گاهي اوقات هوش را به عنوان توانايي براي مديريت كردن پيچيدگيهاي شناختي تعريف ميكنند. اين جنبه از تعريف هوش، بين هوش و استدلال تمايز قايل است اما در فرهنگ وبستر هوش را هم توانايي براي شناخت و همچنين استدلال ماهرانه مي داند (اصلانخاني و همکاران، 1387).
2-1-7- تشريح نظريه هوش چندگانه گاردنر
هاوارد گاردنر هفت نوع جداگانه هوش در زمينه آموزشي را بررسي كرده است كه به گفته روانشناسان، تنها سه نوع از آنها درتستهاي هوش موجود منظور شده انداين هفت نوع هوش عبارتنداز:
1- هوش كلامي يا هوش زباني: اين نوع هوش يعني توانايي استفاده از كلمات و زبان. بنابراين، با كلمات سروكار دارد. اين نوع هوش از مهارتهاي شنيداري تكامل يافتهاي برخوردارند و معمولا سخنوران برجستهاي به شمار ميآيند. آنها به جاي تصاوير، با كلمات فكر ميكنند. مهارتهاي آنها شامل موارد زير است: گوش دادن، درك قالب و معني كلمهها، يادآوري اطلاعات، قانع كردن ديگران به پذيرفتن ديدگاهها و تحليل كاربرد زبان. در بين داستان سرايان، روزنامه نگاران، وكلا، معلمين و سياستمداران اين هوش در اولويت قرار دارد. اين هوش، اساس توانايي در اطلاع رساني موثر، ترغيب كردن، مباحثه، تدريس و سرگرم نمودن است. كودكاني كه در اين زمينه با هوشاند، در بازي با كلمات و اداكردن جملاتي كه ادا كردنشان مشكل است (مانند جملاتي كه با يك صدا، با تكرار يك حرف و مانند آن ساخته ميشود : مانند قوري گل قرمزي)، مهارت فراوان دارند.
2- هوش وابسته به منطق و رياضي: هوش منطقي يعني توانايي استفاده از استدلال، منطق و اعداد. بنابراين اين نوع هوش، به معناي توانايي مغز در كار با اعداد و ترتيبهاي منطقي است. كساني كه هوش وابسته به منطق و رياضي بالا دارند سعي ميكنند احساسات دروني، روياها، روابط با ديگران و نقاط ضعف و قوت خود را درك كنند. آنها به صورت مفهومي با استفاده از الگوهاي عددي و منطقي فكر ميكنند و از اين طريق بين اطلاعات مختلف رابطه برقرار ميكنند. آنها همواره در مورد دنياي اطرافشان كنجكاوند، سوالهاي زياد ميپرسند و دوست دارند آزمايش كنند. اين قبيل افراد از اين مهارتها برخوردارند: تشخيص نقاط ضعف و قوت خود، مسئله حل كردن، درك و بررسي خود، آگاهي از احساسات دروني، تمايلات و روياها، ارزيابي الگوهاي فكري خود، با خود استدلال و فكر كردن، درك نقش خود در روابط با ديگران، تقسيمبندي و طبقهبندي اطلاعات، كاركردن با مفاهيم انتزاعي براي درك رابطهشان با يكديگر، به كار بردن زنجيره طولاني از استدلالها براي پيشرفت، انجام آزمايشهاي كنترل شده، سوال و كنجکاوي در مورد پديدههاي طبيعي، انجام محاسبات پيچيده رياضي و كاركردن با شكلهاي هندسي. كودكان داراي اين الويت هوشي، در درك رابطه علت و معلول، الگوهاي عددي و بحث منطقي بسيار موفقاند كه به خصوص اين آخري، در مواجهه با والدين بسيار مفيد است. اين نوع هوش در بين دانشمندان، حسابداران، برنامه نويسان كامپيوتر، رياضيدانان و سازندگان نرم افزار در الويت قرار دارد.

3- هوش مربوط به امور فضايي وحجمي يا هوش ديداري: اين هوش قابليت تصور و تجسم ذهني را به وجود ميآورد و نتيجه آن توانايي درك پديده هاي بصري است. افراد داراي اين هوش، گرايش دارند كه با تصاوير فكر كنند و براي به دست آوردن اطلاعات نياز دارند يك تصوير ذهني واضح ايجاد كنند. آنها از نگاه كردن به نقشهها، نمودارها و تصاوير و ديدن فيلم خوششان ميآيد. آنها از اين مهارتها برخوردارند: ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درك نمودارها و شكلها، حس جهت شناسي خوب، طراحي، نقاشي، ساختن استعارهها و تمثيلهاي تصويري (احتمالا از طريق هنرهاي تجسمي)‌، دست كاري كردن تصاوير، ساختن، تعميركردن، طراحي وسايل علمي و تفسير تصاوير ديداري. كودكان داراي اين نوع هوش در توجه به جزئيات بصري و توانايي ترسيم تصاوير دو بعدي و سه بعدي، بسيار موفقاند و به نظر ميرسد كه جلوتر از سن خود عمل ميكنند. يك جنبه مهم از اين هوش، توانايي كودك در ترجمه تصاوير ذهني است، به صورتي كه براي همه قابل درك باشد. افراد داراي هوش ديداري بالا به مشاغلي از قبيل عكاسي، دريانوردي، مجسمه سازي، هنرهاي تجسمي، اختراع، اكتشاف، ‌معماري، طراحي داخلي، مكانيك، مهندسي و …. روي ميآورند.
4- هوش موسيقيايي يا هوش ريتميك: اين هوش يعني توانايي توليد و درك موسيقي. در اين مورد، با توانايي درك وايجاد ريتم وملودي سروكار داريم. كساني كه از هوش موسيقيايي بالا برخوردارند، با استفاده از صداها، ‌ريتمها و الگوهاي موسيقي فكر ميكنند. آنها بلافاصله به موسيقي عكسالعمل نشان ميدهند. خيلي از آنان به صداهاي محيطي (مانند صداي زنگ، ‌صداي چكه كردن آب يا جيرجيرك) ‌حساساند. يكي از روشهاي شناسايي هوش موسيقيايي اين است كه كودك بتواند دو قطعه موسيقي نسبتاً مشابه را از يكديگر تشخيص دهد. مهارتهاي ناشي از هوش موسيقيايي عبارتند از: آواز خواندن، ‌سوت زدن، نواختن آلات موسيقي، تشخيص الگوهاي آهنگين، آهنگ سازي، به يادآوردن ملوديها و درك ساختار و ريتم موسيقي. افراد داراي هوش موسيقيايي ميتوانند موسيقيدان، خواننده يا آهنگساز بشوند. در مورد بزرگسالان، برخوردار بودن از هوش موسيقيايي، به جاي تبديل شدن به حرفه مشخص، به بخشي از مسير زندگي و آموختن او مبدل ميگردد.
5- ‌هوش مربوط به حركات جسمي يا هوش بدني جنبشي: اين هوش يعني توانايي كنترل ماهرانه حركات بدن و استفاده از اشيا. دارندگان اين نوع هوش خودشان را از طريق حركت بيان ميكنند. آنها درك خوبي از حس تعادلي و هماهنگي دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازي با توپ يا استفاده از تيرهاي تعادل مهارت دارند). آنان از طريق تعامل با فضاي اطرافشان قادر به يادآوري اطلاعاتاند. گاردنر در مورد اين افراد به مطلبي جالب اشاره كرده است: افراد داراي چنين هوشي، بسيار مستعد داشتن واكنشهاي غريزي شجاعانهاند. كودكاني كه در آموختن دروس عملي موفقاند، از اين نوع هوش برخوردارند. مهارتهاي ناشي از اين هوش عبارتند از: ‌انجام حركات موزون، هماهنگي بدني، ورزش، استفاده از زبان بدن، هنرپيشگي، تقليد حركات، استفاده از دستهايشان براي ساختن يا خلق كردن (صنايع دستي) و ابراز احساسات از طريق بدن. افراد داراي اين نوع هوش مايلاند ورزشكار، معلم تربيت بدني، هنر پيشه، آتش نشان، صنعتگر، مكانيك، نجار يا جراح شوند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6- ‌هوش درون نگر يا درون فردي: اين هوش يعني توانايي درك خود و آگاه بودن از حالت دروني خود. كساني كه از اين نوع هوش برخوردارند سعي ميكنند احساسات دروني، روياها، روابط با ديگران و نقاط ضعف و قوت خود را درك كنند. كودكان داراي اين نوع هوش، قادرند حواس خود را شناسايي كرده، درجات مختلف يك احساس به خصوص را تشخيص دهند. توانايي درك و پذيرفتن خود، ‌هوش و ادراكي است كه دارنده آن در زمان بزرگسالي از داشتن آن خشنود شده، ‌قدر آن را خواهد دانست. هوش درون نگر برانگيزنده خودكاوي، انضباط نفس، استقلال فراوان و تمايل به داشتن اهداف واضح و مشخص است كه البته همه اين موارد نبايد با هم و لزوماً در يك نفر بروز كند. مهارتهاي افراد داراي هوش درون نگر بالا شامل موارد زير است: ‌تشخيص نقاط ضعف و قوت خود، درك و بررسي خود، آگاهي از احساسات دروني، تمايلات و روياها، ارزيابي الگوهاي فكري خود، با خود استدلال و فكر كردن و درك نقش خود در روابط با ديگران. چنين افرادي ممكن است پژوهشگر، نظريه پرداز يا فيلسوف شوند.
7- هوش ميان فردي: هوش ميان فردي يعني توانايي ارتباط برقرار كردن و فهم ديگران. بنابراين، اين نوع هوش درباره ارتباط با ديگران است. به نظر گاردنر، اين هوش به استعداد ترسيم الگويي دقيق و واقعي از خود فرد و توانايي استفاده ثمربخش از آن الگو در طول زندگي اشاره دارد. افراد داراي چنين هوشي سعي ميكنند امور را از ديدگاه آدمهاي ديگر ببينند تا بفهمند آنها چگونه ميانديشند و احساس ميكنند. آنها معمولا توانايي خارقالعادهاي در درك احساسات، مقاصد و انگيزهها دارند. آنها سازمان دهندههاي خيلي خوبياند، ‌هر چند بعضي وقتها به دخالت متوسل ميشوند. آنها سعي ميكنند كه در گروه آرامش برقرار كنن و همكاران را تشويق كنند. اين قبيل افراد، هم از مهارتهاي كلامي (مثل حرف زدن) ‌و هم از مهارتهاي غير كلامي (مانند تماس چشمي، ‌زبان بدن) ‌استفاده ميكنند تا كانالهاي ارتباطي را با ديگران برقرار كنند. به نظر گاردنر هسته هوش بين فردي، توانايي درك و ارائه پاسخ مناسب به روحيات، خلق وخو، انگيزهها و خواستهاي افراد ديگر است. او ميگويد: كليد خودشناسي ،‌همان آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود و توانايي متمايز كردن آنها و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش است. افرادداراي هوش ميان فردي ميتوانند يك همشهري مهربان باشند يا از توانايي خود در كنترل ديگران و پيشگيري از كلاهبرداري و امثال آن استفاده كنند. بايد اشاره كنيم كه هيچ روش واقعي براي آزمودن و تشخيص اين نوع هوش در افراد وجود ندارد. كساني كه از اين هوش در سطح بالايي برخوردارند ميتوانند مشاور، فروشنده، سياستمدار يا تاجر شوند. شايان ذكراست كه نظامهاي آموزشي و اجتماعي، اصولا بر هوش كلامي و رياضي توجه دارند و ساير انواع هوش را مدنظر قرار نميدهند (آرمسترانگ، 1385).


دیدگاهتان را بنویسید