فناوري اطلاعات و ارتباطات شامل سه مولفه است : 1- فناوري 2- اطلاعات 3- ارتباطات
فناوري و اطلاعات را تعريف كرديم ولي ارتباطات چيست؟
ارتباطات فرايندي است كه ارگانيسم ها را به هم پيوند مي دهد. اين ارگانيسم ممكن از روزنامه و مشتريان آن، يا كشور و خدمات پستي و سيستم تلفن آن اشاره داشته باشد.
دو واژه فناوري اطلاعات و فناوري اطلاعات و ارتباطات از يك مفهوم تشكيل شده اند و معمولا بجايي يكديگر استفاده مي شوند اگر چه در منابع اطلاعات كشور آمريكا معمولا از فناوري اطلاعات و در منابع اروپايي از فناوري اطلاعات و ارتباطات استفاده ميشود.
امروزه بهره گيري از فناوري اطلاعات ، تشكيل جوامع نويني را نويد ميدهد كه از آن به نام جامعه اطلاعاتي ياد مي كنند.جامعه اطلاعاتي بشر را به عصر جديدي وارد كرده است كه درآن ابعاد مكاني و زماني كم رنگ و تعاملات انساني پيش از پيش تقويت مي شود فناوري اطلاعات به عنوان محور چنين جامعه اي در مقايسه با فناوري مولد جوامع صنعتي است از ويژگي هاي خاصي برخوردار است( همان منبع ، 48 )

عوامل موثر بر توسعه فناوري اطلاعات
در رشد و توسعه فناوري اطلاعات عواملي مختلفي دخيل بوده اند كه عبارت انداز:
1- رشد فناوري ريزپردازندها و كوچك شدن ابعاد آنها//
بعد از ساخت نخستين كامپيوتر كه به اندازه يك فروشگاه بود، شايد كمتر كسي تصور مي كرد كه شرايط علمي و صنعتي توليد آن،باعث مي گردد كه روي ميز هر منزلي يك كامپيوتر يافت شود در سال 1972 ريزپردازنده 8008 كه حدود 100 ترانزيستور در آن بكار رفته بود تحولي در كنترل به وجود آورد كه و به تدريج ريز پردازنده هاي جديد پا به عرصه وجود گذاشته اند بطوري كه با وردود كامپيوتر هاي نسل پنتيوم در سال 1989 كه از ريز پردازنده، 8048 در آن استفاده شده بود پيش از 100000 هزار ترانزيستور در آن استفاده شده بود و به ترتيب در كامپيوتر پنتيوم 2 و پنتيوم 3 اين تعداد به حدود 10000000 و بيشتر از 10000000 ميليون ريز پردازنده رسيد .
2- كاهش بهاي كامپيوترها : نيز از مهمترين عوامل رشد فناوري اطلاعات است اگر چنين كاهشي در قيمت آن اتفاق نمي افتاد كاربردهاي اجتماعي مبتني بر شبكه رشد نمي كرد و استفاده از اين فناوري بسيار تاثير گذار، و محدود به سازمانها و شركت هاي ثروتمند مي بود.
3- گسترش استفاده از كامپيوتر : به طوري كه تعدا د كامپيوتر هاي شخصي به ازاي هر 100 نفر در ايتاليا 57 دستگاه و در نروژ 112 دستگاه مي باشد .
4- توسعه هاي شبكه هاي ارتباطي :
بسياري از كاربرهاي كامپيوتر مانند خريد الكترونيكي و مبادله اطلاعات منوط به توسعه سيستم هاي ارتباطي بين انها است به طور مثال مي توان گفت كه تعداد مشتركان تلفن ثابت در سال 1995 حدود 650 ميليون نفر بوده. و تعدادمشتركان تلفن همراه در همين سال به كمتر از 100 ميليون نفر مي رسيد. اما اين تعداد در سال 2005 ميلادي به 1200 ميليون نفر در تلفن ثابت و 1800 ميليون نفر در تلفن همراه رسيد .
5- سرعت رشد اينترنت :
رشد فناوري ارتباطي بدون ارتباط كامپيوتر به يكديگر و ايجاد شبكه اي بزرگ و جهاني به نام اينترنت كاربرد ان را محدود مي كرد لكن عطش بشر براي داشتن ارتباطي بدون محدوديت مكاني و زماني رشد سريع اينترنت را رقم زد. به دليل خصايل ممتاز محيط اينترنت ،ضريب نفوذ آن بيشتر از همه رسانه ها بوده است به گونه كه مي توان گفت تلفن در طي 74سال، راديو در طي 38 سال ، تلويزيون در طي 13 سال و شبكه كابلي در طي 10 سال به 50 ميليون كاربر دست يافته اند و اينترنت به تنهايي در طي 4 سال به50 ميليون كاربر دست يافت . ( احساني بصيرت ، 1386 ، 121 )
تاثير فناوري اطلاعات بر اقتصاد و تجارت
فناوري اطلاعات در زمينه هاي مختلف اقتصادي تاثير شگرف خواهد گذاشت . از نظر اشتغال توسعه اين فناوري موجب ايجاد مشاغل جديد با كيفيتي نو و برتر است . به عنوان مثال در استراليا نرخ رشد شاغلان در اين بخش در فاصله سالهاي 1996 تا 2000 بيش از 30% بوده است . در ايرلند اين نرخ برابر 18% و در فاصله سالهاي 92 تا 99 مي باشد و متوسط سهم اشتغال فناوري اطلاعات , ارتباطات در 15 كشور عضو اتحاديه اروپا برابر 9.3 درصد بوده است از طرف ديگر با توجه به اينكه استفاده از فناوري اطلاعات موجب افزايش سود و بهبود وعيت صنايع مي گردد لذا باعث افزايش توليد ناخالص داخلي نيز خواهد بود همچنين از اواسط دهه 90 نشانه هاي از افزايش بهرهوري حاصل از كاربرد فناوري اطلاعات در آمار ديده شده است.
اين همه حكايت از تاثير مثبت فناوري طلاعات بر اقتصاد دارد قطع نظر از اين دستاوردها ي اقتصادي فناوري اطلاعات استفاده از اين فناوري ساختار هاي اقتصادي جوامع را به وسوي اقتصاد ديجيتالي يا اقتصاد شبكه اي سوق مي دهد.
اقتصاد ديجيتالي
امروزه فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان يكي از زمينه هاي نوين به سرعت تاثير گذاري بر اقتصاد است .
در اقتصاد جديد كه مبتني بر شبكه هاي كامپيوتري است محيط كسب كار در حال تبديل شدن به محيطي ديجيتالي است . چنين اقتصادي را با عنوان زير نام مي برند .1. اقتصاد ديجيتالي 2. اينترنتي 3. مبتني بر شبكه 4. مبتني بر وب 5. اقتصاد جديد
به صورت ساده مي توان گفت اقتصاد ديجيتال به اقتصادي مي توان گفت كه قصمت اعظم آن بر پايه فناوري ديجيتال شامل شبكه هاي ارتباطي ، كامپيوتر ها ، نرم افزارها، و ساير فناوري هاي اطلاعاتي است. ( کيانگ و چي ، 2008 ، 19 )
مولفه اكو سيستم اقتصاد ديجيتالي: واژه اقتصاد ديجيتالي گويايي يك تحول اقتصادي است ، تحولي كه در كليه مولفه هاي اقتصادي همچون محصولات ، مصرف كنندگان ، فوشندگان ، واسطه ها، خدمات پشتيباني ، بازار و فرايند هاي آن موثر خواهد بود ( همان منبع ، 21 )
ويژگي هاي فناوري اطلاعات
يكي از ويژگيهاي مهمي كه پديده فناوري اطلاعات و ارتباطات از آن برخوردار است ،‌اينست كه باعث مي‌شود ارتباط انسان با انسان ، همچنين انسان با محيط تسهيل يافته و ارتقاء يابد . فناوري اطلاعات و ارتباطات به دليل قدرت تحول‌پذيري و توانايي برقراري ارتباط پويا كه مي‌تواند با دانش‌آموزان داشته باشد ، از نقش مهمي در انتقال دانش برخوردار است . درباره تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات درحوزه تعليم و تربيت دو ديدگاه وجود دارد . رويكرد اول كه به رويكرد اصلاح‌گرا نام گرفته ، براين باور است كه اثر فناوريهاي جديد ( اطلاعات و ارتباطات ) بر آموزش و پرورش تدريجي بوده و اين پديده باعث مي‌شود كه آموزش به شيوه سنتي ، تنها به گونه‌اي كارآمدترانجام شود . بعبارت ديگر ICT باعث تسريع اصلاحات در آموزش و پرورش مي‌شود . در كنار اين رويكرد ، رويكرد تحول‌گرا مطرح است كه معتقد به تحول‌زايي ICT در آموزش و پرورش مي‌باشد و بر اين باور است كه فناوري اطلاعات و ارتباطات ، ابزارها و حتي خط‌مشي‌ها و اهداف تعليم و تربيت را به صورت اساسي تغيير داده و متحول مي‌كند . اين مقاله تلاش دارد با بيان نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در حوزه تعليم و تربيت ، به بررسي تاثير اين پديده بر روي برنامه درسي بپردازد . برنامه درسي را مي‌توان دستور كار آموزش دانست بكارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات در برنامه درسي فوايد فراواني به همراه دارد . از جمله اينكه امكان بهره‌گيري از يك برنامه درسي تلفيقي را براي معلم و دانش‌آموزان فراهم مي‌آورد . اين نوع برنامه درسي ، بيش از آنكه بخواهد دانش معيني را به دانش‌آموزان القاء كند ، زمينه‌اي را فراهم مي‌كند كه از طريق آن امكان شكوفايي قابليتهاي فردي دانش‌آموزان و گسترش تجربه‌هاي فردي و مستقل آنها افزايش مي‌يابد ( ماهنامه تخصصي IT ، 1388 ، 41 )
عصر حاضر كه عصر تغيير از جامعه صنعتي به جامعه فراصنعتي يا جامعه اطلاعاتي لقب گرفته است ، طبيعي است كه اطلاعات ، دانش و آگاهي بعنوان اساسي‌ترين دارائيها براي انسانها و جوامع بشري بحساب آيد . رشد و گسترش فناوري اطلاعات و ارتباطات(ICT) در جامعه امروز به حدي سرعت گرفته است كه ميزان توجه به آنرا بعنوان مهمترين شاخص توسعه‌يافتگي براي كشورهاي در حال توسعه در نظر گرفته‌اند ، و معتقدند كه عصر حاضر ، دنياي متفاوتي خواهد بود كه راهبري آنرا فناوري اطلاعات برعهده خواهد داشت . ويژگي مهمي كه پديده فناوري اطلاعات از آن برخوردار است اينست كه باعث مي‌شود ارتباط انسان با انسان و همچنين انسان با محيط تسهيل يافته و ارتقا يابد . فناوري اطلاعات به دليل تحول‌پذيري و قدرت تاثير فراواني كه در رشد آموزشي ، فرهنگي ، اقتصادي، امنيت ملي ،‌جهاني شدن و تعديل مشكلات اطلاع‌رساني سنتي دارد ، يكي از پويا‌ترين و بحث‌انگيزترين رشته‌هاي علم و فناوري محسوب مي‌شود . البته اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه فناوري اطلاعات(IT) به دليل ويژگيهاي خاصي كه از آنها برخوردار است ، همواره مورد سوءاستفاده‌هايي نيز قرار گرفته است كه اين سوءاستفاده‌ها ، سؤتعبيرهايي را در زمينه بكارگيري از اين پديده موجب شده است . با اين وجود بايد به اين مسئله اعتراف كرد كه فناوري اطلاعاتي داراي قابليتهاي فراواني به منظور انتقال دانش ، تسهيل ارتباطات و تعاملات و سرعت بخشيدن به روند رو به رشد توسعه دانش و اطلاعات مي‌باشد كه البته همه اينها در صورت بهره‌گيري صحيح از اين پديده امكان‌پذير است . ( همان منبع ، 42 )
ماهيت فناوري اطلاعات و ارتباطات

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فناوري اطلاعات ، واسطه‌اي است كه امكان بيان طيف گسترده‌اي از اطلاعات ، انديشه‌ها ، مفاهيم ، و پيام‌ها را فراهم مي‌كند . اين پديده به دليل برخورداري از ويژگيهاي متفاوت ، داراي تعاريف گوناگوني است. فناوري اطلاعات به مجموعه‌اي از ابزار و روشها اطلاق مي‌شود كه به نحوي اطلاعات را در اشكال مختلف جمع‌آوري ، ذخيره ، بازيابي ، پردازش و توزيع مي‌كند . فناوري اطلاعات در جهت گسترش توانمنديهاي انديشه انسان تكوين يافته است1 . اصطلاح فناوري اطلاعات را مي‌توان از دو ديدگاه مورد مشاهده قرار داد . از ديدگاه اول ، اصطلاح فناوري اطلاعات براي توصيف فنوني بكار مي‌رود كه ما را در ضبط ، ذخيره‌سازي، پردازش ، بازاريابي ، انتقال و دريافت اطلاعات ياري مي‌كند . از ديدگاه دوم، فناوري اطلاعات به مجموعه‌اي از ابزارها و روش‌ها گفته مي‌شود كه امكان توليد ، پردازش و عرضه‌ي اطلاعات را براي كاربر انساني فراهم مي‏آورد.
همچنين فناوري را مي‌توان بعنوان يك فعاليت هدفمند بشري دانست كه براي طراحي و ساخت محصولات مختلف از آن بهره گرفته شده و نوع خاصي از دانش اطلاعاتي كه فناوري براي حل مسأله علمي به صورتي علمي به كار مي‌برد ، فناوري اطلاعات گفته مي‌شود . فناوري اطلاعات به دليل تحول‌پذيري و قدرت تاثير فراواني كه در رشد اقتصادي ، اجتماعي ، امنيت ملي ، جهاني شدن2 و تعديل مشكلات اطلاع‌رساني سنتي دارد ، يكي از پوياترين و بحث‌انگيزترين رشته‌هاي علم و فناوري محسوب مي‌شود . اهميت اين پديده در حدي است كه آنرا ” همانند محور و مركز مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي هدايت شده دانسته‎اند كه كنترل مديريت ، بهره‌وري ، توليد ، آموزش و ارتقاي يك سيستم را با يك مركزيت از به عهده دارد.”3 تعريف كرده‌اند در جاي ديگر و با افقي بالاتر در تعريف فناوري اطلاعات آورده شده است كه : فناوري اطلاعات بيشتر يك استراتژي ،‌انديشه ، فكر و ابزار در حوزه انسانها است كه با نوآوري همراه مي‌باشد .1 در كنار تعاريفي كه اين پديده را با نگاهي مثبت نگريسته‌اند بايد توجه شود كه آن از محدوديتهائي نيز برخوردار است . قرار گرفتن ويژگيهائي همچون شمول مفاهيم عمومي ، پيچيدگي ، سرعت ، رشد ، مقياس‌هاي تعيين‌پذيري و در عين حال انعطاف‌پذيري و … نشان دهنده برخي محدوديتهاي فناوري اطلاعات هستند كه در بهره‌گيري از آن نمي‌توان اين محدويتها را از نظر دور داشت . ( جاويدان ، 1386 : 134 )
فناوري اطلاعات و ارتباطات در حوزه تعليم و تربيت
فناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) را مي‌توان به باراني تشبيه كرد كه اگر در جاي مناسب ببارد مي‌توان باعث رويش و زنده شدن طبيعت شود ولي در صورتي كه در جاي نامناسب ببارد مي‌تواند سبب جاري شدن سيل يا منشاء شكل‌گيري باتلاق شود . ورود اين پديده به حوزه تعليم و تربيت نيز خالي از اين دو نقش نيست . بنابراين لازم است به اين نكته توجه شود كه پيش از فراهم كردن امكان آميختگي اين دو مقوله بايد زمينه‌سازي فرهنگي ـ علمي مناسب براي آن صورت گيرد . اگر اساس تعليم وتربيت انتقال دانش و آگاهي است و دانش نيز چيزي جز اطلاعات شناخته شده نمي‌باشد ، پس لازم است براي انتقال اطلاعات به مهارتهاي مناسب براي اين منظور توجه كرد . فناوري اطلاعات و ارتباطات در طي زماني كوتاه ، توانسته است به يكي از اجزاي اساسي تشكيل‌دهندة جوامع مدرن تبديل شود بگونه‌اي كه در بسياري از كشورها به موازات خواندن ، نوشتن و حساب كردن ، درك فناوري اطلاعات و ارتباطات و تسلط بر مهارتها و مفاهيم پايه فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان بخشي از هسته مركزي آموزش و پرورش اين جوامع مورد توجه قرار گرفته است . ( خواجويي ، 1385 : 211 )
در حوزه تعليم و تربيت، فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات مجموعه وسايل و تركيبات به كارگيري كامپيوتر و برقراري ارتباط است كه به اشكال مختلف معلمان، دانش‎آموزان، فرايند يادگيري و گستره بالايي از فعاليتهاي آموزشي را مورد حمايت قرار مي‎دهند.1
رويكردها : به طور كلي درباره تاثير ورود فناوري اطلاعات و ارتباطات در حوزه تعليم وتربيت دو ديدگاه وجود دارد. در اين‏باره مي‌توان به گستره‌اي از آراء اشاره كرد كه همه آنها به اين نكته قائلند كه : اثر فناوري‌هاي جديد بر آموزش و پرورش ، تدريجي است و اين اثر سبب مي‌شود كه آموزش به شيوه سنتي به گونه‌اي كارآمدتر انجام شود . بر اين اساس ICT باعث تسريع اطلاعات در آموزش و پرورش مي‌شود. ( رويكرد اصلاح‌گرا ) در كنار اين رويكرد ، رويكرد ديگري وجود دارد كه معتقد به تحول‏زايي ICT در آموزش و پرورش بوده و بر اين باور است كه فناوريهاي جديد، ابزارها و حتي اهداف تعليم و تربيت را به صورت اساسي تغيير داده و آنها را متحول مي‌كند ( رويكرد تحول گرا ). از جمله كساني كه ديدگاه اصلاح‌گرانه ICT را پذيرفته‌اند ، مي‌توان به ماسون اشاره كرد . او تاريخ شكل‌گيري فناوري جديد را تاريخ يك انقلاب ناكام مي‌داند و ايده تحول بنيادي آموزش و پرورش بر اثر فناوري‌هاي جديد را رد مي‌كند . به عبارت ديگر او معتقد است كه فناوريهاي جديد فرايند تعليم وتربيت را تسريع مي‌كند و نه متحول . در مقابل راست در ديدگاه تحول‌گرانه خود ، معتقد است كه فناوري اطلاعات و ارتباطات بر مرزهاي ساختاري نظام آموزشي سنتي فائق آمده است . در اين رابطه بيگم و گرين5 نيز معتقدند كه ورود فناوري جديد به مدارس و محيطهاي آموزشي ، صرفاً منجر به كارآمد كردن روش انتقال دانش نشده ، بلكه موجب خلق زمينه‌هاي جديد اجتماعي ( و اطلاعاتي ) براي يادگيري شده است. همچنين رزنيك به سه ديدگاه درباره اينترنت (بعنوان جزئي از فناوري اطلاعات و ارتباطات) اشاره مي‎كند به زعم او عده‎اي اينترنت را به عنوان يك راه و روش جديدي براي آموزش مي‎دانند. (در اينجا با تأكيد بر رويكرد تحول گرايي ICI در آموزش و پرورش، اعتقاد بر اينست كه اينترنت، فرايند آموزش را متحول كرده و اهداف آموزشي و متناسب با آن روشهاي آموزش را تغيير مي‎دهد.
عده‎اي ديگر اينترنت را بعنوان يك پايگاه اطلاعاتي وسيع مي‎دانند كه براي دانش‎آموزان فرصت كشف كردن را فراهم مي‎آورد. (اين ديدگاه با تأكيد بر دو رويكرد تحول‏گرانه و اصلاح‏گرانه ICI در آموزش و پرورش، اينترنت را ابزاري مي‎داند كه بوسيله آن دانش‎آموزان امكان خودآموزي و خودمحوري را به دست مي‎آورد و در نتيجه آن امكان كشف پديده‎هاي علمي،براي آنها فراهم مي‎شود. عده‎اي نيز آنرا بعنوان يك رسانه جديد مي‎بينند كه فرصت جديد را براي دانش‎آموزان به منظور بحث و گفتگو، مشاركت و همكاري بر روي ساخت‎ها و موضوعات علمي فراهم مي‎آورد. (اين ديدگاه با تأكيد بر رويكرد اصلاح گرانه ICI در آموزش و پرورش، معتقد بر اينست كه اينترنت، سبب مي‎شود كه آموزش به همان شيوه سنتي ولي با ابزاري جديد كه فرصت‎هاي مناسب‎تري را براي دانش‎آموزان فراهم مي‎كند، انجام پذيرد ( رزنيک ، 1996 : 120 و 121 )
بنابر آنچه گفته شد، توجه به اين نكته حائز اهميت است كه در جهان امروز و با وضعيتي كه بر اثر حركت بسوي دهكده جهاني بوجود آمده است ، ديگر رويه‌هاي سنتي انتقال دانش از طريق متن ،‌ ورقه ، تمرين و مانند آنها نمي‌تواند توجه جواناني را كه در جهان اشباع شده از رسانه‌ها بسر مي‌برند را به خود معطوف كند . به نظر ضروري مي‌رسد كه عناصر اصلي نظامهاي آموزشي بويژه معلمان در معرض تحولات آموزشي متناسب با پيشرفتهاي جهان امروز قرار گيرند و آگاهي بيشتري از قابليت فناوري‌هاي جديد بيابند و به موازات آن راهبردهايي طرح شود كه به ورود فناوري‌هاي جديد به كلاسها و محيطهاي آموزشي، منجر به آموزش و يادگيري بهتر شود . و در عمل باعث شود كه نقش معلم به عنوان منبع قدرت كه اطلاعات در انحصار اوست از بين برود . و نقش او از ناشر اطلاعات به نقش تسهيل‌كننده فرايند كسب اطلاعات تغيير يابد . به موازات تغييراتي كه در عناصر نظام آموزشي در نتيجه ورود فناوري اطلاعات به وجود مي‌آيد ، تغييرات در سطح مدارس نيز قابل توجه است. در اين رابطه به هشت تغيير اساسي مي‌توان اشاره كرد : ( زماني ، 1386 : 29 )
-1. تغيير در بصيرت افراد درون مدرسه : بصيرت به آرزوها و آرمانهاي افراد درون مدرسه و درون نظام آموزشي به عنوان يك كل اشاره دارد . با ورود فناوريهاي جديد به مدرسه ، رسالت‌ها شفاف‌تر مي‌شود و مبناي روشن‌تري را براي تصميم‌گيري فراهم مي‌كنند . بيان واضح و روشن رسالتها به اعضاي جامعه يادگيري اين امكان را مي‌دهد تا آرمانهاي مدرسه را براي آينده و اقدام موزون و هماهنگ به طور مناسب‌تري تجسم نمايند .
2. -تغيير در فلسفه يادگيري و پداگوژي : نحوه تعامل معلمان و دانش‌آموزان و نحوه ادارة مدرسه براي يادگيري، بخشي از فلسفه يادگيري و پداگوژي مدرسه است . با ورود فناوري اطلاعات و ارتباطات به محيط مدرسه ، اين فلسفه دچار تغيير شده و محيطي كه در آن معلم به عنوان فراهم‌كننده اصلي محتواي آموزش شناخته مي‌شود ( فلسفه معلم محور ) به محيطي تبديل مي‌شود كه در آن معلم نقش تسهيل‌كننده فرايند كسب اطلاعات توسط دانش‌آموزان را بر عهده دارد ( فلسفه دانش‌آموز محور.


دیدگاهتان را بنویسید