخالفتي در دفاع از خواسته ها ، حقوق و سليقه هاي ديگران را مورد توجه قرارمي دهد و از اجحاف حقوق ديگران و تضييع آنها خودداري مي کند( لانس بري7 وهمکاران ،2003).
ابراز وجود( جرأت ورزي ) به توانايي فرد در بيان ودفاع از عقايد ، علاقمندي واحساسات خود به نحوي شايسته و بدون اضطراب اتلاق مي شود. ( ليزاريچ8 و همکاران ،2003). فردجرأت ورز ، مسئوليت رفتارها وانتخابهاي خود را مي پذيرد ،داراي عزت نفس کافي است ، احساس، افکارو نگرشي مثبت نسبت به خود و ديگران دارد و رفتارش با خود و ديگران صريح و صادقانه است (تونند9،1991 ). فردجرأتمند از روشهاي ارتباطي استفاده مي کند که او را قادرمي سازند حرمت نفس خويش را حفظ کند ، خشنودي و ارضاي خواسته هاي خويش را دنبال کند( بولتون10 ، ترجمه سهرابي وحيات روشنايي ،1386 ). افراديکه ابراز وجود دارند درجات بالايي ازاعتمادبه نفس وحرمت نفس را نشان مي دهند (رادسب11 ،2005). برخي از کودکان رفتارهاي جرأت مندانه را ياد نگرفته اند و قدرت ” نه ” گفتن را ندارند و نمي توانند به صورت جرأت مندانه با اطرافيان خود تعامل داشته باشند (وان گاندي12، 2002 ). بدين منوال ، ملاحظه مي شود که ميزان پذيرش خود و عزت نفس در اين گونه کودکان پايين است ( لور ومور13 ، 1980؛ دلوتي14،1981 ). رفتارهاي مغاير با جرأت ورزي، در روابط اجتماعي افراد اختلال ايجاد کرده و آنها را به سوي اتخاذ رفتارهاي منفعلانه ، مانند خجالتي بودن ،افسردگي و اضطراب سوق مي دهد و يا به سوي پرخاشگري و بزهکاري هدايت مي کند( بيشاپ15، 2006 ).افراد کم جرأت يا بي جرأت تمايل دارند که از تعارض در همه شرايط جلوگيري کنند؛ اين افراد نگرانيها را دروني مي کنند تا خود را به خطر نيندازند .اعتقاد زير بنايي اين افراد آن است که نيازهاي افراد ديگر مهمتر از نيازهاي خودشان مي باشد و اگر فرد نيازهاي خودش را بر آورده کند ، ديگران او را طرد خواهند کرد. هچنين فرد کم جرأت مي تواند افکار واحساسات خود را به شکل خصومت آميز و پرخاشگرانه نيز نشان دهد؛ اين افراد از تهديد و کنترل در بر آوردن نيازهايشان استفاده مي کنند ( هنسي16 ،2004 ). همچنين صحبت با صداي بلند و خشن ، خصمانه نگاه کردن به ديگران ، صحبت در رابطه با اتفاقات گذشته به صورت ملامت کننده ، سرزنش کنند ه و تحقير آميز، بيان تند و خود خواهانه احساسات و عقايد در يک الگوي تعصبي از ويژگيهاي اين افراد است ( هارجي وديکسون17 ،2004). از اين رو براي رفع اين گونه اختلالهاي رفتاري و ناهنجاري عاطفي اجراي برنامه هاي جرأت آموزي18 ضرورت دارد آموختن مهارتهاي ابراز وجود به کودکان بسياري ضروري است ، زيرا آنان با کسب اين مهارتها بهتر مي توانند در گروه دوستان پذيرفته و جذب شوند و اين امر باعث افزايش عزت نفس آنها مي گردد و به دنبال آن عزت نفس بالا مي تواند موجب افزايش پيشرفت تحصيلي و موفقيت هاي شغلي گردد؛ در واقع دور روانشناختي با اثرات مثبت آغاز مي گردد و پيامدها ي آن خود بر ابراز وجود اثر مي گذارد ( پيري ،1383).
بررسي پژوهشهاي موجود نشان مي دهد تأثير آموزش مهارتهاي اجتماعي ( جرأت ورزي ) بر افزايش ميزان جرأت ورزي و عزت نفس دانش آموزان در ايران زياد مورد بررسي قرارنگرفته است. بنابراين با توجه به وجود تعداد بسيار زيادي از کودکان و نوجواناني که فاقد عزت نفس هستند ،از کم جرأتي رنج مي برندو دربرقرارکردن ارتباط مناسب با همسالان خود و ديگران مهارت لازم راندارند ،اجراي اين تحقيقات از اهميت خاصي برخوردار است و نتايج به دست آمده مي تواند راهکارها و شيوه هاي آموزش درست را به مشاوران و دست اندرکاران تعليم و تربيت ارائه کند.
2-1- بيان مسأله
در فرهنگ هايي که خود جمعي19 بر خود فردي20 غلبه د ارد، معمولا شيوه هاي تربيتي بر اساس روش هاي تنبيهي قرار دارند و در آنها از پذيرش، حمايت ، و خودمختاري فرزندان خبري نيست . در فرهنگ هايي که والدين بيشتر بر اعمال قدرت و انضباط اجباري تأکيد دارند با فرزندان خود کمتر گرم و با محبت هستند . (باومريند21 1973 ). در اين فرهنگ ها، کودکي که در مورد مرجع ، قدرت ترديد کند در مدرسه تنبيه مي شود و بزرگسالان ديگر او را سرزنش مي کنند (برونستاين باروز22 1981 ). ممکن است برونداد فرايند اجتماعي شدن فوق، شهروندي باشد که عزت نفس ، پايين دارد، خودکارآمدي وي ضعيف است، جرأت ورز نيست و به طور کلي از لحاظ سلامت عمومي ضعيف است (آريندل23 ، ساندرز24 ، هاگرمن25 و پيکرزگيل26 1991 ). ، عزت نفس کودك و تصويري که کودك از خود دارد به ارتباط او با همسالان خود و بزرگسالان بستگي دارد . کودکي که از مهارت هاي اجتماعي خوبي برخوردار است در ايجاد يک رابط ? رضايتبخش موفق است و مي تواند از طرف ديگران بازخورد مناسبي دريافت کند . در اين چارچوب، ضرورت بررسي جرأت آموزي به شکل يک شيوة آموزشي مؤثر ، محسوس است. جرأت ورزي که برخي نيازهاي دنياي امروز را برآورده مي سازد، دو هدف عمده دارد : کاهش اضطراب اجتماعي و کسب مهارت هاي اجتماعي. مهارت جر أت ورزي موجب افزايش احساس خودکارآمدي ميگردد که در روابط متقابل فرد با ديگران و ايجاد اعتماد و عزت نفس در وي تأثير مثبتي ميگذارد (گولدارد و گولدارد27،2003). درسالهاي اخير در برخي از پژوهش ها ، به طور کلي به تأثير برنامه هاي آموزش مهارتهاي اجتماعي ( جرأت آموزي) در افزايش ميزان ابراز وجود ،عزت نفس و سلامت روان اشاره شده است :
وهر و کافمن28 (1987) آموزش ابراز وجود را بر روي نوجوانان خجالتي آزمودند و نتايج نشان داد که عزت نفس در آنها افزايش يافت و پرخاشگري و اضطراب در آنهاکاهش پيدا کرد.
کرکلند ، تلن و ميلر29 (1982) به نقل از رحيمي ، حقيقي ، مهرابي زاده هنرمند و بشليده (1385) در پژوهشي اثر آموزش گروهي جرأت آموزي را درمورد 36 تن از دانش آموزان دبيرستاني ارزيابي کردند .نتايج نشان دادند که آموزش جرأت ورزي به صورت گروهي ، ابراز وجود افراد را در موقعيت ايفاي نقش افزايش داده است .اثرآموزش تا چند هفته پس از آموزش نيز حفظ شده بود.
در پژوهشي تأثيرآموزش ابراز وجود بر ابراز وجود ،عزت نفس ، بهداشت رواني واضطراب اجتماعي در دانش آموزان پسر مضطرب اجتماعي سال اول دبيرستان مورد بررسي قرارگرفت . نتايج نشان داد که آموزش ابراز وجود باعث افزايش ابراز وجود ، عزت نفس و بهداشت رواني و کاهش اضطراب اجتماعي مي شود ( نيسي و شهني ييلاق ،1380).
درپژوهشي نقش آموزش مهارتهاي ارتباطي و حل مسئله اجتماعي بر عزت نفس وهوشبهر دانش آموزان مقطع سوم دبستان مورد بررسي قرار گرفت که نتايج نشان داد که آموزش مهارتهاي ارتباطي وحل مسئله اجتماعي از طرح ” آموزش مهارتهاي زندگي ” اثر مثبتي بر عزت نفس و هوشبهردارد( محمودي راد ، آراسته ، افقه و براتي سده ، 1386 ) .
فردي که باجرأت است مي تواند با ديگران ارتباط نزديک برقرار کند، خودش را از سوء استفاده ديگران مصون نگه دارد ، نيازها و افکار مثبت و منفي متنوعي را ابراز کند، ب ي آنکه به احساس گناه و اضطراب دچار شود يا به ديگران لطمه بزند (اُتلر30 ،1991 ، به نقل از رحيمي، حقيقي، مهرابي زاده و بش ليده، 1385 ). در آموزش جرأت ورزي به فرد آموخته مي شود که رفتار مبتني بر جر أت31 ر ا چگونه از خود نشان دهد . فرد با تعريف مشکل و تلاش، پيگيري هدف هاي مورد نظر (همواره با رفتار توأم با جرأت)، تکرار نقش گذاري، واژگو نسازي نقش و ارائه تدريجي و متوالي رفتارهاي مطلوب ، شيوه هاي مناسب مبتني بر جرأت را براي بيان خواست ه هاي خود مي آموزد (مان32 ، 1995 ؛ ترجم? ساعتچي، 1374 ). رفتار جر أت ورزانه با خودپنداره مثبت33 ، عزت نفس34 ، تسلط35 ، خودبسندگي36 ، و اعتماد به نفس37 همبستگي دارد و رفتارهاي غيرجرأتورزانه38 بازدارنده و اجتنابي هستند و همبستگي مثبت با ترس ها39 ، هراس ها40 و اضطراب اجتماعي41 و انواع پرخاشگري هاي دروني42 دارند (مجاهد، 1378 ، به نقل از رحيمي و همکاران، 1385 ). افراد داراي مهارت هاي جرأتورزي ضعيف، هم براي خود و هم براي ديگران مشکلات عديده اي بهوجود مي آورند. آموزش جرأتورزي شيوة مداخله ساخت يافته اي است که در جهت بهبود اثربخشي روابط اجتماعي مورد استفاده قرار مي گيرد. اين روش براي درمان اختلال هاي اضطرابي و ترس هاي مرضي در کودکان، نوجوانان ، و بزرگسالان به کار مي رود. اين رويکرد خاص، اً براي افرادي که مشکلات باليني دارند به کار برده نمي شود، بلکه در دنياي روابط انساني در حيطه هاي گستردهاي از قبيل آموزش و پروش، بازار کار، اقتصاد، توليد و تجارت و به ويژه در حوزه هاي فروش و مديريت نيز مورد استفاده قرار مي گيرد (نوري، قاسم آبادي و محمدخاني، 1377). با توجه به مطالبي که ارائه شد حال اين پايان نامه با توجه به مولفه هاي خود و برررسي پيشينه پژهش هاي انجام شده به بررسي تاثير آموزش جرأت ورزي و مديريت خشم به صورت گروهي بر سلامت روانشناختي و ميزان مديريت خشم در دانش آموزان مقطع دبيرستان در شهرستان کنگاور در سال 1393 خواهد پرداخت .
3-1- اهميت و ضرورت تحقيق
آموزش جرأتورزي در روان شناسي رفتارگرايانه (سالتر43 ، 1979 و ولپي44 ، 1958) ريشه دارد و افرادي چون آلبرتي45 و امونز46 (1982 ) آن را گسترش داده اند. ولپي ( 1958 ) اولين کسي بود که اصطلاح جرأتورزي را به کار برد و اصل بازداري دوجانبه را مطرح ساخت . لازاروس47 (1971 ) نيز در رفتاردرماني گستردة48 خود را که شامل رويکردهاي انسانگرايانه و رفتاري است ارائه کرد . ريس و گراهام ( 1991 ، ترجم? شهني ييلاق و همکاران ، 1379 ) انجام پژوهش هاي متعدد در خصوص مباني نظري و اثربخشي جرأتورزي را توصيه کردند.
جرأتورزي يک سازة فرهنگي است و لازم است بر اساس بافت فرهنگي هر جامعه به آن نگريست و آن را مورد توجه قرار داد . مهارت جرأتورزي در فرد توانايي لازم را براي رويارويي واقع بينانه با شرايط بيروني که مي توانند تنش آفرين و فشار زا باشند، ايجاد مي کند و از اين رهگذر، به بهبود عزت نفس و خشنودي وي از زندگي و در نهايت به ارتقاي سطح سلامت رواني فرد کمک مي کند (نيسي و شهني ييلاق، 1383)
با توجه به بحث پيرامون آموزش جر أتورزي، ضرورت توجه جدي به آن در جمعيت هاي مختلف به عنوان ابزار يک زندگي توأم با عزت نفس، خودپنداره مثبت، عملکرد موفقتر، اضطراب و هراس کمتر، و سلامت رواني بيشتر اهميت مي يابد. اما اکثر توجهات و تحقيقات انجام يافت? داخلي در اين زمينه مرتبط با جمعيت هاي دانش آموزي و مقاطع پايين است و کمتر پژوهشي به اهميت اين مبحث و ضرورت آ موزش آن در آموزان دبيرستاني شهر کرمانشاه و شهرستان کنگاور پرداخته است؛
4-1- اهداف تحقيق
1-4-1- هدف اصلي :
تاثير آموزش گروهي جرأت ورزي و مديريت خشم بر سلامت روانشناختي و ميزان مديريت خشم در دانش آموزان مقطع دبيرستان در شهرستان کنگاور در سال 1393 است.

2-4-1- اهداف جزئي :
تعيين تاثير آموزش جرأت ورزي به صورت گروهي بر سلامت روانشناختي دانش آموزان
تعيين تاثير آموزش مديريت خشم به صورت گروهي بر سلامت روانشناختي در دانش آموزان
تبيين تفاوت بين آموزش جرأت ورزي و مديريت خشم به صورت گروهي و آموزش جرأت ورزي و مديريت خشم به صورت فردي بر سلامت روانشناختي و مديريت خشم در دانش آموزان

5-1- فرضيه‏هاي تحقيق:
آموزش جرأت ورزي گروهي بر سلامت روانشناختي دانش آموزان تاثير دارد .
آموزش جرأت ورزي گروهي بر مديريت خشم در دانش آموزان تاثير دارد .
آموزش جرأت ورزي و مديريت خشم بصورت گروهي موثرتر از آموزش جرأت ورزي و مديريت خشم بصورت فردي درا سلامت روانشناختي و مديريت خشم در دانش آموزان مي باشد.
6-1- تعاريف واژه ها :
1-6-1- تعاريف مفهومي :
جرأت ورزي
“‌ابراز عقايد ، احساسات وافكار خود به طور مناسب ،‌مستقيم، صادقانه و بدون بي احترامي به حقوق ديگران “. ( کريس ال49، ترجمه محمد خاني ، 1378)
واژه شناسي “خشم”
در لغت نامه هاي فارسي، “خشم” به غضب، غيظ، قهر، سخط و مقابل “خشنودي” معنا شده است.(دهخدا، 1383) در اصطلاح روان شناسي تعاريف متعددي از “خشم” ارائه شده اند. طبق نظر برخي از روان شناسان، همچون بسياري از هيجانات ديگر، تعريف عيني “خشم” نيز دشوار است و اين به خاطر آن است كه مفهوم خشم با واكنش هاي هيجاني همنوع مثل نفرت، پرخاشگري و خصومت درمي آميزد.(پور افکار، 1380) بنابراين، در اينجا با تكميل يكي از جامع ترين تعاريف، براي دست يابي به تعريفي نسبتاً جامع و مانع، مي توان گفت: “خشم يك واكنش هيجاني نسبتاً قوي است كه در انواعي از موقعيت هاي (حقيقي و يا خيالي) همانند به بند كشيده شدن، مداخله بي مورد ديگران، ربوده شدن متعلّقات و مورد تهديد يا حمله واقع شدن ظاهر مي گردد و با برانگيختگي فيزيولوژيك و افكار ستيزجويانه همراه است و اغلب، رفتارهاي پرخاشگرانه به دنبال دارد.”(اتيل، 1382) لازم به ذكر است كه خشم لزوماً به پرخاشگري منتهي نمي شود، فرد ممكن است خشم خود را متوجه درون خود كند يا ممكن است فقط با كمك وسايل كلامي خشم خود را بيرون بريزد.( ساعتچي، 1377)
2-6-1- تعاريف عملياتي :
جرأتورزي:
آموزشي که بر اساس نظريه جرأت ورزي بوده به دانش آموزان در مرحله قبل از اجراي آزمون سلامت رواني داده شده را جرأت ورزي گويند.
سلامت عمومى
نمره اي که فرد از “پرسشنامه سلامت عمومى”گلدبرگ (1979) بدست آمده است.
خشم :
آموزشي که بر اساس نظريه اشپيلبرگر بوده به دانش آموزان در مرحله قبل از اجراي آزمون سلامت رواني داده شده را جرأت ورزي گويند.

فصل دوم
پيشينه پژوهش

1-2- جرأت ورزي
در دهه هاي اخير جرأت ورزي توجه بسياري از روان شناسان و پژوهشگران باليني را به خود جلب کرده است. اهميت جرأت ورزي در ارتباط هاي ميان فردي، نقش مؤثر آن در فعاليتهاي اجتماعي و فراواني رفتارهاي غير جرأت ورزانه در جمعيتهاي باليني سبب شده است که در اين زمينه پژوهشهاي زيادي صورت گيرد و برنامه هايي تحت عنوان جرأت ورزي، طرح ريزي شود(بارتل، وتيلاک و فرانکس،1974، مارشال، کلتنر و مارشال،1981؛ اي ملکمپ، و اندرهات و دوريز،1983؛ استاک، دي ويل، وپنل،1983؛ دوبياومک ماري،1985؛ بي سي نين، مک مکاري، چيزلت،1985؛ استيوارت،1986؛ و هروکافمن،1987؛ اينگرام و سالزبرگ،1990؛ کيپر،1992؛ وين هارت، کاري، کاري و وردشياس،1998).انجام پژوهشهاي عملي و باليني در مورد مفهوم جرأت ورزي و ويژگيهاي آن و همين طور آموزش و درمان رفتارهاي غيرجرأت ورزانه، بيشتر به کارهايي مربوط است که به شرح مفصل جرأت ورزي پرداخت. وي در توصيف و تبيين اين مفهوم به تضاد ميان بارز ساختن هيجان خشم و بازداري از اضطراب، توجه خاصي نشان مي داد. وي اولين دانشمندي بود که اصطلاح جرأت ورزي را به کاربرد و آموزش آن را مدنظر قرار داد(هريوت وپريچارد،2004) روانشناسان معتقد هستند افراد کم جرأت نمي توانند به صورت مناسب با اطرافيان خود تعامل داشته باشند. اين افراد احساس گناه، بي اعتمادي و سلطه پذيري در روابط اجتماعي را تجربه مي کنند و ترس، اضطراب و افسردگي از خود نشان مي دهند(پاچمن وفوي،1978؛ لفرووست،1981؛ پالرمو و نيکلي،1990؛ وان گاندي،2002؛) همين طور ميزان پذيرش خود و عزت نفس در اين افراد پايين است(پرسل، برويک وبيگل1974؛ لورومور1980؛ دلوتي 1981؛ لفرووست،1981) اين افراد ممکن است به جاي رفتارهاي منفعلانه، اقدام به پرخاشگري و رفتارهاي آزارگرانه کنند(اسوارت، چانگ و فارور ،2001)در اين بين رفتارهاي جرأت ورزانه، رفتارهايي متعادل هستند و فرد جرأت ورز ضمن پافشاري برخواسته هاي منطقي و انجام رفتارهايي متعادل هستند و فرد جرأت ورز ضمن پافشاري برخواسته هاي منطقي و انجام رفتار مخالفتي در دفاع از خواسته ها، حقوق و سليقه هاي ديگران را مورد توجه قرار مي دهد و از اجحاف حقوق ديگران و تضييع آنها خودداري مي کند. تونند(1991) معتقد است فرد جرأت ورز داراي اعتماد به نفس است، احساس، افکار و نگرش مثبت نسبت به خود و ديگران دارد و رفتارش با ديگران صريح و صادقانه است. برخي از پژوهشگران گزارش کرده اند که اين افراد حتي در پيدا کردن شغل مناسب و انجام مطلوب آن موفق ترند.(بروکس، ناکرد و ريسلر،2001،لانس بري و همکاران،2003) پژوهش هاي متعددي به وجود رابطه بين جرأت ورزي، عزت نفس و پيشرفت تحصيلي اشاره کرده اند. براي مثال لي_کور بين و دنيکو(1998)، چن، وانگ وچن(2001)و ساک واي ونگ وواتکينس(2001) همگي در پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيدند که بين سه متغير ياد شده رابطه مثبتي وجود دارد. در اين پژوهش به بررسي ميزان جرأت ورزي، عزت نفس و عملکرد تحصيلي دانش آموزان دوم دبيرستان مي پردازيم. بررسي تفاوتهاي دو جنس در ميزان جرأت ورزي، عزت نفس و پيشرفت تحصيلي نيز مورد علاقه پژوهشگران بوده است. جالب اينکه برخي پژوهشهاي انجام شده در خارج به وجود تفاوت معنادار در اين متغيرها بين دو جنس اشاره کرده اند(پالرمو و نيکلي،1990، چرچ و کاتي بک،1992، جيمز،2001،مارکوت و همکاران،2002)
لانگ و جاکوبسکي (1976) مهارت جرأت ورزي50 را شامل “گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خويش به نحوي مناسب، مستقيم و صادقانه” مي دانند؛ به گونه اي که حقوق ديگران پايمال نشود. شيوه اي که در برقراري ارتباط با ديگران اتخاذ مي شود، عامل مهمي در تعامل اجتماعي است. ارتباطات ضعيف مي تواند به روابط ناسالم منجر شود و فشار رواني را افزايش دهد. يکي از عوامل مهم ارتباطات بين فردي،‌ استفاده صحيح از مهارت جرأت ورزي است. جرأت ورزي ضعيف، هم براي خود فرد و هم براي ديگران مشکلات متعدد به وجود مي آورد. بنابراين آموزش جرأت ورزي يک شيوه مداخله ساخت يافته است که از آن براي بهبود اثربخشي روابط اجتماعي استفاده مي شود. از اين روش براي درمان اختلالات اضطرابي و ترس هاي مرضي کودکان، نوجوانان و بزرگسالان نيز بهره گرفته مي شود. فردي که با جرأت است، مي تواند ارتباط نزديک با ديگران برقرار کند، خودش را از سوء استفاده ديگران دور نگه درد و دامنه وسيعي از نيازها و افکار مثبت و منفي را ابراز کند؛ بدون آنکه احساس گناه و اضطراب کند يا به حقوق ديگران لطمه وارد کند (آقايي، 1388: 37 و 36). هدف برنامه ها و آموزش هاي جرأت ورزي به شکل سنتي آن، کمک به مردم براي درک مفاهيم نظري قاطعيت و به کارگيري مهارت هاي مربوط به آن است. افراد با کسب آگاهي از انواع مختلف رفتار، ياد مي گيرند که در انتخاب رفتارشان احساس مسئوليت کنند. اين به معناي آن است که اگر به طور مثال، فرد در موقعيتي ويژه غير قاطعانه يا پرخاشگرانه رفتار کند، اين رفتار او آگاهانه باشد و مسئوليت انتخابش را پذيرفته باشد (اني تاون، 1386: 18). در آموزش جرأت ورزي به فرد آموخته مي شود که به چه شکل رفتاري مبتني بر جرأت و جسارت از خود نشان دهد. فرد با تلاشش براي کشف و تعريف مشکل، پيگيري هدف هاي مورد نظر (همواره با رفتار توأم با جرأت)، تکرار نقش گذاري، واژگونه سازي نقش و ارائه تدريجي و متوالي رفتارهاي مطلوب، شيوه هاي مناسب مبتني بر جرأت ورزي را براي بيان خواسته هاي خود مي آموزد. رفتار جرأت ورزانه با خودپنداره مثبت، عزت نفس، تسلط، خودبسندگي و اعتماد به نفس، هم گرايي و همبستگي دارد و رفتارهاي غير جرأت ورزانه بازدارنده و اجتنابي هستند و همبستگي بالايي با ترس ها، هراس ها، اضطراب هاي اجتماعي و انواع پرخاشگري هاي دروني دارد. در مورد به کارگيري آموزش جرأت ورزي به عنوان يک روش درماني، تحقيقات متعددي انجام شده است. به طور مثال، يعقوبي (1377) در پژوهش خود نشان داد که آموزش جرأت ورزي از راه ايفاي نقش به صورت گروهي، بر بهبود مهارت هاي اجتماعي مؤثر است. غفاريان زاده (1379) نيز تأثير مثبت آموزش جرأت ورزي را بر پيشرفت تحصيلي و مهارت هاي اجتماعي دختران دانش آموز مقاطع راهنمايي و متوسطه منطقه 14 تهران گزارش کرد. همچنين نيسي و شهني ييلاق (1380) در مطالعه خود بر روي دانش آموزان پسر سال اول دبيرستان هاي شهرستان اهواز به اين نتيجه رسيدند که آموزش جرأت ورزي باعث افزايش ابراز وجود، عزت نفس، بهداشت رواني و کاهش اضطراب مي شود. علاوه بر اين، مطالعه رحيمي، حقيقي، مهرابي زاده هنرمند و بشليده در شيراز نيز نشان داد که آموزش مهارت جرأت ورزي منجر به کاهش اضطراب اجتماعي و افزايش مهارت هاي اجتماعي از جمله ابراز وجود مي شود. اين بررسي نشان داد که هسته هاي مشاوره مدارس در بهبود عملکرد اجتماعي و تحصيلي دانش آموزان نقش مهمي دارند و مشاوران مي توانند نحوه جرأت ورزي سالم را به دانش آموزان آموزش دهند و از اين راه، از بروز برخي از اختلالات رفتاري و مشکلات تحصيلي پيشگيري کنند (آقايي، 1388: 37 و 36). پژوهش هاي انجام شده توسط دلوتي51 (1981) و کيپر52 (1992) نيز در زمينه کارآيي آموزش جرأت ورزي، کارآمدي آن را در کاهش اضطراب و بهبود پيشرفت تحصيلي ثابت کرده اند. از طرف،‌ برخي مطالعات نشان مي دهد که نبود مهارت جرأت ورزي در نوجوانان سبب بروز پرخاشگري در روابط ميان فردي آنها مي شود. بنابراين از آنجايي که اين مهارت آموختني است، مي توان آن را پس از فراگيري در روابط ميان فردي به کار برد. نتايج يک پژوهش ديگر (1385) نيز نشان مي دهد که آموزش جرأت ورزي مبتني بر گروه درماني باعث کاهش پرخاشگري مي شود که اين يافته با نتايج مطالعات پنتز53 (1980)، برنشتين، بلاک و هرسن54 (1980)، تانر و هاليمان55 (1988)، صادقي و همکاران (1379) و توزنده جاني (1379) هم سو مي باشد (عاشوري و همکاران، 1387: 392-390).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

از طرفي، استنگور56 (2004) نيز نشان داد که آموزش مهارت هاي اجتماعي به ويژه آموزش جرأت ورزي نقش مؤثري در کنترل تکانه هاي خشم و رفتار پرخاشگرانه دارد (نويدي، 1387: 401). برخي مطالعات نيز حاکي از آن است که مهارت جرأت ورزي مي تواند فوبيا را به تدريج از بين ببرد (شيخ زاده، 1387: 111).
1-1-2- تعريف جرأت ورزي57
بيشتر پژوهشگران جرأت ورزي را به اعمال رجحانها و خواسته ها، و احقاق حقوق و بيان عواطف خود، با ملاحظه و در نظر داشتناين حقوق، رجحانها، خواسته ها و عواطف در ديگران، تعريف کرده اند. بنابراين جرأت ورزي از نظر بيان خواسته هاي منطقي و ابراز احساسهاي، مناسب، داراي جنبه ابرازي است و از نظر خودداري و بازداري از ناديده انگاشتن و بي توجهي به اين خواسته ها و احساس ها در ديگران، داراي جنبه اجتنابي است؛ و از اين نظر، ميان دو دسته عمده از رفتارهاي غيرجرأت ورزانه، يعني رفتارهاي انفعالي58و پرخاشگري59 قرار مي گيرد.
رفتار پرخاشگرانه به اعمال رجحانها و خواسته ها، بيان عواطف و احقاق حقوق غالباً تصوري و من عندي خود، همراه با بي توجهي به اين حقوق و عواطف در ديگران و تعدي به خواسته ها و رجحانهاي آنها گفته مي شود. رفتار انفعالي به ناتواني در ابراز رجحانها و خواسته ها و حقوق و عواطف، و نيز بي توجهي به تضييع و ناديده گرفته شدن آنها از جانب ديگران، اطلاق مي شود. از اين رو شدت رفتارهاي ابرازي وضعف رفتارهاي بازدارنده در افراد پرخاشگر، و شدت رفتارهاي بازدارنده و ضعف رفتارهاي ابرازي در افراد منفعل، کاملاً مشهود است. غلبه يکي از اين دو وجه ابرازي و بازداري مي تواند به رفتارهاي پرخاشگرانه و منفعلانه منجر گردد. تعادل ميان اين وجوه ابرازي و بازداري مي تواند به ابزارصحيح و مناسب و بازداري بجا و صحيح، و انجام يافتن رفتار جرأت ورزانه بينجامد.
2-1-2- تاريخچه جرأت ورزي
توجه هاي اوليه پژوهشي به رفتارهاي غيرجرأت ورزانه، بيشتر معطوف به شکل بازدارندگي آن بوده و درمانگريهاي اوليه عمدتاً بر درمان افراد انفعالي، سلطه پذير60، خجالتي61، کمرو62، و دچار اضطراب اجتماعي63يا ترس اجتماعي64يا هراس اجتماعي65متمرکز بوده است. آموزش جرأت ورزي66 در ابتدا با هدف ايجاد توانايي ابرازي در درمانجو انجام مي گرفته است. مثلاً ستر(1949) افراد غيرجرأت ورز را دچار اضطراب اجتماعي و هراس اجتماعي مي دانست و سعي داشت براساس اصطلاحهاي پاولوفي، ويژگيهاي افراد دچار بازداري اجتماعي67 و شخصيتهاي کمرو را توضيح دهد. وي اين افراد را که در دامنه وسيعي از ارتباطهاي اجتماعي بازدارنده و غيرجرأت ورز بودند، با عنوان بازداري شخصيتي68 توصيف مي کرد و در درمان، به ابزارعقيده مخالف، پذيرش تحسين نسبت به خود، استفاده از ضمير”من”و ارائه جوابهاي آماده تأکيد مي کرد. يا ولپه که اولين پژوهشهاي نظري و باليني در خصوص جرأت ورزي مربوط به اوست، ابتدا غيرجرأت ورزي را در ميان بيماران مبتلا به اضطراب اجتماعي را که توان انجام دادن رفتار مخالفتي و گفتن کلمه”نه” و رد تقاضاي غيرمنطقي ندارد، شناسايي کرد. وي افراد غيرجرأت ورز را دچار ترس در رويارويي با ديگران مي دانست. به نظرولپه اين افراد از انجام دادن رفتاري که درست و منطقي است، به دليل نگراني بيش از حد از پس آيندهاي رفتار و برآورد خطر غيرواقعي از موقعيت بازداشته مي شوند. ولپه عامل اصلي اين بازدارندگي را اضطراب مي دانست و ميان اضطراب و جرأت ورزي، تضادآشتي ناپذير69قائل بود. او در درمان رفتار غيرجرأت ورزانه سعي داشت به روشهاي مختلفي چون آرميدگي عضلاني70. بازداري متقابل71، شرطي سازي تقابلي72 و حساسيت زدايي منظم73و در نتيجه، تضعيف عامل بازدارنده، اضطراب را کاهش دهد.
با اين حال به تدريج و در پژوهشهاي بعدي بيشتر پژوهشگرها به خطرآميختگي وجه ابرازي جرأت ورز با رفتارهاي پرخاشگرانه توجه نشان دادند و اهميت تعديل ميان دووجه ابرازي و بازداري و همچنين واگرايي74ميان جرأت ورزي و پرخاشگري را – آن چنان که ميان جرأت ورزي و رفتار انفعالي و خجالتي وجود دارد- مورد بحث و بررسي قرار دادند. براي مثال صراحت لهجه در جرأت ورزي ممکن است به مرز گستاخي75بي عاطفگي و بي احساسي نزديک گردد يا پافشاري بر خواسته ها به سماجت76، پررويي، لجاجت، تحميل خواسته ها بر ديگري و استبدادورزي تعبير شود. همچنين تلاش براي متقاعد و محيا کردن77 مخاطب به احتجاج براي مطيع و محکوم کرد او تبديل گردد يا رفتار مخالفتي78 که از بارزترين ويژگيهاي رفتارجرأت ورزانه است، به انواع زيادي از رفتارهاي مخالفتي نظيرسرزنشگري، منفي بافي79، تندي، انتقام، تخاصم و خشونت80 که از ويژگيهاي پرخاشگري است. شبيه شود.
3-1-2- شخصيتهاي جرأت ورز و غيرجرأت ورز
امروزه انواع مشخصي از رفتارهاي جرأت ورزانه، پرخاشگرانه، سلطه پذيرانه و انفعالي مورد توجه پژوهشگرها و درمانگرهاست که در تهيه پرسشنامه ها- يعني متداولترين وسيله ارزشيابي اين رفتارها-و بکارگيري روشهاي درماني مورداستفاده قرارمي گيرند، اما در عين حال غالباً بر اين امر که مي تواند وجود نسبي تعدادي از اين رفتارها يا غلبه نسبي يکي از رفتارها در شخصيت فرد، علاوه بر رفتارهاي مذکور، مؤيد شخصيتهاي جرأت ورز، پرخاشگر، سلطه پذير و انفعالي نيز باشد، توافق نظرنشان داده اند. از اين رو پرسشنامه هاي رفتارهاي ميان فردي81 و تعاملهاي اجتماعي82 مانند پرسش نامه هاي ولپه-لازاروس83(1966) راتائوس84(1973)گامبريل85(1975)تونند(1991)وآريندل(1984) علاوه بر اينکه فراواني رفتارهاي جرأت ورز را نيز در ميان اين آزمودنيها- با توجه به غلبه نسبي رفتارهاي معيني درآنان-مورد ارزشيابي قرار مي دهند.
4-1-2- جرأت ورزي درجمعيتهاي باليني و غيرباليني
دربررسي تاريخچه پژوهشي و درماني جرأت ورزي اين نکته نيز قابل تامل است که خاستگاه اوليه اين مفهوم، پژوهشهاي نظري و باليني در جمعيتهاي مرضي و روانپزشکي بوده است. و سلتر، ولپه و لازاروس که پيشگامان آموزش جرأت ورزي محسوب مي شوند، اولين توصيفها و تبيين ها را در مورد بيماران هراسي، اضطرابي و شخيصتي ارائه داده اند. اما اقبال گسترده به جرأت ورزي و مفاهيم معادل آن نظير مهارتهاي اجتماعي86، حل مسأله87، رفتاراستقلالي88، خودبسندگي اجتماعي89، و توسعه بسيار روشهاي ارزشيابي و روشهاي درماني به ويژه دردهه هاي1970و 1980، ناشي از اهميت آن در ميان جمعيتهاي غيرباليني نظير دانشجويان، پرستاران، سياهان، و افراد مسن بوده است، زيرا اولاً برخي ويژگيهاي غيرجرأت ورزي مانند؛ اتواني در رفتار مخالفتي و رد کردن تقاضاهاي غيرمنطقي در جمعيتهاي باليني نيز به فراواني به چشم مي خورد و ثانياً آموزش برخي از ويژگيهاي جرأت ورزي مانند بيان مناسب عواطف بدون ناراحتي و اضطراب در اين جمعيتها ضرورت بيشتر دارد. بنابراين پر بسامدترين اختلال رفتاري-اگر بدون توجه به هنجارآماري نام آن را اختلال بگذاريم- و متداولترين درمان در ميان جمعيتهاي باليني، عبارت است از رفتارهاي غيرجرأت ورزانه و آموزش و درمان آنها اهميت و گستره اين رفتارها سبب شد که ترسهاي اجتماعي و موقعيتي به نحو بارزي در جاي ترس از اشيا و محرکها، به عناون مرکزاصلي پژوهشي و درماني، توجه روانشناسها و روان پزشکان را به خود جلب کند. دو رويکرد روانشناختي و فلسفي عامل اصلي گسترش پژوهشي و درماني اين حيطه روانشناسي اند؛ يعني رويکردهاي رفتاري و شناختي که بيشتر بر توانمنديهايي همچون بيان عواطف، کاهش اضطراب و هيجان زدگي در موقعيتهاي ميان فردي، افزايش ادراک اجتماعي90، ارزشيابي مثبت از توانايي خود، ارزشيابي واقعي از محرک و موقعيت، و کارآمدي در ارتباطهاي اجتماعي تأکيد مي کردند؛ و رويکردهاي نظري و انساني و اخلاقي که عمدتاً برحقوق انساني، حقوق بشر، احترام متقابل، شأن و مقام انساني، آزادگي، آزادي، انتخاب و دموکراسي، در ارتباطهاي ميان فردي، پاي مي فشردند. در اثر تلاش اين دو رويکرد امروزه حوضه وسيعي از منابع مطالعاتي، روشهاي ارزشيابي، پرسشنامه هاي متعدد و روشهاي مختلف آموزشي و درماني جرأت ورزي پيش روي ما قرار دارد.


پاسخ دهید