پيشنهادات برخاسته از تحقيق108
پيشنهاد براي تحقيقات آتي109
منابع و ماخذ110
فهرست جداول
جدول 2-1 حوزه هاي بکارگيري مفهوم کيفيت زندگي براساس مطالعه فرانس37
جدول 4-1- توزيع فراواني جنسيت دانشجويان93
جدول 4-2) توزيع فراواني وضعيت تاهل دانشجويان94
جدول 4-3) توزيع فراواني گروه سني دانشجويان94
جدول 4-4- توزيع فراواني مقطع تحصيلي95
جدول 4-5- توزيع فراواني نوع ورزش دانشجويان95
جدول 4-6) جدول آماره هاي مولفه هاي ويژگي شخصيتي دانشجويان96
جدول 4-7- نتايج آزمون کلموگروف اسميرنوف براي توزيع طبيعي داده ها97
جدول 4-8- جدول آزمون پيرسون رابطه بين بعد سلامت جسماني(فيزيکي) کيفيت زندگي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي تهران شمال98
جدول 4-9- جدول آزمون پيرسون رابطه بعد روان شناختي با کيفيت زندگي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي تهران شمال98
جدول 4-10- جدول آزمون پيرسون رابطه بعد روابط اجتماعي با کيفيت زندگي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي تهران شمال99
جدول 4-11- جدول آزمون پيرسون رابطه بعد محيط و وضعيت زندگي با کيفيت زندگي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي تهران شمال100
جدول4-12- آمار خلاصه مدل رگرسيون100
جدول (4-13)- تحليل واريانس مدل رگرسيونيb101
جدول(4-14) ضرايب رگرسيون مربوط به مدل رگرسيوني102
فهرست اشکال
شکل2-1. تعريف عيني و ذهني کيفيت زندگي کاري (به اقتباس از جزني، 1375).29
جدول 2-2 حوزه هاي بکارگيري مفهوم کيفيت زندگي براساس مطالعه فرانس37
چکيده
هدف کلي پژوهش حاضر بررسي رابط? بين هوش هيجاني کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال بود. بدين منظور، براساس جدول مورگان نمونه آماري شامل 192 دانشجو به روش تصادفي ساده انتخاب شد.
جامعه آماري پژوهش حاضر را کليه دانشجويان شاغل به تحصيل در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال در سال تحصيلي 93-92 تشکيل داد.
در پژوهش حاضر از پرسشنامه هوش هيجاني شرينگ1 و پرسشنامه کيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت- فرم کوتاه استفاده شد. براي تجزيه و تحليل داده هاي جمع آوري شده ابتدا در سطح توصيفي با استفاده از شاخص هاي آماري به توصيف و تلخيص ويژگي هاي جمعيت شناختي افراد نمونه در تحقيق پرداخته شد، سپس در سطح استنباطي براي پيدا کردن رابطه بين متغيرهاي تحقيق از آزمون ضريب همبستگي پيرسون ضريب رگرسيون استفاده شده است.
در اين تحقيق با توجه به فرضيهها و اهداف تعيين شده از طريق روش همبستگي و رگرسيون دادهها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند و نتايج نشان داد
بين ابعاد سلامت جسماني(فيزيکي)، روان شناختي، بعد روابط اجتماعي، بعد محيط و وضعيت زندگي با کيفيت زندگي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال (r=0.758 ، 001/0p=) رابطه معني داري وجود دارد.
واژههاي کليدي: هوش هيجاني، کيفيت زندگي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال، ورزشکار
فصل اول
مقدمه
مقدمه
ديدگاه افراد به زندگي تغييرات زيادي پيدا كرده است و براي ارتقاي جنبههاي مختلف كيفيت زندگي2 تلاش فراواني ميكنند (نائينيان و همکاران، 1384). باتوجه به متنوع و متغير بودن مفهوم كيفيت زندگي از ديدگاه فرد و گروههاي مختلف اجتماعي، در مورد تعريف و الگوي آن توافق كلي وجود ندارد. براي مثال براساس تعريف گروه كيفيت زندگي سازماني بهداشت جهاني3، كيفيت زندگي ابعاد سلامت جسماني، رواني و اجتماعي، و حتي ارتباط با محيط زيست را دربرميگيرد (نيوا و تيلور4، 1999). كيفيت زندگي، رابطة نزديك و تنگاتنگي با مفهوم زندگي خوب دارد چون برخي از نشانگرهاي اصلي زندگي خوب نيز (تندرستي و بهداشت رواني) مشابه كيفيت زندگي است و زندگي خوب بدون سلامت جسماني و رواني معنايي ندارد (رمضاني نژاد، 1386). به همين دليل چندين نشانگر كيفيت زندگي به ويژگي هاي شغلي، روابط شغلي، رضايت شغلي و رفتار تفريحي و گذران اوقات فراغت اختصاص يافته است (سازمان جهاني بهداشت، 1995). امروزه كيفيت زندگي مورد توجه سازمآن هاي رفاهي و اجتماعي، محققان علوم اجتماعي، بهداشت، روان شناسي، پزشكي و تربيت بدني قرار گرفته است (نيوا و تيلور، 1999).
به اعتقاد بار-آن هوش هيجاني مجموعه‌اي از توانايي ها و قابليت ها و مهارت‌هايي است که فرد را براي سازگاري موثر با محيط و کسب موفقيت در زندگي تجهيز مي‌کند و صفت هيجاني دراين نوع هوش رکن اساسي است که آن را از هوش شناختي متمايز مي‌کند (ترابي،1382). بنابراين هوش هيجاني فاکتوري مهم است که مربيان و ورزشکاران بايد همزمان با کسب مهارت‌ها و توانايي هاي لازم براي موفقيت در زمينه ورزشي مورد نظر، اين مهارت را نيز آموزش و پرورش دهند.
امروزه با توجه به افزايش شاخص طول عمر و اميد به زندگي، مسئلة مهمتري با عنوان چگونگي گذراندن عمر و به عبارتي كيفيت زندگي5 مطرح شده، كه پرداختن به اين موضوع ذهن صاحب نظران و محققان در امور ورزش و تربيت بدني را به خود جلب كرده است (احمدي و همکاران، 1383). كيفيت زندگي مفهومي فراگير است كه سلامت جسماني، رشد شخصي، حالات روانشناختي، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط را در بر ميگيرد و بر ادراك فرد از اين ابعاد نيز مبتني است. در واقع، كيفيت زندگي در برگيرندة ابعاد عيني و ذهني است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند (عيدي، 1386).
بيان مسئله
توانمندي ها و شايستگي هاي اجتماعي و هيجاني از عوامل تعيين کننده و تاثيرگذار بر کيفيت روابط اجتماعي و موفقيت در حوزه هاي گوناگون زندگي و حرفه اي به شمار مي روند (مي ير و کاراسو، 2001). کنترل هيجانات در افراد علي الخصوص ورزشکاران و مربيان ورزشي بسيار مهم است و در اين بين در ميادين ورزشي هوش هيجاني کمک بسياري به موفقيت مربيان و ورزشکاران در ميادين ورزشي مي کند. شناخت هوش هيجاني به مربيان ورزش در انتخاب بازيکنان و واگذاري مسئوليت هاي مختلف و درك رفتار و چگونگي برخورد با آن ها کمک مي کند (داگلاس، ويگاند، 2007).
كيفيت زندگي، رابطة نزديك و تنگاتنگي با مفهوم زندگي خوب دارد چون برخي از نشانگرهاي اصلي زندگي خوب نيز (تندرستي و بهداشت رواني) مشابه كيفيت زندگي است و زندگي خوب بدون سلامت جسماني و رواني معنايي ندارد (رمضاني نژاد، 1386). به همين دليل چندين نشانگر كيفيت زندگي به ويژگي هاي شغلي، روابط شغلي، رضايت شغلي و رفتار تفريحي و گذران اوقات فراغت اختصاص يافته است (سازمان جهاني بهداشت، 1995). امروزه كيفيت زندگي مورد توجه سازمانهاي رفاهي و اجتماعي، محققان علوم اجتماعي، بهداشت، روان شناسي، پزشكي و تربيت بدني قرار گرفته است (نيوا و تيلور، 1999).
پژوهش هاي صورت گرفته در زمينه مقايسه هوش هيجاني با بهره هوشي، توانائي هاي هوش هيجاني را که شامل ادراك هيجاني، تنظيم هيجاني، شناخت هيجاني و آسان سازي (تسهيل) هيجاني هستند را پيش بيني کننده بهتري براي موفقيت و سازگاري معرفي کرده اند (بشارت، 1348). هوش هيجاني شامل توانايي ما در ايجاد مهارت هاي کافي در بوجود آوردن روابط سالم با ديگران و حس مسئوليت پذيري در مقابل وظايف مي باشد (گلمن، 1998). با بهبود اين مهارت تسلط فرد بر امور بيشتر مي شود، احساس تسلط بر اوضاع اين باور را در ورزشکار بوجود مي آورد که تلاش هاي وي بر موفقيت تاثير خواهد گذاشت و وي مي تواند مسير رويدادها را تغيير دهد و نتيجه مسابقه را تعيين کند (کج باف نژاد، 1390). بنابراين درك هيجانات براي دست يافتن به اهداف موفقيت آميز (برادبري و همکاران، به نقل از گنج،1384) و روح تيمي و محيط ورزشي پربازده بسيار مهم است (لين و همکاران، 2009،). يکي از موضوعات مهم روان‌شناسي که در سالهاي اخير مورد بحث جدي قرار‌گرفته، هوش هيجاني6 است. هوش هيجاني شامل توانايي‌هايي مانند حفظ انگيزش شخص و استقامت در مقابل مشکلات، حفظ خونسردي و کنترل تکانش‌هاي خود در شرايط بحراني بوده، کاميابي را به تاخير انداخته و با ديگران همدلي نموده و اميدوار باشد (ساساني 1390). هوش هيجاني به تنهايي بزرگترين عامل براي پيش‌بيني عملکرد فرد و مؤثرترين محرک براي رهبري و موفقيت معرفي شده است. اعتماد به نفس7، آرميدگي8، نيروبخشي9و تمرکز10که از مؤلفه‌هاي هوش هيجاني هستند ارتباط معنا داري يا سبک‌هاي رهبري و شخصيت يک رهبر در هدايت و کنترل تيم و کارکنان خود دارد که اين ارتباط مي‌تواند داراي همبستگي مثبت و بالايي باشد.
عبدلي(1384) مي‌گويد فرد بلافاصله بعد از مشاهده نتيجه عملکرد خود يک يا چند پاسخ هيجاني11خودکار را تجربه مي‌کند. به طوري که نتيجه تحليل شناختي از عملکرد و واکنش‌هاي عاطفي نسبت به آن، رفتار آينده وي را تعيين مي‌کند . بارلينگ12و همکاران(2000)، در پژوهشي دريافتند که هوش هيجاني با رهبري تحول ‌آفرين مربيان رابطه دارد . گاردنر13 و استوک14 با آزمايش ارتباط بين هوش هيجاني و سبک رهبري در 110 نفر از مربيان رده بالا، نشان دادند که بين تمامي مولفه‌هاي هوش هيجاني و سبک رهبري رابطه‌ي منفي وجود ندارد. ليني و همکاران(2010) به اهميت هوش هيجاني براي موفقيت در ورزش اشاره کرده است و در تحقيق به بررسي ارتباط هوش هيجاني و شرايط و موقعيت هيجاني گوناگون با احساسات و عملکرد مطلوب و نامطلوب پرداختند.
و يا در تعريف ديگري هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است که مشتمل برشناخت احساسات خويشتن و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي ، توانايي اداره مطلوب خلق وخو و وضع رواني و کنترل تکانش ها و فرسودگي است (گلمن، 1995). درسال 1990 پيترسالوي و ماير15 کنترل احساسات و عواطف خود و ديگران و توانايي تمايز قائل شدن بين آنها و استفاده از اين اطلاعات به عنوان راهنمايي براي فکر و عمل فرد به کار بردند (چرنيس، 2000). اين محققان اشاره داشتند که هوش هيجاني اين امکان را براي افراد فراهم مي کند که به طور خلاقانه، بينديشيندم و از عواطف و احساسات خود در حل مسائل و مشکلات استفاده کنند. و چهار ويژگي تشخيص عواطف، استفاده موثر از عواطف، فهم و درك عواطف و تنظيم و کنترل عواطف را براي آن در نظر گرفتند (يراستد، 1999؛ چرنيس، 2000؛ پونگ تنگ فات، 2002). در الگوي مورد نظر بارون16(2000)، هوش هيجاني به عنوان مجموعه اي از مهارت ها، صلاحيت ها و توانايي هاي غير شناختي در نظر گرفته مي شود. الگوي وي شامل پنج گروه از توانايي ها است که شامل توانايي درون فردي، توانايي بين فردي، مديريت استرس، سازش يافتگي، خلق عمومي است. دانيل گلمن17 در سال 1998 در كتاب خود تحت عنوان كاركرد هوش هيجاني آن را اينگونه تعريف مي كند: هوش هيجاني توانايي درك و فهم هيجان ها و عواطف است به منظور تعميم آن به عنوان حامي انديشه، شناخت هيجان ها و دانش هيجاني تا بتوانيم آنها را نظم داده تا موجبات رشد عقلي، عاطفي و هيجاني فراهم گردد. اولين نظريه، آن را نوعي توانايي ذهني مثل بهره هوشي معرفي نمود(جان کي شي،2007). ديدگاه دوم هوش هيجاني را مجموعه اي از قابليت ها و مهارت هاي متشکل از حالات رفتاري و ادراکات فردي مرتبط با توانايي فرد براي شناخت، پردازش و به کارگيري اطلاعات هيجاني دانست که وابسته به قلمرو شخصيت هستند (پتريدسا، 2004 ). اما مسئلة مهم تري با عنوان چگونه گذراندن عمر و به عبارتي كيفيت زندگي مطرح شده، كه پرداختن به اين موضوع ذهن صاحب نظران و محققان در امور ورزش و تربيت بدني را به خود جلب كرده است (احمدي و همکاران، 1383). بازخواني مفاهيم متعدد كيفيت زندگي به ارائة تعريفي از سوي گروه كيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت منجر شده است. اين تعريف براي درك فرد از موقعيت خود در بافتي از نظام هاي فرهنگي و ارزشي و در زمينة هدف ها، انتظارات و استانداردها و علاقه مندي آنها ارائه شده است. در اين نگاه كيفيت زندگي مفهومي فراگير است كه سلامت جسماني، رشد شخصي، حالات روانشناختي، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط را در بر مي گيرد و بر ادراك فرد از اين ابعاد نيز مبتني است. در واقع، كيفيت زندگي دربرگيرندة ابعاد عيني و ذهني است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند. از سوي ديگر، بايد توجه داشت كه كيفيت زندگي مفهومي پوياست، چون ممكن است ارزش ها، نيازها و نگرشهاي فردي و اجتماعي طي زمان در واكنش به رويدادها و تجارب زندگي دگرگون شوند. همچنين هر بعد از كيفيت زندگي مي تواند آثار چشمگيري بر ديگر ابعاد زندگي بگذارد (نيوا، 1992). به بياني ديگر، كيفيت زندگي بيانگر تاثيرات عملكردي عدم سلامتي و برايندهاي آن بر درك فرد از جنبه هاي جسماني، روانشناختي و اجتماعي زندگي فردي است (عيدي، 1386). پژوهش هاي اندکي در زمينه رابط? هوش هيجاني و کيفيت زندگي در ايران انجام گرفته (حسنيان، 1390؛ رجبي، 1390؛ احمد نژاد، 1391؛ نريماني، 1390؛ 2008) که در اکثر اين تحقيقات رابطه مثبت و معناداري بين هوش هيجاني و کيفيت زندگي وجود دارد، بنابراين باتوجه به اينکه تمام پژوهش هاي انجام گرفته بر روي جامعه آماري غيرورزشي محدود شده و نشان مي دهند که هوش هيجاني با کيفيت زندگي رابط? معنادار دارند بنابراين اين پژوهش نيز درصدد يافت پاسخ به اين پرسش مي باشد که آيا بين هوش هيجاني و کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال رابط? معنادار وجود دارد؟
اهميت و ضرورت
پرداختن به جنبهها و ساز و کارهايي که مسئول ايجاد ناکاميها هستند از اهميت ويژهاي برخوردارند. در اين راستا، در سالهاي اخير کيفيت زندگي به عنوان يکي از سازههاي مهم روان شناختي که بر عملکرد دارد معرفي شده است.. مطالعات انجام شده در اين زمينه با وجود تحليل ماهيت کيفيت زندگي، از تحليل ماهيت ارتباط کيفيت زندگي با هوش هيجاني بازماندهاند. علاوه براين، در خصوص کيفيت زندگي و ارتباط آن با هوش هيجاني تحقيقات بسيار محدودي در ايران صورت پذيرفته است، لذا محقق در راستاي افزايش شناخت موجود در زمينه هوش هيجاني و اثرات آن بر کيفيت زندگي در ورزشکاران اجراي پژوهش حاضر را مهم و ضروري ميداند.
هوش هيجاني با شناخت فرد از خود و ديگران، ارتباط با ديگران، سازگاري و انطباق با محيط پيرامون براي موفق شدن در برآوردن خواستهاي اجتماعي لازم است (مويرا و اليور، 2008)، همچنين هوش هيجاني يکي از متغيرهاي مهم در پيش بيني افسردگي است (منشئي و همکاران، 1390). همواره داشتن سلامت عمومي، شادابي و سرزندگي به عنوان وجه تمايز مربيان با ديگر افراد در نظر گرفته مي شود، از اين رو ضرورت ايجاب مي كند كه به منظور حفظ اعتبار و ارزش ورزشکاران به عواملي كه موجب عملكردهاي نامطلوب محيطي، يا فردي مي شوند، توجه شود تا بتوان درك درستي از آنها به دست آورد و از طريق راهبردهاي مناسب اين عوامل را كنترل كرد. از طرف ديگر، همان طور كه ملاحظه مي شود، مدل هاي مفهومي” كيفيت زندگي ” پديده اي نسبتاً جديد هستند كه اغلب با تفكر جديد در مورد اهداف توسعه همراه بودهاند و بيشتر تحقيقات صورت گرفته در زمينة كيفيت زندگي در مورد بيماران و گروه هاي غيرورزشي صورت گرفته است.
در خصوص کيفيت زندگي و ارتباط آن با هوش هيجاني تحقيقات بسيار محدودي در ايران صورت پذيرفته است، لذا محقق در راستاي افزايش شناخت موجود در زمينه هوش هيجاني و اثرات آن بر کيفيت زندگي در ورزشکاران اجراي پژوهش حاضر را مهم و ضروري ميداند.
از سوي ديگر، انجام تحقيق حاضر از نقطه نظر حفظ عملکرد ورزشي حائز اهميت است. در صورت وجود ارتباط بين کيفيت زندگي هوش هيجاني، به نظر ميرسد بتوان با بهبود کيفيت زندگي، بر عملکرد ورزشکاران گذار شد. لذا با توجه به اهميت نتايج تحقيق حاضر ورزشکاران، روانشناسان ورزشي و همه دستاندرکاران ورزش ميتوانند از يافتههاي پژوهش حاضر بهرهمند شوند.
اهداف تحقيق:
هدف کلي:
تعيين ارتباط بين هوش هيجاني و کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال
اهداف ويژه:
1.تعيين ارتباط بعد جسماني (فيزيکي) با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال
2. تعيين ارتباط بين بعد روان شناختي با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال
3. تعيين ارتباط بين روابط اجتماعي با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال
4. تعيين رابط? بين محيط و وضعيت زندگي با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال
5. پيش بيني هوش هيجاني براي کيفيت زندگي
فرضيه هاي تحقيق:
1. بين بعد جسماني (فيزيکي) با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد تهران شمال رابطه معني داري وجود دارد
2. بين بعد روان شناختي با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال رابطه معني داري وجود دارد.
3. بين ارتباط اجتماعي با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال رابطه معني داري وجود دارد.
4. بين محيط و وضعيت زندگي با کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال رابطه معني داري وجود دارد.
5. هوش هيجاني پيش بين مناسبي براي کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال است.
پيش فرض ها
1. همه پاسخ دهندگان بدون تاثير از عوامل محيطي مثل خستگي، به پرسشنامه پاسخ داده اند.
2. همه پاسخ دهندگان با دقت و صداقت به پرسشنامه پاسخ داده اند.
3. همه پاسخ دهندگان مفهوم سوالات پرسشنامه را به درستي درک کرده و جواب دادهاند.
محدوديت هاي تحقيق
هر پژوهشي همواره با مشکلات و محدوديت هايي روبرو مي شود و از محدوديت هاي اين پژوهش مي توان عوامل زير را ذکر کرد.
* عدم آشنايي برخي از کارکنان جامعه مورد بررسي با برخي از مفاهيم مطرح شده در پرسشنامه را مي توان به عنوان يکي از محدوديت هاي اين تحقيق ذکر نمود.
* برخي از محققين مدعي آنند که پرسش نامه با توجه به ويژگي هاي منحصر به فرد خود نمي تواند تمايلات و نظرات افراد را بسنجد، از اين رو شايد مهمترين محدوديت تحقيق حاضر استفاده از پرسش نامه به عنوان ابزار گردآوري اطلاعات مي باشد.
* از ديگر محدوديت ها مي توان به محدوديت زماني تحقيق اشاره نمود، زيرا دانشجو موظف است که بر طبق قوانين آموزش دانشگاه در خصوص سنوات تحصيلي رفتار نمايد.
* با توجه به اينکه تمامي اعضاي نمونه به صورت تصادفي انتخاب مي شوند، شايد نمونه ي انتخابي دربرگيرنده نظرات تمامي افراد جامعه نباشد و نتايج را تا حدودي مغاير با آنچه که در حقيقت وجود دارد، نشان دهد.
تعريف مفهومي متغيرها:
هوش هيجاني: توانايي تشخيص و درک احساسات خود و ديگران به منظور برانگيختن خود و کنترل بهتر احساسات خود وکنترل داشتن بر روابط خود و ديگران (گلمن،1955).
خود انگيزي : توانايي استفاده از عميق ترين علايق و حس ها براي حرکت دادن و هدايت به سمت اهداف(گلمن،1955).
خودتنظيمي : توانايي اداره کردن احساسات، تا بتوان برکاري که انجام مي گيرد، کنترل داشته باشيم (گلمن 1988).
خودآگاهي : توانايي اين که بفهميم در يک لحظه خاص چه احساسي داريم و بتوانيم از آن به عنوان راهنمايي درتصميم گيري ها استفاده کنيم(گلمن،1955).
همدلي : توانايي حس کردن آنچه که ديگران احساس مي کنند و اينکه قادر باشند ديدگاه آنها را درک کنند (گلمن،1955).
کيفيت زندگي: سازمان بهداشت جهاني کيفيت زندگي را تحت عنوان “ادراک افراد از موقعيت شان در زندگي در حوزه هاي فرهنگي و نظام ارزشي که در آن زندگي مي کنند و در ارتباط با اهداف، انتظارات و استانداردها و نگراني هايشان تعريف مي کنند” (نيلسون18، 2006).

فصل دوم

مباني نظري و پيشينه تحقيق
مقدمه
در اين فصل، اطلاعات و مباني نظري موضوع مورد تحقيق، در ارتباط با هوش هيجاني و کيفيت زندگي مورد بررسي قرار ميگيرد. سپس، به نتايج تحقيقات و مطالعات خارجي و داخلي، در رابطه با موضوع تحقيق پرداخته خواهد شد.
کيفيت زندگي
تعاريف کيفيت زندگي
کيفيت زندگي انسان يک مسئله اخلاقي پيچيده ميباشد و تعريف واضح و روشن براي آن امري دشوار است.کيفيت زندگي معيار و اندازه گيري بهترين انرژي يا نيرو در فرد است که اين نيرو براي سازگاري موفقيت آميزبا چالشهاي موجود در دنياي واقعي مي باشد. کلمه کيفيت از لغت لاتين به معني((چيزي و چه))استخراج شده است ومعناي تحت اللفظي کيفيت زندگي((چگونه زندگي کردن))است و در برگيرنده تفاوت هاي منحصر به فرد براي هر فرد بوده و با ديگران متفاوت است، دارد.کيفيت زندگي تجسم تجارب زندگي از لحظه لحظه آن است.کيفيت زندگي يک فرايند منطقي و مفهوم استوار بر پايه فرهنگ و به عبارتي خلاصه از ارزشها، عقايد، سمبلها و تجارب شکل گرفته آن فرهنگ است و راهي براي شناخت و فهم (پورکاخکي،1384).
سازمان جهاني بهداشت (1993) کيفيت زندگي را پندارهاي فرد از وضعيت زندگي خود با توجه به محتواي فرهنگي و ارزش سيستمي که در آن زندگي ميکند، در رابطه با اهداف، استانداردها و اولويت هاي مورد نظر و نگراني هاي آنها ميداند (نادري،1391، 15).
در فرهنگ و سنت چين نيز مفهوم کيفيت زندگي در هنر، ادبيات، فلسفه و طب سنتي ريشه دارد و به اعتقاد آنها براي زندگي دو دوره اساسي يين و يانگ وجود دارد که مي تواند زندگي پرباري را بسازد و طيف وسيعي را از خوبي تا بدي در بر گيرد. بر مبناي اين افکار سنتي اگر يين و يانگ در حال تعادل باشند، کيفيت زندگي برقرار مي گردد (همان منبع).
پيون کيفيت زندگي را محيطي که مردم در آن زندگي ميکنند مثل آلودگي و کيفيت مسکن مي داند و همچنين به برخي از صفات ويژگي هاي خود مردم مثل سلامت و ميزان تحصيلات اشاره ميکند (رضواني و همکاران،1387).
فرانس (1996)با بررسي مقالات و مطالعات انجام شده در ارتباط با کيفيت زندگي به لحاظ مفهومي کاربرد اين اصطلاح را در شش حوزه دسته بندي کردند که در ذيل به عناصر موثر مربوط به هر کدام آورده شده است:
حوزه کاربرد مفهوم
عناصر موثر در مفهوم سازي

زندگي عادي: توان تامين نيازهاي اساسي و حفظ سلامتي/تمرکز بر توانايي هاي کارکردي.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مطلوبيت زندگي: توانايي فرد به منظور ايجاد يک زندگي مفيد اجتماعي/ايفاي نقش موثر در جامعه/برخورداري از موفقيت مناسب شغلي.

شادکامي: تعامل ميان احساس هيجان و افسردگي/متاثر از عوامل دروني و بيروني/موقتي و کوتاه مدت.

رضايت از زندگي: ارزيابي مثبت فرد از کيفيت زندگي خود/معطوف به توانايي هاي شخصي/رضايتمندي در زمينه هاي مختلف مانند عشق،ازدواج.

دستيابي به اهداف شخصي: توان فرد در دستيابي به اهداف/رصايت شخصي،خودباوري،رضايتمندي در هنگام مقايسه با ديگران/حداقل شکاف ميان موفقيت واقعي و انتظارات خود.

استعدادهاي ذاتي: توانايي ها و استعدادهاي فيزيکي و ذهني بالفعل و بالقوه فرد به طور فطري (غفاري،اميدي،1388).
بر اساس واحد تحقيقات دانشگاه تورنتو کانادا در سال 1994 کيفيت زندگي وضعيتي است که يک فرد از امکانات مهم موجود در زندگيش برخوردار شده و لذت ميبرد. اين امکانات از فرصت ها و محدوديت هاي فرد در زندگي ناشي شده و در تعامل عوامل فردي و محيطي منعکس مي شود (همان منبع).
مطابق تعريف مدرسه خدمات اجتماعي دانشگاه اوکلا هاماي امريکا، کيفيت زندگي از قلمروهاي زندگي حاصل مي شود.اين قلمروها شامل خانواده، شغل، سرپناه، جامه، سلامتي، تعليم و تربيت، باورها و معنويات است (حريرچي و همکاران، 1388).
جوانا هاج (1994) از نظريه پردازان، با تاکيد بر خصلت و هويت فردي و اجتماعي انسان و ارزشهاي فردي و اجتماعي، کيفيت زندگي را به لحاظ فلسفي نتيجه ستيز ميان مطلوبيت گرايي و اگزيستانسياليسم مي داند و آمارتيا سن از منظر نقد قاعده ((بيشترين فايده براي بيشترين افراد)) که اساس نظريه مطلوبيت گرايي است، کيفيت زندگي را با قابليت هاي کارکردي افراد مرتبط مي داند و بر اين باور است که بدون برخورداري از قابليت هايي چون سلامت، روابط اجتماعي،عزت نفس و مشارکت در امور مختلف انسان نمي تواند از مزايا و منافعي که قاعده مذکور آنها را بديهي مي شمارد، بهرهمند شوند (غفاري،اميدي،1388).
بوند (1973) اصطلاح کيفيت زندگي را درجه اي از رضايت يا نارضايتي اي تعريف مي کند که افراد در ابعاد مختلف زندگيشان آنرا احساس مي کنند.يا به شکل ساده تر، کيفيت زندگي، تدارک شرايط لازم براي شادي و رضايت مي باشد (بوند،کورنر،1947).
ليو (1976)سه رويکرد را در بررسي مفهوم کيفيت زندگي ارايه مي دهد:1-تعريف کيفيت زندگي بر اساس عناصر تشکيل دهنده آن مانند شادکامي، رضايتمندي، ثروت و …2-تعريف کيفيت زندگي از طريق بکارگيري شاخص هاي عيني و ذهني اجتماعي مانند توليد ناخالص داخلي، بهداشت، شاخص رفاه و…
3-تعريف کيفيت زندگي بر اساس تعيين متغيرها يا عوامل موثر بر کيفيت زندگي و توجه به زمينه ها و شرايطي که در آن، سطح کيفيت زندگي تعيين مي شود (غفاري، 1388).
کاتر(1985) نيز کيفيت زندگي را به مثابه رضايت فرد از زندگي و محيط پيراموني تعريف مي کند که نيازها، خواست ها، ترجيحات سبک زندگي و ساير عوامل ملموس و غير ملموس را که بر بهزيستي همه جانبه فرد تاثير دارند، در بر مي گيرد(غفاري، 1388).
کيفيت زندگي به عنوان مفهومي نسبي
شايد همه روي اين موضوع توافق داشته باشيم که کيفيت زندگي بالا از کيفيت زندگي پايين بهتر است اما اين موضوع براي ارزيابي کيفيت زندگي در فرهنگ هاي مختلف ممکن است تا حدي نامناسب باشد. براي نمونه اکثر مردم اروپا به زندگي قبايل هندي يا آفريقايي که با شکار روزگار مي گذرانند و از زندگي انتظارات پاييني دارند، غبطه مي خورند.
يک راه حل ساده براي تعريف کيفيت زندگي بالا و پايين مي تواند استفاده از رويکرد فردي براي تعريف آن باشد. به اين معني که قضاوت شخصي افراد به عنوان معيار بالا و پايين بودن کيفيت زندگي در نظر گرفته شود. اما بايد به اين نکته توجه کرد که ممکن است در يک گروه، قضاوت هاي شخصي تک تک افراد همان راي اکثريت گروه شود ولي در گروه مشابه نظرات شخصي هر يک از افراد متفاوت باشد. اگر درک مان را از مفهوم کيفيت زندگي به مجموع تجارب افراد کاهش دهيم، تنها به بخش کوچکي از اهداف خود در ارتباط با تحقيقات کيفيت زندگي دست پيدا کرده ايم. اما چه زماني کيفيت زندگي را به عنوان مفهومي نسبي در نظر مي گيريم؟ انتظارات مختلف افراد از زندگي تنها بخشي از کيفيت زندگي آن ها را تشکيل مي دهد. کيفيت زندگي برآيندي از محروميت نسبي ناشي از تخصيص ناکافي منابع اقتصادي و اجتماعي تعريف شده است (بوند، کورنر، 1389).
هويت و کيفيت زندگي
کليد درک کيفيت زندگي و ارزيابي فرد از کيفيت زندگي خويش، به طور معنا داري تحت تاثير احساسي است که فرد نسبت به خود دارد. در واقع کساني که احساس مثبتي نسبت به خود دارند، ارزيابي مثبتي نيز از زندگي خود ارايه مي دهند (بوند، کورنر، 1389، 119).
اندرو و ويتي19 (1976) در تحليل معيارهاي اجتماعي سلامت بيان مي کنند که اختلاف اندکي در مباحث طرفداران و معتقدين معيارهاي عيني و ذهني وجود دارد. زيرا تا اندازه اي همه ارزيابي هاي انسان ذهني است. ترجيح ما براي تعيين کيفيت زندگي افراد، تجارب فردي آن هاست، در واقع احساس افراد از خودشان براي ما مهم است. همچنين به اين موضوع اعتقاد راسخ داريم که نمي توان کيفيت زندگي را تنها بر اساس خود و جدا از جهان اجتماعي افراد در نظر گرفت. بعد عيني و ديگر عوامل ساختاري هستند که محتوا و مقدمات کيفيت زندگي افراد را فراهم مي آورند (بوند، کورنر، 1389).
کيفيت زندگي کاري
تاريخچه کيفيت زندگي کاري
شروع بحث کيفيت زندگي کاري و خاستگاه اوليه آن از اروپا بوده و پروژههاي مربوط به بهبود کيفيت زندگي کاري ابتدا در اروپا و طي دهه1950 ابداع شد، اين پديده طي دهه 1960 به آمريکا رسيد، آمريکاييها با پيچيدهتر کردن آن و استفاده از شيوههاي متنوع آن را رونق دادند. با اين حال ضمن اينکه طي اين سال ها همواره موضوع کيفيت زندگي کاري مورد توجه سازمانها قرار داشت، مسائل اقتصادي و بحرانهاي منابع انساني که طي دهه 1980 گريبانگير کشورهاي صنعتي شد، باعث اهميت يافتن و توجه فوق العاده به برنامه هاي کيفيت زندگي کاري گرديد (کامينگر20، 1998).
اصطلاح کيفيت زندگي کاري در سال هاي اخير رواج زيادي داشته است. اما در مورد معناي اين اصطلاح توافق کمي وجود دارد، در عين حال ميتوان گفت حداقل دو استفاده شايع از آن وجود دارد: اول اينکه کيفيت زندگي کاري اشاره به مجموعهاي از نتايج براي کارکنان نظير رضايتمندي شغلي، فرصتهاي رشد، مسائل روانشناختي، امنيت شغلي، روابط انساني کارفرما، کارکنان و ميزان پايين بودن حوادث دارد.دوم، کيفيت زندگي کاري همچنين به مجموعهاي از کارها يا عملکردهاي سازماني نظير مديريت مشارکتي، غني سازي شغلي و شرايط کاري مطمئن اشاره دارد. در اين رابطه برنامههاي کيفيت زندگي کاري ممکن است به عنوان راهبرد مديريت منابع انساني شامل عملکردهاي کيفيت زندگي کاري و بهبود برنامههاي کيفيت زندگي کاري و بهبود کارآيي و بهره وري سازماني در نظر گرفته شود (حسيني و همکاران، 1388).

شکل2-2. تعريف عيني و ذهني کيفيت زندگي کاري (به اقتباس از جزني، 1375).

کيفيت زندگي کاري يعني ارضاي بيشتر نيازهاي شخصي کارکنان، و ايجاد امنيت براي افراد به نحوي که آنها بتوانند با خيال راحت در کنار ديگران به زندگي خود ادامه دهند و احساس مفيد بودن نمايند و مقبول ديگران واقع شوند و در نهايت براي افزايش مهارت و دانش خود فرصت داشته باشند (سلماني، 1384).
کيفيت زندگي کاري به مفهوم داشتن يک نظارت خوب، پرداخت و مزاياي خوب و جالب تر از همه کار چالشگرانه و امتناع کننده است. زندگي کاري با کيفيت عالي از طريق توجه به فلسفه روابط کارکنان بدست ميآيد و عبارت است از به کارگيري کوششهايي که در استفاده از زندگي کاري با کيفيت، که خود کوششهايي منظم از سوي سازمان است که به کارکنان فرصتهاي بزرگتري براي اثرگذاري بر کارشان و تشريک مساعي در اثربخشي کلي سازمان ميدهد. بدين ترتيب که يک واحد منابع انساني فعال در جستجوي راههايي است تا کارکنان را به درجهاي از قدرت برساند که آنها “مغزها و هوشمنديهاي” خود را به کار گيرند، که اين امر معمولاٌ با سهيم کردن بيشتر کارکنان در فرآيند تصميمگيري انجام ميشود (جزني، 1376).
اکثر تعريفهاي رسمي از کيفيت زندگي کاري ارائه شده است بيانگر همسويي و همخواني بين هدفهاي فردي و سازماني است. به عنوان مثال “هاکمن و ساتل21” کيفيت زندگي کاري را اين طور تعريف کردهاند: ميزاني که اعضاي يک سازمان ميتوانند نيازهاي شخصي خود را از طريق تجاربي که از سازمان بدست آوردهاند ارضا نمايند. “دوچ لندن22″، مدير پيشين تحقيق و توسعه سازماني جنرال موتورز محيطي را که از کيفيت زندگي کاري بالايي برخوردار باشد، اينگونه توصيف مي کند : محيطي که در آن، افراد اعضاي ضروري سازماني به شمار ميروند که روح انسان را به مبارزه ميطلبد، روح و توسعه شخصي را الهام ميبخشد و انجام کارها را ميسر ميسازد (بهرام زاده و سراج، 1386).
مفهوم کيفيت زندگي کاري به طرق مختلف بکار گرفته ميشود. از جمله رويکردي به روابط صنعتي، روش طراحي مجدد براي تيمهاي کاري و حرکتي جهت افزايش اثربخشي سازماني
ميباشد. مديريت منابع انساني به اين درک رسيده که روابط کاري حمايتي و توسعه يافته و انعطاف پذير از راههاي افزايش رضايت شغلي و بهره وري ميباشد (کوله و همکاران، 2005).
تعاريف کيفيت زندگي
کمپل و ديگران23 عنوان کردند که کيفيت زندگي در درون فرهنگ جاي دارد و حيطه هاي متعددي مثل انتظارات و درک سلامت و بهداشت جسمي، مراقبت هاي پزشکي و بهداشت رواني، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و معنوي را شامل مي شود. کامينز24 اين گونه جمع بندي کرد که کيفيت زندگي را مي توان به عنوان ساختاري تصور کرد که:
1. چند بعدي است و توسط عوامل محيطي و شخصي و تعامل آن ها تحت تأثير قرار مي گيرد؛
2. مولفه هاي يکساني براي همه مردم دارد؛
3. هم مولفه هاي عيني و هم ذهني دارد؛
4. با خود مختاري، منابع، هدف زندگي و احساس تعلق تقويت مي شود (وانگ، 2010).
برخي کيفيت زندگي را به معناي زندگي خوب داشتن و احساس رضايت از زندگي تعريف کرده اند (جمشيدي، 1382).
مولر25 (1995) کيفيت زندگي را ميزان رفاه افراد و گروه ها در شرايط اجتماعي و اقتصادي عمومي تعريف کرد.
پاسيون26 (1995) کيفيت زندگي را به طور کلي وضعيت محيطي که مردم درآن زندگي مي کنند، مانند آلودگي و کيفيت مسکن و نيز برخي صفات و ويژگي هاي خود مردم مانند سلامت و دسترسي بيان کرد.

مک گريگور27 (1998) کيفيت زندگي را ميزان برخورداري فرد، البته نه فقط برخورداري از چيزهايي که بدست آورده بلکه از تمام گزينه هايي که فرصت انتخاب آن ها را دارد تعريف کرد؛ به بيان ديگر کيفيت زندگي به آزادي براي رسيدن و نرسيدن به موفقيت و آگاهي از فرصت هايي واقعي وابسته است که فرد در مقايسه با ديگران در اختيار دارد.
هارگتي و همکاران28 (2001) : کيفيت زندگي را اصطلاحي که براي افراد و نه فقط بر برخي از قلمروهاي زندگي دلالت مي کند تعريف کرده اند؛ از اين رو اگر کيفيت زندگي به اجزاي مختلف تقسيم شود، بايد اجزاي آن در مجموع يک ساختار کلي به نام کيفيت زندگي را نمايش دهند.
جنز29 (2004) کيفيت زندگي را ساختاري چند بعدي شامل قلمروهاي مادي، احساسي، رواني، اجتماعي و رفتاري تعريف کرد.
پال30 (2005) کيفيت زندگي را معياري براي سنجش ميزان تامين نيروهاي روحي، رواني و مادي جامعه و خانواده، که نشان دهنده ويژگي هاي کلي اجتماعي و اقتصادي يک ناحيه است دانست (رضواني و منصوريان، 1387).
کمپل و همکاران31 (1976) کيفيت زندگي را در يک معناي خاص عمومي احساس سعادت تعريف کرده اند که در اين تعريف، احساس رضايت از زندگي شهري، رضايت از زندگي خانوادگي، ارکان رضايت کلي از زندگي و در نتيجه احساس سعادت را بوجود مي آورند (رباني و کيانپور، 1385).
ايسنک32 معتقد است که مفهوم کيفيت زندگي ديدگاه فرد را درباره تفاوت درک شده بين آنچه بايد باشد و آنچه هست نشان مي دهد (فرخ وند، 1388).
تورانس33 معتقد است که کيفيت زندگي در حال حاضر مفهومي وسيع دارد که تمامي جنبه هاي زندگي فعلي فرد را در بر مي گيرد. اين جنبه ها شامل موفقيت فرد در رسيدن به شرايط خاص يا موقعيتي از پيش تعيين شده و نيز تجربه کنوني احساس سلامتي و رضايتمندي فردي مي شود (بهمني، تمدني و عسگري، 1382).
در سمينار سازمان ملل در دانمارک، در ارتباط با مسائل جهان سوم است کيفيت زندگي اين چنين تعريف مي شود “شرايط بهتر تغذيه، پوشاک، مسکن، محيط زيست انساني، بهداشت و آموزش و پرورش و ايجاد فرصت هايي براي کنش متقابل اجتماعي، کسب مهارت هاي شغلي، گسترش همبستگي عمومي مشارکت اجتماعي و سياسي” (حاج يوسفي، 1380).
گروه کيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني34 کيفيت زندگي را تحت عنوان “ادراک افراد از موقعيتشان در زندگي در حوزه هاي فرهنگي و نظام ارزشي که در آن زندگي مي کنند و در ارتباط با اهداف، انتظارات و استانداردها و نگراني هايشان تعريف مي کند” (نيلسون35، 2006).
فضاي مفهومي کيفيت زندگي
ابتداي دهه 60 ميلادي، مفهوم کيفيت زندگي در کشورهاي اروپاي غربي رواج يافت. در برخي از جامعه هاي پيشرفته اين واژه، همراه و گاهي مترادف با واژه هاي ديگري مانند بهزيستي همگاني، رفاه اجتماعي، تامين و توسعه اجتماعي و مانند آن به کار برده شد. از آن زمان در ادبيات توسعه و علوم اجتماعي فراوان به کار رفته است. به طور کلي نگرش به اين واژه ها نشان دهنده آن است که مفهوم کيفيت زندگي بر دو بعد زندگي آدمي دلالت دارد. نخست چگونگي زندگي مادي جامعه انساني سپس چگونگي محيط معنوي، فرهنگي و رواني و جسمي انسان.
جنبه مادي زندگي انسان نيز بر دو نوع است:
* چگونگي محيط زيست آدمي مانند: جنبه هاي زيست – محيطي، مسکن و محيط زندگي خانوادگي، منابع و امکان هاي گذران اوقات فراغت و تفريحات سالم و نشاط آور و مانند آن.
* ويژگي ها و امکان ها و ميزان دسترسي و برخورداري از خدمات و تسهيلات آموزشي، تربيتي، رفاهي، بهداشتي، بهره مندي از تندرستي کامل، دسترسي به خدمات و تسهيلات زير بنايي زندگي و سرانجام برخورداري از تامين اجتماعي و شرايط مطلوب زندگي متوازن و پايدار انساني و مانند آن (حاج يوسفي، 1385).


پاسخ دهید