2) برنامه ريزي و تصميم گيري براي واحد کشاورزي در شرايط عدم قطعيت صورت مي گيرد در نتيجه لحاظ نمودن ريسک در مدل هاي برنامه ريزي سيستمهاي کشاورزي ضروري به نظر مي گيرد.
3) توليد کشاورزي ماهيتاً فعاليتي ريسکي است و کشاورزان به طور کلي در پي حداکثر کردن سود هستند .
4) با توجه به اينکه محصول زيادي کشت مي شود به نظر مي رسد هر شهري محصولاتي را کشت کند که در آن مزيت بيشتري وجود دارد و نياز به نهاده هاي کمتري از جمله آب، نيروي کار و سرمايه است توليد نمايد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فرضيات تحقيق
1- الگوي کشت موجود در بخش زراعي منطقه مورد مطالعه يک الگوي بهينه نيست.
2- منابع موجود شامل آب، زمين، نيروي کار و ساير منابع به طور بهينه تخصيص نيافته اند.
اهداف تحقيق
1) تعيين الگوي بهينه کشت با در نظر گرفتن ريسک سود بهره برداران
2) بررسي اثر ريسک بر الگوي کشت کشاورزان
3) مقايسة الگوي کشت فعلي با الگوي بهينه کشت با و بدون در نظر گرفتن ريسک
فصل سوم
پيشينه تحقيق
آدسينا و همکاران در سال 2002 در منطقه ساوانا در آفريقا به منظور ارزيابي ريسک، برنامه ريزي ساده ريسکي را به کار بردند تا آثار ريسکي قيمت و عملکرد را بر درآمد کشاورزان خرده پا در منطقه تعيين کند. اين مطالعه نشان داده است که با در نظر گرفتن ريسک قيمت و عملکرد، احتمال افزايش درآمد کشاورزان وجود دارد.
محمودي و صبوحي (1386) در مطالعه خود به بررسي تأثير ريسک بر انتخاب الگوي کشت بهينه محصولات زراعي روستاي جابان شهرستان دماوند پرداختند.
با توجه به اينکه نوسانات قيمت محصول و نهاده ها (ريسک قيمتي) و نوسانات مربوط به عملکرد (ريسک عملکرد) همگي به درآمد منتقل مي شود در اين مطالعه نوسانات درآمد به عنوان شاخص ريسک در نظر گرفته شد.
داده هاي مربوط به هزينه و درآمد با استفاده از اطلاعاتي که سالانه توسط جهاد کشاورزي منطقه تدوين مي شود تهيه شده است.
محصولات مورد بررسي گندم آبي، جو آبي، سيب زميني، خيار و لوبيا مي باشد.
هزينه توليد در زير بخش زراعت به طور کلي شامل هزينه تأمين نهاد هاي مصرفي، هزينه سالانه ماشين آلات و هزينه نيروي کار مي باشد که در مراحل مختلف کشت محصول شامل کاشت، داشت و برداشت تأمين مي شود.
ضمناً نهادهاي مصرفي شامل بذر، انواع سم، انواع کود شيميايي (شامل کود فسفات، کود اوره، کود ميکرو و کود پتاس)، کودهاي دامي و ساير ملزومات مصرفي مانند کيسه پلاستيکي، گوني و جعبه مي باشد.
در تحقيق فوق الگوي بهينه کشت منطقه در دو حالت مورد بررسي قرار گرفته است:
در حالت اول با استفاده از تکنيک برنامه ريزي خطي (Linear programing) و در حالت دوم با منظور کردن ريسک مربوط به درآمد که خود، ريسک عملکرد و ريسک قيمت را تحت پوشش قرار مي دهد و استفاده از مدل برنامه ريزي درجه دوم (Quadratic programing) الگوي بهينه کشت تخمين زده شده است و از نرم افزار QSB استفاده شده است.
تابع هدف در بر گيرنده سود ناخالص هر يک از فعاليت هاي فوق مي باشد که حداکثر کردن آن هدف اصلي مي باشد.
محدوديت ها شامل:
1- محدوديت زمين آبي
2- محدوديت آب
3- محدوديت حداکثر سطح زير کشت
4- محدوديت سرمايه عملياتي
5- محدوديت نيروي کار
6- محدوديت خود مصرفي
نتايج حاکي از آن است که الگوي کشت بهينه مزرعه نسبت به تغييرات ريسک واکنش نشان مي دهد اين مسأله به ويژه در مورد محصولات لوبيا و سيب زميني در کشت بهاره قابل مشاهده است ولي ترجيحات ريسک زارعين در الگوي کشت گندم تأثير قابل ملاحظه اي ندارد در سطوح پايين تر درآمد، کشاورزان بيشتر به کشت سيب زميني که در سالهاي اخير وضعيت بازار مناسبي داشته تمايل دارند اين حاکي از عدم توجه به سودآوري بالاي کشت لوبيا به دليل پر ريسک بودن محصول است در حالي که مي توان با توسعه کشت ارقام پر محصول سيب زميني از قبيل آگريا، که هم اکنون در برخي دهستان هاي منطقه کشت مي شود درآمد مورد انتظار مطلوب را با صرف هزينه کمتر به دست آورد ضمن آنکه با اتخاذ تصميمات مناسب از قبيل جلو انداختن تاريخ کشت لوبيا در صورت امکان از ضايعات محصول در دور? برداشت و خرمن کوبي جلوگيري نموده و بخشي از هزينه صرفه جويي شده در کشت سيب زميني را به کشت لوبيا اختصاص داد.
همچنين با توجه به نتايج بدست آمده با بررسي شرايط اقليمي و دسترسي به بازار منطقه به نظر مي رسد به طور کلي بهتر است کشت محصولات جاليزي به ويژه خيار که هزينه نهاده اي بسياري را در پي دارد کاهش يافته و با در نظر گرفتن ملاحظات مربوط به عرضه و تقاضا، به سمت کشت ساير محصولات از قبيل لوبيا چيتي و به ويژه سيب زميني که در سالهاي اخير بازار خوبي را در اختيار داشته هدايت شود.
همچنين بهتر است با توجه به بارندگي هاي منطقه در فصل سرد کشت گندم به سمت کشت ديم هدايت شده و با اتخاذ شيوه هاي مناسب ذخيره سازي، از آب صرفه جويي شده در فصل گرم و کشت بهاره جهت افزايش عملکرد محصول و رفع محدوديت آب استفاده کرد.
بلت و همکاران (1993) دربارة کارايي کشاورزان اتيوپي در مقياس کوچک بر اين باورند که با تخصيص منابع به صورت مطلوب و بهينه به بهبود امکانات توليد و درآمد کمک کرد.
در اين بررسي از ابزارهاي تحليلي برنامه ريزي خطي (Linear Programing) و روش موتاد (MOTAD) استفاده شد و نتايج نشان داد که اساس افزايش درآمد خالص نقدي مزارع در راستاي تخصيص کارايي منابع موجود به همراه به کارگيري فن آوري نوين امکان پذير است از سوي ديگر زارعان کوچک با تخصيص بهينه منابع نه تنها به افزايش درآمد نقدي خود کمک مي کنند بلکه مي توانند سبب کاهش ريسک شوند.
شاه ولي و ترکماني (1384) هدف از انجام اين تحقيق تعيين الگوي بهينه فعاليت هاي زراعي شهرستان مرودشت با استفاده از انواع روش هاي برنامه ريزي از جمله برنامه ريزي خطي ساده، مدلسازي ايجاد گزينه ها، موتاد، تارگت موتاد، برنامه ريزي هدف و نهايتاً برنامه ريزي تلفيقي هدف و تارگت موتاد و مقايس? اين مدل ها با روش برنامه ريزي خطي مي باشد آمار و اطلاعات مورد نياز اين تحقيق به وسيله مصاحبه با 60 بهره بردار در شهرستان مرودشت و آمار سري زماني مورد نياز در اين تحقيق از طريق آمار نامه هاي کشاورزي استان فارس جمع آوري شده است.
واحد نماينده منطقه واحدي 25 هکتاري بوده که در آن محصولات گندم، جو، ذرت دانه اي، چغندرقند و گوجه فرنگي کشت شده است و حداقل 10% به صورت آيش رها مي شود همچنين در اين تحقيق سناريوهاي مختلفي جهت کشت محصولات با استفاده از مدل تلفيقي تارگت موتاد و برنامه ريزي هدف (ترتيبي) بررسي شده اند و در نهايت الگوهاي به دست آمده با الگوي تعيين شده از روش برنامه ريزي هدف (ترتيبي) مقايسه شده اند متغيرهاي تقسيم در اين بخش شامل رشته فعاليت هاي گندم، جو، ذرت دانه اي، چغندرقند و گوجه فرنگي مي باشد.
محدوديت ها شامل:
1- محدوديت زمين
2- محدوديت کاشت حداقل 5 هکتار گندم با توجه به تضميني بودن قيمت گندم
3- محدوديت آيش حداقل 10%
4- محدوديت آب در فصول مختلف
5- محدوديت نيروي کار در فصول مختلف مي باشد
نتايج نشان مي دهند که در بالاترين ريسک ممکن الگوي بهينه تمامي روش ها يکسان مي باشند لازم به ذکر است که در تمامي اين الگوها محصول گوجه فرنگي به دليل نياز فراوان به آب در فصل هاي بحراني بهار و تابستان از الگو حذف شده است.
برينک و مک کارل مطالعه اي در زمينه تفاوت کشاورزان در مبادله ميان ريسک و بازده مورد انتظار و اينکه آيا در نظر گرفتن ريسک در مدل به پيش بيني رفتار واقعي در انتخاب الگوي کشت کمک مي کند يا خير، انجام دادند آنها به اين منظور از مدل موتاد استفاده کردند امکان مبادله ميان ريسک و بازده مورد انتظار از طريق مطلوبيت ميسر شد به منظور تحقق هدفهاي بررسي، مدل برنامه ريزي موتاد براي تک تک کشاورزان (38 نفر) و کل آنها به عنوان يک گروه، ساخته شد براي اجزاي ريسک آميز مدل، يک سري 24 ساله از بازده ناخالص محصولات براي بخش مرکزي ايالت اينديانا، نتايج آزمايشهاي زراعي، و آمارهاي قيمت محلي، ساخته و فرض شد که اين اطلاعات براي همه واحدهاي مورد مطالعه يکسان و مشترک است . ضريب ريسک گريزي حاصل در اين تحقيق به دليل تفاوتهاي موجود در مدلسازي توأم با ريسک و مسائل ديگري از اين دست، بسيار کمتر از مقدار به دست آمده در مطالعات قبلي (5/0-2) و به عبارتي غير قابل مقايسه با آنهاست و لذا نمي توان از آن چشم پوشي کرد نتيجه آنکه ريسک گريزي ممکن است از فاکتورهاي مهم در انتخاب کشت محصولات در گروه مورد مطالعه به شمار نيايد.
شيام و چوهان (1992) در مطالعه تخصيص بر اساس الگوي برنامه ريزي کشت بهينه بر روي زمينهاي کانال گولاوار هندوستان، از روش برنامه ريزي رياضي براي بيشينه کردن بازده خالص کل در راستاي تخصيص نواحي زير کشت فعاليت هاي زراعي، استفاده کردند.
در اين بررسي، ساعات جاري شدن آب در کانال اصلي، ظرفيت حمل کانالها، تناوب زراعي، نواحي کشت در دسترس ومقدار آب. در مدل در نظر گرفته شد. نتايج اين مطالعه نشان داد که در مقايسه با الگوي موجود و سطح درآمدها، به کارگيري الگوي کشت بهينه مي تواند 10 درصد بازده خالص کل را افزايش دهد.
حسن شاهي (1385) با توجه به تأثير ريسک ناشي از عوامل جوي و اقتصادي بر تصميم گيري هاي زراعي در تعيين الگوي کشت در ارسنجان که باعث کاهش 45 درصدي کارايي کشاورزان شده است. در مطالعه خود با استفاده از روش موتاد – پيشرفته و موتاد – هدف، الگوي زراعي توأم با ريسک را براي منطقه مذکور ارائه نموده است.
داده هاي اين تحقيق مربوط به بخش کشاورزي و دور? مورد مطالعه 6 سال از سال 1378 تا 1383 و منطقه مورد بررسي شهرستان ارسنجان مي باشد.
نتايج تحقيقات انجام شده در شهرستان ارسنجان حاکي از ريسک گريز بودن زمين داران بزرگ و ريسک پذير بودن کشاورزان خرده پاست.
روش تحقيق، حداکثر کردن سود در شرايط مخاطره است.
محدوديت ها شامل:
1- محدوديت زمين (هکتار)
2- محدوديت نيروي کار (نفر- ساعت)
3- محدوديت کود (کيلوگرم)
4- محدوديت تراکتور(ساعت)
5- محدوديت کمباين (ساعت)
6- محدوديت آب (ليتر)
7- محدوديت سرمايه (ريال)
8- محدوديت سطح زير کشت گوجه فرنگي
محصولات شامل گندم، جو، ذرت، چغندرقند، آفتابگردان و گوجه فرنگي مي باشد.
داده هاي مورد بررسي در اين تحقيق از حدود 24 هزار هکتار مزارع کشاورزي شهرستان ارسنجان و حدود 140 مزرعه نمونه و اطلاعات موجود در مديريت کشاورزي شهرستان ارسنجان و شيراز جمع آوري شده است.
روش نمونه گيري به اين صورت بوده است که مزارع بر اساس ويژگي هاي طبيعي به 2 دسته بزرگ (مساحت بيش از 5 هکتار) و کوچک (مساحت کمتر از 5 هکتار) تقسيم شده اند.
نتايج نشان مي دهد که با تغيير پارامتر ضريب ريسک، ضمن ثابت ماندن سود ناخالص و ريسک درآمدي، ترکيب کشت تغيير مي کند.
در اين باره ذرت و گوجه فرنگي بيش از همه از تغيير ضريب ريسک متأثر مي شوند.
همچنين مدل موتاد – پيشرفته نسبت به مدل موتاد – هدف الگوهاي زراعي با ريسک کمتر ارائه مي دهد.
مورث يان جايا و سي روهي به منظور به دست آوردن مجموعه طرحهاي زراعي کارا براي مزارع نماينده در بخش بي چاپور هند، از مدل موتاد استفاده کردند گفته مي شود در اين منطقه به دليل نامنظم بودن و نامطمئن بودن بارندگي، دو عامل عملکرد پائين و متغير محصولات زراعي و نيز نوسانهاي قيمت، از موارد مهم بي ثباتي درآمد مزرعه در منطقه هستند اطلاعات مربوط به پارامترهاي ريسک آميزمدل براي 17 سال زراعي از مأموران آمار و گزارشهاي سالانه مرکز تحقيقت کشاورزي بي چاپور جمع آوري شد آنها در قسمت نتايج تحقيق بيشتر به محدوديتهاي افزايش توليد و اثرات رفع آنها اشاره کردند و از آثار ريسک و رفتار ريسک گريزي کشاورزان چيزي به ميان نياوردند.
فلسفيان و ترکماني (1382) به منظور تعيين الگوي کشت ترکيب بهينه فعاليت هاي زراعي و باغي در شهرستان مرند از مدل هاي موتاد و موتاد هدف استفاده نمودند.
محصولات مورد مطالعه شامل گندم، جو، آفتابگردان، گوجه فرنگي، سيب درجه 1، سيب درجه 2، هلو، زردآلو و آلو مي باشد که براي هفت سال انجام شده است.
اهداف تحقيق آنان عبارتند از:
1- بررسي اثر ريسک بر الگوي کشت کشاورزان
2- تعيين الگوي بهينه کشت با در نظر گرفتن ريسک درآمدي بهره برداران
3- مقايس? الگوي کشت فعلي با الگوي بهينه کشت با و بدون در نظر گرفتن ريسک ابتدا روش موتاد و تارگت موتاد اعمال شده سپس جهت دخالت دادن فعاليت هاي باغي به مسأله تنزيل و ارزش زماني پول توجه شده است. داده ها با به کارگيري روش نمونه گيري و انتخاب بهره برداران نمونه و با استفاده از آمارهاي ثبت شده مديريت کشاورزي شهرستان مرند و سازمان مديريت و برنامه ريزي استان به دست آمده است
مقايسه نتايج حاصل از موتاد، تارگت موتاد و برنامه ريزي خطي ساده نشان داد که:
افزايش درآمد مورد انتظاري در مدل موتاد (با افزايش حداقل ريسک) موجب مي گردد که الگوي کشت به سمت کشت هلو، سيب و زردآلو هدايت گردد از طرف ديگر با افزايش سطح درآمد هدف در مدل موتاد هدف، سطح زير کشت آفتابگردان و گوجه فرنگي کاهش يافته ولي سطح زير کشت سيب و هلو افزايش يافته است. تحليل نتايج نشان مي دهد که محصول هلو داراي بالاترين سطح ريسک مي باشد.
در نهايت نتايج هر سه الگو نشان داد که تحت شرايط بالاترين ريسک درآمدي نتايج يکساني از هر 3 الگو حاصل مي گردد.
کلاتي (1380) در پژوهش خود نشان داد که الگوهاي برنامه ريزي ريسکي همچون موتاد، تارگت موتاد، ميانگين نيمه واريانس و ميانگين مربعات انحرافات جزئي در واقع گشتاورهاي مراتب مختلفي از حالت تعميم يافته نابرابري چي بي شف است.
در اين پژوهش همچنين الگوي ميانگين مطلق انحرافات جزئي (Mean pad) در چارچوب الگوي برنامه ريزي چند هدفي (Mop) معرفي و ميزان زيان برخاسته از هر الگوي کشت نيز با بهره گيري از معيار ريسک به دست آمده و نابرابري چي بي شف محاسبه شده است آمار و اطلاعات مورد نياز از راه مطالعه پيمايشي و تکميل پرسشنامه از برخي مزارع منطقه زرقان استان فارس فراهم آمده و آمار و اطلاعات سري زماني مربوط به در آمد و هزينه کشت محصولات نيز از سازمان کشاورزي استان فارس و نشريه هاي آماري وزارت کشاورزي استخراج شده است.
و با بهره گيري از رابطه چي بي شف، ميزان ريسک هر يک از الگوها تعيين شده است اساس کار الگوي Mean pad ترکيب الگوي موتاد هدف و نابرابري آتوود است در الگوي Mean pad تحليل ريسک – بازده بر اساس 2 معيار ارزش انتظاري و احتمال زيان يا PAD مربوط به آن انجام مي گيرد.
توابع هدف شامل: هدف اول حداکثر کردن بازده انتظاري همه رشته فعاليت ها ست. هدف دوم حداقل کردن انحرافات منفي يا PAD از يک سطح مشخص t به شمار مي آيد.
محدوديت ها شامل:
1- محدوديت زمين
2- محدوديت نيروي کار
3- محدوديت سرمايه
4- محدوديت آب
5- محدوديت انحراف بازده کل از t در هر سال
6- در پايان نيز براي 2 محصول گندم و جو آبي محدوديت خود مصرفي در سطح 5/0 هکتار در نظر گرفته شد.
محصولات شامل پياز، سيب زميني، ذرت دانه اي، جو و گندم مي باشد که براي 5 سال مشخص شده است.
نتايج به دست آمده نشان مي دهد که به طور کلي افزايش پارامترهاي الگو موجب جايگزين شدن محصولات با درآمد ناخالص و نوسانهاي قيمت بيشتر (مانند پياز) به جاي محصولات داراي بازده ناخالص و نوسانهاي قيمت کمتر شده است.
مک نيو تأثير تناوب زراعي در کاهش ريسک را بررسي کرد نتايج مطالعه وي نشان داد تنوع محصولات جديد در تناوب الزاماً باعث کاهش ريسک قيمت نخواهد شد و حتي ممکن است موجب افزايش آن نيز مي شود زيرا ميزان قابليت محصولات مختلف جهت کاهش ريسک قيمت به همبستگي قيمت اين محصولات نسبت به يکديگر بستگي دارد در اين تحقيق براي محاسبه ريسک قيمت از ضريب تغييرات (C.V) استفاده شد. به اين ترتيب ميزان ريسک قيمت براي محصولات مختلف در طول دوره 1992 تا 2000 محاسبه و با يکديگر مقايسه گرديد. نتايج اين تحقيق نشان داد نخود فرنگي ديم بيشترين و زعفران کمترين ميزان ريسک را دارد.
کهنسال و محمديان (1386) در مطالعه خود ضمن تحليل نظريه مدل برنامه ريزي آرماني فازي، کاربرد آن را بهينه سازي الگوي کشت مزرعه دانشگاه فردوسي نشان دادند.
داده هاي مورد استفاده در اين مطالعه مربوطه به سال 85-1384 مزرعه تحقيقاتي دانشکده کشاورزي دانشگاه فردوسي مشهد و نرم افزار مورد استفاده Win Qsb مي باشد.
اهداف مختلف مدير واحد زراعي در اين مطالعه به صورت زير در نظر گرفته شده است شامل:
1- حداکثر کردن بازده برنامه اي
2- حداقل کردن هزينه هاي جاري توليد و حداکثر کردن اشتغال
3- حداقل کردن استفاده از کودهاي شيميايي از ته و فسفاته و به کارگيري ماشين آلات
4- حداکثر کردن اهداف توليدي
محدوديت ها هم شامل محدوديت زمين، آب و محدوديت آخر مربوط به حداکثر تغيير در الگوي کشت موجود است که حداکثر به انداز? 30% مي تواند تغيير کند.
در مدل طراحي شده با در نظر گرفتن مجموعه اي از اهداف اقتصادي، اجتماعي، زيست محيطي سعي در بهينه سازي الگوي کشت در مزرعه مورد نظر با استفاده از مدل برنامه ريزي آرماني فازي شده است.
نتايج حاکي از آن نشان مي دهد که با ايجاد انعطاف در ضرايب مدل که ناشي از بي دقتي در اطلاعات است با نگرش و تفکر فازي، اين بي دقتي تا حد زيادي برطرف مي شود و شرايط الگوي کشت به طور نسبي بهبود مي يابد و از منابع و داده ها به نحو مطلوب تري استفاده مي شود.
چيذري و قاسمي (1384) الگوي برنامه ريزي امکاني با هدف تعيين الگوي بهينه توليد محصولات زراعي را مورد بررسي قرار داده اند.
در تحقيق خود با توجه به نقش و جايگاه استان فارس در توليد محصولات زراعي در کشور و محسوس بودن نبود قطعيتهاي موجود به خصوص در شمال اين استان، با استفاده از ترکيبي از داده هاي مقطع عرضي و سري زماني جمع آوري شده از سطح حدود 10 هزار هکتار از اراضي آبي شمال استان فارس طي سال هاي 1375-1381 اقدام به طراحي و حل مدل هاي برنامه ريزي امکاني نموده اند.
فرض اساسي تحقيق حاضر اين است که کاهش نبود قطعيتهاي موجود در منطقه، موجب افزايش سود ناخالص کشاورزان منطقه مي شود و همچنين علاوه بر کاهش ميزان مخاطره، امکان دستيابي کشاورزان منطقه را به سود بالاتر از حد ممکن نيز کاهش مي دهد تابع هدف شامل حداکثرسازي سود ناخالص در واحد سطح است و با توجه به نبود قطعيت قيمت محصولات، عملکرد و هزينه نهادهاي مورد استفاده در واحد سطح به صورت دامنه اي از اعداد فازي مثلثي در نظر گرفته مي شود.
محدوديت ها شامل:
1- محدوديت منابع آبي
2- محدوديت مکانيزاسيون
3- محدوديت نيروي کار
4- محدوديت سرمايه
5- محدوديت زمين
محصولات مورد مطالعه شامل گندم، جو، چغندرقند، سيب زميني، لوبيا چيتي، لوبيا قرمز، نخود و عدس مي باشد.
تحقيق شامل 5 مدل برنامه ريزي امکان مي باشد:
مدل شماره 1- مدل با فرض وجود نبود قطعيت کامل در ضرايب بهره وري، ضرايب فني و منابع
مدل شماره 2- مدل با فرض کاهش 25 درصدي نبود قطعيت نسبت به مدل اول
مدل شماره 3- مدل با فرض کاهش 50 درصدي نبود قطعيت نسبت به مدل اول
مدل شماره 4- مدل با فرض کاهش 75 درصدي نبود قطعيت نسبت به مدل اول
مدل شماره 5- مدل با فرض کاهش 100 درصدي نبود قطعيت نسبت به مدل اول
نتايج نشان مي دهد که با افزايش ميزان قطعيت، سود ممکن افزايش مي يابد به طوري که کل سود ناخالص از 5/27 ميليارد ريال مدل شمار? 1 (مدل با فرض نبود قطعيت کامل) به 1/45 ميليارد ريال در مدل شمار? 5 (مدل با فرض قطعيت کامل) افزايش مي يابد همچنين امکان کاهش سود ناخالص از 8/23 ميليارد ريال در مدل شمار? 1 به صفر در مدل شمار? 5 کاهش مي يابد اما از طرف ديگر با توجه به 2 جنبه مثبت و منفي ريسک ، امکان دسترسي کشاورزان به سود بيشتر نيز همزمان با کاهش نبود قطعيت، کاسته مي شود همچنين با افزايش ميزان قطعيت، سطح زير کشت محصولات زراعي نيز افزايش مي يابد به طوري که کل سطح زير کشت از 8241 هکتار در مدل شمار? 1 به 8626 هکتار در مدل شمار? 5 مي رسد.
اين افزايش عمدتاً به دليل قطعي شدن منابع مورد استفاده در توليد محصولات زراعي است.
نتايج همچنين تفاوت معني دار سطوح زير کشت محصولات سيب زميني، لوبيا چيتي، لوبيا قرمز و نخود را در مدل قطعي (مدل شمار? 5) و ساير مدل ها (مدل هاي غير قطعي) نشان مي دهد اين موضوع بيشتر به دليل نبود قطعيت موجود در قيمت اين محصولات است.

ثبات سطوح زير کشت محصولات گندم، چغندرقند و عدس نيز به دليل در نظر گرفتن محدوديت هاي حداقل سطح زير کشت اين محصولات طي سالهاي اخير است.
اسدپور و همکاران (1384) در تحقيق خود نظريه و کاربرد مدل برنامه ريزي خطي آرماني فازي را در بهينه سازي الگوي کشت با در نظر گرفتن هدف هاي مختلف مورد توجه قرار دادند.
هدف اصلي اين تحقيق مطالعه اقتصادي سياست هاي کمي توليد در بخش زراعي يکي از دشت هاي جلگه اي زير حوضه هراز در استان مازندران است که در اين مقاله سعي شده است طراحي الگوي بهينه کشت و سياستگذاري در استفاده بهينه از منابع با استفاده از 2 رويکرد قطعي و فازي و با بهره گيري از مدل برنامه ريزي آرماني انجام شود.
آرمان ها شامل:
1- آرمان به کارگيري زمين
2- معادلات آرماني توليد
3- معادلات آرماني نسبت هاي توليد
4- آرمان مصرف آب
5- آرمان به کارگيري نيروي کار
6- آرمان ساعات کار ماشين آلات
7- آرمان سرمايه گذاري نقدي
8- آرمان ارزش بازاري کل (سود ناخالص)
محصولات شامل برنج خزر، برنج طارم، سوياي بهاره، ذرت دانه اي، گندم پاييزه، ذرت علوفه اي، سوياي تابستانه و سيب زميني مي باشد.
هدف اصلي الگوي برنامه ريزي خطي آرماني فازي براي بخش زراعت در زير حوضه هراز روشن کردن ساختار کلي و قابليت هاي اين مدل نسبت به مدل هاي مشابه برنامه ريزي خطي مي باشد.
نتايج الگوي کشت حاصل از 3 نوع مدل طراحي شده براي اراضي آبي در يکي از دشت هاي جلگه اي زير حوضه هراز نشان داد که با ايجاد انعطاف در ضرايب مدل که ناشي از بي دقتي در اطلاعات است با نگرش و تفکر فازي اين بي دقتي تا حد زيادي برطرف مي شود و شرايط الگوي کشت به طور نسبي بهبود مي يابد و از منابع و نهاد ها به نحو مطلوب تري بهره گيري مي شود.
اسدي و سلطاني (1379) با مطالعه دشت قزوين به منظور تعيين الگوي بهينه، مقايسه الگوي موجود با الگوي بهينه، مقايسه درآمد خالص گروه هاي مختلف در برنامه بهره برداري کنوني و بهينه و تعيين حاشيه ايمني زارعان تحقيق خود را انجام دادند.
مطالعه حاضر در زمين هاي زير پوشش شبکه آبياري قزوين انجام گرفته است کل مساحت دشت 443 هکتار است که نزديک به 8/15 درصد آن زير پوشش شبکه قرار دارد.
در اين بررسي نخست زمين هاي زير پوشش شبکه بر اساس کانال ها و نواحي آبياري به 5 ناحيه همگن تقسيم شده است سپس داده هاي مورد نياز از 127 بهره بردار که با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي از 27 آبادي دشت قزوين انتخاب شده بود گردآوري شد و در مرحله بعد براي هر يک از گروهاي بهره بردار همگن، يک بهره بردار نماينده تعيين و اطلاعات مربوط به بهره برداري هاي نماينده در چارچوب مدل هاي برنامه ريزي خطي به کار گرفته شد.
در اين مطالعه با استفاده از مدل برنامه ريزي رياضي، ميزان تخصيص بهينه منابع و عوامل توليد مشخص شده است و از سيستم نرم افزار QSB استفاده شده است.
محصولات عمده قابل کشت در اين منطقه عبارت است از غلات (گندم و جو)، حبوبات شامل (لوبيا و نخود)، ذرت علوفه اي، ذرت دانه اي، يونجه، سيب زميني، چغندرقند و گوجه فرنگي.
در اين پژوهش، چون بر اساس آزمون دانکن، تنها اندازه مزرعه اثر معني داري بر درآمد زارعان داشته بنابراين مطالعه داراي 2 گروه بهره بردار (داراي مزرعه بزرگتر از 10 هکتار و کوچکتر از 10 هکتار) انجام شده است.
نتايج اين پژوهش نشان داده است که:
1- کاربرد الگوي بهينه تا اندازه در خور ملاحظه اي درآمد زارعان را افزايش مي دهد.
2- براي زارعان داراي بيش از 10 هکتار زمين، نسبت حاشيه ايمني در فعاليت ذرت دانه اي نزديک به 8/79 درصد است به ديگر سخن احتمال خطر زيان اين فعاليت کمتر از فعاليت هاي ديگر است پس مي توان گفت سود بالايي نصيب بهره برداران آن خواهد شد.


دیدگاهتان را بنویسید