2-2-1 آماده سازي پرايمرها:56
2-3 استخراج DNA:57
روش كار:57
2-4 تكثير ژن سنتزكننده آنزيم اسكوالن اپوكسيداز توسط PCR:59
2-5 خالص‌سازي محصولات PCR:60
فصل سوم-نتايج:63
3-1 بررسي ماكروسكوپي قارچ درماتوفيت ترايكوفايتون ويولاسئوم64
3-2 بررسي ميكروسكوپي (ريزبيني) قارچ درماتوفيت ترايكوفايتون ويولاسئوم64
3-3 : كشت انبوه در محيط SCC مايع64
3-4 استخراج DNA64
3- 5 محصول PCR65
3-7 تعيين توالي ژن اسكوالن اپوكسيداز در قارچ درماتوفيت ترايكوفايتون ويولاسئوم65
فصل چهارم-بحث و پيشنهادات70
1-4- بحث71
4-2- پيشنهادات:77
Refrences:78

فهرست اشکال
عنوان صفحه
شكل (3-1-1) سطح كلني قارچ ترايكوفايتون ويولاسئوم در محيط جامد SCC66
شکل(3-2-1) منظره ريزبيني قارچ ترايكوفايتون ويولاسئوم با درشت نمايي 40×66
شكل (3-4)67
شكل (3-5)67
شكل (3-6) همولوژي سكانس پروتئين آنزيم اسكوالن اپوكسيداز در قارچ ترايكو فايتون ويولاسئوم با ساير موجودات77
چکيده
قارچviolaceum Trichophyton مسئول اپيدميهاي بسياري از عفونتهاي درماتوفيتي مي باشد.
ترايکوفايتون ويولاسئوم در انسان ايجاد کچلي بدن، پا، ناخن و دست مي کند.
همچنين به موها حمله و ايجاد کونيدياهاي
خارج و داخل مو(اکتواندوتريکس) ميکند. کلونيزه شدن درماتوفيتها محدود به بافت هاي کراتينه و مرد? لايه شاخي بوده و ممکن است منجر به واکنش هاي التهابي خفيف تا شديد گردد .
ايمني هومورال، سلولي و نيز دفاع غيراختصاصي ميزبان عليه درماتوفيت ها فعال بوده که مي توانند باعث حذف قارچ گردند و درنتيجه از پيشرفت عفونت به سمت بافتهاي تحتاني جلوگيري نمايند.
خصوصيات و ويژگيهاي متعددي از اين قارچ تاكنون مورد بررسي واقع شده اما در زمينه بيولوژي مولكولي اين قارچ مطالعات محدودي انجام گرفته است.
موجودات زنده چه پرسلولي و چه تك سلولي بوسيله غشايي احاطه مي شوند كه آنها را از محيط اطرافشان مجزا مي سازد.
تركيب اين غشاء بسيار مهم است چرا كه در حفظ و پايداري غشاء دخيل مي باشد.
استرولها يكي از تركيبات لازم در تمام سلولهاي يوكاريوتي مي باشد كه البته
در سلولهاي قارچي نوع ارگوسترول آن موجود است.
اين تركيب در فعاليتهاي مختلفي از جمله در تعديل سياليت غشاء، تراوايي و فعاليت آنزيمهاي باند شده به غشاء، تنظيم چرخه سلولي و فتواكسيداسيون مؤثر مي باشد.
از آنزيمهاي مؤثر در بيوسنتز اين تركيب، مي توان به اسكوالن اپوكسيداز اشاره كرد. اين آنزيم در مسير بيوسنتزارگوسترول مهم مي باشد و براي فعاليت به مولكول FAD و NADPH واكسيژن احتياج دارد .
اين آنزيم هدف برخي از داروهاي ضد قارچي مي باشد.
عفونتهاي درماتوفيتي معمولا به درمان هاي ضد قارچي موضعي پاسخ ميدهند.هرچند در درمان عفونتهاي شديد و موارد کچلي پا و ناخن درمانهاي موضعي بي ارزش است.همچنين در مواردي که بيماري به فرم مزمن تبديل ميشود درمان هاي معمول با داروهاي ضد قارچي به خوبي پاسخ نميدهند.بر همين اساس شناخت و وجود اين ژن و همچنين مسيرهاي متابوليکي آن اقدامي مهم در جهت ساخت دارو يا داروهاي مفيد ضد اين ميکروارگانيسم ميباشد.
فصل اول
ديباچه
1- 1- كليات قارچ‌شناسي:
واژه قارچ، برگردان كلمه لاتين Fungus مي‌باشد كه براي اولين بار در قرن 15 ميلادي مورد استفاده قرارگرفت. ريشه لاتين واژه Fungus، خود از كلمه يوناني spongris گرفته شده است. همچنين اصطلاح Mycology از لغت يوناني Mykes كه به معناي قارچ خوراكي است، مشتق شده است.(89)
مطالعات انجام شده نشان مي‌دهند كه قارچها بسيار پيشتر از آنچه كه تاكنون تصور مي‌شده، بوجود آمده‌اند.. اخيراً محققين دريافته‌اند كه قارچها حدود 1300 ميليون سال پيش به وجود آمده‌اند ، در صورتيكه تاكنون تصور مي‌شد قارچها 480 ميليون سال قبل به وجود آمده‌اند. (89)
قارچها جزء اولين ميكروارگانيسم‌هاي شناخته شده هستند زيرا ساختارهاي زايشي اغلب آنها (مانند قارچهاي خوراكي) به حدي بزرگ بوده كه بدون ميكروسكوپ به راحتي ديده مي‌شوند. اين موجودات يكي از اجزاء مهم چرخه مواد بوده زيرا به عنوان يكي از اصلي‌ترين تجزيه‌كنندگان مواد آلي در طبيعت به شمار مي‌روند. (89)
قارچها يوكاريوت بوده و ارگانيسم‌هاي غيرمتحرك و فاقد تاژك مي‌باشند. همگي آنها از رويش هاگ يا اسپور (spore) بوجود مي‌آيند. اين ويژگي‌ها براساس طبقه‌بندي ويتاكر (whittaker) در سال 1969 ميلادي است. (86)
قارچها داراي هسته واقعي و ديواره سلولي مشخص هستند و فاقد رنگدانه كلروفيل بوده و اسپور يا كنيدياي آنها به طريق جنسي و يا غيرجنسي توليد مي‌شود.(86)
تقريباً تمام قارچها هوازي بوده و از نظر تغذيه همگي هتروتروفند. قارچها غذاي خود را هضم نمي‌كنند بلكه بوسيله ايجاد عفونت در ساير موجودات زنده و يا رشد بر روي بقاياي مواد آلي در حال فساد، مواد لازم را كسب مي‌كنند كه گروه اول را پارازيت و گروه دوم را ساپروفيت مي‌نامند. (86) اکثر قارچ ها حتي آنهايي که بيماري زا هستند نيز قادر هستند در محيط هاي کشت آبگوشت و يا ژلوز رشد نمايند.(86)
سنتز اسيد آمينه ليزين در قارچ ها از مسير ال آلفا آمينو آدپيک اسيد(AAA) صورت مي پذيرد.به جز پيتيوم اينسيديوزوم(Pythium insidiosum) که به دليل داشتن اسپور متحرک، آن را از اوميست ها (Oomycetes) مي دانند و در سلسله پروتوکتيستا طبقه بندي نموده اند که ديواره سلولي آن حاوي سلولز است و آمينو اسيد ليزين را از مسير مزو اي دي آمينو پايمليک اسيد ( Meso-E Diaminopimelic acid DAP) سنتز ميکنند.(86)
اگر چه که بسياري از دانشمندان اوميست ها را جدا از قارچ ها طبقه بندي نموده اند Hawksworth و هم کارانش بر اين نظر بودند که اوميست ها را نيز بايد در سلسله قارچ ها قرار داد.به اعتقاد Whittaker و ديگر دانشمندان قارچ ها از گروه هاي اوليه اجدادي خود که در سلسله پروتوکتيستا قرار داشتند جدا شده و در طي ساليان دراز متمايز گشته اند و از آن مستقل شده اند.(89)
قديمي ترين فسيل قارچي که تا کنون يافت شده هست، مربوط به دوره دوونين (Devonian) مي باشد و از نظر ساختاري، فسيل هاي قارچي ارتباط بسيار نزديکي با فسيل هاي گياهي دارند.(86)
1-1-1- ساختمان قارچ‌ها:
ديواره سلولي قارچها در حدود 15 تا 30 درصد وزن خشك قارچ را شامل مي‌شود. اين جزء به قارچ‌ها شكل داده و آنها را در برابر صدمات مكانيكي، مواد سمي و فشار اسمزي محافظت مي‌كند. تجزيه و تحليل ساختار ديواره سلولي قارچها نشان مي‌دهد كه حدود %80 تركيب آن پلي ساكاريدي، حدود %10 پروتئين و مقادير كمي نيز تركيبات ليپيدي است.
پلي ساكاريدهاي ديواره نيز شامل كيتين، كيتوزان، مانان، گلوكان و گليكو پروتئين‌هاي مختلف مي‌باشند كه البته نوع و ميزان هر يك از اين تركيبات بسته به جنس و گونه قارچ تفاوت دارد. (89 و 86)
غشاء پلاسمايي قارچها شبيه به اكثر يوكاريوتهاست. اين غشاء شامل اسفنگوليپيدها، فسفوليپيدها و پروتئين‌هاي همراه و نيز استرول‌هاست. اين غشاء، ورود و خروج مواد را تنظيم كرده و به آن خاصيت نفوذپذيري انتخابي مي‌دهد. همچنين دو آنزيم مهم سنتز كننده تركيبات ديواره سلولي (كيتين سنتتاز و گلوكان سنتتاز) نيز در غشاء پلاسمايي وجود دارند.(89)
هسته قارچها از نظر اندازه، شكل و تعداد متغير است و همانند ساير يوكاريوتها، هسته توسط يك غشاء دو لايه احاطه شده و همچون ساير سلولهاي واجد هسته واقعي، مشبك و حفره‌دار است و حاوي يك هستك مي‌باشد كه داراي مقادير زيادي RNA است.(86)
بيشتر قارچها هاپلوئيد هستند اما برخي هم مي‌توانند بين حالات هاپلوئيد و ديپلوئيد در تناوب باشند و تعداد كروموزومهاي آنها متفاوت است. 80 تا 90 درصد ماده ژنتيكي در داخل هسته و 10 تا 20 درصد آنها داخل ميتوكندري مي‌باشد.(89)
سيتوپلاسم قارچها توسط غشايي سيتوپلاسمي احاطه شده است كه حاوي ارگوسترول است و ميتوكندري‌ها و واكوئل‌ها و وزيكول‌ها، اندوپلاسميك رتيكولوم، ميكروتوبولها، ريبوزوم‌ها، كريستال‌هاي گليكوژن و ميكروبادي‌ها (Microbadies)، ارگانل‌ها و انكلوژن‌هاي سيتوپلاسمي آنها را تشكيل مي‌دهند و معمولاً قارچها فاقد دستگاه گلژي مشخص (ديكتيوزوم=Dictyosome) مي‌باشند.(86)
1-1-2-مرفولوژي قارچ‌ها:
مرفولوژي‌ قارچها نقش مهمي در شناسايي انواع آنها دارد. قارچ‌ها يا به شكل مخمر وجود دارند يا به شكل رشته‌اي. اگرچه در اكثر قارچها ارگانيسم تنها به يك شكل تكثير مي‌يابد اما تعدادي از قارچها دو شكلي بوده و بسته به شرايط زيستي، ارگانيسم را مي‌توان به هر دو صورت فوق يافت.(89)
– قارچهاي رشته‌اي:
اين گروه، جزء گروه بزرگي از قارچهاي ميكروسكوپيك بوده كه انواع انگل‌هاي گياهي، گونه‌هاي حساسيت‌زا و بيماريزاي فرصت‌طلب گياهي و جانوري را شامل مي‌شوند.(89)
اسپور اين قارچها در صورتي كه در محيط و شرايط مناسب قرار گيرند رشد و تكثير يافته و ايجاد رشته‌اي را مي‌كند كه از سلولهاي به دنبال هم تشكيل يافته و به آنهيف [hypha، جمع= hyphae] مي‌گويند. اين هيف‌ها ممكن است تا حدي مستقل از هم بوده و بوسيله تيغه‌اي (septum) از يكديگر جدا ‌شوند و يا آنكه ممكن است بدون تيغه بوده و هسته‌ها در يك سيتوپلاسم مشترك قرار گرفته باشند. سلولهاي تشكيل دهنده هيف بسته به نوع گونه ممكن است تك هسته‌اي و يا از چند هسته تشكيل شده باشند. به قارچهايي كه هيف آنها بدون تيغه‌ مياني باشد Coenocytic مي‌گويند. به توده هيف‌‌ها، ميسليوم‌”[mycelium] جمع Mycelia” مي‌گويند. در صورتيكه هيف به ساختمان اسپورزا ختم نشود آن را ميسليوم‌ رويشي و در غير اينصورت زايشي مي‌نامند.(86)
قارچهاي داراي هيف ديواره‌دار با بدون ديواره فرق دارند، زيرا در بدون ديواره‌ها با تخريب هيف، كل آن رشته از بين مي‌رود اما در قارچهاي ديواره‌دار، منافذ بين تركيبات مجاور به هم متصل شده و بنابراين از مرگ كل رشته هيف جلوگيري مي‌كنند.(17)
مخمر ها :
قارچ هاي تک سلولي مي باشند که از طريق جوانه زني تکثير پيدا مي کنند.مخمر ها کروي يا بيضوي شکل هستند و قطر آن ها از 3 تا 15 ميکرون متغير است. در طي جوانه زدن هسته آن ها تقسيم ميشود و که يکي از آن ها به سلول دختر منتقل ميشود و وقتي جوانه به اندازه کافي رشد پيدا کرد از سلول مادري با تشکيل يک ديواره عرضي جدا مي شود.
گاهي اوقات جوانه ها از سلول مادري جدا نمي شوند که در اين حالت و با ادامه ي روند جوانه زني زنجيره اي از سلول ها تشکيل مي شود که به آن ها هايف هاي کاذب (pseudohyphae) مي گويند.(89)
بيشتر قارچ هاي اين گروه داراي خاصيت تخمير هستند و در کارخانه هاي توليد مواد غذايي به عنوان ميکرو ارگانيسم هاي تخميري از آن ها استفاده ميشود. از اين رو آن ها را مخمر مي نامند که البته اين خصوصيت را نميتوان در مورد تمامي اعضاي اين گروه صادق دانست.(86)
1-1-3- شرايط رشد قارچ‌ها:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

حداكثر رشد قارچها در pH اسيدي است، لذا در آزمايشگاه اكثر دامنه رشد آنها 8/6-6=pH است. قارچها جهت رشد به نور نياز ندارند ولي مشخص گرديده كه ميزان و مدت تابش نور بر روي تكثير جنسي و يا غيرجنسي آنها اثرات مثبت و يا منفي دارند. مثلاً انكوباسيون محيط در شرايطي كه در معرض تابش مداوم نور باشد سبب به تأخير افتادن تشكيل اسپور در برخي گونه‌هاي درماتوفيت مي‌گردد. بهترين درجه حرارت جهت رشد اغلب قارچهاي بيماريزا در آزمايشگاه بين 25 تا 35 درجه سانتيگراد است و عوامل قارچي كه نتوانند در درجه حرارت بالا به رشدشان ادامه دهند تنها مي‌توانند در نقاط سرد بدن مانند جلد و حداكثر زيرجلد ايجاد عفونت نموده و به ندرت احشاء را مورد تهاجم قرار داده و ايجاد عفونتهاي سيستميك را مي‌نمايند.(86)
1-1-4- احتياجات غذايي قارچ‌ها:
قارچها عمدتاً از طريق جداره خود غذا را جذب مي‌كنند. اكثر قارچهايي كه از نظر پزشكي حائز اهميت هستند انگلهاي اختياري بوده، هر چند قادر به رشد در بدن ميزبان و ايجاد بيماري هستند ولي در عين حال نيز مي‌توانند در طبيعت بر روي مواد آلي در حال فساد به زندگي خود ادامه دهند. هيچ يك از قارچها قادر به استفاده از نيتروژن هوا نمي‌باشند و از ميان كربوهيدراتها گلوكز بهترين منبع كربن است و نيتروژن موجود در موادآلي و يا تركيبات آمونيم بهترين منبع نيتروژن براي اكثر قارچهاست. اكثر قارچها نيازي به وجود ويتامين در محيط ندارند ولي پاره‌اي از آنها جهت رشد و اسپورزايي بهتر خود به وجود تيامين، برخي به بيوتين و سرانجام گروهي نيز به وجود هر دوي آنها در محيط كشت نيازمندند. بطور مثال تعدادي از گونه‌هاي درماتوفيت انسان دوست چنين هستند.
نيازمنديهاي تغذيه‌اي حالت مخمري يا انگلي قارچهاي دو شكلي بسيار پيچيده بوده و جهت رشد نيازمند مواد و تركيبات متعددي هستند، در حاليكه محيطهاي مرحله ميسليال آنها به مراتب ساده‌تر بوده و حاوي تركيبات كمتري است. معمولاً محيطهاي كشت مرحله مخمري اين دسته از قارچها علاوه بر منابع كربن، حاوي تعدادي اسيدآمينه، ويتامين‌هاي مختلف‌، عناصر نادر و گاهي فاكتورهاي رشد نه چندان مشخصي مي‌باشند.(86)
1-1-5- توليد مثل در قارچ‌ها
قارچها را براساس نحوه توليد مثل به سه گروه تقسيم كرده‌اند: قارچهايي كه فقط داراي توليد مثل غيرجنسي هستند (Anamorph)، گروهي كه فقط داراي توليد مثل جنسي هستند (Teleomorph) و قارچهايي كه هر دو نوع توليدمثل را دارا هستند(Holomorph).
در توليد مثل جنسي يا غيرجنسي در بعضي از انواع قارچها ممكن است تمام هيف تبديل به يك يا چند اندام زايشي شود كه به اين قبيل قارچها، هولوكارپيك (Holocarpic) مي‌گويند. در غالب قارچها اندام زايشي از تغيير شكل يك يا چند سلول رويشي به وجود مي‌آيد و بقيه سلول‌ها فعاليت رويشي خود را حفظ مي‌كنند كه اين نوع قارچها را يوكارپيك (Eucarpic) مي‌گويند. اختلاف ظاهري بين هولوكارپيك ازيوكارپيك كمتر است. قارچهاي هولوكارپيك نسبت به يوكارپيك پست‌تر هستند.(89)
– توليد مثل غيرجنسي
يك نوع قارچ ممكن است در يك فصل چندين مرتبه توليد مثل غيرجنسي انجام دهد در حاليكه توليد مثل جنسي فقط يك مرتبه در سال انجام مي‌شود. انواع توليدمثل غيرجنسي در قارچها را مي‌توان به صورت زير خلاصه كرد:
1. Fragmentation: قطعه قطعه شدن ميسليوم‌ و ايجاد قطعات يا سلولهايي كه هر يك از آنها پس از رشد، قارچ جديدي را به وجود مي‌آورند.
2. Binary Fission: تقسيم دوتايي و نصف شدن سلولهاي رويشي
3. Budding: جوانه زدن سلولهاي رويشي يا اسپورها، كه هر جوانه پس از رشد قارچ جديدي را به وجود مي‌آورد.
4. Spore Formation: تشكيل اسپور، كه هر اسپور پس از ايجاد، جوانه زده و رشته قارچي را به وجود مي‌آورد.
متداول‌ترين روش توليد مثل غيرجنسي در قارچ‌ها، تكثير بوسيله اسپورها مي‌باشد. اسپورهاي غيرجنسي در قارچها عبارتنداز:
1. اسپورانژيوسپور: اسپورهاي تك سلولي هستند كه در محفظه‌هايي به نام اسپورانژيوم در انتهاي هيفهاي خاصي به نام اسپورانژيوفور به وجود مي‌آيند. اسپورانژيوسپورها ممكن است متحرك باشند كه به آنها زئوسپور (Zoospore) مي‌گويند و يا ممكن است فاقد حركت باشند كه به آنها آپلانوسپور مي‌گويند.
2. كنيدي: اسپورهايي هستند كه در انتها يا كنار هيفهاي خاصي به نام كنيديوفور به طرق مختلف تشكيل مي‌شوند. انواع تك سلولي و كوچك را ميكروكنيدي و انواع بزرگ چند سلولي را ماكروكنيدي مي‌نامند.
3. آرتروسپور: اسپورهايي هستند كه در اثر شكستن و قطعه قطعه شدن هيف، ايجاد مي‌شوند.
4. كلاميدوسپور: اسپورهايي تك سلولي با ديواره ضخيم بوده كه نسبت به شرايط محيطي نامساعد بسيار مقاومند و از سلولهاي هيف رويشي توليد مي‌شوند.
5. بلاستوسپور: اسپورهايي هستند كه در اثر جوانه زدن ايجاد مي‌شوند.(89)
در اغلب قارچها بيش از يك روش تكثير غيرجنسي مشاهده مي‌گردد. (86)
– توليدمثل جنسي:
اين نوع توليدمثل در قارچها مانند ساير موجودات زنده، نتيجه آميزش هسته دو سلول نر و ماده بوده كه در سه مرحله مشخص پلاسموگامي، كاريوگامي و تقسيم ميوز سلول حاصله، صورت مي‌گيرد. در برخي قارچها كاريوگامي بلافاصله به دنبال پلاسموگامي اتفاق مي‌افتد در حاليكه در برخي ديگر با تأخير زيادي در چرخه جنسي انجام مي‌شود. توليدمثل جنسي به روشهاي زير انجام مي‌گيرد:
1. لقاح پلانوگامي
2. تماس اندامهاي جنسي (گامتانژيوم‌ها)
3. لقاح اندام‌هاي جنسي
4. اسپرم‌زايي
5. سوماتوگامي(89)
به طور كلي اسپورهاي جنسي در قارچها عبارتنداز:
1. زيگوسپور: اسپورهاي مقاومي هستند كه از آميزش دوگامتانژيوم به وجود مي‌آيند.
2. آسكوسپور: اسپورهايي كه از طريق تقسيم ميوز در داخل آسك ايجاد مي‌شوند.
3. بازيديوسپور: اسپورهايي كه در نتيجه كاريوگامي و ميوز در خارج بازيديوم تشكيل مي‌گردند.(89)
1-1-6- تاكسونومي و طبقه‌بندي قارچ‌ها‌:
برحسب سيستم‌هاي ژنتيكي، آنها را در گروههاي جنس، خانواده، راسته، رده، شاخه و سلسله طبقه‌بندي مي‌نمايند. تقسيمات كوچكتر آن يعني واريته‌ها، براساس اشكال يا نژادهاي فيزيولوژيك صورت مي‌گيرند. اما قارچهاي مهم از لحاظ كلينيكي را در چهار شاخه طبقه‌بندي مي‌كنند كه اين براساس نوع اسپورهاي آنها در توليدمثل جنسي مي‌باشد:
1. زيگوميكوتا 2. آسكوميكوتا 3. بازيديوميكوتا 4. دئوتروميكوتا(86)
1-1-7- عوامل بيماريزايي قارچ‌ها:
اين عوامل را به صورت زير مي‌توان طبقه‌بندي كرد:
1. تركيبات و اجزاء پيكره ارگانيسم، آنتي‌ ژنتيك بودن تركيبات سازنده ديواره ارگانيسم، ضخامت جداره، شارژ الكتريكي سطحي و ساختمان بيوشيميايي ديواره
2. توانايي سنتز و ترشح آنزيمهاي تخريب كننده بافتي
3. مقادير كافي ارگانيسم
4. قابليت تغيير شكل
5. تماس با عامل بيماريزا و اپيدميولوژي
6. سموم قارچي
7. تغذيه و سن ميكروارگانيسم
8. عوامل محيطي نظير درجه حرارت، رطوبت، وضع غذايي، تابش آفتاب
9. نحوه ورود ميكروارگانيسم به داخل بدن

10. قابليت از دست دادن ديواره سلولي و تبديل شدن به پروتوپلاست.
11. قابليت تبديل شدن از حالت ساپروفيت به بيماريزا
12. ژنتيك
13. قابليت اشغال فضا و وارد آوردن فشار به بافتهاي مجاور(86)
عوامل حساس‌كننده:
حساسيت افراد نسبت به عفونت درماتوفيتي متفاوت بوده و سن و جنس در حساسيت افراد مؤثرند، بطوريكه كچلي سر بيشتر در بچه‌ها و به ندرت پس از بلوغ در زنها ديده مي‌شود و در مردان مشاهده نمي‌شود. همچنين انواع ديگر كچلي را نيز غالباً در بزرگسالان مي‌توان ديد. دليل مشاهدات فوق عموماً وجود هورمون‌هاي جنسي و تأثير آنها بر بيماري است. (86)
1-1-8- مكانيسم مقاومت ميزبان در مقابل عفونتهاي قارچي:
مكانيسم‌هايي كه در دفاع ميزبان در مقابل عفونتهاي قارچي دخالت دارند، به دفاع موضعي مانند پوست و غشاء مخاطي و همچنين دفاع سيستميك مانند سيستم آماسي غيراختصاصي و سيستم ايمني اختصاصي تقسيم مي‌شوند.
در صورت مواجهه سلولهاي لنفوئيدي ميزبان با سلولهاي قارچي و يا متابوليت‌هاي آنها، شاهد تحريك سيستم ايمني و پاسخ ايمونولوژيك خواهيم بود كه اين به نوع تركيب شيميايي، آنتي‌ژن‌ها، نحوه عرضه آنها و همچنين به نحوه پاسخ سلولهاي لنفوئيدي ميزبان بستگي دارد.
ضمناً مكانيسم‌هايي كه در سيستم دفاع غيراختصاصي ميزبان عليه درماتوفيتوزيس وارد عمل مي‌شوند عبارتنداز:
1. مهاركننده 2 ماكروگلوبولين كراتيناز: كه با مهار آنزيم كراتيناز، از رشد درماتوفيتها جلوگيري مي‌كند.
2. كمپلمان: بوسيله كمپلكس Ag-Ab از مسير كلاسيك و توسط پلي ساكاريدهاي ديواره سلولي ارگانيسم، از مسير آلترناتيو فعال مي‌شودو نقش مؤثري در مهار رشد درماتوفيتها دارد.
3. ترانسفرين غيراشباع: كه هر چه در محيط بيشتر باشد آهن بيشتري به آن باند شده و در نتيجه درماتوفيتهايي مثل ترايكوفايتونمنتاگروفايتيس كه جهت رشد خود به آهن نياز دارد، در دسترس خود آهن كمتري خواهد داشت و در نتيجه رشدش متوقف مي‌شود.
4. ريزش لايه سطحي پوست (Superficial turn over): نقش مهمي در كنترل درماتوفيتها دارد، چرا كه با اين مكانيسم‌ قارچهاي سطحي، خارج شده و مقدار آنها كم مي‌شود.
وجود فاكتورهاي زمينه‌اي و مستعدكننده در فرد در مورد درماتوفيتها مهم است مثلاً در ضعف سيستم ايمني، درماتوفيتها به صورت عامل فرصت‌طلب عمل كرده و در فرد، بيماري سيستميك مي‌دهند. (85)
عوامل ژنتيکي نيز مي توانند درمورد درماتوفيتوزيس موثر باشند همان طور که عفونت هاي ناشي از درماتوفيت ترايکوفايتون منتاگروفايتس در افرادي که گروه خوني A دارند بيشتر ديده ميشوند.(85)
1-2- قارچ شناسي پزشكي:
برخلاف قارچهاي گياهي كه بيماريهاي بسيار متنوعي را به وجود مي‌آورند، قارچهاي انساني و حيواني بيماريهاينسبتاً كمي را توليد مي‌كنند. ولي با توجه به رشد آنها در دماي بدن انسان و حيوان و نيز توانايي آنها در فائق آمدن بر دفاع ايمني ميزبان، اين گروه را از قارچ‌هاي گياهي و ساپروفيت‌ها كاملاً متمايز نموده است.
تاكنون متجاوز از 000/100 گونه قارچي شناخته شده كه حدود 200 تاي آنها به عنوان بيماريزا در انسان و حيوان تشخيص داده شده‌اند. (89)
1-2-1- تقسيم‌بندي عفونتهاي قارچي از نظر پزشكي:
1. عفونت‌هاي قارچي سطحي (Superficial Mycoses): در اين قبيل بيماريها چون ارگانيسم از بافت زنده دور مي‌باشد، ميزبان فاقد هر نوع واكنش سلولي و يا عارضه بوده و با واكنش مختصر ميزبان همراه است. در تهاجم به مو منحصراً به قسمتهاي سطحي مو آسيب وارد مي‌شود و در تهاجم به پوست، ارگانيسم‌ در لايه شاخي Stratum corneum جايگزين شده و آسيب در بافت ناچيز است و بيشتر از نظر زيبايي مورد توجه مي‌باشد.
عفونت با مخمر چربي دوست Malassezia furfur بهترين مثال از عفونتهاي قارچي سطحي است.(89)
2. عفونتهاي قارچي جلدي (Cutaneous Mycoses): در اين عفونتها، پوست و ضمايم آن، مو و ناخن درگير مي‌شوند. عفونت معمولاً محدود به لايه‌هاي غيرزنده و شاخي پوست مي‌شود و تغييرات پاتولوژيك در ميزبان، غالباً به دليل وجود عامل عفونت و فرآورده‌هاي متابوليكي آن مي‌باشد.
اغلب اين عفونتها توسط گروهي از قارچهاي كراتينوفيليك كه درماتوفيت نام دارند ايجاد مي‌شوند و اين عفونتها را درماتوفيتوزيس يا كچلي مي‌نامند كه در تمام دنيا انتشار دارد.
علاوه بر درماتوفيتها، تعداد زيادي از مخمرها و كپكهاي ساكن خاك باعث ايجاد عفونتهاي قارچي جلدي مي‌شوند كه بيماري حاصله را درماتوميكوزيس مي‌نامند.(89)
3. عفونتهاي قارچي زيرجلدي(Subcutaneous Mycoses): اين عفونتها، شامل انواع مختلفي از عفونتهاي قارچي بوده كه با توسعه و پيشرفت ضايعه در محل تلقيح، مشخص مي‌شوند. اين عفونتها در نتيجه ضربات مكانيكي وارده بر پوست ايجاد مي‌شوند. به طور كلي بيماري حاصله به طور موضعي باقي مانده و يا پيشرفت بسيار كندي را به بافتهاي اطراف خواهد داشت.(89).در برخي عفونت ها مانند اسپوروتريکوزيس پيشرفت کند عفونت از طريق کانال هاي لنفاوي ديده ميشود در صورتي که در مورد برخي عفونت ها همانند کروموبلاستومايکوزيس انتشار بيماري از طريق خون و يا لنف به ندرت گزارش شده است.(89)
4. عفونتهاي قارچي احشايي (Systemic Mycoses): اين قبيل عفونتها اغلب از طريق استنشاق كنيديهاي قارچ و جايگزيني در شش‌ها به وجود مي‌آيند. گاه با انتشار از اين ناحيه و از راه خون، ساير اندام‌هاي بدن نيز گرفتار شده و منجر به مرگ ميزبان مي‌شود. اين عفونت‌ها با دور شدن از ريه اساساً غيرقابل تشخيص مي‌باشند مگر اينكه در نقاطي همانند پوست يا سيستم عصبي جايگزين شوند. در اين نوع بيماريها، ضايعات جلدي و يا زيرجلدي نيز ديده مي‌شود. عفونتهاي احشايي خود به دو گروه مشخص تقسيم شده‌اند:
گروه اول توسط قارچهاي بيماريزاي واقعي ايجاد مي‌شوند مانند Blastomyces و Histoplasma
گروه دوم توسط قارچهاي فرصت‌طلب بوجود مي‌آيند نظير Candida و Aspergillus (89)
1-3- درماتوفيتوزيس (كچلي):
عفونتهاي جلدي انسان شامل گروه وسيعي از بيماريهاست كه پوست و ضمائم آن همچون ناخن و مو را گرفتار مي‌سازند. هر چند اين نوع عفونت محدود به لايه شاخي غيرزنده مي‌شود ولي تغييرات پاتولوژيك متنوعي در ميزبان مشاهده مي‌شود كه به دليل حضور عوامل عفوني و محصولات متابوليك آنها مي‌باشد. درماتوفيتها معمولاً به نسوج زيرجلدي و عمقي حمله نمي‌كنند كه علت آن را عدم وجود بعضي از مواد حياتي به خصوص آهن در طبقات پائين‌تر پوست مي‌دانند، چرا كه در اين طبقات آهن اتصال محكمي به ترانسفرين داشته و در نتيجه ميزان آهن آزاد، كمتر از حد مورد نياز آنها جهت رشدشان است.(85)
اكثر اين عفونتها توسط گروه هموژن از قارچهاي كراتين دوست كه درماتوفيت ناميده مي‌شوند ايجاد مي‌گردند. درماتوفيتها گروهي بسيار متشابه و نزديك به هم از قارچها هستند كه توليد فرم‌هاي كلينيكي بسيار متنوعي را مي‌كنند. اين قارچها معمولترين عوامل عفوني براي انسان هستند كه هيچ جمعيت و منطقه جغرافيايي عاري از آنها نمي‌باشند. اين گروه از بيماريها را جمعاً تحت عنوان درماتوفيتوزيس مي‌نامند. علاوه بر درماتوفيتها ساير قارچهاي رشته‌اي نيز مي‌توانند عفونتهاي جلدي را باعث شوند. بيماريهايي كه توسط انواع متنوع مخمرها و كپكهاي خاكزي ايجاد مي‌گردند درماتوميكوزيس ناميده مي‌شوند.(86)
درماتوميكوزيس بروز بسيار پائين‌تري نسبت به درماتوفيتوزيس دارد. معمولترين موارد درماتوميكوزيس در ناحيه پوست بدن، ناخن و گاهي مو توسط گونه‌هايي از سيتاليديوم، هندسونولاتورولوئيده، آرتروگرافيس كالري و غيره ايجاد مي‌گردند. درماتوفيتوزيس در واقع كلنيزه شدن درماتوفيتها در بافتهاي كراتين‌دار(مو، ناخن و بافتهاي شاخي پوست) است. اين بيماري نه تنها يكي از نتايج كلنيزه شدن قارچها مي‌باشد بلكه حاصل واكنش ميزبان نسبت به محصولات متابوليك آنها نيز مي‌باشد. شدت اين بيماري بستگي به سوش يا گونه‌هاي درماتوفيتها، حساسيت ميزبان به آن قارچ خاص و نيز وضعيت عمومي ميزبان دارد.(86)
بسته به محل آناتوميک، درماتوفيتوزيس شامل چندين فرم بيماري زايي مي باشد. و آسيبي که در بدن ميزبان ايجاد ميشود در واقع يک واکنش بروز حساسيت مي باشد که به دنبال آن تظاهرات آلرژيک و التهابي ايجاد مي شود، اين واکنش ها با سيستم ايمني ميزبان و هم چنين سويه ها و گونه هاي عامل بروز بيماري ارتباط مستقيم دارند.(86)
1-3-1- عوامل بيماري:
درماتوفيتها دسته‌اي از قارچهاي كراتينوفيليك هستند كه از نظر خصوصيات ظاهري، فيزيولوژي، تاكسونومي، آنتي‌ژنيسيتي، نيازهاي رشد، ميزان آلوده كنندگي و علائم باليني شباهت زيادي به يكديگر دارند. توانايي اين ميكروارگانيسم‌ها براي حمله و كلنيزه شدن بر روي بافتهاي شاخي بطور نزديكي در ارتباط يا وابسته به قابليت آنها در استفاده از كراتين مي‌باشد. كراتين يك اسكلرو پروتئين بسيار غيرمحلول است كه استفاده از آن به عنوان يك سوبسترا در طبيعت بسيار نادر مي‌باشد. در حال حاضر 42 گونه درماتوفيت شناخته شده است كه بسياري از آنها فقط در خاك يافت مي‌شوند و 31 گونه آن براي انسان بيماريزا هستند. درماتوفيتهامجموعاً در سه جنس (با توجه به مرحله غيرجنسي) به نامهاي ميكروسپوروم، ترايكوفايتون و اپيدرموفايتون قرار مي‌گيرند.تا کنون تمامي گونه هاي جنس هاي آنامورف ميکروسپوروم و ترايکوفايتون با جنس تلئومورف آرترودرما با هم انطباق دارند.
فاز جنسي براي اپيدرموفايتون هنوز نا شناخته مانده است. به دليل آن که درماتوفيت ها از نظر آنتي ژني و فيزيولوژيکي بسيار با هم مرتبط مي باشند تقريبا غير ممکن است تا جنس هسي مختلف را بتوانيم توسط يک آنتي زن خاص از يک ديگر متمايز کنيم. علاوه بر اين، اختلاف بسيار کم تغذيه اي و فيزيولوژيک بين گونه ها موجب گشته تا نتوان از اين اختلاف در جدا سازي آن ها بهره برد. بيشتر عفونت هاي انساني در تمامي دنيا توسط 11 گونه ايجاد مي شوند که در قاره آمريکا اين تعداد به 6 گونه مي رسد.(86)
1-3-2- اكولوژي:
خاك داراي بسياري از گونه‌هاي كراتينوفيل شبيه به هم مي‌باشد. اگرچه اكثر آنها بالقوه قادر به ايجاد درماتوفيتوزيس هستند اما به ندرت در توليد بيماري نقش دارند. تكامل طبيعي از ساپروفيت كراتينوفيل خاك (گونه‌هاي خاك‌دوست) به سمت تهاجم به سوبستراهاي كراتيني در حيوانات زنده (گونه‌هاي حيوان دوست) و انسان (گونه‌هاي انسان دوست) مشاهده شده است. اولين حيواناتي كه به عنوان ميزبان عمل نموده‌اند احتمالاً جوندگان خاكزي بوده‌اند. بعضي از گونه‌هايي كه به مو حمله مي‌كنند آرتروكنيدي پارازيتيك را تنها در طي عفونت فعال ايجاد مي‌كنندو تا چندين سال زنده و عفونت‌زا بر روي ابزار و آلات باقي خواهند ماند. ارگانيسم‌هايي كه پاسخ التهابي كمتري را بر مي‌انگيزند تمايل به ايجاد عفونت مزمن دارند. درماتوفيتها تدريجاً در زمينه رشد و كاهش تحريك، با ميزبان به تعادل مي‌رسند.
درماتوفيت ها از نظر درجه انطباق و اختصاصي شدن نسبت به ميزبان با هم تفاوت دارند، براي مثال ميکروسپوروم ادوئيني در کودکان اروپاي شرقي نوعي کچلي سر به نام لکه خاکستري ايجاد مي کند که التهاب بسيار کمي دارد در صورتي که اگر گروه هاي جمعيتي ديگري را مبتلا سازد ، اين واکنش بسيار شديد تر خواهد بود. اين مسئله در مورد ساير گونه هاي آنتروپوفيليک نظير ترايکوفايتون روبروم ، شون لايني ، تونسورنس و ويولاسئوم نيز صحت دارد. بنا بر اين برخي از درماتوفيت ها گروه جمعيتي خاص و يا نژاد خاص را ترجيح ميدهند. به نظر مي رسد که يک نوع شرايط ارثي مغلوب اوتوزومال در استعداد به ابتلا دخيل باشد.
اهميت عمده تعريف گونه‌ها تحت عنوان خاك دوست(Geophile)، انسان دوست(Anthropophile)، حيوان دوست (Zoophile)در تعيين منبع عفونت است.(86)
گونه‌هاي حيوان دوست در مو، پشم، پر حيوانات و گونه‌هاي انسان دوست در پوسته‌هاي اپيدرمي تا مدتها زنده مي‌مانند و از طريق خاك قابل انتقال مي‌باشند.(86)
1-3-3-پراكندگي درماتوفيت‌ها
بعضي از درماتوفيت‌ها محدود به يك منطقه خاص جغرافيايي هستند. مثلاً ميكروسپوروم فروجنيوم در ژاپن، ترايكوفايتون كانسنتريكوم در آسياي جنوب شرقي و قسمت كوچكي از شمال آمريكاي جنوبي و مركزي و همچنين ترايكوفايتون ياندئي گورويلي و سوداننس در مركز و غرب آفريقا مشاهده مي‌شوند. اما ساير گونه‌ها، داراي انتشار اسپوراديك و يا جهاني هستند. درماتوفيت‌هايي كه در يك جمعيت آندميك هستند، به وسيله همان جمعيت به مكانهاي جديد انتقال مي‌يابند.
تحركات نظامي، مهاجرت كارگران، عادات اجتماعي و امكان انجام مسافرتهاي سريع در دنيا، در تغيير پراكندگي عفونت‌هاي درماتوفيتي در سطح دنيا دخيل هستند.
براي مثال تا چند سال اخير، ترايکوفايتون تونسورنس به ندرت از ايالات متحده جدا مي شد ولي با مهاجرت مردم مکزيک ، پورتوريکو و ساير مردم کشور هاي آمريکاي لاتين که اين ارگانيسم در بين آن ها اندميک است، در چندين شهر آمريکا ، نظير نيواورلئان ، چارلستون ، نيويورک و شيکاگو به عنوان کچلي سر جانشين ميکروسپوروم ادوئيني شده است.
ترايکوفايتون تونسورنس احتمالا از مستعمرات پرتغال و اسپانيا آمده و در مکزيک ، شمال آمريکاي جنوبي و جزاير کارائيب مستغر شده و سپس به ايالات متحده و کانادا رفته است. کچلي هاي ناشي از اين قارچ در کودکان اسپانيولي خفيف ، در سفيد پوست ها شديد تر و در سياه پوستان اغلب التهابي است.
ترايکوفايتون روبروم يکي از عوامل فرم مزمن کچلي بدن در آفريقا و جنوب شرقي آسيا بوده است. هم اکنون اين عامل در تمامي دنيا پخش شده است و معمول ترين عامل درماتوفيتوزيس مي باشد. ساير درماتوفيت ها انتشار اسپوراديک دارند.
مشاهده ترايکوفايتون شون لايني در ايالات متحده به جز کانون هاي اندميک کوچک ، نادر است.
ترايکوفايتون سودانس را که زماني تنها در آفريقا جدا ميشد ، امروزه در آلمان ، بلژيک و انگلستان نيز ميتوان شناسايي کرد.
درماتوفيتوزيس اگرچه بيماري كشنده و تضعيف كننده‌اي نيست اما در ميان بيماريهاي عفوني انسان از شايع‌ترين‌ها مي‌باشد.(89)
بر خلاف ساير انواع درماتوفيتوزيس چون کچلي سر ، بدن و ناخن که عوامل ايجاد کننده ي آن ها از يک منطقه به منطقه ديگر متفاوت است ، عوامل عمده اتيولوژيک کچلي پا در ساسر دنيا ، ترايکوفايتون منتاگروفايتس و روبروم مي باشند.(89)
لازم به ذکر است که گزاريش هايي مبني بر عفونت هاي حيواني توسط ترايکوفايتون تونسورنس به خصوص در بين اسب ها و سگ ها نيز وجود دارد.(86)
1-3-4- بيماريزايي:
در ميان بسياري از قارچهايي كه در انسان توليد بيماري مي‌كنند فقط درماتوفيتها مي‌باشند كه سيري در جهت زندگي انگلي و وابسته شدن به ميزبان را براي بقاء دنبال مي‌كنند. با بررسي‌هاي دقيق اختلاف بيولوژيكي آشكاري بين كراتينوفيل‌هاي خاك و درماتوفيتهاي اجباري پوست مشاهده نمي‌گردد. خو كردن به ميزبان خاص، موجب افزايش مدت بقا در روي ضايعه، انتشار بهتر آن و مزمن شدن عفونت مي‌گردد.(86).
از آن جايي که ساختمان مولکول کراتين از يک گونه به گونه ديگر متفاوت است ، تصور مي گردد که کراتيناز هاي مختلف با ويژگي هاي خاص نيز براي ميزبانان مختلف به وجود آمده باشد. اين مسئله را مي توان در توضيح دليل اختصاصي بودن برخي از درماتوفيت هاي آنتروپوفيليک به بعضي از نژاد ها و هم چنين اختصاص يافتن برخي از درماتوفيت هاي زئوفيليک به برخي از گونه هاي حيواني ارائه داد.(86)
رشد درماتوفيتها به درجه حرارت بسيار حساس است بطوريكه درجه حرارت نرمال بدن از رشد اكثر گونه‌ها جلوگيري مي‌كند ولي مشاهده شده كه مي‌توان آنها را به رشد در درجه حرارت بالا، عادت داد.
شواهد كلينيكي و تجربي مبني بر مهار رشد درماتوفيتها در سرم تازه در دست است. در سرم چندين عامل غيراختصاصي ضدقارچي (ضددرماتوفيتي) يافت شده است كه شامل گلوبولينها، فريتين (Feritin) و شلات كننده‌هاي فلزي مي‌باشند.(86)
بعضي از درماتوفيتها در تكامل تدريجي خود به ايجاد عفونت در انسان عادت كرده‌اند بدون اينكه در حيوانات عفونتي را ايجاد كنند، اين شايد بخاطر طبقه شاخي نازك و بي‌حفاظ پوست انسان باشد.(85)
برخي از محققين نيز معتقدند هورمون‌هاي جنسي نظير استروژن و پروژسترون مي‌توانند اثر مهاري روي رشد برخي درماتوفيتها داشته باشند و نيز عوامل ژنتيكي نيز در ايجاد درماتوفيتوزيس مي‌توانند مؤثر باشند. چنانچه ثابت شده است عفونتهاي ناشي از ترايكوفايتون منتاگروفايتيس در بيماران با گروه خوني A بيشتر ديده مي‌شود.(85)
1-3-5- تشخيص و شناسايي درماتوفيت‌ها:
تشخيص بيماريهاي قارچي از سه راه انجام مي‌شود: 1. علائم كلينيكي 2.تشخيص آزمايشگاهي متداول 3.تشخيص مولكولي
تشخيص آزمايشگاهي شامل بر چهار روش كلي است:
الف- مشاهده ميكروسكوپي نمونه بيمار كه به طرق زير مورد بررسي قرار مي‌گيرد:
– استفاده از هيدروكسيد پتاسيم KOH: در اين روش KOH، كراتين و مواد سلولي را حل مي‌كند ولي روي قارچ اثري ندارد. بنابراين به راحتي مي‌توان سلولهاي قارچ را بررسي كرد. اين روش بسيار ساده و سريع است.
ـ غيرفلورسانس مستقيم
ـ مركب‌ چين
ـ تولوئيدن بلو
ـ گوموري متنامين سيلور GMS
ـ گيمسا
ـ پاپانيكولو
ـ موس كارمين
ـ فونتاناميسيون
ـ هماتوكسيلين وائوزين (H&E)
ب- كشت و جداسازي
محيط كشت: اغلب قارچهاي بيماريزا روي محيط سابورو دكستروز آگار رشد مي‌كنند (6-5=PH كه براي باكتريها مناسب نيست) سيكلوهگزاميد، استرپتومايسين و ساير آنتي‌بيوتيكها براي جلوگيري از رشد باكتريها و ساير قارچهاي ساپروفيت به اين محيط اضافه مي‌شوند.
روش كشت: دو محيط از يك نمونه كشت داده مي‌شوند، سپس يكي در دماي 25 درجه (دماي اتاق) و يكي درانكوباتور 37 درجه (دماي بدن ميزبان) قرار داده مي‌شود.
ـ تشخيص: در هر محيط كشت چهار حالت بررسي مي‌شود:
ـ بررسي ماكروسكوپيك: از نظر وجود اسپور، رنگدانه، شكل كلني
ـ بررسي ميكروسكوپيك: براي بررسي اندامهاي زايشي
ـ واكنشهاي بيوشيميايي
ـ پروبهاي اسيدنوكلئيك: براي بررسي بسيار دقيق و تشخيص جنس‌ها و گونه‌هاي بيماريزا
ج- جستجوي آنتي‌ژن‌هاي قارچي:
تست آگلوتيناسيون لاتكس براي اين منظور انجام مي‌شود.
د- روشهاي غيرمستقيم كه بر پايه پاسخ ايمني ميزبان هستند:
1. تستهاي پوستي: به صورت بسيار وسيعي امروزه بكار مي‌روند. اين تست‌ها بخصوص در مطالعات اپيدميولوژيك كاربرد دارند.
2. تستهاي سرولوژي: بيشترين تستهايي كه در اين رابطه انجام مي‌شوند عبارتند از آگلوتيناسيون لاتكس كه بيشتر براي جستجوي IgM بكار مي‌رود و نيز تثبيت كمپلمان كه بيشتر به دنبال IgG مي‌گردد. البته مشكل عمده در بكارگيري اين روش‌ها اين است كه اصولاً ديواره قارچها و نيز تركيبات آنها به مقدار بسيار جزئي ايمونوژن هستند.(87)
1-3-6- تقسيم‌بندي درماتوفيت‌ها:
عوامل ايجاد كننده درماتوفيتوزيس در سال 1934 توسط امونس در 3 جنس طبقه‌بندي شده‌اند: Epidermophyton، Trichophyton و Microsporum.
شناسايي درماتوفيتها براساس ظاهر ميكروسكوپيك اسپورهاي غيرجنسي يا به عبارت دقيق‌تر كنيديوم‌ها و نيز ساختارهاي همراه در كشت مي‌باشد. اغلب درماتوفيت‌ها دو نوع كنيديوم توليد مي‌كنند، كنيديوم‌هاي درشت و چند سلولي (حاوي چندين ديواره) كه ماكروكنيديا نام دارند و كنيديوم‌هاي كوچكتر و تك سلولي كه ميكروكنيديا نام دارند. شناسايي گونه‌هاي درماتوفيت‌ها اغلب بر پايه شكل و آرايش اين كنيديوم‌ها مي‌باشد.
1- جنس ميكروسپوروم: اين قارچها داراي ماكروكنيدياي كشيده،دوكي يا بيضي شكل با جدار كلفت، ناصاف، فرورفته و داراي برجستگي‌هاي ريز تا خارمانندي هستند كه محتوي تيغه‌هاي عرضي يا مياني مي‌باشند. اين ويژگي‌ در تشخيص گونه‌ها نيز اهميت شايان دارد. اندازه ماكروكنيديا بسيار متغير بوده [(160-30) × (70-20) ميكرون] و معمولاً به تعداد زيادي تشكيل مي‌شود. تعداد تيغه‌هاي عرضي آن نيز بسته به گونه قارچ از 1 تا 15 عدد متفاوت است. از طرف ديگر عوامل ميكروسپوروم داراي ميكروكنيديايي هستند گرزي يا بيضي شكل، چسبيده به ميسليوم‌ و يا جدا از آن، در اندازه‌هاي (7-4)×(5/3-5/2) ميكرون، بدون ويژگي خاص تشخيصي و بدون تنوع ساختماني كه معمولاً به تعداد كمتر از گونه‌هاي جنس ترايكوفايتون ايجاد مي‌شوند.
كچلي‌هاي سر ايجاد شده توسط گونه‌هاي ميكروسپوروم تنها از نوع اكتوتريكس مي‌باشند. هر چند اين مسئله وجه تشخيص نبوده و اسپورهاي اعضاء جنس ترايكوفايتون نيز ممكن است بدين شكل ديده شوند، ولي اسپورهاي قارچهاي ميكروسپوروم كه در غلاف خارج مو ايجاد مي‌شوند همگي اندازه كوچك دارند.
ميسليوم‌هاي پيچ خورده و فنري شكل در حالت غيرجنسي، بسيار كمتر از اعضاء ترايكوفايتون بوده و به ندرت مشاهده مي‌شوند. (89)
2. جنس ترايكوفايتون:


پاسخ دهید