سوبستراهاي پکتيکي مولکولهاي گلوکوزيدي پيچيده با جرم مولکولي بالا هستند که در کشت ها پيدا ميشوند. آنها در ديواره ابتدايي سلولي حضور دارند و اجزاء اصلي لاماي مياني هستند، يک لاي? چسبنده بين ديواره ها و سلولهاي جوان نزديک تشکيل مي دهند.در مدت کوتاهي، آنها باعث شکل گيري ساختار و پيوستگي بافت هاي گياه مي شوند. سه گروه اصلي پلي ساکاريدهاي پکتيکي ساخته شده اند که همگي داراي دي- گالاکتورونيک اسيد هستند.
1-2-1- هوموگالاکتورونان(HG)
يک پليمر خطي است که به وسيل? دي- گالاکتورونيک اسيد که مي تواند استيله يا متيل استري شده باشد،
تشکيل مي شود. اين قسمت مي تواند قسمت صاف پکتين نام بگيرد. مولکول بر حسب سطح استري شدن آن دسته بندي مي شود: پکتيني که حداقل 75% گروههاي کربوکسيل آن متيله شده باشند؛ اسپکتيني که کمتر از 75% گروه کربوکسيل متيله دارد؛ اسيد پکتيک يا پلي گالاکتورونيک اسيد که گروه کربوکسيلي متيل استري شده ندارد. کلمه پکتين معمولاً براي تمام مواد پکتيکي به کار برده مي شود.
1-2-2- رامنو گالاکتورونان (RGI)
RGI از تکرار دي ساکاريدرامنوز گالاکتورونيک اسيد بوجود آمده است. باقيمانده هاي گالاکتوروني ميتوانند استيله شده و هر دو گروه باقيمانده مي توانند زنجيره هاي جانبي قند را به مثل گالاکتوز، آرابينوزو زايلوز جدا کنند.
1-2-3- رامنو گالاکتورونان (RG?)
بر خلاف اسم آن RG?يک زنجير? هوموگالاکتورونان است. که داراي زنجيره هاي جانبي پيچيده که به باقيمانده هاي گالاکتورونيک متصل هستند، مي باشد.
ويکن و همکاران يک ساختار براي پکتين پيشنهاد دادند که در اين مدل HG و RGII زنجيره هاي جانبي طويل براي RGI مي باشند. شکل(1-1) هر دو زنجير? RG منطقه کرکي مولکول ناميده مي شوند. در ميوجات نارس، پکتين به صورت ماده پکتيکي نامحلول در آب يعني پرتوپکتين يافت مي شود. پکتين با فيبرهاي سلولز پيوند برقرار مي کند و به صورت صلب روي ديوار? سلول در مي آيد. در هنگام رسيدن ميوه ساختار پکتين را با شکاندن زنجير? اصلي يا زنجيره هاي فرعي دگرگون مي کنند که نتيج? آن ايجاد مولکولهاي قابل حل بيشتر مي باشد. مواد پکتيکي تمايل به تشکيل ساختار ژل مانند دارند اين تمايل هنگامي روي مي دهد که بخش هاي HG تشکيل يک شبکه کريستالي سه بعدي داده باشند که آب و مواد محلول در فواصل شبکه جايگزين شوند. فاکتورهاي متعددي مانند دما، نوع پکتين، درج? استري شدن، درجه استالي شدن، pH، قند و ديگر حل شونده ها و خصوصاً تداخل بين يونهاي کلسيم و گروههاي کربوکسيل استري نشده پکتين خصوصيات ژلي پکتين را تعيين مي کنند. در پکتين با درجه استري شدن بالا، مناطق اتصال بوسيل? اتصال جانبي HG توسط پيوند هيدروژني و نيروهاي هايدروفوبيک بين گروههاي متوکسي که هر دو توسط غلظت بالاي قند و pH پايين تقويت مي شوند تشکيل مي شوند.
1-3- آنزيم هاي پکتينوليتيکي
پکتينازها گروهي از آنزيم ها هستند که شکستن مواد پکتيکي را هنگام واکنش هاي شکستن پليمرآنها (هيدروليز) يا دي استري شدن کاتاليز مي کنند.
شکل 1-1 : ساختار پايه اي پکتين شماي کلي ساختار معمولي (A) و ساختار جايگزين پيشنهادي(B)
شناخته شده ترين آنزيم هاي پکتينوليتيکي آنزيم هاي شکنند? هوموگالاکتورونان هستند. شکل(1-3) شکل عمل آنزيم پکتيناز را نشان مي دهد.
1-3-1- پرتو پکتينازها
پرتو پکتينازها پکتين نامحلول را به صورت پليمر قابل حل در مي آورند آنها به دو دسته تقسيم ميشوند: يکي آنهايي که با منطق? پلي گالاکتورونيک اسيد از پرتو پکتين واکنش مي دهند که نوع A ناميده مي شود و ديگري آنهايي که با زنجير? پلي ساکاريد که زنجير? پلي گالاکتورونيک اسيد را به ديوار? سلول متصل مي کند، واکنش مي دهنداين گروه نوع B ناميده مي شوند.
1-3-2- پکتين متيل استراز(PME)
پکتين متيل استراز ، دي استري شدن گروه متوکسي پکتين را که اسيد پکتيک و متانول توليد مي کند، کاتاليز مي کند. اين آنزيم به صورت گزينشي روي گروه متيل استري واحد گالاکتورنات تا يک گروه غير استري واحد گالاکتورونات عمل مي کند.اين آنزيم قبل از پلي گالاکتوروناز و پکتات لياز عمل مي کند و نياز به سوبستراي غير استري دارد . اين آنزيم در گروه کربوهيدارات استراز طبقه بندي مي شود.
1-3-3- پکتين استيل استراز
پکتين استيل استراز، استيل استر پکتين که توليد کتيک اسيد و استات مي کند را هيدروليز مي کند. اين آنزيم در گروه خانواد? 12و 13 کربوهيدرات استراز طبقه بندي مي شود.
1-3-4- پلي متيل گالاکتوروناز(PMG)
پلي متيل گالاکتوروناز شکستن هيدروليتيکي پيوند آلفا1- و4 گلوکوزيدي را زنجير? اصلي پکتين کاتاليز ميکند. اين عمي خصوصاً بر روي پکتين L درج? استري بالا صورت گرفته و توليد 6- متيل گالاکتورونات مي کند.
1-3-5- پلي گالاکتورونازها
پلي گالاکتورونازها هيدروليز اتصالات آلفا 1و 4 گلوکوزيدي در پلي گالاکتورونيک اسيد که توليد محلول دي گالاکتورونات مي کند را کاتاليز مي کند. اين آنزيم در خانواده 28 گليکوسيل هيدرولاز قرار دارد. هر دو گروه آنزيم هاي هيدرولاز (PMG,PG) مي توانند در دو حالت exo و endo عمل کنند.endo-PG و endo-PMG عمل شکستن سوبسترا را به صورت تصادفي، کاتاليز مي کنند. اما exo-PG شکستن هيدروليتي بر روي سوبسترا در پايان زنجيره عمل مي کنند و مونوگالاکتورونات يا دي گالاکتورونات توليد مي کنند. هيدرولازها معمولاً توسط قارچ توليد مي شوند و در محيط خنثي يا اسيدي فعاليت بيشتري از خود نشان مي دهند، جدول(1-1).
شکل 1-2 : تداخل يونهاي بين گروههاي استري نشد? باقيماند? گالاکتورونوسيل از دو زنجير?HG
شکل 1-3 : شکل عمل پکتيناز
1-4- کاربردهاي صنعتي پکتيناز
پکتينازهاي اسيدي که در صنايع آب ميوه استفاده مي شوند از منابع قارچي خصوصاً آسپرژيلوس نايجر تهيه مي شوند.
1-4-1- استخراج آب ميوه جات
پکتين بوسيل? بالا بدون تيرگي ويسکوزيته در هنگام استخراج و فيلتراسيون و شفاف سازي آب ميوه جات ممکن است در اين صنايع مسئله ساز شود.
در مورد شفاف سازي آب ميوه جات (سيب ،گلابي و انگور) آين آنزيم ها براي افزايش بازده آبگيري از ميوه به کار مي روند. ترکيبي از پکتيناز و سلولز بازدهي بالاي 100% را نتيجه مي دهد آنزيم هاي پکتيکي از قارچ که معمولاً ، آسپرژيلوس نايجر، پني سيليوم و وترتيس سيزي مي باشند ، توليد مي شوند.
مخلوطي از پکتيناز و آميلاز براي شفاف سازي به کار مي رود.اين کار زمان فيلتراسيون را به نصف کاهش مي دهد. تزريق پکتينازها کاربرد صنعتي براي کندن پوست مرکبات در صنعت آبميوه گيري دارد. آنزيم پکتيناز با سطح بالاي فعاليت پلي گالاکتوروناز جهت رفع تيرگي و تثبيت آبميوه به آن اضافه مي شود.
يکي از کاربردهاي آنزيم هاي پلي گالاکتوروناز و شايد مهمترين کاربرد آن در صنايع آب ميوه گيري است، که بسيار مورد توجه قرار مي گيرد.
در طي آبگيري از ميوه جات مقداري از پکتين به صورت هاي محلول ونا محلول در آب ميوه ظاهر مي شود که اين موجب کاهش کيفيت آب ميوه و کاهش بازدهي توليد مي شود. پلي گالاکتورونازها مي توانند کدري ناشي از مواد پکتيني در آب ميوه جات را از بين ببرند. اين آنزيم ها مي توانند بازدهي توليد آب ميوه را نيز افزايش دهند يعني با کاهش گرانروي و از بين بردن کدري آب ميوه که به خاطر مواد پکتيني و پرس شدن مي باشد موجب بهبود کيفيت آن مي شوند. البته در مواقعي که حذف رنگ موجود درآب ميوه (که در ثر آبگيري با پوست حاصل شده است) مطرح باشد نيز موثر است. مراحل شفاف سازي آب ميوه جات بر حسب نوع ميوه و کيفيت محصول مورد نياز متفاوت است.
براي ميوه جاتي که مغز آنها قابل استفاده است، عمل آنزيمي آب ميوه در دماي20-25 درجه سانتي گراد صورت مي گيرد. براي توت و ميوه جات حاوي هسته مانند انگور قرمز، رنگ آب ميوه نيز مطرح است. در اينجا دماي 50 درجه سانتي گراد و افزودن سلولاز و نگه داري دما در حدود 60-65 درجه سانتي گراد توصيه مي شود، زيرا با افزايش دما و افزودن آنزيم، استخراج رنگ از پوست نيز راحت تر است.
براي ميوه جاتي که مغز آنها قابل استفاده است، عمل آنزيمي آب ميوه در دماي20-25 درجه سانتي گراد صورت مي گيرد. براي توت و ميوه جات حاوي هسته5 مانند انگور قرمز، رنگ آب ميوه نيز مطرح است.
در اينجا دماي 50 درجه سانتي گراد و افزودن سلولاز و نگه داري دما در حدود 60-65 درجه سانتي گراد توصيه مي شود، زيرا با افزايش دما و افزودن آنزيم، استخراج رنگ از پوست نيز راحت تر است.
1-4-2- خيساندن بافت هاي گياهي

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

خيساندن فرآيندي که بافت هاي گياهي را تبديل به بافت هاي پيوسته معلق مي کند که اين عمل در توليد آبميوه يا نکتار با قطعات ميوه کاربرد دارد. اين عمل همچنين براي تهيه غذاي کودک و محصولات لبني مثل ماست کاربرد دارد.
1-4-3- مايع سازي و قند سازي تود? زيستي
مقدار زيادي آنزيم (پکتيناز، سلولز ، همي سلولز) براي توليد قندهاي قابل تخمير از پلي ساکاريدها و شکستن ماتريس سلولي براي مايع سازي مواد و آزاد سازي کربوهيدارات هاي درون سلولي مورد نياز است.پکتيناز قليايي عموماً براي صمغ کشي و خيس کردن فيبرهاي گياهي و پيش عمليات آب دور ريز صنايع آبميوه کاربرد دارد.اين آنزيم ها بيشتر از باکتريها توليد مي شوند.
1-4-4- توليد کاغذ
يکي از کاربردهاي ديگر اين آنزيم کاربرد آن در صنايع غذايي مي باشد اين آنزيم مي تواند با شکستن پليمرهاي گالاکتورونيک اسيد و کاهش نياز کاتيوني شده و سفيد پذيري کاغذ را افزايش دهد.
1-4-5- استخراج روغن
آنزيم هاي شکنند? ديوار? سلولي که پکتيناز يکي از اين آنزيمهاست مي توانند براي استخراج روغن نباتات در فرايند مايع توسط مايع سازي اجزاء ساختاري ديوار? سلولي که حاوي روغن است ، بکار روند. اخيراً اين آنزيم ها براي تهيه روغن زيتون به کار رفته اند. اين آنزيم در هنگام جدا سازي هست? زيتون و خرد کردن آن به کار مي روند. بنابراين روغن در مرحل? بعد به آساني توسط تکنيک هاي ديگر به کار برده شده، جدا سازي مي شود.
1-4-6- تخمير چاي و قهوه
تخمير قهوه بوسيل? ميکرو ارگانيسمهاي پکتينوليتيکي براي جداسازي پوسته لزج از دانه قهوه به کار مي رود. آنزيم هاي پکتيکي در برخي مواقع براي جداسازي لايه گوشتي دانه که بيشتر آن از مواد پکتيکي تشکيل شده است. استفاده مي شود. با اين کار مرحله تخمير قهوه شتاب بيشتري مي يابد.

پکتينازهاي توليد شده از قارچ در کارخانه هاي چاي نيز استفاده مي شوند.عمل آنزيم باعث سرعت گرفتن تخمير چاي و افزايش قابليت ايجاد کف پودرهاي چاي بوسيل? تخريب پکتين چاي مي شود. در اين فرايند، آنزيم با کاهش ويسکوزيت? غذا، ميزان جذب مواد غذايي را افزايش مي دهد.
1-4-7- غذاي حيوانات
پکتينازها براي توليد غذاي حيوانات نيز استفاده مي شوند. در اين فرايند نيز، آنزيم با کاهش ويسکوزيت? غذا، ميزان جذب مواد غذايي را افزايش مي دهد.
1-5- انتخاب منابع آنزيم
براي توليد پلي گالاکتورونازها از منابع مختلف گياهي مانند سيب، گلابي، گوجه فرنگي، آناناس، هلو، ليمو، موز، پرتقال، سبوس گندم، نيشکر، چغندر قند و قهوه که حاوي مقدار بالايي پکتين مي باشند مي توان به عنوان سوبسترا استفاده کرد.
يکي از منابع مهم پلي گالاکتورونازها ميکروارگانيسم ها هستند. ميزان آنزيم توليدي توسط ميکروارگانيسم ها را مي توان با تغيير شرايط کشت افزايش و يا کاهش داد. با توجه به اين مطلب که بسياري از آنزيم ها توسط پديده القا توليد مي شوند يعني محتويات کشت مي تواند عامل توليد آنها باشد لذا، با انتخاب مواد اوليه مناسب در محيط کشت مي توان به توليد آنزيم به ميزان قابل توجه دست يافت.
ميکروارگانيسم هاي مهمي که براي توليد اين آنزيم استفاده مي شوند عبارتند از: آسپرژيلوس نايجر6، آسپرژيلوس آواموري7، تري کودرماريسي8، و پنيسليوم9.
1-6- روش هاي توليد آنزيم
1-6-1- کشت سطحي(Surface culture)
در فرايند کلاسيک توليد پکتينار، محلول کشت در عمق کم در ظرف هاي تخمير نگه داشته مي شود و قارچ آسپرژيلوس نايجر (يا قارچ هاي ديگر) به صورت ميسليوم10 روي سطح محلول ظاهر مي شود. گراديان هاي دما و غلظت در راستاي عمق مايع سبب اختلاط نسبي فاز مايع مي گردد يعني اين اختلاف غلظت ها سبب انتقال جرم و در نتيجه يک اختلاط نسبي مايع مي شوند. ملاسلها، سوبستراي متداول در فرايند کشت سطحي مي باشد. در پايان تخمير مايع زير توده ميکروبي کشيده شده و با محيط کشت جديد جايگزين مي شود. بايستي دقت شود که محلول جديد زير لايه ميسليومي قرار بگيرد (چون تبادل اکسيژن از سطح محلول انجام مي پذيرد) و ميسليوم باز هم شناور بماند. هر چقدر از توده ميسليوم که به زير سطح محلول برود غير فعال خواهد گرديد. به اين ترتيب با حفظ قارچ ها از سيکل قبلي دوره چند روز رشد قارچ ها از سيکل جديد کسر مي گردد و دوره متوسط تخمير در سيکل جديد کاهش مي يابد. اين استفاده مجدد از قارچ ها در آرژانتين و روسيه معمول است.
1-6-2- کشت غوطه ور(Submerged culture)
کشتي است که در آن محيط کشت در فرمانتورهاي11(بيوراکتورهاي) عميق قرار دارد و ميکروارگانيسم ها به صورت آزاد يا تثبيت شده در فضاي محيط کشت معلق هستند. عمليات مي تواند به صورت ناپيوسته12 ، نيمه پيوسته با خوراک دهي13، نيمه پيوسته و پيوسته14 باشد.
استفاده از تخمير غوطه ور در توليد پکتيناز به سبب تکنولوژي پيشرفته آن رو به افزايش است. مزايايي نظير: راندمان بالا، محصول دهي15 بالا و هزينه هاي عملياتي16 کمتر به منظور اجراي موفقيت آميز اين تکنولوژي تصديق کرده است.
تخمير حالت غوطه ور ممکن است در راکتورهاي متداول بهم زده شده و يا در فرمانتور برجي انجام گيرد.
برج ها نسبت به راکتورهاي همزن دار داراي مزايايي از قبيل قيمت کمتر، امکان ساخت راکتور بزرگتر و توليد حرارت کمتر و شرايط بهتر در کار با جامدات معلق مي باشد. يک فرمانتور همزده شده داراي ظرفيت 100-50 متر مکعب مي باشد در حالي که برج ها گنجايش بالاي هزار متر مکعب را دارند.
طريقه اجراي فرايند تخمير غوطه ور توسط نوع ماده خام به کار رفته به عنوان منبع کربني مشخص مي شود. در کشت هاي هوازي اکسيژن رساني از طريق پخش هواي استريل بوسيله تجهيزات متداول پخش در صنعت تخمير انجام مي پذيرد.
1-6-3- مقايسه فرايند هاي کشت سطحي و غوطه ور
با توجه به ميزان سرمايه گذاري، سطح تکنولوژي و تأثيرات محيطي از هر دو روش در صنعت استفاده ميشود. روش کشت غوطه ور که نياز به هوادهي محيط کشت دارد اغلب با کف کردن همراه است. کشت سطحي به هوادهي داخل محيط کشت و هم زدن نياز ندارد. لذا از نقطه نظر انرژي يک روش اقتصادي است.
امتياز ديگر کشت سطحي اين است که جداسازي محصول از محيط کشت آسانتر از کشت غوطه ور است، زيرا ميکروارگانيسم ها در محيط کشت پراکنده نيستند.
1-6-4- کشت در محيط جامد(Solid state culture)
اصطلاح تخمير حالت جامد17(SSF) به تخمير مواد جامد در غياب آب آزاد اطلاق مي گردد. اما سوبسترا بايد رطوبت کافي به منظور پشتيباني از رشد و متابوليسم ميکروارگانيسم را داشته باشد.
به منظور همگن نمودن بيشتر جمعيت سلولي و غلظت سوبسترا در SSF سه راه پيشنهاد مي گردد :
(1) اختلاط متوالي18
(2) به کار گيري ميکروارگانيسم متحرک(بيشتر قارچ هاي رشته اي)، روند رشد در چنين ميکروارگانيسم هايي استفاده از سوبستراي جديد با سطوح بالايي از مواد مغذي را امکان پذير مي سازد.
(3) هوادهي اجباري در سوبستراي جامد که اجازه کنترل محتوي رطوبت، رفع مؤلفه هاي فرار و گازکربنيک همراه با گرماي توليدي در حين تخمير را مي دهد. همچنين براي متابوليسم هاي هوازي19 اکسيژن را فراهم مي نمايد.
1-7- پيشينه پژوهش
اخيراً پژوهش هاي زيادي در زمينه توليد آنزيم هاي صنعتي به خصوص پکتينازها انجام گرفته است. در اين بخش برخي از پژوهش هاي اخير مورد بررسي قرار گرفته است.
گريگوري20 و همکاران در سال 2001، توليد اگزوپلي گالاکتوروناز بوسيله تخمير غوطه ورتفاله ليمو بررسي کردند. آنها در اين تحقيق از دو قارچ آسپرژيلوس نايجر و تري کودرماوريد21 استفاده کردند. مقدار بالاي تفاله بر توليد اگزوپلي گالاکتوروناز تأثير مثبتي نداشت. فعاليت اگزوپلي گالاکتوروناز با استفاده از قارچ تري کودرماوريد بالاتر از آسپرژيلوس نايجر بود(U/mL7/2 براي آسپرژيلوس نايجر و U/mL01/9 براي تري کودرماوريد). در دوره کشت، توليد اگزوپلي گالاکتوروناز با استفاده از آسپرژيلوس نايجر از همان روز اول شروع شد و در روز چهاردهم به بالاترين مقدار خود رسيد در صورتيکه با استفاده از تري کودرماوريد در هفت روز اول کشت توليدي وجود نداشت و در روز 25 به بالاترين مقدار توليدي خود رسيد. تخمير در دماي حدود C°30 و pH حدود 7/3 انجام شد.
کشياپ22 و همکاران در سال 2002 ، اگزوپلي گالاکتوروناز را با استفاده از باسيلوس اس پي23DT7 به روش تخمير حالت جامد توليد و گزارش کرد. تحقيق در مورد گزينش زمينه هاي مناسب براي توليد اگزوپلي گالاکتوروناز عمدتاّ بر محصولات و ضايعات کشاورزي- صنعتي مناطق گرمسير متمرکز بود. از سوبستراهاي مختلفي که در متون گزارش شده اند، سبوس گندم از همه بهتر بوده است. در اين مطالعه از سه سوبسترا ( سبوس گندم، سبوس برنج و تفاله سيب) استفاده شد. در بين اين سوبستراها سبوس گندم بيشترين بازده و فعاليت را از خود نشان داد. بيشترين فعاليت هاي بدست آمده براي اگزوپلي گالاکتوروناز از اين سوبسترا عبارتند از: U/g4600 براي سبوس گندم، U/g3265 براي سبوس برنج و U/g78 براي تفاله سيب. فعاليت اگزوپلي گالاکتوروناز در سبوس گندم بعد از 36 ساعت کشت بدست آمد و در دو نوع ديگر بعد از 48 ساعت کشت. براي ادامه تحقيق، سبوس گندم را به عنوان سوبستراي مناسب برگزيدند. آنها ابتدا تأثير نمک هاي متفاوت را بر روي توليد اگزوپلي گالاکتوروناز امتحان کردند که در اين بين کلريد کلسيم و سولفات منيزيم دوآبه به ترتيب %28 و %6/11 توليد را افزايش دادند در صورتيکه کلريد کبالت و سولفات منيزيم 4آبه تأثيري بر افزايش توليد نداشتند.
وقتي از منابع کربني متفاوت استفاده کردند پکتين و لاکتوز24 به ترتيب باعث افزايش توليد %11 و %44 شدند و در بين منابع نيتروژني نيز پپتون (peptone) بيشترين افزايش توليد(%25) را از خود نشان داد.
علاوه بر اين، توليد اين آنزيم با استفاده از فرايندSSF بالاتر از روش SmF بود که در قبل کشياپ در سال 2000 از باکتري مشابه گزارش کرده بود(U/mL3845). که ممکن است به اين دليل باشد که سوبستراي جامد نه تنها ماده غذايي را به کشت هاي ميکروبي که در آن رشد مي کنند عرضه مي کند بلکه به عنوان تکيه گاهي براي سلول ها عمل مي کند که به آنها اجازه مي دهد سوبسترا را به طور مؤثر به کار ببرند.
مارتين25 و همکاران در سال 2004، توليد پکتيناز را بوسيله چند نوع قارچ که از ضايعات سبزيجات و خاک جداسازي شدند مورد بررسي قرار دادند. سوبسترايي که در اين تحقيق استفاده شد مخلوطي از سبوس گندم و تفاله نيشکر بود. آنها از ترکيب اين سوبستراها استفاده کردند، يکي%90 تفاله نيشکر و %10 سبوس گندم و ديگري %90 سبوس گندم و %10 تفاله نيشکر. آنها ميزان اگزوپلي گالاکتوروناز و پکتين لياز را اندازه گيري کردند. وقتي از سوبستراهاي ذکر شده استفاده شد، در بين قارچ هاي حاضر، دو قارچ مونيليلا26 و پنيسليوم27EGC بيشترين فعاليت را از خود نشان دادند، فعاليت هاي مربوط به قارچ مونيليلا براي توليد پکتين لياز: U/g16800براي سوبستراي اول و U/g18740 براي سوبستراي دوم و فعاليت هاي مربوط به اين قارچ براي توليد اگزوپلي گالاکتوروناز: U/g2/3 براي سوبستراي اول و U/g21 براي سوبستراي دوم و به همين ترتيب براي توليد پکتين لياز از پنيسلين:U/g2540 براي سوبستراي اول و U/g9250 براي سوبستراي دوم وتوليد پلي گالاکتوروناز: U/g7/8 براي سوبستراي اول و U/g11 براي سوبستراي دوم. آنها اين دو قارچ را براي مرحله دوم کار انتخاب کردند. در اين مرحله سوبسترايي که استفاده کردند عبارت بود از مخلوطي از تفاله پرتقال، تفاله نيشکر و سبوس گندم با نسبت هاي مساوي. زماني که از قارچ مونيليلا بر روي اين سوبسترا استفاده شد بالاترين فعاليت را در بين روزهاي سوم و چهارم داشت(U/g26 براي اگزوپلي گالاکتوروناز و U/g19400 براي پکتين لياز) و وقتي از قارچ پنيسلينEGC استفاده شد بالاترين ميزان فعاليت در روز ششم بدست آمد (U/g12) براي اگزوپلي گالاکتوروناز و U/g11000 براي پکتين لياز). فعاليت بهينه اگزوپلي گالاکتوروناز و پکتين لياز بوسيله قارچ مونيليلا به ترتيب در pH 5/4 و 10 و دماهاي C°55 و C°45 بدست آمد و اين فعاليت بهينه بوسيله قارچ پنيسلين EGC به ترتيب در pH 5 و 9 و دماي C°40 بدست آمد.
سعد28 و همکاران در سال 2007، توليد و خالص سازي29 آنزيم اندوپلي گالاکتوروناز را از قارچ موکوروکسي30 مورد بررسي قرار دادند. در اين روش پکتين مرکبات به عنوان سوبسترا استفاده شد. ابتدا براي توليد اندوپلي گالاکتوروناز، آزمايش در حضور 4/9 درصد پکتين و دماي C°35 انجام شد. در اين حالت ميزان فعاليت اندازه گيري شده U/g1/16 بود. اندوپلي گالاکتوروناز 49 درصد فعاليت خود را در C °20 نشان داد. اندوپلي گالاکتوروناز فعاليت خود را در C °70 تقريباّ از دست داد. اثر فلزات بر ميزان فعاليت آنزيم نيز بررسي شد. Mn به طور مشخصي ميزان فعاليت آنزيم را افزايش داد(41درصد)، در حاليکه Li، Fe و Rb اثر قابل توجهي نداشتند ولي Ni و Mg ميزان فعاليت را تقريباّ تا %50 کاهش دادند.
فصل دوم
مروري بر پژوهش هاي گذشته

در دهه هاي اخير پژوهش هاي گسترده اي در مورد توليد پکتينازها انجام شده است. در اين فصل بعضي از پژوهش هاي سال هاي اخير مورد بررسي قرار گرفته است.


دیدگاهتان را بنویسید