12) رديابي علايم بدني در موقعيت هاي اجتماعي؛
13) ترس از “بيمار” ديده شدن يا از دست دادن کنترل (يعني علايم فيزيکي يک حمله وحشت)؛
14) تجربه کردن يک ساختار پيش رونده ي ناراحتي؛
15) غيرقابل پيش بيني بودن پاسخ اضطراب؛
به نظر مي رسد فرصت نهايي موجود جهت خيال پردازي قبل از اضطراب و حالت شخص در آن زمان، از عوامل تعيين کننده اند نظر نيکلاس اين است که شيوع اضطراب اجتماعي وابسته به بعضي دوره هاي رشد است. به عقيده ي اوسنين 13 تا 19 سالگي، يک نقطه ي شروع احتمالي است. سرانجام او اضافه مي کند که در توسعه ي اضطراب اجتماعي، ويژگيهاي شخصيتي و جنبه هاي شناختي نقش دارند.
هراس اجتماعي در دوران مدرسه و دبيرستان
ترس و اضطراب از پديده هاي شايع ميان کودکان و نوجوانان است که در طول رشد و تکامل کودک، بهنجار تلقي مي شود. اين پديده در هر دوره اي از رشد به شکل خاصي بروز مي کند. به طور مثال، در سالهاي اوليه زندگي عکس العمل ابتدايي نسبت به محرک هاست (مثل ترس از صداي بلند)، در دوران قبل از دبستان جاي خود را به ترس از غريبه ها و حيوانات و صدمه هاي بدني مي دهد. در دوران مدرسه و نوجواني تبديل به ترسهاي اجتماعي و تحصيلي ميشود. يکي از ترسهاي رايج در بين کودکان و نوجوانان در سنين مدرسه “هراس اجتماعي” است که با توجه به مدت، شدت و تکرار آن نياز به مداخله ي درماني دارد. توجه باليني به کودک خجالتي و منزوي اجتماعي در پي پژوهشهايي پيدا شد که نشان مي داد ارتباط هاي رضايت بخش با همسالان در کودکي، در رشد و تکامل ارتباط هاي اجتماعي اواخر نوجواني و بزرگسالي، نقش اساسي و حياتي دارد. کودکاني که با همسالان خود ارتباط هاي اندکي دارند، موقعيتهاي مهمي را در تکامل مهارت هاي اجتماعي خود که شامل مهارت هاي شناختي و نيز اخلاقي استنتاجي است، از دست مي دهند. کودکاني که از نظر اجتماعي منزوي هستند، تمايل به افسرده بودن و تنهايي دارند و در مدرسه عملکردهاي کمتري دارند.
کودکاني که ميزان کمتري را در تعامل با همسالان خود نشان مي دهند، گاهي اوقات به عنوان کودکان مضطرب اجتماعي تلقي ميشوند. کودک يا نوجواني که اين مشکل را دارد، دانش آموزي است محجوب، خجالتي و کم رو که از تعامل اجتماعي پرهيز مي کند و دائم نگران است که مبادا از نظر ديگران احمق جلوه کند. برداشتهاي منفي نسبت به خود دارد، ترس از ارزيابي منفي ديگران نسبت به خود دارد، از ابراز وجود، گريزان است. در مدرسه فعاليتهاي اجتماعي ناچيز دارد، در حاشيه زندگي مي کند و هميشه به شکل يک فرد مطيع و پيرو عمل مي کند. محيط و تعاملهاي اجتماعي را تهديد کننده مي پندارد، اعتماد به نفس اندکي دارد، از وضعيت خود راضي نيست، در عين حال نمي تواند خود را از قيد ترسها و اضطرابهايش برهاند و پيوسته به اجتناب خود ادامه مي دهد و در نهايت تبديل به فردي گوشه گير، منفعل، انزواطلب مي شود. با توجه به عوارضي که مشکل هراس اجتماعي در کودک و نوجوان پديد مي آورد.
حمايت بيش از حد مانع ميشود که اشخاص بياموزند توانايي خود را درست ارزيابي کرده و اعتماد به نفس خوبي را در خود رشد دهند. کسي که در کودکي اعتماد به نفس کسب نکرده و همواره همه چيز را به کمک ديگران بدست آورده و از حمايت و کمک بسياري برخوردار بوده است، هميشه از چيزهاي جديد و ناآشنا هراس دارد. از آن جايي که هراس اجتماعي با کمبود اعتماد به نفس، رابطه اي تنگاتنگ دارد در نتيجه براي رفع مشکل بايد روشهايي را به کار گرفت تا روابط بين فردي افزايش يافته و از نظر کيفيت به سطوح قابل قبولي برسد. چرا که هر چه اعتماد به نفس بالاتر باشد، هراس اجتماعي کمتر ميشود. حضور در ميهماني ها، فعاليتهاي فوق برنامه مدرسه و دبيرستان، انجام بازيهاي گروهي (تعاون) مي تواند به از بين رفتن هراس اجتماعي کمک نمايد. شناسايي، تشخيص و مداخله به موقع درماني مي تواند کمک کننده باشد که اگر به اين اختلال به زودي توجه شود، به سادگي قابل درمان و در صورت عدم دقت به آن، ميل به خرمن شدن دارد.
مشکلات رفتاري اضطراب اجتماعي
اضطراب اجتماعي، مشکلات رفتاري ديگري را نيز باعث مي شود مثلا بسياري از محققان و متخصصان ريشه هاي اصلي کمرويي را در ترس يا اضطراب اجتماعي مي دانند. در دنياي پيچيده امروز، يعني در عصر ارتباطات سريع و پيوندهاي اجتماع، بدون ترديد پديده کمرويي يک معلوليت اجتماعي است. اگر زنان کمرو باشند، چون نقش مهمي در تربيت فرزندان بر عهده دارند، ناخودآگاه کودکاني کمرو و مضطرب پرورش مي دهند و زيربناي رفتاري جامعه را دچار تزلزل مي کنند. در هر جامعه درصد قابل توجهي از زنان بدون آن که تمايلي داشته باشند، ناخواسته خودشان را در حصاري از کمرويي محبوس و زنداني مي کنند و شخصيت واقعي و قابليت هاي ارزشمند خود را در پشت توده اي از ابرهاي تيره کمرويي، ناشناخته باقي مي گذارند. چه بسيار دانش آموزان و دانشجويان هوشمند و خلاقي که در مدارس و دانشگاه ها فقط به دليل کمرويي و معلوليت اجتماعي، هميشه از نظر پيشرفت تحصيلي و قدرت خلاقيت و نوآوري نمره کمتري از همسالان عادي خود عايدشان مي شود، چرا که کمرويي، يک مانع جدي براي رشد قابليت ها و خلاقيت هاي فردي است. پديده ي کمرويي در بين زنان و دختران بسيار پيچيده تر است و چنين پيچيدگي رواني ممکن است در اغلب موارد، نيازهاي دروني تعلقات، انگيزه ها، قابليت ها، فرصت ها، هدفها و برنامه هاي شغلي حرفه اي و اجتماعي ايشان را به طور جدي متاثر و دگرگون کند.
علت بيماري شرم حضور (هراس اجتماعي)
چرا افراد به بيماري شرم حضور يا خجالتي بودن مبتلا مي شوند؟
اين بيماري از نظر روان پزشکي دو ريشه متفاوت ژنتيک و اکتسابي دارد. مطالعات علمي نشان مي دهد که مادراني که فرزند خجالتي به دنيا مي آورند، غالبا يک يا دو ژن مسئول (serotonin transport) در آنها کوتاهتر از حد معمول است. در حالي که مطالعه ي ديگري نشان ميدهد که مادراني که از نظر خانواده و محيط حمايت کافي دارند، حتي اگر ژن کوتاه هم داشته باشند، فرزندانشان ريسک بيشتري براي خجالتي بودن در مقايسه با افراد سالم ندارند. در صورتي که فقدان حمايت هاي اجتماعي و عاطفي ريسک ابتلا به اين بيماري را بالا مي برد.
تقسيم بندي بيماران مبتلا به اختلال هراس اجتماعي
مبتلايان به اين بيماري ممکن است نسبت به همه رفتارهايي که آنها را در تماس با مردم قرار مي دهد، حساسيت داشته باشند و گرفتار اضطراب و ترس بشوند. اين فرم را کامل يا همه گير مي شناسيم.
فرم ديگر اين بيماري حساسيت به برخي برخوردهاي اجتماعي است. مثلا در فرم دوم يا ناکامل، بيمار از سخن گفتن جلوي مردم، ناتوان است و گرفتار ترس و اضطراب مي شود، در حالي که از رفتن به کلوب ورزشي و جلوي ديگران ورزش کردن ناراحتي ندارد. گروه اول اغلب دچار افسردگي مي شوند، افکار خودکشي در اين افراد افزايش پيدا مي کند. اغلب به مواد مخدر پناه مي برد، اين گروه 10% کمتر شانس فارغ التحصيلي از دانشگاه را دارند، 10% کمتر از ديگران حقوق و مزايا دريافت مي کنند، 14% شانس اين که حرفه تکنيکي يا مديريت و يا تخصص داشته باشند کمتر خواهد بود.
تشخيص بيماري هراس اجتماعي
تشخيص اين بيماري اگر چه بنظر آسان مي آيد، ولي متاسفانه گروه بسياري از مبتلايان درست تشخيص داده نمي شوند. گاه به علت گوشه گيري افراد، مبتلايان به اين بيماري به عنوان شخصيت درون گرا يا شخصيت پارانوئيد شناخته مي شوند، گاه به علت اضطراب و نگراني در برخورد با مردم به عنوان بيماريهاي اضطرابي يا حتي فرم علايم بيماري panic شناخته مي شوند، گاه به علت خودداري کردن از سري کارها جلوي مردم، آنها را مبتلا به وسواس مي شناسد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

روشهاي درمان بيماران مبتلا به هراس اجتماعي
1) تکنيک هاي غلبه بر اضطراب، شامل: ريلکس کردن عضلات مانند تنفس و تمرين هاي شل کردن عضلات، مديتيشن و تصويرسازي ذهني مي باشد.
2) آموزش مهارتهاي اجتماعي: الگو سازي رفتارهاي مناسب، پس از آن، تمرين آنها در فعاليتهاي واقعي زندگي.
3) دارو: آرام بخش ها، داروهاي ضدافسردگي و سرکوب کننده سروتين. هر چند دارودرماني مساله را به طور کامل حل نمي کند ولي مي تواند باعث کاهش اضطراب گردد. از آنجا که طبق آمار در بيماران مبتلا به social phobia ريسک ابتلا به افسردگي بسيار بالاتر است، استفاده از داروهاي ضدافسردگي، اغلب نتايج چشمگيري داشته است.اين جمله از کيست؟
4) در معرض عامل هراس آور قراردادن: فرد را به مرور با عامل وحشت زا روبرو کرده و ترس وي را از اين گونه کاهش مي دهند.
5) مشارکت: در فعاليتهايي که اعتماد به نفس و حس امنيت فرد را افزايش مي دهد.
بسياري از افراد در خلال دوران نوجواني، احساس کمرويي و خجالتي بودن مي کنند، تمام اين تغييرات فيزيکي و هيجاني که در اين دوره در زندگي ما اتفاق مي افتد، مي تواند برروي اعتماد به نفس مادر آينده تاثير گذار باشد و نوجواناني که احساس اطمينان کافي براي پرداختن به اين مشکل نداشته باشند، در آينده نيز نسبت به چيزهايي که در اين دوران برايشان مشکل آفرين بوده حساس تر خواهند بود، هراس اجتماعي، چيزي به مراتب فراتر از خجالتي بودن طبيعي و يا احساس ناخوشايندي که اغلب مردم، گاه و بيگاه دارند است. هراس اجتماعي کمرويي و خجالتي بودن مفرط است که با اضطراب همراه مي گردد و باعث مي شود فرد کاري را که دوست دارد، انجام ندهد و يا حضور در موقعيتهايي که ممکن است مجبور به صحبت کردن با ديگران و يا براي ديگران گردد اجتناب کند. هنگامي که فردي آنقدر خجالتي باشد که با بعضي افراد خاص يا در برخي موقعيتهاي اجتماعي خاصي صحبت نکند، به نوع خاصي از هراس اجتماعي دچار است که به سکوت گزينشي معروف است. اين عبارت همان طور که از نامش پيداست، يعني صحبت نکردن (ساکت ماندن) در برخي موقعيتها و نه در همه جا (گزينشي).
ترس چيست؟
ترس، رشته اي از عکس العمل هاست (در مغز) که با واکنش هاي عصبي آغاز و با آزاد شدن مواد شيميايي در بدن که باعث بالا رفتن ضربان قلب و سرعت بالاي تنفس مي شوند پايان مي پذيرد.

مغز يک سيستم بسيار پيچيده است. بيش از صد بيليون سلولهاي عصبي در آن وجود دارند که باعث مي شوند که ما احساس و فکر و عمل داشته باشيم…. بعضي از اين رفتارهاي عصبي ناخودآگاه بوجود مي آيند و ترس و واکنش هاي آن يکي از آنهاست. در مغز ما بخش هاي مختلفي وجود دارد که باعث واکنش ما به ترس مي شود. اما چند بخش مهم که کحققان به آنها اشاره مي کنند شامل موارد زير است:
* تالاموس: تصميم مي گيرد که واکنش ها در کجا ظاهر شوند (چشمها يا دهان و…..).
* قشر حسي: اطلاعات حسي را تفسير مي کند.
* هيپوکامپوس: اطلاعات موجود در مغز در رابطه با ترس را دوره مي کند.
* آميگدالا: احساسات را کشف کرده و احتمال خطر را بررسي مي کند اطلاعات مربوط به ترس را ذخيره مي نمايد.
* هيپوتالاموس: عمل و عکس العمل را فعال مي کند (روزنامه همشهري، 1/11/86).
بوجودآمدن ترس
در واقع احساس ترس در دو شکل وجود دارد. حالت راه کوتاه و راه بلند که هر دوي آنها ناخودآگاه هستند. در حالت کوتاه همه چيز خيلي سريع و با وجود يک محرک صورت مي گيرد اما در راه بلند امکان تحليل ماجرا وجود دارد. در حالت راه کوتاه، شما اولين چيزي را که به مغزتان خطور مي کند در نظر مي گيريد و هيچ تحليلي روي آن نداريد. اطلاعات با شنيدن صدا به تالاموس شما منتقل مي شود، در اين لحظه مشخص نيست که سيگنالهاي دريافتي مربوط به ترس است يا خير. بنابراين فورا به آميگدالا منتقل مي گردد. آميگدالا به هيپوتالاموس دستور مي دهد که حالت دفاع و عکس العمل را توليد کند تا شما بتوانيد از خود دفاع کنيد.
در حالت “راه بلند” مسائل کمي متفاوت است. در حالي که شما احساس خطر کرده ايد مغز شروع به تحليل مي کند و احتمالات را در نظر مي گيرد. آيا باز شدن ناگهاني در منزل شما به خاطر ورود يک دزد است و يا اين که وزش باد مسبب آن بوده است. در اين حالت اطلاعات توسط تالاموس به قشر حسي فرستاده مي شود تا مورد تحليل واقع گردد. پس از آن اطلاعات راهي هيپوکامپوس مي شوند تا سوالات مخصوص پاسخ داده شود. سوالات از اين دسته هستند: آيا من تاکنون با چنين موردي برخوردکرده ام؟ در مورد قبلي اين صدا مربوط به چه موضوعي شده است؟
پس از تحليل اطلاعات به آميگدالا فرستاده مي شود و آنجاست که آميگدالا آن را به هيپوتالاموس دستور مي دهد که حالت دفاعي را در نظر بگيرد يا خير.

هشت راه مقابله با ترس:
1) مهم نيست که شما چرا مي ترسيد: فکر کردن در اين رابطه به شما کمکي نمي کند. پس سعي نکنيد که دنبال علل آن باشيد زيرا فرصت مقابله با آن را از شما مي گيرد.
2) چيزهايي را که شما را مي ترساند شناسايي کنيد: اگر در مورد چيزهايي که از آنها مي ترسيد اطلاعات داشته باشيد، ناخودآگاه ترس خود را کم کرده ايد.
3) تمرين کنيد: اگر چيزي وجود دارد که از آن مي ترسيد، سعي کنيد آن را با کوچک کردنش در ذهنتان تحليل کنيد.
4) کسي که نمي ترسد پيدا کنيد: اگر شما از موضوعي مي ترسيد و فردي را مي شناسيد که از آن موضوع نمي ترسد با او صحبت کنيد و سعي نماييد ساعاتي را با او سپري نمايي.
5) از آن صحبت کنيد: از آنچه که مي ترسيد صحبت کنيد اين کار ترس شما را از موضوع کم مي کند.
6) با خود بازي فکري داشته باشيد: اگر شما از اين که در مقابل افراد سخنراني کنيد مي ترسيد، احتمالا به اين خاطر است که از قضاوت شدن واهمه داريد. در ذهن خود تصور کنيد که شما را براي قضاوت کردن در مورد آنها در نظر گرفته اند به اين صورت کارتان راحت تر خواهد شد.
7) ترس خود را بيشتر نکنيد: اگر از بلنديها مي ترسيد، سعي نکنيد که هميشه طبقه 14 يک ساختمان بلند را در نظر بگيريد. شما وقتي بخواهيد مي توانيد در طبقه همکف باقي بمانيد.
8) کمک بخواهيد: اگر تصور مي کنيد که ترس شما از برخي موضوعات بيش از حد است کمک بگيريد. روانشناسان به خوبي علل آن را ريشه يابي مي کنند و کمکشان مي کنند
شناخت ترس و ريشه هاي آن
ريشه کن کردن ترس و اضطراب در شناخت زمينه هاي بوجود آورنده ي آن مي باشد. همان طور که براي مداواي يک بيماري، ابتدا بايد بيماري را تشخيص داد تا بتوان داروي مناسب را تجويز نمود. همچنين نحوه غالب آمدن بر مسئله ترس و اضطراب.
ريشه هاي ترس مي تواند:
* عدم اطلاع و آگاهي از موضوعي خاص باشد که نتيجه آن فرد را هراسان مي کند.
* تاثير تجربيات منفي گذشته (که حاصل تصميم گيريهاي نادرست و يا عملکردهاي نابجاي خود فرد باشد.) نتيجه موضوعاتي باشد که از کنترل ما خارج است و نمي دانيم چگونه با آن روبرو شد (روزنامه همشهري، 26/9/86).
شناخت ترس و اقدامي مناسب نسبت به آن
پس از شناخت ترس، بايد با اقدامي مناسب به آن پاسخ داد. اگرچه شايد اين موضوع کاملا بديهي و ساده به نظر برسد وکي در بسياري از مواقع به علت عدم اقدام مناسب به جاي حل مشکلات معمولا افراد سعي در تسکين درد و فراموشي موقت آن دارند. اين موضوع يعني بازگشت دوباره و چندباره مشکل در ذهن و زندگي ما که باعث اغتشاش و فلج شدن زندگي ما مي گردد. در همين رابطه چند راه حل که مي تواند به عنوان اقدامي مناسب باشد ارائه مي گردد:ک
* خط فکري خود را تغيير دهيد تا به جاي زنجير شدن در گذشته، فصل جديدي را در زندگي آغاز کنيد.
* با انضباط روزانه و تربيت خود نسبت به آن موضوع خاص، نتايج عالي را براي خود بوجود آوريد.
* اگر ريشه ترس موضوعات ناشناخته و عدم اطلاع مي باشد آن را با يک مشاور و يا يک دوست نزديک در ميان بگذاريد و درخواست مشورت کنيد (همان منبع).
ترس
ترس بيشتر از اضطراب روي ميدهد و يک پاسخهيجاني توام با دلواپسي است که در مقابل چيزها يا موقعيت هاي خاص ظاهر ميگردد. مردم از بلندي ها، سگ ها، مارها، ازدحام و بيماري مي ترسند (پورافکاري، 1373).
اجزاء ترس
روانشناسان چهار جزء را در پاسخ آميخته به ترس مشخص نموده اند:
1) جزء شناختي: که در آناشغال ذهني توام با دلشوره از يک خطر احتمالي يا صدمه ي جسمي، موقعيتي، شرمسار کننده يا بي کفايتي افشا شده وجود دارد.
2) واکنش جسمي: که از تغييرات مردمکي و تنفسي تا اختلالات گوارشي، انقباض يا بي اختياري مثانه فرق مي کند.
3) جزء هيجاني: که مشتمل است بر احساس نگراني، احساس ضعف و لرزش.
4) جزء رفتاري: واکنش کلاسيک ستيز يا گريز که در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله کرده و آن را نابود سازد يا از موقعيت فرار کرده و از خطر رهايي يابد (همان منبع).
تجزيه و تحليل ترس مرضي
ترس مرضي حالتي است رواني و احساسي که اضطراب هراسي جزء اصلي آن است، اضطراب هراسي از روي وحشت مفرط از اجبار به روبروشدن با کسي يا وادارشدن به انجام کاري، وحشتي بودن تناسب با ميزان تهدي بالقوه اجبار به اجتناب همه جانبه از چيزي، تشخيص داده مي شود. اين ترسي است غير منطقي که به رفتار اجتنابي مي انجامد. موضوع ترس مي تواند اشخاص ديگر، حيوانات، مکان ها، بيماريها، طوفانها، ارتفاعات، طرق مسافرت و ديگر چيزها باشد، ولي موقعيت هراس انگيز هر چه باشد، ترس مرضي حاصله داراي عناصر زير است:
1) ميزان اضطراب و وحشت هيچ تناسبي با موعيتي که باعث اين وحشت شده ندارد.
2) آنها را مي توان به سادگي توضيح داد يا با استدلال از بين برد.
3) آنها خارج از کنترل ارادي هستند.
4) آنها شخص بيمار را تا آنجايي که ممکن است به اجتناب از موقعيت هراس آور وادار مي کنند.
بنابراين، اشخاصي که از ترس مرضي رنج مي برند از اين عارضه احساس پريشاني مي کنند، ولي در ضمن مشوش و حتي شرمنده هستند. زيرا اين اشخاص مي دانند که اين کار آنها غيرمنطقي است و با اين نم توانند هيچ کاري درباره ي آن انجام دهند. افراد بسياري احساس مي کنند که حافظه ي آنها ضعيف شده و يا حتي ممکن است کاملا ديوانه شوند، مبتلايان به ترس مرضي در دروني بي پايان از تشويش، عدم اطمينان، شک و درماندگي اسيرند. ميزان آگاهي شخص مبتلا به ترس هراسي از وجود آن و ميزان وجود آن که زندگي فرد را تحت تاثير قرار داده و آن را محدود مي کند متغير است. بنابراين سه دسته از بيماري را مي توان تشخيص داد و از هم متمايز ساخت: ترسهاي هراسي، نشانه هاي هراسي، اختلالات هراسي.
الف- ترسهاي هراسي: که آنچنان عموميت دارند که اغلب مردم درمي يابند ترس يا ترسهاي غيرمنطقي دارند و اين قسمتي از ساخت آنهاست. اغلب اين ترسها از چنان موضوعهاي نادر يا نامتعارفي هستند که فرد ممکن است هرگز و يا خيلي به ندرت مجبور به روبرو شدن با اين موارد باشد.
ب- نشانه هاي هراسي: که در آن اضطراب هراسي قابل تشخيص و ملموس، به همراه رفتار اجتنابي حاصله که براي ايجاد تشويش و ناراحتي فرد کفايت مي کند مي تواند يکي از نشانه هاي متعدد بيماري باشد که اين نشانه ها را مي توان در ديگر موارد روانشناسي و روان پزشکي نيز ملاحظه کرد.
براي مثال: اضطراب هراسي، مي تواند قسمتي از يک اضطراب تعميم يافته باشد که باعدم اعتماد به نفس موقت همراه باشد. اضطراب هراسي مي تواند به عنوان بخشي از علايم پيچيده و رفتار اجتنابي در بيماري نوروز و سوالي باشد و در نهايت اضطراب هراسي مي تواند بخشي از اختلالات جدي وابسته به روان پزشکي مانند بيماري اسکيزوفرنيا، باشد. نشانه هاي هراسي جزء لاينفک برخي ديگر از اختلالات است و از علائم آن اختلالها مي باشد.
ج- اختلالات هراسي: که در آن اضطراب هراسي و اجتناب از مشخصه هاي اصلي هستند. اضطراب عراسي در اين مورد داراي ماهيت و ميزاني است که ايجاد رنج شديد مي کند و زندگي و آزادي فرد و همچنين افراد خانواده اي را که فرد مبتلا با آنها زندگي مي کند را به شدت محدود مي کند (ميچل، 1372).
گونه هاي ترس مرضي
1) ترسهاي هراسي خاص متفرقه (ترسهاي هراسي تک نشانه اي): به ويژه داراي حالات ترس و تجارب اجتنابي هستند. به طور مثال: ارتفاعات، بادهاي شديد، طوفان همراه با صاعقه، تاريکي، آبهاي جاري، فضاهاي بسته و …. اين بيماريها در هر زماني در دوران زندگي مي توانند شروع شوند و در طول زندگي باقي بمانند اين بيماريها زنان و مردان را به ميزان يکساني مبتلا مي کند.


دیدگاهتان را بنویسید