– اجتناب از هر نوع اختلاف
– داشتن مهارتهاي ناكافي حل اختلاف
-زوج در موقع بروز اختلاف ، مورد را بيان ميكند اما هيچ كوششي براي آگاهي از عقيده طرف ديگر يا سازش صورت نميگيرد.
– قبول تفاوت درباره اختلافات خاص به عنوان موضوعي بي اهميت در مقايسه با ارزشهاي مشترك
-بحثهاي مربوط به اختلاف، بدون هيجان انجام ميگيردبي‌ثباتزوج ناسازگار- درگير شدن در اختلاف بدون كوشش براي حل آن
– سرزنش مداوم (blaming) ،‌ذهن خواني(mindreading) وويژگي دفاعي(defensiveness) در تعامل
– بيان شديد هيجان منفي و ميزان كم هيجان مثبت
– وجود الگوي حمله- عقب نشيني
Interaction attack- withdrawalزوج منفصل- اجتناب از درگيري و نداشتن مهارت حل اختلاف
– ميزان كم سرزنش، ذهن خواني وويژگي دفاعي در تعامل
– بيان كم هيجان منفي و عدم بيان هيجان مثبت
– وجود الگوي تعاملي حمله- عقب نشيني( گوتمن 11(1993) و فيتزپتريك12،به نقل از موسوي، 1383)
رضايت زناشويي
بعد ديگر مسائل زوجين، رضايت زناشويي است که توجه مشاوران و روانشناسان خانواده را به خود معطوف کرده است. بعضي از پژوهشگران رضايت زناشويي را به عنوان کيفيت رابطه زناشويي در نظر گرفتهاند. اين احساسات ذهني ميتواند به عنوان رضايت تلقي شود، که ميتواند به عنوان تداوم رفتارهاي واقعي و يا ويژگيهاي ازدواج مورد توجه قرار گيرد (فقير پور، 1383).
روابط زناشويي رضايتبخش زير بناي عملکرد خوب خانواده است و کشمکشهاي زناشويي ميتواند بقاي خانواده را تهديد کند. همچنين وجود مشکلات حل نشده بر کارکرد خانواده و در نتيجه بر جامعه تاثير منفي ميگذارد. براي استحکام و ثبات خانواده عوامل مرتبط با رضايت زناشويي ضروري به نظر ميرسد (موسوي، 1383). بنابراين در صورت توجه به عوامل موثر بر رضايت زناشويي ميتوان انتظار داشت که با افزايش سطح رضايت زناشويي بسياري از مشکلات رواني، اجتماعي و عاطفي خانوادهها و کل جامعه کاهش مييابد (ثنايي ذاکر، علاقبند، فلاحتي و هومن، 1387). تعاريف مختلفي در زمينه رضايتزناشويي ارائه شده است. وينچ13 (1974؛ به نقل از شهبازي، 1384) معتقد است كه رضايت زناشويي انطباق بين وضعيتي كه وجود دارد و وضعيتي كه مورد انتظار است، ميباشد.
بک (1988) معتقد است در زمينه رضايت از زندگي زناشويي، برداشت زن و شوهر از رفتار يک ديگر بيش از خود رفتار حائز اهميت است. وي در همين رابطه به زمينههاي متعددي اشاره ميکند که ميتواند پيوند زناشويي را تهديد کند و موجب کاهش رضايت از زندگي زناشويي گردد. وي معتقد است که در همهي زمينهها در واقع اين بر داشتهاي غيرمنطقي زن و شوهر از رفتار يک ديگر است که منجر به بروز مشکلات زناشويي ميگردد.
رضايت از رابطه يک مسئله خيلي شخصي است و ممکن است بستگي به عوامل زماني و موقعيتي داشته باشد. مفهوم رضايت زناشويي به عنوان ارزيابي ذهني يک فرد متاهل از رابطه، منعکس کننده ويژگيهاي متعددي از تعاملات و کارکرد زناشويي است و بر اين که چطور يک ازدواج يا يک رابطه صميمي طولاني مدت عمل ميکند و اين که شريکان چه احساسي در مورد رابطه دارند، تمرکز دارد. اين واژه اغلب به جاي سازگاري زناشويي، موفقيت زناشويي و خشنودي زناشويي مورد استفاده قرار مي گيرد (آريندل، بولنس و لامبرت14،1983، به نقل از کاناسزاک15، 2009).
مفهوم رضايت زناشويي جايگاه برجستهاي در بررسي ازدواج و روابط خانواده داشته و احتمالاً به عنوان بيشترين متغير وابستهاي است که در اين زمينه مورد استفاده قرار گرفته است و عليرغم عدم توافق بر روي معيار تعريف آن، نقش محوري در شادکامي و سلامت فرد و خانواده داشته، براي جامعه مفيد است (کاناس زاک، 2009).
نتايج اغلب پژوهشها نشان داده است که هم عواملي مانند موضوعات رشد درون فردي مثل ويژگيهاي شخصيتي، بازخوردها، باورها، ارزشها و انتظارات، و هم موضوعات رشدي و بين فردي مانند عشق، صميميت، تعهد، عواطف، رابطه جنسي، الگوهاي ارتباطي و هم موضوعات اجتماعي بر ميزان رضايتمندي زناشويي تاثير ميگذارند (موريس و کارتر16، 2000).

رضايت زناشوي از ديدگاه نظريههاي مختلف
الف- نظريه سيستمها
يک رابطه زناشويي را مي توان به عنوان سيستمي از نقشهاي متقابل و تعاملي و شبکههاي ارتباطي در نظر گرفت. لايه زيرين اين سيستم درک رضايت از رابطه است که مشخص ميکند سيستم قادر به حفظ خود و شکل کنونياش هست يا نه. کنستانتين17 (1986، به نقل از جانسون18، 2005) ساختار سيستم را به عنوان مجموع کل روابط بين فردي بين عناصر يک سيستم، شامل عضويت در سيستم و مرز بين سيستم و محيط ميداند. نظريه سيستم راهي براي نگريستن به دنيايي است که در آن افراد با هم روابط بين فردي داشته و به توضيح رفتار سيستمهاي سازمان يافته پيچيده، همچون روابط بين زوجين، کمک ميکند.
نظريه سيستمها اساس خوبي براي بررسي الگوهاي فعاليت زوج و تاثير آنها بر رضايت زناشويي است. مشخص کردن اين که رابطه همسران يک سيستم است و استفاده از ديدگاه سيستمها آگاهي از چگونگي و چرايي کارکرد روابط سيستمي، و اين که چطور به بهترين شکل با مسائلي همچون ارتباطات، رشد، سازگاري، ايجاد مرزها و محدوديتها، نقشها، اهداف و تعاملات با همديگر برخورد کنيم، را افزايش ميدهد (جانسون، 2005)
ب- نظريهي مبادله اجتماعي
نظريه مبادله اجتماعي از نظريه وابستگي ميان فردي تايبوت و كلي19 (1959) گرفته شده است و بيان ميكند روابط رشد ميكنند، توسعه مييابند، محو ميشوند و به عنوان پيامد يك فرايند تبادل اجتماعي آشكار منحل ميشوند كه ممكن است به عنوان داد و ستد پاداشها20 و هزينهها21 بين زوجين و بين ديگران تلقي شود (هوستن و برگس22، 1979). مطابق نظريه مبادله اجتماعي حفظ يا انحلال يك رابطه بر نحوه تبادل پاداشها و هزينههاي بين اعضاي رابطه مبتني است. به عبارت ديگر، حفظ يا انحلال يك رابطه بستگي به اين دارد كه اعضاي يك رابطه چگونه هزينهها يا پاداشهاي مربوط به ادامه يا خاتمه رابطه را ارزيابي ميكنند. در نتيجه، حاصل محاسبه آگاهانه و ناخودآگاه هزينهها و مزاياي مربوط به ادامه يا خاتمه يك رابطه، وضعيت آن رابطه را تعيين ميكند. افراد به دنبال مبادلات پاداشدهنده هستند. واضح است كه فرد در يك رابطهاي ميماند که جاذبههاي دروني آن ازدواج قويتر از جاذبههاي بيروني آن باشد (راسبالت و ون لانگ23، 2003).
ج- نظريه رفتاري
تمرکز نظريه تبادل اجتماعي بر روابط بين فردي است. رضايت زناشويي نتيجه وزندهي جاذبهها و جايگزينهاي هر يک از افراد بوده و جاذبهها و جايگزينها به عنوان ” جنبههاي درک شده و نه جنبههاي عملي” ادراک ميشود (گاتمن، 1982، به نقل از جانسون، 2005). اگر چه پاداشها و هزينهها نيز بخشي از نظريه رفتاري است اما تمرکز اصلي بر مبادله بينفردي رفتارهاي خاص است. اين رويکرد از آن جهت که شيوهاي براي تبيين اين که چطور قضاوت و داوري درباره رضايت زناشويي با گذشت زمان تغيير مييابد را ارائه مينمايد، رويکردي قوي ميباشد. اين رويکرد به زوجين اجازه ميدهد تا بر اساس تعاملاتشان و ارزيابي از اين تعاملات برآورد کنند که آيا آنها در يک رابطه پاداش دهنده هستند يا نه (برادبوري و فينچام، 1991، به نقل از جانسون، 2005).
د- نظريه دلبستگي
نظريه دلبستگي کار جان بالبي (1969، به نقل از جانسون، 2005) بر روي روابط بين نوزادان و مراقبان اوليهشان است که از آن نظريه دلبستگي ازدواج منشعب شد. بالبي در پژوهش خود عنوان کرد که ماهيت اين رابطه صميمي اوليه، ماهيت روابط صميمي يک فرد را در سرتاسر زندگي تعيين ميکند. شيور، هزن و شيور (1994) از اولين کساني بودند که نظريه دلبستگي را در مورد روابط بزرگسالان به کار گرفتند. آنها اعتقاد داشتند که روابط نزديک و صميمي بين بزرگسالان شيوههاي ثابت و پايدار دلبستگي را که در دوران نوزادي وکودکي ايجاد شده، منعکس ميکند. اين ديدگاه تاکيد ميکند که تجارب اوليه افراد در روابط نزديک ماهيت و ايجاد روابط آينده در دوران بزرگسالي را شکل ميدهد. رضايت از رابطه در دوره بزرگسالي تا حد زيادي به ارضاي نيازهاي اساسي مربوط به آسايش، مراقبت و کامروايي جنسي بستگي دارد. موفقيت در رابطه بستگي به اين دارد که آيا هر زوج اطمينان دارد که شريکش ميتواند اين نيازها را برآورده کند يا نه.
ه- نظريه بحران
نظريه بحران از تلاشهاي هيل24 (1949، به نقل از جانسون، 2005) براي تبيين اين که چطور خانوادهها نسبت به رويدادهاي استرسزا واکنش نشان ميدهند، به وجود آمده است. اگرچه نظريه بحران براي توضيح کارکرد خانوادهها طراحي شده، برخي از محققين زناشويي از آن براي تبيين و پيش بيني پيامد زناشويي استفاده کردهاند. اين محققان فرض ميکنند که کاهش رضايت زناشويي و وقوع جدايي و طلاق، شکست در بهبود از بحران را منعکس ميکند. به طور کلي، زوجيني که رويدادهاي استرسزاي بيشتري را تجربه ميکنند، نسبت به پيامدهاي منفي زناشويي آسيب پذيري بيشتري داشته؛ اين تاثيرات بايد توسط سطح منابع زوجين و تعريف زوجين از رويدادها، تعديل يابد.
عوامل مؤثر در رضايت از زندگي زناشويي
بيلينگسلي25 و همكارانش(1995) با 30 زوج شاد مصاحبه كردند كه همگي 32 سال قبل ازدواج كرده بودند و به طور متوسط صاحب دو فرزند بودند . مواردي كه اين زوجهاي موفق عنوان كردند عبارتند از:
تعهد
علايق مشترك
ارتباط
دين داري
اعتماد
تأمين مالي و كار
مدلهاي نقش
(ديويد ناكس وكارولين چاچت26،2000،به نقل ازحسيني،1382).
اسپرجين27 (1980) بر اساس تجارب و كارهاي باليني خود دريافته است كه ازدواجهاي موفق در ارضاي چهار نيازاساسي زير با يكديگر مشابه هستند :
1-تأمين كنند ه نيازهاي جنسي يكد يگرند .
2-درارتباط با يكديگر بوده و تعامل تؤام با تفاهم دارند و در موقعتهاي گوناگون ستايش و قدرداني از يكديگر را ابراز مي دارند.
3-زمينههاي تشويق جهت رشد و شكوفايي يكديگر را فراهم مي كنند.
4-علاوه بر عشق و محبت نسبت به يكديگر به ازدواج نيز عشق مي ورزند و در حفظ بنياد خانواده پيوسته تلاش مي -كنند (به نقل از نوابي نژاد،1380).
استرنبرگ28، بك29، اليس 30، مينوچين31،گاتمن32 تمامي اين افراد و ساير درمانگران همواره در كار با زوجها با اين سؤال مواجه بود هاند كه چه عواملي موجب رضايت زناشويي و استحكام خانواده ميشود و عوامل زمينه ساز نارضايتي زناشويي و فروپاشي نظام خانواده كدامند؟ با توجه به نتايج تحقيقات و نظريات اين متخصصين، ‌ويژگيهايي كه در زوجها باعث ايجاد تفاهم و صميميت ميشوندرادر مواردذيل ميتوان مشخص نمود :
1-ازدواج موفق براساس ماديات صورت نگرفته است.
2-يك زوج موفق از گفتن دروغ خودداري مي كند .
3-واقع نگري منجر به رضايت از زندگي زناشويي مي شود.
4-همسران موفق فعالانه در جهت درك و ارضاي نيازهاي مهم يكد يگر مي كوشند .
5-زوجهاي موفق اختلاف بين خودرادرزماني كوتاه وبا روشهاي مناسب رفع مي كنند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6-پذيرا بودن و سازگاري موفقيت و رضايت مندي زناشويي را به دنبال دارد .
7-صرف وقت برا ي با هم بودن نيز موجب مي گردد تا خانوادههاي سعادت مند برنامههاي خود را به گونهاي طراحي كنند كه اوقات و زمان كافي را براي با هم بودن بگذ رانند و از تفرق و تكروي در اوقات فراغت خود پرهيز كنند .
8-همكاري شوهر و قدرت تصميم گيري از جمله موارد ديگري است كه به خصوص در زنان شاغل موجب رضايت مندي آنان از زندگي زناشويي مي گردد.سخن آخر اينكه كولاپينتو33(1991) نيز عقيده دارد خانوادهي كارآمد ،‌ خانوادهاي است كه با وجود تغييرات و تحولات دروني و بيروني بتواند به موقع و به طور شايسته اي از عهده ايجاد اصلاحات لازم در كاركردها و ساختار برآيد . او ملاك كارآيي خانواده را نبودن فشار رواني ، تعارض و مشكل در آن نمي داند ، بلكه در اين مي بيند كه خانواده تا چه حد در تحقق وظايف و كاركردهايش توانايي نشان مي د هند (خزعلي،1376) .
ملاك ديگري كه بايد مد نظر زوجين باشد اين است كه حاصل ارتباط آنها با يكد يگر دست يافتن به رضايت مندي باشد . احساس رضايت مندي زماني حاصل مي شود كه طرفين با يكديگر سازگار باشند.در تعريف سازگاري گفتهاند: ” وقتي كه روابط بين دو فرد و يا دو گروه به گونهاي تنظيم شود كه به رضايت طرفين منجر شود به آن سازگاري گويند” (ايماني،1381) .
عوامل مؤثربررضايت وسازگاري زناشويي دردومقولهكلي دسته بندي مي شود:
الف – عوامل زمينهاي: شامل شرايط خانوادگي، سطح تحصيلات، سن ازدواج، فرزندان، طول ازدواج،‌اشتغال، ‌مسائل عقيدتي- مذهبي، كيفيت ازدواج والدين،‌نوع جامعه و طبقهي اجتماعي .
ب – عوامل ارتباطي : شامل پذيرش و احترام متقابل، توجه و مراقبت ، همد لي و مهرباني، تعهد و وفاداري، رابطه با خويشان واقوام همكاري زوجين وكمك به يكديگر،كيفيت گذرا ندن اوقات فراغت، روابط جنسي، درك متقابل، سهيم شدن زوجين در تصميم گيريها و اقتصاد،‌ابراز احساسات و محبت و رابطه صميمي، حمايت و قدرداني، چگونگي ارتباط قبل ازازدواج، داشتن انتظارات واقعي وداشتن مهارت هاي حل مشكل ميباشد (احمدي،1383).
الف – عوامل زمينهاي:
1- شرايط خانوادگي: شرايط خانوادگي به عنوان يكي از عوامل مؤثر در رضايت زناشويي اشاره به كيفيت ازدواج والدين ،‌كيفيت رابطهي والد ين و فرزندان و كيفيت محيط خانواد گي دارد. خشنودي و رضايت زناشويي بيشتر در زوجيني ديده ميشود كه والد ينشان نسبت به يكد يگر وفادار ماندهاند. در مقابل زوجيني كه والد ينشان از هم جدا شد هاند احتمال بيشتري دارد كه آنان نيز در ازدواجشان دچار مشكل شوند. زوجيني كه در زمينه خانوادگي مشكل زا بود هاند بيشتر تمايل داشتندكه مشكلات دوران كودكي شان رابه ازدواج فعلي منعكس كنند (لانديس34،1975،به نقل ازمهرآبادي،‌1385) .
اينكه انسان بسياري ازالگوهاي رفتاري خود را از والدين و ديگران مي آموزد اساس نظريهي يادگيري اجتماعي است . نظريه يادگيري اجتماعي بر اين باور است احتمالاً يك فرد نحوه تعامل و ارتباط با همسرش را از پدر و مادر به عنوان الگويي مؤثر ميآموزد . بسياري از اين رفتارها،عادات و عقايد الگوبرداري شده مربوط به روابط زن و شوهر تا قبل از ازدواج در درون فرد مكنون و پوشيده باقي مي مانند و در موقعيتي كه انگيزه لازم فراهم شود مجال بروز مييابند (پريوين35،1988،مهرآبادي، 1385).
ريشههاي روابط در خانواده مانند روابط خوب با پدر ومادربا موفقيت و رضايت مندي زناشويي مرتبط بوده است ،‌بر همين اساس مشخص شد كه زنان داراي پدر با خصوصيات گرم و پرورش دهنده به شوهران خود اعتماد بيشتري و زنان داراي پدران منزوي و سرد به شوهران خود كمتراعتماد داشتند به همين شكل مردان داراي مادران سرد و يا ناپايدار در شيوههاي برقراري روابط همسرانشان را مضطرب مي كنند و ارتباط آنها ممكن است مشكلا تي را در پي داشته باشد (ملازاده،1382).
وابلنت و ديس 36 (1989) در تحقيقي دريافتندكه ابرازعقايد واحساسات درخانواد ه اصلي هر دو زوج با رضايت زناشويي در زنان همبستگي بالايي دارد (لارنسون و كرامر37 ،1994،وابلنت و ديس، 1989،به نقل ازفرحبخش،1383).
2- نوع جامعه و طبقه: جين38 (1988) اشاره مي كند در گذشته اگر دو نفر با هم ازدواج مي كردند تا آخر عمر با هم زند گي مي كرد ند خواه با هم تفاهم داشتند يا نداشتند . در حال حاضر نيز برخي جوامع داراي ارزشهاي سنتي هستند هنوز اين وضعيت ادامه دارد، مثلاً در در جامعهي سنتي هند به ويژه در مناطقي كه ارزشهاي مذهبي حاكم است حدود 81% ازدواجها ، ‌ازدواج هايي است كه شروع آن ها عاشقانه نبوده است در حاليكه94%اين ازدواج ها بسيارموفق گزارش شده است. اين درحا لي است كه در جوامع به اصطلاح مدرن ميزان طلاق به50% ميرسد (به نقل از احمدي،1383) .
برخي جوامع زمينههايي را براي ناسازگاري زوجين فراهم ميآورندبه عنوان مثال جوامع بزرگتر طلاق را راحت ترمي پذيرند و در اين جوامع محد ود يت طلاق كمتر است و زوجين به سهولت بيشتر مسير طلاق را طي مي كنند و كمتر به فكر چارهانديشي و حل تعارضات برميآيند،از سويي ديگر در اين جوامع روابط خارج از ازدواج داراي استرسهاي كمتري از ازدواج مي باشد و در نتيجه ميزان تقيد به تعهدات زناشويي كاهش مي يابد. از ديگر عوامل محيطي – اجتماعي ميتوان به تغييرات اقتصادي جامعه به ويژه به اشتغال زنان اشاره كرد و اينكه گرايشهاي فمينيستي و تساوي نگري فرصتهاي اشتغال زنان افزايش يافته و آنان براي حمايت مالي كمتر وابسته به ازدواج و شوهر هستند (ناكونزي و راجرز39،1995، به نقل از مهرآبادي، 1385) .
3- سن ازدواج :اغلب پژوهشگران سن را به عنوان مهمترين عوامل رضايت زناشويي به حساب ميآورند دربعضي جوامع ديدهشده است كه زوجين جوانتر از آن بودهاند كه درباره همسر انتخاب درستي داشته باشند و نميتوانند با هم جور شوند و نيازهاي فردي بر نيازهاي بين فردي ترجيح داده ميشود به همين خاطر تعداد زيادي از افرادي كه دچار ناسازگاري و شكست در ازدواج ميشوند ازدواج خود را به عنوان يك اشتباه جواني و طلاق را به عنوان تغيير براي پايان زندگي و شروع ديگري در نظر ميگيرند (نيولون40،2000،به نقل از مهرآبادي،1385،ص67) .
بوس و ادوارد41 نيز معتقدند كه ميزان سن در زمان ازدواج عامل مهمي در ثبات و پايداري ازدواج است و محققان دريافتهاند كه ميزان بالايي ازناپايداري در ازدواج در زوجيني است كه زود ازدواج مي كنند. اين افراد در آمادگي براي نقش متأهلي ضعيف هستند همچنين در سنين خيلي بالا نيز نتايج مشابهي دارد زيرا نقشهاي آنها در طول دورهي مجردي رشد يافته و ثبات پيدا كرده است و فاقد انعطاف پذ يري براي سازگاري بانقش متأهلي هستند. گروه اخيردرانتخاب همسر دچار مشكل ميشوندكه بازعاملي براي تأخيردرازدواجشان مي گردد (به نقل از فرح بخش، 1383).
تجانس در ويژگيهاي اجتماعي و سني از عوامل نگهدارند هي ازدواج است . به گفتهي کارلسون42 (1999) چون انتظارات و شيوه نگرش افراد در سنين مختلف فرق مي كند افرادي كه اختلاف سني دارند فرهنگ و اند يشه متفاوت نيز دارند لذا تفاوت وسيع سني ، تفاوت وسيع فرهنگ و جهان بيني را به همراه آورده و در بقاي زندگي و رضايت زناشويي تأثير خواهد گذاشت (به نقل از مهرآبادي، 1385).
در جوامع مختلف تفاوت سني تأثيرات متفاوتي بر رضايت زناشويي زوجين دارد مثلاً در آمريكا تفاوت سني رابطهي منفي با رضايت زناشويي دارد درحاليكه در ژاپن بالعكس است (كامو43،1991،به نقل از مهر آبادي،1385).

4- تحصيلات : به نظر شاملو تفاوت ميان سطح تحصيلي و طبقاتي يكي از عوامل مهم اختلافات خانوادگي است (شاملو،1369).
زماني كه تحصيلات زوجين با هم اختلا ف زيادي دارد و منطبق بر يكديگر نيست احتمال طلاق بيشتر مي گرد د، تحقيقات نشان داده است زنان تحصيلكرده از نظر جدايي و طلاق بيشتر در معرض خطر هستند تا زماني كه تحصيلات كمتري دارند در حالي كه مرداني كه تحصيلات بالاتري دارند از ثبات و كيفيت زناشويي بالاتري در مقايسه با مردان كم سواد برخوردارند (وايت44، 1990، به نقل از مهرآبادي،1385) .
1- اشتغال: راس45 و همكارانش (1985) دربارهي تأثير اشتغال زن روي روابط خانوادگي تحقيقي انجام داد ند كه هر د و همسر زماني كه موقعيت شغلي زن بر اساس تمايلشان بود كمتر افسرده بود ند و چنانچه شغل زن د ر خارج از خانه با موافقت همسرش باشد و مردان نيز به همسرا ن شاغل خود د ر كارهاي خانه كمك كنند اشتغال زن نمي تواند روي نوع روابط خانواد گي تأثيرمنفي بگذارد به طورخلاصه مي توان گفت درآمد كم ، ‌شغل نامناسب و تحصيلات پايين براي مردان از عوامل خطر ساز مشكلات ازدواج خواهد بود(ويلسون و مدورا46 ،1998، به نقل از بهرامي،1379) .
2- مسائل عقيدتي- مذهبي : بوساردبول در يك مقالهي زناشويي دربارهي ايمان مينويسد: زناشويي ميان زن و مردي كه مذاهب مختلف دارند به دشواريهاي شخصي و خانوادگي ميانجامد و تنها با اراد هي استوار از آن پرهيز كرد ( بوساردبول47 ، 1975 ، به نقل از احمدي، 1383).
نتايج تحقيقات فراواني نشان مي دهد كه تناسب در اعتقادات مذهبي ، ايمان و تقوا ، تفاهم اخلاقي، سطح فرهنگي و اجتماعي و روابط اجتماعي به عنوان عوامل مؤثر در موفقيت زند گي زناشويي ثابت شده است (فتحي آشتياني و احمدي، 1383) .
3- فرزندان: تحقيقات فراواني دربارهي تأثير داشتن فرزند بررضايت زناشويي انجام شده است . لانگرست بر اساس تحقيقي كه بر روي رضايت زناشويي زنان كشيش انجام داده نشان داد كه رضايت زناشويي تحت تأثير اشتغال همسر قرار نداشت وليكن داشتن فرزند در رضايت زناشويي مؤثر بود ( لانگرست48،1994، به نقل از فرحبخش، 1383).
در زمينهي كاهش رضايت زناشويي در مراحل تولد و تربيت فرزندان وينچ و همكارانش معتقد ند در خلال مرحلهي تولد و تربيت فرزندان تا زمان ترك خانه توسط فرزندان ، زنان كاهش قابل توجهي را در رضايت زناشويي و سطح بالايي از احساسات منفي نسبت به تعاملات زناشويي نشان مي دهند. اين اطلاعات نشان مي دهد كه تجربيات تولد و تربيت كود ك بر ميزان رضايت زناشويي زنان تأثير منفي دارد (وينچ 49وهمكاران، 1974، به نقل از تبريزي،1383).
ب-عوامل ارتباطي:
اكثر روان شناسان خانواده بر اهميت برقراري ارتباط و مهارتهاي ارتباطي در زند گي زناشويي زوجين صحه گذاشتند و به نظر مي رسد عوامل ارتباطي (تعاملي) تأثير بيشتري از عوامل زمينهاي داشته باشد . پژوهشهاي فراواني نشان مي دهد كه رفتارهاي مخرب و منفي در ارتباطات زن و شوهر باعث تعارض و نارضايتي زناشويي مي گرد د (گردون 50 و همكاران،1999،به نقل ازفرحبخش، 1383) .
اينك به عوامل ارتباطي بين زن و شوهر كه در رضايت زناشويي تأثير مي گذارند مي پردازيم:
1- پذيرش و احترام متقابل: نتايج تحقيقات ويگنز51 و همكاران (1983) حاكي است كه زوجيني كه درك و پذيرش افكار و احساسات يكد يگر را داشتهاند در زندگي از رضايت زناشويي بيشتري برخوردارند . ويگنز و همكاران بر نقش ميزان د رك همسر در تعيين رضايت زناشويي تأكيد مي كنند و خاطر نشان مي سازند زوج‌هايي كه از شيوههاي متقابل كه ارتباط آنها را سهولت مي بخشد و فهم آنها در خصوص احساسات و عواطف يكديگر بهبود مي بخشد استفاده مي كنند به احتمال زياد رضايت بيشتري از زند گي زناشويي خود دارند (ويگنزوهمكاران،1983، به نقل از بهرامي،1379).
بك52 نيز معتقد است عدم درك متقابل يكي از نخستين عوامل اختلاف در ازد واج است و نشانههاي آن را اغلب د ر عباراتي نظير “نمي فهمم كه چرا چنين رفتاري دارد” مشاهده مي كنيم پس اگر خواستههاي همسر درك شوند و آنها را به طريقي برآورد ه كند مي تواند به بهبود روابط زناشويي كمك نمايد (قراچه داغي، 1369).
2-ارتباط صميمانه : بررسيها نشان مي دهد كه مهارتهاي ارتباطي با متغيرهايي چون ادراك برابري و مساوات در ارتباط ، رشد ارتباطي، نزديكي و وابستگي، حل منطقي تعارضات و تنشهاي موجود در گفتگو و بالاخره تعهد و اطمينان نسبت به يكد يگر مربوط مي شود و مهارت ارتباطي ديگر انعطاف پذيري است . زوجين سازگار در مواجهه با مشكلات تمايل دارند به سمت سازش و كاهش تعارضات حركت كنند و از يكد يگر كمك بگيرند و رهبري و مد يريت خانواده را تقسيم كنند و در تصميم گيريها به هم متصل شوند كه تمامي اينها ناشي از انعطاف پذ يري است و از ديگر جنبههاي صميميت مي توان به ، به هم پيوستگي رفتاري ، ارضاي نيازها و تعلق و وابستگي اشاره نمود( كاناري و استفورد53، 1992، کاسلو و رابينسون54،1996، به نقل از احمدي،1383) .
3-عشق وعلاقهي متقابل: عشق در رابطهي بين زوجين شامل ابراز احساسات مثبت، توجه و مراقبت ، همدلي و مهرباني، حمايت و قدرداني ميباشد.کارلسون55(1999) دربارهي اهميت عشق درزند گي معتقد است كه محبت به پيوند زناشويي خرسندي و شاد ماني مي بخشد و براي تداوم زندگي مشترك امري ضروري است، اگرچه فقدان عشق موجب زوال خانواده نمي شود وليكن عشق و علا قه براي خوشبختي خانوادگي ضروري است چون كه همزسيتي وروابط بدون كاميابي زوجين وبدون محبت بادشواريهاواختلال درروابط ودرنهايت تزلزل در نهادخانواده منجرمي شود (هالنگشيد56،1951،به نقل از احمدي،1383).
2-رابطهي جنسي: شاد كا مي كلي زناشويي با رضايت مندجنسي رابطه دارد . زوجهاي شاد كام نسبت به زن و شوهرهاي ناشاد از زند گي جنسي خود خشنود ترند (هانت57،1974،به نقل از ساپينگتون58 ،به نقل از حسين شاهي برواتي،1384) .
زوجهاي شاد كام نسبت به زوجهاي ناشاد ارتباط جنسي بيشتري دارند ، با اين حال برخي از زن و شوهرها بدون آن كه هيچ گونه زند گي فعالي از لحاظ جنسي داشته باشند ، از رضايت مندي زناشويي قابل توجهي برخوردارند. برخي نيز كه از زند گي جنسي خود لذت مي برند از زند گي زناشويي خود ناراضي هستند و كاهش تعداد دفعات ارتباط جنسي به طور حتمي باعث كاهش خشنودي زنا شويي نمي گردد (تاوريس59 و سد، 1977،به نقل ازساپينگتون60،1384).
جدول 2-2 عوامل مرتبط بارضايت زناشويي
عاملزندگي زناشويي خوشايندزندگي زناشويي ناخوشايندپيشينهي خانوادگيشباهت زن و شوهر در مرتبهاجتماعي- اقتصادي، تحصيلات، مذهب و سنتفاوت خيلي زياد زن و شوهر در مرتبه اجتماعي- اقتصادي، تحصيلات، مذهب و سنسن ازدواجبعد ا ز20 سالگيقبل از 20 سالگيطول مدت رابطهي عاشقانهحد اقل 6 ماهکمتر از 6 ماهموقع اولين حاملگيبعد ا ز سال اول ازدواجقبل يا در خلال سال اول ازدواجرابطه با خانواده گستردهگرم، صميمي و مثبتمنفي، علاقه به حفظ فاصلهحالتهاي زناشويي در خانواده گستردهاستوارنااستوار،جداييهاي مكرر و طلاقوضعيت مالي و شغليايمننا ايمنويژگيهاي شخصيتيا ز لحاظ هيجاني مثبت، وجود مهارتهاي كارآمد د ر حل مناقشهاز لحاظ هيجاني منفي، و تكانشي، عدم وجود مهارت هاي كارآمد در حل مناقشهتوجه: هر چه تعداد عوامل فوق بيشتر باشد احتمال خشنودي يا ناخشنودي زندگي زناشويي بيشتر است.(گاتمن 61و همكاران، 1998، سيد محمدي، 1383).
تغييرات رضايت زناشويي درطول زمان
يك نكته قابل بحث عدم ثبات رضايت زناشويي در طول دورههاي مختلف زند گي است كه اين امر عوامل محيطي در بيرون را هم مورد توجه قرار مي دهد( ماسلاچ621990، به نقل از لونسون63، 1994)معتقد است كه رضايت زناشويي با گذ شت زمان رو به كاهش مي رود . مطالعات مختلف كه به صورت طولي انجام شده است نشان مي دهد كه در بعضي از دورههاي زندگي رضايت زناشويي رو به كاهش مي رود مثلاً بعد از تولد اولين فرزند، بعد از سن بلوغ رسيد ن نوجوانان و همچنين زماني كه فرزندان منزل را ترك مي كنند (حسيني، 1382) .
در همين زمينه اولسون64 و ديگران زندگي زناشويي را به هفت مرحله تقسيم كرد هاند و معتقد ند كه در طي اين مراحل رضايت زناشويي داراي تفاوتهايي با همديگراست به شرح زير :
1- زوجهاي جوان بدون بچه
2- خانواده با بچههاي پيش دبستاني
3- خانواده با بچههاي دبستاني
4- خانواده با فرزندان نوجوان
5- خانواده با بچههايي كه شروع به ترك خانه مي كنند.
6- خانوادهي بدون فرزند
7- خانواده در دوران بازنشستگي
همچنين تحقيقات اولسون نشان داد كه: 1-رضايت اززندگي زناشويي درشوهران بيشتر از زنان است.
2- رضايت زنان د ر مرحلهي اول بيشتر از مردان است.
3- رضايت از زن و شوهر در مرحله چهارم كاهش مي يابد .
4- رضايت زن و شوهر در مراحل شش و هفت د ر مقايسه با مراحل د و و سه و چهار بالاتر گزارش شده است .


دیدگاهتان را بنویسید