فهرست جداول
4-2-1 نمودار………………………………………………………………………………………….116
4-2-2 //……………………………………………………………………………………………….117
4-2-3 //……………………………………………………………………………………………….118
4-2-4 // ……………………………………………………………………………………………..120
4-2-1 جدول……………………………………………………………………………………………122

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-2-2 //……………………………………………………………………………………………….122
4-2-3 // ……………………………………………………………………………………………….123
4-2-4 //………………………………………………………………………………………………..123
هوالمحبوب
با ياد و نام او که ابتداي هر چيز است .
تقدير و سپاس
با درود بر پيامبر رحمت و خاندان پاکش سخن را با سپاس از الطاف بي کران آن يگانه هستي بخش آغاز مي کنم . خداوند مهربان الطاف خود را برمن ارزاني داشت و درزمانه اي که حکمت به علم و علم به اطلاعات تقليل يافته است ، اين فرصت را برايم فراهم کرد تا از راهنمايي و اشراف استادي برخوردار گردم که حضور حکمت دروجود آن ، علم را با تواضع همراه کرده است استاد گرامي سرکار خانم دکتر بني سي که با راهنمايي مستمر و با صرف وقت راهگشاي اين پژوهش بوده اند درواقع هر استاد ي ومعلمي چراغ روشني است که هميشه فروزان بوده و دردلها ماندگار خواهد ماند توفيقات روز افزون براي ايشان را از درگاه حق تعالي خواستارم .از اساتيد گرامي که زحمت داوري اين پــــــــژوهش را بعهده داشته و با دقت نظر خود بر اعتبار علمي پژوهش افزودند تشکر مي نمايم .
دراينجا يادي مي کنم از پدربزرگوارم که درود خدا براو باد که تمامي ناملايمات و سختي روزگار را به جان خريد و مرا ياري داد تا درعرصه علم و دانش قدم بردارم و يادي مي کنم از مــــــــادرم که مرا با زحمات فراوان بزرگ کرد و ياروياور من بود .
از تمامي اساتيد و دوستانم ، بالاخص آقاي مهندس حق شناس که با لطف بي دريغ خود مرا يــــــاري کردند کمال تشکر و قدرداني را دارد.
چکيده
براي اعتلاي کيفي و کمي آموزش وپرورش ونوآوري هاي علمي در عرصه تعليم و تربيت بايدمتناسب با برنامه هاي آموزشي درسطح جهاني وفهم موثر آن تلاش کرد و با برنامه ها و مولفه هاي جهاني همسو جهت شد .مــــولفه هاي جهاني شدن فرآيندرو به گسترشي است ک تمامي عرصه هارا درنــــورديده و شناسايي مولفه هاي جهاني،دراين راستا جهان را دهکده اي نمـوده که درآن همه چيز دردنياي بين الملل وجوامع درحال تغيير وانتقال است. در دنياي امروز عقيده براين است که بايدتفکرو ايده آموزش جهاني را باتوجه به تحولات وپيچيدگي جهان در نظام آموزشي فراهم نمود و با شناخت هدف هاي مولفه هاي آمــــوزش جهانـي ازجمله آگـــــاهي از نظام ها،آگاهي ازچشم انداز ، مسئوليت پذيري و ذهنيت فرآيندي را بعنوان مبناي حرکت درمحتواي کتاب هاي مورد تدريس نظام آموزشي کشور گنجاند تا اولين گام موثر دراين جهت به صـــــــورت عملي برداشت .لــــــذادراين پژوهش ،پژوهشگر بدنبال تحليل محتواي کتاب مطــــالعات اجتماعي وجغرافيـا براساس مولفه هاي جهاني بوده است .
واژگان کليدي :آموزش جهاني ،تحليل محتواي،مطالعات اجتماعي،جغرافيا
1-1 مقدمه
شناخت جهان نيازمند آگاهي از اهداف و برنامه هاي درسي در هر نظام آموزشي است و لحاظ کردن اهداف متناسب با مولفه هاي جهاني در محتواي کتاب هاي درسي در واقع پي بردن به واقعيت موجود در راستاي حرکت موثر براي پيشبرد اهداف آموزشي محسوب مي گردد. هر هدفي به منظور اصلاح روش هاي تاثير گذار در کتاب هاي درسي ، نگاه فراگير را نسبت به جهان پيراموني آگاه مي سازد با درنظر گرفتن اين ويژگي آموزش جهاني و شناخت مولفه هاي آن مي تواند چشم انداز واقع بينانه از جهان را ترسيم نمايد و آموخته هاي فراگيران با توجه به نگاه جهاني شکل مي گيرد و فراگير متوجه مي شود که تنها دريک نظام آموزشي بسته محلي دانشي را فرا نمي گيرد و بلکه محتواي کتاب ها آنان را به کوشش بيشتر در رشد و توسعه ملي و فراملي سوق مي دهد . پس جهان پيش روي ما ، در حال تحول و دگر گوني است دانش و علم نوين هرروز در حال تغيير به سوي مطلوب شدن و فراگير شدن علوم جديد را در پي دارد دراين شرايط ما هم بايد با توجه به تحولات و پيچيدگي هاي جهان امروز ، توانايي فائق آمدن بر آنها را داشته باشيم . اين هم ميسر نمي شود مگر مولفه هاي جهاني را در محتواي کتاب هاي درسي لحاظ نماييم .
لذا نظام آموزشي کارآمد درجهت رشد و شکوفايي علم و دانش در عرصه بين الملل تلاش مي کند و فراگيران در عرصه تعليم وتربيت را با برنامه هاي فراملي و متناسب با اهداف و مولفه هاي جهاني در جامعه پرورش مي دهد ، در آن صورت طراحي و برنامه ريزي چنين نگرش هاي عميق و جهاني ما را در علم روز بسيار کارآمد خواهد کرد . پژوهش ما در راستاي برون رفت از ناکارآمدي و نواقصات موجود در نظام آموزشي بوده و تلاش پژوهشگردرجهت رفع اين مشکلات بوده است . به نقل از لي اندرسون ، يکي از پيشگامان اين ايده ، آموزش جهاني را همچون آگاهي در باره مسائل جهاني مي داند مسائلي که زندگي ما را تحت تاثير قرارداده است (علاءالدين ،1989).
مولفه هاي آموزش جهاني ارائه کننده الگوها ، دستورها ، راه کاري لازم براي تجديدنظر و اصلاح برنامه درسي درسطوح و دوره هاي مختلف تحصيلي مطابق با مقتضيات و شرايط صورت مي دهد و به بياني ديگر آموزش جهاني تلاش براي ايجاد تغيير در محتوا ، روشها و موقعيت اجتماعي تعليم و تربيت براي آماده کردن بهتر فراگيران براي شهروندي در عصر جهاني تعريف مي کند. نظام آموزش جهاني يک چارچوب جامع و مشخص براي تحقق اهداف و مهارتهاي زندگي بوده و با برنامه هاي مشخص براي تکامل و تقويت روش زندگي محسوب مي گردد( ضرغامي ، 1388).

1-2 بيان مسئله
براي اعتلاي کمي وکيفي نظام آموزش و پرورش و روند روبه رشد و توسعه علم و دانش ، برنامه ريزي متناسب با اهداف و برنامه هاي آموزش جهاني در محتواي درسي مدنظر بوده ، از طرفي متناسب با همان هدفها موضوعات و مولفه هاي جهاني در محتواي کتاب هاي درسي دراين پژوهش اصلي ترين دغدغه مي باشد. نظام آموزشي براين اساس به سمت و سوي جهاني حرکت کند و اين مولفه ها را در کتاب هاي درسي ، خصوصآ در دوره اول متوسطه که شخصيت دانش آموز درحال شکل گيري اجتماعي است بگنجاند.
اهداف تربيتي درمولفه هاي جهاني و برنامه ريزي درسي ابعاد مختلف زماني ،مکاني ،مسائل و دروني مد نظر باشد و خصوصآ اهداف در مولفه هاي جهاني ، آگاهي از نظام ها ، آگاهي از چشم انداز ، مسئوليت پذيري و ذهنيت فرآيندي را در سيستم آموزشي به شکل واقع بينانه با هدف چارچوب مشخص براي رسيدن به رشد و شکوفايي باشد( جميله علم الهدي ، 1392).
بنابراين آموزش و پرورش با گسترش روزافزون ارتباطات در سراسر جهان روبه رو مي باشد و چالش اساسي در نظام آموزشي مطابق نمودن الگوها و هدفها و يا ناديده گرفتن مولفه هاي جهاني است که در صورت نپذيرفتن واقعيت موجود ، باعث دور شدن از اصل موضوع خواهد بود .نظام تربيتي و آموزشي بايد در راستاي بروز کردن هدفهاي موجود و برنامه ريزي مطابق با نيازهاي درون جامعه در محتواي کتاب هاي درسي تغيير ايجاد نمايد و همين باعث روند رو به رشد را در نگاه علمي خواهد داشت .
پس توسعه همه جانبه در نظام آموزشي ، به واسطه ظهور فنآوري نوين در عرصه آموزشي و فهم و بکارگيري آن در نظام آموزشي جهت تغيير در بهبود وضع موجود محسوب مي گردد.
تاثير مولفه هاي جهاني بر اهداف و محتواي کتاب هاي درسي در نظام آموزش وپرورش کشور مي تواند با برنامه ريزي متناسب با شرايط زماني و مکاني ، گام مثبت در روند برنامه ريزي آموزشي تلقي شود . انتظار از نظام آموزشي در دوران مدرن بررسي همان مولفه هاي جهاني بوده و چه بسا بخشي از اين بحران هاي موجود حاصل کاستي هاي همين تعليم وتربيت دوران مدرن است بر همين اساس آموزش جهاني ناظر بر تحولات مشترک و جهاني است که براي تغيير وضع موجود در زمينه آموزش شکل گرفته است (ضرغامي ،1388)
آموزش و پرورش مي تواند با متناسب کردن اهداف آموزشي خود با مولفه ها و اهداف جهاني در پرورش دانش آموزان به عنوان شهروند جهاني و ويژگي هاي بين المللي در برقراري ارتباطات بسيار با اهميت در تدوين برنامه هاي زماني براي کشور طراحي و برنامه ريزي نمايد ( مهدوي نيا ، 1386).
ارتباط بين مولفه هاي آگاهي از نظام ها و آگاهي از چشم انداز و مسئوليت پذيري و ذهنيت فرآيندي بسيار در تعامل بين دانش آموز و نظام آموزشي تاثير دارد و تعميم دادن اين مولفه ها به برنامه ها و اهداف آموزشي ملي ، گامي در روشنگري اهداف آموزشي با نگاه واقع بينانه واميدوارکننده خواهد بود . همين تفکر باعث خواهد شد تا باور کنيم که تنها در مدرسه و آنچه که در محتواي کتابها لحاظ شده ، به دانش آموز منتقل نمي شود بلکه درصورت محدود کردن آموزش ، در دنياي نوين ارتباطات واطلاعات از راه هاي ديگر بصورت مجازي آموزش به دانش آموز منتقل مي شود و نسل کنوني به دنبال دانش هاي روز مي باشد . با اين نگرش مي توانيم به اين نکته برسيم که بايد تربيت نسل دانش آموزي متناسب با رشد و توسعه ابعاد جهاني همسو و هم جهت بايد شکل بگيرد و مولفه ها و استانداردهاي جهاني در محتواي کتاب ها نويد بخش نگاه جهاني خواهد بود.
1-3 ضرورت و اهميت تحقيق
روند تحولات درقرن بيستم دردهه ي1970 ميلادي وارد مرحله ي جديدي شد و در اواسط دهه ي 1980 تقريباً درتمامي زمينه ها نشان خود را برجاي گذاشت و براي اشاره به اين دگرگوني ها مفاهيمي چون جامعه صنعتي و فرا مدرن (پست مدرن ) بکار رفت .اين مفاهيم دردهه ي 1990 ميلادي جاي خود را به مفهوم جهاني شدن داد (ايران زاده، 1380).
رويکرد مشارکتي و فعال جهت شکوفايي استعداد ها را بايد رواج داد ، تقويت محيط هاي يادگيري و بهره گيري از روش هاي گوناگون يادگيري ، همچنين ترويج برنامه هاي تلفيقي آموزش هاي پايه ، تعامل و همکاري در سطح ملي ، منطقه اي و بين المللي است (دل ،1998). 1
ازنظر کاستلزجهاني شدن مبتني بر شبکه اي از تعاملات ، ارتباطات و وابستگي هاي دوجانبه بين افراد دردورترين نقاط است بطوري که آنها نيز مي توانند در جهان تاثير بگذارند و مجهز به گسترش سريع دانش و اطلاعات درسراسر جهان گردند (کاستلز2 ،1991).
پس بنظرمي رسد که بگويم مهم نيست که درکجاي دنيا ايستاده ايم مهم آنست که درچه راستايي گام بر مي داريم. (احمدي ، 1388)
مولفه هاي آموزش جهاني راهکارهاي آزمايش شده اي را براي بهبود محيط يادگيري و غني سازي يادگيري مطرح مي کند و اهداف علمي ، مهارتي ، رفتاري و ارزشي به طور موثرتري شناخته مي شوند ( مطلق ، گلنسايي ، 1389).
دردنياي امروز عقيده براين است که بايد تفکر جهاني داشت وبه صورت محلي اين تفکرات را پياده کرد ، اين امر مي تواند به معناي بومي سازي تفکرات و انديشه هاي جهاني نيز تلقي شود .پس مولفه هاي آموزش جهاني خود پديده اي که نسبتاً جديد وهرچند تاثيرات مهمي بر افراد و جوامع دورافتاده ترين بخش ها را دارد.
درايران نيزبسيار مفيد و موثر بوده و بر حوزه فرهنگ و به شکل عام بر تعليم وتربيت به شکل خاص تاثير گذار بوده است . مولفه آموزش جهاني و اهداف آن يک امر کلي و ضروري است که درک از حرکت رو به رشد جوامع مختلف با دانش روز همراه بوده و هيچ کشوري ديگر نمي تواند خود را از واقعيت ها و چشم انداز و مسئوليت پذيري در پيشرفت علم و فنآوري به دور نگه دارد ، نظام آموزشي بايد خود را با روند رو به رشد علم و تکنولوژي روز مجهز نمايد.
شناخت مولفه هاي جهاني شدن فرآيند رو به گسترشي است که تمامي عرصه ها را درنورديده و تمامي کشورهاي جهان را به طريقي درگير کرده است و جهان را دهکده اي نموده که درآن وظيفه مرزها حداقل تعيين فلمرو کشورهاست و همه چيز دردنياي بين الملل و جوامع درحال انتقال است . از اين رو جهاني شدن برنامه هاي درسي درصدد تدارک فرصت هاي رشد و توسعه شخصي و حرفه اي همه دانش آموزان ودانشجويان حاضر درصحنه جهاني و براساس نگريستن به تمام افراد درسطح جهان به عنوان شهروند جهاني است . در آموزش و پرورش جهاني نيز برنامه درسي نمي تواند محدود به مرزهاي ملي باشد و بايد به دانش آموزان و دانشجويان کمک کند تا راههايي را که از طريق آنها مي توانند زندگي خود و ديگر انسان ها را درسراسر جهان غني سازند کشف و به آن هاعمل کنند ( کديور ، 1384).
انسان امروزه صرفاً موجودي منحصر در خانواده ، جامعه و کشور نيست بلکه بخش جدايي ناپذير از جهان بشري و مناسبات جهاني است و به صورت موجود جهاني درآمده است . از اين رو برنامه هاي درسي بايد بر مهارت هاي فردي موردنياز فراگيرنده مهارت هاي مورد نياز زندگي جمعي و مهارتهاي موردنياز شهروند جهاني تاکيد نمايند.
بطور کلي طراحان برنامه ها و اهداف جهاني ، آموزش درراستاي مسائل جهاني را از طريق اهداف جزئي تر وطرح مفاهيم خاصي نظير محيط زيست ، حقوق بشر ، صلح ، سلامتي و بهداشت ، جامعه چند فرهنگي پيگيري مي کنند (لطف آبادي ، 1385).
همانطوري که درتاريخ آموزش وپرورش کشورهاي جهان ، حرکت هاي ديگري که منجر به تغييراتي درنظام هاي آموزشي ، وجود داشته است ،اما تا قبل از نيمه دوم قرن بيستم ، اغلب نظام هاي آموزشي در ساختارهاي سنتي خود و مشابه آنها و غالباً اقتباس گونه از الگوهاي متداول اروپايي عمل مي کردند . ساختار کلي اين الگوها در آموزشکده ها يا واحدهاي آموزشي به نام دانشسراها يا کالج هاي تربيت معلم درکشورهاي مختلف جهان ، با اعتبارهاي علمي – آموزشي متفاوت خلاصه مي شود .(گاستون ميالاره 3،1983).
آموزش وپرورش نمي تواند و نبايد از واقعيت هاي زندگي دور بماند . اين موضوع ورد زبان ها در ربع قرن بيستم شد و سرانجام نظام آموزشي تازه اي را پي ريخت و معلم را درپايه و شالوده خود قرار داد.
از آن به بعد دگرگوني هاي محتوايي برنامه ها و نوآوري هاي آموزشي نقش معلم بيشترين توجه را به خود جلب کرد و در نوامبر 1980 يک گروه بين المللي متشکل از شخصيت هاي علمي ، آموزشي و فرهنگي درباره آينده آموزش وپرورش تشکيل گرديد ( يونسکو ،1981)
تحقق تحول بنيادين آموزش وپرورش که محقق نمودن آرمانهاي متعالي و تلاش همه جانبه در تمام ابعاد فرهنگي ، علمي ، اجتماعي واقتصادي است و احراز جدي از مهمترين زيرساخت هاي تعالي پيشرفت براي ارتقاء سرمايه انساني شايسته کشور در عرصه هاي مختلف است . اين تحقق مانند احياي تمدن عظيم ، سازنده ، فعال و پيشرو درميان ملت ها و کسب آمادگي براي برقراري ارتباط همه جانبه درجهان است . تحقق اين موضوع که مولفه هاي آموزش جهاني و برنامه هاي درسي آن درسطح ملي و فراملي که جامعه بشري را با ديد کلان درعرصه فعاليت و علم آموزي و تلاش براي رفع معضلات و مشکلات و ساير مواردي که نيازمند يک هدف مشترک است گام برمي دارد بعنوان نقشه راهي که درآن نحوه طي مسير به صورت شفاف و دقيق مشخص نموده است . دراين تحول بنيادين درنظام آموزش وپرورش کشور معطوف به چشم اندازي است که درسه دهه اخير تلاش هاي وافر و قابل توجهي از مسئولان ودست اندرکاران آموزش وپرورش انجام گرفته است براي بهبود واصلاح نظام آموزشي که خوشبختانه نتايج مثبت مفيدي نيز برجاي گذاشته است بادرک ضرورت واهميت اين امر که انسان را موجودي جستجوگر دانسته اند ، آدمي وقتي حقيقتي را به دست مي آورد آرامش مي يابد از اين روست که پژوهش و پژوهشگري درطول تاريخ بشر استمرار يافته است. انسانها بدون آنکه از پژوهش خود سودي حاصل کنند آن را محقق مي ساختند . وقتي آدمي دربرابر سوالي قرار مي گيرد که حتي دانستن آن به لحاظ مادي با ندانستن آن مساوي است چنين جوابي مي تواند او را آرام کند که انسان همواره جوياي شنيدن و يافتن است پزوهش اززمان خلقت آدم تا امروز وجود داشته است که دربرهه هاي خاصي معاني و مبادي مختلفي يافته است ، دست کم درحوزه فلسفي به دو صورت بکار رفته است .پژوهش به معناي مصطلح امروزي که ريشه هاي آن به اوايل قرن 16 برمي گردد و به دنبال اين تغييرات درفلسفه وعلم نيز تغييراتي بوجود آمد که مورد توجه قرارگرفت (هوانسيان 4 1390).
اهداف و برنامه هاي آموزش جهاني ، آموزش را تلاش براي ايجاد تغيير در روش ها و موقعيت اجتماعي تعليم وتربيت براي آماده کردن بهتر فراگيران براي شهروندي درعصر کنوني تعريف مي کند (علاالدين ، 1989).
برنامه ها و اهداف در مولفه هاي آموزش جهاني با توجه به ايدئولوژي ها و اهداف گوناگون در معاني مختلف بکار گرفته است که عبارتند از :
1- دسته اي اهداف آموزش جهاني را به معناي گزينش بعضي مسائل جهاني و ورود آنها به برنامه درسي دبيرستان تلقي مي کنند ، بطوريکه دانش آموزان در وقت خالي برنامه هفتگي خود در مدرسه با مسائل جهان و روابط بين الملل آشنا شوند .
2- برخي ديگر آموزش جهاني را همچون طرحي مي بينند که خصوصاً بايد در برنامه درسي و اجتماعي وارد شود.
3- دسته ديگر برنامه هاي مولفه آموزش جهاني را مطالعه مسائل و موضوعات جهان ، چون آينده با ثبات ، زندگي بدون امنيت و عدالت اجتماعي در برنامه درسي و به صورت ” تلفيقي بين رشته اي ” يا فرا رشته اي تعريف مي کنند (ضرغامي ،1389).
برنامه هاي درسي متعلق به آموزش جهاني آشکارا پيوند اهداف ، محتوا و فرآيندهاي آموزشي مناسب براي دستيابي به چشم انداز جهاني را بيان مي کنند ، توسعه چشم انداز جهاني بايد از اصلاح چشم انداز معلمان آغاز گردد(بگلر، 1993).
آموزش جهاني چارچوب مفهومي و محتوايي واقعي چشم انداز مربوط به آموزش جهاني به معلمان جهت افزايش درک آنان نسبت به اهداف آموزش جهاني و همچنين پرورش و اصلاح نگرش ايشان در باره مسائل جهاني و بالاخره توانمنديهاي معلمان براي ابداع راهبردهاي آموزشي تازه .
1- سنجش وضعيت معلمان از جهت اختيارات و توانمنديهاي تصميم گيري در کلاس درس وهمچنين تغيير محتواي برنامه درسي .
2- درخواست از معلمان براي مشارکت در تعيين مناسب محتواي درس ها با اهداف آموزش جهاني به کمک معيارهايي که دراختيار آنها گذاشته مي شود و توصيه هايي که براي مباني و معيارهاي تصميماتشان ارائه مي کنند.
3- تدارک شرايط آموزش براي بررسي انتقادي کتاب هاي درسي و برنامه درسي از جهت ، تامين فرصت هاي آموزشي براي گسترش چشم انداز جهاني ، پذيرش راهبردها و فنوني که مقتضي درک مفهومي و گرايشات ارزشي و خردمندانه معلمان است .
هرنظام آموزشي بربستري از نگرش هاي فلسفي – علمي و ضرورت هاي اجتماعي بنا مي گردد. براي تدوين يک برنامه آموزشي با استدلال جهت اثبات برتري آن بهتر است زمينه اي متشکل از عناصر فلسفي ، علمي و اجتماعي انتخاب شود که هم مبين ضرورت هاي آن برنامه ، هم مرجع الزامات و مواضع متنوع آن در مورد گوناگون باشد(پايک ،1999).
1-4 هدف اصلي
بررسي اهداف مولفه هاي آموزش جهاني درکتاب هاي مطــالعات اجتماعي و جغرافيا دردوره اول متوسطه .

1-4-1 اهداف جزئي
– شناسايي مولفه ،آگـــــاهي از نظام ها در کتاب هاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه .
2- شناسايي مولفه ،آگــــاهي ازچشم انداز درکتاب هاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه.
3- شناسايي مولفه ، مسئوليت پذيري درکتاب هاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه.
4- شناسايي مولفه،ذهنيت فـرآيندي در کتاب هاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه.
1-5 سوال اصلي
تا چه اندازه به مولفه هاي آموزش جهاني درکتاب هاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه پرداخته شده است ؟
1-5-1 سوالات فرعي
1- تا چه اندازه به مولفه آگاهي از نظام ها در کتاب هـــاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه پرداخته شده است ؟
2- تا چه اندازه به مولفه آگاهي از چشم انداز درکتاب هاي مطــالعات اجتماعي وجغرافيا در دوره اول متوسطه پرداخته شده است ؟
3- تا چه اندازه به مولفه مسئوليت پذيري درکتاب هاي مطالعات اجتماعي و جغرافيا در دوره اول متوسطه پرداخته شده است ؟
4- تاچه اندازه به مولفه ذهنيت فرآيندي درکتاب هاي مطــالعات اجتماعي و جغرافيادر دوره اول متوسطه پرداخته شده است ؟
1-6 تعاريف نظري و عملياتي متغيرهاي پژوهش
آموزش جهاني ، آموزش را تلاش براي ايجاد تغيير در روش ها و موقعيت اجتماعي تعليم وتربيت براي آماده کردن بهتر فراگيران براي شهروندي درعصر کنوني تعريف مي کند (علاالدين ، 1989). تعيين هدف برنامه در مولفه هاي آموزش جهاني به يادگيري تواناييها و مهارتهاي لازم براي زيستن در جهان متغير و متنوع است. زيرا هدف اصلي از مولفه هاي آموزش جهاني ، اصلاح نگرش يادگيرندگان به درهم تنيدگي وقايع ، نظام ها ، فرهنگ ها، جامعه ها و مولفه هاي زندگاني است (علم الهدي ، 1386)..
تحليل محتوا : تحليل محتوا فني است که توصيف هاي ذهني و تخميني را تلطيف و تصفيه مي کند و ماهيت و قدرت نسبي محرک هايي را که به شخص داده مي شود، به صورت عيني آشکار مي سازد .
مطالعات اجتماعي ، تسهيل تعليم وتربيت از سوي معلم به نسل دانش آموزي بعنوان فراگير در جهت انتقال دانش و آگاهي و آموزش مهارتهاي اجتماعي و آموزه ها نسبت به جامعه در کسب منظم الگوها و قانون هاي جامعه به دانش آموزان محسوب مي شود. و همچنين تعريف عملياتي 5که استفاده از چک ليست محقق ساخته 20 سوالي که بر اساس ادبيات تحقيق و مباني نظري تهيه شده است که براين مبنا سوال 1تا 5 به مولفه آگاهي از نظـام ها و سوال 6تا 10به مولفه آگاهي از چشم انداز و سوال 11تا 15 به مولـفه مسئوليت پذيري و سوال 16تا 20 به ذهنيت فرآيندي پاسخ داده مي شود .روايي آن بر اساس نظر استاد راهنما و ساير متخصصين امر و پايايي آن از طريق الفاي کرونباخ محاسبه خواهد شد .

2-1 مقدمه
ما در دنياي کنوني در شرايطي قرار داريم که مي بايستي در مورد آن از آگاهي نسبي برخوردار باشيم چون ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، رفاه و امنيت و آينده همه مردم و ملل به طرز تفکيک ناپذيري با مسائل جهاني شدن گره خورده است.
فرآيند جهاني شدن بويژه در قلمروآموزش و پرورش بطور اجتناب ناپذيري متاثر ازشرايطي است درممالک پيشرفته جهان براي توسعه واستقرار نظام آموزش نوين خود درجهت پاسخگويي به احتياجات و حوايج منطقه اي ، کلي و به گونه اي فراگير در سطح جامعه جهاني مهيا کرده اند بدون توجه به چنين واقعيتي درک چگونگي منشاء سرآغاز و سرانجام تکوين فرآيند جهاني شدن آموزش وپرورش ميسرنيست.
پويندگان راه اصلاحات فرهنگي و پيشگامان و نهضت هاي تربيتي وعلمي در جهان سخت براين باورند که هرگونه تحولات در قلمرو آموزش وپرورش ، بدون بهره گيري از ارجمند ترين و موجه ترين آراي تربيتي متقدمان و پويندگان راه اصلاحات که شالوده هاي نظري وفکري محکم واستواري را براي اصلاحات و تحولات فرهنگي وآموزش فراهم مي سازد امکان پذير نبوده است. حال اگر سير تحولات آموزش وپرورش در کشورمان را ازقرون گذشته تاکنون مورد مداقه و بررسي قراردهيم به اين نتيجه مي رسيم که يک مضمون فکري منسجمي که بنيادهاي نظري و مولفه هاي آموزش جهاني واجتماعي را براي حرکت هاي اصلاح طلبانه آموزش وپرورش ترسيم کند تاکنون وجود نداشته است . ليکن حاصل اغلب اين تلاشها ، طي دوره نسبتاً طولاني بيشتر محدود به ترجمه ، تاليف ، انتشار صد ها کتاب درسي و مقالات علمي در زمينه معرفي وشناسايي آراي تربيتي علما و فلاسفه قديم و جديد مغرب زمين از سقراط ، افلاطون ،ارسطو گرفته تا روسو ، پستالوزي ، هربارت ، ماريا مونته سوري و… دورکيم 6و جان ديويي بوده است .
شواهد موجود بسياري از آثار بصورت کتاب و متون درسي در دانشگاهها ، مراکز آموزشي منتشر و بتدريج درشکل گيري و تدوين اهداف ، برنامه ها ، روشهاي تربيتي ميهن عزيزمان در نيم قرن اخير تاثير بسزايي برجاي گذاشته ، که جريان توليد افکار تربيتي مستقل با مطالبات و تحولات فرهنگي کشورمان همخواني داشته است .مجموعه تفکرات وآراي عقايد تربيتي دانشمندان قديم و جديد ساير ممالک جهان و بهره گيري بي چون وچرا ، در تنظيم و تدوين مباني نظري هرگونه تغيير را به رغم شايستگي توام با استقلال انديشه و عمل تربيتي نتوانسته ايم در روند جهاني آموزش وپرورش نقش موثري را ايفاء کنيم .
به اعتقاد آموزشگران جهاني برنامه ريزي واصلاحات آموزشي که صرفاً به سليقه واراده مطلق سلسله مراتب و فرهنگ جامعه ، سطح توسعه پيشرفت خاص منطقه و بطور کلي موردنياز کشور کاملاً مرتبط نباشد نمي تواند راه و روش جديدي را در بازانديشي نظام هاي آموزشي ارائه نمايد (کومبز،71970)
دارابودن اطلاعات وآگاهي و تحول ونوآوري از عوامل اصلي پيشرفت تلقي مي شود وشکي نيست که بين تحقق اين پيشرفت ها و کارکرد نظام هاي آموزشي نسبت منطقي وجود دارد . دراين زمينه از مدارس و دانشگاهها نيز انتظاراتي هست ، نظام هاي آموزشي بايد بتوانند انسانهايي تربيت کند که در دنيا مولد و درحال تغيير بدرستي ، دنيايي با اختلاف طبقاتي ، فرهنگي ، اجتماعي را شناسايي و ضرورت پاسخگويي درنظام هاي آموزشي را داشته باشد و بتواند با دنياي نوين با استفاده از آموزش و شکستن انزواي آن ، روزآمد شدن و روش هاي آموزشي و تغيير محتواي آموزشي متناسب با نيازهاي واقعي زندگي نگريسته شود . اين آموزش به رموز مدرن مجهز و بدنبال دستيابي به جامعه مدرن و تحولي سازنده پيدا مي کند که خودبخشي از جنبش واحد جهاني به حساب مي آيد .(اوهون8 ، 1996).
2-2 جهاني شدن
جهاني شدن و جهاني سازي پديده اي چند بعدي ، فرآيندي و چالش برانگيز است به اين معنا که اولاً نه دريک بعد خاص بلکه درابعاد گوناگون درحال شکل گيري و تکوين است بهترين چالش ناشي ازپديده شکسته شدن قالب هاي موجود، گسسته شدن انحصارها و پيدايش فضاي رقابتي شديد در سطح جهاني است. همه نظام هاي اجتماعي براي تداوم حضور خود در عرصه جهاني ناگزير خواهند بود در تامين الزامات رقابتي شدن و کسب مزيت رقابتي لازم بکوشند در آستانه قرن بيست ويکم در بستر روند جهاني ، نظام تعليم وتربيت نيز از اين قاعده مستثني نيست . براي تضمين بقا و استمرار کارآيي خود بايد بتواند ارکان ، اجزا و زير سيستم هاي وابسته به خود را با الزامات رقابتي شدن همسو سازد(کومسا،1387؛ 183)
دراين راستا نظام تعليم وتربيت به يک ذهنيت جهاني نياز دارد و تجهيز اين نظام به چنين ذهنيتي در گرو جهاني شدن ذهنيت متوليان آن است . يعني متوليان نظام هاي تعليم وتربيت بايد ضمن تلاش در گشودن دريچه اذهان خود روي پديده جهاني سازي که ناشي از آن رسالت و وظيفه استراتژيک و مهم خود را ترويج تفکر جهاني در کليه اجزاي خود قرار دهند.
ترويج چنين تفکري مستلزم برخورداري از نيروهاي دانشگري است که از توانمندي و قابليت هاي لازم بر تداوم تلاش درکسب مهارت هاي جهاني و جهاني انديشيدن و جهاني عمل کردن واقف باشد و بتواننددر مواجهه با ابعاد مختلف جهاني ، ضمن شناسايي دقيق فرصت ها و تهديدها امکان تبديل تهديد به فرصت و بهره گيري صحيح از فرصت ها را فراهم کنند . البته جهاني انديشيدن و جهاني عمل کردن موجب دگرگوني استانداردها و شاخص ها و ابزار عملکرد منجر شده و نهايتاً معياري متفاوتي در تعليم وتربيت امروز خواهد بود.
ازآنجائيکه تحولات جهاني با اهداف و برنامه هاي درسي با چشم انداز و مسئوليت پذيري در ابعاد زماني و مکاني در تعليم وتربيت مي نگرند و موجب ترويج نقش تعاملي يادگيري و ياددهي بين معلم وشاگرد و دربين خود فراگيران و تبادل دانش و انديشه بااستفاده از تکنيک هاي شبيه سازي ، سناريوسازي و ايفاي نقش مي کنند و با تاکيد بر يادگيري فعال و از طرفي گسترش فرهنگ خود آموزش ، از هم آموزشي و به هم آموزي و دادن بازخوردهاي متقابل و گسترش تفکر بهبود مستمر و تدريجي و پلکاني شدن فرآيند آموزش و يادگيري و همچنين تلاش بيشتر در جهت تند آموزي و به موقع آموزي با توجه به شتاب تاريخ و زايش توليد و انباشت سريع اطلاعات و کاهش تاريخ مصرف آنها قلمداد شده است . آموزش جهاني و اهداف آن بعنوان مهمترين پديده قرن حاضر ، تعاريف وتعابير مختلف ارائه شده است. (اسپرلينگ9 2001).
همجنين در اين راستا جهاني شدن را نيروي غالبي مي دانند که بطور مثبت محيط هاي متعددي را که درآن زندگي مي کنيم شکل مي دهد اين پديده تحت تاثير نيروهاي اقتصادي با هدايت تکنولوژي ها وارتباطات ديجيتالي ، بين افراد يا سازمانهايي که در جهان حضور دارند .جهاني شدن بمعناي بين المللي شدن ، اين تعريف رشد تبادل بين المللي و وابستگي بين کشورها را توصيف مي کند و تعريفي جديد از روابط بين کشورها و جايگزيني اقتصاد بين المللي به جاي اقتصاد ملي ارائه ميدهد . جهاني شدن بمعناي غربي شدن يا مدرنيزه شدن ، اين تعريف جهاني شدن را به معناي ديناميکي مي بيند که درآن ساختارهاي مدرنيته مانند کاپتياليسم ، خردگرايي ، صنعتي شدن و بوروکراسي دنيا را فراگرفته و فرهنگ هاي موجود محلي را نابود مي کند .جهاني شدن به معناي قلمروزدايي يا توسعه قلمروها در هم و تبديل آنها به قلمرو واحد ، دراين تعريف جهاني شدن بهم زدن و برداشتن محدوه فضاها ، فاصله ها و مرزهاي جغرافيايي است (آنتوني گيدنز101990) .
جهاني شدن را به عنوان تشديد روابط اجتماعي در سراسر دنيا مي بيند . بطوريکه مکان هاي دور طوري بهم نزديک مي شوند که اتفاقات محلي به وسيله وقايعي که فرسنگها دورتر از آن قرار دارد شکل داده مي شود.
ازنظر هلاک11،1998) جهاني شدن ترکيبي از تجارت آزادتر کالا و خدماتي است که با تحرک آزاد سرمايه همراه باشد بدين جهت از نظر اين محقق ، جهاني شدن آزادي تبادل کالا و خدمات همراه و همزمان با آزادي جابجا شدن سرمايه است (تاميلسون12 ،2003).
نگاه ديگري دارد به عقيده او جهاني شدن درقلمرو فرهنگ بايد مورد توجه قرارگيرد که به منطقه زدايي فرهنگ مي انجامد ، يعني وابستگي فرهنگ را به محل و منطقه وسرزمين از ميان برمي دارد درجهان کنوني قطع پيوند بين تجربه فرهنگي و مردم و منطقه زندگي آنها ، پيوندي که اغلب نگرش انسانها را درهمان منطقه زندگي آنها محدود مي کند.

جهاني شدن فرهنگ ، واکنش ها و سازوکارهايي ايجاد مي کند که نتيجه آنها نوع جديدي از منطقه اي شدن دوباره فرهنگ است . جهاني شدن پديده جديدي نيست و تمايل به جهاني شدن هميشه وجود داشته است اما در چند سال گذشته محيط براي رشد آن مساعد و بدليل پيشرفت هاي سريع در نوآوري هاي تکنولوژي سرعت زيادي گرفته است (دانيل 13، 2003).
درعصر جهاني شدن به همساني فرهنگ ها مي رسيم و فرهنگ هاي محلي نابود مي شوند ( سليمي، 1380)
عقيده بر اين است که فرهنگ هاي ملي و محلي در بستر جهاني شدن امکان رشد و پويايي بيشتري پيدا مي کنند درست است که يک سري باورها ، ارزش ها و هنجارها جهاني مي شود اما اينهادر قالب فرهنگ هاي محلي قرار مي گيرند و فرهنگ هاي محلي امکان عرضه جهاني پيدا مي کنند و معنا و مفهوم جديدي مي گيرند.
مباني برنامه ها و اهداف مولفه هاي آموزش جهاني درنظام آموزشي برمبناي زير استوارشده است :
1ـ تاکيد بر جامعيت آموزش وپرورش . آموزش وپرورش بايد تمامي زندگي آدمي را در برمي گيرد . درجهاني که فنآوري درآن شتابان تغيير مي کند ودانش به نحو روزافزون توليد مي شود ، آموزش وپرورش بايد بيش از مجموعه اي خاص از اطلاعات را تعليم دهد . آموزش وپرورش بايد به بسط وشکوفايي قابليت هاي آدمي بپردازد.
2ـ دسترسي فراگير به آموزش وپرورش بايد درهر مکان و زمان امکان پذير باشد ومربيان براي آموزش در درسترس باشند . بايد به يادگيري مداوم از طريق اينترنت و تلويزيون و کلاس درس دسترسي داشته باشد و آموزش وپرورش براي توسعه يادگيري مداوم با ساير موسسات درتعامل قرارگيرد.
3ـ تاکيد برتفکر نقاد – آموزش و پرورش بايد تاکيد خود را بر تفکر نقاد ، ارتباط و حل مسئله معطوف سازد وصرفاً به انتقال دانش ومعرفت بسنده نکند ، بلکه دانش آموزان را مهياي برخورد بامسائل جديد کند .


پاسخ دهید