4-3-3- تحليل توصيفي شاخص تمايل به استقلال مالي ………………………………………58
4-3-4- تحليل توصيفي شاخص تمايل به قدرت طلبي ……………………………………….59
4-3-5- تحليل توصيفي شاخص سن ………………………………………………………….59
4-3-6- تحليل توصيفي شاخص تاهل و تجرد ……………………………………………….60
4-4- تحليل استنباطي …………………………………………………………………………60
4-4-1- آزمون فرضيه اول …………………………………………………………………..60
4-4-2- آزمون فرضيه دوم ……………………………………………………………………62
4-4-3- آزمون فرضيه سوم …………………………………………………………………..63
4-4-4- آزمون فرضيه چهارم …………………………………………………………………65
4-4-5- آزمون فرضيه پنجم ……………………………………………………………………66
4-4-6- آزمون فرضيه ششم ……………………………………………………………………68
4-5- نتايج حاصل از ضريب همبستگي چوپروف …………………………………………..69
فصل پنجم : نتيجه گيري و پيشنهادات تحقيق
5- مقدمه ………………………………………………………………………………………72
5-1- نتايج حاصل از آزمون فرضيات تحقيق ……………………………………………..72
5-1-1- يافته هاي مربوط به فرضيه اول تحقيق ……………………………………………72
5-1-2- يافته هاي مربوط به فرضيه دوم تحقيق ……………………………………………73
5-1-3- يافته هاي مربوط به فرضيه سوم تحقيق …………………………………………..73
5-1-4- يافته هاي مربوط به فرضيه چهارم تحقيق ………………………………………..74
5-1-5- يافته هاي مربوط به فرضيه پنجم تحقيق ………………………………………….75
5-1-6- يافته هاي مربوط به فرضيه ششم تحقيق ……………………………………………75
5-1-7- الويت بندي شاخص ها ……………………………………………………………..76
5-2- پيشنهادات مبتني بر يافته هاي تحقيق ……………………………………………………77
5-2-2- پيشنهادات براي تحقيقات آتي ………………………………………………………..78
5-3- محدوديت هاي تحقيق …………………………………………………………………..79
فهرست منابع و ماخذ …………………………………………………………………………80
پيوست …………………………………………………………………………………………84
پرسشنامه ………………………………………………………………………………………85
چکيده انگليسي ……………………………………………………………………………….92
فهرست جداول
عنوان صفحه
3-1-جدول ضرايب پايايي با استفاده از ضريب آلفاي کرونباخ مرحله اول………………46
4-1-جدول توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب سن ………………………………….51
4-2-جدول توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب سابقه کاري………………………….52
4-3-جدول توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب سطح تحصيلات…………………….54
4-4-جدول توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب شغل…………………………………55
4-5-جدول توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب درآمد………………………………..56
4-6-جدول توزيع فراواني ارزيابي مسئوليت اجتماعي در ميزان مشارکت اقتصادي…..57
4-7-جدول توزيع فراواني ارزيابي منزلت اجتماعي در ميزان مشارکت اقتصادي…….57
4-9-جدول توزيع فراواني ارزيابي استقلال مالي در ميزان مشارکت اقتصادي………..58

-10-جدول توزيع فراواني ارزيابي قدرت طلبي در ميزان مشارکت اقتصادي……….594
4-11-جدول توزيع فراواني ارزيابي ميزان سن در ميزان مشارکت اقتصادي…………59
4-12-جدول توزيع فراواني ارزيابي تاهل وتجرد در ميزان مشارکت اقتصادي………60
4-13-جدول نتايج تحليلي آزمون چي دو جهت شناسايي رابطه دو متغيرباتوجه به تحليل دادهاي مسئوليت پذيري اجتماعي………………………………………………………….61
4-15-جدول نتايج تحليلي آزمون چي دو جهت شناسايي رابطه دو متغيرباتوجه به تحليل
دادهاي منزلت اجتماعي…………………………………………………………………….62
4-17-جدول نتايج تحليلي آزمون چي دو جهت شناسايي رابطه دو متغيرباتوجه به تحليل دادهاي استقلال مالي……………………………………………………………………….64
4-19-جدول نتايج تحليلي آزمون چي دو جهت شناسايي رابطه دو متغيرباتوجه به تحليل دادهاي قدرت طلبي…………………………………………………………………………65
4-21-جدول نتايج تحليلي آزمون چي دو جهت شناسايي رابطه دو متغيرباتوجه به تحليل دادهاي تاهل وتجرد…………………………………………………………………………67
4-23-جدول نتايج تحليلي آزمون چي دو جهت شناسايي رابطه دو متغيرباتوجه به تحليل دادهاي سن…………………………………………………………………………………….68
4-25-جدول نتايج رتبه بندي از طريق آزمون ضريب چوپروف…………………………70
فهرست نمودارها
4-1-نمودار توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب سن …………………………………52
4-2-نمودار توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب سابقه کاري…………………………53
4-3-نمودار توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب سطح تحصيلات……………………54
4-4-نمودار توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب شغل…………………………………55
4-5-نمودار توزيع فراواني پاسخ دهندگان بر حسب درآمد……………………………….56
فهرست شکل ها
2-1- شکل عوامل موثر بر مشارکت اقتصادي زنان……………………………………..13
2-2- شکل جامعه پذيري جنسيتي …………………………………………………………15
2-3- شکل مراحل چرخه زندگي …………………………………………………………20
2-4- شکل مشارکت اقتصادي زنان ……………………………………………………..30
2-5- شکل ماتريس نظريه ها وفرضيات مستخرج………………………………………34
چکيده:
1- هدف پژوهش: تحقيق حاضر با هدف شناخت ارتباط بين عوامل تاثيرگذار اجتماعي بر مشارکت اقتصادي زنان شاغل در فرهنگيان بررسي شده است . در اين تحقيق به مولفه هاي تاثير گذار عوامل اجتماعي پرداخته شده است .سپس رابطه هريک از مولفه ها را با مشارکت اقتصادي مورد ارزيابي قرارداده شده است .
2-روش پژوهش: روش پژوهش حاضرتوصيفي واز نوع کاربردي است . داده هاي تحقيق بر اساس پرسشنامه 5 گزينه اي ليکرت تنظيم و در بين فرهنگيان زن شاغل در منطقه 9 شهر تهران به تعداد 150 نفر توزيع گرديد. براي تجزيه و تحليل داده هاي تحقيق از فنون آمار توصيفي و استنباطي استفاده گرديده است و از طريق رابطه کيفي چي دو کارل پيرسون و آزمون همبستگي ضريب چوپروف ،فرضيه ها ي تحقيق مورد آزمون قرار گرفتند .
3-مباني نظري : چارچوب نظري تحقيق مبتني است بر ديدگاه هاي نظريه اجتماعي ماکس وبر ونظريه مشارکت اقتصادي ليپست است .فرضيات تحقيق بر اساس اين چارچوب تنظيم شده است . بر اساس مطالعات نظري براي عوامل اجتماعي عناصر شامل مسئوليت اجتماعي ، منزلت اجتماعي ، استقلال مالي ، قدرت طلبي ، ميزان سن و تاهل و تجرد در نظر گرفته شد ورابطه آنهابا موفقيت شغلي مورد سنجش قرار گرفت .
4-يافته ها: باتوجه به نتايج به دست آمده از تحقيق حاضر بين تمامي عوامل اجتماعي و مشارکت اقتصادي زنان رابطه معني داري وجود دارد و نتايج حاصل از الويت بندي بر اساس ضريب چوپروف نشان داد که منزلت اجتماعي درمشارکت اقتصادي اولويت بالايي دارد و داراي بيشترين تاثير است.دومين الويت ميزان سن است . سپس از نظر پاسخ دهندگان سومين الويت قدرت طلبي وچهارمين الويت را استقلال مالي وپنجمين اولويت مسئويت اجتماعي و ششمين اولويت را تاهل و تجرد داراي اهميت وتاثيربر مشارکت اقتصادي داشته است.
كليد واژه ها : مشارکت اقتصادي ، مسئوليت اجتماعي ، استقلال مالي ، قدرت طلبي ، منزلت اجتماعي.
1-1-مقدمه
مشارکت اقتصادي نيروي کار در ايران داراي اهميت فراواني است و فعاليت هاي اقتصادي زنان از مهم ترين موضوعات اقتصاد است ، که به ندرت به صورت جدي مطرح شده است . در بيشتر بحث هايي که در ايران در مورد فعاليت هاي اقتصادي و اشتغال صورت گرفته است ، به مشارکت اقتصادي زنان به صورت شايسته پرداخته نشده است . زنان نيمي از جمعيت کشور را تشکيل مي دهند . در اين مورد که زنان در جامعه وهمچنين زندگي اقتصادي مهم ترين نقش را دارند ، هميشه اتفاق نظر وجود داشته است . در سالهاي اخير با توجه به شرايط اقتصادي جامعه وبه تبع آن ، وجود مشکلات اقتصادي در خانواده ها ، نگرش عمومي نسبت به اشتغال زنان تغيير يافته است و اين امر باعث شده است که نيروي کار زنان افزايش يابد . همچنين با توجه به اينکه زنان عمدتا متمايل به کار در مشاغل خدماتي که شامل بخش آموزشي يعني معلمي هستند،لذا پژوهش و تحقيق در اين حوزه و عوامل اجتماعي تاثير گذار بر مشارکت اقتصادي آنان بايد مورد بحث وبررسي جدي قرار گيرد .
1-2-بيان مساله تحقيق
مشارکت مفهومي است چند بعدي و پيچيدهكههر جامعهاي نسبتبهقوامخـود، ازسطوحمتفاوتي از آن در ابعادمختلف برخـورداراسـت.بـرهمـيناسـاسجوامـعمختلفبه دنبال ايجـاد و افـزايش مشـاركت شـهروندان در عرصـههـايگونـاگون اجتماعيهستندتابدينطريق،همبستگي اجتمـاعي و پيونـدهاي اجتمـاعيشـان رامحكم و از فروپاشي اجتماعيجلوگيريكنند(رمضاني، 2:1387(.
يکي از انواع مهم مشـاركت كـهبسـيارمـوردبحـث و بررسـيقـرارگرفتـه، مشاركتاقتصادي زنان است. به طوريکه اکثر محققان و جامعه شناسان، مشاركتاقتصادي زنان در چهارچوبهـايمتعـارف و قـانوني را يكي از سنجههايتوسعهاقتصادي در كشورهايجهانبهشمار آورده اند(تدين، 251:1386).
به عبارت ديگر ، بهمنظور دستيابي به توسعه و آسايش و ارتقاي عزت انسان ، استفادهي بهينه از منابع و مهارتهاي انساني زنان داراي اهميتي فراوان است. بنابراين نميتوان به اين مهم دست يافت ، مگر همه ت?شها به سوي تشويق و تسهيلمشاركت مؤثر مردم در جامعه منعطف شود . مشاركت بايد از دو جهت اساسي يعني به حساب آوردن همهي مردم و همچنين استقبال از همه فعاليتها در نظر گرفته شود . (نقيب السادات ،1381: 65).امروزه مطالعات صاحب نظران اجتماعي نشان از آن دارد كه دستيابي به توسعه پايدار بدون مشاركت فعال زنان در تمامي عرصه ها اعم از عرصه هاي خانوادگي، اقتصادي و اجتماعي امكان پذير نيست. امامطالعات اخير نشان مي دهد كه عوامل اجتماعي و انتظارات متفاوت جامعه از مرد و زن موانع مهمي را بر سر راه مشاركت زنان بوجود آورده است.
بنابراين نگرش جامعه و افراد نسبت به زنان که اکثراً به صورت عوامل اجتماعي بروز مي کند ، تأثيرات بسزايي بر ميزان مشارکت اقتصادي آنان دارد. به عبارتيع?وه بر نياز جامعه به اشتغال زنان ، آنان اغلب براي كمك به خانواده ، تضمين آينده و حتي به عنوان نانآور به اشتغال نيازمند بوده و از طرفي بايد بتوانند بين وظايف سه گانه خانوادگي خود به عنوان همسر، خانه دار و مادر تمايز قائل شوند(عظيمي، 38:1380) که مسلماً اين مسئوليت ها در مشارکت اقتصادي زنان در جامعه بي تأثير نمي باشند.
لذادر تحقيق حاضر با توجه به ميزان نياز جامعه جهت پيشرفت و توسعه يافتگي بر مشارکت اقتصادي زنان از يک طرف و عوامل اجتماعي موجود در بطن جامعه و خانواده که تأثيرات بسزايي بر مشارکت زنان دارند از طرفي ديگر؛ سعي نموده است به بررسي اين عوامل پرداخته شود و بدين ترتيب اثرگذاري مثبت يا منفي عوامل مذکور را بر مشارکت اقتصادي زنان مورد سنجش قرار دهيم .
1-3- اهميت و ضرورت انجام تحقيق
بارونـق فزايندة بحث مشاركت اقتصادي زنان در دهـههـاي اخيـر ، هـماكنـون ايـنبحـث يكـي از مهمترين و اساسيترين مفاهيم در علوم اقتصادي به شمار ميرود. امـروزه متفكران و صاحبنظران توسعه ، مشاركت زنان را از مهمتـرين اركـان توسـعه بـه شـمار ميآورند و در توسعه اقتصادي بـراي آن اهميتـي دوچنـدان قائلنـد . بـه اعتقـاد آنـان مشاركت اقتصادي زنان از ضرورتهاي جدانشـدني و انكارناپـذير نظـام اقتصادي در قـرن بيستويكم است و اصليترين شاخص توسعهيافتگي اقتصادي پاسخ به نياز فزاينـدة مشاركت اقتصادي زنان و نهادينهكردن آن در قالبنهادهايمدني است (فيرحي، 38:1387(. اما در اين خصوص و در ارتباط با فعاليت زنان بيشترين توجه و تأكيد تا كنون معطوف به مشاركت مؤثر زنان در فعاليت هاي اجتماعي در قشر آموزش و پرورش شده است . با اين كه فراهم آوردن شرايط مورد نياز براي مشاركت زنان در فعاليتهاي اقتصادي جامعه بسيار ضروري است ، فعاليتهاي اقتصادي زنان تا حدود زيادي مورد غفلت قرار گرفته است (مهدوي ،1383 :56). از اينرو ، مشاركت زنان دبير در جامعهي ايران بيشتر از جنبههاي اجتماعي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است ، در حالي كه اهميت فعاليت اقتصادي زنان به عنوان پيشنياز توسعهي اقتصادي و اجتماعي تحتالشعاع قرار گرفته است . به نظر ميرسد كه اهميت مشاركت زنان در فعاليتهاي غيراقتصادي نسبت به فعاليتها ي اقتصادي آنان بيشتر مورد توجه و پذيرش جامعهي ايراني قرار گرفته است . ولي اهميت فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي زنان نبايد فعاليتهاي اقتصادي آنان را تحت تأثير قرار دهد ( مرکز امور مشارکت زنان ، 1380 : 14(. بدين ترتيب مي توان به جرأت بيان نمود که ميزان مشارکت اقتصادي زنان در ايران نسبت به ساير کشورها بسيار کمتر است(زارا نزهد 1، 2003 :27). لذا با توجه به موارد مذکور بدين مهم دست مي يابيم که تحقيق بر روي مشارکت اقتصادي زنان در آموزش وپرورش امري مهم محسوب مي گردد چرا که مطالعات نشان ميدهد كه اشتغال زنان در اين جايگاه هم از لحاظ كمّي و هم از لحاظ كيفي ، به شدّت تحتتأثير سطح توسعهي كشورها است و معمو?ً اين گونه است كه هرچه توسعه بيشتر باشد ، سهم زنان در نيروي كار بيشتر است (نقيب السادات ، 1381 :42) . اما از طرفي با کمي دقت و گسترش ديدمان بدين مهم دست مي يابيم که زنان شاغل در آموزش و پرورش به دليل مسئوليت هاي بالاي زندگي خانودگي با مشکلات بسياري درگير بوده و نبايد در اين بين نارضايتي هاي زنان شاغل و مشکلات روحي شان را ناديده بگيريم ، چرا که به جرأت مي توان گفت دليل کمبود مشارکت اقتصادي زنان کشورمان نسبت به ساير کشورها به دليل مشکلات اجتماعي و رواني بسياري است که زندگي شخصي و کاري شان را تحت تأثير قرار مي دهد (عمادي ،1380 :33). لذا بررسي بر روي مشارکت اقتصادي زنان امري تک بعدي بوده و جهت انجام تحقيقات و بررسي هاي کامل تر لازم است که برروي عوامل اجتماعي که زنان دبير را تحت تأثير قرار مي دهند نيز بررسي هايي انجام داده تا بتوانيم چالش کمبود مشارکت اقتصادي زنان در ايران را به صورت کاربردي تر حل نماييم. عـوامل اجتماعي بسياري در بحث مشارکت اقتصادي زنان آموزش و پرورش وجود دارند که اکثريت مردم اين شهر را بهطورخـاصتحـت تأثيرقرار داده اند که در اين تحقيق سعي شده است اين عوامل مورد بررسي و شناخت قرار گيرد . هدفعمده تحقيق بررسي دلايل مشارکت و يا عدم مشارکت اقتصادي زنان آموزش وپرورش شهر تهران و شناخت عوامل اجتماعي است که موجب تقويت و يا تضعيف آن مي شود . اين تحقيق در عين حال که خصلت بنيادي دارد از ماهيتي کاربردي برخوردار است. زيرا اين امکان رافراهم مي آورد تاعوامل تأثير گذار اجتماعي بر رفتار (يا عدم رفتار) اقتصادي آنان، موانع مشارکت و علل کاهش يا افزايش مشارکت زنان شناخته شود .
1-4-اهداف تحقيق
هدف اصلي تحقيق : شناخت عوامل اجتماعي مؤثر بر مشارکت اقتصادي زنان شاغل .
اهداف فرعي: بررسي مشکلات وعوامل اجتماعي زنان شاغل مورد مطالعه ، تعيين ميزان اثربخشي عوامل اجتماعي بر مشارکت اقتصادي زنان ،بررسي و شناسايي عوامل اجتماعي مؤثر بر مشارکت اقتصادي فرهنگيان زن منطقه 9 تهران . به عبارتي از آنجا که طبق مطالعات اخير مشارکت اقتصادي زنان در جامعه سبب ارتقاي سطح فرهنگي و توسعه جوامع مي گردد ، لذا با انجام تحقيق پيش رو سعي در شناسايي چالش هاي پيش روي زنان شاغل نموده، تا با بررسي آنها ، اين چالش هارا برطرف تا گامي در جهت پيشبرد اهداف توسعه کشور برداريم.
1-5- سؤالات تحقيق
سوال اصلي تحقيق: آيا عوامل اجتماعي بر مشارکت اقتصادي زنان شاغل موثرند ؟
سوالات فرعي:
1- آيا بين احساس مسئوليت پذيري اجتماعي در زنان شاغل و مشارکت اقتصادي آنان رابطه وجو د دارد؟
2-آيا بين احساس منزلت اجتماعي در زنان شاغل و مشارکت اقتصادي آنان رابطه وجود دارد ؟
3-آيا بين تمايل به استقلال مالي در زنان شاغل و مشارکت اقتصادي آنان رابطه وجود دارد ؟
4-آيا بين تمايل به قدرت طلبي در زنان شاغل و مشارکت اقتصادي آنان رابطه وجود دارد؟
5-آيا در ميزان مشارکت اقتصادي زنان شاغل مجرد و متاهل تفاوت وجود دارد ؟
6-آيا بين سن زنان شاغل و مشارکت اقتصادي آنان رابطه وجود دارد؟
2-1-مروري برپيشينه مطالعات تحقيق
اگر چه فعاليت هاي اقتصادي زنان يکي از مهم ترين موضوعات اقتصاد است ،به ندرت در مباحث اقتصادي به صورت جدي مطرح شده است .
در بيشتر بحث هايي که در ايران در مورد فعاليت اقتصادي و اشتغال صورت گرفته است ،به مشارکت اقتصادي واستخدام زنان به صورت شايسته پرداخته نشده است .
در اين ميان وزارت آموزش وپرورش در سال (1369) نحوه مشارکت زنان در آموزش فني و حرفه اي را در رشته هاي مناسب با آنان در سال هاي 68 و69 بررسي کرده است .
در اين بررسي چگونگي نحوه مشارکت زنان در مشاغل فني و حرفه اي قبل وبعد از انقلاب با هم مقايسه شده و ديدگاه هاي موجود در رابطه با اشتغال زنان ومعايب ومحاسن آن بيان شده است . علاوه بر آن ،اثرات جانبي . منفي کار خارج از خانه زن بر خانواده و جامعه مورد برسي قرار گرفته است .
در پايان اين تحقيق ، مطالعه اي تطبيقي از آموزش و اشتغال زنان در ايران در مقايسه با چند کشور از جمله آلمان ، ژاپن و هند صورت گرفته است .
2-1-1-پيشينه تحقيقات داخلي
سهيلا عليرضا نژاد در رساله کارشناسي ارشد خود در سال 1373 به بررسي مشارکت زنان در فعاليت هاي توليدي و دگرگوني آن با ورود تکنولوژي به مطالعه فعاليت هاي زراعي زنان روستايي گيلان (روستاي گوهردان ) پرداخته است .
وي در اين تحقيق نشان داده است که با ورود تکنولوژي و تسلط کشت تجاري در منطقه مورد بررسي از ميزان فعاليت زنان کاسته شده است و فعاليت زنان هم چنان در مناطقي که هنوز تکنولوژي نوين در آن ها نفوذ نکرده است ، متمرکز شده است .
اين در حالي است که در شيوه کار زنان روستايي تغييري ايجاد نشده و تکنولوژي بيشتر بر کميت کار زنان موثر بوده است . ضمنا ورود تکنولوژي به حيطه هايي از کار زنان موجبات انتقال اين وظايف را به حوزه فعاليت مردانه فراهم کرده است .
حسينرسول پورعربي در سال 1376 در پايان نامه کارشناسي ارشد خود به بررسي نقش زنان در فعاليت هاي روستايي شهرستان رامسر پرداخته است . نتايج اين تحقيق نشان مي دهد که بيش از 96 درصد از زنان روستايي ،حداقل داراي يک فعاليت اقتصادي مکمل در آمد خانواده بودند . اما نوع ميزان فعاليت هاي اقتصادي آنان تحت تاثير مجموعه اي از عوامل جغرافيايي اجتماعي ،اقتصادي و فرهنگي است . نتايج همچنين نشان مي دهد که زنان روستايي فعال در اقتصاد روستا و خانواده ، خود مالک عواملتوليد نيستند.به همين دليل علي رغم حضور گسترده در فعاليت هاي اقتصادي در استفاده از اعتبارات دولتي با موانع متعددي رو به رو هستند. اينتحقيقنشان ميدهدكه انگيزهيفعاليتبيشاز 87 درصداززنانموردمطالعه،نيازهاياقتصادي خانوادهبودهاست. اين مسأله اهميت حضور زنان خانهدار روستاييرادرفعاليتهاي متعدّداقتصاديدرجهت كمكبهاقتصاد خانواده ورهاندن خانوادهروستاييازفقر مطلقنشانميدهد.
مهرنوشميرزاييبافقي در سال 1378 در پايان نامه کارشناسي ارشد خود به بررسي بهره وري و دستمزد نيروي کار زنان ومردان در بخش کشاورزي پرداخته است .
نتايج نشان مي دهد که بهره وري نيروي کار زنان مزد بگير کمتر از نيروي کار مردان مزد بگير است . اين امر به نوبه خود باعث تبعيض دستمزدي بين نيروي کار زنان و مردان شده است .
مرکز امور مشارکت زنان در سال1380 در پژوهشي به بررسي ساز وکارهاي مناسب در ايجاد فرصت هاي اشتغال زنان در بخش هاي دولتي طي دوره 1379-1380 پرداخته است . در اين تحقيق ارتقاي کمي و کيفي اشتغال زنان در بخش هاي دولتي از طريق بازنگري سياست هاي فعلي اشتغال زنان و مهندسي مجدد ساختار آن برآورد و ارزشيابي شده است .
ليلا عظيمي در سال 1383 در رساله کارشناسي ارشد خود با عنوان بررسي عوامل موثر بر مشارکت اجتماعي زنان مطالعه موردي زنان شهر شيراز به بررسي عوامل موثر بر مشارکت زنان پرداخته است .نتايج نشان مي دهد که بين شاخص هاي پايگاه اقتصادي (درآمد وميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي ) و جهت گيري ارزش يابانه ، احساس و شناختي رابطه هاي معناداري وجود دارد.اما بين درآمد وجهت گيري احساسي رابطه مثبت و معناداري وجود ندارد. هم چنين مشاهده شد که بين شاخص هاي پايگاه اجتماعي (شغل ، تحصيلات ،گسترده شبکه ارتباطي و سنت گرايي ) و جهت گيري ارزش يابانه ( به غير از گسترده شبکه ارتباطي ) رابطه هاي مثبت و معناداري وجود دارد.
سيد رضا نقيب السادات در سال 1388 در مقاله اي به بررسي وضعيت زنان در روند جهاني شدن پرداخته است . در اين مقاله تعريف مفهوم جهاني شدن ، ديدگاه هاي صاحب نظران در اين خصوص و سهم فعاليت زنان در روندتوسعه بررسي شده است .نتيجه تحقيق نشان مي دهد که 67 درصد از ساعات کار در جهان به زنان تعلق دارد ،ولي زنان کمتر از يک در صد از دارايي جهان را در اختيار دارند
2-1-2-پيشينه تحقيقات خارجي
پنيبست2 در تحقيقي به بررسي ميزان مشارکت زنان در کشور کانادا پرداخته است .نتايج نشان مي دهد که مشارکت زنان بين سالهاي 1990-1992 در اثر رکود اقتصادي اندکي کاهش داشته است .کاهش ميزان مشارکت زنان جوان تر بيشتر از ساير زنان بوده است .
باتوجه به اين که زنان جوان بيست درصد نيروي کار زنان را در کانادا تشکيل مي دهند ،کاهش ها ي سريع مشارکت اين گروه با رشد ضعيف زنان مسن تر همراه شده و در مجموع باعث افت ميزان مشارکت زنان شده است .در حالي که مشارکت زنان زير 45 سال در سال هاي اخير روندي کاهشي داشته است . اين ميزان براي زنان 45 تا 50 سال افزايش يافته است .
سنجري کارمر وميشرا 3 در سال 2003 در مقاله اي با عنوان (الگوي نقش نيروي کار در ايالت ها و مناطق هندوستان)نشان دادند نشان دادند که ايالتي که فقر بيشتري دارند ،تمرکز بيشتري بر کارگران کشاورزي دارند.در بخش کشاورزي حضور زنان بسيار چشمگير بوده است .با اين وجود ،علي رغم افزايش ميزان مشارکت زنان ،وضعيت اقتصادي آنان بهبودنيافته است.
پائولبيوردي4در مقاله اي به بررسي ميزان مشارکت زنان در کانادا بين سال هاي 1976-1994 پرداخته اند. در اين بررسي تاثيرات شرايط سني در اين بررسي تاثيرات شرايط سني ونيزعوامل کلان اقتصادي بر ميزان مشارکت نيروي کار در کانادا بررسي شده است.
نتيجه اصلي اين تحقيق نشان مي دهد که ميزان مشارکت زنان از ثبات نسبي برخوردار است.ثابت ماندن ميزان مشارکت و استخدام زنان يک نوع پديده ساختاري است.
کلان 5 در تحقيق خودبه بررسي عرضه کار زنان و عدم تساوي درآمد زنان و مردان در ايرلند طي سال هاي 1994تا 1987 پرداختند . نتايج حکايت از افزايش همبستگي بين درآمد زوجين ،در دوره مورد مطالعه دارد. در عين حال ، افزايش مشارکت زنان ميزان دستمزدآنها(بين20 تا 50 درصد) باعث کاهش تبعيض درآمدميان مردان وزنان در ايرلند شده است . ساير عواملي که باعث کاهش اين تبعيض شده است ، به درآمد زنان بستگي ندارد.
علاوه بر اين، نتايج نشان مي دهد که با وجود افزايش سريع ميزان مشارکت زنان، درآمدهاي آنان در سال 1994 همچنان تنها پانزده درصد از کل درآمد خانوار را تشکيل داده است .
لينگ يانگ 6در مقاله اي به بررسي آموزش ،ميزان مشارکت زنان متاهل ، باروري و رشد اقتصادي پرداخته است. نتايج نشان مي دهد که فزاينده بودن هزينه هاي فرصت داشتن فرزند باعث کاهش تمايل زنان به فرزند دار شدن و افزايش تمايل آن ها به فعاليت اقتصادي شده است . هم چنين مدل ارائه شده در اين مقاله با استفاده از آمارهاي اجتماعي تايوان نشان مي دهد که در مراحل مختلف توسعه اقتصادي،هرچه هزينه هاي آموزش بيشتر باشد ، ميزان مشارکت زنان بالاتر است و افزايش مشارکت زنان سهم مهمي در رشد پايدار اقتصادي دارد .
اميلدلبونو7 در تحقيقي به مطالعه ميزان کل باروري و مشارکت زنان در انگلستان و ايتاليا پرداخته است .در اين بررسي فرضيه رابطه بيکاري با ميزان مشارکت و باروري زنان در دو کشور ايتاليا و انگلستان مورد آزمون قرار گرفته است .
2-2-مروي بر مباني نظري تحقيق
2-2-1-نظريه هاي مربوط به مشارکت اقتصادي
عمدتا صاحب نظران در تعريف مشارکت اقتصادي از مفاهيمي چون هم جهتي وهدف مندي ، آگاهي نسبت به هدف يا اهداف گروه ، و اراده و خواست بهره مي گيرند ( کولي و وايت 8، 24:1993) .
در تبيين مشارکت اقتصادي در سطح کلي ازمتغيرهاي الگويي تالکوت پارسونز9 استفاده شده است. پارسونز تقسيم کار بر مبناي جنس در خانواده را به نام شايستگي بيولوژيک بيشتر زنان براي مراقبت از ديگران، مادري کردن يا ايفاي نقش پر احساس توجيه مي کنند.زيرا نقش مرد دادن پايگاه اجتماعي به خانواده از طريق شغل و حفظ امنيت و آسايش خانواده از طريق درآمد شغلي اوست و نقش زن ايجاد روابط عاطفي در درون خانواده و حفظ روابط ضروري عاطفي براي اعضاء خانواده که از مشکلات گوناگون جامعه رنج مي برند؛ است. در واقع بايد گفت که پارسونز از جمله صاحب نظراني است که با ارائه مدلي اجتماعي بر اساس متغيرهاي الگويي يکي از بانفوذترين تحليل هاي سيستم اجتماعي در جوامع را مطرح ساخته است. متغيرهاي الگويي پارسونز به پنج دسته تقسيم مي شوند که عبارتند از : 1- عام گرايي يا خاص گرايي 2- فرد گرايي يا جمع گرايي 3- انتسابي يا اکتسابي 4- خنثي گرايي يا عاطفه گرايي 5- ويژه گرايي يا انتشار گرايي (تفکيک- آميختگي)پارسونز در مورد عام گرايي و نقطه مقابل آن خاص گرايي بر اين باور است که در جوامع سنتي افراد تمايل دارند با اعضاي دايره اجتماعي خودشان مشارکت اقتصادي نمايند. اما در جوامع مدرن به دليل فشردگي جمعيت و عدم اعتماد در روابط اجتماعي مردم به ناچار با غريبه ها سر و کار دارند و به همين خاطر مايلند که با استفاده از قواعد عام گرايي با آنها رفتار نمايند .در جوامع سنتي در مشارکت اقتصادي همواره با خانواده با يک پيش زمينه عاطفه گرايي برخورد شده است و بيشترين تاکيد بر مشکلات و مسائل علمي درباره نحوه سازگاري مادي و اقتصادي در خانواده بوده است. (کالينز10 ، 225:1975)اما يک مفهوم کليدي در ارتباط با مشارکت اقتصادي زنان وجود دارد و آن توانايي اقتصادي زنان مي باشد. بررسي متعدد در منابع بيانگر آن است که تواناسازي اقتصادي در قالب مفهوم قدرت يابي و توانمندسازي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد. از اين رو ، تعاريف متعددي در اين زمينه وجود دارد. از جمله تواناسازي اقتصادي يا قدرت يابي اصطلاحي است براي توصيف هموار کردن راه خود يا ديگران براي تلاش در جهت دستيابي به اهداف است. همچنين تواناسازي اقتصادي يا قدرت يابي فرايندي است که طي آن زنان توانايي تشکل و ساماندهي خود را پيدا مي کنند تا بتوانند اعتماد به نفس خويش را افزايش دهند ، حق انتخاب آزادانه و مستقل براي خود طلب کنند و منابعي را که به مبارزه با فرو دستي ايشان و محو اين فرو دستي مدد مي رساند تحت کنترل بگيرند . توانمندسازي اقتصادي زنان يعني اينکه زنان بايد به سطحي از توسعه اقتصادي فردي دست يابند که به آنها امکان انتخاب بر اساس خواست هاي خود را بدهد(مرکز مطالعات و تحقيقات زنان ، 1382 :7) .
به عبارت ديگر توانمندسازي اقتصادي زنان به اين مفهوم است که او براي انجام برخي کارها توانايي جمعي پيدا ميکند و اين امر منجر به رفع تبعيض ميان زنان و مردان مي شود و يا در مقابله با تبعيض هاي جنسيتي در جامعه موثر واقع مي گردد. (شادي طلب ، 1382 :56)
شکل (2-1)عوامل موثر بر مشارکت اقتصادي زنان سطح تحصيلات خانوادگي موقعيت قدرتي زنان در خانوادهمنزلت اجتماعي زنان سطح اقتصادي
خانوادهنگرش مردان نسبت به نقشتصميم گيري در خانوادهميزان تحصيلات زناندرآمد خانوادهآگاهي مردان نسبت به تواناييکسب اطلاعاتميزان سنت گرايي زنانشغل رئيس
خانوادهسنت گرايي مردانتقسيم کار در خانه

ماخذ:خواجه نوري ، 38:1386
2-2-2- ديدگاه هاي عوامل اجتماعي موثر بر مشارکت اقتصادي
در بررسي مشارکت اقتصادي زنان بايد براي عوامل اجتماعي تاثيرگذار اهميت ويژه اي قائل شد . در اين راستا بسياري از مطالعات بر موانع حقوقي زنان شاغل که خود منتج از عوامل اجتماعي هستند تاکيد مي نمايند.
نقش اجتماعي جنسيتي 11
از ديدگاه جامعهشناسان، اجتماعي شدن روندي است كه فرد را براي زندگي گروهي آماده ميكند و نقش اساسي در شكلگيري شخصيت نگرش و رفتار فرد دارد به عبارت ديگر، “فرايندي است كه طي آن هر فردي راهكارهاي ارائه شده از جانب يك اجتماع معلوم يا گروههاي اجتماعي را ياد ميگيرد تا بتواند در آن جامعه كاركرد داشته باشد.”
فرآينداجتماعي شدن در برگيرنده تاثيرات متفاوتي است كه در طول زندگي بر فرد وارد ميآيد. مهمترين اين تاثيرات عبارتست از تاثير عوامل (كارگزاران) اجتماعي يعني افراد ، گروهها و نهادهاي مهمي كه وضعيتهاي ساختگي جامعهپذيري درون آنها رخ ميدهد .عوامل مختلفي من جمله خانواده حائز اهميت ميباشد .زيرا به طور مداوم و مؤثر برهركسي تاثير ميگذارند(مهدوي،67:1383)
خانواده 12
خانواده بدون شك يكي از مهمترين عوامل جامعه پذيري در همه جوامع ميباشد . يك دليل براي اهميت خانواده اين است كه خانواده مسئوليت اصلي اجتماعي كردن را در سالهاي اوليه و حياتي زندگي به عهده دارد. با تمام تغييرات و دگرگونيهاي عصر جديد خانواده هنوز از قدرت بالايي در اجتماعي كردن برخوردار است. اين قدرت در سطوح اجتماعي شدن جنسيتي نمود بيشتري مييابد ، چرا كه خانواده با محدوديت نقشهاي جنسيتي زنان مطابق با عقايد كليشهاي شده و تقسيم كار جنسيتي نه تنها پذيرش جنس دوم بودن را در ذهنيت زنان ايجاد ميكنند، بلكه با محدودكردن خلاقيتها، عرصهها و ابعاد مختلف زندگي عملا شكلگيري شخصيت زنان را مطابق با الگوهاي موردنظر طراحي ميكند.
به اعتقاد ريتزر 13در چنين جامعهاي از زنان انتظار ميرود كه نسبت به مردان نقش مطيع را بازي كنند، اين امر حتي در قلمرو كار و شغل نيز وجود دارد.
در جامعهپذيري جنسيت ميتوان نقشهاي جنسيت14 را به عنوان رفتارهاي مورد انتظار، نگرشها، وظايف و رجحانهايي كه يك جامعه به هر جنس15 نسبت ميدهد، تعريف كرد. اين رهيافت به ديدگاه تعامل گرايي نمادي نزديك ميباشد.
به لحاظ بيولوژيكي بين جنسها تفاوت وجود دارد. اين تفاوت بيولوژيكي منجر به رشد هويت جنسي16 (خودپنداري يك فرد از مذكر و مؤنث بودن) ميشود.
هويت جنسي يكي از اولين آموزههايي است كه يك انسان فرا ميگيرد. در بسياري از جوامع، تمايزات اجتماعي17 بين جنسها كه حاصل تفاوت بيولوژيكي است، وجود دارد. اين امر به طور فراگيري منعكس كننده تأثير نقش جنسي موسوم جامعه پذيري است.
البته هويت جنسي و نقشهاي جنسي، مفاهيمي جدا از هم هستند. هويت جنسي برپايه احساس فرد از مذكر يا مؤنث بودن است درحالي كه نقشهاي جنسي، در ارتباط با جامعه پذيري در درون هنجارها با توجه به مردانگي18 و زنانگي19 است.
ايگلي20 در كتاب خود فرآيند فرهنگ و بيولوژي در تفاوت جنسي در رفتار اجتماعي را تئوريزه ميكند . او معتقد است عوامل زيادي از جمله تاثيرات بيولوژيكي و جامعه پذيري افراد موجب مستعد كردن تقسيم كار جنسي ميشود . ايگلي تئوري نقش اجتماعي را در ارتباط با تفاوتهاي جنسي افراد در رفتار اجتماعي در شكل (2-2) بيان كرده است:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

شكل (2-2)جامعه پذيري جنسيتي
ماخذ: ميلبرت21،1965 :214
تصورات قالبي جنسيت نيز وجود دارد كه موجب حفظ خصوصيات جنسي مذكر و مؤنث ميشود. براساس تحقيقاتي كه پيرامون تصورات از نقش جنس زن و مرد درباره شخصيت و تواناييها انجام گرفته مردان را بيشتر قوي، مغرور، شجاع، مطمئن و زنان را احساسي و عاطفي و حساس توصيف كردهاند. (گيدنز،38:1386)
1- قدرت طلبي
بخشي از قدرت در اتخاذ تصميمات در خانواده به كاركرد نقشهاي سنتي جنس مذکرو مؤنث برميگردد.ازاين نظر جوامع در اينكه قدرت بين خانواده چگونه توزيع شده، متفاوت هستند. اگرجامعهاي ازمردان اين انتظار را داردكه تمامي امور زندگي تصميمات خانواده را بگيرد، دراينجا جنس مذكر در اخذ تصميمات بالاترين نقش را دارا است.درچنين نظامي به لحاظ قانوني زنان كمتر از حقوق برابر برخوردارند وداراي پايگاه پاييني هستند.ريتزر22معتقداست كه در شرايط كنوني پايگاه مطيع بودن23 در اكثر زوجها درحال تغييراست وايده برابرطلبانه درامرازدواج درحال رايج شدن است و با ورود زنان به عرصه كار يا عدم پذيرش نقشهاي جنسي سنتي توام است (گيدنز،36:1386) .
عناصر و اصول بنيادي در حوزه قشربندي جنسيتي به اين شرح است : بطور متوسط ، مردان از زنان قويتر هستند و زنان نيز از لحاظ فيزيکي به خاطر عمل زايمان و بچه داري آسيب پذيرتر و حساس تر هستند و اين خود به معناي توزيع نابرابر منابع و امکانات براي تسلط و قدرت اجتماعي در بين زنان و مردان مي باشد. (کالينز24 ، 230:1975) به اعتقاد بسياري از نظريه پردازان نوسازي ، تضاد و سلطه مردان بر زنان و روابط بين اين دو جنس در فرايند توليد شکل گرفته است. بر اين اساس ، در جريان تکامل جوامع و تغيير در شکل توليد ، مردان به روش هاي توليدي جديد دست يافته و زنان در خانه براي فرزند زايي و پرورش کودکان باقي ماندند. غلبه مردان زماني بيشتر شد که زنان به عنوان دارايي مطمئني در نظر گرفته شدند که مي بايست در خانه محبوس و محدود گردند. به اعتقاد موني و ديگران تسلط مداوم مردان به نظامي نياز دارد که از نابرابري جنسي حمايت کند.
در بحث قدرت طلبي جنسيتي بين زنان ومردان راندال کالينز در نظريه جنسيتي به نقد نظريات کلاسيک در جامعه و خانواده مي‌پردازد و سعي در توجيه نابرابري‌هاي زن و مرد و حفظ موقعيت‌هاي سنتي زنان و تقسيم کار نابرابر بين آنها داشته‌اند.
زماني که يک جنس وسايل زور و قدرت را کنترل مي‌کند ، اين جنس توان بهره‌گيري از اين قدرت را براي تسلط بر جنس مخالف دارد و از اين طريق مي‌تواند يک نظام جنسي نابرابر را ايجاد کند و از طرفي ديگر وقتي يکي از دو جنس به طور نسبي منابع مادي را در کنترل خود دارد، اين جنس صاحب قدرتي خواهد شد که توان کننترل روابط جنسيتي را خواهد داشت و از اين طريق مي‌تواند اين شکل از کنترل رابطه را به نظام خانواده سرايت دهد.
در چنين مواقعي جنس با قدرت کم در پي دستيابي به منابعي است تا بر عدم تعادل و نابرابري در قدرت مادي و اقتصادي نائل شود. از ديدگاه کالينز، اينگونه فعاليت‌هاي عام نابرابري جنسيتي به لحاظ تاريخي مورد پذيرش مردان هستند چرا که امکان بکارگيري سلطه و قدرت را در برخورد با زنان دارند و از جمله از اين برتري کنترل منابع اقتصادي و تا حد زيادي سياسي و ايدئولوژيک به نفع خودشان بهره‌برداري مي‌کنند.(مرکز مشارکت زنان وخانواده ،79:1384)
متغير شغل به عنوان مهمترين عامل در قشربندي جنسيتي است که کنترل منابع مادي و به تبع آن نظام فرهنگي و ارزشي را در پي خواهد داشت و ابعاد و سطوح متفاوتي رامي‌توان در ميان مشاغل مختلف شناسايي کرد . چهار بعد از اين تفاوت‌ها که مي‌توان آنها را در مشاغل مختلف مورد بررسي قرار داد، به لحاظ درجه اهميت به ترتيب عبارت از: روابط قدرت ، منزلت در شبکه ارتباطات ، ميزان و مقدار ثروت ايجاد شده ، طبيعت فيزيکي کار هستند .(کالينز ،130:1975)
1-1-روابط قدرت : بدون شک مهم‌ترين و عمده‌ترين تفاوت ميان وضعيت‌هاي شغلي، روابط قدرت موجود در آن است. يعني شيوه‌هايي که افراد دستور مي‌گيرند، طبقات شغلي در واقع همان طبقات قدرت در حيطه کار هستند.
آنچه که ما در برخورد يک انسان با انسان ديگر مشاهده مي‌کنيم، درواقع قدرت اجتماعي‌ است که مي‌تواند رفتار يک انسان را توسط انسان ديگر تحت تاثير قرار دهد و اين قدرت اجتماعي در اصل چيزي نيست جز دستوردادن يک فرد به فرد ديگري. براساس اين تحليل وي سه طبقه را از هم جدا مي‌کند: اول کساني که از افراد کمي يا هيچ فردي دستور نمي‌گيرند اما به خيلي‌ها دستور مي‌دهند. دوم کساني که بايد نسبت به برخي از مردم احترام بگذارند و تسليم شوند اما درعين حال مي‌توانند به ديگران دستور بدهند و سوم کساني هستند که فقط دستور مي‌گيرند.


پاسخ دهید