6.3. جمع آوري داده ها55
1.6.3. ابزار اندازه گيري55
7.3. روش هاي آماري55
فصل چهارم: تحليل داده‌هاي تحقيق
1.4. يافته هاي توصيفي58
1.1.4. ويژگي هاي دموگرافيک58
2.1.4. متغيرهاي تحقيق59
2.4. يافته هاي استنباطي59
1.2.4. آزمون فرضيه هاي صفر59
فصل پنجم: نتيجه‌گيري و پيشنهادات

بحث و نتيجه گيري70
فهرست منابع و ماخذ
پيوست‌ها86
منابع91
چکيده انگليسي96
فهرست جدول‌ها
عنوانصفحه
1.4 جدول سن ورزشکاران58
2.4 جدول سابقه تمريني ورزشکاران58
3.4 جدول شاخص هاي آماري متغيرها59
4.4 جدول مقدار احتمال متغير خطرپذيري65
5.4 جدول مقدار احتمال متغير خطرپذيري66
6.4 جدول تحليل واريانس رگرسيون67
7.4 جدول ضرايب تأثير67
8.4 جدول مدل رگرسيون68
فهرست نمودارها
عنوانصفحه
1.4 نمودار مسير رابطه خود سودمندي با ميزان خطر پذيري با استفاده از نرم افزار ليزرل60
2.4 نمودار مسير رابطه خودسودمندي با ميزان عملکرد با استفاده از نرم افزار ليزرل61
3.4 نمودار مسير رابطه خطرپذيري رواني با ميزان عملکرد با استفاده از نرم افزار ليزرل62
4.4 نمودار مسير مدل مفهومي تحقيق64
چکيده
هدف از اين تحقيق بررسي ارتباط علّي بين احساس خودسودمندي، خطرپذيري رواني و اجراي شناگران است. روش اين تحقيق علّي – همبستگي بوده و از روش ميداني به وسيله ابزار پرسشنامه جهت گردآوري داده ها استفاده شده است. جامعه آماري تحقيق حاضر شامل کليه بازيکنان بزرگسال شناگران زن (200 نفر) حاضر در مسابقات کشوري سال 1393 مي باشد. نمونه آماري شامل 200 نفر از ورزشکاران بزرگسال شناگران زن حاضر در حاضر در مسابقات کشوري سال 1393 که به صورت تمام شمار انتخاب شده اند. ابزار اين مقاله پرسشنامه شخصيتي آيزنک شامل 40 سوال بود که ورزشکارن از لحاظ رواني با 4 خرده مقياس (رفتار مخاطره آميز، پرخاشگري، هيجان طلبي و اضطراب) مورد بررسي قرار مي داد. روايي آن نيز توسط اساتيد تربيت بدني و مربيان شنا تأييد شد. پايايي آن 852/0 تعيين گرديد. در اين تحقيق ابتدا با استفاده از آمار توصيفي که از ميانگين و انحراف معيار به منظور خلاصه کردن و طبقه بندي اطلاعات استفاده مي گردد. سپس از آزمون معادله ساختاري براي آزمون مدل استفاده خواهد شد. يافته ها نشان داد بين خود سودمندي و ميزان خطر پذيري رواني رابطه معناداري وجود دارد. تمامي ابعاد خودسودمندي و نيز کليه ابعاد ميزان خطر پذيري رواني در مدل، نقش معنادار داشتند. در نتيجه مي توان گفت احساس خودسودمندي و خطرپذيري برآوردکننده معني داري براي عملکرد در شرکت کنندگان مي باشند.
لغات کليدي: خودسودمندي، خطرپذيري، عملکرد
فصل اول
کليات تحقيق
مقدمه
از آن جايي که قابليت يک فرد روي سازماندهي فعاليت ها و رفتارهاي وي تأثير مثبت مي گذارد (بندورا ، 1995)، افراد با خودسودمندي بالا، تعهد بيشتري نسبت به مشارکت و پايبندي در فعاليت هاي ورزشي دارند ( ديل و هندرسون1، 2005 ). اصطلاح خودسودمندي که بر نظريه شناختي آلبرت بندورا2 (1977) مبتني است به باور شخص در مورد اينکه چگونه به خوبي مي تواند در تغيير موفق باشد، دلالت دارد. در نظام شناختي – اجتماعي منظور از خودسودمندي مفهومي است که به احساس شايستگي و کفايت شخص در مورد انجام اعمالي که توان انجام آن را در خود مي بيند، اشاره دارد.
در چند دهه اخير روان شناسي ورزشي، بصورت بخش مهمي از مربيگري ورزشي در آمده است بخصوص اين که مربيان بعنوان افرادي آگاه و با تجربه قبل از زمان مسابقه و هنگام آموزش و تمرينات، کنار ورزشکاران بوده و سعي مي کنند تا سطح اعتمادبنفس، خودسودمندي را اندازه گيري کرده و ارتباط اين عوامل را با موفقيت و عدم موفقيت ورزشکاران بسنجند (تجاري، 1378).
امروزه ورزش بخشي از زندگي شده است و براي برخي مردم همه زندگي است. توپي را در اختيار يک يا چند کودک بگذاريد. آن ها شروع مي کنند به پرتاب کردن، لگد زدن، تيم ساختن و مسابقه دادن و ديگر هيچ نمي خواهند. در دنياي بزرگسالان، بناها ، دستگاهها، تجهيزات و امکانات بسيار پرخرج و گرانقيمتي براي کاربردهاي ورزشي ساخته شده اند. مردم ساعت ها وقت خود را صرف ورزش يا ورزش هايي مي کنند که يا خود با آن ها درگير هستند و يا ديگران را در آن حال تماشا مي کنند. سرانجام، ورزش رفتار است و بنابراين داراي بعدي روان شناسي است، مهارت هاي رواني، اجزاي اصلي و اثبات شده اجراي پيوسته در سطوح بالاي رقابت بشمار مي روند، اين موضوع توسط ماهوني، گابريل و پرکنيز3 (1987) نيز اظهار شد که ورزشکاران رقابتي سطح بالا در مقايسه با ورزشکاران سطح پايين، اعتماد بنفس بيشتر و قابليت تمرکز بيشتر قبل از مسابقه و اضطراب کمتر و التزام و تعهد بيشتر در زمينه برتري در ورزش دارند.
1.1. بيان مسئله
يکي از کاربردهاي روانشناسي در ورزش، کمک به بهبود عملکردها، يادگيري و اجراي صحيح تر وآسان تر مهارت ها است که با استفاده از شيوه ها و تکنيک هاي مختلف از جمله تمرين ذهني، حس اعتماد بنفس و خودسودمندي صورت مي پذيرد (هاردي. لو4، 1384). تئوري خودسودمندي بندورا بيان مي کند که وقتي مهارت هاي ضروري و محرک هاي کافي (انگيزش) موجود باشد، خودسودمندي، اجراي طبيعي را پيش بيني مي کند (رمضاني خليل آبادي، 1372) .به عبارت ديگر، تئوري خودسودمندي در حقيقت به قضاوت انسان ها از ظرفيت و توانشان در عمل تعبير شده است و حاصل روند پيچيده اي از باورهاي شخصي مي باشد که متکي به منابع مختلف اطلاعات، توانايي همچون تجربيات گذشته، باورها ، ترغيب و تشويق کلامي و شرايط رواني و برانگيختگي مي باشد (دبورا فلتز5، 1990).
مهارت هاي رواني، اجزاي اصلي و اثبات شده اجراي پيوسته در سطوح بالاي رقابت بشمار مي روند (صادقي، 1381). اغلب اين کمبودهاي رواني هستند که ورزشکاران نخبه را از اجراي بهينه در تمرين و مسابقه باز مي دارند تا اشتباهات و کمبودهاي فيزيکي (هکر6، 2000). به نظر لئون7 (2002) مهم ترين عامل مؤثر در موفقيت يا عدم موفقيت ورزشکاران نخبه ويژگي هاي رواني آن ها ست (لنوس8، 2002).
خودسودمندي مهارت درک نيست، آن چيزي است که من اعتقاد دارم مي توانم بامهارت تحت شرايط خاص انجام دهم و در واقع به اين معني است که آنچه را که مي گويم احتمالا انجام خواهم داد . افرادي که داراي حس کم براي انجام يک کار هستند در مقابل کساني هستند که بر اين باورند بايد مشارکت مشتاقانه اي در انجام يک کار داشته باشند به خصوص هنگام مواجه با موانع. وينبرگ9 (1981) پيشنهاد مي کند که درجه خودسودمندي يک نفر بطور مستقيم و يا غير مستقيم از طريق ذهني و احساسي بر اجرا تاثير مي گذارد. به طوري که هر چقدر اندازه خودسودمندي فرد بالا برود به همان اندازه عملکرد ورزشي او بهتر خواهد بود (اودورا کيسي10، 1995).
علاوه بر خودسودمندي ، ميزان خطرپذيري و عوامل خطرز ا (استرس ، هيجان خواهي، افزايش انگيزه) در عملکرد ورزشي افراد تأثير گذارند (يوزکو، باکمن ووايت11، 2008). به گفته زاکرمن12 (1994) خطر به عنوان بخشي از يک هدف تابع ارزيابي فرد از اين وضعيت است از آنجا که بسياري از رفتارهاي پر خطر موجب آسيب ديدن و يا آسيب رساندن مي باشد بستگي به انگيزه ها و پيامدهاي رفتار خطر پذيري و تعبير صحيح از خطر دارد.
خطرپذيري به ماهيت فرد و نوع روابط با ديگران بستگي دارد، گاهي اوقات خطر پذيري مي تواند منافع مثبتي براي افراد و جوامع آنها داشته باشد (هکر، 2005). گفته مي شود خطرپذيري از ويژگي هاي ورزشکاران موفق است (اسچوبل و گالوان13، 2006). گاهي اوقات خطرپذيري به علت بالا بردن سطح انگيختگي، خلاقيت هنري، تشديد احساسات و ماجراجويي بروز مي کند، درحقيقت افراد خطر مي کنند تا به يک نتيجه مطلوب دست يابند (گالوان، 2007). برخي افراد اساساً خطرپذير هستند و فعاليت هاي مخاطره آميزي انجام مي دهند، گفته مي شود که سن افراد مشخص کننده ميزان خطرپذيري در آن ها است، هر چه سن افراد بالاتر مي رود تمايل به امنيت در آن ها بيشتر مي شود و خطر گريزتر مي شوند (جان، 2006 و آليسون14، 2004).
تحقيقاتي درخصوص تأثيرات خودسودمندي و خطرپذيري و قدرت ريسک در ورزشکاران انجام شده که در رابطه با ارتباط ميان خودسودمندي و درک خطر با توجه به صدمات ورزشي اينگونه بيان مي کنند که وجود اعتماد بنفس در افراد موجب جلوگيري از صدمات ورزشي مي شود، علاوه بر آن در ورزش هاي رقابتي وجود اضطراب منجر به مجروح شدن افراد مي گردد و عدم وجود خودسودمندي منجر به ترس از محيط ورزشي مي شود (مارک15، 2009) . پاجارس16 ( 1996 ) در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيده است که ارزيابي خودسودمندي نشان مي دهد که اعتمادبنفس افراد باعث موفقيت آن ها در به انجام رساندن کارها مي شود. خودسودمندي در ورزشکاران منجر به ريسک بيشتر مي شود (سندرا17، 2004). ميزان درک خطر نسبت به صدمات در دختران بيشتر از پسران است ( آنتوني18،2004).
با توجه به بررسي تحقيقات پيشين و مزيت هاي کاربرد متغيرهاي خودسودمندي و خطرپذيري در سطوح مختلف قهرماني، باعث ايجاد سؤالاتي در ذهن محقق گرديد که آيا مدل مفهومي ارتباط علي بين متغير خطرپذيري رواني و احساس خودسودمندي و عملکرد معني دار است؟
خطرپذيري رواني ا حساس خودسودمندي
عملکرد
1 .2. ضرورت و اهميت پژوهش
يکي از مهمترين دلايلي که ورزشکاران را از رسيدن به نيروهاي ذاتي شان باز مي دارد توجه به بهبود کيفيت هاي فيزيکي در توسعه مهارت ها و عملکردهاي ورزشي است، به عبارت ديگر آنان اين حقيقت را که انسان تنها جسم نيست را دست کم گرفته اند. مسئله احساس خودسودمندي از اساسي ترين عوامل مؤثر در رشد مطلوب اجراي مهارت هاي ورزشي است و بر روي يادگيري و عملکرد ورزشکاران تأثيرگذار است. احساس خودسودمندي به عنوان عامل مرکزي و اساسي در سازگاري رواني و موفقيت ورزشي ورزشکاران مي باشد (تجاري، 1391).
براي شرکت کنندگان در ورزشهاي قهرماني شهرت، کسب افتخار ودر نتيجه استفاده از امتيازات جنبي قهرماني در سطوح مختلف انگيزه هاي اصلي مي باشد وعواملي چون خصوصيات شخصي، چگونگي روابط با ورزشکاران ديگر و شناخت مربي از ورزشکار بر سطح خودسودمندي و کيفيت ارائه بازي اثر خواهد داشت (شريفي فر، 1379). همچنين خطرپذيري عاملي است که ممکن است در رشته هاي مختلف و در موقعيت هاي مختلف به گونه اي خاص عمل کند گاهي اوقات لازم است بازيکن جهت يادگيري و کسب تجربه هاي جديد به خود فرصت ريسک کردن را بدهد و به جايي که از آن موقعيت فرار کند، در آن بماند. خطر مفهومي است که به نوعي در همه تصميمات ما وجود دارد افراد در اشتياقشان براي شانس متفاوت هستند تمايل به پذيرفتن يا خودداري از خطر به مقدار زماني که بازيکنان لازم دارند تصميم بگيرند و مقدار اطلاعات و تجربياتي که از قبل داشته بستگي دارد . به عنوان مثال در رشته تيراندازي فرد ممکن است يک مهارت را انجام داده باشد و بداند درصد خطا و يا آسيب پذيريش بالا باشد اما بازهم تمايل به انجام دادن آن داشته باشد، اين بستگي به انگيزه هاي فردي و درجه خودسودمندي فرد از خود و اعتماد به نفس بازيکن دارد. بنابراين تحقيق و بررسي روابط بين خودسودمندي اجراي مهارت هاي ورزشي و ميزان خطرپذيري و ارزيابي نتايج بدست آمده بعد از اجراي مسابقه مي توان در صورتي که ارتباط معني داري داشته باشد از خودسودمندي اجراي مهارت هاي ورزشي و خطرپذيري رواني به عنوان يک متغير برآوردکننده نتايج اجراهاي رقابتي سود جست.
1 .3. اهداف
1 .3 .1. هدف کلي
تعيين ارتباط علّي بين احساس خودسومندي و خطرپذيري رواني با عملکرد شناگران زن شرکت کننده در مسابقات کشوري.
1 .3 .2. اهداف اختصاصي
1. تعيين ويژگي هاي دموگرافيک شرکت کنندگان
2. تعيين ميزان احساس خودسودمندي شرکت کنندگان
3. تعيين ميزان احساس خطر پذيري رواني شرکت کنندگان
4. تعيين متغيرهاي مربوط به عملکرد
1 .4. سوأل ها
1- آيا ارتباط علّي معني داري بين ميزان احساس خودسودمندي و خطرپذيري رواني در شناگران وجود دارد؟
2- آيا ارتباط علّي معني داري بين ميزان احساس خودسودمندي و عملکرد شناگران وجود دارد؟
3- آيا ارتباط علّي معني داري بين ميزان خطرپذيري رواني و عملکرد شناگران وجود دارد؟
1 .5. فرضيه ها
در اين تحقيق با توجه به موضوع و مسئله اصلي و نيز در چارچوب نظري آن، سه فرضيه مطرح مي گردد :
1. ارتباط علّي معني داري بين ميزان احساس خودسودمندي و خطرپذيري رواني در شناگران وجود دارد.
2. ارتباط علّي معني داري بين ميزان احساس خودسودمندي و عملکرد شناگران وجود دارد.
3. ارتباط علّي معني داري بين ميزان خطرپذيري رواني و عملکرد شناگران وجود دارد.
4. مدل مفهومي ارتباط علّي بين احساس خودسودمندي با خطرپذيري رواني و عملکرد معنادار است.
1 .6. پيش فرض ها
1. شرکت کنندگان سؤالات پرسشنامه را به دقت خوانده و بعد از درک مفهوم سؤالات احساس واقعي خود را در پاسخ منعکس نموده اند.
2. شرايط آزمون براي همه آزمودني ها يکسان بوده است.
1 .7. تعاريف مفهومي واژه ها و اصطلاحات
خودسودمندي19
تخمين توانايي ذهني شخص براي ارائه يک وظيفه بطور موفقيت آميز و يا شکل ويژه و اختصاصي از اعتمادبنفس ورزشکار از مهارت هاي پايه رشته شنا که از امتياز 1 تا 10 رتبه بندي مي شود (هاردي لو، 1384).
شناگر
به ورزشکاراني گفته مي شود که تجربه شنا کردن را در مسابقات قهرماني کشوري داشته باشند.
خطرپذيري20
خطر21
واژ? خطر در ادبيات به معناي جسارت داشتن يا بروز رفتار يا تمايل به اقدام در جهتي با آينده اي نامعلوم است به نحوي که نمي توان نتايج آن را با اطمينان تشخيص داد.يکي از نتايج احتمالي براي فرد بسيار مفيد و سودمند و ديگري کاملاً زيان بار يا ترسناک خواهد بود (گالوان، 2007). خطر پذيري رفتاري است که به موجب آن، فرد خود را در معرض آسيب جسمي، رواني و حتي مرگ قرار مي دهد. پذيرش يک خطر، قرار دادن خود در معرض يک آسيب يا زيان است (جان، 2006).
عملکرد
به مجموعه رفتارها و اعمالي که شناگران براي کسب نتيجه در ميادين ورزشي از خود نشان مي دهند گفته مي شود. شواهد حاكي از اين است هم مهارت هاي ذهني و هم مهارت هاي جسمي براي اجرا و عملكرد ايده ال لازمند. مربيان در تمامي سطوح، از تكنيك هاي روانشناسي چون : كنترل هيجان، شبيه سازي، برقراري اهداف (هدف چيني) و بازداري انديشه ( زدودن افكار زايد) راه هاي كاهش اضطراب ( آرام سازي) كمك مي گيرند تا ورزشكاران را در تكامل بخشيدن مهارت هاي ورزشي ياري دهند. بايد به اين موضوع توجه داشت که عملکرد فرد در رقابت ها نمي تواند به طور حدسي و اتفاقي باشد بلکه يک رابطه مستقيم بين عملکردي با ميزان خودسودمندي او وجود دارد که اندازه گيري آن در سنجش عمل وي بسيار مؤثر است حتي بدينوسيله مي توان چگونگي عملکرد وي را قبل از رقابت پيشگويي کرد (ديويد22، 2008).
نظريه مناطق عملكرد بهينه23 ( هنين24، 1980) بر تفاوت هاي فردي تاکيد مي کند و اظهار مي کند كه هر ورزشكار سطحي از اضطراب را براي خودش ترجيح ميدهد و سطح اضطراب ترجيح داده شده ورزشكار منطقه عملكرد بهينه او ناميده مي‌شود. مدل فاجعه25 (فازي و هاردي26، 1988) بيان مي دارد وقتي ورزشكار دچار اضطراب شناختي بالا مي شود يك افزايش نهفته در انگيختگي بالاتر از سطح بهينه مي تواند افت قابل ملاحظه اي را در عملكرد بوجود آورد. نظريه وارونگي27 (کر28، 1997) بيان ميدارد كه تفسير فرد از انگيختگي خودش رابطه عملكرد- اضطراب را متنوع مي سازد.
1 .8. محدوديت هاي تحقيق
موارد زير از نظر پژوهشگر غيرقابل کنترل بوده لذا جزء محدوديت هاي اين تحقيق به حساب خواهد آمد.
1- تفاوت هاي فردي شامل شرايط روحي و رواني
2- تفاوت هاي خانوادگي، فرهنگي، تربيتي و اقتصادي

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3- سطح مهارت و سابقه‌ي شرکت در مسابقه قهرماني
4- منحصر به فرد بودن صفات شخصيتي آزمودني ها
فصل دوم
زير بناي نظري و پيشينه تحقيق
فرضيه اول: ارتباط علّي معني داري بين ميزان احساس خودسودمندي و خطرپذيري رواني در شناگران وجود دارد.
مباني نظري
تئوري خودسودمندي بندورا 29 که در حقيقت به قضاوت انسان ها از ظرفيت ها و توانمندي هايشان در عمل تعبير شده است، حاصل روند پيچيده اي از باورهاي شخصي است، که بر فرآيند آگاهانه منابع مختلف اطلاعات متکي مي باشد، اين منابع شامل عمليات اجرايي و آزمايشات مکرر جانشيني، باورها، ترغيب کلامي و در نهايت شرايط رواني و بر انگيختگي است (محمودي، 1389). خودسودمندي عبارت است از داشتن قابليت ارائه پاسخي خاص که نتيجه موفقي را باعث شود به عبارت ديگر به معني قدرت اطمينان شخص به دادن پاسخي موفقيت آميز که براي گرفتن نتيجه معين لازم مي باشد (محمودي، 1389). از طرفي تئوري خودسودمندي بندورا بيان مي کند وقتي مهارت هاي ضروري و محرک هاي کافي (انگيزش) موجود باشند، خودسودمندي اجراي طبيعي را پيش بيني مي کند، به عبارت ديگر، تئوري خودسودمندي در حقيقت به قضاوت انسان ها از ظرفيت و توانشان در عمل تعبير شده است و حاصل روند پيچيده اي از باورهاي شخصي مي داند که متکي به منابع مختلف اطلاعات همچون تجربيات گذشته، باورها، ترغيب و تشويق کلامي و شرايط رواني و برانگيختگي مي باشد (تجاري و شريفي فر، 1391). بندورا (1997) در تحقيقات خود بيان مي کند که وقتي مهارت هاي ضروري و محرک هاي کافي موجود باشند خودسودمندي، اجراي طبيعي را پيش بيني مي کند (يوسفي، 1379).
در تحقيقي که توسط تجاري، قاسمي، ديوکان و آذربايجاني (1389) با هدف بررسي ارتباط ميان احساس خودسودمندي با تحليل رفتگي شغلي دبيران مرد و زن تربيت بدني شهر تهران انجام گرفت مشخص شد که ارتباط معني داري بين احساس خودسودمندي با تحليل رفتگي شغلي وجود دارد و در بعد شاخص هاي تحليل رفتگي بيشترين عامل تأثيرگذار کاهش عملکرد شخصي و سپس به ترتيب فرسودگي عاطفي و تهي شدن بودند و در بعد احساس خودسودمندي بيشترين عامل تأثيرگذار نظم و انضباط و پس از آن راهنمايي و مشاوره، آموزش و عوامل بيروني نقش داشتند (نوابي نژاد، 1380).
خودسودمندي به صورت نوعي ايمان وباور در يک توانايي يا سازماندهي و يا انجام دوره هاي عملي که با ارائه برنامه نيازمند است تعريف مي شود؛ خود سودمندي شکلي از اعتماد به نفس با شرايط ويژه است؛ خودسودمندي نوعي شاخص ويژه است که بندورا با توجه به تئوري شناخت اجتماعي آنرا تعريف کرده است؛ براي اينکه خودسودمندي رشد کندتک تک افراد بايد باور کنند که تحت کنترل هستند و قدرتي دارند که مي توانند نتايجي را ايجاد کنند، آن ها انگيزه خواهندداشت تا اين اتفاقات را ايجاد کنند؛براساس نظرية خودسودمندي بندورا كه به تأثير افكاربه خود بر رفتار و انگيزة افراد اشاره دارد، ادراك افراد از توانايي هاي خود برسطوح انگيزش آن ها، الگوي تفكر و واكنش هاي هيجاني و رفتاري آنها در موقعيت هاي استرس زا تأثير دارد؛ براساس مباني نظريةاجتماعي- شناختي، افراد باسطوح بالاي خودسودمندي در مقايسه با افراد داراي خودسودمندي كمتر، درمقابل برانگيختگي هاي هيجاني شديدكمتر آسيب پذيرخواهند بود و براي مقابلة سازش يافته با برانگيختگي هيجاني مستعد ترند (بندورا، 1983). خودسودمندي ورزشي به احتمال زياد مي تواند انتظار مقابلة مثبت را در ورزشكار افزايش دهد (يورسينواريكسن30،2004).
تئوري خودسودمندي در غالب تئوري همبستگي اجتماعي گسترده شده، اگر چه اين تئوري در اصل با روش هاي گوناگون محاسبه نتايج متفاوت به دست آمده و در روانشناسي باليني براي درمان استرس و اضطراب هاي رواني هدفمند شده بود، ولي از همان زمان در شاخ هاي ديگر از جمله بهداشت، رفتار درماني و ورزش نيز گسترده شده است، احساس خود سودمندي که مي توان آن را در مرکزتئوري شناختي جاي داد، در تمامي حوزه هاي فيزيولوژيکي، پزشکي، آموزش ومديريت نقش دارد (بندورا، 1997). برداشت انسان ها از خودسودمندي برداشت گسترده اي است و موارد زير را در بر مي گيرد :
1) افراد به چه فعاليت هايي مي پردازند، 2) براي چه مدت در مقابل موانع ايستادگي مي کنند، 3) واکنش هاي هيجاني افراد به هنگام پيش بيني يک موقعيت با هنگام وقوع آن چگونه است (بندورا، 1997).
خودسودمندي در فرد نقش عمده اي در چگونگي رويکرد ونگرش او به هدف، وظايف و چالش ها دارد، در حقيقت افرادي که داراي حس قوي خود سودمندي مي باشند، علاقه و تعهد بيشتري نسبت به فعاليت هايي که در آن ها مشارکت دارند نشان مي دهند و به سرعت بر حس ياس و نااميدي چيره مي شوند ؛ به وسيله يادگيري و با به حداقل رساندن استرس به هنگام مواجهه با وظايف دشوار و چالش بر انگيز مي توان حس خودسودمندي را تقويت کرد چرا که توجه کافي در کمک به ورزشکاران تا زماني که آن ها حرفه اي شوند و احساس خودسودمندي و رضايتمندي داشته باشند، بسيار مهم است (بندورا، 1996).
در خصوص تأثيرات خودسودمندي و خطرپذيري و قدرت ريسک در ورزشکاران تحقيقاتي انجام شده که در رابطه با ارتباط ميان خودسومندي و درک خطر با توجه به صدمات ورزشي اينگونه بيان مي کند که وجود اعتماد بنفس در افراد موجب جلوگيري از صدمات ورزشي مي شود و علاوه بر آن در ورزش هاي رقابتي وجود اضطراب منجر به مجروح شدن افراد مي گردد و عدم وجود خودسودمندي منجر به ترس از محيط ورزشي مي شود (تجاري، 1389).
خطر بالقوه، اقدام به انتخاب يک فعاليت است که منجر از دست دادن نتيجه مطلوب مي شود (محمودي، 1389). تعريف خطر بسيار پيچيده و حتي بحث برانگيز است. خطر بالقوه، اقدام به انتخاب يک فعاليت که منجر به از دست دادن نتيجه مطلوب مي شود. واژه خطر در ادبيات به معناي جسارت داشتن يا بروز رفتار يا تمايل به اقدام در جهتي با آينده اي نامعلوم است به نحوي که نمي توان نتايج آن را با اطمينان تشخيص داد.يکي از نتايج احتمالي براي فرد بسيار مفيد و سودمند و ديگري کاملاً زيان بار يا ترسناک خواهد بود. منبع ، موقعيت يا عملي که داراي پتانسيل آسيب رساندن به اعضاي بدن بصورت جراحت ، بيماري ، مرگ يا ترکيبي از آن دو داشته باشد . خطر محرك بسيار قدرتمند و اجتناب ناپذير است (گالوان، 2007).
خطر پذيري اشاره به تمايل افراد به شرکت در رفتارهايي دارد که بالقوه مضر و يا خطرناک است. رانندگي سريع و يا استفاده از مواد مخدر نمونه هايي از خطرپذيري هستند. ممکن است خطرپذيري منجر به آسيب جدي براي افراد شود، مانند تصادف. تمايل افراد به خطرپذيري تنها به دليل ارضاء حس کنجکاوي، تخليه هيجانات، عادت ديرينه سنتي و مواردي از اين قبيل است با صرفه نظر از پيامدها و نتايج خوب يا بد آن .خطر پذيري رفتاري است که به موجب آن، فرد خود را در معرض آسيب جسمي، رواني و حتي مرگ قرار مي دهد. پذيرش يک خطر، قرار دادن خود در معرض يک آسيب يا زيان است (جان، 2006).
خطرپذيري شامل يکسري رفتارهاي خطرناک است که افراد شجاع يا ديوانه آن را انجام مي دهند. اين رفتارها در ورزش هايي مثل چتر بازي، صخره نوردي، پريدن از صخره و اسکي از افراد سر مي زند (جانسون، ويک و وبر31، 2004 ، بنتون و دوني32، 2006 ، بهين و ارلندسون33، 2007). دلايل اين رفتار ها پيچيده است، برخي از افراد به علت افزايش هيجان و برخي ديگر به علت کسب منافع خطر مي کنند (رفيلي و کارکت34، 2003)، خطرپذيري به ماهيت فرد و نوع روابط با ديگران بستگي دارد، گاهي اوقات خطرپذيري مي تواند منافع مثبتي براي افراد و جوامع داشته باشد (هريس، جنکينز و گلازر35، 2006).
خطرپذيري تابعي از کم کردن حد ايمني از لحاظ آسيب بدني و رواني بر حسب احتمال موفقيت يا شکست است (بنتون و دوني، 2006)؛ و به نظر برخي از محققان، خطرپذيري در زندگي مثل اکسيژن ضروري است و باعث نوآوري، کارآفريني، رهبري، ايجاد ثروت و ماجراجويي در زندگي مي شود (کرن و بنزور36، 2007)؛ و بدون خطر کردن هيچ پيشرفت علمي، اقتصادي و اجتماعي صورت نمي گيرد (تريژر و کوهلر37، 2009).
خطرپذيري از ويژگي ورزشکاران موفق است. بررسي مالون38 (1998) از نوشتار هاي مربوط به خطرپذيري در ورزش نشان داد ادراک ورزشکار از خطر، هيجان و ميل به تسلط را مي آفريند؛ رقابت ورزشي براي همه ورزشکاران به گونه اي ذاتي خطر زا است، اما به نظر مي رسد ورزشکاران ممتاز بيشتر از ديگران از درگير شدن در رفتار هاي مخاطره آميز به هيجان مي آيند. مطالعات انجام شده در مورد خطرپذيري نشان داده است که ورزش هاي همراه با خطر مانند پرش از ارتفاع، کايتسواري، کاياك سواري، اسکي و صخره نوردي فعاليت هايي هستند که از نظر فيزيکي هيجان انگيز و مستلزم فعاليت شديد مي باشند (زاکرمن و همکاران،1980).
در اين پژوهش خطرپذيري رواني مورد بررسي قرار گرفته است که شامل عوامل رواني اضطراب، رفتارهاي مخاطره آميز، هيجان طلبي و پرخاشگري است.
اضطراب
اضطراب به عنوان احساس ناخوشايند تعريف مي شود. حالت هيجاني منفي، عصبانيت، ناراحتي و تشويش كه با فعاليت يا انگيختگي جسماني نيز همراه است. بدين ترتيب مي‌توانيم تصور كنيم كه اضطراب يك حالت ناخوشايند يا انگيختگي بالا است (وينبرگ39 و گلد، 1995). اضطراب به عنوان احساس ناآرام? و تـنش ناشـ? از تقاضـاهايِ فشـار زاي مح?طـ? تعر?ـف شـده اسـت کـه بـا برانگ?ختگ? ارتباط دارد و نشان دهنـده ادراك ناهمـاهنگ? بـ?ن تقاضاهاي محـ?ط و توانـا?? ورزشـکار بـراي انجـام دادن آن تقاضا هاست (هورون40، 2008). يکي از متغيرهايي که با عملکرد ورزشي ارتباط نزديکي دارد، اضطراب ورزشي است که در موقعيت رقابت هاي ورزشي ظاهر مي گردد. يافته ها بررابطه بين اضطراب و عملکرد تاکيد مي کنند و حاکي از تاثير منفي اضطراب برعملکرد ورزشکاران مي باشند؛ اضطراب ورزشي عملکرد ورزشکاران را تحت تاثير قرار مي دهد و هر چه ميزان اضطراب بالاتر باشد، عملکرد ورزشکاران نيز در حين رقابت پايين ترخواهد آمد (استوبر، هريس41، 2008؛ مارتيننتوراند، 2007).
اضطراب به دو نوع صفتي وحالتي تقسيم مي شود : اضطراب صفتي گرايش رفتاري نسبتا پايداري است که به شکل فرض در مي‌آيد و تبديل به بيماري مي‌شود، اما اضطراب حالتي در اثر هيجانات موقتي که با نگراني و تنش همراه است، اتفاق مي‌افتد و اضطراب رقابتي هم که ترس از شکست و ناکامي را به همراه دارد، مي‌توان جزء‌ همين اضطراب حالتي دانست (اسپيلبرگر42، 1966). اضطراب درسه سطح قابل تشخيص است: 1)شناختي: بوسيله جريان خاص فکر (بلاتکليفي ، احساي گيجي، احساس ناراحتي و سنگيني)؛ 2) بدني: با پاسخ هاي بدني (افزايش فشار خون، تپش قلب، افزايش ميزان تنفس)؛ 3) رفتاري: بوسيله الگوي رفتاري (ضربه زدن با انگشتان، حرکات سست و بي حال، قيافه بي تفاوت) ؛ اضطراب روان شناختي، بخش ذهني اضطراب است و به وسيله ارزشيابي منفي در مورد عملکرد و اجرا به وجود مي آيد و اضطراب جسماني، عنصرفيزيولوژيک انسان مي باشد و اضطراب رفتاري تجربه اضطرابي است و با برانگيختگي دستگاه عصبي خود مختار ارتباط دارد (کارجرويس43، 2008).
علايم اضطراب بدني شامل تعريق کف دست، تنش عضلاتي ، افزايش ضربان قلب وتنگي نفس است و علايم اضطراب روان شناختي شامل دلواپسي، تحريك پذيري، هراس، بيتابي، احساس خطر غريب الوقوع، بيقراري، ترس، ناتواني در حفظ آرامش، دشواري در تمركز، مشكلات خواب و فقدان لذت (مارتنز44 و همکاران، 2004). فرويد (1996) سه نوع مختلف اضطراب را كه از سه منشا متفاوت سرچشمه مي گيرند از هم متمايز كرده است، اساسي ترين آنها اضطراب واقعيت يا اضطراب عيني است؛ اضطراب واقعيت به ترسي اشاره دارد كه به دليل وجود تهديد يا خطر در دنياي واقعي به وجود مي آيد (ترس از اينكه سگي به زودي شما را گاز خواهد گرفت)؛ نوع دوم اضطراب به اضطراب اخلاقي موسوم است (ترس از وجدان)؛ سومين نوع اضطراب عبارت است از اضطراب رواني (ترس از انجام كاري تحت تاثير تكانش هاي نهاد كه براي آن تنبيه شويد).
لازاروس (1996) تأكيد مي كند كه دو فرايند ارزيابي در نظريه او عميقاً به بازنمود دروني فرد از چگونگي واقعيت بستگي دارد؛ در نتيجه به آساني مي توان گفت كه بسياري از انوع فشار رواني بيشتر در ذهن بيننده وجود دارد تا در جهان خارج، به همين ترتيب اين كه افراد چه راهي را براي پاسخ به تهديدي ادارك شده انتخاب خواهند كرد تا حدودي به اين بستگي دارد كه چگونه اعمال مختلف را تفسير كند؛ وي همچنين فرض مي كند افراد اغلب معناي رويدادها را، چه هنگامي كه در حال وقوع هستند چه بعد از وقوع، تفسيري مجدد مي كنند، اين ارزيابي هاي مجدد ممكن است در اثر تغيير در موقعيت يا در اثر تغيير سازه هايي كه فرد براي تحميل بر موقعيت به كار مي برد القاء شود. اعتماد به نفس ورزشي نيز از جمله متغيرهاي مرتبط با اضطراب رقابتي ورزشکاران است و به عنوان اعتقاد يا درجه اي از اطمينان افراد درباره توانايي هايشان براي موفقيت درفعاليت ورزشي تعريف شده است، اين اعتماد به نفس ورزشي، مهارتهاي فيزيکي لازم براي انجام آن فعاليت ورزشي را تقويت مي کند (ويلي و چز45، 2008).
ابوالقاسمي و همکاران (2005) در پژوهش خود بيان نمودند که بين اضطراب رقابتي و عملکرد ورزشي ارتباط منفي معني داري وجود دارد. پسند (1374) دريافت که ميزان اضطراب در رشته هاي انفرادي کمتر از رشته هاي گروهي است، زيرا نتيجه فعاليت ورزشکاران بستگي مستقيمي با اجراي وي دارد. گلچين مقدم (1378) در تحقيق خود به اين نتيجه دست يافت که بين ميزان اضطراب رقابتي ورزشکاران موفق رشته هاي کشتي و واليبال در مسابقات ليگ و ورزشکاران نا موفق تفاوت معني داري وجود دارد. با توجه به نتايج تحقيقات پيشين به نظر مي رسد که متغير اضطراب ورزشي ورزشکاران نخبه کمتر مورد بررسي قرار گرفته اند.
روبازا و بارتولي46 (2007) در پژوهش خود بيان نمودند که رابطه اضطراب شناختي و بدني با عملکرد، منفي است در حالي که رابطه اعتماد به خود با عملکرد مثبت است. اضطراب رقابتي، مخصوصاً درجاييکه اعتماد به خود ضعيف باشد ، عملکردرا به صورت منفي تحت تاثير قرار ميدهد (بشارتوپوربهلول، 2011؛ هنتون، نلوملاليو47، 2008). در شرايط رقابتي در ورزش، اضطراب زماني نا خوشايند است که ارزيابي اوليه از شرايط رقابتي مسابقه درست و واقع بينانه نباشد ؛ وقتي ورزشکار بدون دليل مشخص، ناراحت و مضطرب است ، در اين شرايط کارآيي خود را از دست مي دهد و در صحنه رقابت خطرات زيادي او را تهديد مي کند (وينبرگ و گلد، 2003).
اضطراب حالت هيجاني منفي با احساس نگراني ، عصبي بودن، و بيم همراه با فعال سازي بدن است؛ استرس عدم تعادل اساسي بين تقاضاهاي رواني و فيزيكي است كه بر فرد و توانايي پاسخگويي او تحت شرايطي كه ناتواني در كسب موفقيت پيامدهاي مهمي دارد، تحميل مي‌شود (گلين وهمکاران،1382).
اضطراب رقابتي، اضطرابي است كه در موقعيت هاي رقابت جويانه ورزشي ايجاد مي شود؛ از اين رو، اضطراب رقابتي، شكل ويژه اي از اضطراب است كه به عنوان تابعي از موقعيت هاي رقابتي رخ مي دهد؛ اضطراب رقابتي نيز مي تواند از نظر ماهيت به عنوان صفت يا حالت، طبقه بندي شود (گيل،2000). در تجربه اضطراب رقابتي سه بُعد اصلي متمايز شده است : اضطرا ب شناختي ، اضطراب بدني و اعتماد به خود : اضطراب شناختي مؤلفه رواني اضطراب است و با انتظارات منفي و نگرانيهاي شناختي درباره خود ، موقعيت و پيامدهاي (مانند احتمال شکست) مشخص مي شود ؛ اضطراب بدني مؤلفه جسماني اظطراب است و ادراک فرد از پاسخ هاي فيزيولوژيک و برانگيختگي منفي را نشان مي دهد ؛ اعتماد به خود به باور شخص در مورد تسلط بر تکليف و توانايي انجام موفق آن اطلاق مي شود (مارتنز و ديگران،1999).
نظريه مناطق عملكرد بهينه48 (هنين49، 1980) بر تفاوت هاي فردي تاکيد مي کند و اظهار مي کند كه هر ورزشكار سطحي از اضطراب را براي خودش ترجيح ميدهد و سطح اضطراب ترجيح داده شده ورزشكار منطقه عملكرد بهينه او ناميده مي‌شود. مدل فاجعه50 (فازي و هاردي51، 1988) بيان مي دارد وقتي ورزشكار دچار اضطراب شناختي بالا مي شود يك افزايش نهفته در انگيختگي بالاتر از سطح بهينه مي تواند افت قابل ملاحظه اي را درعملكرد بوجود آورد. نظريه وارونگي52 (کر53، 1997) بيان ميدارد كه تفسير فرد از انگيختگي خودش رابطه عملكرد-اضطراب را متنوع مي سازد. در مباحث روانشناسي، اضطراب ريشه بسياري از بيماريهاي رواني معرفي شده است که مي تواند مشکلات جسماني نيز ايجاد نمايد. اضطراب به علت تأثير منفي که برتفکرو شناخت افراد دارد، موجب برهمزدن تمرکز ورزشکاران مي شود و به دنبال آن مي تواند ورزشکار را در معرض آسيب هاي جدي قرار دهد که اين موضوع در دنياي ورزش بسيار حائز اهميت است.
اضطراب خفيف ميتواند سودمند باشد، پژوهش ها نشان داده است كه اضطراب خفيف در كلاس درس به افزايش سطح يادگيري فراگيرا ن مي انجامد؛ با اين حال، اضطراب زيانبار است، زيرا تن و روان را در حالت هيجاني دائمي قرار مي دهد.
يافته ها بر رابطه بين اضطراب و عملکرد تاکيد مي کنند و حاکي از تاثير منفي اضطراب بر عملکرد ورزشکاران مي باشند؛ اضطراب ورزشي عملکرد ورزشکاران را تحت تاثير قرار مي دهد و هرچه ميزان اضطراب بالاتر باشد، عملکرد ورزشکاران نيز درحين رقابت پايين تر خواهد آمد (هنين،1980). فلتچر و هانتون54 (2001) نشان دادند که بين ميانگين نمرات اضطراب ورزشي در گروه هاي داراي مهارت هاي بالا و پايين تن آرامي، گفتگوي با خود و تصوير سازي تفاوت معني داري وجود دارد. هانتون و همکاران (2004) نشان دادند که شدت اضطراب شناختي و اضطراب جسمي ورزشکاران با نزديک شدن به زمان مسابقه افزايش و اعتماد به نفس کاهش مي يابد. همچنين بين اضطراب و عملکرد ورزشي ارتباط معني دار و منفي به دست آمد.


پاسخ دهید