جاسون24(1995)، در نوداي آمريکا نشان داد که گونه توسکاي قرمز Alnus rubra در مقايسه با نوعي کاج موجب کاهش بيشتر اسيديته خاک شده است. ولي کاهش ميزان فسفر و کلسيم و ازت زير پوشش کاج در مقايسه با توسکا محسوس و معنيدار بود.

پاناگاپولوس25(1995)، در کشور يونان مطالعهاي بر روي تاثير دو توده جنگلکاري شده کاج سياه و اقاقيا بر روي خاک انجام داد. در اين تحقيق مشخص شد که در هر دو توده جنگلکاري باعث ايجاد افق جديد در خاک منطقه شده، همچنين هر دو باعث کاهش هدايت الکتريکي و اسيديته منطقه شدند. هر دو باعث افزايش معنيداري در ميزان مواد آلي نسبت به منطقه شاهد شدند، ولي تفاوت معنيداري ميان افزايش مواد آلي توده اقاقيا با توده کاج وجود نداشت. همچنين اقاقيا باعث افزايش ميزان منيزيم خاک شده و در ميزان کلسيم تفاوت معنيداري ايجاد نكرده است.
جين26 و همكاران (1998)، طي مطالعهاي با عنوان توليد و بهبود خاك در جنگلهايي با تراكم بالا بر خاكهاي سوديك به اين نتيجه رسيد كه با افزايش تراكم گياهي، ارتفاع و قطر و توليد بيوماس افزايش مييابد.pH خاك، درصد سديم قابل تبادل و يون سديم با افزايش عمر درخت و تراكم گياهان كاهش مييابد. در حاليكه كربن آلي و يونهاي پتاسيم، كلسيم و منيزيم با رشد گياه با افزايش تراكم گياه افزايش مييابد.
وستردال27 و همکاران (1998)، نسبت کربن به مواد غذايي، اسيديته و عناصر موجود در خاک را در دو گونه خزانکننده و پنج گونه سوزنيبرگ بررسي نمودند. کاج لوجپل (Dougls Pinus contorta) داراي نسبت کربن به مواد غذايي کم، پايينترين اسيديته و بيشترين محتواي عنصر و همانند آن خاک زير تاج پوشش بلوط سرخ (Quercus rubber) داراي نسبت کربن به مواد غذايي پايين، بالاترين اسيديته و پايينترين مقدار عنصر بين تمام گونهها بودند. در نهايت آنها پيشنهاد دادند براي ذخيره کربن در خاک و عدم انتقال مواد غذايي بايد از گونههاي مناسب براي مديريت جنگل استفاده کرد.
زاهدي28(1998)، ارتباط پوشش گياهي با ويژگيهاي خاک در دو توده راش- بلوط و زبانگنجشك را در كشور بلژيك مورد بررسي قرار داد و با استفاده از تركيب جنبههاي فلورستيك پوشش گياهي با خصوصيات خاك به وسيلهي تجزيه تحليلCCA نتيجه گرفت که با اين روش ميتوان پيشبيني قابل قبولي از جوامع گياهي با ويژگيهاي خاك را نشان دهد.
اسپنسر29 (2001)، مطالعهاي در مورد جنگلكاريهاي كاج الدار در دو زمان كاشت متفاوت1930 و 1953 در استراليا، در ارتباط با ميانگين قطر برابر سينه درختان، ميانگين ارتفاع، موجودي سرپا، ميانگين رشد سالانه حجم و تعداد در هكتار داشته است. در جنگلكاري سال 1953تعداد در هكتار درختان 1000، ميانگين قطر برابر سينه 5/22 سانتيمتر، ميانگين ارتفاع 1/17 متر، موجودي سرپا 228 مترمكعب در هكتار و ميانگين رشد سالانه حجم 4 متر مكعب در هكتار و در جنگلكاري سال 1930 تعداد در هكتار درختان 1185، ميانگين قطر برابر سينه 5/37 سانتيمتر، ميانگين ارتفاع 22 متر، موجودي سرپا 282 مترمكعب در هكتار و ميانگين رشد سالانه حجم 9/4 متر مكعب در هكتار گزارش شده است.
ديجيکسترا30 (2001)، در تحقيقات خود در شمال آمريکا ضمن مرور کلي بر تاثير درختان بر روي خاک عنوان کرد که در کنار عوامل غير زنده، تاثير درختان و تاج آنها ميتواند بر تحول اکوسيستم کاملا موثر باشد. وي عنوان کرد که درختان از طريق توليد اسيدهاي آلي که در برگ و يا ديگر اجزاي آنها ميتواند وجود داشته باشد در اسيديته و همچنين موجودي يون کلسيم در خاک اثر قابل ملاحظهاي دارند.
وستردال31(2002)، در مطالعهي خود در دانمارک تفاوت معنيداري در کربن خاک زير پهنبرگان و سوزنيبرگان بعد از جنگلکاري (1 تا 29 ساله) با گونههاي Pinus.abies و Quercus.robur در خاکهاي کشاورزي مشاهده نکردند.
آگوستو32 و همکاران (2002)، با بررسي اثر گونههاي درختي مهم مناطق معتدل اروپا بر ويژگيهاي فيزيکي و شيميايي خاک در 205 تحقيق بررسي شده به اين نتيجه رسيدند که ترکيب اشکوب فوقاني جنگل بر ويژگيهاي فيزيکي، شيميايي و بيولوژيکي خاک اثر دارد و اين اثر در سطح الارض بيشتر است.
پائولا33 و همكاران (2003)، با مطالعه بر روي جنگلهاي آميخته كاج رادياتا و اکاليپتوس استراليا و با استفاده از ترکيب مدلها پيشبيني کردند که بين صفر تا 10 سال کربن خاک به صورت ميانگين 7/1 درصد کاهش مييابد و بين 10 تا40 سال با ميانگين 82/0 درصد افزايش مييابد که به صورت کلي کمتر از 3 درصد خواهد بود و در مقايسه با جنگلهاي ديگر کمتر است.
مالاگ34 (2004)، خاک جنگلکاريهاي اتيوپي با دو گونه سريع الرشد Cupressus Iusitanica و Eucalyptus saligna در زمينهاي کشاورزي مخروبه را مورد بررسي قرار داد. بعد از 15 سال جنگلکاري عمق 10-0 سانتيمتر خاك را مورد بررسي قرار دادند و نشان دادند در Iusitanica Cupressus تراکم حجمي کمتري داشت و مقدار کربن، نيتروژن نهايي، ظرفيت تبادل کاتيون CEC ، درصد اشباع بازي BS، درصد پتاسيم قابل دسترس، مقدار پتاسيم قابل تبادل، منيزيم و مس بالاتر بوده است.
فارلي و کلي35(2004)، در بررسي اثرات کاج رادياتا در چمنزارهاي کوههاي آندکوادور، با مقايسه خصوصيات خاک در تودههاي مجاور چمنزارها نشان داده شد که در 10 سانتيمتري سطح فوقاني خاک تحت تاثير گونه کاج، ميزان ازت و کربن آلي خاک پس از 20سال افزايش يافته است و مقدار اسيديته نيز در تودههاي کاج فقط کمي تقليل يافته و اين تغيير ناچيز تنها در خاک سطحي روي داده است. آنها همچنين دريافتند که بيشترين تاثير جنگلکاري ها در خاکهاي سطحي(10-0) سانتيمتري بوده است. غلظت ازت کل در عمق متوسط خاک کاهش پيدا کرد. در 10 سانتيمتر اول خاک غلظت نيترات در زير جنگلهاي کاج افزايش يافت. در فسفر خاک تغييري حاصل نشد. اين جنگلکاريها pH خاک را کاهش داده بود. محققين نتيجه گرفتند که تغييرات پوشش گياهي ميتواند خواص خاک را طي دوره 10 ساله تغيير دهد.
فالکن گرن36 و همكاران (2006)، با مطالعهاي تحت عنوان تاثيرات استفاده از زمين بر دوام نيتروژن, فسفر, کربن و pH خاک در طول 40 تا80 سال از رشد جنگل در خاکهاي زراعي بعد از نمونهگيري از سه عمق مختلف از جنگلهاي بلوط و مقايسه آن با غلظت عناصر موجود در برگ چهار گونه گياهي به اين نتيجه رسيد که ميزان نيتروژن در خاک جنگل بيشتر از زمينهاي کشاورزي ميباشد که در برگ Dryopteris filix-mas منعکس شده بود. ميزان کربن و فسفر در خاک جنگل کمتر از زمينهاي کشاورزي مشاهده شد. غلظت آلومينيوم در Dryopteris و Quercusو آهن در Milium effusum بيشتر و غلظت پتاسيم در Stellaria holostea کمتر بود. غلظت کلسيم در تمام نمونهها اندک بوده و تغييري در غلظت منيزم گياهان مشاهده نشد.
ريتر37(2007)، با بررسي کربن، نيتروژن و فسفر در خاکهاي آتشفشاني بعد از جنگلکاري با Pubescens Betula و Larix sibirica در ايسلند نشان داد که اثرات معنيدار گونههاي درختي فقط براي محتواي نيتروژن در شاخ و برگ درختان پيدا شد. نيتروژن شاخ و برگ به طور معنيداري بيشتر بود و نسبت کربن به نيتروژن به طور معنيداري در سوزنهاي لاريکس کمتر از برگهاي betula بود. کربن آلي خاک در عمق 10-0 سانتيمتري در تودههاي جنگل مسنتر از 30 سال به طور معنيداري بيشتر از تودههاي جوانتر و کمتر از 30 سال بود که اين به افزايش کند مواد آلي نسبت داده بودند.
يان38 و همکاران (2008)، به بررسي کاهش معدني شدن نيتروژن خاک و نيتريفيکاسيون در طول تبديل جنگلهاي هميشهسبز پهنبرگ به جنگلکاريها در منطقه نيمهگرمسيري چين پرداختند. سرعت معدني شدن نيتروژن و سرعت نيتريفيکاسيون نيتروژن خاک و غلظت نيتروژن خاک به طور معنيداري کاهش داشت. نيتروژن معدنيشده خاک به شدت با کربن خاک و غلظت نيتروژن خاک سطحي و غلظت نيتروژن کل لاشبرگ کف جنگل همبستگي داشت و همبستگي منفي با تراکم حجمي و pH خاک و نسبت C/N کف جنگل داشت. در مقابل نيتريفيکاسيون ساليانه خاک همبستگي با مقدار pH و غلظت نيتروژن کل و نسبت C/N خاک سطحي و غلظت کربن کل و نسبت C/N کف جنگل نداشت و پيشنهاد کردند که خاک و خواص لاشبرگ جنگل نقش مهمي در تنظيم تغيير شکل نيتروژن خاک در زمان تغيير بازي ميکند.
وانگ39 و همكاران (2009)، در مطالعهاي تحت عنوان بررسي اثر انواع پوششهاي گياهي بر روي ذخيرهسازي کربن در طول 15 سال بعد از احياي جنگلهاي صنوبر چين به اين نتيجه رسيدند که با کاشت درختهاي ديگر در کنار درختهاي صنوبر در مقايسه با مناطقي که فقط درخت صنوبر کاشته شده است ميزان کربن هم در بيوماس و هم در خاک افزايش مييابد.
فصل سوم
مواد و روشها
3-1-1- مناطق مورد مطالعه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-1-1-1- موقعيت جغرافيايي مناطق
مطالعهي فوق در سه منطقه مجزا به شرح زير صورت گرفته است.
– پارک کوهستان در شهر بهارستان واقع در 20 کيلومتري اصفهان ميباشد که در عرض جغرافيايي ?10 ?28 ?32 و طول جغرافيايي ?34 ?46 ?51 با مساحتي بالغ بر 700 هکتار و ارتفاع 1606 متر بالاتر از سطح دريا ميباشد.
– جنگل دستکاشت دانشگاه صنعتي که در 10 کيلومتري اصفهان و در محدوده عرض جغرافيايي ?43.68 ?43 ?51 و طول جغرافيايي ?30.01 ?31 ?32 و در ارتفاع 1744 متر از سطح دريا و مساحتي بالغ بر 400 هكتار واقع شده است.
– پارک جنگلي شرق که در 15کيلومتري اصفهان با مساحتي بالغ بر 500 هکتار قرار گرفته است. اين منطقه در طول شمالي ?38.88 ?38 ?32 و عرض شرقي ?20.52 ?47 ?51 و ارتفاع 1593 متر از سطح دريا قرار گرفته است.
در پارک جنگلي شرق به دليل وجود هر دو گونهي مورد مطالعه (کاج تهران و توت) نام منطقه را با شماره مشخص خواهيم کرد: شرق1 (کاج تهران) ، شرق2 (توت)

3-1-1-2- مشخصات زمين شناسي:
مناطق مورد مطالعه در تقسيمات زمينشناسي ايران در ناحيهي ايران مركزي و در حاشيهي غربي آن قرار گرفته كه حد نهايي آن را ناحيهي متامورف و ولكانيكي سنندج- سيرجان شامل ميشود. در اين منطقه انواع فسيلهاي سنگشناسي اعم از آذرين (دروني و بيروني) دگرگوني، رسوبي و ملانژ (درهم) را كه تسلسل زماني كافي ندارند، ميتوان مشاهده كرد ( اختصاصي و همکاران،1365).
3-1-1-3- وضعيت اقليمي:
اصفهان داراي آب و هواي خشک و گرم با زمستانهاي سرد ميباشد. درجه حرارت دماي ساليانه آن بيش از 10 درجه سانتيگراد است. بر اين اساس جزء اقليم گرم محسوب ميشود. ميانگين دما در گرمترين ماه سال تير 7/28 درجه سانتيگراد است. حداکثر دماي روزانه در اکثر دورههاي زمستان به 2/17 درجه و حداقل روزانه به 2- درجه ميرسد. حداکثر دماي روزانه دورههاي تابستان بالغ بر 4/36 درجه و حداکثر مطلق به 46 درجه ميرسد. در اقليم اصفهان حداکثر فصل رشد 8 ماه است و از اوايل اسفندماه شروع و تا آخر مهرماه ادامه دارد. سردترين ماه سال دي ماه است که ميانگين دما به 3 درجه ميرسد. اقليم اصفهان داراي تابستانهاي خشک ميباشد و ميانگين بارندگي کم و حدود 120 ميليمتر است. حداقل بارش در ماه تير، مرداد، شهريور و حداکثر بارش در ماههاي سرد زمستان و فروردين ميباشد منحني آمبروترميک (1- 3) از سال 1363 تا 1388 براي آن رسم شد که بر اساس آن ماههاي خشک سال تعيين ميگردد.
شكل(1-3 ) منحني آمبروترميک
ميانگين ماهيانهي متوسط دماي روزانه هوا بر حسب درجه سانتيگراد: 9/14
ميانگين حداقل دماي روزانه هوا بر حسب درجه سانتيگراد: 8/5
ميانگين حداكثر دماي روزانه هوا بر حسب درجه سانتيگراد: 8/23
ميانگين رطوبت نسبي برحسب درصد: 4/30%
مجموع بارندگي ماهيانه به ميليمتر: 7/104
حداکثر بارندگي روزانه : 9/18
سرعت سريعترين باد برحسب نات (KNOTS) : 7/42 نات
جهت باد غالب: جنوب غربي- شمال شرقي
3-1-1-4- جوامع گياهي :
در هر سه منطقهي مورد مطالعه انواع درختان با تنوعي مشابه کاشته شده است. که شامل درختان زير ميباشد (سازمان پاركها و فضاي سبز اصفهان، 1387).
اين درختان در بعضي بخشها خالص و در بخشهايي بصورت آميخته کاشته شده است.
انواع سرو، زيتون، کاج، سنجد، ارغوان، توت، نوش، عرعر، اقاقيا، زبان گنجشک، انار، اکاليپتوس
3-2- روشها
3-2-1- روشهاي بررسي پارامترهاي کمي تودهها:
قطر در ارتفاع برابر سينه و قطر يقه با نوار قطر سنج و ارتفاع درخت و شيب دامنه با دستگاه شيبسنج سونتو در سه منطقهي مورد مطالعه، اندازهگيري شد. جهت بررسي وضعيت جنگلکاري لازم بود که از عرصه مورد تحقيق آماربرداري صورت گيرد. ابتدا طي جنگل گردشي و بازديد صحرايي به منظور شناخت كلي از منطقه انجام شد. در مرحله بعدي محدودههاي جنگلکاري شده بر روي نقشه، مشخص گرديد.
براي نمونه برداري در پارك شرق از روش تصادفي- منظم استفاده شد. براي اين منظور ابتدا شبكه آماربرداري 50×50 در توده توت و كاج تهران با توجه به سطح عرصه و تعداد 30 قطعه نمونه تهيه شد. محل تقاطع اضلاع شبکه بر روي محدوده مشخص و مختصات محل تلاقي نقاط يادداشت شد و در عرصه با توجه به مختصات مورد نظر مراکز پلاتها با GPS مشخص شد. در دو منطقهي ديگر به دليل کوچکي مساحت از روش آماربرداري صد در صد استفاده گرديد.

3-2-1-1- بررسي نرمال بودن تودهها:
چون تعداد نمونه کمتر از 40 بود براي اطلاع از نرمال بودن دادهها از آزمون كلوموگروف- اسميرنوف40 استفاده شد و معلوم شد دادهها نرمال ميباشند (Pvalue > 0/05)

3-2-1-2- تعيين رابطهي بين قطر برابر سينه – ارتفاع :
براي تهيه منحني ارتفاع توده و بررسي رابطه بين قطر برابر سينه و ارتفاع درختان، ابتدا ابر نقاط در صفحه دو محور مختصات تهيه گرديد که محور Xها براي قطر برابرسينه و محور Yها براي ارتفاع درختان در نظر گرفته شد. با توجه به ابر نقاط، مدل رابطهاي که با ابر نقاط مطابقت دارد انتخاب گرديد (زبيري،1384).

3-2-1-3- تعيين رويش سطح مقطع بر حسب سن:
جهت تعيين رويش سطح مقطع از معادله (3-2) ميتوان استفاده کرد (زبيري،1384).
رويش سطح مقطع و متوسط سطح مقطع در توده و سن درختان است
3-2-1-4- تعيين رويش متوسط قطري بر حسب سن:
براي محاسبه رويش قطر بر حسب سن از معادله (3-3) استفاده شد.


دیدگاهتان را بنویسید