تحوّلات عظيمي كه در حوزه‌هاي هوش و هيجان رخ داده ديدگاه‌هاي سنّتي را زير سؤال برده و بر ارتباط نزديک و درهم تنيدة هوش و هيجان تأكيد نموده است. از پيشگامان اين تحوّلات در حوزة هوش مي‌توان به گاردنر3 (1983 به نقل از اشترنبرگ4، 2001) اشاره كرد و در حوزة هيجان از كشفيّات ژوزف ‌لي دوكس (به نقل از گلمن5، 1379) نام برد. امّا اوج اين تحوّلات به مطرح شدن مفهوم “هوش هيجاني6” توسط سالووي7 و ماير8(1990)، برمي‌گردد كه آشكارا بر در هم‌تنيدگي هوش و هيجان تأكيد مي‌كنند. از نظر آنها “هوش هيجاني” عمدتاً به عنوان توانايي فرد در بازنگري احساسات و هيجان‌هاي خود و ديگران، تميز قايل شدن ميان هيجان‌ها و استفاده از اطلاعات هيجان‌ها در حلّ مسئله و نظم‌بخشي رفتار تعريف مي‌شود (سالوي و ماير، 1990).
با توجه به حسّاسيت دورة نوجواني و اطلاق دورة طوفان و فشار به آن، غالباً نوجوانان درگير نوسانات پرشور عاطفي هستند، دوران نوجواني با شور و هيجان، احساس‌هاي متناقض،‌ تحريكات فيزيولوژيكي و عواطفي پر تنش همراه است. اين دوران حسّاس نقش بسيار مهمي در شكل دادن به شخصيّت آيندة او دارد. از اين‌رو آموزش مهارت‌هاي هوش هيجاني به نوجوانان مي‌تواند به آنان در مديريت هيجان‌ها و احساسات خود و بهبود روابط با ديگران و در نهايت افزايش كارايي شخصي و پيشرفت فردي و تحصيلي آن تأثيرگذار باشد.(ذراتي ،ايران ،1384)
2-1 : بيان مسئله
با توجه به اهميت و ارزش شادکامي در بين متخصصان و دانشمندان آموزش و پرورش و علاقه به رشد و گسترش آن در بين دانش آموزان و آموزشگاه ها و بررسي ارتباط آن با عوامل مختلف که ممکن است موجب افزايش يا کاهش شادکامي دانش آموزان شود مثل هوش هيجاني که يکي از مسائل مهم در بين افراد جامعه خصوصا دانش آموزان مي باشد و نياز به رشد و گسترش آن احساس مي شود و سبک هاي يادگيري مختلف که دانش آموزان دارند و به قول ساموئل مسبک که مي گويد :” دانش آموزان از نظر گستردگي توجه و در نتيجه وسعت و صراحت آگاهي و اطلاعات با يکديگر متفاوت هستند “
باعث تفاوت در شيوه تفکر و يادگيري دانش آموزان مي شود و يکي از موضوعات مهم در آموزش و پرورش دانش آموزان است (کديور 1386) .
در اين پژوهش ارتباط اين دو متغير مورد بررسي قرار داد و قصد دارد به سئوال هاي پژوهش مبني بر:
1- بررسي ارتباط هوش هيجاني و شادکامي دانش آموزان و تفاوت دختران و پسران در ميزان شادکامي و هوش هيجاني ، پاسخ دهيم .
3-1: ضرورت انجام پژوهش
با نگا هي به زندگي بشر در طول زندگي ، متو جه خواهم شد که استفاده از نيرو تفکر و انديشه او را از ساير موجودات عالم خاکي ممتايز کرده است مسايلي از قبل: کشف آتش ،استفاده از ابزارهاي سنگي و پس از آن بکا ر گيري ملزمات فلزي … همه نماينگر فکرخلاق و نو آور بشر در طول تاريخ است .
بسياري چنين بنوشتند که ابداع خصوصيتي ذاتي است در حالي که مدت ها ثابت شده که اين استعداد در نوع بشر عموميت دارد و مي توان با بکارگيري اصول و تکنيکهاي معيني با ايجاد و طرز تفکرهاي جديد و با اجتناب از عادات يکنواخت هميشگي ،خلاقيت را پرورش داد .(حسيني 1378)
يکي از ويژگي هايي که ممکن است با خلاقيت در ارتباط باشد هوش هيجاني در بين افراد است که از موضوعات مهم آموزش پرورش دانش آموزان است واز پديده هايي است که در دهه هاي اخير مورد استقبال زيادي قرار داشته است. يکي از زمينه هايي که ممکن است با آن در ارتباط با شد و اداراي ارزش زيادي براي پژوهش ها باشد وبه تازگي پژوهش هاي زيادي را در روان شناسي بر انگيخته است .هوش هيجاني تحوله جديدي در فهم رابطه بين عقل و هيجان است بنابر اين لازم است تا پژوهش هاي بيشتري در اين باره انجام گيرد .
به نظر مي رسد کسانيکه هوش هيجاني بالاتري دارند با توسلي به مهارت خود شناسي بيشتر مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي يا غم خود آگاه شوند و آن را مديريت کنند و طبعا چنين کساني به موفقيت نزد يکترند.
هوش هيجاني به معني ملايمت نيست بلکه به هوشمندي بودن نيست به احساسات گفته مي شود که در واقع روشي متفاوت براي باذکاوت بوده است. در حقيقت توانايي فرد براي اکتساب و بکارگيري دانش به دست آورده از احساسات خود و احساسات ديگران به منظور دست يابي به موفقيت بيشتر و بهرهمندي از زندگي کامل تر عملکرد هوش هيجاني است پنج مرحله براي رسيدن به چنين هوشمندي وجود دارد.
1- اينکه فرد بداند چه احساسي دارد .

2- کنترل و اعمال مديريت بر احساسات به ويژه احساسات دلتنگ کننده .
3- خود انگيختگي
4- همدلي.
5- کنترل روابط .
1-4 سوالات پژوهش
1- چه ارتباطي بين هوش هيجاني و شادکامي وجود دارد ؟
2- آيا تفاوت معناداري بين دختران و پسران در هوش هيجاني و شادکامي وجود دارد ؟
5-1-تعريف نظري متغيرها
1-هوش هيجاني در بردارند ه ي آگاهي ، تنظيم و بيان درست دامنه اي از هيجانات است لذا توانائي شناخت ، ابراز و کنترل اين هيجانات يکي از ايجاد مهم هوش هيجاني است و تواني فرد در هر کدام از اين توانايي ها منجر به اختلالاتي نظريه اختلالات اضطرابي و خلق خواهند شد که حاکي از نقص خود گرداني هيجاني است که ويژگي کليد هوش هيجاني است .
بنابراين تا آنجا ممکن است ما بايد اين مهارت هاي هوش هيجاني را که مبناي آن ها شناخت دقيق هيجانات و کنترل و تنظيم آن ها است به کودکان آموزش دهيم تا احتمال بروز اين اختلالات را کاهش داده و از اين طريق عملکرد آن ها بهبود يابد ( شامرادلو ، 1383)هوش هيجاني مجموعه ي مهمي از يک سوي توانايي هاست که فرد بتواند انگيزه ها و خلاقيت ها خود را نشان دهد و در برابر مشکلات و ناهمواري هاي زندگي پايداري کند و در برابر آنها مقاوم باشد و آنها را کنترل کند تا بتواند به انگيزه ها خود دست پيدا کند. ( مهناز (1381) هوش هيجاني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحومناسب براي بر قراري ارتباط بهتر با خود و ديگران (مشيري (1382)
شادکامي : مجموعه اي از يک سري شادي ها موفقيت ها ي افراد در زندگي مي باشد که فرد بايد بتواند برمشکلات زندگي غلبه کند به موفقيت برسد تا زندگي فرد شاد کامي شود و سعي کند راه هاي شادکامي را به افراد منتقل کند و با ديگران رابطه شادي بر قرار کند و از زندگي خود لذت ببرد و احساسي شاد کامي در زندگي که هيچ چيز مثل زندگي مثبت نگرانه نمي تواند احساس شادکامي و خوشبختي را در انسان به وجود بياورد انسانهايي که احساس خوشبختي مي کنند افرادي هستند کمتر با افکار و مسائل منفي درگير شوند با نيمه پر ليوان زندگي مي کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزيابي مي کنند افکار روزانه آنها حول و هوش مسائل خوب دور مي زند و با ديدگاهي مثبت کارها و امور زندگي خود را دنبال مي کنند. آنها کمتر از نمي شود ، نمي تواند و …. استفاده مي کنند . مثبت بيني نيروي انسان وارد اده ااو را در جهت رسيدن به اهداف و خواسته هايش تامين مي کند. (شهباز 1382)
6-1-تعريف عملياتي متغيرها
1- شادکامي : منظور از شادکامي در اين پژوهش نمره اي است که شرکت کننده هادر آزمون سيبر ياشيرينگ دريافت مي کنند .
2- هوش هيجاني : منظور از هوش هيجاني در اين پژوهش نمره اي است که شرکت کننده هادر آزمون شادکامي بدست مي آورند .
فصل دوم
ادبيات تحقيق
1-2هوش هيجاني وشادکامي
تا نزديک به صد سال پس از ظهور علم روان‌شناسي، روان‌شناس‌ها وقتي که از هوش” حرف مي‌زدند، منظورشان هوش منطقي بود. آنها روز به روز، تست‌هاي هوششان را پيشرفته‌تر مي‌کردند تا چيزي که به عنوان IQ (بهره هوشي) از آن در مي‌آوردند، دقيق‌تر و دقيق‌تر باشد. آنها مي‌گفتند که هر چه بهره هوشي بالاتري داشته باشيد، موفّقيت بالاتري کسب مي‌کنيد؛ امّا تجربه عموم مردم، چيزهاي ديگري مي‌گفت. IQ در بهترين حالت، مي‌توانست موفّقيت تحصيلي يک نفر را تضمين کند. چه قدر آدم، دور و بر ما هستند که بهره هوشي چندان بالايي ندارند، امّا بسيار آدم‌هاي موفّقي هستند! آنها از چه هوشي براي پيش بردن کارهايشان استفاده مي‌کنند؟ اين سؤالي بود که در نهايت، در دهه 1990 ميلادي، ذهن روان‌شناسان آن طرف آبي را هم مشغول خودش کرد. پيتر سالووي،1 اوّلين نفري بود که اصطلاح هوش هيجاني” (EQ)2 را براي ويژگي اين آدم‌ها به کار برد؛ اصطلاحي که رابطه تنگاتنگي با شادکامي” ‌و خوشبيني” داشت.
1-1-2هوش هيجاني
“نمي‌توانم بگويم نه… ديگه خسته شدم … هيچ چيز آن‌گونه که من مي‌خواهم پيش نمي‌ رود… ديگر نمي‌توانم به هيچ چيز خوش‌بين باشم… نمي‌فهمم چه احساسي دارم… اصلا از خودم و زندگي‌ام راضي نيستم…”.
شايد در مکالمات روزمره از دوستان، همکاران و حتي اعضاي خانواده خود عباراتي نظير آن‌چه در بالا ذکر شد، زياد شنيده باشيد. احتمالا با افراد زيادي روبرو شده‌ايد که خيلي زود از مسايل زندگي آزرده و يا سرخورده مي‌شوند و کاملا مايوسانه دست از تلاش مي‌کشند و سعي در کناره‌گيري مي‌کنند و يا کنج انزوا مي‌گزينند؛ و نقطه مقابل آن، کساني را ديده‌ايد که علي‌رغم مشکلات زيادي که پيش‌ رو دارند، با انرژي و خوش‌بيني همچنان اميدوار حرکت مي‌کنند و از زندگي خود نهايت رضايت را دارند.
آيا تاکنون به اين فکر کرده‌ايد که علت اين همه تفاوت چيست؟ چرا برخي از افراد، اين چنين شکننده و آسيب‌پذيرند و عده‌اي ديگر تا اين حد مقاوم؟ چرا گروهي به راحتي در اجتماع حضور مي‌يابند و از شرکت در جمع لذت مي‌برند و گروهي ديگر به خاطر تجربه‌هاي بد خود از برخوردها يا صحبت‌هاي آزارنده ديگران، از جمع کناره مي‌گيرند و براي کسب آرامش بيشتر به خلوت پناه مي‌برند. چرا برخي افراد با مسائل، راحت و خوش‌بينانه برخورد مي‌کنند و برخي ديگر با تجربه کوچکترين مشکل يا مساله، خود را بدبخت‌ترين و کم‌شانس‌ترين موجود روي زمين قلمداد مي‌کنند که هميشه محکوم به رنج کشيدن هستند؟
از مباحثي که در روانشناسي مورد توجه قرار گرفت، بررسي علت اين تفاوت‌ها بود. روانشناسان در پي‌گيري اين تفاوت‌ها به دنبال يک ظرفيت و قابليت رواني قابل قبول و قابل اندازه گيري، اصطلاح هوش هيجاني (EQ) را مطرح کردند.
2-1-2هيجان چيست؟
قبل از پرداختن به مفاهيم زيربنايي هوش هيجاني، ابتدا بايد به تعريفي از هيجان پرداخت؛ واژه‌اي که روانشناسان و فلاسفه بيش از يک قرن درباره معناي دقيق آن به بحث و جدل پرداخته‌اند.
در طول تاريخ روانشناسي، تحقيق و ارائه نظريه در مورد هيجان، با نوسانات چشمگيري مواجه بوده است. برخي از اين نظريه‌ها عبارتند از: انقلاب رفتاري که توسط اسکينر (از نظريه پردازان در زمينه رفتار) پا گرفت و انقلاب شناختي که علاقه‌مندي به هيجان را کم‌رنگ کرد.
در هر صورت از آغاز دهه ???? هيجانات مورد بهره برداري قرار گرفته و در پهنه وسيعي از زيرشاخه‌هاي روانشناسي، علوم اعصاب و سلامت به طور قوي رواج يافته است. به‌خصوص تمرکز بر روانشناسي مثبت و طب تن و روان آن را احياء کرده است.
ريشه واژه هيجان از کلمه لاتين “motore” به معناي حرکت، با اضافه پسوند “e” به معناي دورشدن نشان‌دهنده ميل به عمل در هر هيجان است. هيجان به احساس و افکار همراه آن و حالات روان‌شناختي و محدوده‌اي از تکانه‌ها برمي‌گردد (گلمن، ???? ). در فرهنگ لغت آکسفورد، معناي لغوي هيجان چنين تعريف شده است: “هر تحريک يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هدايت، هر حالت ذهني قدرتمند يا تهييج شده” (اعتصامي،?? ) و در فرهنگ جامع روانشناسي، هيجان اين گونه تعريف شده است: “هيجان معمولا واکنش کوتاه مدت، شديد، مقطعي به شمار مي‌آيد و از خلق که حالت مسلط و دوام يافته بر شخص مي‌باشد، متمايز است”.
“گلمن”(????) واژه هيجان را براي اشاره به يک احساس، فکر و حالت رواني و بيولوژيکي مختص آن و دامنه‌اي از تمايلات براي عمل براساس آن به کار مي‌برد. تعاريف هيجان، متعدد و اغلب متناقض مي‌باشند. اما از نظر برخي از نظريه‌پردازان مجموعه‌اي از هيجانات جهان‌شمول هستند؛ مانند خشم، اندوه، ترس، شادماني، عشق، شگفتي، نفرت، شرم ( گلمن به نقل از پارسا، ????). هر يک از اين هيجانات يک هسته واحد دارند. به عبارت ديگر شکل اصلي هر هيجان در افراد مختلف يکسان است؛ اما در جوامع مختلف تحت تاثير شرايط فرهنگي خاص آن جامعه، شکل بروز هيجان متفاوت است. امروزه بر اثرات روانشناختي هيجان تاکيد زيادي مي‌شود و اين موضوع عموما پذيرفته شده است که هيجان به جاي تداخل با ساير ظرفيت‌هاي شناختي، موجب افزايش آن‌ها مي‌شود. علاوه براين، اتفاق نظر زيادي وجود دارد که هيجان‌ها منبع اوليه انگيزشي هستند (سياروچي و همکاران، ????، ترجمه امام‌ زاده‌اي و نصيري،????- به نقل از سپهريان آذر،????)
3-1-2نظريه‌هاي هوش هيجاني:
تاکنون بحث‌هاي متفاوتي درمورد چيستي هوش مطرح شده است و نظريه‌هاي متعددي در پاسخ به اين پرسش‌ها که “آيا هوش يک توانايي کلي است يا مجموعه‌اي از توانايي‌ها ؟” و يا اين‌که “آيا هوش ذاتي است يا مي‌توان آن را آموخت؟ ” شکل گرفته است.
فيلسوفاني چون افلاطون، ارسطو، دکارت و کانت علاقه‌مند به موضوع نقش هيجانات در تفکر و رفتار بودند. افلاطون عقيده داشت که هيجانات، جنبه ابتدايي و حيواني انسان هستند و با عقل و منطق ناسازگارند (سياروچي و همکاران، ????، ترجمه امام‌ زاده‌اي و نصيري،????- به نقل از سپهريان آذر،????)
“فرويد” (نظريه پرداز روانکاوي) معتقد بود که هيجانات تفکر منطقي را تضعيف مي‌کنند و “آرتور کاستلر” اظهار کرد که ناتواني ما در آگاهي به واکنش‌هاي هيجاني، خشم و کنترل آن‌ها به علت بروز اشکالاتي در رشد سلسله اعصاب مرکزي در دوران جنيني مي‌باشد که خود ناشي از يک اشتباه تکاملي است و جنبه‌هاي حياتي نوع انسان را تهديد مي‌کند (همان منبع)
درسال‌هاي ???? – ???? هوش و هيجان به صورت جداگانه مورد بررسي قرار گرفتند و هوش به عنوان توانايي استدلال انتزاعي درنظر گرفته شد. ديدگاه‌هاي متعددي نيز در اين زمينه به وجود آمد. برخي از نظريه پردازان، هوش را توانايي منحصربه فرد براي يادگيري دانستند و برخي ديگر معتقد بودند که افراد در زمينه‌هاي مختلف، توانايي‌هاي گوناگون دارند. “ورنون” و “اسپيرمن” هوش را به عنوان يک کل تعيين کردند، “ترستون”، “گيلفورد” و “گاردنر” نيز مطرح کردند که هوش مجموعه‌اي از توانايي‌هاي ذهني جداگانه‌اي است که کم و بيش مستقل عمل مي‌کنند.
طي سال‌هاي ????-???? پژوهشگران زيادي در پي شناسايي هوش هيجاني بودند. درسال ???? “ثرندايک” (روانشناس رفتارگرا) در دانشگاه کلمبيا از عبارت “هوش اجتماعي” براي توصيف مهارت سرکردن با ديگران استفاده کرد. او توانمندي‌هاي اجتماعي را يکي از عنصرهاي مهم هوش مي‌دانست (هدلند، استنبرگ، ????، به نقل از سپهريان آذر).
“ديويد” و “کسلر” (????) هوش را يک توانايي کلي معرفي کرد که فرد را قادر مي‌سازد تا به‌طور منطقي بينديشد، فعاليت هدفمند داشته باشد و با محيط خود به طور موثر به کنش متقابل بپردازد (سيف، ????).
“کرانباخ” (????) عقيده داشت که “هوش اجتماعي” را نمي‌توان تعريف کرد و اندازه گيري هم نشده است.
درسال‌هاي ???? شکاف‌هايي در تجزيه و تحليل ماهيت هوش ظاهرشد. به اين ترتيب ديدگاه‌هاي جديد، هوش شناختي سنتي را به چالش کشيدند و بيشتر روانشناسان به نتيجه مشابهي رسيدند که بر اساس آن مفاهيم قديمي هوشبهر تنها محدود به مهارت‌هاي کلامي و رياضي و عملکرد خوب در محيط هاي تحصيلي است. اما در زمينه‌هايي که با اين محيط ها فاصله دارند، پيش بيني کننده قدرتمندي نيستند. معروف‌ترين اين ديدگاه‌ها نظريه‌هاي “استرنبرگ” و به‌خصوص “گاردنر” و “سالوي” مي‌باشند که هوش را از منظر فراختري نگريستند.
4-1-2هوش هيجاني؛ مهارت‌هاي اجتماعي – هيجاني:
واژه هوش هيجاني (EI)‌ و بهره هيجاني (EQ) به ‌عنوان پرکاربردترين لغات ومفاهيم جديد درسال ???? از سوي جامعه ديالکت امريکا انتخاب شدند. ازآن پس تاکنون نيز تحقيقات درمورد هوش هيجاني رو به افزايش است.
درسال ???? ميلادي “رون بار- آن”، براي اولين بار مخفف “بهره هيجاني” يا “EQ” را براي اين دسته توانايي‌ها به کار برد و اولين آزمون در اين مورد را ساخت. در سال ???? “پيتر سالوي” استاد دانشگاه ييل و “جان ماير” مفهوم اساسي تئوري خود را براي اولين بار تحت عنوان “هوش هيجاني” به چاپ رساندند. در سال ???? اين مفهوم در پرفروش‌ترين کتاب سال ???? نوشته “دانيل گلمن” تحت عنوان “هوش هيجاني” ظاهر شد و عموميت يافت (اکبرزاده، ????)
“سالوي” و “ماير”(????) هوش هيجاني را به عنوان توانايي درک احساسات در خود و ديگران معرفي نمودند.
“ماير” و “سالوي” اظهار مي‌دارند: ‌گرچه بعضي اوقات درکاربرد عملي، لازم‌ است که هوش هيجاني به عنوان يک سازه واحد محسوب شود، اما در بيشتر کارهاي ما پيشنهاد مي‌شود که هوش هيجاني مي‌تواند به چهارشاخه تقسيم گردد:
الف) اولين شاخه، احساس و بيان هيجان، شامل بازشناسي و وارد کردن اطلاعات کلامي و غيرکلامي از سيستم هيجاني است.
ب) شاخه دوم تسهيل تفکر به ‌وسيله هيجان، (بعضي اوقات به کارگيري هوش هيجاني ناميده مي‌شود)، و عبارتست از به کارگيري هيجان‌ها در تکاليف شناختي مانند خلاقيت و حل مساله.
هيجان‌ها از دو طريق وارد سيستم شناختي مي‌شوند:
1- به عنوان احساسات شناخته شده، مانند مورد کسي که فکرمي‌کند “حالا من کمي غمگين هستم”،
?- به عنوان شناخت‌هاي تغيير يافته، مانند وقتي که يک شخص غمگين، فکر مي‌کند؛ “من خوب نيستم.”
تسهيل هيجاني تفکر بر اين موضوع متمرکز است که چگونه هيجان بر روي سيستم شناختي اثر مي‌گذارد، و به اين ترتيب چگونه مي‌تواند براي حل مساله به‌ نحو موثر، استدلال، تصميم گيري، و کارهاي خلاق به‌کار رود. البته شناخت مي‌تواند به ‌وسيله هيجان‌هايي از قبيل اضطراب و ترس، مختل شود. ازطرف ديگر هيجان‌ها مي‌توانند در سيستم شناختي اولويت ايجاد کنند که به چه چيز مهمي توجه کند و به آن بپردازد.
شاخه سوم، فهم يا ادراک هيجاني، شامل پردازش شناختي هيجان مي‌باشد که عبارت است از بصيرت و معلومات به‌دست آمده در مورد احساسات خود يا احساسات ديگران.
شاخه چهارم، اداره يا تنظيم هيجاني (Emotional Management) درمورد تنظيم هيجان‌ها درخود و ساير افراد مي‌باشد.
“ماير” و “سالوي” در کتاب “بار- آن و پارکر”، هوش هيجاني را تحت عنوان سه معني بررسي کرده‌اند:
الف) طرز تفکر يک عصر يا دوره ( روحيه‌اي که در يک زمان وجود دارد)
عبارت است از خصوصيات فرهنگي – معنوي يا احساسي که يک دوره را مشخص مي‌نمايد. به نظر
ماير و سالوي هوش هيجاني يکي از اين “طرز تفکرهاي اين عصر” مي‌باشد.
ب) شخصيت:
خصوصيات شخصيتي مانند پافشاري و مقاومت، انگيزه پيشرفت و مهارت‌هاي اجتماعي به عنوان هوش هيجاني.
ج) توانايي ذهني:
رويکرد علمي، هوش هيجاني را بيشتر با عبارات “توانايي‌هاي ذهني” تعريف مي‌کند تا معني وسيع قابليت‌هاي اجتماعي.
در تعريف “ماير” و “سالوي” هوش هيجاني توانايي درک، ارزيابي، و بيان صحيح هيجان‌ها؛ و توانايي دستيابي و توليد احساسات براي تسهيل فعاليت‌هاي شناختي؛ توانايي درک مفاهيم مربوط به هيجان‌هاي خود و ديگران براي رسيدن به رشد، حال خوب و ارتباطات اجتماعي موثر.
مفهوم هوش هيجاني به عنوان تنظيم کننده در موضوع‌هاي مختلف سودمند بوده است.
در ديدگاه سالوي و همکاران، مفهوم هوش هيجاني متناقض و درمقابل مفهوم هوش نيست. رويکرد هوش هيجاني عقيده دارد که هيجان‌ها سازگارانه و کنشي مي‌باشند و براي سازمان‌دهي فعاليت‌هاي شناختي و در نتيجه رفتار به کار مي‌روند. هيجان‌ها و احساسات شديد مي‌توانند در خدمت عقل باشند. اين عقيده ابتدا به ‌وسيله دو روانشناس تجربي قديمي بيان شد، “روبرت ليپر” و “ماورر”.
روانشناسان انسان‌گرايانه، درميان چيزهاي ديگر عقيده برآن داشتند که يکي ازاحتياجات ضروري و مبرم انسان اين است که نسبت به خودش احساس خوبي داشته باشد، هيجان‌هاي خود را مستقيما تجربه نمايد و از نظر هيجاني رشد کند (هرمان، ????، به نقل اکبرزاده در سال 1364).
نظام هيجاني شامل تجارب دروني مي‌باشد که در پاسخ به الگوهاي ارتباطات خارجي به وجود مي‌آيند. اگر شخصي اعتقاد داشته باشد که ديگراني که در زندگي‌اش مهم هستند او را دوست دارند، خوشحال مي شود. اگر معتقد باشد که آن‌ها با او بد رفتاري کرده‌اند، عصباني مي‌شود و به‌همين ترتيب. گرچه اين مدل‌هاي دروني ارتباطات منعکس‌کننده دنياي خارج مي‌باشند، اما عين آن‌چه درخارج اتفاق مي‌افتد، نيستند.
5-1-2مدل هاي هوش هيجاني

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مفاهيم روانشناسي آشنايي با مفهوم هوش هيجاني…
با توجه به تعاريف متعدد از هوش هيجاني دو رويکرد عمده در زمينه هوش هيجاني مطرح است:
الف) رويکرد توانايي؛
که هوش هيجاني را به عنوان هوشي که شامل هيجان مي باشد، در نظر مي گيرد و تعريف مي کند. تعاريف اوليه از هوش هيجاني در قالب رويکرد توانايي بيان گرديد که آن را “نوعي پردازش اطلاعات هيجاني که شامل ارزيابي صحيح هيجان در خود و ديگران و بيان مناسب عواطف و تنظيم سازگارانه عواطف به نحوي که به بهبود زندگي منجر شود” (ماير و سالوي،????) تعريف کردند.
ب) رويکرد مختلط؛
که هوش هيجاني را با مهارت ها و ويژگي هاي ديگر مانند بهزيستي، انگيزش و توانايي برقراري رابطه با ديگران ترکيب مي کند. تعريف هوش هيجاني به صورت “توانايي هاي شناخت هيجانات خود، درک احساسات دروني ديگران، مهار هيجانات و اداره و مديريت روابط با نرمش و مدارا” از گلمن (????) و مجموعه اي از توانايي هاي غيرشناختي، توانش ها و مهارت هايي که بر توانايي رويارويي موفقيت آميز با خواسته ها، توانش ها، احتياجات و فشارهاي محيطي تاثير مي گذارند” از بار آن (????)، نظريه “گلمن” و “بار آن” را جزء اين رويکرد قرار مي دهد.
6-1-2مدل هوش هيجاني “گلمن”:
يکي از برجسته ترين نظريه پردازان هوش هيجاني، “دانيل گلمن” است که در ابتدا نظريه خود را با الهام از يافته هاي ماير و سالوي پايه ريزي نمود (کارسو، ???? به نقل از اميني ها). اما او رويکرد خود را بسط داده ومولفه هاي زيادي را وارد چارچوب نظري خود کرد. گرچه برخي شباهت ها و پيوستگي ها بين نظريه گلمن و نظريه ماير و سالوي وجود دارد، اما در عين حال برخي تفاوت هاي مهم نيز بين آن ها ديده مي شود. به عنوان مثال مدل هوش هيجاني گلمن شامل مولفه هايي مانند انگيزش و همدلي نيز هست و اين ها عواملي هستند که ماير و سالوي معتقدند فراسوي مرز هوش هيجاني قابل گسترش اند (جردن و همکاران، ????).
“گلمن” در هوش هيجاني ? مولفه را مد نظر قرار مي دهد:
?-خودآگاهي:
به معني “درک عميق و روشن از احساسات، هيجان ها، نقاط ضعف و قوت، نيازها و سائق هاي خود”.
?- خود تنظيمي و مديريت هيجان هاي ديگران:
خودتنظيمي ازنظر گلمن (????) به معني توانايي تنظيم احساسات خود و به کارگيري درست هيجانات و هدايت آن ها درجهت رسيدن به اهداف است، که اين توانايي متکي بر توانايي خودآگاهي است. او معتقد است که خودکنترلي قابل يادگيري است.
?- خودانگيزي:
بسياري از روانشناسان آن را شرط بقا مي دانند. به عقيده ي آن ها انسان سالم هيچ کاري را بدون هدف از پيش تعيين شده انجام نمي دهد و براي رسيدن به آن، خود انگيزي لازم مي باشد (دهشيري، ???? به نقل از امينيها، ????). انگيزه همچون موتور حرکتي، انسان را به حرکت وا مي دارد.
?- همدلي يا شناسايي هيجان هاي ديگران:
شعور اجتماعي به معني درک جنبه هاي مختلف احساسات ديگران و انجام يک عمل مناسب و واکنش مطلوب براي افرادي که پيرامون ما قرار گرفته اند (گلمن، ????). اين مولفه با احساس مسئوليت در قبال ديگران نسبت بيشتري دارد. همدلي ريشه در خودآگاهي دارد. زيرا ما هرچه نسبت به احساس خود پذيرش بيشتري داشته باشيم، به همان اندازه در شناخت آن ها ماهرتر خواهيم بود و به راحتي مي توانيم نوع احساس خود را از ديگران تميز دهيم.
?- مديريت روابط يا مهارت اجتماعي:
منظور توانايي برقراري رابطه با ديگران است. کفايت اجتماعي، تعيين کننده محبوبيت، رهبري و اثرمندي بين فردي است. گلمن (????) معتقد است افرادي که تمايل دارند در ايجاد رابطه با ديگران موثر واقع شوند، بايد توانايي شناسايي، تفکيک و کنترل احساسات خود را داشته باشند و بعد از طريق همدلي يک رابطه مناسب برقرار کنند؛ حتي در اين ميان خودانگيزي هم در ميزان اداره روابط اثرگذار است.
7-1-2 مدل هوش هيجاني “بار آن”:
مدل ديگر در حيطه رويکرد مختلط به هوش هيجاني، “مدل بار آن” است. “بار آن” در سال ???? مدلي چندعاملي براي هوش هيجاني تدوين کرده است. ازنظر وي هوش هيجاني شامل “مجموعه اي از توانايي ها، کفايت ها و مهارت هاي غيرشناختي است که توانايي فرد را براي کسب موفقيت در مقابله با احتياجات و فشارهاي محيطي تحت تاثير قرار مي دهد”. صفات هيجاني در اين نوع هوش رکن اساسي است که آن را از هوش شناختي متمايز مي کند. هوش هيجاني فرد يک عامل مهم در تعيين توانايي موفقيت در زندگي است و به طور مستقيم سلامت رواني وي را تحت تاثير قرار مي دهد. هوش هيجاني همچنين با ساير تعيين کننده هاي مهم در توانايي فرد براي موفقيت در مقابله با اقتضائات محيطي مانند شرايط و پيش آمادگي هاي زيستي طبيعي، استعداد عقلي شناختي و واقعيت ها و محدوديت هاي درحال تغيير محيط نيز ترکيب مي گردد (بار آن، ???? نقل از اميني ها، ????)
“بار آن” (????) نشان داد که افراد داراي سن و جنس متفاوت نيم رخ هاي بهره هيجاني متفاوتي دارند. هوش هيجاني حداقل تا سن ميانسالي افزايش نشان مي دهد. افراد در دهه ?? و?? بهره هيجاني بالاتري نسبت به جوان ترها و مسن ترها دارند.
حاجي زاده (????)، به نقل از جک بلاک، زنان و مردان با هوش هيجاني بالا را چنين توصيف مي کند:
مردان با هوش هيجاني بالا، در روابط اجتماعي؛ متعادل، شاد و سرزنده اند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس آور مقاوم اند. آنان ظرفيت بالايي براي تعهد و سرسپردگي براي مردم يا اهداف خود داشته، مسئوليت پذير، دلسوز و با ملاحظه اند. چنين افرادي با خود، ديگران و اجتماع احساس راحتي دارند و از زندگي عاطفي غني برخوردارند.
زنان باهوش هيجاني بالا، علاقه مندند که احساساتشان را مستقيما بيان کنند، راجع به خود مثبت فکر مي کنند و مانند مردان هم گروه خود، اجتماعي و گروه گرا هستند. اينان شاد و آسوده خيال اند و به ندرت احساس نگراني و گناه مي کنند، زندگي براي آنان سرشار از معنا است و براي اين که بتوانند شوخ طبع، خودانگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند، به قدر کافي با خود راحتند.
هوش هيجاني آگاهي از احساس و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي و توانايي تحمل کردن ضربه هاي روحي و مهار آشفتگي هاي روحي است، توانايي پس راندن افسردگي و ياس در هنگام تفکر و اميد داشتن است (گلمن به نقل از پارسا، ????)
8-1-2هوش هيجاني، چه فرقي با هوش منطقي دارد؟
شايد لازم باشد اوّل ببينيم کلمه هوش” که مثل نُقل و نبات ميان صحبت‌هاي ما ريخته است، چه معنايي دارد. قابل قبول‌ترين تعريفي که تا به حال از هوش ارائه شده اين است: توانايي آدميزاد براي سازگاري و پيشرفت در موقعيت‌هاي مختلف زندگي”. کساني که روي هوش منطقي تأکيد داشتند، مي‌گفتند که اين توانايي سازگاري در آدمي‌، بر مي‌گردد به IQ يا بهره هوشي يا همان توانايي‌هاي موروثي ذهنِ او. آنها بهره هوشي را با ابزاري مي‌سنجيدند که معلوم مي‌کرد که يک آدم، چه قدر حساب و کتابش خوب است، چه قدر اطّلاعات عمومي‌ دارد، چه طور مي‌تواند شباهت‌ها و تفاوت‌هاي بين کلمه‌هاي مختلف را شرح دهد، حافظه‌اش چه قدر است، چه قدر در کارهاي عملي سرعت عمل دارد، چه طور مي‌تواند اجزاي مختلف يک واقعه را به هم پيوند دهد و چيزهاي منطقي‌اي از اين قبيل. آنها مي‌گفتند که اين نوع از هوش، ژنتيک (موروثي) است و هر کسي با هوش مشخّصي به دنيا مي‌ايد؛ امّا محيط مي‌تواند آدم را به حداکثر هوشي که ژنتيکش تعيين کرده، برساند و يا نرساند. در واقع، ژنتيک، طيفي از بهره هوشي را در نهاد ما گذاشته است؛ حالا ديگر دست اراده و محيط ماست که به حداکثر اين طيف برسيم و يا به حداقلش راضي شويم. همان طور که در مقدمه گفتيم، با تمام اين تفاسير، هوش منطقي فقط مي‌تواند موفّقيت تحصيلي ما را تضمين کند. تا سال‌هاي سال، روان‌شناسان، فکر مي‌کردند که هوش، يعني همين هوش منطقي. حتّي يکي از آن دوآتشه‌هايشان در تعريف هوش مي‌گفت: هوش يعني چيزي که توسط تست هوش من سنجيده مي‌شود!”.
هوش منطقي دو تا پاشنه آشيل (نقطه‌ضعف) داشت. يکي اين که ارثي بود. با اين حساب، تا وقتي که شما بدانيد هوشتان ارثي است، دانستن بهره هوشي‌تان، هيچ کمکي به تغيير در زندگي‌تان نمي‌کند. دوم هم اين که فقط حدود بيست درصد از موفّقيت ما را مي‌توانست پيش‌بيني کند.
سالووي (اوّلين کسي که اصطلاح هوش هيجاني را باب کرد)، احتمالاً از هر دو نقطه‌ضعف هوش منطقي باخبر بود. او نوعي از هوش را به دنياي علمي ‌روان‌شناسي شناساند که کاملاً اکتسابي بود، مي‌شد آموزشش داد و در ضمن مي‌توانست هشتاد درصد از موفّقيت يک آدم را تضمين کند.
9-1-2هوش هيجاني، چه جور هوشي است؟
به بيان خيلي ساده، هوش هيجاني، يعني اين که به جاي اين که بگذاري فقط منطقت در تصميم‌گيري‌هايت مؤثّر باشد، از احساساتت هم استفاده کني. ضمن اين که قدرت اين را داشته باشي که احساساتت را کنترل و مديريت کني”. اين، تعريفي بود که سالووي و ماير در سال 1990م، ارائه دادند؛ امّا بعدها، روان‌شناسان ديگر، خيلي ريز‌تر، به تعريف هوش هيجاني پرداختند. مثلاً بار- اون” (روان‌شناسي که تست هوش هيجاني‌اش به فارسي هم ‌ترجمه شده است)، مي‌گفت: هوش هيجاني، از پنج مؤلّفه (عنصر) تشکيل شده است که هر کدام از اين مؤلّفه‌ها، خودشان از اجزاي کوچک‌تري تشکيل شده‌اند. حالا هر کس که تعداد بيشتري از اين توانايي‌ها را داشته باشد، هوش هيجاني بيشتري دارد”. (گلمن ،دانيال ،1995)
عناصر تشکيل‌دهنده مؤلّفه‌هاي هوش‌ هيجاني، از ديدگاه بار- اون” اينها بودند:
يک. مهارت‌هاي درون‌فردي
1. خودآگاهي هيجاني.يعني اين که خودت بفهمي‌که الآن دقيقاً چه احساسي داري. داري مي‌ترسي، عصباني هستي يا از چيزي متنفّري. خيلي از آدم‌ها واقعاً در تشخيص احساسات خودشان هم مشکل دارند.
2. جرئت‌ورزي. يعني اين که بتواني احساسات، عقايد و تفّکرات خودت را خيلي قاطعانه و البته محترمانه ابراز کني و از حقوقت دفاع کني. همان طور که مي‌بينيد تا کسي احساسات خودش را نشناسد، نمي‌تواند آن را ابراز کند. پس خودآگاهي هيجاني، مقدّمه جرئت‌ورزي است.
3. خودتنظيمي. يعني اين که حالا که احساساتت را مي‌شناسي، آنها را بپذيري و برايشان احترام قائل شوي.
4. خودشکوفايي. يعني بتواني از استعدادهاي خودت، به نحو مطلوب استفاده کني. در واقع، داشتن هوش، کافي نيست؛ استفاده از آن است که شما را موفّق مي‌کند.
5. استقلال. يعني اين که خيلي ساده، فکر و احساساتت مال خودت باشد و به کسي وابسته نباشي.
دو. مهارت‌هاي ميانْ‌فردي:
1. روابط ميانْ‌فردي. يعني بتواني اوّلاً احساسات ديگران را بشناسي؛ ثانياً آنها را درک کني و بتواني يک رابطه صميمانه را حفظ کني.
2. تعهّد اجتماعي. يعني در هر گروهي که عضو مي‌شوي، عضو مؤثّر و سازنده گروه باشي و همه از تو به عنوان يک شريک خوب ياد کنند.
3. همدلي. يعني اين که وقتي يک نفر، از احساسات و افکارش با شما حرف بزند، شما بتوانيد خودتان را بگذاريد به جاي او و حسّش را از اين طريقْ درک کنيد.
سه. سازگاري
1. حل مسئله. يعني اين که بتواني بفهمي‌که الآن، مهم‌ترين مشکلات تو کدام‌ها هستند، بتواني آنها را تعريف کني، راه‌حل‌هاي احتمالي‌اش را بشناسي و آنها را امتحان کني.
2. آزمون واقعيت. يعني اين که بداني دور و برت چه خبر است و فرق آن چيزي را که در ذهنت مي‌گذرد و آن چيزي که در عمل اتّفاق مي‌افتد، بشناسي.
3. انعطاف‌پذيري. يعني اين که خشکْ‌مغز و خشکْ‌دل نباشي. اگر گاهي لازم است بتواني بنا به شرايط، احساسات، فکر‌ها و رفتارهايت را تغيير بدهي.
چهار .کنترل استرس
1. توانايي تحمّل استرس. يعني اين که چه قدر در برابر مصيبت‌ها و اتّفاق‌هاي نامطلوب، مقاومت مي‌کني و چه قدر مي‌تواني در مقابل فشار رواني، تاب بياوري؟
2. کنترل هيجانات شديد. يعني اين که چه قدر مي‌تواني هيجان‌هاي منفي و شديد خودت (مثل: خشم ناگهاني) را کنترل کني؟
پنج. خلق عمومي
1. شادي. يعني چه قدر از خودت احساس رضايت داري؟ چه طور مي‌تواني خودت را شاد کني؟ و چه طور مي‌تواني ديگران را شاد کني؟


دیدگاهتان را بنویسید