(2) سعي براي اجتناب از فعاليتها، مکانها يا افراد ياد آور خاطره تروما.
(3)ناتواني براي به خاطر آوردن وجه مهمي از تروما .
(4) کاهش قابل ملاحظه علاقه يا شرکت در فعاليت هاي مهم .
(5) احساس گسستگي يا غرابت در ارتباط با ديگران
(6) محدوديت حدود عاطفي ( مثل نداشتن احساس ها ي عاشقانه ).
(7) احساس کوتاهتر شدن آينده ( مثلا نداشتن انتظار شغل ، ازدواج ، بچه دار شدن يا عمر طبيعي داشتن ).
D – علائم مستمر تحريک بالاتر از حد معمول ( که قبلا وجود نداشته است ) و يا دو ( يا چند ) تا از مواد زير مشخص مي شود :
(1) اشکال دربه خواب رفتن يا تداوم خواب .
(2) تحريک پذيري يا حمله هاي خشم .
(3) اشکال در تمرکز .
(4) گوش به زنگ بودن شديد .
(5) تشديد واکنش از جا پريدن .

E – طول مدت اختلال ( علائم در B ، C ، ِD) بيش از يک ماه است .
F- اختلال موجب ناراحتي شديد يا تخريب در عملکرد اجتماعي ، شغلي يا ساير زمينه هاي مهم مي گردد .
مشخص نمائيد :
حاد : اگر طول مدت علائم 3 ماه يا بيشتر است مشخص نمائيد . با شروع تاخيري : اگر شروع علائم حداقل 6 ماه پس از حادثه است (كاپلان و ساوك،ترجمه دهگانپور ، 1383).
1-4-2- ويژگي هاي باليني :
ويژگي هاي باليني اساس اختلال استرس پس از سانحه عبارتند از تجربه مجدد دردناک رويداد ، الگوي اجتنباي کرختي هيجاني و بر انگيختگي نسبتا مستمر اختلال ممکن است تا پس از ماه ها حتي سالها بعد از رويداد ظاهر نشود معاينه وضعيت رواني غالبا احساس گناه ، طرد شدن و تحقير را آشکار مي سازد ممکن است . بيمار حالات تجزيه اي و حملات هراس نيز شرح دهد . علائم فرعي عبارتند از پر خاشگري ، خشونت ، کنترل ضعيف تکانه و وابستگي به الکل و داروها ، اين بيماران نمرات بالا در مقياس هاي اسکيزوفرني ، افسردگي ، نمره اعتبار (F) و پارانويادر در آزمون MMPI و مايه هاي خشونت آميز و پرخاشگرانه در تست رو شاخ نشان مي دهند (پورافكاري،1376).
2-2- نقش خشم و احساس گناه در PTSD
خشم داغترين و پورشورترين هيجان است . خشم مي تواند به شيوه هاي متفاوتي برانگيخته شود ، اما پيشايند اصلي آن چه جسماني و چه رواني داراي محدوديت است . محدوديت جسماني توسط شخصي كه جلوي خواسته فرد را گرفته است و محدوديت رواني به شكل قوانين ، مقررات يا بي كفايتي هاي شخصي است . خشم به وسيله ناكامي ناشي از اختلال ايجاد شده بر سر راه رفتار هدف گرا نيز برانگيخته مي شود . در سطح عصب شناختي ، خشم هيجاني پرتراكم است و ويژگي آن تشكيل بي وقفه با سرعت زياد است . ناتواني در حل مسأله اي دشوار علي رغم تلاش شناختني پيوسته ، خيلي زود ناراحت كننده مي شود و موجب خشم مي گردد . برخي اوقات افراد كنترلشان را از دست مي دهند و خشم آنها طغيان مي كند معمولاً زماني كه اشخاص توانايي يافتن راهي براي كاهش دادن شليك عصبي شديد را ندارند ، كنترلشان را از دست مي دهند و احساس خشم ادامه مي يابد تا اينكه شخص بتواند راهي براي كاهش شليك عصبي پرتراكم خود بيابد . خشم بصورت بالقوه خطرناكترين هيجان است ، زيرا هدف كاربردي آن ، نابود ساختن موانع موجود در محيط است ، بعضي اوقات خشم نيازي به نابودي و صدمه زدن ندارد و در بعضي مواقع مفيد است مانند زماني كه تلاشهاي بازيافتن كنترل محيطي از دست رفته را نيرومند مي سازد وكنترل دوباره آن بدست مي آيد . از نظر تكاملي ، خشم نيرو را در جهت دفاع از خود بسيج مي كند ، دفاعي كه ويژگي آن قدرت ، استقامت و تحمل و بردباري است . بدين طريق خشم را مي توان شمشيري دو لبه دانست ( بويد و ويسمن ، 2004 ).
طبق نظريه روان تحليلي ، خشم فرد افسرده متوجه درون مي گردد ، مثلاً خشم نسبت به پدر ، مادر ، يا معشوق مبدل به خشم نسبت به خود مي شود ، اگر اين خشم راه عادي خود را پيدا كند ، اعتماد به نفس باز مي گردد . رفتار پرخاشگرانه تقريباً با تمامي اختلالات روانپزشكي ديده مي شود ( سيمز ، ترجمه شاهسوند ، 1378 ) . طغيانهاي خشونت و يا رفتار تهديد آميز در پاسخ به انتقاد ديگران شايع است (همان منبع) .
ويژگي PTSD ، ظهور نشانه هاي مشخص بدنبال قرار گرفتن در معرفي يك محرك آسيب زاي به شدت آسيب زا است كه به تجربه مستقيم شخصي رويدادي مانند مرگ واقعي يا تهديد به مرگ يا آسيب جدي يا ساير رويدادهايي كه تماميت جسمي فرد يا نزديكان ، خانواده يا ساير افراد را تهديد مي كند و فرد نشانه هاي پايدار اضطراب يا انگيختگي فزاينده اي دارد كه قبل از ضربه يا آسيب را نداشته است . (انجمن روان پزشکي آمريکا، 2000 به نقل از نيکخو و آواديس يانس، 1381)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اين افراد احساسهاي دردناك احساس گناه درباره زنده ماندن در مواردي كه ديگران مرده اند يا درباره كارهايي كه مي بايد براي زنده ماندن انجام مي دادند ، گزارش مي كنند . تفسير عاطفه مختل شده ، رفتار خود تخريبي و تكانشي ، نشانه هاي تجزيه اي ، شكايتهاي جسماني ، احساس بي ثمر بودن ، شرمساري ، نا اميدي يا درماندگي ، احساس آسيب ديدگي دائم ، زوال عقايد پيشين از نشانه هاي اين اختلال مي باشد ( همان منبع ).
فواران ها و طغيانهاي هيجاني شديد ، پديده هاي متداولي هستند كه بويژه در بازماندگاني كه وقوع حادثه را نمي پذيرند ، شايع است شواهد موجود نشان ميدهد كه بازماندگان زن و مرد آسيب ديده از بهره كشي در دوران كودكي و زنا با محارم ، ممكن است عصبانيت خود را به روشهاي مختلف نشان دهند . جايي كه زنان عصبانيت خود را به درون خود معطوف كنند و به كارهاي خود ويرانگر مشغول شوند و احساس گناه شديد را در خود پرورش دهند و احتمال دارد به افسردگي دچار شوند يا از برقراري روابط دوستانه و نزديك با ديگران اجتناب كنند ( كارلسون ، ايزنستارت و زيپوريون ، 1997 ، ترجمه ابوالمعالي و همكاران ، 1379 ).
به دنبال ضايعه ، احساس خشمي به شخص دست مي دهد که مي تواند يکي از گيج کننده ترين احساس ها براي او باشد و از اين رو ريشه بسياري از مسائل در روند عزاداري است . اگر وجود خشم به حد کافي اذعان نشود مي تواند دوران عزاداري را پيچيده کند. خشم از دو ناحيه ايجاد ميشود1- از اين احساس درماندگي که براي پيشگيري از مرگ نمي شود کاري کرد و 2- از نوع تجربه برگشت به عقب که پس از فقدان کسي دست مي دهد. شايد اين تجربه واپس روانه از سنين بسيار پايين دوران کودکي به يادتان مانده باشد که با مادرتان در خيابان راه مي رفتيد و ناگهان متوجه مي شديد که او اين
پيدايش نيست . احساس هراس و اضطراب شديدي به شما دست مي داد تا مادرتان برمي گشت و آن وقت ، به جاي ابراز واکنشي محبت آميز ، دست او را به زور مي کشيديد و به ساق پايش لگد ميزديد
رفتار که به نظر بولبي بخشي از ميراث ژنتيک ماست نماد اين پيام است: ” ديگر تنهايم نگذار!” پس از فقدان هر فرد مهمي ، تمايلي به بازگشت به گذشته ، احساس درماندگي و ناتواني از وجود داشتن بدون شخص پديد مي آيد و سپس فرد گرفتار خشمي مي شود که اين احساس هاي اضطراب آور را به همراه مي آورد يکي از مخاطره آميز ترين جهت دهي هاي نادرست به خشم ، ريختن آن به درون خود و عليه خويشتن است (هارجي ، ترجمه فيروزبخت، 1378).
احساس گناه و ملامت کردن خويش از جمله تجربه هاي رايج در ميان مصيبت ديدگان است . گناه از اينکه به اندازه کافي با محبت نبوده اند ، از اينکه بيمار رو به مرگ را زودتر به بيمارستان نرسانده اند و از اين قبيل احساس ها، معمولا گناه حول چيزي مي گردد که در همان حدود زمان مرگ اتفاق افتاده يا از انجام آن غفلت شده است. احساس گناه در غالب موارد غير عقلاني است و در محک خوردن به واقعيت برطرف مي شود (اسپينگل28 ،2005).
3-2- اختلال افسردگي اساسي


پاسخ دهید