ميانگين بارندگي استان حدود 330 ميليمتر در سال است. بررسي كليموگرام نشان ميدهد بارانيترين ماه سال فروردين و خشكترين ماه تير بوده، ميزان بارش بسته به شرايط توپوگرافيكي متغير است به نحوي كه مناطق كوهستاني نسبت به كوهپايهها و اراضي واقع در دشت از بارش بيشتري برخوردارند. بر اساس نقشه همباران استان، ميانگين بارش سالانه در سطح استان از ??? ميلي متر در بخشهاي شرقي تا بيش از??? ميليمتر در ارتفاعات شمالشرقي متغير است. خشکترين مناطق استان در جنوبشرق استان و مناطق بياباني بويينزهرا قرار دارد.
بر اساس اطلاعات هواشناسي قزوين ?? روز از سال شاهد آسمان پوشيده از ابر است و حداقل تعداد روزهاي همراه با پوشش ابري مربوط به فصل گرم و از خرداد تا اواخر شهريور است. پوشش ابري آسمان با طول مدت ساعات آفتابي رابطهاي معکوس دارد. در روزهايي که آسمان پوشيده از ابر است تعداد ساعات آفتابي به حداقل ميرسد. در قزوين بيشترين تعداد ساعات آفتابي مربوط به ماه تير با ?/??? ساعت و کمترين آن با ?/??? ساعت در ماه آذر محاسبه شده است. ميانگين جمع سالانه ساعات آفتابي در قزوين ???? ساعت است. بررسي‌ آمار ماهانه‌ ايستگاههاي‌ هواشناسي استان‌ نشان‌ مي‌دهد که‌ در اين ايستگاهها ‌ تير و مرداد گرمترين‌ و دي‌ و بهمن‌ سردترين‌ ماهها ميباشند. در قسمت دشت و بخشهاي داخلي استان، درحاشيه شرقي و جنوبي شهرستان بويينزهرا ميانگين دماي ?/?? درجه سانتيگراد مشاهده ميگردد (سايت اداره كل هواشناسي استان قزوين).
فصل دوم
مروري بر نگاشتهها و پيشينه تحقيق
2 – 1 تاريخچه آفلاتوکسين

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

براي درک بهتر مسائل توجه به تاريخچه و اتفاقات حادث شده درگذشته ميتواند مهم و ضروري باشد. بشر از زمانهاي بسيار دور ميدانست که برخي از گونههاي ماکروسکوپي قارچها پس ازخورده شدن ميتوانند موجب مسموميت و بروز عوارض در انسانها شوند. اما حتي تا اواسط قرن بيستم نيز وقوع کپکزدگي روي غذا فقط يک مشکل زيباشناختي در نظر گرفته ميشد و خطري براي سلامتي انسانها محسوب نميگرديد عليالرغم مطالعات فراوان طي نيمه اول قرن بيستم تنها در دهه 1960 ميلادي مشخص گرديد که متابوليتهاي برخي قارچهاي رايج در موادغذايي موجب بيماري و مرگ دامها ميشوند. امروزه ترديدي وجود ندارد که متابوليتهاي سمي قارچها يا مايکوتوکسينها مسئول بسياري از اپيدميها در جوامع انساني و دامي به ويژه در دوران اخير بودهاند. مهمترين شيوع بيماري به دليل مايکوتوکسينها مربوط به ارگوتيسم بود که موجب مرگ صدها هزار نفر در اروپا طي هزاره گذشته ميلادي گرديد. مسموميت غذايي آلوکيا موجب مرگ حداقل صد هزار نفر از مردم روسيه طي سالهاي 1948 – 1942 ميلادي شد. استاکي بوتريوتوکسيکوز در دهه 1930 ميلادي موجب مرگ دهها هزار اسب در اتحاد جماهير شوروي گرديد و آفلاتوکسيکوز نيز در سال 1960 موجب مرگ صد هزار قطعه نيمچه بوقلمون در انگلستان گرديد، اين اتفاق آخر پديدهاي بود که موجب جهشي بزرگ در علوم مرتبط با توکسينها گرديد(رزاقيابيانه و همکاران، 1390).
کشف آفلاتوکسينها در دهه 1960 به دنبال شيوع بيماري ناشناختهاي به نام بيماري X بوقلمون صورت گرفت. در اين سال بيش از يك صد هزار عدد نيمچه بوقلمون در مزارع ماكيان جنوب و شرق انگلستان در اثر ابتلا با عارضهاي ناشناخته از بين رفتند. مطالعات بعدي مشخص نمود اين بيماري در جوجه اردك و قرقاول نيز وجود دارد(علامه و رزاقيابيانه، 1380). در همين ايام شيوع يك ناراحتي كبدي در ماهي قزلآلاي آمريكا نيز گزارش شد(گوراما و بالرمن2، 1995). آفلاتوکسين B1 با استفاده از کروماتوگرافي کاغذي از عصاره کلروفرمي دانههاي بادام زميني آلوده جداسازي گرديد و به صورت لکهاي آبي رنگ زير نور ماورا بنفش مشاهده گرديد. واژه آفلاتوکسين به دنبال جداسازي و شناسايي اين سم و عامل توليدکننده آن، يعني آسپرژيلوس فلاووس، از موادغذايي آلوده از ترکيب اختصاري کلمات توکسين و آسپرژيلوس فلاووس به دست آمد. در مراحل بعدي، محققين روش کروماتوگرافي لايه نازک صفحهاي را مورد استفاده قرار دادند و به اين ترتيب 4 لکه مجزا و تفکيک شده رويت شد. نامگذاري آفلاتوکسينهاي طبيعي برروي صفحه کروماتوگرافي لايه نازک پوشيده شده از ژل سيليکا به اين صورت انجام گرفت که دو لکه آبي رنگ فوقاني را از بالا به پايين B1 & B2 ناميدند (B از ابتداي کلمه Blue گرفته شده است) و دو لکه متمايل به سبز تحتاني از بالا به پايين G1 & G2 نام نهادند( G از اول کلمه Green اقتباس شده است). به عبارت ديگر آفلاتوکسينهاي اصلي جدا شده بر روي صفحه کروماتوگرافي زير نور ماوراء بنفش قابل مشاهده هستند وبه دليل رنگ نوري که متصاعد ميکنند به ترتيب از بالا به پايين B1 – B2 -G1 – G2 ناميده ميشوند. از زمان کشف آفلاتوکسينها و قارچهاي مولد آنها تاکنون تحقيقات وسيعي انجام شده که به شناسايي نحوه بيوسنتز آفلاتوکسينها، اثرات بيولوژيکي آنها وخسارات وارده به دام، طيور و انسانها و محصولات کشاورزي منجر شده است. در حقيقت روند تحقيقات و پيشرفتهاي موجود در زمينه مايکوتوکسينها مرهون اطلاعاتي است که از مطالعات انجام گرفته بر روي آفلاتوکسينها به دست آمده است(علامه و رزاقيابيانه، 1380).
سموم توليد شده توسط قارچها (به استثناي بازيديوميستها) به نام مايکوتوکسين شناخته ميشوند و بر اساس يک توافق عمومي اين نام معمولاً به سموم قارچي موجود در خوراک انسان و دام اطلاق ميگردد. مايکوتوکسينها متابوليتهاي ثانويه قارچها هستند و اين به آن معني است که اين ترکيبات نقش عمدهاي در متابوليسم و رشد قارچ ندارند. در واقع ساخت متابوليتهاي ثانويهاي مثل مايکوتوکسينها در هنگام تجمع مقدار زيادي پيش سازهاي متابوليکي اوليه نظيراسيدهاي آمينه، استات و پيرووات و غيره و براي مصرف اين مواد مازاد انجام ميگيرد. مايکوتوکسينها معمولاً داراي ساختارهاي مولکولي متفاوتي هستند و ساختارهايي شامل يک حلقه هتروسيکليک با وزن مولکولي کمتر از 50 دالتون تا گروههايي از حلقههاي نامتجانس با وزن مولکولي 500 دالتون را دربرميگيرند. کارسينوژن، سلاح بيولوژيک و ايمنوساپرسيو اصطلاحاتي است که گاهي براي توصيف آفلاتوکسين به کار برده ميشود و AFB1 سميترين آفلاتوکسيني است که تاکنون شناخته شده است. خطرات ناشي از مصرف آفلاتوکسينها چنان جذاب و جالب بوده که مورد توجه متخصصين سلاحهاي بيولوژيک عراق نيز قرار گرفته بود بطوريکه تقريباً 1600 ليتر آفلاتوکسين طي جنگ اول خليج فارس توسط اين دانشمندان توليد و ذخيره شده بود. البته بايد توجه داشت کاربرد آفلاتوکسين به عنوان سلاحي بيولوژيک خطري فوري براي سلامت انسان ندارد اما احتمالاً چنين سلاحي ميتواند تاثير رواني بسيار زيادي داشته باشد. مسموميت حاد، مسموميت مزمن، جهشزايي و ناقصالخلقهزايي عوارض مهم ايجاد شده توسط مايکوتوکسينهاست و اصليترين عارضه مسموميت حاد با اين ترکيبات اختلالات کبد و کليه است که در نهايت به مرگ ميانجامد. اما اصليترين اثر مزمن مايکوتوکسينها خصوصاً آفلاتوکسين ايجاد سرطان در اندامهايي مانند کبد است. آژانس بينالمللي تحقيقات سرطان (IARC) آفلاتوکسين را به عنوان يک کارسينوژن کبد انساني تيپ 1 معرفي نموده است. برخي از مايکوتوکسينها در امر سنتز پروتئين اختلال ايجاد ميکنند و با اين مکانيزم موجب بروز حساسيتهاي پوستي، نکروز يا تضعيف سيستم ايمني بدن ميشوند. گروهي ديگر از مايکوتوکسينها نيز به عنوان نوروتوکسين عمل ميکنند، اين گروه در مقادير کم موجب لرزشهاي مداوم در بدن و در مقادير زياد موجب بروز آسيب مغزي دايم و نهايتاً مرگ ميشوند. قارچهاي مولد مايکوتوکسين گسترش زيادي در جهان دارند. فلور قارچي موجود در منابعغذايي انسان عمدتاً از سه جنس آسپرژيلوس، فوزاريوم و پنيسيليوم تشکيل شده است. فوزاريومها جزء عوامل بيماريزاي گياهان هستند و علاوه برخسارت به محصولات کشاورزي انواع مختلفي از مايکوتوکسينها را قبل يا بعد از برداشت توليد ميکنند اما آسپرژيلوس و پنيسليوم معمولاً پس از برداشت و در هنگام انبارداري، محصولات را به مايکوتوکسينها آلوده ميکنند. قارچهاي مذکور همگي در گروه دوتروميستها قرار دارند که توليدمثل آنها از طريق غيرجنسي و توليد اسپورهايي به نام کنيديوم صورت ميگيرد. دراين قارچها کنديومها از سلولهاي تخصص يافتهاي به نام فياليد تشکيل ميشود. فياليد سلولي است که تقسيم ميتوز در آن صورت پذيرفته و از اين طريق تعداد زيادي کنيديوم تشکيل ميشود(رزاقيابيانه و همکاران، 1390).
از نظر شيميايي آفلاتوكسينها به گروه Bisfurani- isocomarin تعلق دارند و تا كنون 18 نوع آفلاتوكسين شناسايي شده است كه 13 نوع آن به صورت طبيعي توليد ميشوند(سينها و تيپاک، 1383).
2 – 2 مطالعات صورت گرفته در ايران و جهان
از سال 1971 كه آمريكا مقداري از پستههاي صادراتي ايران و تركيه را به دليل آلودگي به آفلاتوكسين توقيف نمود موضوع آفلاتوكسين و اهميت آن در صنايع خشكباري مورد توجه مسئولين و محققين كشور قرار گرفت.
ارشاد (1352) اثر چند ماده شيميايي را روي A. Flavus در محيط کشت و روي دانه پسته مورد بررسي قرار داد. اين تحقيق نشان داد از ميان سموم تيابندازول، کاپتافول و زينب، سم کاپتافول ميتواند با کمترين مقدار از رشد قارچ جلوگيري نمايد. همچنين در اين تحقيق نشان داده شد که اسيد پروپيونيک به ميزان 10 سيسي در ليتر ميتواند از رشد A. Flavus در محيط کشت جلوگيري نمايد. اما روي دانه پسته اسيد پروپيونيک با مقدار 30 سيسي در ليتر ميتواند از رشد قارچ جلوگيري نمايد. ساير مواد مورد استفاده در اين تحقيق مانند جوششيرين، نمک طعام، جوهر سرکه و… به دليل بياثر بودن، محلول نبودن در آب و مجاز نبودن مصرف آنها براي انسان اثر قابل ملاحظه از خود نشان ندادند(ارشاد، 1352).
امينشهيدي (1375) توانايي توليد توکسين توسط آسپرژيلوسهاي موجود در پستههاي ايران را بررسي نمود. اين بررسي نشان داد بيشتر ايزولههاي به دست آمده متعلق به 2 گونه A. Flavus و A. parasiticus بوده و بيشتر آنها نيز آفلاتوکسين توليد مينمايد(امينشهيدي، 1375).
دانش و همکاران (1979) با توجه به آمار پستههاي توقيفي توسط FDA در آمريکا اظهار کردند که با توجه به اينکه آلودگي پسته هر ساله به صورت منظم مشاهده نميشود پس شرايط آبوهوايي زماني که پسته در باغ و روي درخت قرار دارد بيشتر در آلودگي آنها موثر است. در صورتيکه اگر شرايط انبارداري در اين مساله دخالت داشت آلودگي پسته بايد به صورت منظم مشاهده ميشد(دانش و همکاران3، 1979).
مجتهدي و همکاران (1979) در تحقيق انجام شده نشان دادند قارچهايي مانند آسپرژيلوس، پنيسيليوم، آلترناريا و کلادوسپوريوم و چندين جنس ديگر در قسمتهاي مختلف پسته وجود دارد، برخي از اين ميکروارگانيزمها با توليد زهرابه و برخي ديگر با رشد رويشي موجب کاهش کيفيت پسته ميشوند(مجتهدي و همکاران4، 1979).
مجتهدي و همکاران در تحقيق ديگري (1359) نشان دادند که حداقل رطوبت نسبي لازم براي آلودگي پسته در انبار 85% و حداقل زمان لازم براي ايجاد زهرابه در اين رطوبت بين 7 تا 10 روز در حرارت 20 تا 27 درجه سانتي گراد است. همچنين آنها با مطالعه انبارهاي سنتي خانگي در رفسنجان و تنظيم رطوبت نسبي آنها نتيجه گرفتند که احتمال وقوع آلودگي پستهها در اين انبارها يا افزايش آلودگيهايي که از قبل وجود داشته خيلي کم است(مجتهدي و همکاران، 1359).


پاسخ دهید