دوست :‌فردي است كه انسان به ميل خود انتخاب مي‌كند.
دوستي : ارتباط بين دو نفر بر مبناي اعتماد ،نجابت ، راستي ، ادب و تفاهم مي‌باشد.
در اين پژوهش منظور از دوستيهاي دختر و پسر قبل از ازدواج شامل دوستي در حد سلام و احوالپرسي ساده ، تلفن ،نامه ، لمسي ، فيزيكي ،‌معاشقه ، بوسه و ارتباط جنسي 32 است.
سازمان جهاني بهداشت ، بهداشت رواني را چنين تعريف مي‌كند :‌” بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي‌گيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي ،‌رواني ، جسمي ،‌عاطفي درحدي كه با بهداشت رواني ديگران انطباق داشته باشد ، براي فرد مطلوب ترين رشد را ممكن مي‌سازد.”33
بهداشت رواني : عبارتست از تسلط و مهارت در ارتباط صحيح با محيط بخصوص در سه فضاي مهم زندگي ، عشق ، كار و تفريح34.
در اين پژوهش ، بهداشت رواني با پرسشنامه سلامت عمومي (GHQ) سنجيده شده است . پرسشنامه سلامتي عمومي يك ” پرسشنامه سرندي ” مبتني بر روش خود گزارش دهي است كه در مجموعه هاي باليني با هدف رديابي كساني كه داراي يك اختلال رواني هستند ،مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
در اين پرسشنامه به دو طبقه اصلي از پديده هاي توجه مي‌شود : ناتواني فرد در برخورداري از يك كنش وري سالم و بروز پديده هاي جديد با ماهيت معلول كننده.

2ـ1ـ موضع گيريهاي نظري در قلمرو دوستي و عشق
2ـ1ـ1ـ تعريف دوستي
دوست رفتار متعادلي است كه در يك ارتباط عاطفي دوجانبه بروز مي‌كند. دوستي احساسي سبك و آرام از تعلق خاطر است كه در جريان آن خواب شب آرامي داريم هيچگونه علامتي از ناخوشي نداريم . ارتباط دوجانبه است يعني ما احساس تعلق خاطر محبتي به كسي داريم و از او توقع پاسخ مناسب داريم.35
دوستي ساختن است ، دوستي هنر است و از همين رو به سرعت زاده نميشود بلكه به آهستگي و كندي پديد مي آيد. ممكن نيست دوستي در يك لحظه ناگهاني از آسماني برما فرود آيد منتهي دوستي همزمان با دوست آغاز مي‌شود درست مانند عشق كه با عاشق ظهور مي‌كند. پس براي يافتن دوستان بايد دوستي ورزيد چون دوستي با دوستي آغاز مي‌شود و به چيز ديگري.36
دوستي عبارت است از كشش و جذبه اي كه متكي بر يك نفع يا احساس مشتركي است .
دوستي با تمايلات جنسي اختلافات فراواني دارد و چنانچه في المثل مي‌توان داراي ميل جنسي شود بدون آنكه كمترين اثر رغبت در اين ميل وجود داشته باشد و مانند هنگام ارتباط داشتن با يك زن هر جايي و بر عكس مي‌توان رابطه حسن همجواري داشت بدونآنكهملاحظات جنسي هيچ دخالتي در آن نداشته باشد.
دوستي ممكن است در عين حال متكي بر پايه يك حس مشترك باشد بالغان براي آن با هم دوست مي‌شوند كه داراي مسائل شخصي يكساني هستند در اين مورد پسر يا دختر يك دوست صميمي دارد كه همه رازهاي خود را با او در ميان مي‌گذارد.
گاهي اوقات اين دوستي ها توأم با يك رابطه جنسي است و يا آن كه تحت تأثير ملاحظات جنسي قرار دارد ولي اين جنبه جنسي هميشگيو قطعي نيست به طور كلي دوستي از نظر انگيزه و نفع وچگونگي جسماني ورواني و ميل جنسي متفاوت است.37
مسلماً رفاقت و دوستي حقيقي موقعي بوجود ميآيد كه سازگاري و توافق اخلاق ، سليقه و علايق و محبت دو جانبه وجودداشته باشد.
2ـ1ـ1ـ تعريف عشق
عشق عبارتست از احساسات و شهوات.
احساسا مبالغه آميز يك جانبه نسبت به يك نفر از ميان شش ميليارد انسان در كره زمين را عشق مي‌گويند . عشق مذموم نوعي بيماري است كه نشانه هاي آزاد دهنده اي دارد. از جمله افسردگي – گيجي – توهم كاذب – عدم تعادل جسماني.38
عشق يعني روابط دروني ميان زن ومرد ومضمون جاويدان ادبيات و هنر ،مسائل عشقي همواره مورد توجه دقيق جامعه شناسان و معلمان و پزشكان بوده و هست … زيرا عشق به سراغ همه مردم مي‌رود و مقام ويژه اي در طول زندگي شخص اشغال مي‌كند و به هيچ وجه نمي‌توان بدون عشق ،خانواده پايدار را تشكيل داد. عشق انسان را فعال مي‌كند.
دلداگان مي انديشند ، نقشه هاي عجيب طرح مي‌كنند و به آساني موانع را بر طرف مي‌سازند . عشق واقعي درهاي نبوغ و الهام را درباره چيزهايي را كه قبلاً تصورش را هم نمي‌شود كرد بازد مي‌كند.39
عشق يكي از پايه هاس اساسي ازدواج مي‌باشد . جان هالمز40 ميگويند :‌” چسباندن دو سنگ بدون ريسمان به يكديگر مانند ربط دادن دو زندگي بدون عشق آسان مي‌باشد.”
اليس41 عشق را تركيبي از شهوات و رفاقت مي داند و هر دوي آن براي برقراري زناشويي مطلوب لازمند. تعليم و تربيت جنسي در دوران جواني ،‌تهيه مقدمات قبل از زناشويي و پرورش هنر عشق جنسي كمك هاي شاياني به هماهنگي زناشويي خواهد كرد.
عاشق شدن بيشتر يك مسئله عاطفي و هيجاني است تا انتخاب و منطقي و در حقيقت عاشقي انتخاب نيست بلكه ابتلا به يك هيجان كور و ناشناخته است ، در حالي كه خوش امدن ودوست داشتن صد در صد عقلاني و جنبه انتخاب دارد.
عشق بالغ و متعادل لطيف ترين احساسات ما را با تمناها و احساسات بدني در هم مي آميزد . پاره اي از مردم شهوت و ميل جنسي را با عشق اشتباه مي‌كنند. اكنون آشكار شده است كه شهوت و ميل جنسي تنها نمي‌تواند عشق باشد ، گويي چيزي كم دارد و حتماً بايستي با احساسات لطيف اميخته و عجين گردد.
2ـ1ـ1ـ معني و مفهوم عشق ورزيدن
پاراسلسوس مي‌گويد : آن كس كه هيچ نمي داند به هيچ چيز عشق نمي ورزد . آن كس كه قادر به انجام هيچ كاري نيست ،‌هيچ نمي فهمد . آن كس كه هيچ نمي فهمد بي ارزش است اما آن كس كه مي فهمد عشق هم مي ورزد.
عشق عبارتست از توجه و علاقه فعال نسبت به زندگي و رشد آنچه بدان عشق مي ورزيم . عشق عبارتست از نفود فعالانه در شخص ديگر كه ضمن آن اشتياق به شناخت در نتيجه وصل آرام مي‌شود.
علت بوجود آمدن عشق وجود معشوق است نه استعداد دروني.42
عشق رمانتيك نيست بلكه چيزي است صميمي‌تر و محبت آميز تر و واقع بين.43 عشق فرا تر از احساس و شهوت است . عشق مجموعه اي از رفتارها و حالاتي است كه موجب بسط و رشد زندگي عاشق و معشوق مي‌گردد . عشق هاي رمانتيك كورند غالباً آنها به ندرت قدرتها و تواناييها را در نظر دارند و ضعف ها را مي پذيرند . پسر و دختر هيچكدام نميخواهند شخص را به ارمغان مي آورد.
تعهد به بقاي دوستي و تلاش دو جانبه براي حل مشكلات ،حتي زماني كه عصانيت و اندوه بر دلها سايه مي افكند ،‌از مشخصات عشق بالغ است . عشق با سكس يكي نيست ، اما منطق حكم مي‌كند كه اين دو را با هم در مي آميزيم.44

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

عشق حقيقي ان ميل و رغبت دروني و عاطفي است كه در دو جنس مهالف پديد مي آيد تا حالات و شرايط ومحيط واحدي را به كمك يكديگر بوجود آورند و در سايه اين حالات و شرايط و محيط واحد بتواند حقيقت خود را به همديگر نشان بدهند يعني زبان يكديگر را ترجمه عميق ترين احساسات و ظريفترين و شديدترين هيجانات كه از اعماق روح آن دو ناشي مي‌شود درك كنند و با شور وسرور فوق العاده دست به كارهايي بزنند كه درحالت عادي از مردم معمولي ساخته نيست.
عشق را بايد تفاهم كامل و عميقي ميان دو روح دانست كه منجر به جاذبه و در هم آميختن مي‌شود عشق دامي نيست كه در راه جوانان گذاشته شده باشد بلكه عبارتست از حالت احترام و تقدس نسبت به شخصي است كه شباهت صفات با عاشق دارد ، يعني تشابه روحيات نيز ميان عاشق و معشوق نقش عمده اي بازي مي‌كند.45
عشق سالم و مداوم وخوشبختي آور تركيبي از احساس و منطق و حسابگري است .
به خاطر داشته باشيد هر گاه با تمام وجود خود عاشق كسي شديد در ازدواح با وي عجله به خرج ندهيد من نمي‌گويم دختر و پسري كه يكديگر را ديوانه وار دوست دارند الزاماً در ازدواح شكست مي خورند ،ولي بنا به عقيده اكثر شناسان زناشويي شانس موفقيت يك چنين ازدواج شكست مي خورند ، ولي بنا به عقيده اكثر كارشناسان زناشوئي شانس موفقيت يك چنين ازدواج هايي اندك است پس حتماً بايددست نگه داشت ومدت مديدي مطالعه به عمل آورد.
وقتي عشق آمد حس تشخيص كور مي‌شود و چه بسا كه صدها نقاط غير مطلوب و موردتنفر در شخص وجود دارد كه ما آنها را اصولاً نديده مي‌گيريم.46
جايگاهي را كه يكي از روانشناسان معروف به نام ” برتراند راسل “47 براي عشق در زندگي انسان قائل شده عبارتست از :‌
من به عشق مانند يكي از مهمترين امور زندگي انسانها مي نگرم و در نظر من هر سيستمي‌كه پيشرفت آزادانه عشق را ضروري نداند آن سيستم نامتناسب و نامطلوب است.
وقتي عشق در معني واقعي خود بكار رود چندان مفهوم امور جنسي را نمي دهد و تنها دلالت بر روابط بين دو جنس مخالف نمي‌باشد بلكه عشق داراي هيجان و تحركات قابل ملاحظه اي مي‌باشد وهمانطور كه روابط جسمي‌بين دو طرف است رابطه رواني وروحي مي‌باشد . در برخي انسانها شور والتهاب عشق و هيجانات ناشي از آن بيشتر از ساير انسانها است كه اين اختلاف نه تنها بستگي به طبيعت آنها دارد بلكه بستگي به محيط اجتماعي و مقررات آن جامعه دارد ، كه چنين عشقي با هيجانات بالا به ندرت ديده مي‌شود . عشق مهم ترين عاملي است كه از طريق آن مي‌توان باعث نزديك كردن يك مرد و زن براي قسمت اعظم زندگي آنها شد و تنها عاملي است كه با آن مي‌توان ازتنهايي كه به هر زن و مرد مي‌تواند صدماتي وارد كند گريخت.
طبيعت انسان را بدين سال خلق كرده است كه به تنهايي قادر به رفع نيازها و مقاصد حياتي و بيولوژيكي خود نيست مگر به مساعدت اشخاص ديگر و انسان متمدن قادر نيست غرايز جنسي خود را بدون عشق كامل ارضاء كند.

غريزه جنسي هيچگاه به طوركامل ارضا نمي‌شود مگر اينكه علاوه بر بكار بردن نيروي جسماني عليه حواس و همه افكار در اين رابطه بكار مي‌رود. اكثر مردان و زنان از موفقيت هاي خوبي برخوردار هستند و آنها در برخي از مراحل زندگي خود مزه عشق را مي چشند.
براي كساني كه طعم عشق را نچشيده اند مشكل است كه تفاوت بين گرايش و تمايل جنس مخالف را با سرشاري از محبت و احساس تشخيص دهند.
در اكثر خانواده ها اعتقاد بر اين است كه با عشق و عاشقي نمي‌توان به يك زندگي مناسب رسيد اين افراد يا به دليل تعصبات مختلف حاضر نيست براي عشق در زندگي خود و ديگران جايي قرار دهند و يا به دليل عدم درك صحيح از معناي عشق حاضر به لمس كردن آن نيستند . براي عشق در جامعه مقامي‌شامخ وجود دارد كه اگر آنها به اين موضوع اهميت ندهند و آن را ناديده بگيرند مردان و زنان قادر به درك ارزش واقعي آن نخواهند بود و نمي‌توانند به مردم جهان با ديده عطوفت و مهرباني بنگرند . زيرا كه تنها با بالا بردن تعليم اجتماعي سطح فرهنگ است كه مي‌توان معناي عشق واقعي را به مردم اموخت و براي بهبود وضع زندگيها را در راه بهتر زندگي كردن و با هدف بودن در زندگي گام برداشت.
عشق يك ركن اساسي براي محبت افراد خانواده نسبت به يكديگر مي‌باشند.48
بطور كلي بايد توجه داشت كه نوعي جذبه جنسي ،‌اغلب با عشق اشتباه مي‌شود و چنانچه چنين حالت با عواطفي مانند شفقت ومهرباني وهمدردي همراه نباشد.
روان شناسان و متخصصين امور ازدواج بدان نام شيفتگي49 مي نهند.
اريك فرام50 روانپزشك معروف در اين مورد تعريف زيبايي مي دهد: عميق ترين نياز بشر حس نياز او براي غلبه بر احساس جدايي است تا زندان تنهائي را مي‌گذارنند.
جوابي كامل براي مسائل وجودي وابسته به عشق حقيقي وكامل است.
عشق كامل چيست ؟ پيوندي است كه در آن تماميت شخص و فرديت او محفوظ مي ماند . عشق نيروي فعال است كه بدان وسيله ديوارهايي كه فرد را از ديگران جدا مي‌سازد فرو مي‌ريزد عشق به احساس تنهايي و جدائي غلبه مي‌كند و درعين حال به شما اجازه مي دهد كه خودتان باشيد.51
عادت مهر وريزيدن بايد از اوايل زندگي بوجود آيد . وقتي كه شما پسر و دختر هفت هشت ساله را مي‌بينيد كه نسبت به هم اظهار علاقه مي‌كنند ، خنده تان مي‌گيرد . در حاليكه اين آغاز تمايل است كه نبايد جلويش گرفته شود . منتهي اين تمثيل بايد معصومانه باشد و به اظهار محبت هاي عاشقانه منجر نگردد.52


دیدگاهتان را بنویسید