بند دوم-زير بناي نظريه و مبناي نظريه پيشگيري اجتماعي يا رشد مدار
بند سوم-شيوه هاي پيشگيري رشد مدار
1-پيشگيري عمومي
2-پيشگيري خاص
گفتار سوم-تدابير حمايتي جامعه مدني
گفتار چهارم-خدمات مشاوره اي رايگان دولتي
فصل دوم- پيشگيري در پرتو فرهنگ، مذهب و معنويت
مبحث اول-پيشگيري از همسر آزاري در پرتو فرهنگ
گفتار اول-توصيه هاي فرهنگي در پيشگيري از همسر آزاري
گفتار دوم-نقش زن در فرهنگ هاي تماميت خواه
گفتار سوم-نقش زن در فرهنگ هاي ليبرال يا آزاد منش
گفتار چهارم-فرهنگ به عنوان عنصر سازنده اخلاق
گفتار پنجم-اخلاق به عنوان عامل پيشگيرانه اجتماعي
مبحث دوم- پيشگيري در پرتو مذهب و عوامل معنوي
گفتار اول-ترکيب مذهب و معنويت
بند اول-پيشگيري از همسر آزاري طريق آموزشهاي جمعي
بند دوم-پيشگيري از همسرآزاري طريق آموزشهاي فردي
گفتار دوم-بررسي پيشگيري ازهمسر آزاري در اسلام
بند اول-اثر وعظي
بند دوم-کارکرد پيشگيرانه اصول دين
بند سوم-خداباوري و تاثير آن بر عملکرد انسان
بند چهارم-نقش پيشگيرانه توحيد
بند پنجم-توسعه روش هاي پيشگيري اجتماعي در اسلام
نتيجه گيري و پيشنهادات
چکيده:
مطالعه جرم شناسي تاثير مسائل فرهنگي، مذهبي و معنوي در پيشگيري از همسرآزاري، موضوع است که در اين پايان نامه مورد بررسي قرار گرفته است. نگارنده پس از طرح کلياتي راجع به جرم شناسي و مسائل زنان و رابطه آن با جنسيت به ارتباط مفهومي آن با فرهنگ، مذهب و معنويت پرداخته است. از اين منظر بايد گفت نمي توان به فرهنگ به عنوان يک عامل مستقل اصالت داد؛ گرچه در برخي ديدگاه ها نقش برجسته اي براي انجام جرايم زنان يا بزه ديدگي آنها در اين خصوص قائل شده اند. در خصوص مذهب و معنويت اين دو عامل با وجود ارتباط با پيشگيري رشد مدار مي توانند عامل دروني بازدارنده براي پيشگيري از بزهکاري و بزه ديدگي محسوب شوند. به عنوان نتيجه مي توان گفت تاثير عامل رواني و رشد مدار تاثير بيشتري از پيشگيري هاي محيطي و وضعي دارند.
واژگان کليدي:
بزه، زنان، پيشگيري، مذهب، معنويت، فرهنگ
مقدمه
1-بيان مسئله
با تشکيل هر اجتماع از آغاز تاريخ تا به امروز خواه ناخواه انسان را با پديده هاي اجتماعي کهنه و نو روبرو مي سازد. در اين ميان برخي از آنچه بدان “پديده مجرمانه” گفته مي‌شود از اهميت زيادي برخوردار است و اين اهميت خود يا به دليل شيوع و رواج آن و يا به دليل تاثير منفي آن بر زندگي بشر بوده است. پديده‌هايي مانند جرم يا بزه، طلاق همسرآزاري و… همه و همه آدمي را به تفکر و چاره‌انديشي براي برخورد با آن رهنمون ساخته است. انسان در فراز و نشيب هاي تاريخ هميشه از دردها و آسيب هاي اجتماعي بسياري رنج برده و همواره در جستجوي يافتن علل و انگيزه هاي آن بوده است تا راه ها و شيوه هايي را براي پيشگيري و درمان بيابد.
در واقع درگيري وي در طول تاريخ با پديده هاي اجتماعي است که در کوچکترين وجه اين معضلات در خانواده ظهور و بروز مي‌يابد. خانواده را مي توان از نظرگاه مکاتب مختلف تعريف و تبيين کرد. اين واحد کوچک اجتماعي مي تواند در تنظيم و تعيين بسياري از نيازها و رفتارهاي فرد موثر واقع شود و در راستاي تثبيت جايگاه اجتماعي و منزلت افراد و تامين نيازهاي روحي و جسمي حرکت نمايد. کارکردهاي خانواده در طول تاريخ دستخوش تغيير فراوان بوده و تغيير شکل و ساختار آن از صورت گسترده1 به هسته اي2 سبب بروز تغييراتي در وظايف اعضاي آن و روابط خانوادگي شده است.3 اما نکته مهم آن است که هيچ جامعه اي چنانچه از خانواده هاي سالم برخوردار نباشد نمي تواند ادعاي سلامت کند، و هيچ يک از آسيب هاي اجتماعي از جمله همسر آزاري نمي تواند بي تاثير از نظام خانواده پديد آمده باشد.
همسرآزاري به عنوان يک مسئله اجتماعي مي تواند زمينه بروز بسياري از مسائل و پيامدهاي متفاوت و بعضا زمينه بروز بسياري از آسيب هاي اجتماعي ديگر در سطوح فردي و سطوح اجتماعي فراهم آورد. از يک سو اين آثار و پيامدها مي تواند عوارضي را براي زنان و مردان به خصوص زنان و از سوي ديگر براي فرزندان به همراه داشته باشد.
آثار و عوارضي که خشونت و همسر‌آزاري براي فرزندان و خانواده به همراه دارد از آن جهت قابل اهميت مي باشد که مي تواند زمينه بروز بسياري از اختلالات رفتاري و روحي و رواني در آنان باشد و زندگي فردي و اجتماعي آتي آنان را به مخاطره اندازد. بروز افسردگي در کودکان و نوجوانان، اضطراب، پرخاشگري و عصيان در نوجوانان، حسادت، سوء ظن و بدبيني نسبت به ديگران، فرار از منزل، ترک تحصيل و افت تحصيلي، بزهکاري و کجروي هاي اجتماعي (قتل، دزدي، فحشا و …) ازدواج زودرس به ويژه براي دختران، ضعف اعتماد به نفس، اختلال هويت، اعتياد، فقر، ضعف سلامت جسمي و رواني (بي خوابي، سوء تغذيه، بي اشتهايي و يا پرخوري عصبي و …) احساس درماندگي و سرخوردگي، تجربه عقده حقارت ناشي از عدم دسترسي به محيط گرم و عاطفي خانوادگي در مقايسه با ديگران و دروني سازي عقده هاي منفي و ضد اجتماعي، انزواي اجتماعي، گرايش به انواع انحرافات اجتماعي به جهت ضعف کنترل رفتاري و اخلاقي توسط والدين، اجتماع ستيزي و ديگرآزاري و بروز انواع خشونت‌هاي اجتماعي وجرايم منافي عفت وساير آسيب هاي اجتماعي چون سرقت قتل خودکشي….که زمينه بروز از هم گسستگي را فراهم خواهد آورد.
2-سوالات تحقيق
1-مسائل فرهنگي، مذهبي و معنوي در پيشگيري از همسر آزاري نقشي دارند؟
2- شيوه هاي پيشگيري در هر يک به تفکيک کدامند؟
3-فرضيه هاي تحقيق
1-به نظر مي رسد فرهنگ و مذهب به عنوان دو نيروي مهم سازنده حقوق مي توانند در پيشگيري از بزه و همسر آزاري نيز موثر واقع شوند.
2-بر اساس پيشگيري رشد مدار و جامعه مدار مي توان از آموزه هاي مذهب و فرهنگ يک جامعه در پيشگيري از همسر آزاري استفاده کرد.
4-ضرورت و اهداف تحقيق
دليل قانع کننده‌اي که محقق براي پرداختن به پژوهش ابراز مي دارد ضرورت تحقيق را نمايان ميسازد. در صورتي کار محقق در خور تحسين خواهد بود که يک توجيه عقلاني براي صرف وقت و هزينه ارائه کرده باشد. هر اندازه موضوع تحقيق جديدتر باشد و گذشتگان کمتر پيرامون آن قلم زده باشند ضرورت تحقيق قوي تر نمايان ميشود. دليل قانع کننده اي که نگارنده از انجام تحقيق حاضر داشته آن است که تا به حال درخصوص اين موضوع به صورت مستقيم هيچ کار پژوهشي انجام نگرفته است. اولين نياز ضروري براي تحقيق ضرورت از حيث مفهومي است. از اين جهت در خصوص شهادت و تعارض آن با سند بايد به تحليل موضوع پرداخت.
در واقع تعيين دقيق مصاديق مفهومي نظير همسرآزاري که حتي از جانب انديشمندان مطرح ميگردد به صورت دقيق و صريح مشخص نيست. ضرورت هاي ديگر از حيث سياست هاي تقنيني است. از حيث تقنيني ضعف قانونگذاري و از حيث قضايي عدم توجه دقيق قضات و سياست هاي کلان قوه قضاييه به مفهوم مد نظر آنها با هم چالش هاي زيادي را در سالهاي اخير شهروندان و رابطه بين اين دو ايجاد کرده است.
به نظر مي رسد يکي از مهمترين مولفه هايي که بر پديده بزهکاري در جوامع امروزي موثر اند بحث همسرآزاري مي‌باشد. در اين مجال آنچه انجام اين پژوهش را ضروري مي سازد اهميت اين پديده اجتماعي و ارتباط آن با مقوله هاي مانند مذهب و معنويت است. در واقع وضعيتي که جامعه مبتلابه آن است و بر زندگي قشر زيادي از مردم اين تاثير و تاثر اجتماعي وجود دارد و کمتر بدان توجه شده؛ از اين رو انجام اين پژوهش ضروري به نظر مي رسد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

5-پيشينه تحقيق
مطالعه جرم شناختي تاثير مسائل فرهنگي، مذهبي و معنوي در پيشگيري از همسر آزاري موضوعي است که در اين پايان نامه مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. به لحاظ سابقه پژوهشي به نظر مي رسد بسياري از حقوق دانان و انديشمندان علم جامعه شناسي به بررسي موضوع در حيطه کار خود پرداخته اند و از اين نمونه مي توان به موارد زير اشاره کرد؛
براي مثال خانم رستمي تبريزي در مقاله رويکرد جنسيتي به جرم شناسي،4 به تحليل موضوع تنها از نظرگاه فمنيسم اشاره کرده اند و ديگر جنبه هاي موضوع مغفول مانده است. همچنين آقايان سليمي و داوري در کتاب جامعه شناسي کجروي،5 به طرح کلي مسائل زنان از منظر بزه ديده شناسي پرداخته اند. خانم شهربانو قهاري در کتاب همسر آزاري، مسائل را از حيث رويه اي مد نظر قرار داده و بيشتر به بحث در مورد واقعيت هاي اجتماعي مرتبط با موضوع اشاره کرده اند.6 همچنين آقاي منوچهر محسني در کتاب جامعه شناسي انحرافات، به بحث همسر آزاري در حد کاملا مختصر از حيث جامعه شناسي اشاره کرده اند.
با توجه به موضوع مطرح شده به نظر مي رسد حساسيت هايي نيز در طرح اين موضوع از سوي برخي وجود داشته است و کمتر جرم شناسان به بحث در اين حوزه پرداخته اند. از اين رو به نظر مي رسد موضوع به خصوص با اين گونه قيدها فاقد سابقه پژوهشي باشد. پس در کل اين جنبه هايي که بدان اشاره شد کمتر مد نظر قرار گرفته و پژوهش حاضر درصدد است تا بدين جنبه ها به طور جامع اشاره کند.
6-روش تحقيق
روش تحقيق به صورت توصيفي و تحليلي مي باشد. در اين روش با استفاده از منابع موجود به شرح و نقد پديده هاي مورد بررسي مي پردازيم. بنابراين از حيث ماهيت روش تحقيق توصيفي تحليلي است برخي از مفاهيم در ابتداي هر تحقيق نياز به توصيف و باز شناساندن به خواننده را دارند. ممکن است هر خواننده نسبتا حرفه اي آشنايي نسبي با موضوع داشته باشد اما توصيف جامع مفاهيم لازم است در اين پايان نامه برخي از مفاهيم نياز به توصيف دارند. براي مثال همسر آزاري و مفاهيم راجع به آن به گونه کاملا توصيفي شناسايي ميشوند. اما هنگامي که از ارتباط بين اين مفاهيم در حوزه هاي مختلف بحث مي شود و مقوله اصلي که شناسايي و توصيف همسر آزاري و بررسي اثرات فرهنگي، معنوي و مذهبي بر آن مي باشد نياز به تحليل خواهيم داشت. اما روش گردآوري اطلاعات تحقيق به صورت کتابخانه اي است. در روش کتابخانه اي با رجوع به منابع معتبر اعم از کتاب، مقاله، پايان نامه و سايت‌هاي معتبر اينترنتي به منابع دسترسي پيدا خواهيم کرد. شيوه تحليل و ارزيابي منابع نيز به صورت استقرايي خواهد بود يعني با طرح جزييات موضوع در هر مورد به نتيجه نهايي خواهيم رسيد. نوع تحقيق هم به صورت توصيفي و هم به شکل توسعه اي است. به ناچار نگارنده در ابتدا بايد به توصيف برخي از مفاهيم و واژه ها در حيطه همسر آزاري بپردازد.
1-7-ساختار تحقيق
تحقيق پيش رو از سه بخش تشکيل شده است. در بخش اول کليات و مفاهيم موضوع مورد بررسي قرار مي گيرند. در بخش دوم پيشگيري از همسر آزاري در پرتو فرهنگ، مذهب و معنويت به بحث گذاشته مي شود و در نهايت به نتيجه گيري و پيشنهادات راجع به موضوع پرداخته مي شود.

بخش اول-کليات و مفاهيم
در اين بخش از پايان نامه به شرح کليات و مفاهيمي که راجع به زنان و جرم شناسي و خشونت عليه آنها مطرح شده اشاره خواهيم کرد.
فصل اول- کليات و مفاهيم راجع به جرم شناسي و زنان
در اين فصل از پايان نامه مفاهيم کلي راجع به جرم شناسي زنان از جمله انواع و گونه هاي جرم شناسي زنان، سير تاريخي تحول جرم شناسي زنان و تاثيراتي که از مسائل اجتماعي گرفته اند مورد بررسي قرار مي گيرد. در ابتدا به بحث راجع به سياست جنايي افتراقي در حوزه جرم شناسي فمنيستي خواهيم پرداخت.
مبحث اول-جرم شناسي فمنيستي و سياست جنايي افتراقي
جرم شناسي فمنيستي نحله اي از جرم شناسي است که تمرکز خود را بر مسئله زنان و خشونت هايي که از سوي جامعه و نظام عدالت کيفري در اين حوزه اعمال مي شود گذاشته است. در ذيل به شرح اين گونه از جرم شناسي و تحولات آن اشاره مي شود.
گفتار اول-جرم شناسي فمنيستي
فمنيسم 7نهضت طرفداري از حقوق اجتماعي و سياسي زنان است.8 اين واژه را اوبرتين اوکلر9 بنيانگذار نخستين انجمن حق راي زنان در دهه 1880 در کشور فرانسه وضع نمود و در نخستين سالهاي سده بيستم به انگلستان و ايالات متحده راه يافت و پس از دهه 1960 و برآمدن موج دوم فمنيسم استفاده از آن براي کساني که حامي بهبود وضع زنان در جامعه بودند متداول تر شد.10در فارسي براي فمنيسم معادل هايي مانند “زن آزادي خواهي”،”جنبش اصالت حقوق زنان”،”جنبش طرفداري از حقوق زنان”و… را آورده اند.اگر چه از فمنيسم تعاريف مختلفي ارائه شده اما همه اين تعريف ها بر اين که فمنيسم مجموعه اي است از باورها،ارزش ها و طرز تلقي هاي متمرکز بر ارزش والاي زن به عنوان انسان توافق دارند.11
” خاستگاه اصلي و فلسفه زير بنايي جنبش فمنيسم،کوشش براي برقراري حقوق مساوي براي زنان نسبت به مردان و نيز آزادي بيشتر و رهايي از قيود به اصطلاح ساخته مردان است. هدف اصلي جرم شناسي فمنيسم نيز به تبع اين جنبش و نيز در واکنش به فراموشي تاريخي زنان چه به عنوان بزه کار و چه به عنوان بزه ديده در مطالعات جرم و نظام عدالت کيفري توسط جرم‌شناسي رايج و پوزيويتسيم و نيز در تصويب قوانين و عمل به آنهاست.”12 فمنيسم راديکال13 فمنيسم مارکسيستي14 فمنيسم سوسياليستي15 فمنيسم فرهنگي16 فمنيسم ليبرال (آزادي خواه)17و در حاشيه آن فمنيست هاي پست مدرن18، فمنيسم سياه19، فمينسم نژادي انتقادي20، فمنيست هاي فمنسيم همجنس گرا21 و فمنيسم جهان سوم و غيره و غيره 22انواع مدلهاي مطرح شده اين جنبش هستند. فمنيستها،اغلب از افکار کليشه اي و تئوريهاي منسوخ پايان يافته ناخشنودند.
گفتار دوم-فمنيسم و سياست جنايي افتراقي
فمنيست ها از جهت نوع و نرخ بزه کاري ،بزه ديده گي،نحوه رسيدگي کيفري و کنترل اجتماعي قائل به سياستي جدا از سياستي هستند که در مورد مردان اعمال مي شود.آنان در اين مورد که آيا يافته هاي جرم شناسي نسبت به زنان بزه کار و بزه ديده قابل اعمال است به ديده شک و ترديد مي نگرند.آمار جنايي در مجموع بيانگر اين است که اولا زنان در مقايسه با مردان کمتر مرتکب جرم مي شوند و ثانيا به همان ميزان جرم نيز از خشونت کمتري برخوردار است.ثالثا جرايم ارتکابي زنان غالبا در زمره جرايمي است که مردان يا قادر به ارتکاب آن نيستند مثل هم جنس بازي،بچه کشي و… يا کمتر مرتکب آنها مي شوند.در مجموع بزه کاري زنان،غير از روسپيگري که در ميان آنان شايع است چهار ويژگي دارد:
-ميزان و سهم کم زنان در پديده مجرمانه
-خاص بودن بزه کاري زنان
-تمايل زنان به معاونت در جرم
-ميزان کم تکرار جرم در زنان بزه کار23البته به هر يک از مطالبي که ذکر آن رفت ايراداتي وارد است که در بخشهاي بعد به آن خواهيم پرداخت.
مبحث دوم-مفهوم جنسيت

يکي از بارزترين تقسيم بنديهاي اجتماعي که در مقايسه زن و مرد از ديدگاه هاي مختلف بيان مي شود تقسيم بندي بر حسب جنس است. بر اين اساس زن يا مرد بودن دو صفت مي گردد که هر يک از افراد جامعه يکي از اين دو را دارا هستند. آنچه در روابط اجتماعي مسلم گرديده، اين است که زماني که گفته مي شود مرد يا زن، تفاوت جنسيتي در اذهان متبادر مي شود به گونه اي که هر يک از سياره اي جداگانه پا به زمين گذارده اند.بايد در ابتدا بين دو کلمه جنس24 و جنسيت25 قائل به تفکيک شد.در واقع جنس کلمه اي است که به تفاوتهاي زيستي بين زن و مرد ارجاع دارد، تفاوت قابل رويت در اندام هاي تناسلي و تفاوت مرتبط با آن در کارکرد توليد مثل.اما جنسيت موضوعي است که مربوط به فرهنگ است.به بيان ديگر جنسيت طبقه بندي اجتماعي به “مردانه” و “زنانه” را توضيح مي دهد.26
در بيشتر فرهنگ ها الگوهاي رفتار بسيار متفاوتي براي دو جنس پيش بيني شده است. فرهنگ ها،کار، لباس، آيين ها، زبان و طبيعت انساني متفاوتي را براي زنان و مردان مقرر مي کنند و اين مسئله به نوبه خود به تفاوت هاي دو جنس ابعاد گوناگون مي دهد و آنها را وسعت و اهميت مي بخشد.از آنجا که در تمام فرهنگ ها جنسيت مقوله اي مهم تلقي مي شود،مردم مقادير زيادي از اطلاعات را به الگوهاي جنسيتي رايج وارد مي کنند و از طريق همان الگوها اطلاعات خود را در ذهن نگه مي دارند.
اين تفاوتها از نظر دانشمندان کشورهاي گوناگون هر يک به شيوه اي خاص مورد تحليل و ارزيابي قرار گرفته است.به عنوان مثال دانشمندان انگليسي زبان علوم اجتماعي که به دنبال شناخت تفاوت هاي زنان و مردان هستند به ندرت فضيلت هاي زنان را به ريشه هاي بيولوژيک پيوند مي دهند.در عوض دانشمندان فرانسوي زبان بيشتر گرايش دارند که پايه نظرياتشان را بر تفاوت هاي جسمي استوار سازند.آنها زنان را نرم تر،سيال تر،مانوس تر با جسم خويش و متمايل به پيوند ها و روابط مشترک مي دانند.با اين حال شناخت انها از بدن آدمي بيشتر نمادين است تا بيولوژيک.27
به هر حال زن و مرد به لحاظ ويژه گيهاي انسان شناختي،روان شناسي و اجتماعي تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين تفاوتها در سه مبحث در فصل دوم به صورت مجزا مورد بحث قرار خواهند گرفت.
مبحث سوم-جنسيت در جرم شناسي و نقش آن در بزهکاري
يکي از مهمترين مقوله هايي که جرم شناسان در مورد آن تا به امروز بحث کرده اند تاثير جنسيت و نظريه هاي مربوط به آن در جرم شناسي مي باشد. از اين رو نحله خاصي به نام جرم شناسي جنسيتي در علم پديده آمده است. در ذيل به شرح موضوع اشاره خواهد شد.
گفتار اول-جنسيت در جرم شناسي
مطرح شدن نظريات مربوط به جنسيت در بين جرم شناسان باعث گرديده است که به تشريح رفتار خلاف مجرمان در دو جنس زن و مرد بپردازنددر اين ميان نظريات مختلفي از سوي برخي مانند هاگان28،مسر اشميت29 و ديگران مطرح گرديده است.هاگان در کتاب جرم شناسي ساختاري نظريه کنترل قدرت را مطرح کرد که در آن به تشريح روابط انسان در محيط کار پرداخت.به باور وي در محيط کار است که روابط اقتداري در يک فرد نهادينه مي شود و به محيط خانواده سرايت مي کند.از آنجايي که روابط محيط کار فرق مي کند مردان و زنان نقش ها و انتظارات گوناگوني را تجربه مي کنند.بر اين اساس هر جنس روابط خانوادگي ساختار بندي شده اي را به وجود مي آورد که به تشريح توزيع اجتماعي بزه کاري کمک مي کند.30
اشميت جنس را محصول ساختار اجتماعي مي پندارد.به باور وي ساختار اجتماعي تبيين کننده مفهومي است که از طريق آن جنس ساخته مي شود.دانشمنداني مانند سارتلند31 و پارسونز32 در مطالعات جرم شناسانه خود بر مسئله مردانگي توجه خاص داشتند.33از ديگر ديدگاههايي که در رابطه با جنسيت در علم جرم شناسي مطرح گرديد ديدگاه هاي فمينيستي بود که در آن رهيافت ها براي اين که چگونه بايد يک مفهوم مربوط به جنس مطالعه جرم را توسعه بخشد وجود ندارد و ديدگاه ها متفاوت مي باشد.34
واقعيت ساده در ميان مشکلاتي که بيشتر جرم شناسان با آن روبرو هستند “مسئله جنسيت” است که نبايد مورد غفلت واقع شود. اولين موج فمنيسم بر ضد بردگي و نقطه آغازين آن در همه جا،حرکت به سوي رهايي زنان از قيد بردگي ، در نقاطي که آنان به زور مورد تجاوز و استثمار قرار مي گرفتند بود.اين امر در 1920 با تصويب 19 اصلاحيه که در آن حق راي به زنان داده شد، خاتمه پذيرفت.دومين موج فمنيسم در دهه 1960 آغاز گشت که “جنبش آزادي زنان”35 ناميده شد که خواستار آزادي هاي بيشتر سياسي و برابري اقتصادي براي آنان بود. تمرکز اين جنبش بر رهايي زنان و بهبود آزادي هاي آنان به عنوان نقشي که در جامعه دارند است. موج سوم فمنيسم در دهه 1980 شروع شد که خواستار تحليل مردسالاري يا از بين رفتن تسلط مردانه است. تئوري هاي مردانه به گرايشهاي طولي،منطقي،سريع،مطمئن،عيني و سلسله مراتبي گرايش دارند.اما تئوري هاي فمنيستي به حرکتهاي آهسته،دروني(شهودي)،بيشترعرضي(غير مستقيم)،تکراري و تجربي متمايل هستند.بنابراين جرم شناسي فمنيستي دربرگيرنده شمار اندکي از تئوريهاي زياد يا اثبات تحليل هاي آماري است.
کليشه اي شدن، تحريف و ناديده گرفتن زنان در جرم شناسي بيشترين ايراداتي است که بر اين عرصه وارد کرده اند36.کاربرد فمنيسيم در عرصه جرم شناسي فراهم کننده برآوري انتقادي از مهمترين مباني حمايتي از قاعده مندي،نظم و نوزايي نظم و قدرت در جامعه است. اصول حکمراني و پاسداشت از قوانين و باورها و تفسير حقوق و تکاليف که تحت عنوان حقوق و آزاديها تاويل گرديده، به وسيله سيستمهاي حقوقي تعريف و تحديد شده اند.37جرم به وسيله مجرم، بزه ديده، دولت و جامعه معلوم و ميزان جرايم از تاثير متقابل کنش ها و واکنش هاي بزه کار و بزه ديده از يک طرف و کنترل هاي رسمي و غير رسمي از طرف ديگر مشخص مي‌شود.38جرم شناسي فمنيستي قائل به توجه به تمام ابعاد وضع موجود براي ارائه تصويري کامل و دقيق از جرم است.جرم از ديدگاه اين نظريه مشتمل بر دو نوع رفتار است، خشونت مردان عليه زنان و تبعيضات و نابرابري هاي موجود در جامعه.از نظر طرفداران نظريه يا جنبش فمنيسم نظام عدالت کيفري بايد در ارتباط با دو مورد فوق جرم انگاري نمايد و خشونتها و تبعيضات عليه زنان را به عنوان جرم وارد در قلمرو حقوق کيفري نمايد.اين واقعيت که نظام عدالت کيفري به وسيله کارکنان و کارمندان مرد احاطه شده بر کليه رفتارها از جمله جرم انگاري تاثير گذاشته و در نهايت ملاکهاي مبتني بر جنسيت تعيين کننده خواهد بود.چگونگي تعيين جايگاه زنان در جامعه توسط قانون نشان دهنده واکنشي است که در مقابل پديده هاي مجرمانه انجام مي دهيم.فمنيست ها با مطرح کردن تئوريهاي گوناگون جرم شناسي در مجموع معتقدند روند جرم انگاري مملو از پيش فرضهاي مبتني بر تبعيض جنسي است که باعث به وجود امدن و اعمال دوباره نابرابري هاي ساختاري جنسيت در جامعه مي شود.39 اکيد هر يک از نحله ها و ديدگاه هاي فمنيسم بر عامل يا عواملي از قبيل اقتصاد،فرهنگ و…است.
گفتار دوم-رابطه جنسيت و بزه کاري
مسئله جنسيت و نقش آن در ارتکاب جرم و بزه از جمله مسائلي است که از دوران گذشته همواره مورد توجه جرم شناسان و حقوق دانان بوده است.در اين مورد مطالعات بسياري انجام شده و آمارهاي مختلفي از کشورهاي گوناگون ارائه گرديده است.در مورد تفاوت جرايم زنان و مردان آمار مختلفي تهيه شده که در همه آنها نسبت کم زنان را نسبت به مردان در ارتکاب بزه نشان مي دهد.براي مثال بريت ويت پيشنهاد مي کند اولين اصلي که هر نوع نظريه مرتبط با جرم بايد با آن همساز باشد آن است که ابن مردانند که به شکلي بدون تناسب به ارتکاب جرم اقدام مي نمايند.40به طور کلي علل اوليه تفاوت جرائم زنان و مردان را بايد در زمينه هاي فيزيولوژيايي، بيولوژي يايي و اجتماعي دانست و علل ثانويه را در زمينه آمار و به خصوص رقم پنهان بزه کاري زنان جستجو کرد.41
در رابطه با نقش جنسيت و بزه کاري امروزه جرم شناسان معتقدند که جنسيت مي تواند نقشي مهمتر از آنچه که تاکنون در مورد آن مطرح شده ايفا نمايد.به طور کلي يافته ها برروي هم چنين پيشنهاد مي کنند که در خصوص شيوه هايي که ضمن آنها رابطه جنسيت با جرم از طريق متغيرهاي پيشيني و پسيني، واسطه گري مي شوند بايد بيشتر انديشيد.42
پرداختن به مسئله زنان و جرم با فعاليت بنيادي اسمارت در 1977 آغاز شد و توسط لئونارد در 1982،هريسون 1985،موريس 1987 و نافين 1987 ادامه پيدا کرد.اين متون به تعدادي مسائل مشترک مي پرداختند.از جمله برجسته کردن زنان در در علم جرم شناسي،نشان دادن رابطه زن با جرم،يعني قرباني و نه مرتکب،شناختن جرم يعني فعاليتي که محصول سلطه مردان است .با اين حال بسياري از متون ابتدايي به اين مسئله توجه داشتند که به مسئله زن و جرم به عنوان موضوعي مستقل بپردازند.همان طور که براون در 1986 مصرانه بر اين باور است که هر چه به مسئله زنان از اين ديدگاه پرداخته شود خيلي بيشتر از آن مسير جرم شناسي کنار گذاشته مي شود و در نتيجه جريان امر بيشتر بر مردها متمرکز مي شود.اين تفکر در بردارنده خطرات عديده اي است که يکي از مهمترين آنها اين تصور است که وقتي ما از جنسيت صحبت مي کنيم تنها اشاره به زنان دارد و نه مردان.43
بر پايه يافته جرم شناسان به طور کلي مي توان گفت زنان کمتر از مردان مرتکب جرم و بزه مي شوند.44در برخي از جرايم مانند جرمهاي جنسي،تجاوز جنسي،خشونتهاي خانگي و به ويژه همسر آزاري نبايد رقم سياه بزه کاري را ناديده گرفت،چرا که مطالعات نشان مي دهد که رقم سياه اين جرمها بسيار بالاست.ارتباط ميان بزه کار و بزه ديده،حفظ آبرو و حيثيت،ترس از انتقام جويي بزه کار،ترس از برخورد دستگاه عدالت جنايي و نگاه جامعه به رويداد جنايي از جمله دلايلي است که مي توان براي اين رقم سياه که معمولا از گزارش نکردن جرمهاي ياد شده به پليس به دست مي آيد،شمرد.45
مبحث چهارم-حقوق زنان
طرح جداگانه حقوق زنان در چارچوب گفتمان حقوق بشر نشانگر تاثير و تعامل گفتمان هاي گوناگون بر يکديگر است. به نظر مي رسد حقوق زنان در چارچوب حقوق بشر معاصر از يک سو مدعاي اصلي تمام فمنيست ها را مبني بر وجود نابرابري هاي تاريخي که منجر به انکار حقوق زنان و تبديل آنها به موجودي در مرتبه نازل تر از مردان شده است، پذيرفته و از سوي ديگر نظريات افراطي جنبش فمنيستي را که در پي ارائه ساختار و نظام متفاوتي براي زنان در حوزه حقوق هستند را نمي پذيرد. چنانچه مي دانيم حقوق بشر مجموعه اي از حقوق و آزادي ها هستند که انسان صرفا به دليل انسان بودنش بايد از آن برخوردار باشد. اين حق ها و آزادي ها نه به دليل وضع قانوني و نه به علت هاي عرضي همچون تعلقات نژادي، مليتي، ديني، اجتماعي و خاستگاه اجتماعي و جنسيتي، بلکه صرفا به خاطر انسان بودن بايد براي همه افراد بالغ و عاقل تضمين شود. با اين حال بايد توجه داشت که علاوه بر اصل نظري و بنيادين حقوق بشري فوق، پذيرش دو اصل نظري ديگر لازمه پيش فرض پذيرش برابري زن و مرد در بهره مندي از حقوق بشر است:
1-اصل اشتراک وجودي زن و مرد در انسان بودن
2-اصل برابري همه انسان ها در بهره مندي از حقوق بنيادين انساني
مبحث پنجم-بزهکاري و بزه ديدگي زنان
در اين بخش از نوشتار به دو مقوله بزهکاري و بزه ديدگي زنان اشاره خواهيم داشت. اين دو پديده در مواردي نيز با هم، هم پوشاني دارند به گونه اي که زنان بزه ديده مرتکب بزهکاري در اثر وقوع بزه ديدگي مي شوند. در ذيل مطلب به طور مفصل شرح داده خواهد شد.
گفتار اول-بزه کاري زنان


پاسخ دهید