Precursor of non-hematopotic tissueسلولهاي چسبنده مغز استخوان: شامل سلولهاي شبه فيبروبلاست سلولهاي اندوتليال و مونوسيت/ماکروفاژها
Colony forming unit-fibroblast(CFU)
کلنيهاي سلولهاي فيبروبلاست با حضور معمول سلولهاي مونوسيت و ماکروفاژهاMesenchymal stem cell(MSCs)سلولهايي با خاصيت چسبندگي به سطوح جامد شناخته مي شوند
Marrow stromal cellsسلولهاي چسبنده مغز استخوان که شامل سلولهاي شبه فيبروبلاست، سلولهاي اندوتليال و کلونيهاي مونوسيت/ماکروفاژBone marrow stromal (stem) cells (BMSSCS) and/or stromal progenitor cells
سلولهاي غير هماتوپوييتيک با منشأ مزانشيمي که از نظر ريخت شناسي شبيه سلولهاي فيبروبلاست هستند
mMSCs (RS: Recyling stem cell) (m:mature),RS-2, RS-1RS-1: سلولهاي دوکي شکل نازک RS-2:سلولهاي دوکي شکل تقريباٌ نازک mMSCs: سلولهاي دوکي شکل پهن ترMultipotent adult progenitor cells(MAPCs)سلولهاي پيش ساز مشتق از مغز استخوان کشت داده شده.
1-2-2- سلولهاي بنيادي از نظر توان تمايزي:
1-2-2-1- همه توان9:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اين سلولها مي توانند همه سلولها اعم از سلولهاي فرد و سلولهاي برون جنيني را بسازند، مانند بلاستومرهاي يک جنين دو سلولي که هر سلول آن مي تواند يک فرد کامل را بسازد(20و11).
1-2-2-2- پرتوان2:
سلولهايي هستند که مي توانند غالب يا همه سلولهاي فرد را بسازند، مثلاً سلولهاي بنيادي جنيني تحت شرايط خاص مي توانند يک فرد را بسازند، ولي قادر به ايجاد سلولهاي برون جنيني (جفت) نيستند. سلولهايي که از گنادهاي جنيني بدست مي آيند به آنها سلولهاي زاينده جنين3 گفته مي شود(64و7)، نيز جزءاين دسته هستند. سلولهاي تمايز نيافته کارسينوماي جنين مشتق از تراتوکارسينومس ها نيز پر توان هستند (66). تراتوکارسينومسها، تومورهاي تمايز يافته خوش خيم هستند که داراي جمعيتهاي تمايز نيافته زيادي هستند(7).
1-2-2-3- چند توان4:
تعدادمحدودتري از انواع سلول را ايجاد مي کنند(مانند سلولهاي بنيادي واقع در بافتهاي بزرگسال)( 20،7).
شکل1-3 پلاستيسيتي سلولهاي مغز استخوان(56)
1-2-3- تمايز سلولهاي بنيادي مزانشيمي به سلولهاي عصبي:
تحقيقات وسيعي در سالهاي اخير در رابطه با تمايز سلولهاي بنيادي مزانشيمي به سلولهاي مختلف از جمله سلولهاي عصبي صورت گرفته است، که اين تمايز ممکن است که با تحريکات فيزيکي و شيميايي صورت گيرد. در رابطه با تحريکات شيميايي تحقيقات وسيعي صورت گرفته است(32). در اين روش از مواد مختلف شيميايي مثل مرکاپتواتانول و دي متيل سولفوکسايد و يا از فاکتورهاي رشد سلولي استفاده شده است(21و32).
1-2-3-1- عوامل مؤثر برتمايز سلولهاي بنيادي مزانشيمي در شرايط آزمايشگاهي:
الف)محرکهاي شيميايي:

دردرجه نخست، تمايز اجداد مزانشيمي به دودمانهاي سلولي تحت تأثير محرکهاي شيميايي است که با تغييراتي درمورفولوژي، تکثير بيان ژن و سيگنالهاي مولکولي سلول همراه مي شود.
ب)اتصال سلول به ماتريکس خارج سلولي:
ماتريکس خارج سلولي نقش مهمي در فعال کردن فاکتورهاي رشد دارد اين ماتريکس از مواد آلي و غير آلي از قبيل کلاژن نوع? و نمکهاي منيزيم فلوريد، فسفات و سيسترات تشکيل يافته است. بعنوان مثال وقتي در محيط آزمايشگاه سلولهاي بنيادي مزانشيمي برروي ماتريکس حاوي کلاژن? کشت داده مي شوند به سمت استخوان متمايز مي شوند(19).
ج)همکشتي با سلولهاي ديگر:
از عوامل ديگر در القاي تمايز سلولهاي بنيادي مزانشيمي، همکشتي اين سلولها با يک جمعيت متفاوت سلولي ديگر مي باشد. به عنوان مثال کندروسيتها بر تمايز سلولهاي مزانشيمي به سمت استخوان تأثير مثبت دارد. محققين علت را در توليد سيگنالهاي القا کننده تشکيل استخوان توسط کندروسيتها مي دانند(19).
با توجه به تاريخچه موجود در زمينه تمايز سلولهاي بنيادي مزانشيمي به سلولهاي نوروني مي توان به اين نتيجه رسيد که در واقع دو نوع القا سريع و طولاني مدت نيز براي القا چنين تمايزي وجود دارد، که دسته اول با استفاده از در معرض قرار دادن اين سلولها به مدت چند ساعت در مواجه با مواد شيميايي خاص صورت مي گيرد و و نوع دوم القا که به مدت زمان بيشتري نياز داشته و با دوام تر هم بوده و سلول را کمتر در معرض استرس قرار مي دهد. اين روش القا با استفاده از فاکتورهاي رشد مي باشد. نتايج حاصل از بررسي هاي مختلف نشان داد که به منظور بدست آوردن نتيجه مناسب لازم است که ترکيبي از فاکتورهاي رشد و عوامل شيميايي براي رسيدن به اين هدف مي توان استفاده کرد(21،53،40).
در مطالعات گذشته از فاکتورهاي رشد EGF و FGF براي به راه انداختن مسيرهاي آبشاري درون سلولي اين سلولها در تمايزشان به سلولهاي نوروني استفاده شده بود(53،40). اما از مسائل حائز اهميت در القا تمايز سلولهاي بنيادي مزانشيمي به سلولهاي عصبي، تمايزاين سلولها به رده آستروسيتي است(30). از همين لحاظ با توجه به اينکه ماده رتينوئيک اسيد منجر به هدايت مسير توليد سلولهاي نوروني را به ميزان مناسبي بالا برد و عدم حضور آن موجب به وجود آمدن دودمانهاي آستروسيتي از اين سلولها مي شود (39). لذا رتينوئيک اسيد نيز به عنوان يک ماده القايي به منظور افزايش توليد سلولهاي نوروني در اين نوع القا استفاده مي شود(39).
سلولهاي مزانشيمي تمايز يافته به سلولهاي عصبي به خودي خود برخي از پروتئينهاي اختصاصي سلولهاي عصبي را بيان مي کنند. بنابراين مي توان از اين سلولها براي درمان مبتلايان به ضايعات نخاعي بهره جست. اما اين مسئله که چقدر سلولهاي بدست آمده از نظر عملکردي فعال باشند و يا اينکه چه عوارضي مي تواند بعد از پيوند موجود در پي داشته باشد هنوز هاله اي از ابهام است(53).
1-2-4- بافت جوانه دم و اندام تحتاني جنين موش:
ناحيه خلفي جنين توسط Nodal،BMP، Wnt، FGF و رتينوئيک اسيد مشخص مي شود، به نظرمي رسد که شيب غلظت بالايي از پروتئينهاي FGF ،BMP، Wnt در قسمت خلفي جنين وجود دارد، که در نزديکي قسمت قدامي جنين بشدت سقوط مي کند. همچنين 8 FGF در قسمت خلفي جنين در حال رشد بيان مي شود ولي بيان آن بتدريج در بافتهاي تازه تشکيل شده کم مي باشد به اين ترتيب شيبي از mRNA 8FGF به شيب پروتئين 8FGF تبديل مي شود. علاوه بر شيب FGF در مرحله انتهايي گاسترولاسيون شاهد شيبي از رتينوئيک اسيد نيز هستيم. اين شيب غلظت RA در نواحي خلفي بالا و در نواحي قدامي پائين است. به نظر مي رسد اين شيب غلظت بوسيله بيان آنزيمهاي سنتز کننده رتينوئيک اسيد در بخش خلفي و آنزيمهاي تجزيه کننده تجزيه کننده رتينوئيک اسيد در بخش قدامي جنين کنترل مي شود. شيب غلظت FGF با اثر بر روي خانواده cdx از ژنهاي وابسته به caudal بخش خلفي جنين را طراحي مي کند(38).
8FGF در رأس خلفي گاسترولاسيون بيان مي شود و بيان آن تا جوانه دمي ادامه دارد. با تجزيه mRNA آن، شيب غلظتي در امتدادبخش خلفي جنين به وجود مي آيد. بالاترين شيب غلظت 8FGF در ناحيه جوانه دمي در قسمت رأسي آن مي باشد(38).
خانواده ژن عامل رشد فيبروبلاستي(FGF) از نظر ساختاري تقريباً شامل 24 عضو خويشاوند مي باشد. اين ژنها از طريق تغيير در پيرايش RNA خود يا رمز آغازين قادر به توليد صدها ايزوفرم پروتئين در بافتهاي مختلف مي باشند، 1FGF بنام FGF اسيدي هم شناخته مي شود و براي بازسازي بافتها ضروري به نظر مي رسد، 2FGF که گاهي به آن FGF بازي هم گفته مي شود، در تشکيل رگهاي خوني بسيار مهم است. يکي از اعضاي اين خانوده بنام 8 FGF جهت تکوين اندام حرکتي داراي اهميت ويژه اي است(54و38).
رتينوئيک اسيد از مشتقات ويتامين A است، که در رشدونمو و تمايز در طي مراحل تکوين مهره داران نقش مهمي را بازي مي کند. رتينوئيدها همانند هورمونهاي استروئيدي و مولکولهاي چربي دوست از بخشهاي هيدروفيليک غشاء عبور مي کنند و جابجايي آنها در داخل سيتوپلاسم توسط پروتئينهاي اتصالي اختصاصي تسهيل مي شود. پس از ورود رتينوئيک اسيد به سلول اين مولکول به پروتئينهاي داخل سلولي اتصال مي يابد. اين پروتئينها دو گروه بوده که تحت عنوان 10 CRABP-? و CRABP-? مي باشند که انتقال رتينوئيدها را به داخل هسته تسهيل مي کند(68).
رسپتورهاي رتينوئيک اسيد متعلق به خانواده گيرنده هاي هورمونهاي تيروئيدي- استروئيدي هستند. سيگنالهاي رتينوئيک اسيد توسط رسپتورهاي رتينوئيک اسيد RARs و RXRsانتقال مي يابد. اين رسپتورها شامل ?،?،? هستند. پس از اتصال هر يک از اين ليگاندها به رسپتورهايشان و اتصال آنها با منطقه پيوند شونده DNA موجب القا فعاليت ژنهاي خاص شده و باعث نسخه برداري و سنتز mRNA و پروتئنهاي مي شود که در القاء، تکثير و تمايز سلول نقش دارند(68).
رتينوئيک اسيد فاکتور مهم در تکوين اندام حرکتي مي باشند. رتينوئيک اسيد درون زاد در بخش خلفي اندام حرکتي جنين در غلظت بالايي توليد مي شود. رتينوئيک اسيد در سازماندهي محور قدامي-خلفي و پشتي -شکمي نقش دارد(8).
1-2-5- بافت شش:
در طي چند سال اخير اثر رتينوئيک اسيد در فرآيند شکل گيري ناي و bronchopulmonary به اثبات رسيده است. در واقع زمانيکه موشهاي تازه از شير گرفته شده در رژيم غذايشان دچار فقدان رتينول بودند در مورفولوژي ناي آنها متاپلازي keratinized قابل توجهي مشاهده شد، ناي و bronchopulmonary اندامهايي هستند که به فقدان رتينول حساس هستند. مطالعات در مورد جمع آوري رتينول (R)در جنين موش نشان داده شده که 3 مرحله برتر در طي 21 تا 22 روز بارداري وجود دارد. مرحله اول(روزهاي 7 تا9) که در اين مرحله غلظت بالايي از رتينول جمع آوري شده و ساختار اوليه بافت شش نيز پديدار شده است. مرحله دوم (روزهاي 11تا14) رتينول و RBPهاي که از مواد گردش يافته به آن منطقه انتقال يافته اند جمع آوري شد. مرحله سوم (16-20روز) شروع توليدRBP در جنين مي باشد. بيشتر فاکتورهايي که در پيدايش ششهاي نوزاد دخيل هستند در فرآيند به بلوغ رسيدن اپيتليوم bronchoplumonary درگير مي شوند(36).
جابجايي رتينوئيک اسيد در داخل سيتوپلاسم سلول توسط پروتئينهاي اتصالي اختصاصي صورت مي گيرد که اين پروتئين CRABP مي باشد. CRABP پروتئيني است که انتقال رتينوئيد را به داخل هسته تسهيل مي کند. بعد از تولد سطح CRABP افزايش پيدا مي کند و 10 روز اول پس از تولد مقدار CRABP به بالاترين حد خود مي رسد و پس از 21 روز ديگر قابل مشاهده نمي باشد (36). اين موضوع نشان مي دهد که مقدار رتينوئيک اسيد در روز دهم پس از تولد به بالاترين حد خود مي رسد.
فصل دوم
مواد وروشها
1-2-وسايل آزمايشگاهي:
جدول1-2- وسايل آزمايشگاهي مورد نياز
نام وسايلکشور سازندهمشخصاتديش کشتcm3.5آلمانNunkفلاسک کشت 2cm75اروپاTPP 90076فلاسک کشت 2cm25اروپاTPP 90076لوله سانتريفيوژcc15آلمانNunkلوله سانتريفيوژcc 50آلمانNunkظروف کشت 24 خانه ايآلمانNunkظروف کشت 96 خانه ايآلمانNunkپيپت استريل 5 سي سيBIOFILپيپت استريل10 سي سيBIOFILپيپت پاستور يکبار مصر فايرانCell scraper30آلمانNunkفيلتر سرنگي 0.2ماکرومترآمريکاMilliporeسرنگ با سر سوزن شماره 22ايرانشرکت اروم سرنگست تشر يحسر سمپلرآلمانEppendorp
2-2- مواد:
2-2- جدول مواد مورد نياز
نام موادکشور سازندهمشخصاتمحيط کشت DMEMآمريکاSigma D8437پني سيلين استروپتومايسيناسترالياPAA P11-010FBSاسترلياPAA A15-104PbsاسترلياPAA H15-002تريپسين-EDTAآلمانGIBCOالکل 70%آب ژاولفرماآلدئيدايرانشيمي پژوهش آسياپارافرماآدئيدايرانشيمي پژوهش آسياتريتون 100-xآمريکا066K0089 Sigmaآنتي نستينآمريکاmillipore MAB353? توبولين?اسرائيلT8660 sigmaAnti mouse IgG FITCآمريکاMillipore AP124FKCLآلمانMerc k91423736711کرزيل ويولهآلمانMerc 105235
2-3- دستگاهها:
جدول2-3- دستگاهها
نام دستگاههاکشور سازندهمدلآونآلمانMemertاتوکلاوايرانابزار طب ماهانانکوباتور2coآلمانMemertلوپآلمانmoticميکروسکوپ اينورتآلمانmoticهود لامينارايرانGTLVC2Xبن ماريترکيهNUVEPHمترآلمانjenwayلام نئوبارآلمانHGBسمپلرآلمانEppendorpدستگاه فلو سايتومتريBD FACSCALIBURسانتريفيوژترکيهNUVE
2-روش تحقيق:


دیدگاهتان را بنویسید