نظريه سيستمي بوئن…………………………………………………………………………………………………………………..36
نظام عاطفي خانواده هسته اي………………………………………………………………………………………………………40
فرايند فرافکني خانواده………………………………………………………………………………………………………………..41
گسلش عاطفي…………………………………………………………………………………………………………………………..41
فرايند انتقال چند نسلي………………………………………………………………………………………………………………42
واپس روي اجتماعي………………………………………………………………………………………………………………….43
ارزيابي تمايز يافتگي خود…………………………………………………………………………………………………………..43
مولفه هاي تمايز يافتگي……………………………………………………………………………………………………………..46
رويکرد تاريخي به پژوهش هاي عشق…………………………………………………………………………………………47
رابين……………………………………………………………………………………………………………………………………….47
رابرت استرنبرگ……………………………………………………………………………………………………………………….47
اريک فروم……………………………………………………………………………………………………………………………….48
جان لي……………………………………………………………………………………………………………………………………48
سوزان هندريک و کلايد هندريک……………………………………………………………………………………………….50
نظريه هاي عشق…………………………………………………………………………………………………………………………50
پيشينه پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………53
پيشينه داخلي……………………………………………………………………………………………………………………………..53
پيشينه خارجي…………………………………………………………………………………………………………………………..55
فصل سوم روش پژوهش
روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………58
متغير هاي پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………58
جامعه آماري پژوهش………………………………………………………………………………………………………………….58
شيوه نمونه گيري و حجم نمونه……………………………………………………………………………………………………58
ابزارهاي پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………..58
روش اجرا…………………………………………………………………………………………………………………………………61.
تجزيه و تحليل داده ها………………………………………………………………………………………………………………..61
فصل چهارم يافته هاي پژوهش
شاخص هاي توصيفي متغييرهاي پژوهش………………………………………………………………………………………63
داده هاي استنباطي………………………………………………………………………………………………………………………65
فصل پنجم بحث و نتيجه گيري
تفسير نتايج………………………………………………………………………………………………………………………………..72
محدوديتها………………………………………………………………………………………………………………………………….77
پيشنهادات پژوهشي…………………………………………………………………………………………………………………….77
پيشنهادات کاربردي…………………………………………………………………………………………………………………….77
فهرست جداول

جدول 1-4 ميانگين و انحراف استاندارد آزمودني ها بر حسب سن…………………………………………………..63
جدول 2-4-ميانگين و انحراف استاندارد خرده مقياس هاي سبک دلبستگي در گروه ها………………………64
جدول 3-4-ميانگين و انحراف استاندارد تماي يافتگي در دوگروه دختران عادي و دختران با نشانگان ضربه عشق……………………………………………………………………………………………………………………………….64
جدول 4-4-نتايج آزمون لون براي بررسي واريانسهاي نمرات خرده مقياس هاي سبک هاي دلبستگي….65
جدول 5-4-نتايج تحليل واريانس يک راهه براي مقايسه ميانگين هاي سبک هاي دلبستگي در دو گروه 66
جدول 6-4- نتايج آزمون t براي مقايسه خرده مقياس هاي سبک هاي دلبستگي در دو گروه دختران عادي و نشانگان ضربه عشق…………………………………………………………………………………………………………………67
جدول 7-4-نتايج آزمون لون براي بررسي برابري واريانس هاي نمرات خرده مقياس هاي تمايز يافتگي 68
جدول 8-4-نتايج تحليل واريانس يک راهه براي مقايسه ميانگين خرده مقياس هاي واکنش عاطفي در دو گروه………………………………………………………………………………………………………………………………………..68
جدول 9-4- نتايج آزمون t براي مقايسه خرده مقياس هاي تمايز يافتگي در دو گروه دختران عادي و دختران با نشانگان ضربه عشق……………………………………………………………………………………………………69
جدول 10-4 همبستگي بين سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي…………………………………………………..70
چکيده
اين پژوهش به بررسي مقايسه سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي در دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي پرداخت.جامعه اين پژوهش را دانشجويان دختر دانشگاههاي استان کرمانشاه با دامنه سني 18 تا 28 سال را تشکيل ميدهند که به نوعي دچار شکست عشقي يا عاطفي شده اند و همچنين دختران عادي تشکيل مي دهند .حجم نمونه تعداد 200 نفر آزمودني ( براي هر زير گروه 100 نفر) بود که به روش نمونه گيري هدفمند انتخاب شدند.در اين پژوهش از پرسشنامه هاي سبک دلبستگي بزرگسالان، خودمتمايزسازي و پرسشنامه ضربه عشق راس استفاده شد.يافته هاي پژوهش نشان داد که بين سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي در دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي تفاوت معني داري ديده شد اين معني داري مبين اين است که حداقل در ميانگين يکي از مقياسها در بين دو گروه تفاوت معني داري وجود دارد. با توجه به يافته هاي پژوهش ميتوان نتيجه گرفت که سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي از متغير هاي مرتبط و پيش بين ضربه عشق اند که اين نکته مي تواند مورد توجه برنامهريزي هايي در اين رابطه قرار گيرد.
واژگان کليدي:سبک هاي دلبستگي، تمايز يافتگي، نشانگان ضربه عشق
مقدمه
در هر دوره از زندگي، فرد درگير روابط ويژه اي با ديگران است كه مي تواند سلامت فردي و اجتماعي او را ارتقا بخشد يا وي را دچار آسيب كند (موسوي،1386).يافتن شريك زندگي ، رويداد مهمي در رشد بزرگسالي است كه تاثير عميقي بر خودپنداره و سلامت رواني دارد(پور شريفي و همکاران،1383) .در پژوهش هاي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري،22 درصد دانشجويا ن در سا ل 83 و21 درصد در سال 84 اظهار كردند که اخير اً تجربه داشته اند. چنين شكستي شكست در روابط عاطفي شديداً مي تواند در افت تحصيلي نقش داشته باشد. با ورود به دانشگاه، شكست عاطفي ابعاد جديدي مي يابد ، زير ا با تغيير موقعيت و دوري از خانواده ؛ نيازمندي هاي عاطفي خاص تر شده و از طرفي امكان ارتباط با جنس ديگر فراهم مي شود اما برخي افراد در حالي درگير اين روابط مي شوند كه هنوز رشد اجتماعي لازم را كسب نكرد ه اند ، نتيجه برا ي اولين دچار مشكلاتي مي شوند . راس نشانگان ضربه ي عشق را معرفي نمود. نشانگان ضربه ي عشق، مجموعه علائم و نشانه هاي شديدي است كه پس از فروپاشي يك رابطه رمانتيك بروز مي كند، عملكرد فرد را در زمينه هاي متعدد (تحصيلي، اجتماعي و حرفه اي)مختل مي كند، واكنش هاي غير انطباق ي به دنبا ل دارد، و مدت زمان زيادي اين نشانه ها باقي مي مانند اين فروپاشي، آنقدر قدرتمند است كه افسردگي و خشم.(برک،2007).يکي از مواردي که در اين باره داراي اهميت است دلبستگي است رفتار دلبستگي داراي ارزش تکاملي براي انسان?ها بوده است و به همين دليل جزء ذخاير ژنتيک رفتاري آن ها درآمده است. به نظر بالبي دلبستگي پيوند عاطفي نسبتاً پايداري است که بين کودک و يک يا تعداد بيشتري از افرادي که در تعامل واقعي و منظم با آنها مي باشد، ايجاد مي?گردد (مظاهري، 1377). به عقيده بالبي براي تامين سلامت رواني کودک، برقراري روابط صميمي، گرم و دايمي بين او و مادرش يا کسي که بتواند به طور شايسته جايگزين وي شود ضروري است. چنان روابطي که مورد رضايت هر دو طرف بوده و از آن لذت ببرند.لذا نظر به اينکه تحقيقات قبلي در مورد رابطة بين سبک هاي دلبستگي با خودكارأمدي و اميد به زندگي نتايج ضد و نقيضي را گزارش نموده?اند، اين پژوهش مي تواند نقش بسزائي در تنوير نتايج قبلي ايفا نمايد. همچنين با توجه به اينکه بررسي همزمان رابطة متغيرهاي سبک هاي دلبستگي، خودكارآمدي و اميد به زندگي کمتر مورد توجه بوده نتايج پژوهش مي تواند زمينه ساز تحقيقات بيشتر در اين راستا باشد. ????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????
فصل يکم
مقدمه پژوهش
بيان مسأله
نشانگان ضربه عشق، مجموعه علائم و نشانه هاي شديدي است که پس از فروپاشي يک رابطه عشقي بروز مي کند، زمان زيادي به طول مي انجامد و عملکرد فرد را در زمينه هاي متعدد (رواني، اجتماعي و حرفه اي) مختل مي کند و واکنش هاي غير انطباقي را به دنبال دارد(دهقاني،1389). در تحقيقي که توسط دهقاني(1389)تحت عنوان کارايي رواندرماني کوتاه مدت تعديل کنند? اضطراب بر نشانگان ضرب? عشق صورت گرفت نتايج اين تحقيق نشان داد که تاثير رواندرماني پويشي کوتاه مدت مک کالو بر کاهش نشانگان ضربه عشق از نظر باليني معنادار است اين تحقيق نشان داد که رواندرماني پويشي کوتاه مدت مک کالو در درمان نشانگان ضربه عشق کارآيي مناسبي دارد.بنابر نظريه بالبي ( 1982-1969) انسان با يک سيستم رواني – زيستي به نام سيستم رفتار دلبستگي متولد مي‌شود. اين سيستم، ارزشي انطباقي داشته و فرد را به حفظ نزديکي و همجواري با افراد مهم زندگي يا تصاوير دلبستگي کساني که کودک مي تواند در موقعيت هاي تهديد آميز نزديک آنها بماند تا شانس او براي سازش يافتگي و بقا افزايش يابد سوق مي دهد. براساس نظريه ي دلبستگي فعاليت سيستم دلبستگي، محدود به دوران کودکي نبوده و در تمام طول زندگي و پيوندهاي عاطفي ديگري چون دوستي ها، ازدواج، روابط خويشاوندي و غيره فعال باقي مي ماند و انسان ها در هيچ سني بطور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگي آزاد نيستند ( مظاهري، 1379، هازن و شاور1، 1990). مفهوم الگوهاي فعال دروني، پايه و اساس فهم چگونگي تأثير فرآيندهاي دلبستگي در روابط بزرگسالي بوده و علت اصلي تداوم و پيوستگي بين تجارب دلبستگي اوليه با شناخت ها، احساسات و رفتارها در روابط بعدي است اين الگو ها در مراحل مختلف رشد هشيارانه ( عمدتاً هشيارانه) در سطح روابط ميان فردي تعميم يافته، نقش مهمي در شکل گيري شناخت ها، عواطف و رفتارهاي ما بازي مي كنند? (ميکولينسر2 ، 2005).?????????????????????????????? يکي از متغير هايي که در رابطه بخودتمايزيافتگي يا تفكيك خود كه مهمترين مفهوم نظرية سيستمي بوئن است، به عنوان توانايي برقراري تعادل بين خود مختاري هيجاني و عقلاني، صميميت و پيوستگي در روابط توصيف ميشود(متهيارد، اندرسون و مارکس3،2011). حاصلي و جامي (2006؛به نقل از گل محمدي) رابطه بين دينداري و سبک دلبستگي عاشقانه را با رضايت زناشويي را بررسي کردند: نتايج نشان داد که زوج هاي با تعهد مذهبي يکسان، رضايت زناشويي بيشتري نسبت به زوج هاي با اختلاف زياد در تعهد مذهبي دارند. تعهد مذهبي، رابطه ي بين دلبستگي و رضايت زناشويي را متعادل مي کند. ???
همچنين يکي از متغيرهايي که مورد بررسي قرار مي گيرد تمايز يافتگي است که بر اساس اين نظريه حداقل 4 عامل، واکنشپذيري عاطفي، گسلش عاطفي، آميختگي با ديگران و توانايي به دست آوردن جايگاه من از پيش بيني كنندگان سطح تمايز يافتگي يك فرد هستند(ديکار4،2008؛ گليد5،2005). افراد تمايز يافته تعريف مشخصي از خود و عقايدشان دارند، آنها ميتوانند جهت خويش را در زندگي انتخاب كنند و در موقعيت هاي شديداً عاطفي كه در بسياري از افراد منجر به بروز رفتارهاي غيرارادي و گرفتن تصميمات نافرجام مي شود، كنترل خود را از دست ندهند و با در نظرگرفتن عقل و منطق تصميم گيري كنند. در مقابل، افراد تمايز نايافته كه هويت تعريف شده اي از خود ندارند و در نقش ها و مسائل بين شخصي موجود همراه با موج عاطفي خانواده حركت مي كنند، اضطراب مزمن بالايي را تجربه مي كنند و مستعد مشكلات روان شناختي و بروز نشانههاي بيماري هستند(شكيبايي،1385). تامسون، فرايدر،اسکورون و دانکي(2004) در پژوهش با عنوان رابطه تمايزيافتگي و دلبستگي در بزرگسالي بيان ميکنند که سطوح بالاي تمايز يافتگي، پيش بيني کنندهي مهارت هاي بهتر حل مسائل ، کودک آزاري پايين تر سطوح بالاتر کنترل موفق و سازگاري زناشويي بالا بوده است، همچنين ارتباط معکوس و معناداري بين سطوح بالاتر تمايز يافتگي و وجوه اضطراب مزمن و نشانگان بيماري هم آميختگي بالاتر بين زوجين و ابعاد نا امني بزرگسالان اضطراب امتحان بالاتر و عملکرد شناختي ضعيف تر مشاهده شده است. محققان برجسته و بسياري به به بررسي متغيرهاي سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي پرداخته اند اما آنچه تاکنون عليرغم اهميتش از نظر دور مانده است بررسي اين متغيرها در دختران با نشانگان ضربه عشق و مقايسه آن در دختران عادي ميباشد بنابراين هدف از انجام پژوهش حاضر مقايسه سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي در دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي مي باشد .با اين اميد که نتايج اين تحقيق بتواند به عنوان ابزاري مفيد در رابطه با شکست عشقي مورد توجه برنامه ريزان قرار گيرد.
اهميت و ضرورت انجام تحقيق
يکي از مشکلات اساسي در سنين نوجواني و جواني موضوع دلبستگي هاي شديد عاطفي افراد به فرد ديگر بدون شناخت دلايل آن و افزايش آمار طلاقهاي ناشي ازدواج هاي بدون شناخت ويژگي هاي طرف مقابل در اثر تکيه بر احساسات شديد عاطفي است .روانشناسان عشق را يک هيجان اساسي و مثبت معرفي مي کنند.اما در مورد مفهوم عشق و انواع اتفاق نظر ندارند.اشپيتز و بالبي6 (به نقل از ديچ7،1978).عشق را به عنوان يکي از نيازهاي اوليه روانشناختي در نظر گرفتند که فقدان آن به آسيب روانشناختي منجر مي شود.يکي از فراگيرترين تجربه هاي فقدان و سوگ را مي توان در ناکامي ناشي از فروپاشي روابط عاشقانه ديد.مسأله اي که در تاريخ ادبيات،آشکار و انکارناپذير اما به همان اندازه در پژوهش ها گنگ و کم رنگ است.(دهقاني،2011). بر اساس نظريه دلبستگي، آن جنبه هايي از زندگي بزرگسال که بيشتر به طور مستقيم از الگوهاي تجسمي متأثر مي شود، شخصيت و روابط صميمانه است که شامل روابط عاشقانه و ازدواج نيز مي شود. هازن و شيور8(1987)، نظريه دلبستگي را به حيطه هاي عشق و تنهايي گسترش داده اند. آنها معتقدند که اين نظريه در مقايسه با ساير نظريات ارائه شده درباره عشق از جامعيت و گستردگي بيشتري برخوردار است. به نظر اين مؤلفين عشق رويايي يک فرآيند دلبستگي است که به وسيله افراد مختلف، به گونه هاي متفاوت تجربه مي شود، زيرا آنها در موضوع دلبستگي با يکديگر تفاوت دارند. بر اساس نظريه دلبستگي الگوهاي مؤثر دروني که شخص از روابط اوليه اش با چهره هاي دلبستگي در خود پرورش داده است، رفتار و تجارب جديد وي در زمينه هاي مختلف، به خصوص روابط عاشقانه او را تحت الشعاع قرار مي دهد. در انتخاب همسر و مشارکت در ايجاد يک رابطه جديد، شخصي که الگوهاي وي هم سازمان يافته و هم به سوي تجارب جديد باز است، آشکارا بر کسي که الگوهاي وي غيرمنسجم و دفاعي است برتري دارد.يکي از متغيرهايي که پرداختن به آن در اين خصوص مهم است تمايز يافتگي است. تمايزيافتگي بيشتر بدين شکل در نظر گرفته ميشود که فرد را قادر سازد تا موقعيت مواضع شخصي را در روابط مهم به کار برد. بدين معني که در يک رابطه عاطفي شديد يا در ميان حوادث و روايدادهاي نامعين، بتواند حسي از خود حفظ کند(پاپکو9، 2002).مفهوم تمايزيافتگي ميزان توانايي فرد در تفکيک فرآيندهاي عقلي و احساسي خويش از ديگران را نشان مي دهد. افراد تمايز يافته تعريف مشخصي از خود و عقايدشان دارند، مي توانند جهت خويش را در زندگي انتخاب نمايند و در موقعيت هاي شديداَ عاطفي که در بسياري از افراد منجر به بروز رفتارهاي غير ارادي و گرفتن تصميمات نافرجام مي شود، کنترل خود را از دست ندهند و با در نظر گرفتن عقل و منطق تصميم گيري کنند.با توجه به اين که دختران دچار شکست عشقي با ناراحتي هاي عصبي زيادي مواجه هستند پرداختن به اين موضوع با توجه به دو مولفه سبک دلبستگي و تمايز يافتگي به عنوان دو متغيري که مي تواند با نشانگان شکست عشقي در ارتباط باشد در خور اهميت مي باشد همچنين با توجه به اين که پرداختن به اين مسأله با وجود اهميت آن از ديد محققين دور مانده است پژوهشگر اقدام به مقايسه سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي در دختران با نشانگان شکست عشقي و دختران عادي پرداخته است.
اهداف تحقيق
هدف اصلي
هدف اصلي اين پژوهش مقايسه سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي در دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي شهر کرمانشاه در سال 1394 مي باشد.
اهداف فرعي
1- تعيين تفاوت سبک هاي دلبستگي در دختران با نشانگان عشق و دختران عادي
2- تعيين تفاوت تمايز يافتگي در دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي
فرضيه‏هاي تحقيق:
1 – بين دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي در سبک هاي دلبستگي تفاوت وجود دارد.
2 -بين دختران با نشانگان ضربه عشق و دختران عادي در تمايز يافتگي تفاوت وجود دارد.
3 -بين سبک هاي دلبستگي و تمايز يافتگي در دختران با نشانگان شکست عشق و دختران عادي رابطه وجود دارد.
تعريف متغيرها
تعريف مفهومي واژه ها

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

سبک دلبستگي : يك رابطه عاطفي و نسبتا پايدار است كه در آن انگاره دلبستگي به عنوان يك موضوع بي همتا و غير قابل جايگزين با فرد ديگر مطرح مي شود(پاپاليا10، 2002).
تمايزيافتگي: خودتمايزيافتگي يا تفكيك خويشتن كه مهمترين مفهوم نظرية سيستمي بوئن است، ميزان توانايي فرد در تفكيك فرايندهاي عقلي از فرايندهاي احساسي را نشان مي دهد(شكيبايي،1385).
ضربه عشق:به مواردي اشاره دارد که رابطه عاطفي بين زوج برهم خورده و يا با جدايي از هم پايان يافته است.
تعريف عملياتي واژه ها:
سبك دلبستگي : نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه سبك دلبستگي سيمپسون کسب کرده است.
تمايزيافتگي خود: در پژوهش حاضر منظور از تمايزيافتگي خود ميزان نمرهاي است که فرد در آزمون تمايز يافتگي خود11(DSI-R) کسب کرده است.
نشانگان ضربه عشق: نمره اي که آزمودني از پرسشنامه عشق پرشور هاتفيلد کسب کرده است
فصل دوم
ادبيات و پيشينه پژوهش
تاريخچه دلبستگي
پيدايش دلبستگي و رشد آن را مي‌توان از ديدگاه‌هاي روان تحليل‌گري، كردار شناسي و رفتارگرايي بررسي نمود. همه اين نظريه‌هاي تحولي به گونه‌اي به رابطه اوليه كودك- مادر و تأثير سازنده يا مخرب آن بر هيجانات، عواطف و رفتار و در مجموع شخصيت كودكي و بزرگسالي افراد تاكيد داشته‌اند. رابطه مادر- كودك مهم‌ترين اصلي است كه در رشد شخصيت انسان مورد تأكيد اكثر روانشناسان قرار گرفته است. در نظريات مختلف روانشناسي جهت توصيف روابط والد- فرزند اصطلاحات مختلفي به كار گرفته شده است: روابط موضوعي، وابستگي و دلبستگي. اگر چه اين واژه‌ها مترادف نيستند؛ اما در معني تا حدودي با يكديگر هم‌پوشي دارند؛ هر چند هر يك از اين كلمات در فرمول‌بندي نظري خود مفهوم ويژه‌اي دارند (پاكدامن،1380). موضوع اصلي نظريه دلبستگي اين است كه براي دلبستگي يك اساس زيستي در نظر گرفته شده كه به موجب آن بالبي (????) معتقد است كه رفتار انسان‌ها با يك سري سيستم‌هاي كنترل رفتاري تنظيم مي‌شود. “سيستم‌هاي كنترل رفتاري” به عنوان سيستم‌هاي كنترلي و تنظيم كننده عمل مي‌كنند، بدين معني كه سيستم كنترل با يك سري ويژگي‌هاي محيطي، روشن يا فعال مي شود. اين فعال شدن يا روشن شدن سيستم، موجب اعمال خاصي مي‌شود كه منجر به رسيدن فرد به يك هدف مي‌شوند. هنگامي كه فرد به هدف رسيد، سيسم كنترل، غيرفعال مي‌شود (برمن و اسپرلينگ12 ، 1994). سيستم‌هاي كنترل رفتار، رفتارها را سازمان‌دهي مي‌كنند و به آن‌ها جهت مي‌دهند كه همين سازماندهي و جهت‌دهي براي تطابق و سازگاري بشر ارزش حياتي دارد. بالبي (????) معتقد است سيستم كنترل دلبستگي مانند ترموستات عمل مي‌كند كه داراي سنسورهايي است كه دماي كنوني را اندازه‌گيري و آن را با يك سطح استاندارد مقايسه مي‌كند. اگر درجه دما، پايين‌تر از سطح استاندارد بود سيستم را روشن مي‌كند، اگر دماي كنوني بالاتر از سطح استاندارد باشد، سيستم را خاموش مي‌كند و دما را نزديك به موقعيت مورد هدف (استاندارد) نگاه مي‌دارد. بالبي (????) در مورد “هموستازي رفتار13” نيز صحبت كرد و عنوان نمود كه “هموستازي رفتار” عبارت است از تمايل كودك خردسال به ادامه مجاورت با شخص مورد علاقه، بالبي اظهار داشت كه اين درجه دما- هدف مورد نظر سيستم دلبستگي- بسته به شرايط زماني تغيير مي‌كند نوزاد انسان از ابتداي تولد رفتارهاي خاصي دارد كه بر انگيزاننده هستند زيرا موجب مجاورت بين مادر و نوزاد مي‌شود اين رفتارها “رفتارهاي دلبستگي” ناميده مي‌شود (ميرزايي،1389). اينسورث14 (??89) شانزده نوع از اين رفتارها را نام برد (مثل گريه، لبخند زدن، لمس كردن…) كودك بعد از ? ماهگي قادر مي‌شود تا رفتارهاي خود را براساس تعيين هدف و به سمت هدف سازماندهي كند روشي كه از طريق آن رفتارهاي دلبستگي- با ساير رفتارها- نسبت به شخص مورد علاقه سازماندهي مي‌شود “الگوهاي دلبستگي” ناميده مي‌شود. الگوي دلبستگي افراد به رفتارهاي دلبستگي نسبت به شخص مورد دلبستگي گفته مي‌شود (گل محمدي ، 1390).
تعريف دلبستگي
به طور كلي دلبستگي را مي‌توان جوّ هيجاني حاكم بر روابط كودك با مراقبش تعريف كرد. اين كه كودك مراقب خود را كه معمولاً مادر اوست، مي‌جويد و به او مي‌چسبد، مؤيد وجود دلبستگي ميان آن‌ها است. نوزادان معمولاً تا پايان ماه اول عمر خود شروع به نشان دادن چنين رفتاري مي‌كنند و اين رفتار براي تسريع نزديكي به فرد مطلوب طراحي شده است(گل محمدي، 1390). پيوند را گاه مترادف با دلبستگي بكار مي‌برند درحالي كه اين دو پديده متفاوت هستند. پيوند به احساس مادر درباره نوزادش مربوط است و با دلبستگي فرق دارد. مادر به طور طبيعي نوزاد را منبع احساس امنيت تلقي نمي‌كند و به او تكيه نمي‌كند در حالي كه در دلبستگي چنين است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه پيوند مادر با نوزاد زماني شكل مي‌گيرد كه تماس پوستي با ساير انواع تماس نظير صوتي يا چشمي برقرار مي‌شود. برخي محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر مادر بلافاصله پس از تولد نوزادش تماس پوستي و بدني با او داشته باشد، پيوند قوي‌تري برقرار مي‌كند و ممكن است مراقبت‌هايش را با توجه بيشتري انجام دهد.نظريه دلبستگي‌ بر اين باور است كه دلبستگي، پيوندي جهان شمول است و در تمام انسان‌ها وجود دارد. بدين معني كه انسان‌ها تحت تاثير پيوندهاي دلبستگي‌شان هستند. بالبي معتقد است كه يك شخص براي رشد سالم نياز به پيوند عاطفي دارد. والدين حساس و احساس امنيت، در كودك، پايه‌اي براي سلامت رواني وي مي‌باشند(گل محمدي، 1390). به نظر بالبي رابطه ناايمن موجب بي‌اعتمادي، مشكل در هماهنگي و حساس بودن و نارضايتي هيجاني در روابط عاشقانه مي‌شود. روابط دلبستگي نقش بسيار مهمي در احساس امنيت ما دارند براي كودكان، اين رابطه ابتدا با والدين برقرار مي‌شود و در بزرگسالان با يك زوج برقرار مي‌شود. روانشناسان در بيشتر سال‌هاي قرن حاضر بر روابط كودكان با كساني كه مراقبت از آنان را برعهده دارند تاكيد كرده‌اند و اين كنش‌هاي متقابل را اساس عمده رشد عاطفي و شناختي قلمداد نموده‌اند. (ماسن و همكاران، ترجمه ياسايي، ????). اين نظريه پردازان تاكنون تمام توجه خود را بر مادر كودك به عنوان كسي كه محبت، توجه، مراقبت و احساس امنيت يا عدم امنيتي كه به كودك مي‌دهد اهميتي اساسي دارد متمركز كرده‌اند (گل?محمدي، 1390). دلبستگي يك نظام رفتاري است كه بالبي براي اولين بار آن را از كردار شناسي طبيعي گرفت و آن به عنوان پيوند عاطفي بين كودك درحال رشد و مادر است كه مسئوليت اساسي را در مراقبت وي برعهده دارد. طبق نظر بالبي دلبستگي زماني به وجود مي‌آيد كه رابطه گرم، صميمانه و پايا بين كودك و مادر كه براي هر دو رضايت‌بخش و مايه خوشي است وجود داشته باشد (احمدي، ????). علايم دلبستگي كودك به پرستارش در سه پديده معتبر مشهود است: اول اين كه يك تكيه‌گاه، بهتر از هر شخص ديگري مي‌تواند كودك را آرام كند. دوم اين كه براي بازي يا حرف زدن، بيش از هر شخص ديگري به سراغ تكيه‌گاهشان مي‌روند. و بالاخره كودكان در حضور تكيه‌گاه، كمتر احساس‌ ترس مي‌كنند تا در غياب او (ماسن15 و همكاران، ترجمه ياسايي، ????). بالبي معتقد است كه رفتار وابستگي منشأ زيستي دارد و اساس پيوندهاي عاطفي درازمدت را تشكيل مي‌دهد؛ زيرا بر اثر دلبستگي و رابطه نزديك كودك و مادر، شانس بقاي كودك افزايش مي‌يابد. تامسون به نقل از آينزورث رفتارهاي دلبستگي را مشتمل بر گريه كردن، لبخند زدن، آواگري، جهت‌يابي چشمي، گريه به هنگام ترك الگوي دلبستگي، دنبال كردن، تقليد كردن، پنهان كردن صورت در آغوش، چسبيدن، بلند كردن بازوها به هنگام سلام، به هم زدن دست‌ها هنگام حركت به سمت مادر مي‌داند (خدا پناهي، ????). نظريه بالبي بر روي سه اصل پايه‌ريزي شده است، نخست اين كه نوزاد انسان با خزانه‌اي از رفتارها كه به مجاور شدن با ديگر افراد جهت‌دهي و متولد مي‌شود تا براي نوزداد يك “پايگاه امن” به منظور جستجو كردن محيط فراهم نمايد. دوم مجاور بودن به ديگران آن‌ها را دسترس‌ پذير مي‌كند تا نيازهاي دلبستگي نوزادان را برآورده كنند. سوم اين كه تجارب با افراد مهم جهت تعميم به روابط جديد دروني سازي مي‌شود. (ميكولينسر و فلورين16، 2005). در واقع قصد اصلي و اوليه نظريه پردازان دلبستگي اين بود كه علت ايجاد نزديكي و رابطه نوزاد با مادر، نه به دليل نياز به غذا و تامين سلامت جسمي نوزاد است؛ بلكه ايجاد نوعي رابطه امن و كسب امنيت رواني نوزاد است كه بين مادر و فرزند چنين رابطه گرم و سرشار از صميميت ايجاد مي‌شود. به تعبير روانكاوانه، پستان مادر، نخستين موضوع ميل جنسي كودك است. عمل مكيدن شير نه فقط احتياج به غذاي كودك را مرتفع مي‌كند، بلكه خود عمل مكيدن به كودك لذت مي‌دهد. كودك هنگام شير مكيدن متوجه مي‌شود كه تحريك دهان و لب‌ها به او لذت مي‌دهند بدون اينكه تحريك همراه با به دست آوردن غذا باشد. يك نمونه اين احساس اين است كه كودك شست خودش را مي‌مكد. عمل مكيدن شست نشان مي‌دهد كه لذتي كه كودك از پستان مادر يا پستانك مي‌برد فقط لذت بر طرف كردن در احتياج گرسنگي‌اش نيست بلكه تحريك خود مخاط دهان براي كودك لذت‌بخش است؛ و گرنه همين كه كودك مشاهده مي‌كرد كه مكيدن شست، آمدن شير را به همراه ندارد اين عمل را متوقف مي‌ساخت (بلوم17؛ ترجمه حق نويس، ????). ???
نظريه دلبستگي
بالبي در ???? نظريه دلبستگي را مطرح كرد. به نظر او روابط اجتماعي طي پاسخ به نيازهاي زيست شناختي و رواشناختي مادر و كودك پديد مي‌آيند. از نوزاد انسان رفتارهايي سر مي‌زند كه باعث مي شود اطرافيان از او مراقبت كنند و در كنارش بمانند. اين رفتارها شامل گريستن، خنديدن و سينه‌خيز رفتن به طرف ديگران مي‌شود.از نظر تكاملي، اين الگوها ارزش “انطباقي” دارند زيرا همين رفتارها باعث مي‌شوند كه از كودكان مراقبت لازم بعمل آيد تا زنده بمانند. (بالبي ????). بالبي توضيح داد كه در هفته‌هاي اول زندگي نوزاد تقريباً به طور كامل به مادر وابسته است. اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ايجاد دلبستگي تقريباً از ? ماهگي شروع مي‌شود(پارك و استيون18، 1984) اين وابستگي، كم و بيش با رشد كودك، كاهش پيدا مي‌كند. در واقع به نقش دلبستگي در ترغيب احساس ايمني تاكيد شده است. عدم وابستگي موجب مستقل شدن كودك مي‌گردد و بدين صورت بالبي وابستگي را از دلبستگي متمايز نمود. تفاوت ديگر اين دو مفهوم اين است كه وابستگي در مرحله ناپختگي صورت مي‌گيرد. اما دلبستگي نياز به كمي پختگي و رسش دارد (راتر،???? )نتيجه عمده كنش متقابل بين مادر و كودك، به وجود آمدن نوعي دلبستگي عاطفي بين فرزند و مادر است. اين دلبستگي و ارتباط عاطفي با مادر است كه سبب مي‌شود كودك به دنبال آسايش حاصل از وجود مادر باشد. بخصوص هنگامي كه احساس ترس و عدم اطمينان مي‌كند، بالبي و مري اينزورث19 معتقدند كه همه كودكان بهنجار احساس دلبستگي پيدا مي‌كنند و دلبستگي شالوده رشد عاطفي و اجتماعي سالم در دوران بزرگسالي را پي‌ريزي مي‌كند. در واقع دلبستگي‌هاي انسان نقش حياتي در زندگي وي ايفا مي‌كند. اينزورث نيز رفتار دلبستگي در روابط بزرگسالي را به عنوان اساس پديده ايمني در هسته زندگي انسان مورد تاكيد قرار داد. او اظهار داشت كه “دلبستگي ايمن” عملكرد و شايستگي را در روابط بين فردي تسهيل مي‌كند براي مثال كودكاني كه دلبستگي شديد به مادرشان دارند در آينده از لحاظ اجتماعي برون‌گرا هستند و به محيط اطراف توجه نشان مي‌دهند و تمايل به كاوش در محيط اطرافشان دارند و مي‌توانند با مسائل مقابله كنند. از طرف ديگر عواملي كه مخل اين دلبستگي باشد در زمينه رشد اجتماعي كودك در آينده مشكلاتي ايجاد مي‌كند (گل محمدي ، 1390). مري اينزورث مشاهدات بالبي را بسط داد و دريافت كه تعامل مادر با كودك در دوره دلبستگي تاثير چشمگيري بر رفتار فعلي و آتي كودك دارد. الگوهاي مختلف دلبستگي در كودكان وجود دارد. مثلاً برخي از بچه‌ها كمتر از بقيه پيام مي‌فرستند يا گريه مي‌كنند. پاسخدهي توام با حساسيت به نشانه‌هاي نوزاد نظير بغل كردن كودكي كه دارد گريه مي‌كند به جاي آنكه موجب تقويت رفتار گريستن شود، باعث مي‌شود كه نوزاد در ماه‌هاي بعد كمتر گريه كند وقتي كودك پيامي براي مادر مي‌فرستد، تماس نزديك بدني او با مادر باعث مي‌شود كه در عين رشد به جاي وابستگي و چسبندگي بيشتر به مادر، اتكا به نفس بيشتري پيدا كند. مادراني كه پاسخي به پيام‌هاي ارسال شده از طرف كودك نمي‌دهند موجب مضطرب شدن بچه مي‌شوند. اين گونه مادران اغلب ضريب هوشي كمتري دارند و از نظر هيجاني ناپخته‌تر و جوان‌تر از مادراني‌اند كه به پيام‌هاي كودك پاسخ مي‌دهند(گل محمدي، 1390). اينزورث همچنين ثابت كرد كه دلبستگي موجب كاهش اضطراب مي‌شود. آنچه او اثر “پايگاه ايمن” مي‌ناميد كودك را قادر به دل كندن از دلبسته‌ها و كاوش در محيط مي‌سازد و كودك مي‌تواند با دلگرمي و اطمينان به كاوش در محيط بپردازد. وي شخص مورد دلبستگي را به عنوان منبع امنيت (پايگاه امن) كودك براي كاوش در محيط خود در نظر گرفت، او حساسيت مادر را براي نوزاد حائز اهميت مي‌دانست و نقش آن را براي رشد الگوهاي دلبستگي مادر- نوزاد حياتي درنظر گرفت.
اهميت نظريه دلبستگي
با توجه به اين كه سبك‌هاي دلبستگي زندگي آينده فرد را رقم مي‌زند و در مواردي مانند روابط بين فردي، روابط درون‌فردي (خودپنداره)، مهارت‌هاي اجتماعي، مقابله تنيدگي‌ها، سازگاري زناشويي، اضطراب و تجارب اضطرابي و برخي موارد ديگر مداخله كرده و تاثير مي‌گذارد؛ اهميت مسأله به طور كلي روشن مي‌گردد كه به چند مورد پرداخته شده است.
?- كنش متقابل و رابطه عاطفي بين مادر و نوزاد، به روابط اجتماعي كودك در آينده شكل داده و نحوه برخورد مادر با كودك در چگونگي اجتماعي شدن و كسب مهارت‌هاي اجتماعي فرزند تاثير مي‌گذارد؛ پژوهش‌ها به اين امر اشاره دارند كه اگر شيوه فرزند پروري مادر درچند ماه اول زندگي به صورتي باشد كه فرزندش را به صورت “دلبسته ايمن” پرورش دهد، بسياري از مشكلاتي كه افراد در بزرگسالي مانند ناسازگاري زناشويي، طلاق، برقراري ارتباط با ديگران، عقب‌افتادگي تحصيلي تجربه مي‌كنند را نخواهند داشت (ماسن و همكاران ترجمه ياسايي ????)
?- افرادي كه از سبك دلبستگي ايمن برخوردارند، داراي هوش هيجاني بالايي بوده و مي‌توانند به مديريت هيجان‌ها پرداخته و به تصميم‌گيري‌هاي موثر در زندگي دست زده و توان مقابله با تنيدگي‌ها را به طور اثربخش داشته باشند. به اعتماد گلمن، بهره هوش سنتي يا IQ مي‌تواند فقط ?? درصد از موفقيت فرد را مشخص كند و ?? درصد مابقي از هوش هيجاني يا EQ است (گلمن، ترجمه پارسا، ????)
?- در رابطه ذاتي ميان رفتار دلبستگي و تنيدگي، دلبستگي ايمن به عنوان يك عامل محافظت كننده اساسي كه منجر به ارزيابي مثبت و راهبردهاي مقابله‌اي سازنده مي‌شود درنظر گرفته شده است. برعكس، دلبستگي ناايمن به عنوان يك عامل خطرساز بنيادين درنظر گرفته شده است كه منجر به ارزيابي منفي در راهبردهاي مقابله‌اي كمتر مفيد و سازنده مي‌شود (به نقل از هادي نژاد، ????)
?- با توجه به اهميت آموزش و پرورش در زندگي افراد ضروري است كه متوليان امر تدابيري اتخاذ كنند كه اولاً اوليا دانش‌آموزان در جريان شيوه‌هاي فرزند پروري به صورت دلبسته ايمن قرار بگيرند و ثانياً خود دانش‌آموزان را از نظر هوش هيجاني پرورش دهند، دانش‌آموزان در رسيدن به اهداف خود در زندگي پيشرفت كرده و توانايي مواجهه با مخاطرات زندگي و توانايي تصميم‌گيري اثر بخش را كسب كرده و حتي اختلالات رفتاري آن‌ها كاهش پيدا خواهد كرد.
مفاهيم اساسي در نظريه دلبستگي
بالبي، مادر و نوزاد را به عنوان دو عنصر شركت كننده در يك نظام تعاملي خودگرداني و دوطرفه درنظر گرفت. به نظر او نظام دلبستگي دستگاهي تنظيم كننده است كه در آن كودك با نظام مراقبت كننده كامل در والد تعامل برقرار مي‌كند. دلبستگي بين مادر و كودك با رابطه والد- كودك به عنوان يك كل تفاوت دارد. زيرا در رابطه كلي والد- كودك “دلبستگي” به عنوان يك قسمت از نظام پيچيده‌اي كه موارد ديگري مثل آموزش و بازي را نيز شامل مي‌شود درنظر گرفته مي‌شود. نظريه دلبستگي تركيبي از كردارشناسي، روانشناسي رشد، نظريه سيستم‌ها و روانكاوي است و بر تاثيرات زير بنايي اوليه بر رشد هيجاني كودك تاكيد دارد و تلاش مي‌كند تا رشد و تغييرات را در دلبستگي‌هاي هيجاني قوي بين افراد در دوران زندگي‌شان تبيين نمايد.
حساسيت و كيفيت دلبستگي
“رفتار حساس” شخص موردعلاقه يعني توانايي والد در هماهنگي علايم و نشانه‌هاي كودك (مثل گريه كردن)، تعبير و تفسير صحيح اين علامت‌ها (مثل مجاورت و تقاضاي برخورد و تماس با مادر) و ارضاي مناسب اين نيازها به طور ايده‌آل. اين “رفتار حساس” در زمان‌هاي بي‌شماري در تعاملات زندگي روزمره رخ مي‌دهد و بسته به اينكه رفتار مراقبت كننده تا چه اندازه در رفع نيازهاي نوزاد حساس باشد، دلبستگي ايمن رشد مي‌كند. از طرف ديگر، اگر اين نيازها توسط شخص مورد دلبستگي ارضا نشوند يا اگر تنها بعضي از آن‌ها يا به طور موقتي ارضاء شوند. (براي مثال غيرقابل پيش‌بيني بودن رفتار والد بدين معني كه گاهي واكنش افراطي، نشان مي‌دهد و گاهي كودك را ناديده مي‌گيرد و طرد مي‌كند دلبستگي ناايمن بوجود مي‌آيد).


پاسخ دهید