فصل اول: کليات تحقيق
1-1- مقدمه3
1-2-بيان مسأله4
1-3-اهميت و ضرورت پژوهش8
1-4-هدف پژوهش8
فصل دوم: مروري بر مباني نظري و پيشينه پژوهش
2-1-مباني نظري شادکامي13
2-1-1-ابعاد شادي17
2-1-2-بعد عاطفي شادي17
2-1-3-بعد شناختي شادي18
2-1-4-عوامل موثر بر شادکامي18
2-1-5-شادکامي و مثبت انديشي 23
2-2-مباني نظري احساس پيوستگي25
2-2-1-بخشهاي اصلي و مرکزي احساس پيوستگي30
2-3-مباني نظري نارسايي هيجاني34
2-4-پيشينه پژوهشي44
الف) رابطه احساس پيوستگي و شادکامي و متغيرهاي مربوطه44
ب)رابطه نارسايي هيجاني و شادکامي و متغيرهاي مربوطه47
ج)پژوهش هاي در زمينه احساس پيوستگي، نارسايي هيجاني و شادکامي48
2-5-جمعبندي49
2-6-فرضيه‌هاي پژوهش51
فصل سوم: روش اجراي تحقيق
3-1-طرح پژوهش53

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-2-جامعه آماري53
3-3-وضعيت جمعيت شناختي نمونه پژوهش53
3-4-ابزار پژوهش54
3-5-شيوه اجراي پژوهش58
3-6-روش تجزيه و تحليل آماري58
3-7-ملاحظات اخلاقي59
فصل چهارم: تجزيه و تحليل داده ها
4-1-يافتههاي توصيفي 61
4-2-يافتههاي استنباطي61
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1-خلاصه پژوهش68
5-2-تحليل يافته هاي پژوهش69
5-3-محدوديتهاي پژوهش74
5-4-پيشنهادهاي کاربردي74
5-5-پيشنهادهاي پژوهشي59
منابع و مآخذ
منابع فارسي 77
منابع انگليسي80
پيوست‌ها
پيوست الف) پرسشنامه احساس پيوستگي 91
پيوست ب) پرسشنامه نارسايي هيجاني 97
پيوست ج) پرسشنامه شادکامي آکسفورد 99
چکيده انگليسي 101
فهرست جدولها
عنوان صفحه
جدول (3-1) توزيع حجم نمونه بر حسب جنسيت…………53
جدول (4-1) شاخصهاي آماري احساس پيوستگي، نارسايي هيجاني و شادکامي………………………………..61
جدول (4-2) آزمون کولموگرف اسميرنف…………62
جدول (4-3) ماتريس همبستگي بين ابعاد احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني با شادکامي…………63
جدول (4-4) نتايج رگرسيون ابعاد احساس پيوستگي با شادکامي…………64
جدول (4-5) نتايج رگرسيون ابعاد نارسايي هيجاني با شادکامي…………65
جدول (4-6) نتايج رگرسيون پيش بيني شادکامي از روي احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني…………66
رابطه بين احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني با شادکامي
به وسيله: علي حسين بداغي بهلولي
چکيده:
هدف از انجام پژوهش حاضر تبيين رابطه بين احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني با شادکامي بود. به لحاظ ماهيت و اهداف، اين پژوهش از نوع علمي و براي اجراي آن از روش همبستگي استفاده شده است. جامعه آماري اين پژوهش شامل دانش آموزان دبيرستاني روزانه عادي دختر و پسر منطقه درودزن به تعداد 1080 نفر در سال تحصيلي 1393- 1392بود که تعداد 283 نفر با استفاده از جدول مورگان به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. براي گردآوري دادهها از پرسشنامه هاي شادکامي آکسفورد؛ احساس پيوستگي آنتونوسکي و پرسشنامه نارسايي هيجاني تورنتو استفاده شده است که روايي و پايايي آنها مورد تأييد قرار گرفت. در سطح آمار استنباطي از آزمون همبستگي پيرسون و تحليل رگرسيون چندگانه به شيوه همزمان استفاده شده است. نتايج پژوهش نشان داد که بين ابعاد احساس پيوستگي با شادکامي رابطه مثبت و معنادار و از بين ابعاد نارسايي هيجاني بين بعدهاي ناتواني در شناسايي هيجانات و ناتواني در بيان احساسات با شادکامي رابطه منفي و معنادار وجود دارد. همچنين يافتههاي پژوهش نشان داد که احساس پيوستگي، شادکامي را به صورت مثبت و نارسايي هيجاني شادکامي را به صورت منفي پيش بيني ميکند و از بين ابعاد احساس پيوستگي، بعدهاي قابل درک بودن و کنترلپذيري به صورت مثبت قويترين پيشبيني کننده شادکامي و از بين ابعاد نارسايي هيجاني ناتواني در شناسايي هيجانات به صورت منفي قوي ترين پيشبيني کننده شادکامي ميباشد. همچنين نتايج پؤوهش نشان داد که احساس پيوستگي پيش بيني کننده قويتري نسبت به نارسايي هيجاني براي شادکامي است و بطور کلي احساس پيوستگي بالا باعث شادي افراد ميشود.
کليدواژه: احساس پيوستگي، نارسايي هيجاني، شادکامي

فصل اول

کليات تحقيق

1-1 مقدمه
شادکامي1، خوشحالي، خرسندي و خشنودي کلماتي هستند که از نقطه نظر ادبي، تقريباً داراي بار معنايي مشترکي مي باشند، اما از ديدگاه روان شناختي هر کدام پيام متفاوتي را ارائه مي دهند.
شادکامي از مهمترين نيازهاي رواني بشر است که تاثير عمده اي بر شکل گيري شخصيت و سلامت روان دارد. بالندگي، سرزندگي و نشاط رواني انسان به دليل تأثيرقابل ملاحظه اي كه بر تمامي جنبه هاي شخصيتي انسان وچگونگي بروز و ظهور رفتارهاي مختلف او دارد، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. از هنگامي که مارتين سليگمن2 (2002) رويکرد “روان شناسي مثبت نگر3 ” را به جامعه روان شناسي معرفي نمود، حدود دوازده سال مي گذرد و در اين مدت کوتاه شاهد به وجود آمدن يک مکتب جديد با نظريه ها، پديده ها و مفاهيم مختلف بوده ايم. اگرچه اين مفاهيم و اصطلاحات امروزي از ابتداي پيدايش دانش بشري، توسط فيلسوفان و دانشمندان يوناني، هندي و ايراني مورد بحث و چالش بسيار قرار گرفته اند، اما سليگمن و همکارانش با استفاده از روش علمي و طبقه بندي مفاهيم توانستند مجموعه کاملي از اين کلمات را در يک مکتب جديد فکري با عنوان رويکرد مثبت نگر معرفي نمايند.
در سال 2002 ميلادي، مارتين سليگمن (2002) با بيان نظريه شادکامي که به مفهوم “اودايمونيا4” ارسطو شباهت بسياري دارد، گام بزرگي را در جهت تعريف شادکامي برداشت. . ارسطو شادکامي را در خوب بودن، نيکي کردن و زندگي در سايه آن مي دانست و سليگمن به پيروي از اين جمله، شادکامي حقيقي را رسيدن به فراخناي شناسايي و رشد توانايي (کنجکاوي، نيروي حياتي و قدرداني) در بازي، کار و عشق بيان کرده است (سليگمن، 2002).
در طي سال هاي اخير، بررسي تجربه شادكامي نيزتوسط روان شناسان و جامعه شناسان افزايش يافته است و روان شناسان علاقمند به حيطه روان شناسي مثبت نگر،توجه خود را بر منافع بالقوه احساس هاي مثبت، نظيراحساس شادكامي معطوف كرده اند؛ چرا كه مي توان به آن، به عنوان يكي از مؤلفه هاي سلامت روان نگاه كرد.
درهر جامعه اي ،قسمتي از برنامه ريزي براي داشتن آينده اي مطلوب و کارآ در آموزش و پرورش آن جامعه صورت مي پذيرد .جايي که جوانه هاي اميد و نشاط هر جامعه اي در آن رشد مي نمايد و بدون ترديد اگر دانش آموزان که سرشار از نيرو و ظرفيت هاي بکر هستند از سلامت روان و نشاط و طراوت فکري و جسمي برخوردار باشند ،نقش تعيين کننده اي درتعيين سرنوشت آينده ي جامعه خود دارند.
برنامهريزان و دست اندرکاران و مسئولين جامعه با حمايت هايي که از نسل در حال رشد خواهند داشت مي توانند موجب افزايش سلامت روان افراد شده و استعداد هاي دروني آنان را شکوفا کنند.لذا پژوهش حاضر به دنبال آن است تا رابطه احساس پيوستگي ونارسايي هيجاني با شادکامي را مورد بررسي قرار دهد.

1-2 بيان مسئله
يکي از نعمات الهي که خداوند به انسان عنايت فرموده ، نعمت سلامتي است که يکي از ابعاد آن بعد رواني است. از نيازهاي رواني انسان ،که اهميت زيادي دارد ،شادي و نشاط در زندگي است .شادي به زندگي معنا مي بخشد و موجب نشاط روحي و سلامتي و افزايش توانايي مي شود. انسان شاد مي تواند قله هاي موفقيت را طي نمايد و در اجتماع نقش سازنده اي داشته باشد.
شادي و نشاط ،از جمله حالتهاي فراگير شخصيت انسان است که برنگرش ها، باورها، احساسات و رفتار او تاثير شگرفي مي گذارد و مي تواند همه جنبه هاي شخصيت او را در حال و آينده، دستخوش تغيير و تحول کند (گلدبرک 5،2000،به نقل از اکسيان،1383).
شادکامي6 به عنوان يکي از مهمترين نيازهاي بشر هميشه ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. شادکامي، حالت خوشحالي و سرور (هيجانات مثبت)، راضي بودن از زندگي و فقدان افسردگي واضطراب (هيجانات منفي) است (آرگايل7 ،2001). رجاس8 (2007) شادکامي را به عنوان مجموعه اي از عواطف و نوعي ارزيابي شناختي از زندگي تعريف مي کند. وي آن را درجه اي از کيفيت زندگي افراد ميداند که به طورکلي مثبت ارزيابي مي شود. افراد شاد، خود را به عنوان دارندگان ويژگي هاي مثبت مي بينند که به وقايع زندگيشان کنترل دارند.
شادکامي پيامدهاي مثبتي بر سبک زندگي و موفقيت تحصيلي افراد دارد و ميل به انجام رفتارهايي که با موفقيت تحصيلي مرتبط هستند را افزايش مي دهد. اين توضيح ريشه در مطالعات بسياري دارد که بيان کرده اند شادکامي به فعاليتهاي جذاب و توليد کننده منجر مي شود . شادکامي به عنوان يک عاطفه مثبت مي تواند روابط بين فردي را تسهيل کرده و پيامدهاي مثبت گسترده اي بر شناخت، سطح فعاليت اجتماعي و سلامتي داشته باشد (علي پور و همکاران ،1389).
با توجه به اهميت تاثير شادکامي برحيطه هاي مختلف زندگي، بحث پيرامون روشهاي ايجاد و افزايش شادکامي ضروري مي نمايد. تحقيقات زيادي در زمينه ي تشخيص صفات افراد شادکام صورت گرفته که برخي صفات از قبيل روابط اجتماعي ، خود کنترلي، عزت نفس و … براي افراد شاد تشخيص داده اند . آلبر کستن9 (2003) معتقد است که تجربه استرس، احساس شادکامي را کاهش مي دهد يعني هرچه فرد استرس بيشتري را تجربه نمايد.از ميزان شادکامي او کاسته مي شود و سلامت روان را تهديد مي کند. در سالهاي اخير ،اعتقاد براين است که درنظر داشتن شادي و طراحي برنامه هايي براي شاد بودن، باعث افزايش شادماني مي شود و غالبا شادکامي توام با کارکرد مطلوب و سلامتي رواني همراه بوده و با احساس پيوستگي در ارتباط مي باشد.
احساس پيوستگي10 سازه اي است که توسط آنتونوسکي11 (1993) براي نشان دادن مقابله موفقيت آميز دربرابر فشارزاهاي زندگي بيان شده است . آنتونوسکي (1993) احساس پيوستگي را به عنوان سازه اي تعريف کرده است که جهت گيري کلي فرد و احساس اعتماد و پويايي مداوم و فراگير را در زندگي و دنياي پيرامون وي نشان مي دهد. احساس پيوستگي باعث مي شود فرد تحريکات دروني و بيروني دريافت شده را در زندگي سازمان يافته تر ،قابل پيش بيني تر و توضيح پذير تر درک نمايد. به بيان ساده تر، احساس پيوستگي به ادراک و احساسات فرد اشاره مي کند که زندگي براي او قابل درک، کنترل پذير و پرمعني است. آنتونوسکي (1993) معتقد است احساس پيوستگي در طول دوران کودکي و نوجواني رشد مي کند و اين رشد تا 30 سالگي ادامه دارد (اشنايدر،بوچي،اسنسکي و کلاقفر12،2000).
مونزو نورکوال13 (2006) به اين نتيجه رسيدند که احساس پيوستگي بر بهبود کيفيت زندگي و تندرستي بيماران مزمن تاثير زيادي دارد .دراگست ، ايد ، نيگارد ،بوندوک ، نورت ود و ناتويگ14 (2009) در پژوهشي نشان دادند که احساس پيوستگي با کارکردهاي اجتماعي و تندرستي جسماني و شادکامي رابطه مثبت دارد.
متغير مرتبط ديگر با شادکامي نارسايي هيجاني است پالمر، دونالدسون و استوک15 (2002)، نارسايي هيجاني سازه شخصيتي است که با فقدان خيالپردازي، ظرفيت کم براي افکار سمبوليک و ناتواني براي تجربه و بيان هيجانات مثبت مشخص مي شود. نارسايي هيجاني به حالتي اطلاق مي شودکه در اثر آن فرد در درک پردازش و هيجانات خود مشکل دارد (سيفنئوس16 ،1973 ). ويژگي اصلي نارسايي هيجاني عبارتنداز: ناتواني در بازشناسي و توصيف کلامي هيجاني هاي شخص ،فقر شديد تفکر نمادين که آشکار سازي بازخوردها ، احساسات، تمايلات وسايق ها را محدود مي کند،ناتواني در بکارگيري احساسات به عنوان علايم مشکلات هيجاني، تفکر انتزاعي در مورد واقعيت هايي که اهميت بيروني، کاهش يادآوري روياها، دشواري در تمايز بين حالت هاي هيجاني و حس هاي بدني فقدان جلوه هاي عاطفي چهره، ظرفيت محدود براي همدلي و خودآگاهي (تول ميدا گلياورويمر17،200). به عبارت ديگرنارسايي هيجاني به ناتواني در پردازش شناختي اطلاعات هيجاني و تنظيم هيجان ها گفته مي شود. نارسايي هيجاني سازه اي است چند و جهي متشکل از دشواري در شناسايي احساسات، دشواري در توصيف احساسات براي ديگران و جهت گيري فکري بيروني (تيلو،بگي،182000).
مطالعات نشان داده اند که نارسايي هيجاني با بسياري از اختلالات مثل اختلال اضطراب فراگير (شات، کاستونگاي و بورکووس ،192001) ، اضطراب اجتماعي و هراس، (فوکونيشي، کي کو چي، ووگان و تاکويو 20،1997)، اختلالات خوردن (زوتو ويل -بندر، وان گوزن، کوهن کتينس، وان آلبورگ و وان تگند،21 2002)، سوء مصرف مواد (سرو وهولم استرون22 ،1997) ارتباط دارد. با نگاهي به مطالعات و آنچه که بيان شد، به وضوح پيداست که اهميت شادکامي در رشد و تکامل يک جامعه اهميت زيادي دارد.
از آن جايي که شادي و نشاط از عناصر تحول در جامعه و تکامل دروني انسانهاست و جامعه اي که به شادي و نشاط افراد بها مي دهد، مي تواند رشد کند ونيز با توجه به اين که در کشور ما بخش قابل توجهي از افراد نوجوان و جوان چند سال از عمر خود را به اميد به دست آوردن آينده اي بهتر در تحصيل علم سپري مي کنندو باتوجه به مطالب مطرح شده درفوق پژوهش حاضر به دنبال تبيين رابطه احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني با شادکامي در دانش آموزان دبيرستاني مي باشد، بنابراين پژوهش حاضر در پي پاسخگويي به اين سوال است که آيا بين احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني با شادکامي رابطه معنادار وجود دارد؟

1-3 اهميت و ضرورت پژوهش
با توجه به اهميت و نقش شادکامي در ابعاد همه جانبه زندگي افراد، در سالهاي اخير، پژوهشگران مختلف به بررسي عوامل موثر بر شادکامي علاقه مند شده اند در اين زمينه پرسش هاي مهمي مطرح شده است؛ ازجمله اينکه آيا شادي در خانواده نهفته است يا در اجتماع؟ آيا شادي ريشه در محيط دارد يا وراثت؟ آيا بين جنسيت و شادي رابطه اي وجود دارد؟ و… (آرگايل ، 2001 ترجمه گوهري و همکاران ،1382). چنين پرسش هايي نشان از اهميت شادکامي دارد. اين مهم در مورد دانش آموزان که قشر آينده ساز جامعه اند ، اهميتي دو چندان مي يابد.
به عبارت ديگراهميت شادکامي به عنوان يک شاخص مثبت و توجه به جمعيت عظيم دانشآموزان انتظار مي رود نوجوانان نسبت به ساير گروههاي سني از شادکامي بيشتري برخودار باشند تا زمينهي رشد همه جانبهي آنان فراهم شود، چرا که شادکامي ميتواند زمينه موفقيت تحصيلي دانشآموزان را فراهم کند، بنابراين ضروري است که در مدارس به شادکامي و عوامل مؤثر بر آن توجه ويژه مبذول شود تا شاهد عملکرد تحصيلي مناسب در دانشآموزان باشيم ولي امروزه در مدارس، بحث روانشناسي مثبت نگر آنچنان که بايد مورد توجه قرار نگرفته است و لازم است در پژوهشهايي اهميت اين موضوع آشکار گردد تا در مدارس با آگاهي از تأثير و نقشي که روانشناسي مثبت نگر ميتواند در وضعيت تحصيلي دانشآموزان داشته باشد، زمينه پيشرفت دانشآموزان بيشتر فراهم گردد. در راستاي توجه به اين مهم و با توجه به اينکه هنوز در ايران پژوهشهايي در زمينه احساس پيوستگي، نارسايي هيجاني و شادکامي صورت نگرفته است ضرورت پژوهش حاضر رخ مي نمايد.
1-4 هدف کلي پژوهش
هدف از پژوهش حاضر، پيش بيني شادکامي براساس احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني مي باشد.
1-4-1 اهداف جزيي
1- تبيين رابطه بين احساس پيوستگي با شادکامي
2- تبيين رابطه بين نارسايي هيجاني با شادکامي
3- پيشبيني شادکامي بر اساس احساس پيوستگي
4- پيشبيني شادکامي بر اساس نارسايي هيجاني
5- پيشبيني شادکامي بر اساس احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني
1-5 سوالهاي پژوهش
1- آيا بين احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني با شادکامي دانش آموزان رابطه معناداري وجود دارد؟
2- آيا ابعاد احساس پيوستگي قادر به پيش بيني شادکامي دانشآموزان مي باشد؟
3- آيا ابعاد نارسايي هيجاني قادر به پيش بيني شادکامي دانشآموزان مي باشد؟
4- کداميک از متغيرهاي احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني پيش بيني قوي تري براي شادکامي مي باشد؟
1-6 تعاريف نظري و عملياتي متغيرهاي پژوهش
1-6-1 تعاريف نظري
الف) شادکامي
شادکامي يعني احساسات خوشايند مثل لذت، احساس کيف کردن و احساس شادي است. آرگايل23 (2001) معتقد است که شادکامي سه بعد دارد: بعد شناختي شادماني که رضايت از زندگي نام داد، بعد عاطفي شادماني که احساس خوشي است و بعد سوم شادماني، نداشتن عواطف منفي و افسردگي و اضطراب است (آتش پور، 1381).

ب) احساس پيوستگي
آنتونوسکي (1987) احساس پيوستگي را به عنوان يک سازگاري و خوگيري جهاني تعريف ميکند که حدودي را بيان ميکند که فرد داراي انديشه پايدار و فراگير و نافذ و احساس پويايي و اعتماد به عنوان عملکرد حس قابل درک و فهم، قابليت مديريت و هدفمند بودن فرد را شامل ميشود. آنتونوسکي معتقد است که احساس پيوستگي يک منبع مقاومت تعميم يافتهاي است که اثرات استرس را بر سلامت تعديل ميکند؛ اين تعديل از اين طريق انجام ميگيرد که احساس پيوستگي، روشهاي سودمند و مفيدي از برخورد با عوامل استرسزا را در اختيار افراد قرار ميدهد و لذا اين احساس، آن افراد را قادر ميسازد تا در برابر اثرات استرسهاي زندگي مقاومت بيشتري از خود نشان دهد (زهراکار، 1387).

ج) نارسايي هيجاني
نارسايي هيجاني سازه شخصيتي است که با فقدان خيالپردازي، ظرفيت کم براي افکار سمبليک و ناتواني براي تجربه و بيان هيجانات مثبت مشخص ميشود. نارسايي هيجاني به حالتي اطلاق ميشود که در اثر آن فرد در درک پردازش و هيجانات خود مشکل دارد (سيفنوس24، 1973).

1-6-2 تعاريف عملياتي
الف) شادکامي
در اين پژوهش منظور از شادکامي ميزان نمره اي است که هرشرکت کننده از پرسشنامه شادکامي آکسفورد25 علي پور و نوربالا (1378) بدست آورده است. کساني که نمره بالاتري کسب مي کنند از ميزان شادکامي بيشتري برخوردارند.

ب) احساس پيوستگي
در اين پژوهش منظور از احساس پيوستگي آنتونوسکي (1987) نمره اي است که هر آزمودني از پرسشنامه 29 سوالي احساس پيوستگي26 کسب نموده است.

ج) نارسايي هيجاني
در اين پژوهش منظور از نارسايي هيجاني ريف و همکاران (2005) ميزان نمره اي است که هر آزمودني از پرسشنامه 20 سوالي نارسايي هيجاني27 کسب نموده است.

فصل دوم

مباني نظري و پيشينه تحقيق

در اين فصل به بررسي مباني نظري هر يک از متغيرهاي شادکامي، احساس پيوستگي و نارسايي هيجاني پرداخته و ديدگاه هاي مختلف بيان مي گردد. در ادامه نيز پژوهش هاي محققان خارجي و داخل کشور به اختصار ارائه مي گردد.
2-1 مباني نظري شادکامي
شادکامي و نشاط به عنوان يکي از مهمترين نيازهاي رواني بشر، به دليل تأثيرات عمده اي که در مجموعه زندگي انسان دارد، هميشه ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. شادکامي ناشي از قضاوت و داوري انسان درباره چگونگي گذراندن زندگي است. اين نوع داوري از بيرون به فرد تحميل نمي شود، بلکه حالتي است دروني که ازهيجانهاي مثبت تأثير مي پذيرد (مايرز و دينر28،1995).
بر اين اساس، شادکامي برنگرش و ادراکات شخصي مبتني است و برحالتي دلالت مي کند که مطبوع و دلپذيراست و از تجربهي هيجانهاي مثبت و خشنودي از زندگي نشأت مي گيرد(هيلز29 و آرگيل،2001). انسان از ديرباز به دنبال اين بود که چگونه مي تواند بهتر زندگي کند و چه چيزي موجبات رضايتش را فراهم مي سازد و با چه ساز و کارهايي مي تواند از زندگي در اين دنيا لذت ببرد. همه اينها به نوعي به مفهوم شادکامي و نشاط مربوط مي شود (ديکي30،1999).
بي شک همه ما به طور فطري، در جستجوي حالات مطلوب و خوشايند هستيم. اين حالات ريشه در احساسات ما دارد. روانشناسي مثبت نگر به عنوان رويکرد تازه اي است که در اواخر سده ي بيستم ميلادي پا به عرصه ي وجود نهاده وافق تازه اي را پيش روي روانشناسان و پژوهشگران گشوده است، که اين رويکرد در فهم و تشريح شادي و بهزيستي ذهني و همچنين پيش بيني دقيق عواملي که بر آنها مؤثرند، تمرکز دارد. در اين نوع روانشناسي، به جاي تأکيد بر شناسايي و مطالعه کمبودهاي رواني و کاستيهاي رفتاري و ترميم يا درمان آنها، به شناخت و ارتقاي وجوه مثبت و نقاط قوت انسان توجه و تکيه مي شود.
مفهوم شادي از ديرباز مورد توجه دانشمندان مختلف بوده است و سعي در شناختن آن داشتهاند ابن سينا معتقد است که عقل مي داند که شادکامي در چيزهاي فاني يافت نمي شود. او مي گويد که شادکامي واقعي رسيدن انسانها به کمال در قدرت انديشه و عمل است. غزالي معتقداست که شادکامي واقعي بشر در نتيجه دانش است. او معتقد است شادکامي بشر در شناخت و پرستش و بندگي خداست و پيروي از دين راه شادکامي است. اکونياس معتقد است که شادکامي وحدت با خداست. او مي نويسد که مردم به کمال مي رسند و به وسيله پرهيزگاري به سمت اعمالي که مستقيماً به سوي شادکامي هدايتشان مي کند، حرکت ميکنند (ديويس31 ،2003).
ازديدگاه کانت، شادکامي پاداشي طبيعي است براي رفتار پرهيزگارانه و با فضيلت، بنابراين رفتار اخلاقي بايد منجر به شادکامي شود(دور32 ،2002).
افلاطون در کتاب جمهوري به سه عنصر در وجود انسان اشاره مي کند که عبارت از: قوه تعقل يا استدلال، احساسات و اميال است. افلاطون، شادکامي را حالتي از انسان مي داند که بين سه عنصر تعادل و هماهنگي وجود داشته باشد(ديکي، 1999).
از نظر ارسطو شادکامي منوط به راضي بودن از حالات، شرايط يا عملي خاص در زمان و مکان مشخص بود. پر واضح است که در اين ديدگاه خشنودي فرد برشرايط عيني استواراست. زيرا در ابعاد مکان يا زمان قرار مي گيرد. اما ارسطو فقط بر همين دو بعد اشاره ندارد. او معتقد بود بنيان فرد در شادکامي او مؤثر است و اينکه تلاش هايش به بارنشسته باشد و فرزندان نيکو پرورش داده باشند و موفقيت شغلي کسب کرده باشند. اما برخلاف تفکر ارسطويي شادکامي نوعي از احساس رضايت ذهني است نه احساس رضايت عيني(اسدي،1382). آرگايل(2001)به عنوان پيشگام درنظريه پردازان شادکامي، ارتباطات اجتماعي را از مؤلفه هاي مهم شادي مي داند و پيوندهاي نزديک همچون دوستي، عشق و ازدواج را از نمونه هاي بارز و اثرگذار بر بهکامي شمرده است.
وينهون33 (1988)، شادکامي رابه عنوان مجموعه اي از عواطف و ارزيابي شناختي از زندگي تعريف کرده است و آن را درجه اي از کيفيت زندگي افراد مي داند که به طورکلي مثبت ارزيابي مي-کند(رجاس،2007، نقل ازپائيزي،1386).
به عبارت ديگر، شادماني به اين معناست که فرد چقدر از زندگي خود لذت مي برد. همچنين آيزنک34 (1938به نقل ازفرانسيس، براون، لستر و فيليپ چالک35، 1998) شادکامي را به عنوان برونگرايي پايدار در نظر گرفت و خاطرنشان ساخت از زماني که عواطف مثبت در شادکامي مورد توجه قرارگرفت، شادکامي با جامعه پذيري آسان و تعامل مطلوب و لذت بخش با ديگران مرتبط دانسته شد.
در ارتباط با شادکامي، دو ديدگاه اصلي وجود دارد: ديدگاه لذت گرايي که براساس اصول لذت گرايي، موجودات زنده برانگيخته مي شوند تا به دنبال لذت باشند و از درد اجتناب نمايند. لذت گرايي به طور معمول در چارچوب احساس هايي مفهوم سازي مي شود که با ناشي از تحريک دستگاههاي حسي مختلف (بينايي، شنوايي، چشايي، بويايي و لامسه) است و يا ناشي از بمباران حسي(برانگيختگي) است. بر اساس اصول لذت گرايي، احساس ها را مي توان به صورت پيوستاري نمايش داد که عاطفه ي مثبت دريک انتها و عاطفه ي منفي در انتهاي ديگران قرار دارد. شادي بالاترين سطح عاطفه ي مثبت است. شادي از نظر عصب شناختي به وسيله کاهش سريع سرعت شليک عصبي، فعال مي شود. رهايي از درد جسمي، رهايي از نگراني ها، حل کردن مسأله دشوار و پيروز شدن در رقابتي اضطراب انگيزنمونه ي الگوي کاهش برانگيختگي عصب شناختي شادي است (ريو،1386).
لازاروس36 (1985) اشاره مي کند که تحريک دو يا چند موضوع مربوط به هم، هيجان جديدي توليد مي کند که بازتابي از ترکيب آنهاست. در الگوها و نظريه هاي ارائه شده پيرامون شادي، مؤلفه هاي درون فردي و ميان فردي چندي مطرح شده است.
در ميان اين الگوهاي ارائه شده پيرامون شادي، الگوي شلدون و ليمبوميرسکي (1990) تازه ترين نمونه در اين زمينه مي باشد. آنها در توصيف شادي، سه مؤلفه کليدي را مطرح نموده اند. اولين مؤلفه نقطه شروع ثابت است که به آمادگيهاي ژنتيکي و ارثي اشاره دارد و از اين نظر عامل ثابت اين الگو به شمار مي رود (شلدون و ليمبوميرسکي، 1990 به نقل ازجوکار، 1386). به بيان ديگر، اين عامل بيانگرسطح شادي، در زمان صفر بودن عوامل ديگر مي باشد. شرايط، دومين مؤلفه و در برگيرنده متغيرهاي جمعيّت شناختي مانند سن، وضعيت تأهل، وضعيت استقلال و درآمد، تسهيلات، امکانات و بافت خانه و خانواده و مذهب مي باشد و از اين نظر، نسبت به عامل اوّل از ثبات کمتري برخورداراست. آخرين و سومين مؤلفه کنش هاي عمدي است که اشاره به فرايندهاي تلاش مدار و هدفمند زندگي فرد دارد و در برگيرنده ي جنبه هاي شناختي(مانند داشتن نگرش هاي مثبت و کمال گرا)، رفتاري(مانندابرازعلاقه به ديگران و ورزش کردن) و خواست هاي ارادي (مانند تعيين و دنبال کردن هدف هاي شخصي معنادار) مي باشد. از اين رو، اين عامل قابل تغييراست.
شادي داراي دو مؤلفه شناختي و عاطفي است. مؤلفه عاطفي به معني توازن لذت و مؤلفه شناختي به معني رضايت فرد از زندگي مي باشد. بنابراين شادکامي کلي بسته به ارزيابي هاي شناختي فرد در مورد رضايتش در حوزه هاي مختلف از قبيل خانواده، محيط زندگي، همچنين تجارب هيجاني او در اين حوزه ها مي باشد (دينر،2000).

2-1-1 ابعاد شادي
2-1-2 بعدعاطفي شادي
افراد در طول روز تجارب هيجاني متفاوتي را تجربه مي کنند. اين تجارب را مي توان با استفاده از رويکرد ابعاد به صورت دو بعد عاطفه مثبت و عاطفه منفي خلاصه کرد. لارسن37 و دينر(1992)در مطالعه اي که از هزار شرکت کننده از فرهنگ هاي مختلف به عمل آوردند و بعد از تحليل عامل اين دو بعد را برانگيختگي و خوشايندي ناميدند. بعد برانگيختگي و خوشايندي از کم تا زياد گسترش مي يابد، که بعدها محققان ديگر در سال1985، از قبيل واتسون و تلگن، اين دو بعد را عاطفه مثبت و عاطفه منفي ناميدند (کار،2004؛ به نقل از دشتي،1390).
واتسون و تلگن38 (1985) بيان مي کنند اين عواطف مستقل از هم هستند، به اين ترتيب عاطفه مثبت بيانگر شور و رغبت افراد براي زندگي و عاطفه منفي بيانگر تجربه احساس ناخوشايندهمراه برانگيختگي است.
از ديدگاه تکاملي هريک از عواطف، کارکردهاي خاص خود را دارا هستند. هيجان مثبت و منفي جنبه هاي مختلف سيستم عصب زيست شناختي در افراد مي باشد. هيجان منفي، قسمتي از سيستم بازداري رفتاري است. هيجان منفي موجب مي شود ارگانيسم را از موقعيتي که احتمال خطر در آن وجود دارد دور کند. بنابراين از ديدگاه تکاملي هيجان منفي ازقبيل خشم و ترس اولين راهبرد دفاعي در برابر تهديدات است. که احتمال قريب الوقوع خطر را گوشزد و توجه فرد را به سمت منبع تهديدات معطوف و او را براي جنگ و گريز آماده مي کند(لوپز و اشنايدر39 ،2002به نقل ازدشتي،1390).
اما هيجان مثبت بخشي از سيستم تسهيل کننده رفتاري است که کارکردآن به اين ترتيب است که ارگانيسم رابه سمت موقيعتهاي پاداش دهنده که منجربه لذت مي شوند، سوق مي دهند. هيجانات مثبت دامنه توجه راگسترش داده، وفردازمحيط فيزيکي واجتماعي وسيعتري آگاهي مي يابد. اين توجه گسترش يافته، وشخص راپذيراي ايده هاوانجام کارجديد کرده وباعث افزايش خلاقيت دراومي شود(لوپز و اشنايدر،2002).
2-1-3 بعدشناختي شادي
رضايت از زندگي به عنوان آگاهي فرد و يا به عبارت ديگر، ارزيابي شناختي از کيفيت زندگي تعريف شده است. ممکن است يک ارزيابي کلي وجامع را در حوزه هاي اختصاصي زندگي(خانواده خود) منعکس نمايد (کار40، 2004). رضايت اززندگي يک سازه مرکزي در شکل دادن به تئوري هاي روان شناسي اجتماعي در مورد شادماني مي باشدودراغلب موارد اين سازه به عنوان ارزيابي کلي فردازشرايط زندگي اش بر اساس مقايسه با محيط خارجي و در خصوص آنچه فکر مي کند استاندارد مناسبي است تعريف مي شود (کاسپي و الدر41 ، به نقل از کوليک42 ،2006).
بنابراين در شادکامي ارزشيابي افراد از خود و زندگي شان، جنبه شناختي، خلق و عواطف، در واکنش به رويدادهاي زندگي، جنبه عاطفي راشکل مي دهند (واليوس، زولينگ، هيوبنر و درن 43،2004).
2-1-4 عوامل مؤثر بر شادکامي
عوامل زيادي بر شادکامي و شادماني افراد تأثيردارند که در ذيل به برخي از اين عوامل اشاره مي‌شود.
1-شخصيت
مطالعات مختلف نشان مي دهدکه ابعاد شخصيتي افراد بر شادماني آنها تأثير زيادي دارد. به نظر برخي از کارشناسان، دو بعد شخصيت انسان در تعيين ميزان شادکامي از اهميت بيشتري برخوردارند. همانطور که ذکر شدآيزنک يکي از اين دو بعد را برونگرايي و آرامش و ديگري را درونگرايي و عصبانيت ناميد. او معتقد است که اکثر مردم شخصيتي تک بعدي و افراطي ندارند، يعني فرد طبيعي کسي است که نه کاملاً درونگراست و نه کاملاً برونگرا؛ نه عصباني و خشن است و نه کاملا ًآرام و خونسرد. با اين حال، شخصيت بسياري از افراد در يک بعد نسبت به بعد ديگر پيشرفته تر است و به همين جهت برخي را برونگرا و برخي را درونگرا مي ناميم (ابراهيمي، 1392).
واينر44(1984) معتقد است که شادکامي حداقل داراي سه جزء است که عبارتنداز: عاطفه مثبت، عاطفه منفي و متغيرهايي مانند رضايت از زندگي. عاطفه مثبت داراي ارتباط قوي بابرونگرايي و عاطفه منفي با روان رنجوري ارتباط دارد. ارتباط شادي با برونگرايي آنقدر مسلم و قوي است که برخي از صاحبنظران تعريف شادي را بدون در نظر گرفتن برونگرايي صحيح نمي دانند و تعريف خود از شادي را اينگونه بيان مي کنند: “شادي چيزي است به نام برونگرايي ثابت45 “. برخي ازصاحبنظران ارتباط برونگرايي و شادکامي را با ارائه فرضيه وجود ژن شادکامي توضيح مي دهند (به نقل از ميرشاه جعفري،1381).
2- عزت نفس


پاسخ دهید