توانايي: دانش و مهارت هاي لازم در جهت انجام دادن وظايفي که بر عهده ي يک کارمند گداشته مي شود.
وضوح: درک کامل کارکنان از اهداف و مقاصد و اولويتهاي يک سازمان به طوري که آنها بدانند چه هدفهايي در اولويت قرار دارد .
کمک: هنگامي که سازمان با فراهم کردن بودجه و تسهيلات فرد را در انجام دادن وظايفي که بر عهده دارد ياري نمايد.
محيط: کليه عواملي که در داخل و خارج سازمان مي تواند به عنوان عناصر کليدي بر عملکرد تاثيرگذار باشد.
ارزيابي: ارزيابي و بازخورد مي تواند کارکنان را از مشکلات عملکرد خود آگاه کند و نقاط قوت و ضعف را نشان مي دهد تا کمبود ها را جبران نمايد.
اعتبار: اطمينان از اينکه امور مربوط به کارکنان براي همه ي گروهها و افراد يکي است و سازمان به ارزيابي هاي عملکرد قانوني و معتبر در جهت ارتقاء امور سازمان نياز دارد. تصميمات کارکنان بايد با دليل و مدرک همراه باشد.
دانشگاه آزاد اسلامي: بخشي از آموزش عالي است که هزينه هاي آن از محل منابع غير از بودجه عمومي تامين مي شود(محمد نژاد عالي زمين،1383).
موسسه آموزشي غير انتفاعي: سازمان هاي آموزشي غير انتفاعي سازمان هاي قانوني هستند که هدف اصلي آنها پشتيباني از يک مورد يا موضوع خصوصي يا همگاني است، بدون داشتن مقاصد تجاري در کنار آن(کاظمي،1387).
فصل دوم
مرور ادبيات و پيشينه پژوهش
مقدمه: در اين بخش ابتدا مباني تئوريکي هوش هيجاني و عملکرد و هم چنين نظام آموزش عالي بحث مي شود، سپس پيشينه پژوهش در ايران و جهان ارائه مي گردد.
مباني تئوريکي
در سير تمدن جوامع انساني کمتر پديده اي را مي توان يافت که تاريخي طولاني تر از سازمانهاي اجتماعي داشته باشد. سرگذشت ظهور و سقوط سازمان ها، سياست ها و فعاليت هاي آنها طي قرون و اعصار در تاريخ ثبت شده است.در دنياي امروزي در روزنامه ها و ديگر نشريه ها، گزارش هاي متعددي درباره ي عملکرد سازمان ها ديده مي شود. اگرچه سازمان در طول تاريخ زندگي انسان پيوسته مطرح بوده اند، اما در حقيقت از زمان انقلاب صنعتي پيدايش سازمان هاي عظيم صنعتي، بازرگاني ايجاد و گسترش موسسات بزرگ دولتي به عنوان يک پديده ي پيچيده اجتماعي مورد توجه دانشمندان و محافل علمي قرار گرفت و از اوايل قرن بيستم، مطالعات و تحليل هاي علمي پيرامون آن شروع شد.امروزه سازمان اجتماعي به عنوان يکي از پيچيده ترين سيستم ها شناخته شده در معرفت بشري، ارزيابي و طبقه بندي شده است، بنابراين شناخت علمي اين پديده ي پيچيده احتياج به تجزيه و تحليل ابعاد مختلف ساختاري و رفتاري آن دارد. فلسفه اصلي و عقلاني براي وجود سازمان ها اين است که هدف هاي معين فقط از طريق همکاري گروهي از مردم تحقق مي يابد. بنابراين هدف خواه سود، تعليم و تربيت، تامين بهداشت، امنيت عمومي و رفاه اجتماعي باشد و خواه ترويج مذهب، سازمان ها با هدف هاي مشخص علت وجودي خود را پيدا مي کنند. به عبارت ديگر، سازمان ها هدف هاي کوتاه مدت و بلند مدتي را تعقيب مي کنند که مي تواند به طور کارآمد و موثر با کوشش هاي ثمر بخش و مشترک افراد تامين شود. از سوي ديگر، همه ي سازمان ها به وسيله ي يک يا چند مدير اداره مي شوند. مديران منابع کمياب را در جهت حصول هدف هاي مختلف تخصيص مي دهند. در واقع، مديران هستند که رابطه ي بين هدف و شرايط نيل به هدف را تعيين مي کنند. مديران شرايطي را براي ايجاد مشاغل جديد، درآمد، محصول، خدمت، امنيت، بهداشت و آموزش به وجود مي آورند. اگر اداره امور سازمان ها مورد توجه باشد، نقش مديران به عنوان يک منبع مهم تامين نيازمنديهاي اجتماعي آشکار مي شود. حقيقت اين است که سازمان ها به مدير نياز دارند و مديران مي توانند نقش حياتي در هر جامعه داشته باشند. پيچيدگي فزاينده ي جامعه، پيشرفت علم و تکنولوژي و به تبع آنها افزايش نيازمنديها و گسترش سازمان ها ايجاب مي کند که از مديران کارآمد در اداره ي امور سازمان ها استفاده شود، زيرا بازده عملکرد معقول مديران موجب بقاء و رشد سازمان مي شود و براي جامعه ثمر بخش است(ايران نژاد و ساسان گوهر،1385). مفاهيم سازمان و مديريت لازم و ملزوم يکديگرهستند . وجود يکي بدون ديگري بي معنا است. فعاليت مديريت در سازمان اتفاق مي افتد و سازماني نيست که از مديريت بي نياز باشد(علاقه بند،1384). کارآيي و اثر بخشي عملکرد مديران، مستلزم استفاده از مهارت هاي مديريتي است. مديران علاوه بر دانش و تجربه، لازم است که از مهارت هاي ويژه اي نيز برخوردار باشند.
کاتز22 (1995) مهارت هاي مورد نياز مديران را به فني23، انساني24 و ادراکي25 طبقه بندي کرده است . مهارت به توانايي هاي قابل پرورش شخص که در عملکرد و ايفاي وظايف منعکس مي شود، اشاره مي کند. بنابراين منظور از مهارت، توانايي به کار بردن موثر دانش و تجربه شخصي است(علاقه بند،1384). جدول شماره ي 1-2، تعريف اين مهارت ها را نشان مي دهد.
جدول شماره ي 1-2 : مهارت هاي مورد نياز مديران
مهارت فنيدانايي و توانايي در انجام دادن وظايف خاص که لازمه ي آن ورزيدگي در کاربرد فنون و ابزار ويژه و شايستگي عملي در رفتار و فعاليت است.مهارت انسانيتوانايي و قدرت تشخيص در زمينه ايجاد تفاهم و همکاري و انجام دادن کار به وسيله ي ديگران، فعاليت موثر به عنوان عضو گروه، درک انگيزه هاي افراد و تاثير گذاري بر رفتار آنان.مهارت ادراکيتوانايي ذهني براي درک و تجزيه و تحليل پيچيدگي هاي سازمان و فهم همه ي عناصر و اجزاي تشکيل دهنده ي کار و فعاليت سازماني به صورت يک کل واحد (سيستم).
يکي ديگر از نظريه هاي مديريت در رابطه با مهارت هاي مديران، نظريه ي نقش هاي مديريتي است. اساس اين نظريه، اين است که آنچه را مدير انجام مي دهد، بايد ملاحظه نمود و بر پايه چنين ملاحظاتي فعاليت ها يا نقش هاي مديري را معين کرد. مينتزبرگ26(1960) بر اساس مطالعه ي دقيقي از کار و فعاليت هاي مديران ارشد سازمان ها نتيجه گيري کرد که رويکرد کارکردي براي توصيف کار مديريت کافي نيست. او پي برد که مديران فقط مقدار اندکي از وقت خود را صرف فعاليت هاي برنامه ريزي بلند مدت مي کنند و کمتر به تحليل بي طرفانه ي اطلاعات مي پردازند. او بر اساس اطلاعاتي که جمع آوري کرده بود به تعريف مجددي از کار مديران به عنوان اجرا کننده ي ده نقش متفاوت ولي بسيار مرتبط به هم پرداخت. بر اساس کار او نقش عبارت است از مجموعه اي از رفتارهاي وابسته به يک کار خاص در سازمان مي باشد. جدول شماره ي 2-2 ، نقش هاي مديران از ديدگاه مينتزبرگ را نشان مي دهد. به زعم مينتز برگ کار هر مديري عملاً مستلزم ترکيبي از اين نقش ها است و ايفاي اين نقش ها غالباً نوع مهارت هاي مورد نياز آنها را مشخص مي کند. نقش هاي مديريت در عمل با هم يگانگي و يکپارچگي دارند ولي بايد براي فهم بهتر هر کدام را جداگانه تعريف کرد.
جدول شماره ي 2-2: نقش هاي مختلف مديران از ديدگاه مينتزبرگ
1. نقش ميان شخصيمقام تشريفاتيرهبررابط2. نقش اطلاعاتيخبرگيرپخشگرسخنگو3. نقش تصميم گيريکارآفرينمهارگر آشفتگيتخصيص گر منابعمذاکره گر1. نقش ميان شخصي27 : شکل دادن روابط بين مدير و اشخاص ديگر
* مقام تشريفاتي28 : ايفاي وظايف تشريفاتي و نمادين مدير براي واحد سازماني مربوطه
* رهبر29 : هدايت و هماهنگي زير دستان به منظور تحقق هدف هاي سازماني
* رابط30 : برقراري ارتباط و تماس مستمر با افراد يا گروه هاي داخل و خارج سازمان
2. نقش اطلاعاتي31 : ايجاد شبکه اي از ارتباطات به منظور مبادله ي اطلاعات
* خبرگير32 : جستجو و دريافت اطلاعات
* پخشگر33 : اخبار و اطلاعات دريافتي را به ديگران منتقل مي کند.
* سخنگو34 : پخش اطلاعات به افراد و يا گروه هايي که خارج از سازمان مي باشند.
3. نقش تصميمي35: متعهد کردن سازمان خود در انجام کار و عمل
* کارآفرين36: اجراي طرحها و ابتکارات
* مهارگر آشفتگي37: حل مسائل و مشکلات و تضادها و تعارضات ميان واحدها و کارکنان سازمان
* تخصيص گر منابع38: تصميم گيري براي تقسيم و توزيع منابع ميان واحدهاي سازماني
* مذاکره گر39: مذاکره و گفتگو کردن با مشتريان و ارباب رجوع ، اتحاديه ها، دولت و مقامات دولتي به عنوان نماينده سازمان خود
نقش مديران در سازمان ها از اين لحاظ اهميت دارد که توجه ما را به محيط کار مديريت جلب مي کند. کار مدير در محيطي متلاطم و نا مطمئن انجام مي گيرد. به نظر مينتزبرگ رويدادها و موقعيت هاي واقعي سازمان ها فقط تا حدي قابل پيش بيني و کنترل هستند و مدير غالباً هنگام وقوع با آنها سر و کار پيدا مي کند. مديران بيش از هر چيز بايد به عنوان افرادي اهل عمل بتوانند از عهده يک سلسله رويدادها و چالش هاي شگفت انگيز و غافلگيرانه بر آيند. به اين ترتيب مفهوم مينتزبرگ از کار مدير يادآور اين نکته ي مهم است که تعريف مديريت به عنوان مجموعه اي از وظايف برنامه ريزي،سازماندهي، رهبري و کنترل تا اندازه اي شکل آرماني از آنچه مديران سعي مي کنند انجام دهند به شمار مي رود. در واقع محيط فعاليت مديران به طور مستمر در حال دگرگوني است، گرچه آن ها مي کوشند از رويه هاي عقلاني و منظم در کار خود پيروي کنند، ولي اغلب در انجام کار خود با رويدادهاي غير مترقبه و موانع ناطلبيده روبه رو مي گردند(علاقه بند، 1384). بنابراين سازمان ها براي نيل به هدف هاي خود نيازمند مديران خلاقي هستند که با استفاده از
توانايي هاي خود، ضمن بسيج امکانات، سازمان را به سوي هدف ها رهبري نمايد. يکي از توانايي هاي لازم مديران براي انجام کار اثر بخش هوش آنها مي باشد.
تاريخچه هوش
هوش به عنوان يک ويژگي اساسي که تفاوت فردي را بين انسان ها موجب مي شود از دير باز مورد توجه بوده است. در علوم مختلف تعاريف متعددي از هوش بيان شده است. براي مثال زيست شناسان هوش را به عنوان يک عامل سازش و بقا مورد توجه قرار مي دهند، فلاسفه انديشه هاي مجرد را به عنوان معناي هوش بيان مي کنند و متخصصان تعليم و تربيت بر توانايي يادگيري تاکيد دارند. اسپيرمن40 (1904) نخستين کوشش براي تحقيق در ساختمان هوش را با روش هاي تجربي و کمي تشريح کرد.
پيدايش مقياس هوش بينه، سيمون41 (1905) و به دنبال آن تهيه و استاندارد شدن مقياس استنفرد بينه (1916) در آمريکا از فعاليت هاي اوليه براي اندازه گيري هوش بود. ترستون42، ثرندايک43، سيريل برت44، گيلفورد45، فيليپ ورتون46 از ديگر افرادي بودند که در زمينه هوش به تحقيق و بررسي پرداختند(گنجي،1384). تعاريف متعددي ازهوش وجود دارد که مي توان آنها را به سه گروه تربيتي، تحليلي و کاربردي تقسيم کرد.
تعريف تربيتي هوش : به اعتقاد روانشناسان تربيتي ، هوش کيفيتي است که موجب موفقيت تحصيلي مي‌شود و از اين رو يک نوع استعداد تحصيلي به شمار مي‌رود. آنها استدلال مي‌کنند که کودکان باهوش نمره‌هاي بهتري در دروس خود مي‌گيرند و پيشرفت تحصيلي چشم گيري نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان اين ديدگاه معتقدند کيفيت هوش را نمي‌توان به نمره‌ها و پيشرفت تحصيلي محدود کرد، زيرا موفقيت در مشاغل و نوع کاري که فرد انجام مي دهد به طور کلي پيشرفت در موقعيت هاي زندگي بستگي به ميزان هوش دارد.
تعريف تحليلي هوش: بنابه اعتقاد نظريه پردازان تحليلي، هوش توانايي استفاده از پديده‌هاي رمزي، قدرت، رفتار موثر، سازگاري با موقعيتهاي جديد و تازه يا تشخيص حالات و کيفيات محيط است. وکسلر47 (1958 ) هوش را تفکر عاقلانه ، عمل منطقي و رفتار موثر در محيط بيان مي کند.
تعريف کاربردي هوش: از اين ديدگاه ، هوش پديده‌اي است که از طريق تستهاي هوش سنجيده مي‌شود . جدول شماره ي 3-2، اين طبقه بندي را نشان مي دهد.
جدول شماره ي 3-2 : طبقه بندي کلي هوش
انواع هوشتعاريفهوش تربيتيکيفيتي که موجب موفقيت تحصيلي مي گردد هوش تحليليتفکر عاقلانه، عمل منطقي و رفتار موثر در محيطهوش کاربردياز طريق آزمون هاي هوش سنجيده مي شود
هوش از ديدگاه صاحب نظران
بينه، سيمون (1916) هوش را قضاوت ،عقل سليم ،شعور عملي ،ابتكار ،استعداد ،انطباق خود با موقعيت هاي مختلف ،به خوبي قضاوت كردن ،به خوبي درك كردن،به خوبي استدلال كردن ،قضاوت درست در برخورد با مسائل تلقي مي كنند،روان شناسان ديگر هوش را توانايي تفكر انتزاعي ،توانايي يادگيري ،استعداد حل مسئله يا توانايي سازگاري با موقعيت هاي جديد مي دانند.
وكسلر( 1958 ) هوش را به عنوان يك استعداد كلي شخص براي درك جهان خود، برآورده ساختن انتظارات آن تعريف كرد. بنابر اين از نظر وي هوش شامل توانايي هاي فرد براي تفكر منطقي ،اقدام هدفمندانه و برخورد موثر با محيط است. علاوه بر اين او تاكيد كرد كه هوش كلي را نمي توان با توانايي رفتار هوشمندانه معادل دانست، بلكه بايد آن را به عنوان جلوه هاي آشكار شخصيت به طور كلي تلقي كرد. از نظر وكسلر هوش مي تواند اجتماعي ،عملي يا انتزاعي باشد و نمي توان آن را از ويژگي هايي مانند پشتكار، علايق و نياز به پيشرفت مستقل دانست.
ها مفريز48(1970) هوش عبارت است از خزانه مهارت هاي ذهني آدمي
بورينگ49(1970) عقيده داشت هوش چيزي است كه به وسيله آزمون هاي هوش اندازه گيري مي شود.
ثرندايک(1920) رفتار هوشمندانه را متشکل از توانايي هاي خاص و گوناگون مي داند. او از سه نوع هوش صحبت مي کند که افراد مختلف مي توانند در اين سه نوع متفاوت باشند. اين سه نوع عبارت هستند از:
هوش انتزاعي : اين نوع هوش با انديشه ها و نهادها سر و کار دارد. درک روابط اجزاء و پديده ها با اين نوع از هوش ارتباط دارد توان درک نظريه ها ، رياضيات به اين نوع هوش مرتبط است.
هوش مکانيکي: به ويژگيهايي ارتباط دارد که به بهره گيري موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعاليت ها مربوط مي شود. افرادي که از نظر انجام فعاليت ها و مهارتهاي عملي بازخورد خوبي دارند از هوش مکانيکي بالايي برخوردارند.
هوش اجتماعي: به توانايي هاي فرد که ايجاد روابط اجتماعي مناسب را ميسر مي سازد اطلاق مي شود.

اسپيرمن(1904) معتقد است که در همه ي کارکردهاي رواني يک عامل کلي هوش و شماري از عوامل اختصاصي هوشي وجود دارد. به عبارت ديگر، او هوش را به دو بخش شامل : هوش کلي و هوش اختصاصي تقسيم مي کند.
هوش کلامي: در اين نوع هوش فرد مطلب را به سرعت مي خواند و مي فهمد و در سخن گويي واژگان بيشتر و دقيق تري به کار مي برد.
هوش کاربردي: با استفاده از اين نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعيت ها را خوب بررسي مي کند و مسائل را به نحو مطلوب و موفقيت آميز حل مي کند.
هوش اجتماعي: فرد هوشمند با اين نوع هوش ديگران را آنگونه که هستند مي پذيرد پيش از سخن گفتن مي انديشد. رفتار و کردارش با سنجيدگي و ژرف نگري همراه است.
ترستون: بر خلاف اسپيرمن معتقد است که نوعي از هوش به نام هوش کلي وجود ندارد بلکه هوش از انواعي از استعدادهاي رواني تشکيل يافته است که شامل هوش کلامي، استعداد عددي، درک روابط فضايي، درک معناي کلامي، حافظه، استدلال و ادراک مي شود. هوش کلامي روابط بين واژگان و استعداد عددي سرعت و دقت در عمليات حساب را شامل
مي شود. درک روابط فضايي به استعداد پي بردن به باز شناسي و همگوني شکل ها به ياري بينايي اطلاق مي شود. منظور از درک معناي کلامي عبارت از به خاطر سپردن واژه هاي منحصر به فرد است. منظور از حافظه حفظ کردن هر گونه طرح و نقشه شعر و قطعه يا اعداد و ارقامي به صورت طوطي وار است و ادراک عبارت است از تميز دادن اختلافهاي اندازه شکل طول و عرض يا جاي خالي واژه ها و اندام ها در شکل ها
اشترن برگ50(1980) به اجزاي عاليه، عملياتي و اجزاء کسب معلومات در هوش اشاره مي کند و بر اين اساس او نيز هوش را به انواع هوش کلامي ، هوش کاربردي و هوش اجتماعي تقسيم مي کند.
گاردنر51(1983) هوش را در هفت نوع جداگانه مشخص کرده است: 1) هوش زباني يا کلامي 2) هوش موسيقي 3) هوش منطقي يا رياضي 4) هوش فضايي 5) هوش حرکات بدني 6) هوش اجتماعي 7) هوش درون فردي يا مهار نفس. گاردنر معتقد است که افراد آدمي براي هر مسئله خاص هوش مربوط به آن مسئله را به کار مي برند(احدي، 1387). گرچه در تعاريف مختلفي از هوش که توسط روان شناسان ارائه شده است توافق آشكار به چشم نمي خورد،اما گونه اي از همساني را مي توان از آنها استنباط كرد در همه اين تعريف ها به نوعي از استعداد كلي اشاره شده است كه در حل مسائل، مفيد واقع مي شود به طور كلي با مرور تعريف هايي كه از هوش به عمل آمده است ملاحظه مي شود كه در اين تعريف ها مفاهيم زير به گونه اي آشكار يا به طور ضمني بيان شده اند: 1- تفكر انتزاعي 2-يادگيري از تجربه 3-حل مسائل از راه بينش 4- سازگار شدن با موقعيت هاي جديد 5-تمركز و تداوم در به كار انداختن توانايي ها براي رسيدن به يك هدف مطلوب (شريفي ،1376،ص 36-39). جدول شماره ي 4- 2، خلاصه اي از اين تعاريف را ارائه مي دهد.
جدول شماره ي 4-2: خلاصه ي تعاريف هوش از ديدگاه صاحب نظران

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

هوش از ديدگاه صاحب نظراناسپيرمن(1904)هوش کلامي، هوش کاربردي، هوش اجتماعي بينه و سيمون (1916)قضاوت درست در برخورد با مسائل، توانايي تفکر انتزاعي،توانايي يادگيري، توانايي سازگاريثرندايک(1920) هوش انتزاعي، هوش مکانيکي، هوش اجتماعي وکسلر(1958)استعداد کلي شخص براي درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات هامفريز(1970)خزانه مهارت هاي ذهنياشترن برگ(1980)به هوش به عنوان اجزاي عاليه، عملياتي و کسب معلومات اشاره مي کند و آن را به هوش کلامي، هوش کاربردي و هوش اجتماعي تقسيم مي نمايد.گاردنر(1983)به هفت نوع هوش اشاره کرده و معتقد است که انسان براي هر مسئله خاص هوش مربوط به آن مسئله را به کار مي برد.ترستونهوش انواعي از استعدادهاي رواني که شامل: استعداد عددي، درک روابط فضايي، درک معناي کلامي و حافظه، استدلال و ادراک مي باشدسطوح هوش
براي درک بهتر مفاهيم انواع هوش، مي توان آنها را طبقه بندي کرد که انعکاسي از هوش چندگانه است. هوش جسمي52 : ابتدايي ترين کانون توجه بشر را به خود اختصاص داده است که شامل آگاهي جسمي و نحوه استفاده ي ماهرانه از آن مي باشد.


پاسخ دهید