چکيده :
پژوهش حاضر باهدف بررسي رابطه رضايتمندي زناشويي با رضايت شغلي وسلامت عمومي بين کارکنان بانک ملت صورت پذيرفت .
بدين منظور از بين پرسنل شاغل در بانک ملت تعداد 132 نفر(100نفر مردو32نفر زن)به روش نمونه گيري تصادفي طبقه اي انتخاب ومورد ارزيابي قرار گرفتند.ابزارهاي مورد استفاده در اين پژوهش پرسشنامه سلامت عمومي 28 سوالي GHQ-28وپرسشنامه رضايت زناشويي انريچ وپرسشنامه رضايت شغلي هرزبرگ بود.
روش تحقيق مورد استفاده در اين پزوهش ار نوع توصيفي _همبستگي بود. يافته هاي پژوهش حاضر نشان داد که بين رضايتمندي زناشويي با رضايت شغلي و سلامت عمومي رابطه معنا داري وجود دارد. همچنين يافته هاي ديگر بيانگر آن است که بين رضايتمندي زناشويي با رضايت شغلي رابطه معناداري وجود دارد و نيز نتايج مويد اين بود که بين سلامت عمومي با رضايت شغلي رابطه معناداري وجود دارد.
نتيجه مي گيريم سلامت عمومي رضايت زناشويي ورضايت شغلي در هم تاثير گذارند وبراي داشتن رضايت زناشويي مولفه هاي سلامت ورضايت شغلي نيز بايد در شرايط مساعدي باشند
طوري که اختلال رواني شانس برقراري روابط رضايت بخش را براي فرد کاهش ميدهد.
بنابراين مي توان گفت که شناخت هرچه بيشتررابطه كار و خانواده وسلامت روان مي تواند به بالا بردن سطح رضايت شغلي و زناشويي كمك كند و از مشخصات يک سازمان سالم آن
است که سلامت جسمي و رواني کارکنان به همان اندازه مورد توجه و علاقه مديريت سازمان قرار گيرد که توليد و بهره وري مورد نظر است هدايت و رهبري منابع انساني و بكارگيري به موقع توانايي ها و استعدادهاي افراد شاغل در نيل به اهداف سازماني براي مديران هر مجموعه از مسايل مهم مديريتي به حساب مي آيد.
کلمات کليدي:رضايت شغلي،رضايت زناشويي،سلامت روان
فصل يکم
کليات پژوهش
مقدمه
سازمان جهاني بهداشت خانواده را به عنوان عامل اجتماعي اوليه در افزايش سلامت و بهزيستي معرفي کرده است(کمپبل1،2008). پژوهش هاي مختلف نيز به اين امر اشاره کرده اند که ازدواج موفق موجب مي شود افراد شادتر، با نشاط تر وسالم تر زندگي کنند(دانلي2، 2010). از اين رو مطالعه رضايت زناشويي و ابعاد مختلف آن( از جمله روابط جنسي) به جهت تاثيري که بر بهداشت رواني افراد دارد، از اهميت زيادي برخوردار است(افخمي عقدا، يزدانيان پوده، کمالي زارچ، رستگار، فلاحتي، دهقان و حکيميان، 1392). به عبارتي وضعيت سلامت روان زوجين روي سازگاري زناشويي بر بسياري از ابعاد زندگي فردي و اجتماعي انسان ها تاثير گذار است. نتايج مطالعات مبين اين نکته است که افراد متاهلي که زندگي شان پايدار است و از زندگي زناشويي خود رضايت کافي دارند، کمتر دچار بيماري افسردگي و مشکلات روان شناختي مي شوند(ويت3،2011؛ دمو4، 2009).
از طرفي هرفردي به شغلش نوعي احساس رضايت دارد که زاييده عواملي نظير: شرايط کار، نظام سازماني شغل، روابط حاکم بر محيط کار و تاثير عوامل فرهنگي مي باشد لذا مي توان نتيجه گرفت که رضايت شغلي احساسي رواني است که از عوامل اجتماعي نيز متاثر مي باشد(شفيع آبادي،1386).
بررسي هاي مختلف در زمينه رضايت شغلي نشان مي دهد که متغيرهاي زيادي با رضايت شغلي مرتبط است که اين متغيرها در چهار گروه قابل طبقه بندي است:1-عوامل سازماني 2-عوامل محيطي3-ماهيت کار 4-عوامل فردي، همچنين عوامل موثر بر رضايت شغلي عبارتنداز: خاطر جمعي و آسايش در زندگي، شرايط مطلوب کار، احساس علاقه و وابستگي، رفتار از روي عدل و انصاف، احساس موفقيت در کار، تشخيص زحمات و خدمات انجام شده و قدرشناسي از کار، شرکت در تعيين خط مشي کار(حکيمي جوادي و نامداري،1388).
يکي از عوامل موثر بر رضايت شغلي خانواده مي باشد ودر واقع خانواده واحدي است که اجزاي آن با هم تغيير مي کنند و براي حفظ تعادل خود فعال مي شود. نقطه آغاز شکل گيري و رکن اصلي خانواده، زندگي مشترک زناشويي است که از ازدواج ناشي مي شود و از طرف ديگري رضايت شغلي با کارآيي و اثر بخشي و سلامت تن وروان بستگي دارد. رضايت شغلي بخش مهمي از رضايت زندگي محسوب مي شود(شفيع آبادي،1386).
رضايت زناشويي يکي از مهم ترين عوامل اثر گذار بر عملکرد خانواده مي باشد و از مهمترين شاخص هاي رضايت از زندگي است. همه زوجها به دنبال آن هستند که از زندگي زناشويي خود لذت برده و احساس رضايت داشته باشند. علاوه بر اينکه از آنجايي که کودک در خانواده به دنيا مي آيد کنش هاي متقابل در رابطه عاطفي ميان مادر و کودک به روابط اجتماعي کودک در آينده شکل داده و نحوه برخورد مادر با کودک در چگونگي اجتماعي شدن و کسب مهارت هاي اجتماعي فرزند تاثير بسزايي دارد که نهايتا رضايت شغلي و زندگي زناشويي را جهت مي دهد(عبداله زاده،1389).

نتايج مطالعات موسوي با عنوان مقايسه سويه هاي متفاوت رضايتمندي از زندگي زناشويي در زنان شاغل و غير شاغل، حاکي از آن است که رضايتمندي زناشويي زنان شاغل در چندين سويه از زنان خانه دار بهتر و عوامل تهديد کننده ازدواج در آنان از زنان خانه دار کمتر بوده و پيوند آنان با همسرشان نيرومندتر است(موسوي،1387).
بيان مسئله
کانون خانواده، واحد اصلي و زيربنايي جامعه است و بايستي منبع تامين احساس امنيت، آرامش و تامين نيازهاي عاطفي و هيجاني باشد تا اعضاي آن به رشد و شکوفايي مطلوب برسند. با پيشرفت دانش و فناوري، درگير شدن غير قابل اجتناب افراد جامعه در صحنه هاي مختلف رقابت، مشارکت فعال زنان در امور اقتصادي و عوامل مشابه، کانون پرجمعيت و کم توقع خانواده قديمي، تبديل به کانون کم جمعيت، پرتوقع و پراسترسي شده است(استبنيکي5، 2008) از طرفي موضوع سلامتي از بدو پيدايش بشر و در قرون واعصار متمادي مطرح بوده است اما هرگاه از آن سخني به ميان آمده عموماً بعد جسماني آن مدنظر قرار گرفته و كمتر به ساير ابعاد به خصوص بعد رواني آن توجه شده است (هاشمي، 1387). سلامت روان به معني اجراي موفقيت آميز عملكرد دروني است كه منجر به فعاليتهاي سازنده، برقراري ارتباط با ساير افراد جامعه، توانايي تطبيق با تغييرات، يادگيري و اعتماد به نفس مي?شود (احمدي و همكاران، 1386). لذا به نظر مي?رسد با توجه به پژوهش?هاي پيشين بين سلامت عمومي افراد و رضايت زناشويي رابطه وجود دارد. در پژوهش طباطبايي، پناهنده، حسين آبادي، روشني و عطاري (1392)،رابطه مثبت بين سلامت روان و رضايت زناشويي تاييد گرديد.
يکي از ابعاد مهم زندگي هر فرد شغل اوست که بر ديگر جنبه هاي زندگي اش تاثير مستقيم دارد .رضايت افراد از شغلشان نه تنها باعث موفقيت روز افزون در ان شغل ميشود بلکه تاثيرات مثبتي در روال عمومي زندگي انها خواهد گذاشت واز انجا که رشد واعتلاي هر جامعه بسته به افراد ان جامعه است نتايج مثبت رضايت افراد از شغلشان در نهايت منجر به پيشرفت واعتلاي جامعه انها خواهد شد(عابدي,1381)
فيشر وهانا رضايت شغلي را عاملي رواني قلمداد مي نمايند وان را نوعي سازگاري عاطفي با شغل وشرايط اشتغال مي انگارند.(شفيع ابادي,1382)
اسپکتور (2000) رضايت شغلي شاخصي است که ميزان علاقه مردم را به شغلشان نشان مي دهد (نعامي وزرگر,1387)
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد که خشنودي شغلي با شادکامي کلي، بهد اشت رواني و اميد زندگي طولاني‌تر ارتباط دارد. ويلنت، دريافت که کارکرد شغلي خوب با کارکرد الم در بسياري از زمينه‌هاي زندگي ارتباط دارد ( ساپينگتون، 1390).
آنچه حائز اهميت است تلفيق زندگي کاري و خانوادگي است. هر روز رابطه ميان رضايت شغلي و رضايت از زندگي خانوادگي از لحاظ روندهاي جمعيت‌شناسي مهمتر مي‌شود؛ براي مثال افزايش تعداد خانم‌ها در نيروي کار(به ويژه خانم‌هاي بچه‌دار)، افزايش درصد بچه‌هاي پيش دبستاني، افزايش تعداد زوج‌هايي که دو شغل دارند و مسن‌تر شدن جمعيت کشور، فشار وارد شده براي ايجاد تعادل اثربخش ميان مسائل زندگي کاري و خانوادگي را افزايش مي‌دهد. هنگامي که زندگي شغلي و کاري افراد با هم سازگار باشد آنان شادتر و راضي‌تر خواهند بود (رضائيان، 1380).
براي اين که شخص کارش را خوب انجام دهد، موفق شود و از کارش لذت ببرد بايد رضايت شغلي پيدا کند. پس بايد ديد در چه صورت رضايت شغلي به دست مي‌آيد. مردم علاوه بر احتياج‌هاي فيزيولوژيک، داراي يک عده نيازهاي اجتماعي نيز هستند که ارضاي آن‌ها گاهي به اندازه ارضاي احتياجات فيزيولوژيک اهميت دارد. سازگاري شغلي در صورتي ممکن خواهد بود که اين نيازهاي اجتماعي نيز ارضاء شوند و آن‌ها عبارتند از:
1- پول 2- امنيت شغلي3- شرايط مساعد کار 4- فرصت پيشرفت 5- روابط شخصي6- هماهنگي با استعداد شخص7- هماهنگي با رغبت8- مهارت 9- خستگي علاوه بر اين‌ها شرايط و خصايص محيطي کار و وسايل آن و نيز در فردي که آن کار را انجام مي‌دهد مؤثرند. مثلا روشنايي زياد يا ضعف نور باعث خستگي شخص مي‌شود. اتاق يا ساختمان کثيف نيز نفرت کارمند را برمي‌انگيزد و بازده کارش را کاهش مي‌دهد. سر و صدا نيز به خصوص براي کارهاي فکري مضرند و علاوه بر افزايش خستگي اثر بسيار نامطلوبي در فعاليت‌هاي ذهني و بازده آن‌ها مي‌گذارند (شعاري نژاد، 1370).
علاوه بر عوامل فوق، با توجه به پژوهش هاي پيشين عامل رضايت زناشويي و سلامت روان نيز مي تواند تاثير به سزايي بر رضايت شغلي کارکنان داشته باشد افخمي عقدا، يزدانيان پوده ، كمالي زارچ ، رستگار ، فلاحتي ، دهقان و حكيميان (1390) در پژوهش خود نشان دادند بعضي از ويژگي?هاي شخصيتي با رضايت شغلي و رضايت زناشويي رابطه دارند که توجه و دقت بيشتري در خصوص ويژگي هاي شخصيتي افراد براي استخدام مناسب را مي طلبد تا بتوان توأما رضايت شغلي و رضايت زناشويي را ارتقا بخشيد.مسئله اصلي اين پژوهش اين است که ايا بين رضامندي زناشويي با رضايت شغلي وسلامت عمومي بين کارکنان بانک ملت رابطه وجود دارد؟
اهميت و ضرورت انجام تحقيق
ترديدي نيست که رضايت شغلي افراد در سازمان ها اهميت زيادي دارد دست کم مديران لازم است به سه دليل به رضايت شغلي افراد و اعضاي سازمان اهميت بدهند: 1- مدارک بسياري در دست است که افراد ناراضي سازمان را ترک مي کنند و بيشتر استعفا مي دهد ، 2- کارکنان راضي از سلامت بهتري برخوردارند و بيشتر عمر مي کنند، 3- رضايت شغلي از کار پديده اي است که از مرز سازمان و شرکت فراتر مي رود و اثرات آن در زندگي خصوصي فرد و خارج از سازمان مشاهده مي شود. يکي از جنبه هاي رضايت شغلي که معمولا ناديده انگاشته مي شود، رابطه آن با سلامت کارکنان است(شفيع آبادي و خلج اسدي، 1389)، با توجه به اين كه از يك سو، يكي از محورهاي ارزيابي سلامت در جوامع مختلف، وضعيت بهداشت روان آن جامعه است كه نقش مهمي در تضمين پويايي و كارآمدي آن ايفا مي كند. (دادخواه، محمدزاده و مظفري، 1384). از طرفي با توجه به تاثير رضايت زناشويي بر سلامت روان افراد و توجه به اين موضوع که رابطه زناشويي و ازدواج، پيوند دو شخصيت است، بنابراين ضروري است که با ديدگاهي آسيب شناختي به علل درون فردي ناسازگاري ها و نارضايتي هاي زناشويي و عدم موفقيت در ازدواجها پرداخته شود و نقش عوامل شخصيتي در رضايت زناشويي مورد بررسي قرار گيرد. يکي از مهمترين عواملي که کارکرد موثر يک خانواده را تحت تاثير قرار مي دهد رضايت اعضاي خانواده به خصوص زن و شوهر از يکديگر است، هر يک از همسران با پيشينه تحولي و سبک شخصيتي و ترکيب عوامل زيست شناختي، محيطي و تجربي گوناگون به زندگي مشترک قدم مي گذارندو يافته هاي پژوهشي نشان مي دهد که عوامل و ابعاد شخصيتي بهتر از متغيرهاي تقويمي مانند سن، تحصيلات يا سابقه جدايي در گذشته کيفيت رابطه زناشويي را پيش بيني مي کند (بنتلر و نيوکمب6، 1978).
آن چه در ازدواج بيش از هر چيز مهم است، رضايت از ازدواج است. زوج هاي سازگار، زن و شوهرهايي هستند که با يکديگر توافق زيادي داشته اند و از نوع و سطح روابط خود کيفيت اوقات فراغت رضايت دارند و در زمينه وقت و مسائل مالي خود مديريت خوبي اعمال مي کنند. احساس خشنودي، رضايت و لذت توسط زن يا شوهر، زماني که همه جنبه هاي ازواج خود را در نظر مي گيرند رضايت زناشويي است( عامري، نوربالا و اژه اي، 1383)
به علاوه وجود نارضايتي در روابط بين همسران، به کاهش ميزان سلامت و بهداشت روان، کم شدن ميزان رضايت از زندگي، اشکال در روابط اجتماعي آنها مي انجامد که اين امر مي تواند وضعيت اشتغال زن يا مرد را نيز تحت تاثير خود قرار دهد.علاوه بر اين با توجه به اينکه کارمندان ادارات وبخصوص کارمندان بانکها قشري از جامعه وجمعيت فعال کشور هستند با توجه به استرس بالاي انها واز طرفي ارضاي نيازهاي رواني -اجتماعي و عاطفي در خانواده هاي انان وتاثير اين مسائل بر بهره وري انان واز طرفي ديگر توجه به اقشاري که در ان ادارات خدمات دريافت مي کنند مي تواند اثر بخش ومفيد واقع شودو نتايج ميتواند براي مديران ومسئولان مربوط به ادارات در استخدام کارمندان وهمچنين ايجاد شرايط رضايت براي کارمندان خود تاثير گذار باشد
لذا با توجه به اين که پژوهش هاي اندکي در زمينه ي رابطه بين رضايت زناشويي، سلامت روان و رضايت شغلي انجام شده و بسياري از پژوهش ها نتايج ضد و نقيضي را گزارش کرده اند لذا انجام اين پژوهش از اهميت بالايي برخوردار است.
اهداف پژوهش
هدف اصلي
هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي رابطه بين رضايتمندي زناشويي با رضايت شغلي و سلامت عمومي بين کارکنان بانک ملت است
اهداف? فرعي ????????????????????
1. تعيين رابطه رضايتمندي زناشويي با سلامت عمومي بين کارکنان بانک ملت
2. تعيين رابطه رضايتمندي زناشويي با رضايت شغلي بين کارکنان بانک ملت

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3. تعيين رابطه سلامت عمومي با رضايت شغلي بين کارکنان بانک ملت
فرضيه‏هاي تحقيق
فرضيه اصلي : بين رضايت زناشويي با رضايت شغلي و سلامت عمومي رابطه وجود دارد.
فرضيات فرعي:
1. بين رضايتمندي زناشويي با سلامت عمومي کارکنان بانک ملت رابطه وجود دارد.
2. بين رضايتمندي زناشويي با رضايت شغلي کارکنان بانک ملت رابطه وجود دارد.
3. بين سلامت عمومي با رضايت شغلي کارکنان بانک ملت رابطه وجود دارد.
تعاريف مفهومي و عملياتي
الف ) تعاريف مفهومي
سلامت روان7: سلامت روان بر اساس تعريف سازمان بهداشت جهاني عبارت است از رفاه کامل جسمي، رواني و اجتماعي نه تنها فقدان بيماري يا ناتواني.گزارش سازمان بهداشت جهاني,(2001)
فرهنگ روانپزشکي کمپل8 اين اصطلاح را احساس رضايت وبهبود رواني وتطابق کافي اجتماعي با موازين مورد قبول هر جامعه تعريف کرده است(پور افکاري،1373).
فرهنگ بزرگ لاروس9 سلامت روان را استعداد روان براي هماهنگ،خوشايند وموثر کردن براي موقعيتهاي دشوار ،انعطاف پذير بودن وبراي بازيابي تعادل خود “توانايي داشتن”تعريف کرده است.(گنجي 1376)
رضايت زناشويي10: عبارت است از انطباق بين انتظاراتي كه فرد از زندگي زناشويي دارد و آن را در زندگي?اش تجربه مي كند(استي، 1989).
رضايت شغلي11 : رضايت شغلي را مي توان با تاکيد بر نظريه هرزبرگ به دو عامل بهداشتي و انگيزشي تقسيم نمود. در عوامل انگيزشي به نوع و شرايط کار ، فرصت هايي براي ارتقاء و مواردي اشاره مي ف شود که به گونه اي مستقيم يا خودکار مربوط مي باشد در حاليکه عوامل بهداشتي به مزايا، تسهيلات رفاهي ، پرداخت و ديگر ابزارهايي براي ارضاي نيازهاي اوليه معطوف است.
ب) تعاريف عملياتي
سلامت روان: عبارت است از نمره هايي که فرد در آزمون هاي سلامت روان 28 سوالي گلدبرگ (1982) يا GHQ-28 کسب مي کند.
رضايت زناشويي: نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه رضايت زناشويي انريچ 12 بدست مي آورد.
رضايت شغلي : نمره اي است که فرد در پرسشنامه رضايت شغلي هرزبرگ 13به دست آورده است.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
الف) مباني نظري
رضايت مندي ازدواج 14
از تعاريف برونداد ناشي از مجموعه‌اي از عوامل نظير حل تعارض موفقيت‌آميز، يا موفقيت در فعاليت‌هاي مرتبط با شادكامي در فرآيند ازدواج را به عنوان تعريف رضامندي زناشويي عنوان مي‌كنند. رضايت زناشويي فرآيندي است كه در طول زندگي زوجين به وجود مي‌آيد؛ زيرا لازمة آن، انطباق سليقه‌ها، شناخت ويژگي‌هاي شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شكل‌گيري الگو‌هاي مراوده‌اي است( ازدواج در زمره ي تکاليف و سنت هايي است که از دير باز در جوامع بشري مورد توجه بوده است. زندگي متأهلي از جمله مقاطع چالش برانگيز و گاه تنش زاي دوران حيات هر فرد به حساب مي آيد. (ديويس15 ،1994) گذر از زندگي متأهلي را از مشکل ترين مراحل انتقال زندگي مي داند. با وجود آمار زياد طلاق تعجب آور نيست که دانشمندان علوم اجتماعي مشتاقانه در پي پاسخ به اين سوال هستند که “راز ماندگاري ازدواج ها چيست؟”. پژوهش ها تأکيد دارند درماندگي زناشويي و تعارض زناشويي مخرب، خطرسازترين عوامل در بيشتر اختلالات و آسيب هاي روانشناختي به حساب مي آيند(از جمله کوي16 و همکاران،1993، به نقل از عارفي و محسن زاده،1391).
اکثر زن و شوهرها در ابتداي زندگي مشترک، رضايت زناشويي متفاوتي را نشان مي دهند که رضايت زناشويي زنان از عوامل متعدد و به صورت متفاوت از مردان تأثير مي پذيرد و سبک هاي دلبستگي17 از جمله اين عوامل است (گاتمن، 1999؛ مارکمن و همکاران18، 1994، به نقل از امان الهي و همکاران، 1389). متون ديني مؤلفه‌هاي مؤثري را در‌اين زمينه ارايه مي‌دهند.
رضايت زناشويي
رضايت زناشويي عبارت است از احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن يا شوهر موقعي که همه جنبه هاي ازدواجشان را در نظر مي گيرند. بررسي عوامل موثر در رضايت زناشويي از اين جهت حائز اهميت است که رضايت فرد از زندگي زناشويي بخش مهمي از سلامت فردي محسوب مي گردد(سليمانيان، 1373). رضايت زناشويي يکي از مهم ترين عوامل اثر گذار بر عملکرد خانواده مي باشد. همه زوج ها به دنبال آن هستند که از زندگي زناشويي خود لذت ببرند و احساس رضايت کنند (رضا زاده، 1381).رضايت زناشويي به معناي داشتن احساس مطلوب از ازدواج است و يک تجربه شخصي در ازدواج است که تنها توسط خود فرد در پاسخ به ميزان لذت رابطه زناشويي قابل ارزيابي است. رضايت زناشويي به انتظارات افراد بستگي دارد، با توجه به اهميت کارکرد متعادل خانواده و جلوگيري از متلاشي شدن آن، شناخت عوامل مرتبط با رضايت زناشويي که پايه ي استحکام بخش زندگي خانوادگي است، ضروري به نظر مي رسد. بنابراين در صورت توجه به عوامل موثر بر رضايت زناشويي مي توان انتظار داشت که با افزايش سطح رضايتمندي زناشويي بسياري از مشکلات رواني، عاطفي و اجتماعي خانواده ها و در کل جامعه کاهش يابد
(کاپلان و سادوکس،2002)19.
همچنين رضايت زناشويي، انطباق بين انتظاراتي که فرد از زندگي زناشويي دارد و آنچه در زندگي خود تجربه مي کند(مادانس20، 1981). وينچ معتقد است رضايت زناشويي انطباق بين وضعيت موجود و وضعيت مورد انتظار است (وينچ21، 1974). برخي از صاحب نظران در تعريف رضايت زناشويي، آن را تابع مراحل چرخه زندگي مي دانند. راه هاي مختلفي براي تعريف رضايت زناشويي وجود دارد. و بهترين تعريف را هاکينز ارايه کرده است او رضايت زناشويي را احساس خشنودي، رضايت و لذت توسط زن و شوهر زماني که همه ي جنبه هاي ازدواج خود را در نظر مي گيرند تعريف مي کند. رضايت يک متغير نگرشي است، بنابراين، طبق تعريف مذکور رضايت زناشويي در واقع نگرش مثبت و لذت بخشي است که زن و شوهر از جنبه هاي مختلف روابط زناشويي خود دارند(اليس22 و همکاران، 1996؛ به نقل از بيرامي و همکاران، 1390). رضايت زناشويي23، ارزيابي کلي ذهني فرد از رابطه ي زناشويي و ميزان برآورده شدن نيازها، خواسته ها و آرزوهاي شخصي و زوجي در اين رابطه است (گلس24، 1995) مي تواند انعکاسي از ميزان شادي افراد از روابط زناشويي را به عنوان يک موقيت روانشناختي در نظر بگيرد که خود به خود به وجود نمي آيد، بلکه مستلزم تلاش هر دو زوج است. بويژه در سال هاي اوليه، رضايت زناشويي بسيار بي ثبات است و روابط در معرض بيشترين خطر قرار دارند(احمدي و همکاران، 2010). هرچند مطالعه ي رضايت زناشويي پيشينه ي طولاني و مستندي دارد، آمارهاي طلاق حاکي از آن است که دانش ما در مورد شيوه هاي رسيدن به رضايت زناشويي و حفظ آن در سطحي بسنده و اطمينان از موفقيت زناشويي، بسيار اندک است. به لحاظ تاريخي بيشتر پژوهش ها درباره رضايت زناشويي، روابط خطي ساده بين متغيرها رابررسي کرده اند. ازجمله بر رابطه ي بين تعاملات زناشويي و رضايت زناشويي (کردک25، 1995)، ويژگي هاي شخصيتي با رضايت زناشويي)لارسون و هولمن26، 1994) باورهاي ناکارآمد شخصي بارضايت زناشويي (کردک، 1997)، سبک هاي دلبستگي و رضايت زناشويي (کولينز27، 2008) تمرکز شده است. زوج هايي که به شيوه ي مصالحه تعارضات خويش راحل مي کنند، رضايت زناشويي بيشتري را گزارش کردند(آبراهام و براين28، 2000؛ به نقل از حسيني نسب و همکاران، 1388). پژوهش ها نشان مي دهد که سطوح بالاي رضايت جنسي با کيفيت و پايداري بيشتر روابط جنسي هم بسته است( اسپريچروکيت29،2004). همچنين هاسيبروک و فهر30(2002) در مطالعه ي تحليل عامل نشان دادند رضايت جنسي يک مؤلفه ي عمده ي مدل کيفيت رابطه ي زناشويي است. گاتمن31 (1999) و مارکمن32 و همکاران (1994) معتقدند که اکثر زن و شوهرها در ابتداي زندگي مشترک، رضايت زناشويي متفاوتي را نشان مي دهند. اين مسائل نشان مي دهد که رضايت زناشويي زنان از عوامل متعدد و به صورت متفاوت از مردان تأثير مي پذيرد و سبک هاي دلبستگي و عشق از جمله اين عوامل است(امان الهي و همکاران،1391).
عوامل موثر بر رضايتمندي زناشويي
يافته هاي پژوهشي، نشانگر آن است که عوامل متعددي در رضايتمندي زناشويي تاثير دارد از جمله: شخصيت (اسچنورمن- کروک33، 2001) تحصيلات و طبقه اجتماعي (جليلي، 1375، مرادي، 1386). عقايد مذهبي ( اعرافي، 1385، هاشمي، گلشن آبادي، 1386)، مسايل مالي، علاقه، توجه، حمايت و درک همسر، اشتغال زنان، تعداد فرزندان(ترک، 1385)، طول مدت ازدواج، صرف اوقات فراغت( هيوستون34 و همکاران، 1986)، روحيه همکاري ( گاتمن، 1994)، مسايل جنسي ( فرانکن، 1998؛ شاملو، 1381)، وابستگي شديد زوجين به خويشان و دوستان( ترمن35 به نقل از سليمانيان، 1373)، و بالاخره سبک هاي دلبستگي(بانز 36، 2004) و راهبردهاي حل تعارض در زوجين( گاتمن، 1994، 1998. به نقل از فروشاني و همکاران، 1388). تحقيقات ديگر نشان مي دهد که متغيرهاي متعدد مانند عشق، تعهد، ارتباط، اعتماد متقابل، صميميت، احترام، حمايت، وفاداري، علايق مشترک، در متقابل، نگران يکديگر بودن و توجه کردن، تبادل متقابل احساسات و افکار و تجربيات با رضايت زناشويي رابطه دارند (کاسلو و رابينسون37، 1996).
ارتباط موثر در رضايت زناشويي
ارتباط موثر38 نقش برجسته اي در رضايت زناشويي دارد و مي تواند نقش مهمي در ايجاد احساس امنيت براي زوجين داشته باشد (استانلي39 و همکاران، 2002). بيان عواطف40 عاملي اساسي در تمايز زوج هاي راضي از ناراضي است، چون نقش مهمي در رشد صميميت رابطه دارد. ابراز متقابل عواطف در زوجين احساس حمايت شدن را ايجاد نموده و خودآشکارسازي41 بيشتر در رابطه را در پي دارد (ساندرسون و ايوانس42 2001؛ به نقل از بشارت و گنجي،1391). پژوش ها قويأ از اين ايده حمايت مي کنند که افراد متأهل در مقايسه با مطلقه ها، جدا شده ها، بيوه ها، و ازدواج نکرده ها سلامت روان شناختي بيشتر و فشار رواني 43 کمتري را تجربه مي کنند (دمو و اکوک44،1996؛شنبورن45،2004). درايران تأثير برنام? غني سازي ارتباط، در افزايش رضايت زناشويي(نظري، 2004) و سازگاري زناشويي(طاهري، 2010) وکيفيت روابط زناشويي زوج ها(عيسي نژاد و همکاران، 2010)تائيد شده است.
با وجود آمار زياد طلاق تعجب آور نيست که دانشمندان علوم اجتماعي مشتاقانه در پي پاسخ به اين سوال هستند که “راز ماندگاري ازدواج ها چيست؟”. پژوهش ها تأکيد دارند درماندگي زناشويي و تعارض زناشويي مخرب، خطرسازترين عوامل در بيشتر اختلالات و آسيب هاي روانشناختي به حساب مي آيند(از جمله کوي و همکاران،1993)، و مولفه هاي موفقيت زناشويي با عمر طولاني و سلامت بيشتر هم بسته هستند(ليلارد و پانسين46، 1996؛ موري47،2000؛ به نقل از عارفي و محسن زاده،1391).
بخش گسترده اي از پژوهش ها به نقش ارتباط موثر به عنوان مولفه اي محوري در رضايت زناشويي پرداخته اند(از جمله کارر48 و گاتمن،1999؛ نولر،1988؛ راجي و برادبور49،1999). پژوهش گران ديگري پيشنهاد کرده اند رضايت از رابطه جنسي نيز نقش حياتي در ايجاد و حفظ يک ازدواج شاد دارد (آپت50 و ديگران، 1996؛ يانگ51 و همکاران، 2000؛ دونلي52، 1994). با اين وجود، معدود پژوهش هايي به ارتبا ط اين سازه ها با همديگر و ماهيت تأثير و تأثر آنها در پيش بيني رضايت زناشويي پرداخته اند.
تعارض در رابطه زناشويي53
زماني که تعارض به ميزان زيادي در زندگي زناشويي بروز نمايد و زوجين نتوانند به نحو موثر با آن کنار بيايند، پيامدهاي منفي زيادي براي سلامت رواني و جسمي زن و شوهر و فرزندان به بار خواهد آمد که جنبه هاي مفيد زناشويي را تحت الشعاع قرار مي دهد. وقوع تعارض زناشويي حتي در ازدواج هاي موفق، امري عادي تلقي مي شود و يک رابطه صميمانه لزوما مترادف يک درگيري عاطفي و رفتاري با خوشي نيست، بلکه اغلب از طريق حل موفقيت آميز تعارض زناشويي به گونه اي حاصل مي شود که رضايت طرفين را د ر بر داشته باشد.با توجه يه اهميت استحکام و بقاء کانون خانواده و سلامت و بهزيستي افراد جامعه بررسي مسائل و مشکلاتي که منجر به فروپاشي خانواده و روابط زناشويي مي شود ضروري به نظر مي رسد(رسولي، 1380).
اختلاف و دلزدگي در رابطه زناشويي
(برنشتاين54 و برنشتاين، 1989) نشان داده اند که بسياري از همسران در برقراري و حفظ روابط دوستانه و صميمي با يکديگر دچار مشکل اند چون انتظار دارند تااز ازدواج به گونه اي کلي و از همسران به گونه اي اختصاصي،منافعي به دست آورند.به بيان ديگر، انتظارهاي آنان از روابط زناشويي بيشتر،گسترده تر و در بسياري موارد غيرمنطقي تر شده اند و حتي توانسته اند زمينه دلزدگي از زندگي زناشويي را فراهم آورند. بسياري از تعارضات و مشکلات با منشا روانشناختي را نتيجه طرز تفکر غيرمنطقي و غير عقلاني ميداند.(موسوي،1383). براساس نظريه عقلاني -عاطفي رفتاري اليس داشتن رشته اي از تفکرات و باورهاي غيرمنطقي ميتواند منجر به اختلال در رابطه زناشويي گردد(مهدويان،1376).در واقع تفکرات غيرمنطقي همان انديشه هاي باطل و وهمي و خيالي هستند که منجر به بروز اختلافات رفتاري و اختلافات زناشويي ميشوند(شفيع آبادي وناصري،1368).
بسياري از همسران زندگي مشترک خود را با عشق آغاز ميکنند و در اين زمان هرگز به اين موضوع فکر نميکنند که روزي ممکن است شعله عشق آنا به خاموشي گرايد.اليس عنوان ميکند زوج هايي که به تازگي ازدواج کرده اند کمتر به اين فکر ميکنند که ممکن است زماني عشق افسانه اي آنها کم رنگ شود واين درست زماني است که دلزدگي آغاز شده است.(اديب راد و اديب راد،1384). دلزدگي يک حالت تجربه شده خستگي جسمي،عاطفي و رواني است (شاداب،1381) که در نتيجه اختلاف زياد بين انتظارات و واقعيت ناشي ميشود(نويدي،1384).دلزدگي زناشويي به علت مجموعه اي از توقعات غيرواقع گرايانه و تفکرات غيرمنطقي و فراز و نشيب هاي زندگي بروز ميکند. برخلاف عقيده اغلب رويکردهاي باليني که در زوج درماني استفاده ميشود،دلزدگي زوج ها به علت وجود اشکال در يک يا هردو نفر نيست.دلزدگي از عشق يک روند تدريجي است و به ندرت به طور ناگهاني بروز ميکند. در واقع صميميت و عشق به تدريج رنگ مي بازد و به همراه آن خستگي عمومي عارض ميشود که در شديدترين نوع آن دلزدگي با فروپاشي رابطه برابر است(برنشتاين،ترجمه زنده جاني،1380). برخي از پژوهشگران بر اين باورند که مشکلات زناشويي در سبک هاي دلبستگي زوج ها ريشه دارند. کوباک، راکسچل55 و هازن(1994) پيشنهاد کردند که نشانه هاي آشفتگي زناشويي نشانه اي از دلبستگي ناايمن است. نارضايتي همسران اغلب از ترس هاي برخاسته از سبک دلبستگي آن ها نشات مي گيرد( ترس از رها شدن يا نبود صميميت). همچنين پيروان زوج درماني هيجان مدار بر اين باورند که مشکلات زوج هاي آشفته در سبک هاي دلبستگي آن ها ريشه دارند که بايد براي ايجاد پيوند عاطفي امن ميان زوج ها دوباره بررسي، پردازش و تغيير يابند) به نقل از خسروي و همکاران، 1390).
رضايت از رابطه جنسي56
يکي از مولفه هاي مهمي که در بافت زناشويي، ارتباط و سازگاري زناشويي را متأثر مي کند رضايت رابطه جنسي است. لومن57 و ديگران(1994) مطالعه اي را با عنوان “رابطه جنسي در آمريکا” انجام دادند و دريافتند رضايت جنسي و بهزيستي به طور جدا نشدني به هم مرتبط هستند. کريستوفر و اسپريچر58(2000) اظهار مي کنند گرچه دانش ما در مورد روابط جنسي زناشويي پيش از گذشته است ولي در اين مورد که روابط جنسي چگونه بر زندگي زناشويي اثر مي گذارد و در مورد ماهيت تأثير و تآثر آن با ديگر پديده هاي زناشويي ديدگاه محدودي داريم. طبق نظر گورمن مشکلات زناشويي که در پيوستار سازگاري زناشويي، پس و پيش مي روند، به عنوان انعکاسي از عناصر تعاملي تجربه انساني به حساب مي آيند. بنابراين هم چنان که جانسون، آمولوزا و بوت اظهار کرده اند کيفيت رابطه زناشويي خاصيت دو نفري دارد و چيزي نيست که اشخاص بتوانند آن را از يک ازدواج به ازدواج ديگر منتقل کنند(هنريک59، 1996).
رضايت از زندگي و رابطه زناشويي
رضايت يک فرد از زندگي زناشويي به منزله رضايت وي از خانواده محسوب مي شود و رضايت رضايت از خانواده به مفهوم رضايت از زندگي بوده و در نتيجه تسهيل در امر رشد و تعالي و پيشرفت مادي و معنوي جامعه خواهد شد(عدالتي و ردزوان60، 2010). همچنين با ارتقاء سطح رضامندي زناشويي و رضايت از زندگي، افراد جامعه با آرامش خاطر بيشتر به رشد و تعالي و خدمات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خواهند پرداخت و خانواده ها نيز از اين پيشرفت سود خواهند برد(ثنايي،علاقبند و هومن، 1379).
دربسياري از فرهنگ ها به روابط زناشويي به منزله منبع اوليه حمايت و عاطفه نگريسته ميشود(لاوينگر و هيستون61،1990) و از همسران انتظار ميرود تا يک رابطه انحصاري،صداقت،علاقه،عاطفه و نيز صميميت و حمايت از خود نشان ميدهند.تقريبا تمامي زوج ها در ابتداي زندگي زناشويي و سطح بالايي از رضايت را گزارش ميکنند(مارکمن و هالوگ 62،1993).اما اين رضايت در خلال زمان کاهش مي يابد. خشنودي، رضايت و خوشبختي زندگي نياز به تلاش زوجين دارد، علاوه بر اين، عواملي بر زندگي زوجين تأثير گذاشته و موجب بروز ناسازگاري در زندگي مي شود. عواملي همچون کيفيت ارتباط قبل از ازدواج، چگونگي ازدواج، شيوه ارتباطي زوجين، نوع شخصيت زوجين، و برخورد با مشکلات زناشويي برخي از اين عوامل شناخته شده است(نقل از احمدي،1383).
در واقع ارتباط با همسر جنبه مرکزي زندگي عاطفي و اجتماعي يک فرد است و نارضايتي زناشويي مي تواند به توانايي زن و شوهر براي برقراري روابط رضايتمندانه با بچه ها و ساير اشخاص خارج از خانواده آسيب برساند(مظاهري، 1379). تنوع در جهت گيري دلبستگي بزرگسالي، به الگوهاي اختلاف و فشار رواني در روابط عاشقانه، رضايت و توازن عاشقانه و همچنين دوره زماني روابط عاشقانه مرتبط است. به طور کلي افراد با سبک دلبستگي ناايمن، تعارض بيشتر، رضايت کمتر، ثبات کمتر و دوره هاي کوتاه تري در روابط عاشقانه خود تجربه مي کنند(افخم ابراهيمي،1387)، همچنين نتايج نشان مي دهد که مردان سازگاري زناشويي بالاتري نسبت به زنان دارند (ازمنا و اتيکب63 ،2010؛ به نقل از خوشخرام و گلزاري، 1390).
تمايلات جنسي انسان
تمايلات جنسي انسان: کانون توجه، علاقه و تحليل دائمي براي نوع بشر بوده است. توصيف هاي رفتار جنسي از زمان نقاشي هاي روي ديوار غارها در پيش از تاريخ، نقاشي هاي آناتوميک داوينچي رابطه جنسي تا سايت هاي زشت نگاري امروزي قابل وصول در اينترنت وجود داشته است. تمايلات جنسي با تشريح، فيزيولوژي، فرهنگي که شخص در آن زندگي مي کند، روابط با ديگران و تجارب رشدي سراسر چرخه زندگي تعيين مي شود. اين اصطلاح شامل درک مذکر يا مونث بودن، افکار و تخيلات و نيز رفتارهاي خصوصي شخص است. براي فرد بهنجار معمول، جذبه جنسي نسبت به فردي ديگر و هيجان عشقي که متعاقب آن مي آيد عميقأ با احساس شادي دروني همراه است. رفتار جنسي بهنجار که برا ي خود شخص و طرف مقابل لذت بخش است، شامل تحريک اعضاء جنسي اوليه از جمله رابطه جنسي است؛ اين رفتار يا احساسهاي نا متناسب با گناه واضطراب همراه نبوده و در عين حال جنبه جبري هم ندارد (کاپلان و سادوکس، 2002). فرويد64، چنين فرض مي کرد که سلامت رواني را مي توان با توانايي شخص براي کارکرد خوب در دو زمينه کار و محبت تعيين کرد. وقتي کسي با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، مي توان گفت که بر قراري روابط صميمانه را با ديگران دارد. وقتي هم درگير رابطه اي صميمانه است،فعالانه براي رشد شادي معشوق مي کوشد. عشق پخته به غير همجنس با صميميت مشخص است، که از صفات ويژه روابط بين مرد و زن است. کيفيت صميميت در روابط جنسي پخته چيزي است که رولو مي65، آن را دريافت فعالانه خوانده است، که در آن شخص در عين حال که عشق مي ورزد، اجازه مي دهد که به او عشق بورزند، “مي66” ارزشهاي عشق جنسي را به گسترش خويشتن شناسي، تجربه شفقت و مهرباني، افزايش غرور و اظهار وجود، و گاهي در لحظه هاي ارگاسم، حتي از دست دادن احساس جدا بودن از معشوق تشبيه کرده است. در چنين موقعيتي است که سکس و عشق متقابلأ همديگر را تقويت مي کنند و به صورتي سالم در هم مي آميزند. بعضي از مردم تعارض هايي دارند که آنها را در آميختن تکانه هاي لطيف و هيجاني باز مي دارد. اين امر مي تواند مانع ابراز تمايلات جنسي در روابط تداخل در احساس نزديکي با کسي ديگر شده و احساس کفايت و احترام به نفس او را کاهش مي دهد. اگر اين مسائل شديد باشند ممکن است از ايجاد روابط صميمانه يا احساس تعهد به آن ممانعت کند(کاپلان وسادوک،2002).
صميميت جنسي67


دیدگاهتان را بنویسید