4-1آمار توصيفي نمونه پژوهشي………………………………………………………………………………………………………………………………………………76
4- 2 آمار استنباطي………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..77
فصل پنجم : بحث و نتيجه گيري
5-1تبيين يافته هاي پژوهشي………………………………………………………………………………………………………………… ……………………………..90
5-2 محدوديتهاي پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 90
5-3 پيشنهادهاي کاربردي…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….90
5-4-پيشنهادات پژوهشي……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..90
منابع…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..91
فهرست جداول
جدول 4-1- فراواني نمونه پژوهشي بر حسب جنسيت…………………………………………………………………………………………………………..80
جدول 4-2- توزيع فراواني و درصد آزمودني ها براساس ميزان تحصيلات……………………………………………………………………………….76
جدول 4-3- ميانگين و انحراف معيار سن آزمودني ها…………………………………………………………………………………………………………….77
جدول شماره 4-4: توزيع فراواني و درصد آزمودني ها براساس وضعيت تاهل…………………………………………………………………………….77
جدول شماره 4-5: نتايج ماتريس همبستگي رابطه بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………78
جدول شماره 4-6: خلاصه تحليل رگرسيون ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي……………………………….78
جدول شماره 4-7: آزمونF و سطح معنا داري بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..79
جدول 4-8- ضرايب رگرسيون ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي………………………………………………79
جدول 4-9- نتايج ماتريس همبستگي رابطه بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….86
جدول4-10- خلاصه الگو رگرسيون بين ويژگي هاي شخصيتي و انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..87
جدول 4-11- آزمونF و سطح معنا داري ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي………………………………..87
جدول4-12- ضرايب رگرسيون ابعاد ويژگي هاي شخصيتي با انگاره پردازي خودکشي……………………………………………………….. 81
جدول4-13 نتايج ماتريس همبستگي رابطه مولفه هاي کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي………………………………………………. 82
جدول 4-14 خلاصه الگو رگرسيون بين کمال گرايي و انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده……………………………………………83
جدول 4-15-آزمون F و سطح معني داري کمال گرايي و انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده………………………………………..84
جدول 4-16 ضرايب رگرسيوني ابعاد کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي ……………………………………………………………………..87
چکيده

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

پژوهش حاضر با هدف تعيين رابطه ويژگيهاي شخصيتي و کمالگرايي با انگاره پردازي خودکشي در بيماران افسرده شهر کرمانشاه انجام گرفت .جامعه آماري مطالعه حاضر کليه افراد مراجعه کننده بالاتر از 20 سال با ميزان سواد حداقل ابتدايي که به مراکز روانپزشکي و مشاوره در استان کرمانشاه در سال 1393 مراجعه نمودند بودند.نمونه مطالعه حاضر 100نفر بيمار بودند که به روش نمونه گيري در دسترس انتخاب شدند.روش پژوهش از نوع همبستگي از نوع رابطه اي بود.براي گرد آوري داده ها از پرسشنامه پنج عامل بزرگ شخصيت مککري و کاستا(1989) مقياس چند بعدي کمال گرايي فراست(1990) و پرسشنامه انگاره پردازي خودکشي ماخ(1979) استفاده شد. . براي تحليل دادهها از ضريب همبستگي پيرسون و تحليل رگرسيون استفاده شد. نتايج پژوهش نشان داد که بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي رابطه معناداري وجود دارد و اميد است که نتايج اين تحقيق مورد توجه برنامه ريزان سلامت روان در اين حوزه قرار گيرد.
کليد واژه ها: ويژگي هاي شخصيتي، کمال گرايي، انگاره پردازي خودکشي، افسردگي
مقدمه
افسردگي اختلال رواني شايع محسوب مي شود که در قلمرو آسيب شناسي رواني پژوهش هاي فراواني را به خود اختصاص داده اند؛ ليکن هنوز عوامل موثر بر بروز و تداوم اين اختلال ها به خوبي روشن نشده است (DSM-IV-TR به نقل از سادوک و سادوک،1001 ترجمه ور افکاري،1380).در زبان روزمره اصطلاح افسردگي براي اشاره به يک حالت احساسي ،واکنش به يک موقعيت، سبک رفتار مختص به فرد به کار مي رود.احساس افسردگي معمولا به اندوه شناخته مي شود.افراد افسرده عموما عزت نفس اييني دارند و احساس مي کنند که آينده بيشتر از گذشته اميدوار کننده نيست.چنين نا اميدي پيش بيني کننده خوبي براي خودکشي نهايي به شمار مي آيد.(بک و همکاران، به نقل از ساراسون و ساراسون،1987؛ترجمه نجاريان و همکاران).
اگرچه خصوصيات شخصيتي زيادي وجود دارد اما از جمله مهمترين و با نفوذترين مدلها در بررسي صفات شخصيت در دهههاي اخير مدل پنج عاملي بوده است که بيش از همه، پژوهش در حوزه شخصيت را به خود اختصاص داده است(نگ1،2003). اين پنج عامل اصلي شخصيت عبارتند از: رواننژندي2، برونگرايي3، انعطافپذيري4، دلپذيري5 و وظيفه شناسي6، که مککري و کاستا7(1987) اساسا اين پنج عامل را به عنوان تمايلاتي که زمينه زيستي دارند معرفي کردهاند.يکي ديگر از متغيرهايي که ميتواند به طور بالقوه بر افسردگي تأثيرگذار باشد کمالگرايي است. از جمله مشکلات افراد اهمال کار نداشتن اهداف کوچک و خرد قابل دستيابي است. بنابراين کمالگراها که اهداف بزرگ و بعضا غير قابل دستيابي دارند گرايش بيشتري به اهمال کاري از خود نشان ميدهند. افرادي که داراي باورهاي غير مرتبط با کمالگرايي هستند، درباره توانايي خود براي انجام کارها به نحو شايسته، دچار ترديد ميشوند. اين افراد در صورت انجام ندادن هر کاري با بالاترين کيفيت در شايستگي خود شک کرده و عزت نفس خود را از دست ميدهند(نيکدل،1387).با توجه به آن چه در بالا ذکر شد هدف از مطالعه رابطه بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در بيماران افسرده شهر کرمانشاه مي باشد.
فصل يکم
مقدمه پژوهش
1-1 بيان مسأله
خودكشي داراي ريشه لاتين است و مركب از دو لغت Sui به معني خود و Caedere كشتن مي باشد. مرگي كه ناشي از خودكشي عمدي و توسط خود شخص روي مي دهد، اقدامي آگاهانه در جهت نابودسازي خود مي باشد. روشن ترين دليل خودكشي، مشكلات پيچيده انسان نيازمندي است كه براي رهايي از مشكلات خود، خودكشي را به عنوان بهترين راه حل انتخاب مي كند. خودكشي عملي اتفاقي و بي معني نيست ، بلكه راهي براي رها شدن از يك مشكل يا بحران است كه شخص را به طور شديد رنج مي دهد . خودكشي با نيازهاي برآورده نشده، احساس يأس و درماندگي، تعارض هاي دوگانه در زندگي و فشار رواني غير قابل تحمل رابطه مستقيم دارد. به نظر مي رسد خودكشي يك اقدام فردي مي باشد كه امكان دارد از جانب شخص سر بزند و در بروز آن عوامل اجتماعي نيز نقش اساسي دارند. خودکشي خطرناک‌ترين پيامدي است که در افرادي که از بيماري افسردگي رنج مي‌برند بيشتر بروز مي‌کند. بيشتر افرادي که اقدام به خودکشي مي‌کنند از بيماري افسردگي و يا اختلال افسردگي رنج مي‌برندوي با بيان اين که اين افراد به دليل احساس گناهي که مي‌کنند و تغييرات خلقي که در آنها ايجاد مي‌شود دست به اين عمل مي‌زنند.بنابراين اين گروه از افراد بيشتر از ساير افراد در معرض خطر خودکشي قرار دارند پاپيري ) 1376(، در تحقيق خود ?? نفر از دانش آموزان دختر و پسر را كه سابقه اقدام به خودكشي داشتند، بطور تصادفي انتخاب نمود و به دو گروه آزمايشي و كنترل تقسيم نمود. بعد از ?? جلسه آموزش حل مسأله به دو گروه آزمايشي، اين نتايج حاصل شد كه آموزش مهارت حل مسأله مي تواند در كاهش ميزان افسردگي و نااميدي و بهبود مهارت هاي مقابله اي نوجوانان اقدام كننده به خودكشي مؤثر باشد..همچنين بررسي ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي نيز در افراد افسرده در خور توجه است. اگرچه خصوصيات شخصيتي زيادي وجود دارد اما از جمله مهمترين و با نفوذترين مدلها در بررسي صفات شخصيت در دهههاي اخير مدل پنج عاملي بوده است که بيش از همه، پژوهش در حوزه شخصيت را به خود اختصاص داده است(نگ8،2003؛ به نقل از کرجي،1391).اين پنج عامل اصلي شخصيت عبارتند از: رواننژندي9، برونگرايي10، انعطافپذيري11، دلپذيري12 و وظيفه شناسي13، که مککري و کاستا14(1987؛به نقل از کرجي،1391). اساسا اين پنج عامل را به عنوان تمايلاتي که زمينه زيستي دارند معرفي کردهاند، اين دو محقق بيان ميکنند صفات شخصيت، مانند خلق وخو، آمادگيهايي دروني در مسير رشد بوده و اساسا از تاثيرات محيطي مستقل هستند(پرون و جان، بيتا؛ ترجمهي کديور و جوادي،1385؛به نقل از کرجي،1391).
يکي ديگر از متغيرهايي که ميتواند به طور بالقوه بر انگاره پردازي خودکشي تأثيرگذار باشد کمالگرايي است. از جمله مشکلات افراد انگاره پرداز خودکشي نداشتن اهداف کوچک و خرد قابل دستيابي است. بنابراين کمالگراها که اهداف بزرگ و بعضا غير قابل دستيابي دارند گرايش بيشتري به افکار خودکشي از خود نشان ميدهند. افرادي که داراي باورهاي غير مرتبط با کمالگرايي هستند، درباره توانايي خود براي انجام کارها به نحو شايسته، دچار ترديد ميشوند. اين افراد در صورت انجام ندادن هر کاري با بالاترين کيفيت در شايستگي خود شک کرده و عزت نفس خود را از دست ميدهند(نيکدل،1387).
معمولا افراد كما ل طلب دچار افسردگي مي شوند، چراكه عمده تمركز آنها بر موضوعاتي همچون لياقت فردي وانتقاد فردي است. آنها به سرزنش وا نتقاد و حمله به خود مي پردازند واحساسات شديدي ا ز گناه، شرم، شكست و ناشايستگي به آنها دست مي دهد.
پژوهشگران در ارتباط كما ل گرايي وا فسردگي به اين نتيجه رسيده اند كه پندار كامل بودن، گونه هاي دفاع براي كنارآمدن با والدين سختگير، تنبيه گر، قضاوتي و مخرب است(شاطريان و همکاران،1390).
شناسايي عوامل موثر در انگاره پردازي خودکشي اهميت فراوان دارد زيرا با شناسايي اين عوامل از پيامدهاي منفي آن در زمينه مسائل رواني، و هزينه هاي مادي پيشگيري مي شود. در واقع اساسي ترين وجهي که انجام اين پژوهش را ضروري ميسازد. تأثيرهاي نامطلوب انگاره پردازي خودکشي و پيامدهاي ناشي از آن به لحاظ تجربي و نظري در اين زمينه مي باشد. همچنين. شيوع خودكشي در بين افراد افسرده روبه افزايش است. بيشتر افراد افسرده اي كه اقدام به خودكشي ميكنند از لحاظ اجتماعي منزوي هستند پس جا دارد که اين مهم مورد توجه و علت يابي قرار گيرد و راهبردهاي ايجاد وضعيت مطلوب روشن گردد بنابراين پژوهش حاضر با هدف تعيين رابطه ويژگيهاي شخصيتي و کمالگرايي باانگاره پردازي خودکشي در بيماران افسرده شهر کرمانشاه صورت گرفت.
1-2 اهميت و ضرورت انجام تحقيق
افسردگي يکي از شايعترين اختلالات رواني در جوامع امروزي به شمار مي رودبه طوري که عنوان سرما خوردگي رواني به آن تعلق گرفته است.خيل مهمي از مردم جهان سالانه با مشکلات رواني ناشي از افسردگي درگير مي شوند.(راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني،2001).
با توجه به روند رو به رشد مشکلات رواني و ابعاد گسترش اين بيماري بررسي عوارض و جوانب و عوامل تأثير گذار بر روي اين بيماري هاي شايع از جمله ضرورتهاي تحقيق هاي امروزي است. . فکر خودكشي پديدهاي را كه نسبتا ممکن است با گذشت زمان كاهش يا افزايش يابد، تصميم براي ارتکاب رفتار خودكشي ممکن است تکانشي، بدون انديشيدن قبلي كافي بوده يا نتيجه نشخوار ذهني طولاني باشد. در تحقيقات گذشته ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده مرتبط بوده اند.
با اين وجود مطالعات چنداني همه اين متغيرها را به عنوان عوامل پيش بين اصلي يا تعاملي افسردگي بررسي نکرده اند.با مطالعه همزمان اين متغيرها مي توان قدرت تبيين نسبي آنان در بيماران افسرده توجيه کرد.
در مطالعه حاضر، هدف بررسي اين است که آيا بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده رابطه وجود دارد؟
يک سري از مطالعات ويژگي هاي شخصيتي و کمال گرايي را با انگاره پردازي در افراد افسرده بررسي نکرده اند.در حقيقت تحقيق و بررسي متغيرها و نتايج حاصل از اين پژووهش ها باعث توجه هرچه بيشتر متخصصان به متغيرهاي فوق و نقش آنها در ايجاد و تداوم اختلال افسردگي در افراد مبتلا خواهد شد.و همچنين زکينه ساز ساير پژوهش هاي ديگر در اين راستا مي سود.از اين رو انجام پژوهش در اين رابطه قطعي به نظر مي رسد.
1-3- هدف هاي انجام پژوهش
هدف اصلي: بررسي رابطه بين ويژگي هاي شخصيت و کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده شهر کرمانشاه در سال 1393 مي باشد.
اهداف فرعي
1- تعيين رابطه بين ويژگي هاي شخصيتي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده .
2- تعيين رابطه بين کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده .
1-4 فرضيه‏هاي تحقيق:
فرضيه اصلي
بين ويژگي هاي شخصيتي و کمال پردازي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده رابطه وجود دارد.
فرضيه هاي فرعي
1- بين ويژگي هاي شخصيتي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده رابطه وجود دارد.
2- بين کمال گرايي با انگاره پردازي خودکشي در افراد افسرده رابطه وجود دارد.
1-5 تعاريف مفهومي
– شخصيت: آلپورت(1978) شخصيت را سازمان پوياي نظامهاي رواني – فيزيولوژيکي در درون فرد مي‌دادند. که اين سازمان، سازگاري بي‌همتاي فرد نسبت به جهان را تعيين مي‌کند (به نقل از کرسيني15، 1999).
– برونگرايي: تمايل عمومي به جامعه‌گرايي، دوست داشتن مردم، فعال بودن، پر حرف بودن، ترجيح گروه‌هاي بزرگ و گردهمايها، سرخوشي و انرژي بالا.
– ثبات هيجاني (روان‌نژندي): تمايل عمومي به تجربه‌ي عواطف منفي چون ترس، غم،، دستپاچگي، عصبانيت، احساس گناه و نفرت.
– انعطاف‌پذيري: تمايل عمومي به تصور فعال، احساس زيبا پسندي، توجه به احساسات دروني، تنوع طلبي، کنجکاوي ذهني واستقلال در قضاوت.
– دلپذير بودن : تمايل عمومي به نوع دوستي، همدردي با ديگران و کمک کردن به ديگران و دريافت کمک متقابل.
– وظيفه شناسي: تمايل عمومي به هدفمند بودن، با اراده و مصمّم بودن، کنترل خود، سازماندهي و انجام وظايف محوله به نحو مطلوب (مک کري و کاستا ،1992؛ به نقل از گروسي، 1380).
– کمال گرايي: کمالگرايي يعني داشتن اهداف بلند پروازانه، جاهطلبانه، مبهم و غير قابل وصول و همچنين داشتن تلاش افراطي براي رسيدن به اين اهداف. يا به عبارت ديگر داشتن مجموعهاي از معيارهاي بسيار بالا براي عملکرد که با خود ارزشيابيهاي انتقادي افراطي همراه است. اگرچه وجود کمالگرايي ميتواند تا حدي فرد را به جلو براند، اما کمالگرايي بيش از حد و به شکل منفي ميتواند زمينهساز اختلال وسواس شود(فروست، مارتن، لاهارت و روزنبلات16،1999).
– انگاره پردازي خودکشي: به افکار خودکشي براي پايان دادن به زندگي خود به صورتهاي مختلف به عنوان مثال حلق آويز كردن،مصرف سيانور ، سم، دارو، وصل كردن جريان الکتريسيته به بدن ، رگ زدن، پرش از ارتفاع ، غرق كردن ، خودسوزي و… شکل ميگيرد .
– افسردگي:رايج ترين اختلال رواني است و اخيراَ به شدت رو به افزايش است.تقريباَ همه حداقل به صورت خفيف احساس افسردگي کرده اند.احساس دمغ بودن،بي حوصلگي،غمگيني، نااميدي،دلسردي و نا خوشنودي،همگي از تجربيات رايج افسردگي هستند.(سليگمن و روزنهان،به نقل از سيد محمدي،1380).
1-6 تعاريف عملياتي متغير هاي پژوهش
– ويژگي هاي شخصيتي: منظور از ويژگي هاي شخصيتي نمرهاي است که فرد از هر کدام از پنج مولفه پرسشنامه شخصيت کاستا و مککري(1989) (NEO-FFI) کسب ميکند.
– کمالگرايي: در پژوهش حاضر براي سنجش کمال گرايي از مقياس چند بعدي کمال گرايي فراست17 (1990) استفاده مي شود.
– انگاره پردازي خودکشي: به نمره اي که فرد از پرسشنامه انگاره پردازي خودکشي ماخ کسب مي کند.
– افسردگي:در اين پژوهش منظور ازا فسردگي فرديست که توسط روانشناس بر مبناي معيارهايDSM-IV-TR واجد ملاکهاي بيماري شناخته شده است.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
مفاهيم :
شخصيت
کلمه شخصيت معادل کلمه Personality انگليسي يا Personalite فرانسوي است که خود از ريشه لاتين Persona گرفته شده و به معني نقاب يا ماسکي بود که در يونان و روم قديم بازيگران متاثر بر چهره مي‌گذاشتند. اين تعبير اشاره بر اين مطلب دارد که شخصيت هر کسي ماسکي است که بر چهره مي زند تا وجه تمايز او از ديگران باشد (کريمي، 1384).
وقتي از شخصيت حرف زده مي شود منظور در نظر داشتن بسياري از ويژگي هاي فرد است. کليت يا مجموعه اي از صفات مختلف که از ويژگي هاي جسماني سطحي فراتر مي رود و تعداد زيادي از ويژگي هاي ذهني، اجتماعي و هيجاني را در بر مي گيرد. صفت، ويژگي يا کيفيت تمايز کننده شخصي است . برخي روانشناسان صفات را بلوک يا واحدهاي سازنده شخصيت مي دانند برخي از روانشناسان به اين نتيجه رسيده اند که پژوهش هاي جديد شخصيت عمدتا مي بايست بر پايه صفت قرار داشته باشد. در دهه 1960 والتر ميشل18 باعث مجادله اي در روانشناسي شد که درباره تاثير نسبي متغيرهاي شخصي پايدار مثل صفات، نيازها و همچنين تاثير متغيرهاي مربوط به موقعيت بر رفتار بود و اين جر و بحث تا پايان 1980 ادامه يافت و اغلب روانشناسان شخصيت با پذير رويکرد تعاملي به اين نتيجه رسيدند که براي تبيين کاملي از ماهيت انسان صفات شخصي پايدار جنبه هاي متغير موقعيت و تعامل بين آن ها را بايد در نظر داشت (شولتز19، 1998؛ ترجمه سيد محمدي 1385).
2-1 تعاريف شخصيت :
نظريه اهميت مطالعه شخصيت و نقش آن در شناخت رفتار، در سراسر تاريخ روانشناس جايگاه ويژه اي به شخصيت داده است. براي شناخت دقيق واژه شخصيت بايد به ريشه اين واژه توجه کرد. براي تعريف دقيق شخصيت در حال حاضر تعريف واحدي که مورد توافق همگان باشد، وجود ندارد. بعضي روانشناسان شخصيت، جنبه هاي بيوشيميايي و فيزيولوژيکي کنش انسان را مطالعه مي کنند گروه ديگر به افراد و رفتار مشهود آنها توجه مي کنند (پروين، 1381).
صاحب نظران حوزه شخصيت و روانشناسي از کلمه شخصيت تعريف هاي گوناگون ارائه داده اند شخصيت هر فرد همان الگوي کلي يا همسازي ساختمان بدني، رفتار، علايق، استعدادها و صفات ديگر است. بدين ترتيب مي توان گفت که منظور شخصيت مجموعه کامل خصوصيات و صفات فرد است ( مان 20، 1992) ايزدي (1351) شخصيت را مجموعه تفکيک ناپذير آن خصايص بدني و نفساني مي داند که شناخته شده دوستان نزديک شخص است يا به عبارت ديگر آن نقاب يا ماسکي که فرد براي سازش با محيط که در حقيقت نوعي از بازيگري در صحنه زندگي است، به چهره خود نهاده است. همچنين فرگوسن 21(1970) معتقد است : شخصيت الگويي از رفتار اجتماعي و روابط اجتماعي متقابل است بنابراين شخصيت يک فرد مجموعه راه هايي است که او نوعا نسبت به ديگران واکنش يا با آن ها تعامل مي کند (کريمي، 1375).
شخصيت عبارت است از جنبه هايي از حيات انسان، اجازه مي دهد پيش بيني کنيم که انسان در اوضاع و احوال معين چه رفتاري از خود نشان مي دهد. (مشبکي، 1377).
شخصيت مجموعه اي از ويژگي هاي نسبتا پايدار است که مشترکات و تفاوت هاي رواني افراد را مشخص مي‌کند(مقيمي، 1377).
در لغت نامه وارن22 تعريف شخصيت چنين آمده است : شخصيت به جنبه هاي عقلي، عاطفي، انگيزشي و فيزيولوژيکي فرد گفته مي شود به عبارت ديگر به مجموعه مولفه هايي که انسان را سرپا نگه مي داد گفته مي‌شود (ماي، لي، ترجمه منصور 1387). در اين تعريف مجموعه عوامل درکنار هم قرار داده شده است اما اشاره‌اي به يکپارچگي اين عوامل پيدا نشده است.
آلپورت، محققين بزرگ در اين زمينه، شخصيت را سازمان پوياي بدني و رواني به عنوان ويژگي هاي رفتاري و فکري در فرد مي داند در اين تعريف يک عامل مهم يعني سازمان يابي عوامل تشکيل دهنده شخصيت اشاره شد، اما جنبه هاي فکري و رفتاري انسان از هم متمايز گرديده است در حاليکه اين مغاير با مفهوم رفتار از نظر روانشناسي است. شلدون23، پويا بودن شخصيت را در تعريف خود مطرح نمود و آن را چنين عنوان کرد : ” شخصيت يا سازمان يافتگي پويشي جنبه هاي عقلي،عاطفي، انگيزشي و فيزيولوژيکي فرد مي گويند ” (کريمي 1389).
پيرون 24، وحدت يافتگي را همراه با جنبه هاي متمايز در تعريف خود برجسته مي نمايند بدين صورت که شخصيت به وحدت يافتگي تام و تمام يک فرد همراه با ويژگي هاي افتراقي دايم مثل هوش و مزاج در رفتار اطلاق مي گردد. (کريمي، 1389).
کتل25، از مقوله محتوايي در شخصيت خارج شده و جنبه کاربردي، شخصيت را در تعريف خود عنوان و آن را چنين تعريف مي کند : ” شخصيت چيزي است که به ما اجازه مي دهد پيش بيني کنيم که شخصيت در يک موقعيت معين چه خواهد کرد، يعني چه عملي از او ناشي خواهد شد ” (پروين، ترجمه کديور، 1381).
هيلگارد26 شخصيت را الگوهاي معين از رفتار و شيوه هاي تفکر مي داند که نحوه سازگاري مشخص را با محيط تعيين مي کند ( پروين، ترجمه کديور، 1381).
اگر وجود مشترک تعريف هاي فوق را مورد نظر قرار دهيم به نقاط اشتراک مي رسيم که در همه آن ها اولاً به يک رشته از ويژگي ها و خصوصيات جسمي و رواني اشاره دارند ثانيا در همه تعريف ها، به مساله تمايز، افتراق و مشخص کردن فرد از افراد ديگر به طور صريح يا تلويحي اشاره کرد.
2-1-1 عوامل به وجود آورنده شخصيت
چون شخصيت مجموعه ويژگي هاي جسمي، رواني و رفتاري است. بنابراين عواملي که به وجود آورنده اين ويژگي به شمار مي آيد، عوامل به وجود آورنده شخصيت نيز هستند. بخش اول اين ويژگي ها يعني ويژگي هاي جسمي، ساخته وراثت و بخش ديگر آن زاييده عوامل اجتماعي با محيط است تعيين اين که کدام يک از دو عامل نقش مهم تري در شخصيت دارند که غير ممکن است اما بديهي است که شخصيت هر فرد حاصل تعامل و تاثير متقابل هر دو عامل است بدين معني که از يک سو عوامل محيطي در چارچوب امکانات و محدوديت هاي فيزيولوژيکي و ساختار وراثتي تاثير دارند و از سوي ديگر توانايي هاي بالقوه، که عمدتا محصول توارث اند ف هنگامي مي توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل درآيند که محيط مناسبي براي شکوفا شدن داشته باشند (کريمي دشتکي، 1385).
سنگ بناي اوليه شخصيت از هنگامي گذاشته مي شود که يک اسپرماتوزييد با يک اووم ترکيب مي شود سلول تخم را به وجود مي آورد. هر سلول تخم حاوي 23 کروموزوم از مادر و 23 کروموزم از پدر است که اين کروموزوم ها از طريق ژن هايي که روي آن ها قرار دارند ناقل صفات مختلف والدين به فرزندان هستند از طريق ژن هايي که روي آنها قرار دارند، ناقل صفات مختلف والدين به فرزندان هستند از اين 23 جفت کروموزوم جفت آخر تعيين کننده جنسيت است (لطف آبادي و همکاران، 1386) ژن ها که در واقع انتقال دهنده صفات هستند. بسيار با ثبات اند و تنها جهش و تغييرات حاد محيطي قادرند در ژن ها تغيير ايجاد کنند. دستگاه عصبي انسان نيز که از طريق تکانه هاي عصبي اداره کننده فعاليت انسان است ميتواند در تفاوت همان شخصيت ها موثر باشد. پاولف 27فيزيولوژيست معروف رومي تفاوت هاي شخصيتي را بر حسب فرايندهاي برانگيختگي و بازداري توجيه کرده است به عقيده او اگر برانگيختگي و بازداري رد متحرک و پر نوسان باشند، شخصت حاصله مزاج دمدمي خواهد بود اگر هردو فرآيند متعادل و راکد باشند، شخصت حاصله مزاج بلغي خواهد بود اگر بر انگيختگي و بازداري هر دو کند و راکد باشند شخصيت سودايي خواهد بود و بالاخره اگر برانگيختي بيشتر بازداري يعني هر دو فرآيند نا متعادل باشند، شخصت حاصله صفراوي مزاج خواهد بود. اما در مورد صحت نظر پاولف در مورد شخصيت هاي انسان بحث و ترديد است (لطف آبادي و همکاران، 1386).
نقش هورمون هاي گوناگون نيز در تعيين شخصيت بسيار حايز اهميت است. غالب اين هورمون ها که ترشحات درون ريز هستند، کنترل رشد جسمي و حتي خلق انسان را بر عهده دارند اما ويژگي هاي وراثتي براي تحقق يافتن و رشد خود به زمينه هاي مناسب نياز دارند و اين محيط است که چنين زمينه اي را مي تواند فراهم سازد. هر قدر از نظر ويژگي هاي وراثتي متمايز و برجسته باشد، اگر در محيط نا مناسب قرار گيرد. توانايي هاي ارثي او امکان کمتري براي شکوفا شدن پيدا خواهند کرد. کودکاني که در محيط هاي دور از انسان پيدا شده اند گواه روشني بر اين مدعا هستند اين کودکان از بسياري از کودکان عادي عقب مانده تر بوده و حتي آموزش ها و امکانات فراهم شده بعدي براي آنان نتوانسته است عقب ماندگي هاي آن ها را جبران کند. آن چه در بررسي هاي گوناگون مشخص شده است. اين است که محيط وراثت هر دو، در ايجاد شخصيت به طور متقابل سهم دارند نمي توان تمايز مشخصي از نظر ميزان آن ها بر شخصيت انسان قايل شد.(شعاري نژاد، 1381).
2-1-2 تئوري هاي شخصيت :
تئوري هاي شخصيت اغلب در دو دسته نسبتا مشخصي قرار مي گيرند. دسته اول تئوري هايي که روش آن ها بر اساس تحقيق درباره ظواهر رفتار، اعمال بيروني و ظاهري قرار گرفته است که به آن ها دو تئوري صوري يا تئوري ماسک مي گويند. دسته دوم تئوري هايي هستند که در آن از چگونگي و عمق شخصيت صحبت مي‌شود. تمرکز ما در اين بخش بر تئوري هايي صوري علي الخصوص تئوري صفات است. ديدگاه ها و نظريه‌هاي زيادي در مورد شخصيت با هدف تبيين چرا و چگونگي رفتار اسنان مطرح شده است که ادامه تعدادي از آنها را مطرح مي کنيم.
2-1-3 تيپ هاي شخصيت :
الف ) شخصيت نوع B و A افراد داراي شخصيت A با ويژگي بيقراري و زياد فعال بودن مشخص مي شوند. در اين افراد حس رقابت طلبي شديد، پرخاشجوي، نا آرامي، سرعت در گفتار و حرکات و عجول بودن مشاهده مي شود. افراد داراي شخصيت A سعي دارند همه جنبه هاي زندگي يعني آن هايي که قابل کنترل نيستند را به کنترل خود در مي آورند و در اين زمينه دچار هيجان و جوش و خروش زيادي مي شوند و در صورتي که محيط از دست آنها خارج شود شديدا عصبي و ناراحت مي شوند. از ويژگي هاي مهم ديگر اين افراد مستعهد بودن ابتلا به بيماري هاي عروق کرونر قلب است برعکس تيپ A، افراد داراي شخصيت B مسائل را خيلي آسان مي گيرند و بيشتر به کيفيت زندگي اهميت مي دهند آن ها کمتر جاه طلب و کمتر بي حوصله و بيشتر منظم و محتاط هستند ( گنجي، 1380).
ب) شخصيت نوع F: در سال 1940 گروهي از روانشناسان اجتماعي به سرپرستي آدورنو28 در آمريکا به مطالعه شخصيت اقتدار يا نوع F پرداختند. هدف اين گروه شناخت شخصيت هايي بود که گرايش هاي ناشيستي و ضد يهودي داشتند و طرفدار تبعيض نژادي بودند. آن ها براي سنجش اقتدار طلبي مقياسي تهيه کردند که به آن مقياس F معروف شد. ويژگي هاي افراد اين نوع شخصيت عبارت اند از تحجر فکري ، عدم گذشت در برابر خطاي ديگران، داراي تمايلات تبعيض نژادي شديدا خود محور، تملق نسبت به منابع قدرت اما زورگو به زيردست ف طرفدار مجازات هاي شديد و خشن، پيشداوري نسبت به گروه هاي ديگر به ويژه اقليت هاست (کريمي، 1384).
2-1-4نظريه روانکاوي فرويد :
اولين رويکرد به مطالعه رسمي شخصيت، روان کاوي، انگيزش زيگموند فرويد 29بود که کار خود را در سال هاي نزديک به قرن 19 آغاز کرد. روانکاوي بر نيروهاي ناهشيار تاکيد دارد يعني اميال جنسي و پرخاشگري بر پايه زيستي و تعارض هاي اجتناب ناپذيرکودکي به عنوان حکمان شکل دهندگان شخصيت. فرويد نيروهاي سوق دهنده شخصيت را غرايز عنوان کرد که عناصر اصلي شخصيت هستند يعني نيروهاي برانگيزاننده اي که رفتار را سوق مي دهد و جهت را تعيين مي کند (بتلهايم 30، 1984؛ به نقل از عباسي وهمکاران،1389).
به عقيده فرويد آن چه سبب فعاليت رهپايي انسان مي شود، انرژي کلي حياتي است که از دو بخش سازنده و مخرب تشکيل مي شود بخش سازنده، همان غرايز زندگي است که در خدمت انگيزه صيانت ذات بوده و مي‌کوشد زندگي را حفظ کند. در نظريه فرويد اين انگيزه به شکل ليبيد و يا نيروي حياتي تجسم مي يابد. در مقابل اين نيرو، غريزه مرگ قرار دارد، که همواره سعي دارد ما را به سوي مرگ سوق دهدد اين انگيزه شخص را به سوي خودآزاري، خودکشي در رفتارهاي پرخاشگرانه سوق مي دهد(کريمي، 1383).
از نظر فرويد ساختار شخصيت انسان بر سه وجه است.
الف) نهاد31: نهاد مرکب از غرايز، تمايلات و خواسته هاي شخص است. اصرار نهاد بر ارضاي بدون قيد و شرط اين غرايز و تمايلات است به عبارت ديگر تابع اصل لذت است. انسان نهاد را به هنگام تولد با خود به دنيا مي‌آورد و در تمام طول زندگي نيز آن را به همراه دارد. نهاد هميشه منبع شر و بدي نيست بلکه نهاد است که ما را به رفع نيازهايي مانند گرسنگي،تشنگي، گريز از خطرات و نظاير آن ها را بر مي انگيزاند و فعاليت وا مي دارد نهاد غالبا با من و من برتر در تعامل است و عمدتا تحت کنترل آن ها قرار دارد ليبيدو يا نيروي حياتي نيز در نهاد تجسم مي يابد (کريمي،1383).
ب) من يا خود32 : من از اصل واقعيت پيروي مي کند، من سعي مي کند عمل را به تاخير اندازد تا فرصتي براي درک درست واقعيت به وجود آيد فرويد تاييد داشت اگر چه کارکردهاي من تا حدي مستقل از نهاد است اما من تمام انرژي خود را از نهاد مي گيرد ( کرين 193433، ترجمه خوي نژاد و رجايي 1389).
ج ) من برتر يا فراخود34 : فرويد معتقد است که من برتر از نهاد تشکيل شده است يک بخش آن وجدان است وجدان بخش انتقاد کننده من و تنبيه گر من برتر است بخش ديگر آن من ايده آل ناميده مي شود و شامل خواسته هاي مثبت مي باشد (کريمي 1932، ترجمه خوي نژاد و رجايي 1389).
فرويد معتقد بود هريک از اعمال آدمي علتي دارد که ريشه آن را بايد در يک انگيزه ناهشيار جستجو کرد و نه در دليل معقولي که خود شخص ارائه مي دهد او به طور کلي ديدگاهي منفي درباره طبيعت انسان داشت و معتقد بود آدمي را سايت هاي اساسي عمدتا جنسي و پرخاشگري، هدايت مي کنند و آدمي مدام با جامعه اي که بر مهار اين تکانه ها تاکيد دارد در ستيز است( اتکينسون35، 1971، ترجمه براهني، 1382).
نظريه اريک اريکسون مراحل رواني اجتماعي اريکسون36 : اريکسون رشد شخصيت را به هشت مرحله رواني و اجتماعي تقسيم کرد. چهار مرحله اول شبيه مراحل دهاني، مقعدي، آلتي و نهفتگي فرويد هستند. تفاوت عمده بين نظريه هاي آن ها بر اين است که اريکسون ويژ گي هاي رواني و اجتماعي تاکيد کرد در حالي که فرويد بر عوامل زيستي تاکيد داشت. اريکسون معتقد بود که فرآيند رشد تحت تاثير چيزي که وي آن را اصل اپي ژنتيک مي ناميد قرار دارد. منظور او از اين اصطلاح اين بود که نيروهاي ارثي تعيين کننده مراحل رشد هستند. هر رويارويي ما با محيط بحران ناميده مي شود بحران ما را ملزم مي دارد انرژي غريزي خود را مطابق با نيازهاي هر مرحله از چرخه زندگي متمرکز کنيم. هر مرحله رشد، بحران يا نقطه عطف خود را دارد که تغييراتي در رفتار و شخصيت ما ايجاب مي کند، ما به اين بحران با يکي از دو روش پاسخ مي دهيم : روش ناسازگار او (منفي) يا روش سازگارانه (مثبت). فقط در صورتي که هر تعارضي را حل کرده باشيم شخصيت مي تواند به تعالي و رشد خود ادامه دهد. اريکسون همچنين اظهار داشت، هريک از هشت مرحله رواني – اجتماعي فرصتي را براي پرورش دادن نيروهاي بنيادي فراهمي مي کند. اين نيرها زماني نمايان مي شوند که بحران به طور رضايت بخشي حل شده باشد. او معتقد بود نيروهاي بنيادي وابسته به هم هستند و تا وقتي که نيروهاي مربوط به مرحله قبلي تثبيت نشده باشد نيروي جديد نمي تواند رشد کند (شولتر37 2003، ترجمه سيد محمدي، 1386).
مراحل فرويد و اريکسون
سن مرحله فرويدي مرحله عمومي اريکسون تولد تا 1 سالگي
1 تا 3 سالگي
3 تا 6 سالگي
6 تا 11 سالگي
نوجواني
جواني
ميانسالي

پيريدهاني
مقعدي
آلتي
نهفتگي
تناسلي


-اعتماد در برابر بي اعتمادي : اميدواري
خودمختاري در برابر شرم و ترديد : اراده
ابتکار در برابر احساس گناه : هدفمندي
سازندگي در برابر حقارت : شايستگي
هويت در برابر سردرگمي نقش : تعهد
صميميت در برابر انزوا : عشق
بارآوري در برابر راکد ماندگي : مراقبت
انسجام در برابر نا اميدي : خردمند
2-1-5 نظريه کارن هورناي 38
نياز کودک به امنيت : هورناي اصولا با نظريه فرويد موافق بود که سال هاي تخستين کودکي در رشد شخصيت بزگسالي اهميت دارد. هورناي معتقد بود که نيروهاي اجتماعي کودکي بر رشد شخصيت تاثير مي گذارد نه مراحل رشد همگاني و نه تعارض هاي کودکي اجتناب ناپذير وجود دارند در معرض رابطه اجتماعي بين کودک و والدين عامل اصلي است. هورناي معتقد بود که دوران کودکي تحت سلطه نياز به امنيت قرار دارد که منظور او نياز به جمعي و برحذر بودن از ترس بود. تجربه کردن احساس امنيت و فقدان ترس، براي رشد بهنجار کودک اهميت زيادي دارد. امنيت کودک کلا بستگي دارد به اين که والدين چگونه با او برخورد مي‌کنند. والدين با نشان ندادن صميميت و محبت نکردن به کودک، امنيت او را تضعيف مي کند. والدين براي تضعيف امنيت فرزندانشان به شيو هاي مختلف عمل مي کنند. از جمله اين رفتارهاي والدين مي توان به اين موارد اشاره کرد: ترجيح دادن آشکار يک فرزند بر ديگري، تنبيه غير منصفانه، رفتار دمدمي، وفا نکردن به عهد، تمسخر، تحقير و منزوي کردن کودک در برابر همسالان. هورناي معتقد بود که کودکان مي فهمند محبت والدين به آن ها واقعي است يا نه. ابراز محبت ساختگي و کاذب کودکان را به راحتي گول نمي زند. امکان دارد کودک به دليل درماندگي، ترس از والدين، نياز به محبت واقعي يا احساس گناه خصومتي را که والدين با رفتارهاي تضعيف کننده خود ايجاد مي کنند را سرکوب کنند او معتقد بود اگر کودکان شديدا در حالت وابستگي نگه داشته شوند، در اين صورت درماندگي حاصل خواهد شد. هرچه کودک بيشتر احساس درماندگي کند ، کمتر جرات مي کند به والدين خود مخالفت کند. والدين از طريق تنبيه، سوء استفاده بدني يا شکل هاي ظريف تر تهديد و ارعاب به راحتي مي توانند باعث شوند که کودک از آن ها بترسد. هرچه کودک بيمناک تر باشد خصومت خود را بيشتر سرکوب مي کند. محبت مي تواند دليل ديگري براي سرکوب کردن خصومت نسبت به والدين باشد. منظور از محبت، صميميتي است که والدين وانمود مي کنند اما واقعي نيست احساس گناه دليل ديگري براي سرکوب کردن خصومت است. اين خصومت سرکوب شده که از رفتارهاي گوناگون والدين ناشي مي شود نياز کودک را به امنيت تحليل کرده و به حالتي مي برد که هورناي به آن اضطراب بنيادي39 مي گويد( درايدن 2010، به نقل از اسماعيلي فر، 1390).
2-1-6رويکرد روانشناسي فردي، نظريه آلفرد آدلر 40


دیدگاهتان را بنویسید