توزيع شده را به وجـود آورده و دسترسـي آسـان تر و وسيع تر به اطـلاعـات را
امکان پذير ساخته است .12
خلاقيت : 13 توانايي آفرينش چيزي بديع و تازه
اينترنت : يکي از بزرگترين و وسيع ترين وسايل ارتباطي و رسانه اي در جهان است که با
آن مي توان به تمام اطلاعات در نقاط مختلف دست يافت .
نتايج پژوهش هاي مربوط به روش آموزش به کمک رايانه
پژوهش هاي انجام شده درباره اثر بخشي روش آموزش به کمک رايانه نشان داده اند که اگر برنامه هاي کامپيوتري درست تهيه گردند و بر اصول روانشناسي يادگيري استوار باشند به پيشرفت دانش آموزان کمک زيادي مي کنند . دمبو (?994) در بررسي پژوهش هاي انجام شده درباره اثر بخشي اين روش آموزشي ، اين گونه نتيجه گيري کرده است که آموزش به کمک رايانه وقتيکه به صورت مکمل آموزش کلاسي به کار مي رود بيشتر اثر بخش است تا زمانيکه به جاي آموزش کلاسي مورد استفاده قرار مي گيرد . در ضمن استفاده از اين روش آموزشي با دانش آموزان در سطح پيش از دانشگاه ( به ويژه در دبستان ) مؤثرتر از کاربرد آن با دانشجويان دانشگاه است .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ارمرود (?995) نيز با اشاره به يافته هاي پژوهشي مربوط به روش آموزش به کمک رايانه گفته است اين روش هم پيشرفت تحصيلي يادگيرندگان را افزايش مي دهد و هم در آنان نگرش مثبت تري نسبت به فعاليت هاي آموزشگاهي ايجاد مي کند .
بايد توجه داشت که رسانه هاي آموزشي به خودي خود در افزايش يادگيري دانش آموزان و دانشجويان تأثيري ندارند و اگر پژوهش ها نشان مي دهند که آموزش به کمک رايانه يا ساير رسانه هاي آموزشي از آموزش با روش هاي سنتي اثر بخش تر بوده ، دليلش آن است که روش ها و اصول به کار رفته درآموزش به کمک رسانه ها ، روش ها و اصول بهتري بوده اند . در واقع استفاده از رسانه هاي آموزشي به قول گليزر و کولي (?973) بايد به صورتي انجام گيرد که آنچه را روانشناسان درباره يادگيري آموخته اند ، در اختيار مدارس قرار دهد .14
بايلر و اسنومن (?993) در رابطه با استفاده از رايانه در آموزش هشدار داده و گفته اند : آموزش موفقيت آميز به توانايي يک معلم زنده در ايجاد يک فضاي احساسي وابسته است ، يعني معلمي که ايجاد علاقه کند ، انتظار بيافريند هيجان برانگيزد ، کنش و واکنش هاي دانش آموزان را هدايت نمايد و ارتباط هاي کلامي و غيرکلامي آنان را درک کند . بنابراين به همان ميزاني که دانش آموزان وقت آموزشگاهي خود را در مقابل صفحات رايانه که از عهده چنين کارهايي برنمي آيد صرف مي کنند ، به همان نسبت يادگيري کمتر لذت بخش مي شود و معلمان کار آموزشي خود را کمتر ارضاء کننده مي يابند .
برنامه هاي آموزشي رايانه که براي آموزش خواندن در سال هاي اول ابتدايي طرح ريزي شده ، موفقيت چشمگيري داشته اند . کودکاني که آموزش رايانه اي دريافت کرده اند نسبت به گروه مشابهي که با روش هاي سنتي آموزش ديده اند ، در سطح معناداري بيشتر پيشرفت کرده اند .15
برخي از نتايج تحقيق بين المللي توسعه 16ICT در آموزش و پرورش
* يکي از عوامل مهم و اساسي موفقيت برنامه هاي توسعه ICT در آموزش و پرورش، مديريت و رهبري آگاه ، توانمند و با کيفيت است ؛ چه مديران مدارس در واقع رهبران هدايت کننده برنامه توسعه ICT در مدارس هستند و براي ايفاي اين نقش بايد از توانايي هاي لازم براي استفاده از شيوه هاي اثربخش مديريتي برخوردار باشند تا بتوانند براي حمايت از اهداف ، هماهنگي هاي لازم را بين عناصر مدرسه ايجاد کنند .
* بهبود فعاليت هاي مستمر مدارس با استفاده از برنامه هاي توسعه ICT ، برنامه هاي بلند مدت است . البته برنامه هاي کوتاه مدت نيز از اهميت به سزايي برخوردارند ؛ زيرا اين برنامه ها آگاهي و هوشياري برنامه ريزان را در زمينه انگيزه ها ، شور و جديت ايجاد شده در اثر کاربرد ICT افزايش مي دهند و نقش مديران در بهبود فرايند ياددهي ـ يادگيري مدارس را روشن مي کنند . همچنين برنامه هاي کوتاه مدت به دليل کمک به توسعه شبکه هاي ارتباطي و اطلاعاتي حائز اهميت اند .
* زماني که مسئله ICT در مدارس مطرح مي شود ، توسعه مهارت هاي معلمان در استفاده از IT 17 به مثابه يکي از عوامل مهم برنامه مورد توجه قرار مي گيرد ؛ درحاليکه کسب مهارت هاي کاربردي لزوما” به معناي ايجاد تفکر خلاق و منطقي يا آموزش و پرورش توسعه يافته نيست . مدارس موفق در زمينه ICT ، مدارسي هستند که فراتر از فناوري ، مسيري را تعيين و طراحي مي کنند که از آن طريق يادگيري بهبود مي يابد ، تفکر خلاق ايجاد مي شود ، مديران به دانش اثر بخش دسترسي مي يابند ، سواد اطلاعاتي ارتقاء مي يابد ، گروه هاي کاري تشکيل مي شود و خود ارزيابي و خود کنترلي جايگزين نظام ارزيابي سنتي مي شود .
* براي تغيير روش هاي سنتي و تکراري ، معلمان بايد از توانايي هاي لازم براي استفاده مؤثر ICT برخوردار باشند و با علاقه و انگيزه آن را پيگيري کنند . درواقع ، معلمان نياز دارند که براي بهبود فرايند ياددهي ـ يادگيري در کلاس درس ، تحقيق کنند ؛ از اين رو توانايي استفاده از فناوري هاي اطلاعاتي براي معلمان ضروري است .
* تشکيل گروه هاي کاري معلمان در رشته هاي تخصصي مشابه ، نقش بسيار مهمي در قبول تغيير و نبود مقاومت در برابر آن دارد . افراد در گروه ياد مي گيرند که چگونه با يکديگر همفکري کنند ، فعاليت گروهي انجام دهند و از يکديگر بياموزند. اين انعطاف پذيري زمينه يادگيري مطالب جديد و تغيير روش هاي سنتي را بهبود مي بخشد .
* هر مدرسه مي تواند مدل خاص خود را براي توسعه ICT در آن مدرسه ارائه دهد ؛ چه در اين صورت مدارس استقلال خود را حفظ مي کنند و ضمنا” نسبت به الگويي که طراحي و اجرا کرده اند پاسخگو هستند و با احساس مسئوليت بيشتري آن را دنبال مي کنند .
* نتايج تحقيق نشان داده است که در زمينه چگونگي استفاده معلم از ICT در کلاس درس و چگونگي کاربرد آن به وسيله دانش آموزان در فرايند يادگيري اطلاعات کمي در دسترس است.18
استراتژي آموزش الکترونيکي در کشورهاي اروپايي
?. بررسي دقيق و پشتيباني از طرح هاي اجرايي آموزش الکترونيکي
2. پشتيباني و حمايت از آموزش الکترونيکي
3. تدارک برگزاري نشست ها و يا سمينارهاي ساليانه اختصاصي براي بررسي عملکرد آموزش الکترونيکي در اتحاديه اروپا
4. آگاهي دادن و ارائه اطلاعات از طريق شبکه هاي رايانه اي
5. شرکت در طرح هاي بين المللي مربوط به استفاده صحيح و مؤثر از رويکرد ICT و آموزش الکترونيکي
6. طراحي روش هاي خاص ارزشيابي و گسترش نظارت 19
مفهوم خلاقيت از ديدگاه صاحبنظران
خلاقيت چيست و چه معنايي دارد ؟
پال توئيچل در تعريف خلاقيت چنين بيان نموده : ” خلاقيت رها کردن انرژي از طريق يک تصوير ، آئين ، مراسم ، موسيقي ، کوزه گري ، ادراک الهامي ، موعظه و هر نمود ديگري که عامل رها سازي اين انرژي گردد . “
اين رها سازي انرژي در بعضي ها درخدمت به کل عالم و براي ديگران در آثار هنري ، ادبيات ، موسيقي و ساير بسترهاي مناسب خلاقيت به ظهور مي رسد .
پيتر بوم معتقد است : ” خلاقيت مهار کردن کل و تماميت است تا بتواند در برابر چشمان جريان يابد . “
اوشو فيلسوف و عارف معاصر خلاقيت را بزرگترين عصيان د رعالم هستي مي داند و مي نويسد :
” اگر زندگي با اشتياق و خلاقيت تؤام نباشد بسيار ملالت بار و نوعي خودکشي تدريجي است . “
هارولد کلمپ خلاقيت را چنين بيان کرده است : ” خلاقيت همان خصيصه اي است که ما را خداي گونه مي کند . “
اجزاء تشکيل دهنده اصل خلاقيت
اولين جزء قلمرو مهارت ها است که به منزله مواد اوليه استعداد ، آموزش و تجربه در يک حوزه خاص مي باشد . قلمرو مهارت ها تا حدودي ذاتي است . افراد با درجات متفاوتي از استعداد راه بلندي را به سوي پيشرفت طي مي کنند . نکته اي را که بيشتر ما فراموش مي کنيم اين است که انسان قبل از آنکه بتواند در يک زمينه خلاق گردد بايد داراي مهارت باشد .
دومين جزء تفکر خلاق و مهارت هاي کاري است . برخي شيوه هاي کاري ، شيوه هاي فکري خاص و ويژگي هاي شخصيتي در افراد وجود دارد که آنها را قادر مي سازد قلمرو مهارت هاي خود را در عرصه هاي جديد به کار گيرند . بعضي از مهارت هاي فکري ذاتي مي باشند اما جنبه هاي ديگري از تفکر خلاق نيز وجود دارد مانند شيوه هاي کاري که مي توان آنها را به وسيله آموزش و تجربه افزايش داد .20
شيوه کاري خلاق داراي خصوصيات زير است :
ـ نوعي تعهد به درست انجام دادن کار
ـ توانايي متمرکز نمودن تلاش و توجه براي مدت طولاني
ـ توانايي رها کردن ايده هاي غيرخلاق و کنارگذاردن موقتي مسايل بسيار پيچيده
ـ پافشاري براي روبرو شدن با مشکل
ـ اشتياق و علاقه براي تلاش و سخت کوشي
ديدگاه گانيه نسبت آفرينندگي ( خلاقيت )
رابرت گانيه آفرينندگي را نوعي حل مسئله مي داند . با وجود شباهت زياد بين حل مسئله و آفرينندگي مي توان آنها را از اين لحاظ متفاوت دانست که حل مسئله فعاليتي عيني تر از آفرينندگي است و هدف مشخص تري دارد درحاليکه آفرينندگي بيشتر جنبه شخصي دارد و بيش از حل مسئله به شهود و تخيل وابسته است . در حل مسئله شخص با موقعيتي روبرو مي شود که بايد براي آن يک راه حل بيابد اما در آفرينندگي فرد هم موقعيت مسئله و هم راه حل آن را خود مي آفريند .
ويژگي مهم ديگر آفرينندگي ، تازگي نتايج تفکر آفريننده است . يعني راه حل هاي آفريننده راه هايي تازه هستند که ديگران قبلا” به آنها دست نيافته اند . بنابراين تأکيد آفرينندگي بر اثر يا بازده فکري تازه است . هسته اصلي تمام مفاهيم مربوط به آفرينندگي را مفهوم تازگي تشکيل مي دهد . آفرينندگي (خلاقيت) به راه هاي تازه ، اصيل ، مستقل و تخيلي انديشيدن درباره انجام کارها مي انجامد . 21
ديدگاه گيلفورد نسبت به آفرينندگي (خلاقيت)
گيلفورد دو مفهوم تفکر همگرا و تفکر واگرا را مطرح نمود که تفکر همگرا با هوش رابطه دارد اما تفکر واگرا ويژگي مهم آفرينندگي است . تفاوت آنها در اين است که در تفکر همگرا نتيجه تفکر از قبل معلوم است يعني هميشه يک جواب درست يا غلط وجود دارد اما در تفکر واگرا جواب قطعي وجود ندارد و تعداد زيادي جواب احتمالي ممکن است موجود باشد که از نظر منطقي هر يک از آنها درست است .
گيلفورد نخستين کسي بود که مبحث تفکر واگرا را در روانشناسي آفرينندگي مطرح کرد . در نظريه او تفکر واگرا ابتدا به وسيله سليس و روان بودن ، انعطاف پذيري و اصالت فکر مشخص مي شود . سليس و روان بودن به تعداد ايده هايي که ما در يک موقعيت مشخص ايجاد مي کنيم ، گفته مي شود . انعطاف پذيري به تعداد طبقات مختلف ايده ها گفته مي شود . اصالت فکر به تازه و نو بودن ايده ها اطلاق مي شود . متفکران خلاق از طريق ايجاد عقايد گوناگون ، بديع و تازه مشخص مي شوند .22

ديدگاه تورنس نسبت به آفرينندگي (خلاقيت)
يکي ديگر از دانشمنداني که در زمينه آفرينندگي نظريه پردازي کرده و پژوهش هاي زيادي انجام داده پاول تورنس است . او در جديدترين اظهار نظرش در مجله بازنگري روانشناسي پرورشي ، سه تعريف براي آفرييندگي ارائه داده است : ?. تعريف پژوهشي 2. تعريف هنري 3. تعريف وابسته به بقاء
در تعريف پژوهشي ، تفکر آفريننده عبارت است از فرآيند حس کردن مشکلات ، مسائل ، شکاف در اطلاعات ، عناصر گمشده ، چيزهاي ناجور ، حدس زدن و فرضيه سازي درباره اين نواقص و ارزيابي و آزمودن اين حدس ها و فرضيه ها ، تجديد نظر کردن و دوباره آزمودن آنها و بالاخره انتقال نتايج . آزمون تفکر آفريننده تورنس ، تفکر آفريننده را با تعدادي سؤال کلامي و تصويري مي سنجد .
رابطه خلاقيت ، هوش و پيشرفت تحصيلي
پژوهش هاي بسياري انجام شده که در آنها رابطه بين هوش و خلاقيت مورد بررسي قرار گرفته اند . نتايج اين پژوهش ها نشان داده اند که بين نمرات حاصل از آزمون هاي هوش و نمرات به دست آمده از وسايل سنجش خلاقيت همبستگي بالايي وجود ندارد . تورنس ميانه همبستگي هاي بين نمرات آزمون هاي هوش و آزمون هاي آفرينندگي را در ?87 پژوهش که به همين منظور انجام گرفته اند ، محاسبه کرده و ضريب همبستگي 20/0 + را که ضريبي نسبتا” پايين است ، گزارش کرده است .
گيج و برلاينر مي گويند ضرايب همبستگي پايين گزارش شده بين هوش و خلاقيت ، نظير ضريب فوق ممکن است به سبب تجانس زياد افراد مورد آزمايش کاهش يافته باشد يعني اينکه احتمالا” آزمودني هاي اين پژوهش ها از سطح هوشي بالايي برخوردار بوده اند .
لفرانسوا نيز همين عقيده را دارد و در توجيه اين مطلب مي گويد وقتي که ضريب همبستگي هوش و خلاقيت کساني که هوشبهر آنها ?20 به بالا است ، محاسبه مي شود ، بسيار پايين است اما زماني که نمرات هوش و خلاقيت همه دانش آموزان مورد استفاده قرار مي گيرند ، ضريب همبستگي بين هوش و خلاقيت بزرگتر است .
لفرانسوا مي گويد : ” چيزي که مشخص است اين است که آزمون هاي هوش به تنهايي راه خوبي براي شناسايي کودکان آفريننده نيستند ” .23
رابطه بين نمرات آزمون هاي پيشرفت تحصيلي و آزمون هاي آفرينندگي نيز خيلي چشمگير نيست . بنابراين از روي نمرات پيشرفت تحصيلي يا موفقيت هاي کلاسي دانش آموزان نيز نمي توان افراد خلاق يا افراد داراي تفکر واگرا را انتخاب نمود . تورنس گزارش کرد که بين قضاوت معلمان از تواناييهاي خلاق دانش آموزان خود و فعاليت هاي خلاقي که اين دانش آموزان پس از گذشت ?2 سال عملا” از خود نشان دادند هيچگونه رابطه معناداري ديده نشد . معني اين سخن آن است که معلمان نمي توانند دانش آموزان آفريننده خود را به خوبي تشخيص دهند .
رابطه خلاقيت و نبوغ با بيماري هاي رواني
رابطه خلاقيت و نبوغ بيماري هاي رواني حداقل دو هزار سال مورد بحث بوده است . ارسطو خلاقيت را با صرع ، ملانکولي و افسردگي منسوب مي دانست . وي نوشته است ” کسانيکه در زمينه فلسفه ، سياست ، شعر و هنر افراد برجسته شمرده شده اند ، همگي تمايل به افسردگي داشته اند ” .
رابرت برتون نيز در ” آناتومي ملانکولي ” رابطه جنون و خلاقيت را در قرن ?7 مورد توجه قرار داد . تا اواخر قرن ?9 جنون را به نبوغ نسبت مي دادند اما در اوائل قرن 20 هولاک اليس با چاپ کتابي در مورد نوابغ بريتانيا رابطه جنون و خلاقيت را مردود دانست .
به طور کلي مي توان گفت نه همه افراد خلاق دچار بيماري رواني مي گردند و نه هر بيمار رواني فردي خلاق و با استعداد است اما نگاهي به تعداد افراد صاحب خلاقيت هنري که دچار بيماري مانيک دپرسيو بوده اند اين تصور را به ذهن متبادر مي سازد که شايد رابطه اي بين خلاقيت و اختلالات خلقي وجود داشته باشد . 24
خلاقيت در سطح اجتماعي
تنظيم فهرستي از کارهايي که در سطح اجتماعي خلاقانه نام گرفته است دشوار نيست . کتاب ها مملو از دستاوردهاي خلاقانه يا آثار نويسندگان و شعراي معروف و يا دستاوردهاي علمي دانشمندان است . ممکن است در گزينش آثار خلاقانه اختلاف نظر وجود داشته باشد ولي بدون شک سالانه بخش زيادي از کشفيات علمي ، کارهاي جالب موسيقي ، آثار عالي ادبي جديد و آثار هنري ديدني ، از سوي جامعه به عنوان آثار خلاقانه برگزيده مي شود . براي پرورش توانايي خلاقيت در دانش آموزان ، ضروري است از عواملي که افراد خلاق را شخصيت هاي ويژه مي سازد ، آگاهي يابيم . بخش عمده اي از تحقيقات سال هاي گذشته دقيقا” بر اين موضوع متمرکز شده است .
هيز (?988) بيشتر عمر تحقيقاتي خود را به تحقيق درباره افراد فوق العاده خلاق پرداخت. او افرادي را که جامعه به عنوان افراد فوق العاده خلاق برگزيده است ، مشخص و در برابر افراد عادي قرار داده است . سه عامل از مجموعه عواملي که هيز به دست آورده است ، مرتبط به نظر مي رسند . اين سه عامل ، نقش دانش ، هوش و انگيزش در خلاقيت است.25
دانش
نقش دانش در خلاقيت چيست ؟
اغلب افراد با اين نظر موافقند که دانشمندان براي ارائه کار خلاقانه مي بايد وقت زيادي را صرف يادگيري جزئيات رشته خود کنند . بعضا” اين احساس وجود دارد که در ادبيات و هنر همين ميزان دانش و توانايي لازم نيست . بعضي معتقدند که موسيقي دانان ، هنرمندان و نويسندگان بسيار خلاق از چنان نبوغي برخوردارند که کار ايشان بدون هرگونه آمادگي قبلي خود به خود شکوفا مي شود .
دو تحقيق جديدي که در دانشگاه کارنگي ـ ملون انجام گرفته است ، ترديدي جدي در مورد اين ديدگاه به وجود آورده است .
در تحقيق اول ، هيز (?988) زندگي 76 آهنگساز را که اسامي آنها در کتاب زندگاني آهنگسازان بزرگ تأليف شوئنبرگ (?970) آمده بود ، تحليل کرد . هيز به اين نتيجه رسيد که بيش از 99 درصد آثار مشهور اين آهنگسازان زماني نوشته شده است که حداقل ده سال آهنگساز بوده اند . حتي کودکي مانند موتزارت که در سن 4 سالگي موسيقيدان بود ، تا سن ?2 سالگي يعني پس از گذشت 8 سال که به کار آهنگسازي و مطالعه موسيقي مشغول بود ، هنوز اثري که خلاقانه به شمار آيد نيافريده بود .
هيز در همين مقاله گزارش مي دهد که آثار قابل توجه ?3? تن از نقاشان بزرگ بيشتر زماني خلق گرديد که آنها حداقل مدت 6 سال هنر خود را تمرين کرده بودند .
در مطالعه دوم ، ويش بو (?988) زندگي 66 شاعر مشهور را تحليل کرد و به اين نتيجه رسيد که هيچکدام از آنها زودتر از 5 سال از شروع دوران شاعري خويش ، شعر قابل توجه اي نسروده اند . 55 تن از اين شاعران اثر قابل توجه اي را در ?0 سال اول زندگي هنري خود عرضه نکرده بودند .26
خلاقيت نيز با دانش پيوند مستقيم دارد . به بيان ساده ، نمي توان بدون ميزان مطلوبي از دانش ، معمار فيزيکدان ، نويسنده يا موسيقيدان خلاق شد . اين دانش ممکن است خود آموخته باشد و يا از طريق آموزش رسمي کسب شده باشد .
رايانه ، ماشين دلهره آور !
در برخي کشورهاي جهان به ويژه ممالک در حال توسعه ، هنوز مدارس درهاي خود را براي ورود رايانه به کلاس هاي درس نگشوده اند . اين درها بر اثر چيرگي برخي ديدگاه هاي بدبينانه نسبت به رايانه بسته مانده اند . بدترين آنها نگرش و تصوري است که براي بيشتر معلمان و آموزشگران ، واژه ” رايانه ” تداعي کننده ابزاري وحشتناک و دلهره آور است . معلمان ، مديران ، مشاوران تحصيلي و . . . در تصورات خود از دستگاه رايانه تصويري از يک ماشين بي رحم و ظالم ساخته اند . زيرا اين اعتقاد در آنها به وجود آمده است که رايانه ، ماشيني است که درصورت ورود به مدرسه به سرعت نقش آموزشي و تربيتي آنان را کم رنگ و زايل مي کند . و به تدريج جايگزين آنان در فعاليت هاي آموزشي خواهد شد . اين آموزشگران معتقدند چنانچه رايانه به محيط کلاس و مدرسه راه يابد ، چون جانشين آنان مي شود اقتدار فني ، آموزشي و شخصيتي آنها را تضعيف خواهد کرد . بنابراين ثبات و امنيت شغلي خود را نيز در خطر مي بينند . نهايت اينکه با اين طرز تلقي ، تا حد کارکناني که فقط مسؤول انضباط کلاس و مدرسه و نيز سرپرستي و مواظبت از کودکان هستند ، تنزل خواهند کرد .
در نگاه نخست وجود چنين ترس و وحشتي از رايانه بسيار دور از انتظار نيست . زيرا علاوه بر هر دليلي که تصور شود در فرآيند نوپذيري اين ماشين سرنوشتي مشابه ساير نوآوري هاي آموزشي خواهد داشت. کسانيکه با مسائل آموزش و پرورش ارتباطي هرچند
اندک دارند ، بر اين امر واقف هستند که هنوز هم گروهي ا زمعلمان در مقابل بهره گيري از فناوري آموزشي مقاومت نشان مي دهند . اين گروه از معلمان حتي براي اين مقاومت منفي خود استدلال هاي کاذب ، توجيه کننده و حتي گاه گول زننده اي دارند . اين درحالي است که متأسفانه به جاي آنکه آمادگي ذهني ، دانش ، مهارت و علائق خود را براي بهره گيري از نوآوري هاي آموزشي افزايش دهند ، بر سرسختي خود پافشاري مي کنند و بدبين و بي اعتنا مي مانند .
مقاومت در برابر استفاده از رايانه در فرآيند آموزش و يادگيري ، در واقع امري غيرمنصفانه است . کافي است هر معلم و آموزشگري آگاهي خود را به کار گيرد ، در اينصورت به سودمندي هاي اين رسانه آموزشي و نقش مؤثر آن در آموزش و يادگيري پي خواهد برد .
محدوديت هاي رايانه
نکته اي که بايد مورد نظر معلمان و ساير دست اندرکاران تعليم و تربيت قرارگيرد ، آن است که به گواه تجارب و روش هاي آموزشي کشورهاي پيشرفته ، امروزه مسلم شده است که رايانه هرگز قادر نخواهد بود جايگزين کاربر خود شود .


دیدگاهتان را بنویسید