2-4-2- 14- اصول کلي بر مبناي رويکرد شناختي-رفتاري 58
2-4-2- 15-هدف ها، مراحل و روش درمان شناختي-رفتاري مديريت خشم 58
2-4-2- 16-مراحل و محتواي برنامه درماني شناختي-رفتاري مديريت خشم 58
2-4-2- 17- رويکرد درماني نواکو 60
2-4-2- 18-مهار و کنترل خشم 63
2-4-2- 19 شيوههاي كنترل خشم از ديدگاه اسلام 71
2-4-2- 20 آثار و فوايد كنترل عصبانيت از ديدگاه اسلام 73
2-5- پيشينه پژوهشي 77
2-5-1- پژوهش هاي داخلي 77
2-5-2- پژوهش هاي خارج از کشور 78
فصل سوم روش پژوهش
3-1 – روش پژوهش 82
3-2- متغيرهاي پژوهش 82
3-3- جامعه آماري پژوهش 82
3-4- نمونه آماري پژوهش و روش نمونه گيري 83
3-5- ابزار سنجش 83
3-6- روش اجرا 84
3-7- روشهاي آماري تحليل داده ها 84
فصل چهارم يافته هاي پژوهش
4-1- يافته هاي توصيفي 87
4-2- يافته هاي استنباطي 92
فصل پنجم??بحث و نتيجه?گيري
5-1 بحث و نتيجه گيري 97
جمع بندي 101
5-2- محدوديت هاي پژوهش 101
5-3- پيشنهادات پژوهش 102
5-4- پيشنهاد کاربردي 102
منابع 103
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 1-2: ملاک هاي تشخيص DSM-IV TR براي عوامل روانشناختي موثر بر وضعيت طبي: 18
جدول 4-1- نتايج آنژيوگرافي 87
جدول 4-2- وضعيت جنسيت آزمودنيها 88
جدول 4-3- وضعيت تحصيلات آزمودنيها 88
جدول 4-4- وضعيت آزمودنيها از نظر سوابق بيماري 90
جدول 4-5- توصيف داده ها ميانگين و انحراف معيار متغيرهاي خشم و خصومت در افراد با گرفتگي عروق و افراد سالم 91
جدول 4-6 ميانگين و انحراف معيار خشم و خصومت در مردان و زنان 91
جدول 4-7- همبستگي بين خصومت و گرفتگي عروق 92
جدول 4-9- تحليل واريانس يک راهه جهت مقايسه خصومت و خشم در افراد با گرفتگي عروق ( با يک رگ، دو رگ و سه رگ گرفتگي) و افراد سالم 94
جدول 4-10 – آزمون t گروه هاي مستقل براي مقايسه خشم و خصومت بين بيماران قلبي و افراد عادي 94
چکيده
هدف پژوهش حاضر بررسي رابطه خصومت و خشم با بيماري عروق کرونر قلب در بيماران مراجعه کننده به بيمارستان امام علي (ع) کرمانشاه و مقايسه آن با افراد غير بيمار بود. جامعه مورد مطالعه در اين پژوهش کليه بيماران مراجعه کننده به بيمارستان قلب و عروق امام علي (ع) شهر کرمانشاه در سال 1393 است که از آنها تست آنژيوگرافي گرفته شد که کل تعداد آنها بالغ بر 302 نفر مي باشد که با توجه به محدود بودن جامعه آماري کليه افراد بيمار قلبي کرونر قلب که 197 نفر بودند به روش نمونه گيري در دسترس انتخاب شدند و 105 نفر ديگر نيز که افراد سالم محسوب مي شدند با همتاسازي از نظر سن ، تحصيلات و داشتن سابقه بيماري ديگر به غير از بيماري قلبي، با گروه بيمار به روش نمونه?گيري در دسترس انتخاب شدند که در مجموع نمونه مورد مطالعه 302 نفر بدست آمد. ابزار پژوهش پرسشنامه پرخاشگري باس وپري (1992) بود. روش تحقيق مورد استفاده در اين پژوهش از نوع علي – مقايسه اي بود. نتايج نشان داد ميانگين نمره خصومت در مردان بيشتر از زنان و ميانگين نمره خشم در مردان و زنان تقريبا يکسان مي باشد ازطرفي رابطه معني داري بين خصومت و گرفتگي قلب بدست نيامد همچنين بين خشم و گرفتگي قلب رابطه معني داري بدست نيامد و در متغير خشم و در متغير خصومت در بين گروه هاي با گرفتگي عروق کرونر و افراد سالم تفاوت معني داري بدست نيامد اما نتايج آزمون t در متغير خصومت نشان مي دهد تفاوت معني داري بين خصومت زنان و مردان وجود دارد که با توجه به آمار توصيفي مي توان گفت خصومت در مردان بيشتر از زنان بوده است.
کليد واژه ها : خصومت ، خشم، گرفتگي عروق
فصل يکم
مقدمه پژوهش
1-1-مقدمه و بيان مساله
بيماريهاي عروق کرونر قلبي1 در دهه هاي اخير با توجه به سير مزمن بيماري، ميزان مرگ و مير بالا، هدر رفتن سالهاي باروري، از کارافتادگي، کاهش سن ابتلا و هزينه هاي بسيار زياد براي فرد و جامعه و خطر عود، از طرفي و از طرف ديگر اينکه اين بيماري قابل پيشگيري ترين بيماري غير واگير ( مزمن) در انسان به شمار مي رود، مورد توجه روز افزون و خاص قرار گرفته است (عبادي، مراديان، فيضي و آسيابي، 1390). طبق گزارش سازمان بهداشت جهاني در سال 2002، 35 درصد علل مرگ و مير در جهان ناشي از بيماري هاي قلبي- عروقي بوده است(غضنفري، باهوئديني وعليزاده، 1388). از کل 700 تا 800 مورد مرگ روزانه، 317 نفر بر اثر بيماري هاي قلبي- عروقي مي ميرند و در هر روز، 2726 سال عمر بر اثر بيماري هاي قلبي- عروقي به هدر مي رود( تقوي،1389). بيماريهاي عروق کرونرقلب(CHD) و از جمله آترواسکلروز عروق کرونر، از عوامل عمده مرگ و مير در بيشتر مناطق جهان و از جمله ، ايران به شمار مي رود (هاست2،2001). دلايل و عوامل مؤثر در بروز بيماري قلبي در پژوهش هاي متعدد بررسي شده است. در اغلب پژوهش ها تأكيد بيشتر روي عوامل فيزيولوژيك از قبيل چربي خون، فشار خون، شاخص تودة بدني، ديابت، تيروئيد و رفتارهاي مرتبط با سلامت مثل كشيدن سيگار و الكل و غيره بوده است. اما روان شناسان معتقدند كه مؤلفه هاي روان شناختي از قبيل استرس، تنش، اضطراب،خصومت ، افسردگي و تنفر در بروز بيماري قلبي نقش دارند( طهماسبيان، تيموري، سبزي، چقازردي و حسيني، 1390).
خصومت3 يکي از متغيرهايي است که سلامت بيماران کرونر قلبي را تحت تاثير قرار مي دهد. خصومت يک ويژگي شخصيتي است که به عنوان نگرش نسبتا زيادي ثابت زيان بار و ارزيابي منفي از رويدادها و اشخاص تعريف مي شود. اين ويژگي باعث رشد سبک خصمانه در روابط بين فردي مي شود که با رقابت، مبارزه و طفره رفتن مشخص مي?شود (آيريبارن، سيدني، بيلد، ليو، مارکوويتز و روزمن4،1387).
خصومت بر بيماري و مرگ و مير ناشي از کرونر قلبي اثر سوء مي گذارد( کلارک، سيدلر و ميلر5، 2006). کلارک و همکاران در تحقيقي نشان دادند که بيماران قلبي- عروقي دچار خصومت بيشتري هستند( هستون و کنت6، 1988). هستون و همکاران به اين نتيجه رسيدند که خصومت، نشانگر ويژگي خاصي از رفتار مستعد ابتلاي به بيماري عروق کرونر قلبي است تا آنکه رفتار تيپ الف باشد( زاهد، ابولقاسمي، نريماني و سالاري، 1388). موراناکا و همکاران7 و نيز ماناووک و همکاران8 دريافتند که خصومت بالا زمينه را براي آسيب رساني به عروق مهيا مي کند و بين عواطف منفي (نظير خشم و خصومت) و در معرض خطر بودن براي ابتلاي به ناراحتي هاي قلبي- عروقي رابطه معني دار بدست آوردند.
خشم9 يکي ديگر از متغيرهايي است که سلامت بيماران کرونر قلبي را تحت تاثير قرار مي دهد. خشم هيجاني است که آثار مختلفي در زندگي انسان دارد. اين هيجان براي بقاي انسان و تسهيل پاسخهاي سازش يافته، به ويژه پاسخهاي جنگ يا گريز به هنگام مواجهه با خطر سودمند است. با اين وجود، خشم غيرقابل مهار نه تنها به بقاي بشر کمک نميکند بلکه ميتواند زندگي او را نيز تهديد کند. مشکلات متعدد بينفردي و درونفردي ميتوانند با خشم مرتبط باشند. تخريب اموال و مشکلات ارتباطي، دردهاي جسماني، سوء مصرف مواد، نقص در مهارتهاي حل مسأله، افزايش خطر ابتلا به مشکلات مرتبط با سلامت مانند فشار خون بالا و بيماريهاي قلبي- عروقي، آسيب رواني، رفتار پرخاشگرانه يا خشونت آميز، و سوءرفتار جسماني و رواني با کودکان و همسر با تجربه خشم و مديريت نامناسب آن مرتبط هستند(شکوهي و همکاران،1389). خشم که به عنوان يک هيجان گذرا تجربه ميشود، بخشي از ساختار شخصيتي انسان است، نه يک مشکلي که به طور قهري و غير ارادي ايجاد شده باشد. با اين وجود برانگيختگي خشم به صورت مکرر ميتواند مشکلساز باشد، چرا که اين برانگيختگي ميتواند فعالکننده رفتار پرخاشگرانه بوده و به سازگاري روانشناختي و سلامت فردي آسيب مي رساند. همچنين خشم هيجاني است که به شمشير دو لبه معروف است، به اين معنا که برونريزي آن باعث تخريب افراد و اشياء اطراف ميشود و درونريزي و سرکوب آن صدمات جسماني و رواني را براي فرد به بارميآورد(ريو به نقل از سيدمحمدي، 1389).
پژوهش ها نشان داده اند که افرادي که مضطرب، پراسترس، افسرده و خشن هستند بيشتر در معرض خطر ابتلا به بيماري ها به ويژه بيماري هاي قلبي – عروقي هستند(سارافينو،2002). اين احساسات اغلب زماني دست مي دهد که انسان تحت فشار قرار مي گيرد، مانند وقتي که مشغله فکري زيادي دارد يا زماني که رخدادي غم انگيز در زندگي اش اتفاق مي افتد. اغلب مردم هنگام مواجه شدن با موقعيت استرس زا ممکن است به گونه اي متفاوت برخورد کنند. برخي از مردم با هيجان هاي نسبتاً مثبتي با اين موقعيت ها رو به رو مي شوند. ديدگاه آنان خوشبينانه تر از افراد بدبين است؛ آنها بيشتر اميدوارند تا نااميد. اينگونه افراد احتمالاً کمتر از کساني که شخصيت منفي دارند بيمار مي شوند، و وقتي هم بيمار شوند خيلي زود بهبود مي يابند. رابطه ميان بيماري و شخصيت يک رابطه دو سويه است يعني بيماري نيز مي تواند بر شخصيت اثر بگذارد (سارافينو،2002). باتوجه به موارد مطروحه فوق، هدف ازانجام پژوهش حاضر بررسي رابطه خصومت و خشم با بيماري عروق کرونر قلب در بيماران مراجعه کننده به بيمارستان امام علي (ع) شهرکرمانشاه بود.
1-2- اهميت و ضرورت پژوهش
بيماري هاي قلب و عروق يکي از شايع ترين بيماريهاست که از علل مرگ و مير در دنيا و بخصوص در کشورهاي در حال توسعه مي باشد. فيليپس (2000)، اظهار مي دارد بيش از 40 ميليون آمريکايي به نوعي بيماري قلبي – عروقي مبتلا هستند و ساليانه بيش از يک ميليون نفر جان خود را از دست مي دهند. به طور کلي يک سوم مرگ و ميرهاي بالاي 35 سال به بيماري هاي عروق کرونر مربوط مي شوند ( کاپلان و سادوک، 2003 ). طبق آمار جهاني در هر 33 ثانيه يک نفر به علت بيماري هاي قلبي و عروقي فوت مي کند تقريباً در هر 30 ثانيه يک نفر دچار سکته قلبي مي شود و در هر يک دقيقه زندگي يک نفر به دليل سکته قلبي خاتمه مي يابد. سکته هاي قلبي به تنهايي مسئول 20 درصد موارد مرگ و مير در دنيا هستند و افرادي که از اين سکته ها جان سالم به در مي برند اکثراً نياز به مراقبت هاي باليني مداوم دارند ( نقل از محمدعليها و همکاران، 1388). پيش بيني مي شود که در سال 2020 بيماري کرونري قلب 25 ميليون مرگ را موجب شود و همچنين در سال 2025 موجب بيش از 35 تا 60 درصد موارد مرگ و مير در جهان گردد. طبق گزارش وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي براساس آناليز داده هاي مرگ در 23 استان کشور در سال 1382، اولين علت مرگ در ايران بيماريهاي قلبي – عروقي مي باشد. از سوي ديگر در حال حاضر بيماريهاي کرونر قلبي بعنوان پنجمين عامل از کار افتادگي و ناتواني در کره زمين مي باشد که پيش بيني مي شود طي چندين دهه ي آينده به اولين عامل از کارافتادگي و ناتواني تبديل گردد و از آنجاييکه اين بيماري در سالهايي اتفاق مي افتد که افراد در سنين باروري اقتصادي و حداکثر کارآيي قرار دارند، هزاران روز غيبت از کار به علت بيماري عروق کرونر باعث صدمه به توليد و کار مي شود و موجب افزايش بار اقتصادي بيماري به جامعه مي گردد. نکته مورد توجه ديگر اينکه با توجه به بالا بودن همبودي خصومت و خشم با بيماران کرونر قلبي درمان اين دو حالت مي تواند اثرات مثبتي در روند بهبودي بيمار و زندگي او نمايد. به طور خلاصه اهميت مداخلات روان شناختي در بيماران قلبي از جنبه هاي زير بايد مورد توجه قرار گيرد:
– اختلالات روانشناختي مي توانند به صورت مستقيم به عنوان عامل خطرساز در بيماري هاي عروق کرونر مطرح باشند. (اثرات زيست شناختي خصومت و خشم …).
– اختلالات روانشناختي بطور غيرمستقيم با ايجاد رفتارها و عادات غيربهداشتي مي توانند موجب ايجاد مشکلات قلبي شده يا مشکلات را تشديد نموده و يا اينکه در روند بهبودي تداخل نمايند.
– صفات شخصيتي نظير خشم و خصومت مي توانند به عنوان عامل خطرساز در بيماري عروق کرونر مطرح باشند.
کساني که به بيماري جدي ناتواني دچارند اغلب احساس اضطراب افسردگي، خشم و نااميدي مي کنند. با توجه به افزايش بيماري هاي قلبي در جوامع امروزي اهميت نقش رفتارهايي مانند خصومت و خشم در بيماري قلبي رامي توان از طريق شناخت و تغيير اين عوامل گام هاي بلندي در کاهش بيماريهاي قلبي برداشت. چون خصومت وخشم و ساير عوامل مانند استرس و تيپ شخصيتي با سلامت ارتباط دارند بررسي آنها بر روي کساني که دچار اختلال عروق کرونر قلبي مي باشند با اهميت است. و نتايج آن نيز مي تواند به مسئولان و برنامه ريزان بهداشتي کشور در زمينه پيشگيري و درمان کمک کند. اين پژوهش با هدف تبيين تحليلي رابطه ميان دو خصيصه رفتاري خصومت و خشم با بروز بيماريهاي عروق کرونر قلبي در جعميت هاي ايراني، و اينکه آيا اين خصوصيات رواني و رفتاري مي توانند سهمي در پيش بيني بروزبيماري هاي عروق کرونر، مستقل از ريسک فاکتورهاي باليني داشته باشند، انجام خواهد شد.
1-3- اهداف پژوهش
1-3-1- هدف اصلي
بررسي رابطه بين خصومت و خشم با بيماري عروق کرونرقلبي و مقايسه آن با افراد سالم
1-3-2- اهداف فرعي
1- تعيين رابطه بين خصومت با بروز بيماري عروق کرونر قلبي در بيماران مراجعه کننده به بيمارستان امام علي(ع) کرمانشاه
2- تعيين رابطه بين خشم با بروز بيماري عروق کرونر قلبي در بيماران مراجعه کننده به بيمارستان امام علي(ع) کرمانشاه
3- مقايسه ميزان خصومت و خشم بيماران عروق کرونر قلبي با افراد سالم
4- تعيين رابطه بين خصومت و خشم با جنسيت در بيماران داراي بيماري عروق کرونر قلبي در بيمارستان امام علي (ع) کرمانشاه
1-4- فرضيه هاي پژوهش
1-4-1- بين خصومت با بروز بيماري عروق کرونر قلبي در بيماران مراجعه کننده به بيمارستان امام علي(ع) کرمانشاه رابطه وجود دارد.
1-4-2- بين خشم با بروز بيماري عروق کرونر قلبي در بيماران مراجعه کننده به بيمارستان امام علي(ع) کرمانشاه رابطه وجود دارد.
1-4-3- بين خصومت و خشم بيماران عروق کرونر قلبي مراجعه کننده به بيمارستان امام علي (ع) کرمانشاه و افراد سالم تفاوت وجود دارد.
1-4-4- بين خصومت و خشم بيماران زن و مرد داراي عروق کرونر قلبي مراجعه کننده به بيمارستان امام علي (ع) کرمانشاه تفاوت وجود دارد.
1-5- تعاريف مفهومي
بيماري عروق کرونر قلب: بيماري عروق کرونرقلب ناشي ازتنگي وانسدادعروق کرونرقلب به صورت بيش از70%درعروق اصلي کرونرمي باشد(انجمن قلب آمريکا،2002).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

خصومت: خصومت بنا به تعريف، عبارت از يک سازه روان شناختي است که با تعدادي از پديده ها، مانند: پرخاشگري، آزردگي، تحريک پذيري، بدگماني، نفرت، پرخاشگري کلامي و فيزيکي و احساس بي اعتمادي در رابطه است (بارفوت،1992). خصومت فيزيکي از متغيرهايي است که سلامت بيماران کرونر قلبي را تحت تأثير قرار مي دهد. خصومت يکي از ويژگي هاي شخصيتي است که به عنوان نگرش نسبتاً ثابت زيانبار و ارزيابي منفي از رويدادها و اشخاص تعريف مي شود. اين ويژگي باعث رشد سبک خصمانه در روابط بين فردي مي?شود که با رقابت، مبارزه و طفره رفتن مشخص مي شود (ايربارن و همکاران،2000).
خشم: خشم هيجاني فراگير است. هنگامي که افراد جديدترين تجربه هيجاني خود را توصيف ميکنند، خشم هيجاني است که بيشتر به ذهن ميآيد. خشم از مانع به وجود ميآيد، مثل زماني که فرد برداشت ميکند که نيروهاي بيروني، در برنامهها، هدفها و يا سلامتي او اختلال ايجاد ميکنند. خشم همچنين از خيانت در امانت، مورد بياعتنايي قرار گرفتن، مورد انتقاد نا موجه قرار گرفتن، بيملاحظهگي ديگران و رنجش انباشته شده ناشي مي شود و اساس خشم اين عقيده است که اوضاع آنگونه که بايد باشد، نيست؛ مانع، اختلال و يا انتقاد ناموجه هستند(ريو به نقل از سيد محمدي، 1385).
1-6- تعاريف عملياتي
بيماري عروق کرونر قلبي: در اين پژوهش عبارت است از بيماراني که در مرکز امام علي (ع) بيماري آنها به عنوان عروق کرونر قلبي CHD تشخيص داده شده است.
خصومت: در اين پژوهش عبارت است از نمره اي که آزمودني از خرده مقياس خصومت پرسشنامه AGQ باس و پري10(1992) به دست آورده است.
خشم: در اين پژوهش عبارت است از نمره اي که آزمودني از خرده مقياس خشم پرسشنامه AGQ باس و پري (1992) به دست آورده است.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
2-1- پيشينه نظري
اين فصل شامل مباني نظري متغيرهاي خشم، خصومت و بيماري عروق کرونر قلبي و همچنين پيشينه هاي پژوهشي در رابطه با موضوع پژوهش مي باشد. در اين فصل، ابتدا به بررسي و تعريف تك تك متغيرهاي مورد پژوهش مي پردازيم، سپس، مطالعات انجام شده، در رابطه با ارتباط بين متغيرها، در داخل و خارج از كشور ارائه مي گردد و در پايان خلاصه اي از مطالب فصل، بيان مي گردد.
2-1-1- قلب
قلب يک عضو آويزان و عضلاني در مرکز قفسه صدري است که فضاي ما بين دو شش را در بالاي پرده ديافراگم پر مي کند. وزن آن تقريبا 300 گرم يا 10.5 انس است. البته وزن قلب و اندازه آن با جنس، سن، وزن، ورزش و ساير شرايطي که موجب بيماري مي شوند متفاوت خواهد بود. قلب خون را به داخل بافت ها پمپ مي کند و از اين طريق اکسيژن و ساير مواد غذايي را به بافت ها مي رساند. فعاليت پمپ قلب به وسيله انقباض و انبساط ديواره عضلاني قلب بطور منظم ايجاد مي شود. در طي سيستول(انقباض عضله) حفرات قلب کوچکتر شده و خون را پرتاب مي کند. در طي دياستول (انبساط عضله) حفرات قلب مجددا از خون پر شده و براي پرتاب بعدي آماده مي شوند. ضربان قلب به صورت طبيعي در يک فرد بالغ تقريبا 80-60 بار در دقيقه خواهد بود. هر يک از بطن ها تقريبا 70 سي سي خون در هر ضربه خارج مي کنند و لذا در طي 60 دقيقه، حدود 5 ليتر خون را به گردش در مي آورند (برونرسودارث11، 2000؛ ترجمه?ي کفاشي و گيوي، 1380).
ماهيچه قلب براي انجام کار زيستي خود نيازمند خون کافي است. ماهيچه قلب اين خون را از سرخرگ هاي کرونر دريافت مي کند. هرگاه يک يا هر دو سرخرگ کرونر دچار گرفتگي شوند، گردش جانبي خون قلب افت مي کند و ماهيچه قلب دچار ايسکمي مي گردد. واژه ايسکمي به کمبود اکسيژن ناشي از کاهش دريافت خون گفته مي شود.
بيماري هاي کرونر قلب علت هاي گوناگوني مي توانند داشته باشند. اگرچه در همه آنها اختلال کار قلب بر اثر ناهماهنگي ميان نياز يا تقاضا (Demand) و ذخيره (Supply) اکسيژن مي باشد (روسي12 و همکاران، 1992؛ به نقل از برونر سودارث،2000؛ ترجمه ي کفاشي و گيوي، 1380).
مهم ترين اختلال ها در کارکرد ناشي از خون رساني ناکافي به ماهيچه قلب شامل آنژين قفسه صدري، نارسائي احتقاني قلب و انفارکتوس ميوکارد است. که به طور کلي آنها را بيماري عروق کرونر يا بيماري هاي ايسکميک قلب مي نامند. بلک13 و همکاران (1993) بيان مي کنند که مرگ ناگهاني قلبي نيز ناشي از تغيير عملکرد شريان هاي کرونري قلب است (نقل از: کلارک و فربورن، 1997؛ ترجمه ي کاوياني، 1380).
با اينکه مرگ و مير ناشي از بيماري هاي عروق کرونر از همه بيماري ها بيشتر است، از علل پيدايش بيماري آگاهي چنداني در دست نيست. اين بيماري ها در بيشتر موارد اساسا پيامد آترواسکلروز مي باشند. آترواسکلروز14 يا تصلب شرايين به عنوان تجمع غيرطبيعي چربي ها يا مواد چرب و بافت فيبروز در روي ديواره عروق تعريف مي شود. اين مواد موجب انسداد يا تنگ شدن عروق مي شوند. به شکلي که جريان خون به ميوکارد را کاهش مي دهند. مطالعات اخير نشانگر آن هستند که آترواسکلروز دربرگيرنده يک پاسخ التهابي تکرار شونده به جراحت ديواره شريان و تغيير يافتن خواص بيوفيزيکي و بيوشيميايي ديواره هاي شرياني مي باشد. هر چند مولفان در مورد چگونگي شروع اين بيماري توافق ندارند، اما در اينکه اين بيماري يک بيماري پيشرونده است و مي توان از آن پيشگيري کرده و در بعضي از نمونه ها آن را معکوس ساخت با هم توافق دارند (به نقل از برونرسودارث، 2000؛ ترجمه ي کفاشي و گيوي، 1380). احتمال پاره شدن پلاک هاي آترواسکلروز و به دنبال آن ايجاد لخته و بروز عواقب باليني به ترکيب پلاک ها از نظر ميزان چربي و بافت همبندي آنها بستگي دارد (عبادي و همکاران، 1390).
آترواسکلروز شريان هاي کرونري، علايم و عوارضي با توجه به درجه تنگي لومن شرياني، شکل گيري ترومبوز و انسداد جريان خون به ميوکارد توليد مي کند. اين مخاطرات جريان خون معمولا پيشرونده مي باشند و جريان خون ناکافي موجب محروميت سلول هاي عضلاني از اکسيژني که براي حيات و بقاي خود به آن نياز دارند مي گردد. همانطور که پيش تر ذکر گرديد، اين وضعيت را تحت عنوان ايسکمي ميشناسند. آنژين صدري15 به درد قفسه سينه عود کننده که توسط فعاليت و تمرين جسمي يا استرس عاطفي ايجاد شده و توسط استراحت يا قطع ورزش فورا تسکين مي يابد، اطلاق مي گردد. اغلب اوقات و اما نه هميشه، آنژين صدري به علت آترواسکلروز معنادار شريان هاي کرونر ايجاد مي شود. اگر کاهش جريان خون مهم و معنادار باشد و به مدت طولاني ايجاد شود و يا اينکه هر دو شرايط را داشته باشد، آسيب غير قابل برگشت و مرگ سلول هاي ميوکارد يا MI16 (انفارکتوس ميوکارد يا همان سکته قلبي) ممکن است نتيجه آن باشد. وقتي در طول زمان ميوکارد مبتلا به آسيب غير قابل برگشت تحت دژنراسيون قرار مي گيرد و توسط بافت اسکار جايگزين مي گردد، موجب ايجاد درجات مختلفي در نقص عملکرد ميوکاردي مي شود. آسيب ميوکاردي زياد و مهم ممکن است منجر به برونده قلبي ناکافي شود. به عبارت ديگر قلب نمي تواند نياز بدن به خون را حمايت و برآورده سازد. کاهش خونرساني ناشي از بيماري عروق کرونر، ممکن است حتي منجر به توقف فوري قلب شود موقعي که آن را مرگ ناگهاني قلبي مي نامند. علاوه بر موارد ذکر شده، ساير عوارض ديگري که ممکن است رخ دهد شامل نارسائي قلب، آريتمي هاي مزمن، اختلال کار دستگاه هدايت کننده قلب و آنژين ناپايدار خواهد بود (کلارک و فربورن، 1997؛ ترجمه ي کاوياني، 1380).
2-1-2-عوامل خطرساز يا ريسک فاکتورها17
پيدايش مفهوم عوامل خطرساز و رابطه آن با بيماري هاي عروق کرونر، نشأت گرفته از بررسي هاي اپيدميولوژيکي آينده نگر در آمريکا و اروپاست. پژوهش هاي گوناگون اپيدميولوژيکي رابطه متغيرهايي چون کلسترول بالا، فشار خون بالا، کشيدن سيگار، ديابت، چاقي، سن، جنس، استرس، نژاد و سابقه خانوادگي را با بيماري هاي عروق کرونر مطرح نمودند (گاتو18 و همکاران، 1992؛ به نقل از برونرسودارث،2000 ؛ ترجمه ي کفاشي و گيوي، 1380).
اين متغيرها به عنوان عوامل خطرساز بيماري هاي عروق کرونر در دو دسته اصلي قرار مي گيرند:
عوامل خطر غير قابل تعديل: يعني عواملي که افراد نمي توانند روي آن هيچ کنترلي اعمال کنند. شامل تاريخچه خانوادگي بيماري کرونري قلب، افزايش سن، جنس (بيماري قلبي در مردان نسبت به زنان قبل از يائسگي سه برابر اتفاق مي افتد)، نژاد (در آفريقايي ها نسبت به سفيدپوستان نسبت وقوع بالاتر است).
عوامل خطر قابل تعديل: يعني عواملي که فرد مي تواند آنها را کنترل کند. شامل سطح کلسترول خوني بالا، کشيدن سيگار، بالا بودن فشار خون، ديابت مليتوس، فقدان استروژن در زنان، عدم فعاليت جسمي، چاقي، استرس و هيجانات روحي. عوامل خطر ممکن است به صورت مستقل و يا به همراه ساير عوامل خطر عمل کنند. هرچه تعداد عوامل خطر بيشتر باشد، احتمال ابتلا به بيماري هاي عروق کرونر بالاتر مي رود. نکته مهم در بحث عوامل خطرساز اين است که آنها قبل از پيامدي که قرار است بروز نمايد، قابل مشاهده و شناسايي هستند. و همچنين معلوم شده است که ترکيبي از عوامل خطر در يک شخص، مي تواند اثر تجمعي يا اثر تشديدي داشته باشد (به نقل از عبادي و همکاران، 1390).
روشهاي درمان بيماري هاي عروق کرونر در طول دهه هاي گذشته دچار تغييرات زيادي شده است. درمان هاي متداول عبارتند از:
درمانهاي دارويي، کنترل و تعديل عوامل خطرساز، اقدامات مداخله اي جهت افزايش جريان خون کرونر.
از جمله اقدامات مداخله اي مي توان به پيوند عروق کرونر از طريق جراحي اشاره نمود که در اين روش عروق خوني از يک بخش ديگر بدن برداشته مي شود و به شريان کرونر دچار انسداد از بالا به پائين موضع انسداد پيوند زده مي شود. به طوري که جريان خون، منطقه دچار انسداد را دور مي زند. به دنبال جراحي، بستري شدن در بخش هاي مراقبت ويژه (ICU19 و CCU20) براي برخي از بيماران مي تواند موجب افزايش واکنش هاي رواني فرد از جمله افسردگي و اضطراب گردد. پژوهشگران معتقدند که وضعيت حاکم بر اين بخش ها و تجهيزات پزشکي آنها، اضطراب، خشم و افسردگي را به وجود مي آورد. در بررسي هاي به عمل آمده، ميزان شيوع افسردگي و اضطراب در بخش هاي مراقبت ويژه و پس از CCU به ترتيب 51 و 63 درصد گزارش شده است (نقل از عبادي و همکاران، 1390).
2-1-3- عوامل روانشناختي و بيماري هاي عروق کرونر
همانطور که قبلا اشاره شد، ارتباط بين تن و روان از ده هزار سال قبل از ميلاد مسيح مورد توجه قرار گرفته است و در طول تاريخ اهميت به مسائل و واکنش هاي روانشناختي در کنار مشکلات جسمي بيماران مورد تأکيد قرار گرفته است.
بيماري عروق کرونر قلب از جمله بيماري هايي است که در گروه اختلالات روان – تني قرار مي گيرد و نقش عوامل روانشناختي در پيدايش و تکوين آن مورد توجه و اهميت باليني مي باشد (کاپلان و سادوک، 2003).
چهارمين ويراست راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني (DSM-IV TR) ملاک هاي تشخيصي عوامل روانشناختي موثر بر وضعيت طبي را چنين ذکر مي نمايد:
جدول 1-2: ملاک هاي تشخيص DSM-IV TR براي عوامل روانشناختي موثر بر وضعيت طبي:
I- وجود يک اختلال طبي عمومي (کد گزارش شده روي محور III)
II- عوامل رواني به يکي از طرق زير روي اختلال طبي عمومي تاثير نامطلوب مي گذارند:
1. اين عوامل بر سير اختلال طبي کلي موثر واقع شده اند، به گونه اي که با رابطه زماني نزديک بين عوامل روانشناختي و تشديد، يا کندي بهبود اختلال طب عمومي مشخص مي شود.
2. اين عوامل در درمان اختلال طبي عمومي تداخل مي کند.
3. اين عوامل خطرات بهداشتي اضافه براي فرد به وجود مي آورند.
4. اين عوامل پاسخ هاي فيزيولوژيک وابسته به استرس به وجود مي آورند که موجب تسريع يا تشديد علايم اختلال طبي مي گردد (مثلا درد قفسه سينه يا آريتمي در بيمار مبتلا به بيماري کرونر قلب).
برحسب ماهيت عوامل روانشناختي اسم را انتخاب نمائيد: ( اگر بيش از يک عامل در کار باشد، بارزترين آنها را انتخاب کنيد).
اختلال رواني موثر بر اختلال طبي: (مثلا يک اختلال محور I، مثل اختلال افسردگي اساسي که بهبود از انفارکتوس ميوکارد را به تأخير مي اندازد).
عوامل روانشناختي موثر بر اختلال طبي عمومي: (مثل علايم افسردگي که بهبود پس از عمل جراحي را به تعويق مي اندازد، اضطراب که آسم را تشديد مي کند).
صفات شخصيتي يا سبک مدارا که بر اختلال طبي موثر واقع مي گردد: (مثلا افکار بيمارگونه نياز به جراحي در بيماران مبتلا به سرطان، رفتار خصمانه و پرفشار که در بروز بيماري قلبي- عروقي سهيم است).
رفتارهاي بهداشتي غيرانطباقي موثر بر اختلال طبي کلي: (مثلا عدم همکاري در رعايت رژيم غذايي و دارويي، پرخوري).
پاسخ فيزيولوژيکي وابسته به استرس موثر بر اختلال طبي عمومي: (مثل تشديد وابسته به استرس زخم گوارشي، فشار خون، آريتمي يا سردرد تنشي).
ساير عوامل روانشناختي نامشخص موثر بر وضعيت طبي: (مثل عوامل بين فردي، فرهنگي يا مذهبي).
همچنين تأکيد DSM-IV TR بر عوامل روانشناختي توجه به طيف گسترده اي از محرک هاي روانشناختي نظير صفات شخصيتي و رفتار هاي بهداشتي غيرانطباقي را امکان پذير مي سازد. با توجه به جدول فوق، بيماري عروق کرونر را مي توان از تمامي ابعاد ذکر شده در ملاک هاي تشخيص DSM-IV TR در مورد اختلالات روان – تني مورد بحث و توجه قرار داد. زيرا عوامل مختلفي شامل استرس هاي حاد هيجاني، افسردگي، اضطراب، خشم، خصومت، صفات شخصيتي نظير الگوي رفتاري سنخ A، رفتارهاي بهداشتي غير انطباقي، ناکارآمد بودن روش هاي مقابله، فقدان حمايت اجتماعي، خستگي مزمن و رويدادهاي زندگي مي توانند موجب تسريع در بروز، تشديد و تأخير در بهبود بيماري، افزايش ميزان از کارافتادگي و ناتواني و حتي افزايش مرگ و مير ناشي از بيماري کرونري قلب گردند. از سوي ديگر بروز بيماري قلبي به طور ناگهاني و بدون زمينه قبلي مي تواند به عنوان يک استرس در زندگي بيمار و خانواده او تلقي گردد که با توجه به ماهيت مزمن بيماري و پيامدهائي نظير از کارافتادگي و محدوديت هاي ناشي از بيماري، خود مي تواند موجبات واکنش هاي روانشناختي نظير اضطراب، بي احساسي21 و افسردگي و اختلال شناختي گردد ( به نقل از محمدعليها و همکاران، 1388).
در دهه هاي اخير بررسي هاي فراواني در مورد بيماري هاي عروق کرونر از ديدگاه ايجاد محدوديت و ناتواني، مرگ و بيماري انجام شده است و همچنين چگونگي وضعيت رواني- اجتماعي اين بيماري بيش از هر بيماري مزمن ديگري مورد مطالعه قرار گرفته است. امروزه محققان معتقدند که پس از انفارکتوس حاد ميوکارد و يا جراحي باي پس عروق کرونر، مسائل رواني- اجتماعي بيمار بايد به ويژه در رابطه با متغيرهايي مانند سازگاري و تطابق با بيماري، تغيير نگرش به سبک و کيفيت زندگي و برگشت هرچه بيشتر بيمار به سطح عملکرد قبلي و اينکه بتواند در اجتماع مثمرثمر زندگي کند، مورد توجه قرار مي گيرد، زيرا پژوهشگران در زمينه مسائل زير توافق دارند که:
* حدود 25درصد بيماران به دنبال MI دچار احساس بي تفاوتي و افسردگي درازمدت مي شوند و سازماندهي خانوادگي آنها به هم ميخورد.
* نگراني و اضطراب بيمار و خانواده پس از ترخيص از بيمارستان به اوج مي رسد.
* اختلال در شغل و حرفه در کارگران و کساني که سواد کمتري دارند يا اينکه مشکلات جدي تري دارند، بيشتر است.
* بيشتر بيماران از نظر رابطه جنسي و زناشويي به وضعيت قبلي خود بر نمي گردند.
* بروز افسردگي اساسي احتمال مرگ و مير را بالا مي برد.
* حالت هاي اضطرابي نظير ترس از مرگ در برخي بيماران ادامه پيدا مي کند.
پاشکو و دافو (1999) با توجه به دلايل فوق اهميت توانبخشي بيماران قلبي را خصوصا از نظر مسائل روانشناختي و رفتاري مورد توجه و تأکيد قرار مي دهند.
2-2- خصومت
ياكم و الخصومه فانها تشغل القلب و تورث النفاق و تكسب الضغائن.
از خصومت بپرهيزيد؛ چرا كه دل را مشغول مى?كند و موجب نفاق و زنده شدن كينه?ها مى?شود (اميرمؤمنان على (ع)).
يكى از بيمارى هاى زبان كه مايه پديد آمدن دشمنى و از هم گسيختگى جامعه بشرى مى شود خصومت است. خصومت بيمارى رايجى است كه بسيارى از انسان ها به آن دچارند. خصومت پيكارى لفظى است كه موجب نفاق و زنده شدن كينه مى شود. پيكار لفظى با ديگران به سه شكل مراء، جدل و خصومت است. اين بيمارى ممكن است به شكل هاى متفاوتى آشكار شود كه ضمن تشريح آن ها راه هاى مناسبى براى درمان اين بيمارى مى شود (زاهد و همکاران، 1388).
2-2-1- تعريف خصومت
خصومت در لغت به معناى دشمنى و ستيزه ، و نزد دانشمندان اخلاق به معناى پيكار لفظى با ديگران به قصد تحصيل مال يا استيفاى حق است . مشاجره لفظى انسان با ديگران هنگامى كه بخواهد وجهى را بگيرد يا چيزى را كه به حق يا ناحق از او سلب شده ، استيفا كند، خصومت ناميده مى شود؛ پس هدف از اين پيكار، جنبه مالى يا حقوقى است؛ البته گاه خصومت در معناى نزاع لفظى با ديگران براى اثبات عقيده خويش نيز به كار رفته است كه شايد بتوان آن را هم نوعى استيفاى حق ناميد(بهراد و رستگاري،1387).
2-2-2-اقسام خصومت
خصومت از جهت تقدم و تاخر كسى كه با او پيكار مى شود،دو نوع است:
خصومت ابتدايى
زمانى كه فرد با ادعاى طلب مالى يا غير مالى ، با ديگرى پيكار لفظى كند، به رفتارش خصومت ابتدايى گفته مى شود. اين شخص در بحث قضاوت ، مدعى ناميده مى شود.
خصومت اعتراضى
زمانى كه فرد در پاسخ خصومت ديگرى ، به پيكار لفظى با او بپردازد، خصومت او اعتراضى ناميده مى شود و از آن رو كه در مقام دفاع از حق خويش است ، پيكار او را خصومت دفاعى نيز مى نامند. به عبارت ديگر، شخص درباره مالى كه در دست خصومتگر است ، ادعاى مالكيت دارد يا مدعى حقى از حقوق او است و براى دفاع از خود به خصومت با او كشيده مى شود(تهراني،1385).
2-2-3-پيامدهاى خصومت
1 – تشويش و اضطراب درونى
خصومت و پيكار لفظى ، موجب اشتغال دل شده ، آرامش فرد را از ميان مى برد و تشويش و نگرانى را بر جاى مى نهد. انسان خصومت كننده هميشه در انديشه نزاع و پيروزى در آن است ؛ بدين جهت روى آرامش را نخواهد ديد.
2 – ايجاد نفاق
آن گاه كه نزاع و خصومت براى اثبات مطلب ناحق باشد، دورويى و نفاق را در پى خواهد داشت ؛ زيرا اصرار و لجاجت بر حقانيت خويش با آگاهى از ناحق بودن ادعا، چيزى جز دوگانگى ميان سخن و دل نيست.
3 – پيدايش كينه
نزاع با ديگران ، مايه پيدايش كينه و دشمنى در آن ها مى شود. اين حالت به ويژه در جايى كه خصومت كننده به دروغ ادعاى حق كند، پديدار خواهد شد. همچنين شخصى كه راه خصومت را در پيش مى گيرد، ممكن است هدفش دشمنى ، تحقير و ريختن آبرو باشد؛ بنابراين با چنين رفتارى موجب از ميان رفتن پيوند دوستى و تبديل آن به كينه و نفرت و دشمنى مى شود.
5 – نابودى اعمال نيك
خصومت ، مايه حبط و نابودى اعمال نيك انسان مى شود. امام باقر فرمود:الخصومه … تحبط العمل …(360).خصومت عمل را نابود مى كند.
6 – مايه سفاهت
انسان خردمند، براى استيفاى حق خويش تا آن جا كه ممكن است به خصومت روى نمى آورد؛ زيرا خصومت آغاز سبك مغزى و كم خردى است.امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:المخاصمه تبدى سفه الرجل و لا تزيد فى حقه (361).

ستيزه در گفتار، آغازگر سبك مغزى مرد است و بر حق او نمى افزايد(تهراني، 1385).
2-2-5- راه هاى درمان خصومت
خصومت نيز همانند ديگر بيمارى هاى اخلاقى از دو راه علمى و عملى قابل درمان است .


پاسخ دهید