علت بالا بودن شيوع افسردگي در زنان نسبت به مردان را مي توان به وجود عواملي همچون مواجهه زنان با استرس هاي ناشي از بارداري ، منزلت پايين اجتماعي، درماندگي آموخته شده ، تغييرات هورموني مرتبط با چرخه باروري و فشار هاي مختلف ناشي ازبارداري و زايمان نسبت داد (پاري بي ال10 2001،گلدر11 2005،اواکلي12 1995).
شايان ذکر است که اوج اختلالات خلقي زنان در باروري رخ مي دهد و اين خود مي تواند به عنوان عاملي تاثيرگذار در بروز افسردگي دوران بعد از زايمان باشد ( لئونگ 13 2002 ، کوک 14 1994)که يکي از شايعترين اختلالات رواني در پي زايمان است و حداکثر طي 4 هفته اول بعد از زايمان شروع مي شود و بطور متوسط تقريبا13درصد زنان افسردگي بعد از زايمان را تجربه مي کنند (ويستنر15 2002،ويليامز16 1385).
اين در حالي است که برخي از پژوهش ها فراواني اين اختلال را در دنيا 33 درصد (زهراسوکي 1387)و مطالعات انجام شده در کشورمان فراواني افسردگي بعد از زايمان را در طيف گسترده اي از 5 تا 42.13درصد گزارش نموده اند (سادوک17 2007، جنتي 2005، بک18 2001،خرمي راد2010).
در واقع دوره بعد از زايمان يک دوره انتقالي است که مادر با نقش ها و الگوها و ارتباطات جديدي روبرو گرديده و بايستي با تمامي آنها سازگاري يابد (استوکي19 2000) از سويي ديگر در دوره نفاسي بدليل از بين رفتن انرژي ذخيره شده مادر ، ناشي از خستگي ، اثرات دارويي، طول مدت زايمان ، مشکلات ايجاد شده در روند زايمان و نظاير آن و همچنين داشتن مشغله هاي ذهني از قبيل ترس از زايمان ، تولد نوزاد ناهنجار ، از دست دادن جذابيت براي همسر ، عدم توانايي کافي در نگهداري از نوزاد تازه متولد شده و داشتن احساس دوگانه نسبت به نگهداري از نوزاد به توليد اضطراب منجر گرديده که خود جرقه اي براي بروز اختلالات رواني از جمله افسردگي مي باشد به همين خاطر دوران پس از زايمان خصوصا 6هفته اول بعد از زايمان را به يک دوره آسيب پذير مهم براي ابتلا به بحران هاي احساسي ، خلقي و اختلالات رواني از جمله افسردگي بعد از زايمان تبديل کند .
با توجه به شيوع نسبتا بالاي افسردگي پس از زايمان و به تبع افزايش مخاطرات جدي و چندين جانبه آن برروي مادر ، کودک ، خانواده ، زندگي زناشويي ، وضعيت شغلي و در نهايت اثرگذاري در اجتماع ، تاثير دراقتصاد خانواده وجامعه بايستي با تامل بيشتري به اين عارضه انديشيد با توجه به اينکه شناسايي عوامل مخاطره آميز و مستعد کننده افسردگي پس از زايمان منجر به ارائه راهکار مناسب و درمان به موقع است لذا انجام اين پژوهش اقدامي موثر در بهبود سلامت خانواده بويژه در جامعه هدف است. براين اساس هدف پژوهش حاضر شناسايي عوامل مستعد کننده افسردگي بعد از زايمان است تا بدين وسيله در جهت پيشگيري از اين آسيب روانشناختي گامي موثر برداشته شود.
اهميت و ضرورت انجام تحقيق
افسردگي پس از زايمان از شايعترين اختلالات رواني بدنبال زايمان است که حداکثر طي ماه اول بعد از زايمان شروع شده و درصد فراواني4/1 در دنيا و فراواني هاي متعددي در کشومان را به خود اختصاص داده بطوريکه در مطالعه خرمي7/23 در قم،گودرزي 9/34، ايوان بقا4/32 ، حسن زهرايي 43درصد ، شبيري در همدان 32 درصد ، سالاري در مشهد9/9 درصد ، حسيني 8/24درصد ، غفاري نژاد در کرمان 1/31 درصد گزارش شده است .
افسردگي بعد از زايمان اثرات زيان بخش در روابط مادر و کودک تاثير گذاشته و کيفيت ارتباط عاطفي مادر و کودک را تغيير مي دهد (تالبوت 20 2001، صحتي شفايي 1379) همچنين روابط درون خانواده ، بهداشت روان خانواده و جنبه هاي مختلف رابطه ي با همسر را تحت تاثير قرار داده و مشکلات متعددي را بوجود مي آورد که از جمله مي توان به افزايش درگيري هاي خانوادگي از دست دادن يا کاهش منبع درآمد خانواده ، سپردن مراقبت کودک به فردي غير از مادر که بر تکامل کودک اثر سو خواهد گذاشت و همچنين بروز افسردگي در همسرانشان و اختلال در ارتباط با همسر اشاره نمود (ويستنر 2002،ويليامز 1385،خمسه 1379)که در صورت عدم درمان گاه منجر به آسيب و خفه کردن نوزادان،خودکشي زنان ،طلاق و جدايي شود (زهرايي 2003) .
ازاين رو شناسايي عوامل مستعد کننده افسردگي بعد از زايمان از قبيل نوع و تعدد زايمان ، نوع جنس نوزاد و نحوه تغذيه وي ، وضعيت اقتصادي و حمايت اجتماعي ، شغل و تحصيلات مادر و همسر ، سابقه بيماري يا اختلال ، بروز عارضه در طي بارداري – زايمان ياپس از آن ، آمادگي مادر براي پذيرش نوزاد ، خواسته يا ناخواسته بودن بارداري و… در مطالعات متعددي مورد بررسي قرار گرفته است اما تا کنون به نتايج يکساني دست نيافته اند بطوريکه در برخي از پژوهش ها ميان جنس نوزاد ، نوع زايمان و تعداد آن با بروز افسردگي پس از زايمان ارتباط معني دار وجود داشته است (رحماني وهمکاران ، لشکري پور وهمکاران ) و در پژوهش هاي ديگر اين ارتباط معني دار يافت نشده است (وانگ21،زنگنه).
علاوه بر اين در برخي از پژوهش ها فقط به بررسي يک عامل خاص در بروز افسردگي پرداخته اند مثلا در پژوهش بوزوکي 22 احساس خستگي مادر در هفته هاي اول ، وردوکس 23 نوع بيماري و مشکلات دوران بارداري و در پژوهش محمدي احساس همسر در حاملگي اخير ،کيفيت خواب در بروز افسردگي و… را بررسي کرده اند .
لازم به ذکر است اغلب زناني که از اين اختلال رنج مي برند درماني دريافت نمي کنند ممکن است براي بيش از يکسال افسرده بمانند و اين وضعيت مي تواند بر ارتباط با همسر تاثير منفي بگذارد و بصورت جدي ارتباط مادر – کودک را تحت تاثير قرار دهد و منجر به تاخير شناختي ، هيجاني و حتي غفلت از کودک شود و در مجموع تاثير گسترده اي بر سلامت و رفاه کودک ، خانواده و جامعه داشته باشد.
بامطالعه پژوهش هاي مختلف و اهميت شناسايي افسردگي بعد از زايمان و شيوع بالاي آن در ايران و جهان ، چند عاملي بودن عوامل موثر در بروز افسردگي بعد از زايمان و ضد و نقيض بودن برخي از پژوهش ها در عوامل مداخله کننده بروز افسردگي بعداززايمان ، اهميت انجام پژوهش با توجه به پيشينه اجتماعي، موقعيت فرهنگي و شرايط کنوني و قبلي بيماري ، وجود تنش هاي محيطي نظير حوادث جنگ در استان کرمانشاه و اينکه تا کنون پژوهشي مشابه در اين استان انجام نشده است لذا بر آن شديم تا با شناسايي برخي از عوامل موثر در افسردگي بعد از زايمان اقدامي موثر در بهبود سلامت زنان ، مادران ، خانواده و در نهايت جامعه انجام داده باشيم.
اهداف تحقيق
هدف اصلي
هدف اصلي مطالعه حاضر بررسي شناسايي عوامل مستعدکننده افسردگي بعد از زايمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتي درماني شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .
اهداف فرعي
هدف فرعي مطالعه حاضر تعيين عوامل مستعدکننده افسردگي بعد از زايمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتي درماني شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .
– تعيين ارتباط عوامل مامايي مادر (تعدادحاملگي ها ، نوع زايمان ، ايجادعارضه در طي بارداري و وضع حمل ، سابقه سقط ، سابقه نازايي، خواسته بودن و يا ناخواسته بودن حاملگي ، مشروع بودن بارداري و…) با بروز افسرگي پس از زايمان
– تعيين ارتباط عوامل نوزادي (جنس نوزاد ، وزن نوزاد ، نوع تغذيه نوزاد ، بيماري نوزاد ، مرگ کودک و…) با بروز افسرگي پس از زايمان
– تعيين ارتباط عوامل مادري (سن مادر ، تحصيلات ، شغل ، استرس داشتن ، خستگي مادر، بيماري مادر ، آمادگي مادر براي نقش پذيري جديد و… ) با بروز افسرگي پس از زايمان

– تعيين ارتباط عوامل خانوادگي( حمايت اقتصادي، حمايت اجتماعي، تحصيلات همسر ، شغل همسر ، رضايت از زندگي با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمايت همسر و…) با بروز افسرگي پس از زايمان.
فرضيه هاي تحقيق:
– عوامل مامايي مادر (تعدادحاملگي ها ، نوع زايمان ، ايجاد عارضه در طي بارداري و وضع حمل ، سابقه سقط ، خواسته بودن و يا ناخواسته بودن حاملگي ، مشروع بودن بارداري و…) با افسرگي پس از زايمان رابطه دارد.
– عوامل نوزادي (جنس نوزاد ، نوع تغذيه نوزاد ، بيماري نوزاد ، مرگ کودک و…) با افسرگي پس از زايمان رابطه دارد.
– عوامل مادري (سن مادر ، تحصيلات ، شغل ، تحصيلات و شغل همسر ، بيماري مادر ، آمادگي مادر براي نقش پذيري جديد و… ) با افسرگي پس از زايمان رابطه دارد.
– عوامل خانوادگي( حمايت اقتصادي، حمايت اجتماعي، رضايت از زندگي با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمايت همسر و…) با بروز افسرگي پس از زايمان رابطه دارد.
تعاريف مفهومي و عملياتي
تعاريف مفهومي
زايمان: زايمان ، تولد يا زايش ، اوج دوران بارداري يک زن است که شامل خارج شدن يک يا چند نوزاد از رحم مادر است.
افسردگي : افسردگي يكي از شايع ترين اختلالات رواني و يكي از بيماري هايي است كه از نظر بار بيماري هزينه زيادي را به سيستم بهداشتي درماني تحميل ميكند??????
تعاريف عملياتي
افسردگي : نمره اي كه آزمودني از آزمون افسردگي بك بدست خواهد آورد.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
افسردگي
اصطلاح “افسردگي” به منظور هاي گوناگون و براي توصيف خلق ، شناسايي يک نشانگان ، و به عنوان يک مفهوم در طبقه بندي بيماريهاي رواني بکار مي رود. ” خلق افسرده ” را بيشتر افراد به عنوان ” احساس نا خشنودي ” يا “درماندگي” مي شناسند ؛ اين تجربه ممکن است شامل احساسات بي حوصلگي ، گناه ، بي ارزش بودن ، خود خوار شماري ، واماندگي و بي تفاوتي باشد. در مورد عناصر تشکيل دهنده ي “خلق افسرده ” اختلاف نظر چنداني وجود ندارد و براي سنجش ميزان شدت آن انواع گوناگوني از مقياسها در دسترس است. احساس غم ، ناکامي و نااميدي در مورد زندگي ، همراه با از دست دادن علاقه به اغلب فعاليتها و اختلال در خواب ، اشتها ، تمرکز و انرژي شايع ترين مشکل رواني است . در حدود 15 تا 20 درصد افراد به يک يا چند رويداد افسردگي اساسي مبتلا بوده اند . بين 2 تا 8 درصد از آنها ، به طور مزمن افسرده ، محزون و سرزنش کردن خود به مدت چندين ماه هستند و گاهي تا چندين سال باقي مي مانند (بير ماهر و همکاران ، 1996 ؛ کسلر و همکاران ، 1994).
بروز نشانه هاي خفيف افسردگي ، در واقع ، پاسخ طبيعي آدمي به فشارهاي متعدد زندگي است. عدم موفقيت در تحصيل يا کار ، از دست دادن عزيزان ، يا آگاهي از اينکه با پيري توان آدمي تحليل مي رود از جمله موقعيت هايي هستند که اغلب موجب بروز افسردگي مي شوند. افسردگي تنها زماني نا بهنجار تلقي مي شود که در عملکرد بهنجار اخلال کند و هفته ها بدون وقفه ادامه يابد. اختلالات افسردگي نسبتاً شايع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگاني يک دوره افسردگي حاد پيدا مي کنند (کسلر و همکاران، 1994 به نقل از براهني ، 1385).
نشانه ها و علائم افسردگي بعد از زايمان
هر چند افسردگي به عنوان اختلالي واحد در ” هيجان و خلق ” شناخته مي شود ، با اين حال عملاً چهار مجموعه نشانه و علامت در آن وجود دارد. علاوه بر نشانه هاي هيجاني و خلقي ، نشانه هايي در زمينههاي شناختي ، انگيزشي ، جسمي و فيزيکي نيز در آن مطرح است. اما براي آنکه تشخيص افسردگي براي کسي مطرح شود لزومي ندارد که همه ي چهار دسته نشانه در او وجود داشته باشد بلکه هر چه نشانه هاي بيشتري از اين چهار دسته در شخص باشد ، اطمينان بيشتري خواهد بود که گرفتار افسردگي شده است. غم و اندوه و شاد نبودن از جمله ناگوارترين نشانه هاي هيجاني افسردگي است. شخص نااميد و ناشاد است ، غالباً به گريه مي افتد و ممکن است به فکر خود کشي بيافتد. کسي که افسرده شده ، رفته رفته علاقه به سرگرمي ها و تفريحات و کارهاي خانوادگي را از دست مي دهد. غالب مردم افسرده گزارش مي دهند که نسبت به چيزهايي که قبلاً رضايت آفرين و خشنود کننده بود کششي احساس نمي کنند. و بسياري از آنان مي گويند علاقه و محبت به مردم ديگر را از دست داده اند.?????
نشانه هاي اصلي اختلال شناختي به صورت افکار و انديشه هاي منفي ظاهر مي شود. در اين قبيل مردم اعتماد به نفس بسيار کم مي شود. خودشان را نالايق و ناشايست مي دانند و خود را به خاطر خطاهايشان سرزنش مي کنند ، نسبت به آينده احساس نا اميدي دارند و در اينکه بتوانند کاري براي بهبود حال خود انجام دهند ترديد دارند همچنين ميزان انگيزش آنان کاهش يافته است به اين معنا که به فعل پذير بودن تمايل پيدا کرده و قادر به راه اندازي کارها نيستند.
نشانه هاي جسمي و فيزيکي افسردگي شامل تغيير اشتها و اختلال خواب و خستگي و بي جان و رمق بودن است. افکار آدم افسرده بيشتر درباره خودش است تا درباره رويدادهاي بيروني و در نتيجه درد و رنج کوچکي را ممکن است بسيار بزرگ سازد و نگران سلامت خود شود (براهني ، 1385).
انواع اختلال افسردگي
اختلالهاي افسردگي به دو نوع افسردگي يک قطبي و دو قطبي طبقه بندي مي شوند. اختلال دو قطبي با دوره هاي آشفتگي – افسردگي مشخص مي گردد. دوره آشفتگي ممکن است از چند دوره تا چند هفته طول بکشد ، دوره افسردگي غالباً سه برابر طولاني تر از دوره آشفتگي است. اين اختلال در مردان و زنان بطور يکسان شيوع دارد اما ميزان بروز افسردگي يک قطبي ( فقط حالت غمگيني ) در زنان سه برابر بيشتر از مردان است . افراد مبتلا به اين نوع افسردگي ، احساس بي ارزشي و گناه مي کنند ، از انرژي اندکي برخوردارند ، به آهستگي حرکت کرده يا سخن مي گويند ، برخي اوقات بي وقفه و بي هدف در اطراف قدم مي زنند ، نمي توانند از زندگي لذت ببرند ، تمايل خود را نسبت به تغذيه و رفتار جنسي از دست ميدهند ، خواب آنها مختل مي گردد ، معمولاً به موقع مي خوابند ولي بسيار زود از خواب برمي خيزند ، ديگر نمي توانند بخوابند که دچار يبوست مي شوند و ترشح بزاق آنها کاهش مي يابد (کارلسون24 ، 1992 به نقل از خدا پناهي ، 1380).?????
عوامل مرتبط با افسردگي
پژوهشگران معتقدند که ترکيبات گوناگون عوامل زيستي و محيطي به افسردگي مي انجامد ؛ اين ترکيب از فردي به فرد ديگر تفاوت دارد. بررسي هاي خويشاوندي نشان مي دهند که وراثت نقش مهمي دارد. ژنها مي توانند با تاثير گذاشتن بر توازن شيميايي مغز ، رشد مناطق مغزي که از هيجان منفي جلوگيري مي کنند ، يا پاسخ هورموني بدن به استرس ، موجب افسردگي شوند (سي چي25 و توت26 ، 1998).
اما تجربه نيز مي تواند افسردگي را بر انگيزد و تغييرات زيستي ياد شده را ايجاد نمايد. افسردگي و ساير اختلالات رواني در والدين کودکان و نوجوانان افسرده ، بيشتر شايع است. با اينکه عامل خطر ژنتيکي مي تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولي والدين افسرده يا تحت فشار معمولاً شيوه هاي فرزند پروري نا سازگارانه دارند. در نتيجه خود گرداني هيجاني ، دلبستگي ، و عزت نفس فرزند آنها ميتوانند صدمه ديده باشند که در اين صورت ، براي مهارتهاي شناختي و اجتماعي آنها عواقب جدي دارند ( گاربر27 ، برافلات28 و ويس29 ، 1995).?????
افراد افسرده معمولاً سبک انتسابي درمانده دارند ، به طوري که پيامدهاي مثبت در عملکرد تحصيلي و روابط با همسالان را خارج از کنترل مي دانند. در نتيجه ، رويدادهاي متعددي مانند شکست خوردن در کارهاي مهم ، طلاق والدين ، يا خاتمه ي يک دوستي صميمي يا رابطه اي عاشقانه ، مي توانند در نوجوانان آسيب پذير موجب افسردگي شوند. ناتواني نواجوانان افسرده در تجسم کردن آينده اي ارزشمند ، رشد هويت آنها را شديداً مختل مي کند ( هارينگتون30 و راتر31 ، 1996).
تفاوتهاي جنسي در افسردگي
افسردگي شايعترين اختلال رواني بزرگسالان مي باشد. علت شيوع بالاتر اين اختلال در زنان نسبت به مردان(2به 1) را مي توان به وجود عواملي همچون مواجهه زنان با استرس هاي متفاوت ناشي از زايمان وبارداري ، منزلت پايين اجتماعي ، درماندگي آموخته شده و آثار هورموني نسبت داد (فريبا حسيني سازي ، 1384).
افسرده‌خويي
اخيرا يک طرح از سازمان جهاني بهداشت تخمين زده است که در سال 2020، از ميان همه ي بيماري ها ، افسردگي دومين بار سنگيني خواهد بود که بر دنياي سلامت تحميل مي شود.(سگال و ويليامز ،2002).
اختلال افسرده خويي اختلالي مزمن است که با خلق افسرده اي که قسمت عمده ي روز و در اکثر روزها وجود دارد، مشخص مي شود .اين ختلال ، اختلالي شايع در کل جمعيت است ، نرخ شيوع در طول عمر تقريبا 6% و نرخ شيوع سالانه تقريبا برابر 3% کل جمعيت است .همچنين در بين بيماران سرپايي روانپزشکي بيش از 36% از افسردگي رنج مي برند . افسردگي مزمن در مقايسه با افسردگي اساسي ، با دوره ي درمان طولاني تر، سلامت جسماني کمتر، اختلالات همراه بيشتر ، اختلالات شديدتر در عملکردهاي اجتماعي ، هيجاني و روانشناختي مشخص مي شود . همچنين مبتلايان به اين اختلال به ميزان بيشتري از سيستم هاي مراقبت سلامتي استفاده مي کنند و اقدامات بيشتر براي خودکشي و بستري شدنهاي متعدد دارند (کريستون و ولف ،2010).
اعتقاد بر اين است که افسرده خويي به ميزان بالايي با ساير اختلالات محور 2 در چهارمين نسخه راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني همپوشي دارد . مطالعات نشان داده است که ميزان همبودي اختلال هاي شخصيت با افسرده خويي (60%) به گونه ي معني داري بالاتر از اختلال افسردگي اساسي (1?%) است. (پيپر و کلين؛ 1995).
اختلال افسرده خويي اختلالي مقاوم به درمان محسوب مي شود و 40% از مبتلايان به اين اختلال به دارو جواب نمي دهند.(گوتليب و اسکريدلي، 2000 به نقل از حميدپور ،1??6).
مطالعات کنترل شده کاربرد شناخت درماني بک را براي درمان افسردگي اساسي تاييد کرده اند. همچنين مطالعات از اثربخشي اين روش براي جلوگيري از عود در افرادي که در فاز باقيمانده يا دوره ي حاد افسردگي بودند ، حکايت دارند.(پيکل ،1999 ، بارلو و هوفمن، به نقل از حميدپور ، 1??6).
ضد افسردگي ها و روان درماني هاي ويژه ي افسردگي ، آشکارا براي افسردگي عمده موثر اند. با اين وجود اثربخشي اين درمان ها براي افسردگي هاي با شدت کمتر مورد ترديد است .شواهد کمي براي دارودرماني و روان درماني توصيه شده براي افسرده خويي و افسردگي جزيي وجود دارد . از آنجا که شيوع اختلالات افسردگي خفيف تر نسبت به افسردگي عمده بيشتر است ، اين کمبود منابع اطلاعاتي مي تواند براي سيستم هاي مراقبت بهداشتي و نيز بالينيگران مساله ساز باشد.)وليامز و بارت ،2000).
سيستم رواندرماني تحليل شناختي رفتاري ، که مک کلاف ويژه ي درمان افسردگي مزمن تدوين کرد، فرض مي کند که بيماران افسرده ي مزمن در رفتار متناسب در تعاملات بين فردي با شکست مواجه مي شوند .اين بيماران اغلب از نظر اجتماعي گوشه گير، نافعال و منفعل هستند و ابراز وجود را به عنوان خودخواهي تلقي مي کنند . آنها به خشم به عنوان يک احساس ناخوشايند مي نگرند تا نشانگري مفيد در روابط بين فردي که نشانه ي اين است که ديگري آنها را مي رنجاند.اين افراد معمولا دوره هاي افسردگي واضح و مشخصي را تجربه نمي کنند و اغلب به دنبال مشاوره هاي سرپايي و رواندرماني مشکلاتي هستند که بالينگران آن را “افسردگي وجودي” به حساب مي آورند که احساس خالي بودن و فقدان لذت در محيط هاي بيرون از فضاهاي کاري از ويژگي هاي اين افراد است.اين نوع افسردگي غالبا با خصوصيات نافذ درونزاد مانند سکون و بي لذتي مشاهده مي شود.از نظر ملاک ها بين افسرده خويي و افسردگي عمده همپوشي زيادي ديده مي شود با اين تفاوت که در افسرده خويي علايم بيشتر است تا نشانه ها ، يعني افسردگي بيشتر ذهني است تا عيني (سادوک،2009 ) .?????
از آنجا که به افسردگي به عنوان يک اختلال عود کننده نگريسته مي شود ، اگر کسي بخواهد بر دارودرماني براي درمان تکيه کند، بايد با ديد طولاني مدت به آن بنگرد. شواهد نشان مي دهد افراد افسرده پس از بهبود از دوره ي افسردگي نيز بايد به مصرف دارو ادامه دهند(سگال و ويليامز،2002).
مطالعات اپيدميولوژيک درباره ماهيت ، شيوع و دوره افسردگي پس از زايمان بيانگر آن است که 10 تا 20 درصد زنان ، نشانه‌هاي افسردگي را در هفته‌هاي اول پس از زايمان بروز مي‌دهند. افزايش در ميزان بروز افسردگي معمولا در 30 روز پس از زايمان مي‌باشد و در موارد شديد ممکن است تا 2 سال بعد از زايمان باقي بماند . به هر حال، بيشتر اين دوره‌ها به‌طور خود به خود در طول 3 تا 6 ماه بعد از زايمان برطرف مي‌شوند. علائم افسردگي پس از زايمان شبيه به دوره افسردگي اساسي است که در مواقع ديگر زندگي رخ مي‌دهند. اما در اين زنان، تنها دربرگيرنده رابطه مادر – نوزاد و معمولا خانواده است. افسردگي پس از زايمان بيشتر در بين زناني شايع است که در مواقع ديگر به افسردگي اساسي هم مبتلا بوده‌اند و همين‌طور در بين زناني که به هنگام قاعدگي دچار ناراحتي شديد مي‌شوند.
به نظر مي‌رسد علت افسردگي پس از زايمان، تغييرات هورموني، روان‌شناختي و آسيب‌پذيري عاطفي اين دوره باشد. اگر ملامت پس از زايمان به گونه‌اي خاص شديد به نظر برسد يا براي بيش از چند هفته ادامه يايد، فرد بايد موضوع را با متخصص در ميان بگذارد. بروز افسردگي پس از زايمان(32PPD) به مرور زمان شروع شده و اغلب ناشناخته است، بويژه زماني که شدت آن از وضعيت خفيف به متوسط سير مي‌کند و رفتار کمک‌جويانه تشويق نشده و کم اهميت تلقي مي‌شود. افسردگي پس از زايمان در اين زنان ممکن است ادامه يابد و سرانجام به حدي شديد شود که لازم شود در بيمارستان بستري شوند، بنابراين تشخيص زودهنگام بسيار مهم است.
درمان افسردگي

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

داروهاي ضد افسردگي سه حلقه اي در درمان افسردگي موثرند . به طوري که اين اثر از يک تا سه هفته پس از مصرف دارو آشکار مي شود. اگر چه تاکنون مکانيزم تاثير دارو در بهبود افسردگي کاملاً مشخص نشده ، محققان معتقدند که داروهاي سه حلقه اي نورآدرنالين و سروتونين در شيار سيناپسي را افزايش مي دهند ، زيرا مصرف رزرپين که يک داروي کاهنده فشار خون است ، ميزان نور آدرنالين و سروتونين را کاهش مي دهد (در اثر آزاد سازي آنزيم منوآمينواکسيداز هر دو ناقل تجزيه مي شوند) و بدين ترتيب مصرف رزرپين در پاره اي از افراد ايجاد افسردگي مي کند و داروهاي باز دارنده منوآمينواکسيد از در بهبودي افسردگي موثر است .
نتايج بررسي ها نشان مي دهد که داروهاي ضد افسردگي منجر به کاهش ارتباط گيرندگان نورآدرنرژيک آلفا 2 و بتا مي شود. اثر اين داروها به ميزان سرعت کاهش ارتباط آن گيرندگان بستگي دارد و نه به ميزان افزايش نورآدرنالين و سروتونين در پايانه عصبي . بدين ترتيب افسردگي مي تواند به علت فزوني توليد نورآدرنالين در دستگاه عصبي ايجاد شود که در اين صورت داروهاي باز دارنده گيرندگان پس سيناپسي در بهبودي موثر هستند. به نظر مي رسد که مشکل فرضيه منو آمين افسردگي به اين واقعيت مربوط مي شود که ناقلهاي موثر در نظام خود تحريکي درون جمجمه اي ، مانند دوپامين در اين فرضيه نقشي ندارند و افزون بر اين نور آدرنالين و سروتونين با فرايند تقويت مثبت و شادي کمتر ارتباط دارند با توجه به اينکه نشانگان اصلي افسردگي خلق نامناسب ، کم تحرکي و فعاليت اندک حرکتي است که به کاهش نظام دوپامينرژيک مربوط مي شود ، داروهاي ضد افسردگي احتمالا منجر به فزوني حساسيت گيرندگان دوپامينژيک و در نتيجه افزايش فعاليت سيناپس دوپامينرژيک مي شوند (کالات33،1998) .
الکتروشوک درماني ، عبور جريان الکتريکي بين 70 تا 130 ولت درون سر بيمار که بين شش تا دوازده جلسه طول مي کشد نيز براي درمان بيماران افسرده موثر است .اين احتمال وجود دارد که فعاليت تشنجي در سطح انتقال دهندگان عصبي يا در حساسيت الکتريکي نورون تغيراتي پديد مي آورد .از الکترو شوک درماني بر اين پايه که امکان دارد موجب ضايع شدن مغز يا از دست دادن حافظه شود ، انتقادهاي زيادي شده است ، اما ارزيابي هاي اخير شواهد آشکاري از بي زيان بودن آن بدست داده اند (اسکورن34 و کيلمن35 ،1980).
بعضي پژوهندگان چنين استدلال مي کنند که وابستگي به داروها موجب مي شود که افراد مبتلا به اختلال يک قطبي يا دو قطبي به احتمال کمتر بتوانند مکانيزمهاي خود را بهبود بخشند و بدين ترتيب احتمال بروز مسائل عاطفي عميق تر را افزايش مي دهد . بنابراين درمانهاي روان تحليلي و روانشناختي نيز جهت درمان افسردگي مي توانند کار ساز باشند..
مرور مطالعات نشان مي دهد که ايران از جمله کشورهايي است که از نظر اجتماعي-فرهنگي و مذهبي اهميت خاصي به فرزندآوري مي دهد. فرهنگ عمومي جامعه ايران نيز از نقطه نظر مذهبي و تاريخي، فرزندان را موهبت الهي قلمداد مي کند بنابراين حداقل هر زن که داراي قدرت باروري باشد يکبار دوران بارداري را سپري مي کند .زيرا يکي از انتظارات و اهدافي که افراد در تشکيل خانواده دارند داشتن فرزند است که اين امر مي تواند علي رغم اينکه بنيان خانواده را تحکيم بخشد ونياز عاطفي و روحي افراد را برطرف نمايد ميتواند در شرايط نامساعد نتيجه اي معکوس نيزبه همراه داشته باشد. در سيستم هاي پدرسالاري مادر شدن منشأ احترام و قدرت است. جامعه براي زني که مادر مي شود ارزش قائل است. اهميت داشتن فرزند و حمايت و تأکيد جامعه در اين مورد به اندازه اي است که چنانچه زوجي داوطلبانه قصد کنترل تعداد فرزندان در جهت فاصله گذاري بين تعداد فرزندان و بويژه بين ازدواج و تولد اولين فرزند را داشته باشند ، فشارهاي اعضاء خانواده و جامعه موجب مي شود که افراد در تصميم خود تجديد نظر کنند.
در فرهنگ و سنت ايراني، همانند بسياري از کشورهاي ديگر، نقش مادري زن اهميت و جايگاه ويژه اي داراست. خود زنان نيز نقش مادري را مهمترين وظيفه خود مي دانند.
فريبا حسيني سازي(1384) در مطالعه خود بر اهميت مشارکت همسران و نقش آنان در اين زمينه نشان داد که ديدگاه ها و نگرش آنان در بروز افسردگي در زنانشان موثراست و هر چه همکاري بين زوجين و آرامش ميان آنان بيشتر باشد زنان اعتماد به نفس بالاتري داشته و ميزان افسردگي در آنان کاهش يابد.
کيفيت زندگي مشترک وکار گروهي زوجين در زمان بچه دار شدن بيشتر ارزيابي مي شود زيرا ازين پس علاوه بر تلاش جهت رسيدن به اهداف قبلي ، تامين آينده فرزند نيز به طور جدي مد نظر قرار مي گيرد. بنابراين همدلي همسر و مشارکت هرچه بيشتر زن و مرد را با يکديگر طلب مي کند . شوهر مي تواند با توجه و حمايت هاي عاطفي خود و همچنين اطمينان بخشي به همسر در ارتباط با نگراني هايي که دارد به او دلگرمي واميد دهد (به نقل از فاطمه کياني،1389) .


دیدگاهتان را بنویسید