2- ثبات كه به گستره‌اي اشاره مي كند كه فرد به رويداد يا محرك در موقعيتهاي ديگر نيز به شيوه اي مشابه واكنش نشان ميدهد.
3- تمايز كه به گستره‌اي اشاره دارد كه فرد نسبت به رويداد يا محركهاي مختلف به شيوه اي يكسان واكنش نشان نخواهد داد(بارن39،1992).
طبق نظركلي (1972)به نقل از لوك بدار و همكاران (1999) ترجمه گنجي (1380) مابه شيوه مشابه عمل مي كنيم تا بدانيم كه مثلاًچرا وقتي به دوستمان زنگ زديم با سردي پاسخ داد. نظريه كلي اسناد را از طريق ادراك رابطه بين رفتار وعلت رفتار كه در طول زمان و بطور منظم تغيير مي يابد ، تبيين مي كند . از نظر كلي در اين زمينه سه سوال به ذهن ما مي رسد:
1- آيا دوست من، هر وقت كه به او تلفن مي زنم به همين شيوه عمل مي كند؟ (معيار ثبات)
2- آيا دوست من، تنها زماني كه من به او تلفن مي زنم به همين شيوه عمل مي كند؟ (معيار تمايز)
3- آيا هر وقت كه به يك نفر تلفن مي زنم به همين شيوه پاسخ مي دهد؟(معيار همرايي)
به نظر كلي ثبات، تمايز و همرأئي معيارهايي هستند كه براي بيان رفتار ديگران بكار مي بريم. پاسخ مثبت به سه سؤال بالا موجب مي شود كه ما به اسناد بيروني حكم كنيم.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

پاسخ منفي به سه سؤال بالا براي ما ارزش نخواهد داشت. زيرا علت خارجي رفتار دوستانمان خودما خواهيم بود. زماني كه ما رفتار ديگري را به تركيبي از اين عوامل نسبت دهيم يعني تركيبي از اسنادهاي دروني و بيروني پاسخ به سؤالات اول و دوم مثبت و پاسخ به سؤال سوم منفي خواهد بود.
پژوهشهاي زيادي نشان داده اند كه ما واقعاً درباره علل رفتار ديگران به روشي كه كلي پيشنهاد مي كند فكر مي كنيم(ديويسن40ونيل41، 2001)
جمع آوري اطلاعات درباره همرايي ثبات و تمايز در مورد رفتار ديگران نياز به تلاش بيشتري دارد. در حقيقت تعجبي ندارد كه افراد تمايل به دور شدن از چنين فعاليتهاي
شناختي دارند و به آساني از رفتار ديگران نتيجه گيري مي‌كنند. آنها از تجارب گذشته خود استفاده كرده و ياد گرفته اند كه رفتارهاي خاصي را به عوامل دروني و رفتارهاي ديگري را به عوامل بيروني اسناد بدهند. براي مثال بيشتر مردم اعتقاد دارند كه موفقيت ناشي از عوامل توانايي و كوشش است(دو عامل دروني)، بنابراين وقتي آنها به يك فرد موفق روبرو مي شوند فرض مي كنند كه اين پي آمد ناشي از يك يا چند عوامل دروني است و برعكس بيشتر مردم خنديدن با صداي بلند را عموماً به يك عامل بيروني اسناد مي دهند (وجود عوامل خنده آور) در صورتيكه چنين نتيجه گيري سريع ميتواند اشتباه باشد. موفقيت به همان اندازه كه ناشي از عوامل دروني است ميتواند ناشي از عوامل بيروني باشد.. بعضي از افراد اظهار ميدارند كه وقتي تحت فشار قرار مي گيرند موفقيت كسب مي كنند. به عبارتي اشاره مي كنند كه شانس يك علت عمده در پيشرفت آنها بوده است. مشابه با اين گاهي مردم به خاطر يك علت دروني مي خندند. (به خاطر چيزي كه به ذهن مي آورند مي‌خندند)
بطور كلي افراد زماني مي توانند تحليل درست و دقيق از يك رويداد داشته باشند كه آن رويداد غير قابل انتظار و غير معمول باشد. چون در آن صورت نمي توانند توضيح آسان و سريع از آنچه را كه در يك موقعيت خاص مشاهده كرده اند، داشته باشند (بارن،1992).
با توجه به اينكه تحقيق حاضر از نظريات سليگمن و همكارانش استفاده كرده است لازم است اين نظريه نيز مورد بررسي قرار گيرد. اساس نظريه سليگمن، درماندگي آموخته شده42 است كه به تفضيل خواهد آمد.
نظريه سليگمن(1975)
سليگمن و همكارانش در سال (1975) در ضمن آزمايشات مربوط به شرط سازي حيوانات پديده درماندگي آموخته شده را كشف كردند. بررسيهاي اوليه سليگمن و همكارانش نشان داد كه وقتي موجود زنده در مقابل رويدادهاي غير قابل كنترل قرار ميگيرد اين كنترل ناپذيري به موقعيت هاي ديگر زندگي او تعميم مي يابد. و باعث غير فعال شدن و ناتوان شدن موجود مي گردد.
در آزمايشي كه توسط سليگمن در سال (1988) انجام شد حيوانات را در دو گروه مورد آزمايش قرار دادند گروه اول شوك هاي قابل كنترل دريافت كردند و يا گاهي اصلا شوكي دريافت نمي كردند. در مقابل بر گروه دوم در تمام شرايط شوك غير قابل كنترل و گريز ناپذير وارد شد. او به اين نتيجه رسيد كه حيواناتي كه قبلا شوكهايي قابل كنترل دريافت كرده بودند يا اصلا شوكي دريافت نكرده بودند به محض اينكه واكنش آنها به يك رويداد كارگر مي افتد آن را فرا مي گرفتند و ادامه مي دادند در صورتيكه براي حيواناتي كه شوك گريز ناپذير وارد شده بود در مقابل رويدادهاي بعدي غير فعال و ناتوان بودند. سليگمن اثبات كرد كه چنين اثرات درماندگي مي تواند به گونه هاي حيواني و شرايط ديگر عموميت پيدا كند (كومر، 1995).
سليگمن با اعتقاد به اينكه اثرات درماندگي آموخته شده در حيوانات تا حد زيادي مشابه علائم افسردگي انساني است فرض كرد كه انسانها در حقيقت بعد از گسترش اين باور كه آنها كنترلي بر تقويتهاي زندگي شان ندارند افسرده مي شوند (داويسون ونيل، 2001).
در يكي از مطالعات مربوط به درماندگي افراد بدون افسردگي در يكي از موقعيتهاي زير قرار گرفتند. گروهي از آزمودنيها در معرض صداي بلند قرار گرفتند و مي توانستند با فشار يك كليد آن را متوقف سازند. گروه دوم در معرض صداي بلند قرار گرفتند ولي نمي توانستند هيچ عملي براي متوقف كردن صدا انجام دهند و گروه سوم در معرض صدايي قرار نگرفتند. سپس همه آزمودنيها در جلوي يك جعبه اي كه داراي دسته اي جهت كنترل صدا بود قرار گرفتند و بدون در نظر گرفتن آگاهي آزمودنيها، با يك صداي بلند مورد آزمون قرار گرفتند. وقتي دسته جعبه از يك طرف به طرف ديگر حركت داده مي شد صدا متوقف مي گرديد. همه آزمودنيهايي كه صدا نشينده بودند (آزمودنيهاي بي تجربه) و همه آنهايي كه قبلا روي صداي بلند كنترل داشتند به سرعت دستي را حركت مي دادند و صدا را متوقف مي كردند ولي آزمودنيهايي كه قبلا نتوانسته بودند صداي بلند را كنترل كنند در حركت دستي شكست مي خوردند. بيشتر آنها بطور غير فعال مي‌نشستند و صداي بلند را تحمل مي كردند (كومر،1995).
از آنجايي كه سليگمن در سال (1974) اولين كسي بود كه تئوري درماندگي آموخته شده را بيان كرد پژوهشگران جنبه هاي مختلفي از اين موضوع را مورد بررسي قرار دادند. براي مثال آنها اثبات كرده اند. كه از دست دادن واقعي كنترل بر روي تقويت كننده ها در مطالعات آزمايشگاهي نقش مهمي در توليد پاسخهاي درماندگي آموخته شده ندارند. آنها بيان داشتند كه فقط كافي است كه آزمودنيها فقدان كنترل را باور داشته باشند.بر اساس همين يافته سليگمن استدلال كرد كه افراد وقتي باور داشته باشند. كه بر تقويت كننده هاي زندگي خود كنترلي ندارند افسرده مي شوند و افرادي كه زندگي خود را تحت نيروهاي بيروني يا شانس مي دانند تمايل بيشتري به افسردگي دارند
(داويسون ونيل، 2001).
سوال مهمي كه در مورد سليگمن مطرح مي گردد اين است كه اگر افراد افسرده زندگي خود را تحت نيروهاي بيروني مي دانند چرا همواره براي هر رويدادي خود را مقصر
مي دانند و سرزنش مي كنند؟ كومر (1995) به اين سوال اين طور پاسخ مي دهد كه افراد افسرده بيش از حد به كنترل شخصي بر رويداد ها اعتقاد دارند اين تفكر در آنها احساس بي لياقتي و نامناسب بودن ايجاد مي كند.
آبرامسون (1988) در اين مورد بيان داشتند كه افراد وقتي رويدادهاي زندگي شان را خارج از كنترل خود درك كنند از خود مي پرسند چرا؟ اگر آنها فقدان كنترل خود را به بعضي از علل دروني كه پايدار و كلي باشند نسبت دهند آنها ممكن است كه احساس ناتواني كنند.
بنابر آنچه گفته شد سليگمن و آبرامسون و تيزدل43(1978) الگوي درماندگي آموخته شده را مورد تجديد نظر قرار داده و دوباره تنظيم كردند. الگوي جديد آنها بر اساس نظريه اسناد تنظيم شد. بر طبق اين نظريه به مجرد اينكه فرد خود را درمانده احساس مي‌كند درماندگي خود را به يك علت نسبت مي دهد. اين علت مي تواند پايدار يا ناپايدار، كلي يا جزئي و دروني يا بيروني باشد (سابيني، 1992).
تحقيقات بعدي در زمينه درماندگي آموخته شده بر اثرات اسناد در انگيزش، استقامت و عملكرد تاكيد دارد. به عنوان مثال اگر چه سليگمن (1975) به نقل از آبرامسون و همكاران (1978) فرض كرده بود كه هرگاه دانشجويان علت بازده تحصيلي خود را عملكرد خود ندانند احساس درماندگي خواهند كرد. به عبارتي زماني كه دانشجويان بازده تحصيلي خود را تحت تاثير نيروهاي خارجي بدانند، احساس درماندگي خواهند كرد. ولي مطالعات بعدي نشان داد كه اسنادها واسط بين رفتار و بازده مي باشند.
نظريه ديگري كه مورد بررسي قرار مي گيرد نظريه واينر است كه سهم زيادي در زمينه گسترش مفهوم اسناد دارد. او علاوه بر اينكه علتهاي چهار گانه هايدر را مي پذيرد پايه نظريه خود را ابعاد اسناد شامل بعد كنترل پذيري، بعد مكان كنترل و بعد درجه پايداري قرار مي‌دهد. نظريه او بدين شرح است.
نظريه واينر (1986)
واينر براي توضيح و تبيين علل رفتار بر چهار عامل كلاسيك يعني توانايي، كوشش، دشواري تكليف و شانس تاكيد دارد و بيان كردكه نتيجه يك رفتار تابعي از اين چهار عامل مي باشد. از بين اين چهار مولفه توانايي و كوشش دو كيفيتي هستند كه هر گاه فرد فعاليتي را به عهده گيرد آن را تضمين مي كند و شانس و دشواري تكليف توسط عواملي خارج از فرد تعيين مي گردند (سابيني، 1992)
طبق نظر واينر هر علتي مي تواند سه بعد داشته باشد اين سه بعد عبارتند از: دروني- بيروني، پايدار- ناپايدار ، كنترل پذير- كنترل ناپذير. اين سه بعد مي تواند هشت ترتيب را شكل دهد. جدول بعد مثالهايي از اين سه بعد را نشان مي دهد.
مثالهايي از علل مشاهده شده در پيشرفت تحصيلي
پيشرفت تحصيليطبقه بندياستعداد كمكنترل ناپذير- پايدار- درونيعدم مطالعهكنترل پذير- پايدار- درونيبيمار شدن در روز امتحانكنترل نا پذير- ناپايدار- درونيبراي اين امتحان مطالعه نكردمكنترل پذير- ناپايدار- درونيمدرسه شرايط سختي داردكنترل ناپذير-پايدار- بيروني معلم تبعيض قائل مي شودكنترل پذير- پايدار- بيرونيبدشانسيكنترل ناپذير- ناپايدار- بيرونيدوستانم نتوانستند كمك كنندكنترل پذير- ناپايدار- بيرونيجدول 2-3، واينر (1986) به نقل از هيوستن و همكاران (1993)
مطابق با نظر واينر هر علامتي كه در محور بيروني قرار گيرد بر عزت نفس تأثير مي‌گذارد. مثلاً وقتي فرد موفقيت خود را به كوشش شخصي نسبت مي دهد در او احساس غرور ايجاد مي گردد. در واقع خود پنداري فرد به الگوي نسبت دادن او وابسته است. همچنين هر علتي كه روي محور پايدار- ناپايدار قرار گيرد بر انتظارات فرد اثر مي گذارد. بطور مثال اسناد دادن شكست فرد به عدم توانايي نمي تواند او را به نتيجه اي بهتر در آينده اميدوار كند(ماليم، 2000).
در يكي از مطالعاتي كه توسط واينر، نيرنبرگ44 و گلدستاين45 (1976). در مورد اسنادهاي دانش آموزان و انتظارات آنان درباره عملكرد آينده آنها انجام شد به دانش آموزان گفته شد كه يك مسئله نمونه از يك آزمون هوش را درست حل كرده اند. وقتي از اين دانش آموزان خواسته شد كه تخمين بزنند چند مسئله از ده مسئله داده شده را انتظار دارند درست حل كنند، دانش آموزاني كه بر علل ثابت نظير دشواري تكليف و توانايي تاكيد داشتند مطمئن تر بودند كه بيشتر آن مسائل را حل خواهند كرد درمقايسه با كساني كه عملكرد گذشته خود را به عوامل غير ثابت نظير كوشش و شانس نسبت داده بودند(هيوستن و همكاران، 1993).
سوگيريهاي اسناد
در زندگي روزمره سوگيريها مانع جستجوي علتها مي شوند و ممكن است كه در تفسير رفتارهاي خود و ديگران مرتكب خطا شويم. وقتي تحليل علتهاي رفتار را صاحب آن رفتار انجام ميدهد از اسناد بازيگر46 صحبت مي شود و زماني كه تحليل شخص را ديگري انجام مي دهد از اسناد مشاهده گر47 سخن به ميان مي آيد. در هر دو امكان دارد كه سوگيريهاي اسناد وارد عمل شود. بازيگر تمايل دارد مسئوليت موفقيت خود را به خودش نسبت دهد و براي توجيه شكست به دنبال علتهاي بيروني بگردد. بنابراين او براي موفقيت هاي خود علتهاي دروني و براي شكست خود علتهاي بيروني پيدا مي كند. اين فرايند سوگيري خدمت به خود48 نام دارد. به همين ترتيب استادي كه دانشجويانش نمرات خوبي بدست مي آورند ميتواند به اين نتيجه برسد كه خوب تدريس كرده است. برعكس زماني كه دانشجويانش نمرات خوبي بدست نياورده باشند مي تواند بگويد كه به قدر كافي تلاش نكرده اند. همچنين دانشجويان از اين سوگيري به دور نيستند. نمره خوب نتيجه تلاش هاي شخصي يا استعداد ونمره بعد به كمبود وقت و يا دشواري سوالات نسبت داده مي شود به عنوان بازيگر تمايل داريم شكستها ياعملكردهاي خود را با عوامل بيروني توجيه كنيم اما درباره ديگران اين سخاوتمندي را نداريم حال اين سوال مطرح مي گردد كه چرا خطاي بنيادي اسناد49 اين همه رايج است؟
فرهنگ به ماياد ميدهد كه هر كس مسئول اعمال خويش است. هر فردي مي تواند هر طوري كه مي خواهد رفتار كند و آزادي عمل دارد. بنابراين طبيعي است كه رفتار ديگران را ناشي از اختيار خود شان بدانيم نه فشار هاي اجتماعي. اين موقعيت مخصوصاً زماني مصداق پيدا مي كند كه اسناد بيش از حد به نتيجه توجه نداشته باشد. اينجاست كه به خود اجازه ميدهيم كه درباره ديگران سريع قضاوت كنيم همچنين فرد وقتي موفقيتها را حاصل توانايي و استعداد خود مي داند اعتماد به نفس و احساس شخصي خود را افزايش ميدهد. (فيسك50و تايلور51، 1984).
اسنادهاي اصلي
براي اينكه بتوانيم نتايج رفتارها و عملكرد هاي خود را از طريق ابعاد و اسناد مورد بررسي قرار دهيم ابتدا بايد علت آن را جستجو كنيم. واينر(1971) نشان داد كه افراد در موقعيتهاي شكست و موفقيت عموماً بر چهار علت كلاسيك هايدر (1958) استوار مي‌باشند. او همچنين اظهار داشت كه خلق و خو و افراد ديگر از عوامل اسنادهاي علي هستند. اليك52، فريز53، ومك هاف54 (1987) عوامل اسنادي ديگري را نام برده اند كه از جمله مي توان شخصيت، علاقه به درس و ظاهر فيزيكي را نام برد. آنها اظهار داشتند كه مهمترين اسنادهاي علي كه در موقعيتهاي آموزشي بكار مي رود همان چهار عامل كلاسيك هايدر مي باشد ولي در موقعيتهاي غير آموزشي عوامل ديگري نيز اهميت پيدا مي كند.(فينز55، 1980)
فورسايت56 و مك ميلن57 (1982) از چهار صدو سي و دو دانشجو كه تازه باز خورد نسبت به آزمون درس خود را دريافت كرده بودند خواستند تا به اين سوال پاسخ دهند
كه “احساس مي كنيد چه چيزي علت عملكرد شما در اين آزمون بوده است” دانشجويان بيش از ششصد علت را برشمردند از طريق تحليل عامل و با استفاده از يك مقياس پنج درجه اي كه از “ابداً از لحاظ علمي مهم نيست” تا “بسيار مهم” مهمترين عوامل علي را روشهاي تدريس خوب يا ضعيف، آمادگي كافي يا ناكافي، آزمون، انگيزش، مسائل شخصي،دانش، عادت مطالعه، شانس، حمايت دوستان، جو كلاسي و كتاب درسي معرفي كردند (كريمي، 1375).
ابعاد اسناد
اسنادهاي مربوط به پي آمدها را مي‌توان بر حسب ابعاد زير بنايي آنها توضيح داد. بسياري از نظريه ها بر اين اعتقادند كه عوامل علي با تعداد نسبتاً كمي از ابعاد شناختي بنيادي تر پيوند دارد(كريمي، 1375). با توجه به اين موضوع مي توان مهمترين ابعاد علي كه توصيف و شناسائي شده اند اينگونه خلاصه كرد: بعد منبع يا مركز كنترل، بعد ثبات، بعد كنترل پذيري و بعد كليت.
1-بعد منبع يا مركز كنترل
مفهوم مركز كنترل كه نخستين بار توسط راتر58 (1954) مطرح شد در مطالعات مربوط به انگيزش به گونه فزاينده اي اهميت نظري و عملي بدست آورده است. نظريه يادگيري
اجتماعي راتر كه مفهوم مركز كنترل از آن مايه مي گيرد حاكي است كه شخص در برابر يك موقعيت با انتظاراتي روبه‌رو مي گردد كه رفتارهاي اجتماعي او را تحت تأثير قرار مي دهد. اين انتظارات مبتني است بر تجارب گذشته فرد مي باشد. راتر گرايش اسناد نتايج عمل به خود را به عنوان انتظار تعميم يافته براي مركز كنترل دروني و گرايش اسناد نتايج به بخت، سرنوشت، شانس و يا افراد توانمند ديگر را به عنوان انتظار تعميم يافته براي مركز كنترل بيروني ناميد(بال591994).
افراد با منبع كنترل بيروني كساني هستند كه ميان رفتار خود و رويدادها هيچ گونه رابطه علت و معلولي نمي بيند و بخت، اقبال، تصادف و شانس را مسئول اعمال خويش مي دانند. در نتيجه براي اعمال و رفتار خود مسئوليت قبول نمي كنند. در مقابل افراد با منبع كنترل دروني كساني هستند كه معتقدند رويدادهاي مثبت و منفي زندگي در نتيجه طرح ريزي دقيق و كوشش هاي پيگير خود آنهاست و براي اعمال و پيامدهاي ناشي از آن قبول مسئوليت مي كنند. پلات 60 وايزمن61 (1968) پي بردند كه افراد با منبع كنترل دروني نسبت به افرادي با منبع كنترل بيروني چشم انداز طولاني تري از آينده دارند. يعني افراد با منبع كنترل دروني داراي ديدگاهي گسترده تر و افراد با منبع كنترل بيروني داراي ديدگاهي محدود از زمان مي باشند. پندار از زمان به عنوان چارچوبي براي
گذشته، حال و آينده داراي اهميت فراواني در پيشرفت است اين يافته حاكي از آن است كه ممكن است افراد با منبع كنترل بيروني كمتر از افراد با منبع كنترل دروني پيشرفت داشته باشند (بال ،1994).
2- بعد ثبات
واينر و ديگران (1971) كوشيدند تا مفهوم مركز كنترل را بر حسب 4 عنصر توانايي كوشش و دشواري تكليف و شانس تحليل مجدد نمايند. بنابراين بعد ديگري مربوط به عليت، بعدي است كه آن بعد را ثبات مي گويند(بال، 1994). بعد ثبات علت ها را در يك مقياس به دو گروه تغييرناپذير و تغيير پذير تعريف مي‌كند. اين بعد توجيه كننده موفقيت ها و شكست هاي زودگذر در برابر موفقيت هاو شكست هاي مزمن است (آبرامسون، 1988).
هايدر اين مفهوم را برابر مفهوم مكان عليت62 مي داند وفرض مي كند كه استعداد و تلاش و كوشش هر دو عامل علي دروني و گرايشي هستند و حال آنكه شانس و دشواري تكليف عوامل بيروني و موقعيتي هستند. اما همچنان كه شانس يك عامل بيروني و استعداد يك عامل دروني است شانس در عين حال نوساني بيشتر نسبت به استعداد دارد. به عبارتي ديگر استعداد پايدارتر از شانس است(كريمي1375).
بعد كنترل پذيري
اين بعد ابتدا توسط هايدر(1958) شناخته شد و بعد توسط روزن بوم63 (1972) با نام اراده 64 توصيف گرديد. واينر نيز (1979) بيان كرد كه بعد كنترل پذيري يا قابليت كنترل ميتواند به عنوان بعد سوم اسنادهاي علي باشد.
روزن بوم عللي مانند كوشش وتعصب معلم را ارادي ناميد و عللي چون توانايي و دشواري تكليف و خلق و خو را غير ارادي ناميد. او چنين استدلال مي كند كه بعد اراده بدين خاطر مفيد است كه بر اساس آن مي توان بين عواملي نظير خلق و خو و كوشش تمايزي قائل شد. هر دو اين عوامل دورني و بي ثبات هستند ولي آنها كاملاً با همديگر متفاوتند. به عبارتي خلق و خو و كوشش هر دو ناپايدار و دروني هستند ولي خلق و خو نسبت به تلاش و كوشش كمتر قابل كنترل مي باشد (واينر، 1979).
بنابراين سه بعد، مي‌توان مدلي شامل بيروني- دروني، بي ثبات- با ثبات و
قابل كنترل- غير قابل كنترل تشكيل داد.
درونيبيرونيبا ثباتبي ثباتبا ثباتبي ثباتقابل كنترلكوشش كلي (من معمولاً سخت كوشم)كوشش اختصاصي (من در تكليف خاصي سخت كوشم)كمك كلي از سوي معلمكمك ديگران براي تكليفي خاصغير قابل كنترلتواناييخلقمشكل بودن تكليفشانسجدول 2-2- مدل واينر از اسنادهاي علي به نقل از ولفولك(1993)

4- بعد كليت
آبرامسون و همكاران او (1978) بعدي را به نام بعد كليت‌ (كلي65 در مقابل جزئي66) توصيف كردند . عوامل كلي عواملي هستند كه در موقعيتهاي گسترده و سراسري ايجاد مي گردند. در حالي كه عوامل جزئي منحصر به يك زمينه خاص مي باشد. به عبارت ديگر هر يك از ابعاد اسناد يك پيامد اختصاصي براي فرد به دنبال دارد. به فرض علل دروني و بيروني روي عزت نفس فرد تأثير دارد. عوامل پايدار و ناپايدار پي آمدهاي دراز مدتي را از يك تجربه اختصاصي نشان مي دهند. در اينجا نيزعلل جزئي و كلي اسناد بايد گستردگي تعميم يك تجربه خاص به ديگر موقعيت ها را در فرد نشان دهد (آبرامسون، 1988).
به عنوان مثال فردي كه نمره پايين رياضي خود را به عدم توانايي خود در درس رياضي نسبت مي دهد نسبت به فردي كه نمره پايين رياضي خود را به عدم استعداد و توانايي كلي نسبت مي‌دهد، از گستردگي تعميم كمتري برخوردار مي باشد(بريج،2001).
اسنادها، موفقيت و شكست


دیدگاهتان را بنویسید