1-6-1. تعاريف نظري
يادگيري مبتني بر مغز: يادگيري مبتني بر مغز، فرآيندي يادگيرنده محور است که تماميت مغز را مورد استفاده قرار مي دهد و اين حقيقت را مي پذيرد که همه دانش آموزان، خود فعالانه، در موقعيت ها و زمينه هاي گوناگون يادگيري، دانش خويش را مي سازند (محمدي مهر، 1389: 19).
يادگيري: يادگيري به فرآيند ايجاد تغييرات نسبتاً پايدار در رفتار بالقوه فرد اطلاق ميشود که بر اثر تجربه حاصل آيد (سيف، 1387).
يادداري: منظور از يادداري، توانايي به يادآوري اطلاعات از حافظهي دراز مدت است. بدين معني که يادگيري دانشآموزان تا چه حد معنيدار بوده است، که آنها بتوانند بعد از گذشت سه هفته براي پرسشهايي که از متن مورد تدريس از آنها ميشود جواب صحيح داشته باشند.
مهارت هاي ذهني: مهارت هاي ذهني افراد را قادر مي سازد تا با محيط خود بر حسب نمادها يا مفهوم سازي ها کنش متقابل داشته باشند. يادگيري آنها در سال هاي اوليه مدرسه با خواندن، نوشتن و رياضي شروع مي شود و پيشرفت آنها تا هر سطحي که با علائق و استعداد ذهني فرد همساز باشد، ادامه مي يابد (گانيه و همکاران، 1374: 77).
راهبردهاي شناختي: راهبردهاي شناختي که مهارتهاي مطالعه نيز ناميده مي شوند به دامنه اي از رفتارها اطلاق مي شود که يادگيرنده در حين مطالعه به کار مي گيرد تا ميزان يادگيري خود را به حداکثر برساند. (بحراني، 1378: 118).
اطلاعات کلامي: اطلاعات کلامي آن نوع از دانش است که ما قادر به بيان آن هستيم. آن دانستن، يا دانش بياني است. همه ما مقدار زيادي اطلاعات کلامي يا دانش کلامي آموخته ايم. ما در حافظه مان تعداد زيادي اقلام اطلاعاتي داريم که به طور معمول به کار مي بريم مثل اسامي ماه ها، روزهاي هفته، حروف، اعداد، شهرها، ايالت ها و کشورها (گانيه و همکاران، 1374: 81).
نگرش ها: نگرش، از مفاهيم کاربردي در علم روان‌شناسي اجتماعي است. اين اصطلاح در دهه 1950 به بعد متداول گرديد و امروزه يکي از مهمترين مفاهيم مورد استفاده در روان‌شناسي اجتماعي آمريکا مي‌باشد. ترکيب شناخت‌ها، احساس‌ها و آمادگي براي عمل نسبت به يک چيز معين را نگرش شخص نسبت به آن چيز گويند (کريمي، 1373: 295).
1-6-2. تعاريف عملياتي
يادگيري مبتني بر مغز: منظور از يادگيري مبتني بر مغز در شکل عملياتي آن، به کارگيري روشها و شرايطي است که در يادگيري مبتني بر مغز بر شرايط آموزشي حاکم است. از جمله ي اين موارد مي توان به مواردي همچون غوطه ور سازي همخوان اشاره کرد که در اين روش محيط يادگيري به گونه اي طراحي مي شود که يادگيرندگان در تجارب آموزشي تدارک ديده شده، غوطه بخورند. چنين شرايطي را شرايط غني يادگيري هم مي نامند. همچنين آراميدگي هشيار است که در اين روش ترس يادگيرنده را از بين مي برد و او را ترغيب مي کند، اطلاعات دريافتي را دروني سازي کند. و بالاخره پردازش فعال است که در آن، به يادگيرنده فرصت مي دهند اطلاعات دريافتي اش را تثبيت کند و به درون سازي آن ها بپردازد.
يادگيري: منظور از يادگيري در شکل عملياتي آن عبارت است از ميزان رشد دانسته هاي فراگيران در پس آزمون اول نسبت به پيش آزمون، اين ميزان از رشد با تفاضل نمرات پس آزمون اول فراگيران از نمرات پيش آزمون آنان محاسبه مي گردد.
يادداري: منظور از يادداري به شکل عملياتي آن عبارت است از ميزان رشد نمرات هر گروه از آزمودني هاي مورد مطالعه در آزمون يادداري (پس آزمون دوم) نسبت به آزمون يادگيري (پس آزمون اول)، اين نمرات با استفاده از تفاضل نمرات دو آزمون مورد محاسبه قرار مي گيرد.
مهارت هاي ذهني: منظور از مهارت هاي ذهني به شکل عملياتي آن عبارت است از ميزان رشد نمرات هر گروه از آزمودني هاي مورد مطالعه در سؤالاتي مربوط به مهارت هاي ذهني در پس آزمون نسبت به پيش آزمون.
راهبردهاي شناختي: منظور از راهبردهاي شناختي ذهني به شکل عملياتي آن عبارت است از ميزان رشد نمرات هر گروه از آزمودني هاي مورد مطالعه در پرسشنامه هاي راهبردهاي شناختي در پس آزمون نسبت به پيش آزمون.
اطلاعات کلامي: منظور از اطلاعات کلامي به شکل عملياتي آن عبارت است از ميزان رشد نمرات هر گروه از آزمودني هاي مورد مطالعه در سؤالاتي مربوط به اطلاعات کلامي در پس آزمون نسبت به پيش آزمون.
نگرشها: منظور از نگرش ها، به شکل عملياتي آن عبارت است از ميزان رشد نمرات هر گروه از آزمودني هاي مورد مطالعه در سؤالاتي مربوط به نگرش ها در پس آزمون نسبت به پيش آزمون.

فصل دوم:
سابقه و پيشينه تحقيق

2-1. مقدمه
اين فصل در بردارندهي دو بخش است. در بخش اول به بررسي ادبيات پژوهش در بررسي مباني نظري مربوط به يادگيري مغز محور يا يادگيري مبتني بر مغز ميپردازيم. در اين زمينه مباحثي پيرامون مغز انسان بيان مي گردد. در ادامه با معرفي تئوري هاي شناخت مغز و آموزش، نظر هر کدام از تئوري هاي مربوطه را در اين زمينه بيان مي کنيم. سپس روشهاي تحقيق در مغز و شيوه هايي که پژوهشگران براي تحقيق درباره ي مغز از آن استفاده مي کنند را معرفي مي نماييم. بعد از آن تئوري يادگيري مبتني بر مغز به عنوان محوري ترين موضوع پژوهش بيان مي شود و در ادامه ي مباني نظري مباحثي نظير اصول يادگيري مبتني بر مغز، معيارهاي سنجش نظام هاي آموزش در ديدگاه تئوري مبتني بر مغز، راهبردهاي تدريس در يادگيري مبتني بر مغز، و حيطه هاي اثرگذاري يادگيري مبتني بر مغز در آموزش و پرورش، بيان مي گردد و اين موضوعات مورد بحث و بررسي قرار مي گيرند. در بخش دوم و پاياني اين فصل نيز، پيشينه ي تجربي موضوع در دو بخش پژوهش هاي انجام شده در داخل ايران و پژوهش هاي انجام شده در خارج ايران بيان مي گردد و نتايج پژوهش هاي مرتبط در اين زمينه ارائه مي شود.
2-2. مباني نظري:
2-2-1. مغز انسان:
مغز انسان بالغ، در حدود 1300 تا 1400 گرم وزن دارد. 78 درصد مغز را آب، 10 درصد آن را چربي و 8 درصدش را پروتئين تشکيل مي دهد. لايه ي بيروني مغز را قشر مخ20 تشکيل داده است. شکنج ها و تاهاي آن سبب مي شود که ناحيه ي سطحي مغز بيشترين قسمت را داشته باشد. به طور کلي اهميت مغز در اين است که بخش اعظم دستگاه عصبي را در خود جاي داده است. مغز انسان بيشترين مساحت غير تخصصي را در گونه هاي متفاوت جهان دارد که تا به حال عملکرد خاصي از خود نشان نداده است. همين امر است که انعطاف پذيري خارق العاده اي را براي يادگيري به انسان مي بخشد.
مغز از دو نيمکره ي مخي تشکيل يافته است، نيم کره چپ و نيم کره راست. اين دو نيم کره با دسته اي از رشته هاي عصبي به يکديگر مرتبط هستند. مغز انسان 100 تا 200 ميليارد نورون21يا سلول عصبي دارد که اطلاعات را ذخيره و منتقل مي کنند، و بسياري از آنها هزاران اتصال مستقيم با ساير نورون ها دارند. نورون ها از اين نظر که محکم به هم نچسبيده اند با ساير سلول هاي بدن فرق دارند. نورون ها فاصله ي خيلي کمي از هم دارند که به آن سيناپس22مي گويند. در سيناپس رشته هاي عصبي نورونهاي مختلف به هم نزديک مي شوند و پيام هايي را به يکديگر مي دهند (برک23، 1386: 178).
دانشمندان مغز را به چهار ناحيه به نام لب24 تقسيم مي کنند. اين چهار لب عبارتند از: پس سري25، پيشاني26، آهيانه اي27، و گيجگاهي28. لب پس سري در بخش مياني عقب مغز قرار دارد. اين منطقه با فعاليت هاي هدفمندي چون قضاوت، خلاقيت، حل مسأله و برنامه ريزي سر و کار دارد. لب آهيانه اي در ناحيه بالاي عقب مغز است و پردازش کاربردهاي زباني و حسي پيشرفته تر را بر عهده دارد. لبهاي گيجگاهي نيز عمدتاً مسئول شنيدار، حافظه، معنا و زبان هستند. در عملکرد اين لبها نوعي همپوشاني نيز ديده مي شود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

حوزه اي که در وسط مغز جاي دارد هيپوکامپ29، تالاموس30، هيپوتالاموس31و بادامه32را در بر مي گيرد. اين ناحيه ميان مغزي (که به دستگاه ليمبيک شهرت دارد) مسئول اموري چون عواطف، خواب، توجه، نظارت بر بدن، هورمون ها، تمايلات جنسي، بوييدن و توليد مواد شيميايي در مغز است (تلخابي، 1387: 129).
2-2-2. تئوري هاي شناخت مغز و آموزش
ند هرمان33پدر تکنولوژي تسلط مغز، با تحقيق و تجارب خود به اين نتيجه رسيد که مغز نه فقط از جنبه فيزيکي بلکه از جنبه عملکردي نيز تخصصي شده است. وي معتقد است که افراد از نيم کره هاي مغز به يک شيوه و با فراواني برابري استفاده نمي کنند. در واقع افرادي براي حل مسأله از حالت مسلط مغز خود استفاده مي کنند؛ براي مثال فردي که مسأله اي را به صورت تحليل و يا با نگاه به آمار و ارقام حل مي کند و آن را در داخل فرمول منطقي يا فرآيندي متوالي قرار مي دهد در حال استفاده از نيم کره چپ خود است؛ بر عکس اگر فرد به دنبال الگوها و تصاويري باشد که تأثيرات حسي در بردارند و ادراکي شهودي از کل يک پديده به دست مي دهند از نيم کره راست مغز خود استفاده مي کنند (به نقل از تلخابي، 1387: 132).
بر اساس تئوري مک لين، با عنوان تئوري مغز سه گانه، مغز انسان در حقيقت از سه قسمت تشکيل شده است (کاين و کاين، 1372: 76). او مي نويسد ما سه مغز داريم که با همکاري هم عمل مي کنند. قديمي ترين مغز (خزندگان) مسئول تمامي کارکردهاي بدن از جمله ويژگي هاي ارثي، نياز به تشريفات، تکرار و يادگيري از راه تقلي است؛ دومين مغز ما ليمبيک (پستانداران) است که جايگاه عواطف، خلاقيت و تغيير است؛ سومين، نئوکرتکس است که کانون انسان عالي را در خود جاي داده است. اينجا محل تفکر عقلاني، تحليل، مفهوم سازي، خلاقيت، بينش آينده و احساسات متعالي از قبيل وحدت وجود، شور و شعف، سينرژِ يا همکاري (نه رقابت)، آرامش روحي و در اوج بودن است. نئوکرتکس از طريق تصاوير ذهني و دروني، بينش ها و احساسات همانند سخن مي گويد و ابزاري است که به وسيله ي آن بينش ها و شهودات درباره امور دريافت مي شود (قدوسي فر و همکاران، 1391: 53).
لسلي هارت34 (1983) مي گويد مغز بر مبناي يک برنامه عمل مي کند و تمامي اعمال ما نتيجه برنامه هاي عصبي هستند که فعاليت مغز ما را هدايت مي کنند. دستگاه ليمبيک يعني مرکز عواطف، تمام نيازها و خواسته ها، نظرات و باورهاي ما را در خود نگه مي دارد. اين اعمال به صورت يک نيروي الکترومغناطيسي عمل مي کند، فعاليت هاي عصبي را کنترل و نهايتاً درباره ي آنچه بايد انجام گيرد، تصميم مي گيرد. اين نيرو در مغز به صورت يک تصوير ذهني ذخيره مي شود. بنابراين روش تغيير رفتار عبارت است از تغيير تصاويري که ما درباره ي رفتارهايمان داريم، به عبارت ديگر تغيير تصاويري که در ذهن داريم. وي اشاره مي کند که مطمئناً فرآيندهاي تجسم تصويرپردازي هدايت شونده در رشد انسان ضروري هستند، به ويژه زماني که ما داستان هاي مردمي که درباره ي رؤياها و خيالاتشان صحبت مي کنند و همين طور زماني که دانشمندان تصديق مي کنند که کشفياتشان با يک بينش دروني و همراه با احساسات و هيجانهاي مربوط به صحت فرضيه ها آغاز مي شود (تلخابي ،1387: 134).
2-2-3. روشهاي تحقيق درباره ي مغز:
پژوهشگران مغز، در تحقيق خود از چند روش استفاده مي کنند:
تحقيقات با حيوانات: برخي پژوهشگران در مورد حيوانات (مثل موش هاي آزمايشگاهي) براي خود حقي قايل هستند که هرگز نمي توانند آن را در مورد انسان ها داشته باشند. براي مثال، امکان دارد آنها قسمت خاصي از مغز حيوان را بردارند، سوزن ريزي را به محل خاصي فرو کرده و آن را تحريک برقي کنند، سطوح هورمون هاي خاصي را بالا ببرند، يا مواد شيميايي تزريق کنند که برخي انتقال دهنده ها را مسدود مي کنند. آنها بعداً تغييرات در رفتار حيوان را مشاهده کرده و فرض مي کنند که اين تغييرات بيانگر کارکردهايي هستند که ساختارهاي مغز، هورمون ها، يا انتقال دهنده هاي عصبي خاصي انجام مي دهند.
تحقيقات پس از مرگ: ممکن است برخي افراد موافقت کنند که بعد از مرگشان، مغز خود را براي تحقيق علمي اهدا کنند. ديگران ممکن است مغز اعضاي خانواده نزديک خود را که اخيراً فوت کرده اند، اهدا کنند. پژوهشگران با بررسي مغز کودکان و بزرگسالان سنين مختلف، مي توانند ساختارهاي مغز انسان و اينکه چگونه آناتومي مغز در اثر رشد، تغيير مي کند را معلوم کنند.
مورد پژوهي افراد مبتلا به جراحات مغزي و بيماري هاي آسيب شناختي ديگر: پژوهشگران در مورد کاري که افراد مبتلا به جراحات مغزي يا آسيب هاي خاص (مثل اسکيزوفرني، خوانش پريشي) مي توانند و نمي توانند انجام دهند، يادداشت مشروحي بر مي دارند. بعد از مرگ، آنها مغز اين افراد را بررسي مي کنند تا مناطق نابهنجاري را مشخص کنند (مثل محل هاي خاص جراحت، ساختارهاي نابهنجار مغز). اگر فقدان توانايي هاي خاصي همواره با نابهنجاري هاي خاص مغز ارتباط داشته باشد، پژوهشگران نتيجه مي گيرند که محل هاي مغزي که تحت تأثير قرار گرفته اند، نقش مهمي را در اين توانايي هاي از دست رفته، بازي مي کنند.


دیدگاهتان را بنویسید